پاورپوینت کامل امام خمینی رحمه الله و عوامل پیروزی انقلاب اسلامی ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل امام خمینی رحمه الله و عوامل پیروزی انقلاب اسلامی ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۲۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل امام خمینی رحمه الله و عوامل پیروزی انقلاب اسلامی ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل امام خمینی رحمه الله و عوامل پیروزی انقلاب اسلامی ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint :
>
مرتضی شیرودی[۱]
چکیده:
امام خمینی رحمه الله، انقلابی را در سال ۱۳۵۷ به پیروزی رساند و در پی آن، رژیمی کهن و منفور را ساقط و نظامی جدید و مردمی را روی کار آورد و بحرانهای پس از آن را نیز بخوبی اداره کرد، اما چگونه؟ قبل از این که به چگونگی این موفقیت و راز این پیروزی بپردازیم، دو سؤال پیش روی داریم: او کیست؟ و انقلاب اسلامی چیست؟ به دیگر بیان، او چگونه زیست؟ و انقلاب، چرا روی داد؟ در پاسخ به این دو سؤال، نخست، شمه ای از زندگی امام را می کاویم، سپس عوامل پیروزی انقلاب اسلامی را بازگو می کنیم:
زندگی نامه امام خمینی
امام خمینی، اول مهر ۱۲۸۱ (۲۰ جمادی الثانی ۱۳۲۰) در شهر خمین دیده به جهان گشود. پدرش سید مصطفی، فرزند سید احمد و نوه سید دین علی شاه بود. جد اعلای امام؛ یعنی دین علی شاه در کشمیر هندوستان زندگی می کرد.
آقا سید احمد، پدربزرگ امام، پس از آن که به عراق هجرت کرد، بنا به دعوت یکی از اهالی خمین به نام یوسف خان به خمین عزیمت کرد و آنجا را محل سکونت خود قرار داد و عمارتی را که از اندرونی، بیرونی، دو برج، باغ و… تشکیل شده بود به مبلغ یک صد تومان خریداری نمود.
افزون بر این، ایشان املاکی در اطراف خمین، یک کاروان سرا و یک باغ را نیز خرید که از درآمد آنها امرار معاش می کرد.[۲] سید مصطفی موسوی، پدر امام خمینی، در حوزه علمیه اصفهان و نجف به تحصیل علوم دینی پرداخت و اجازه اجتهاد دریافت کرد. ایشان که در خمین، دارای نفوذ کلمه، خدمه و تفنگچی بود و بشدت از ظلمهای خوانین و دولت جلوگیری می کرد.
وی[۳] چهارماه و بیست و دو روز پس از ولادت امام خمینی، در راه اراک به ضربه گلوله جعفرقلی خان و میرزاقلی خان در سن چهل سالگی به شهادت رسید. بعد از این حادثه عده ای، قاتلان را دستگیر کردند و منزلشان را آتش زدند و اموال و املاکشان را مصادره و تصرف نمودند.
میرزاقلی خان در زندان مرد و جعفرقلی خان با پیگیری و دادخواهی اولیای دم، یعنی اعضای خانواده امام خمینی، در میدان بهارستان تهران اعدام شد.[۴] پس از شهادت پدر، سرپرستی امام را مادر و عمه اش به عهده گرفتند. آنان زن رشیدی به نام ننه خاور را برای دایگی امام برگزیدند.
امام پس از سپری کردن دوره اولیه کودکی، دانش آموزی را از مکتب خانه ملا ابوالقاسم در خمین آغاز کردند. نوزده ساله بودند که برای ادامه تحصیل به اراک مهاجرت کردند. پس از سه سال و در پی هجرت آیت اللّه حاج شیخ عبدالکریم حائری به قم در نوروز سال ۱۳۰۰، امام نیز به قم رفتند و در درس خارج ایشان حضور یافتند.
امام خمینی فلسفه را نزد سیدابوالحسن قزوینی و علوم معنوی و عرفانی را از میرزا محمدعلی شاه آبادی آموختند. پس از بازگشت آیت اللّه بروجردی به قم، امام برای تقویت و ترویج ایشان در درس آن مرحوم شرکت می کردند.
امام خمینی که از مدتها قبل از ورود آقای بروجردی به قم، مشغول تدریس معقول، عرفان و سطوح عالیه اصول و فقه بودند؛ پس از حضور آیت اللّه بروجردی در قم به تقاضای شهید مطهری و دیگران به تدریس دروس خارج پرداختند که سالها در قم و نجف ادامه یافت و در همین دوره آثاری در فقه، فلسفه و عرفان نگاشتند.[۵]
فعالیتهای سیاسی امام خمینی ریشه دار بود. ایشان از دوران نوجوانی با آموزش سلاح و مبارزه، همچون یک سرباز، هم دوش با برادرشان سیدمرتضی پسندیده در جنگ با اشرار و خوانین منطقه شرکت می کردند. خودشان در این رابطه می گویند:
«ما در همان محلی که بودیم یعنی خمین…سنگربندی می کردیم. من هم تفنگ داشتم، منتها من بچه بودم…بچه شانزده هفده ساله، ما تفنگ دستمان بود. تعلم تفنگ هم می کردیم…ما سنگر می رفتیم و با این اشراری که بودند و حمله می کردند…مردم با آنها معارضه کردند و تفنگ دست گرفتند، و ما هم جزء آنها بودیم که به اندازه ای که می توانستیم حرکت بکنیم.»[۶]
ایشان با مهاجرت به قم و طی مدارج علمی حوزوی و با حمایت از شیخ عبدالکریم حائری یزدی و سیدحسین بروجردی، نسلی از طلاب و روحانیان را تربیت کردند که بعدها در دوران نهضت و نظام اسلامی از همراهان و حامیان او بودند.
علاوه بر این، امام خمینی در سال ۱۳۲۳ کتاب کشف الاسرار را در پاسخ به کتاب اسرار هزار ساله تألیف حکمی زاده نگاشت و در آن ضمن پاسخ به ابهامهای مطرح شده نسبت به تشیع و روحانیان، بر شأن روحانیان و مرجعیت، نقش دین در جامعه و سیاست تأکید نمودند و همچنین، نظریه حکومت اسلامی را برای نخستین بار مطرح کردند.
در ۱۳۴۰ که آیت اللّه بروجردی و کاشانی در گذشتند و قدرت سیاسی حاکم نیز تلاش می کرد تا سلطه خود را با تمسک به طرحهای آمریکایی محکم نماید، فرصتی برای بروز گفتمان انقلاب اسلامی پدید آمد و امام خمینی نیز با مدیریت، نخستین فرصت رویارویی و مقاومت را با مخالفت با لایحه انجمنهای ایالتی و ولایتی در مهر ماه ۱۳۴۱ رهبری کردند، و قدرت سیاسی حاکم را به عقب نشینی واداشتند.
در گام دوم، امام با ایستادگی در برابر رفرم رژیم، یعنی انقلاب سفید و اعتراض نسبت به سیاست سرکوب، مردم را به مقاومت واداشتند که این عمل به دستگیری و زندانی شدن ایشان منجر شد. قیام مردم نیز در حمایت از ایشان در روز ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ از سوی رژیم سرکوب گردید؛ اما رژیم به ناچار پس از چند ماه با پیگیری علما و حمایت مردم از رهبری امام خمینی، ایشان را در روز سه شنبه ۱۸ فروردین ۱۳۴۳ آزاد کرد.[۷]
بعد از تصویب لایحه کاپیتولاسیون[۸] در دو مجلس سنا و شورا، امام با سخنرانی شدیدالحنی در روز ۴ آبان ۱۳۴۳ علیه لایحه کاپیتولاسیون و دولت آمریکا، گام سوم مقاومت را برداشتند، که به تبعید ایشان به ترکیه و سپس به عراق انجامید.[۹]
اما امام به رغم فضای پلیسی در ایران و فشارهای بین المللی، توانستند با کمک یاران و حامیان خود و با استفاده از رسانه های ارتباطی اندک، نهضت مقاومت ضدّ شاه را رهبری و گفتمان انقلاب اسلامی را نهادینه کنند و با بازگشت به ایران در بهمن ۱۳۵۷، نظام سلطنتی پهلوی و شخص محمدرضا شاه را ساقط نمایند و انقلاب اسلامی را به پیروزی نهایی برسانند.
آن پیر انقلاب، با برگزاری همه پرسی در روز ۱۲ فروردین ۱۳۵۸ و با به دست آوردن ۲/۹۸ درصد رأی موافق، رژیم جمهوری اسلامی را به طور رسمی، نظام سیاسی جدید اعلان کردند. با برگزاری انتخابات خبرگان قانون اساسی، مجلس خبرگان با حضور نمایندگان مردم تشکیل شد و قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران به تصویب رسید.
سپس برای تأیید نهایی مردم به رأی گذاشته شد که با ۵/۹۹ درصد رأی مثبت به تأیید ملت ایران رسید و نهادهای نظام جمهوری اسلامی مبتنی بر قانون اساسی استقرار یافت. و این همه، تحت سیاستهای دین محور امام خمینی شکل گرفت.
امام خمینی پس از ده سال رهبری نظام جمهوری اسلامی ایران و استقرار و استمرار نهادهای آن و ایستادگی در هشت سال جنگ عراق علیه ایران و مقاومت در برابر نظام سلطه در صحنه بین المللی و بحرانهای ناشی از دخالت آن، سرانجام در ۱۴ خرداد ۱۳۶۸ بدرود حیات گفتند.
عوامل پیروزی انقلاب اسلامی
فشار بیش از حد شاه، مردم را چنان در تنگنا قرار داد که آنان دست به یک قیام همگانی زدند. شاه، استقلال سیاسی، نظامی، فرهنگی و اقتصادی کشور ما را از بین برد و ایران را در همه ابعاد، وابسته به غرب و شرق کرد. مردم را در سیاه چالها مورد شکنجه قرار داد و علما و خطبا را از گفتن حقایق منع نمود؛ اما باید بدانیم که زمینه های پیروزی انقلاب بزرگ اسلامی ملت ایران، فراتر از عوامل مورد اشاره است.[۱۰]
دلایل سیاسی وقوع انقلاب اسلامی
همان گونه که امام خمینی بیان می داشتند، اساس این نهضت از دو عامل سرچشمه گرفت: یکی از شدت فشار و چپاول گریهای خارجی و داخلی، و نیز اختناقهای فوق العاده ای که در ظرف پنجاه و چند سال بر ملت ایران رفت. دیگری آرزوی مردم به داشتن یک حکومت اسلامی و یک حکومت عدل که مسائل اسلامی را مثل صدر اسلام در ایران اجرا نماید.[۱۱]
در مجموع، می توان نتیجه گرفت که سیستم سیاسی شاهنشاهی در ایران دارای یک حالت ناموزونی زیاد در میان اجزاء خود بود که نتیجتا یکی از علل مهم برای تحریک مردم برای به وجود آوردن انقلاب را فراهم آورد:
اولاً: آزادیهایی که به موجب قانون اساسی مشروطه به مردم ایران داده شده بود به علت استبداد و دیکتاتوری پادشاه از مردم گرفته شد. از طرفی، روحانیان که قویترین قدرت اجتماعی در ایران بودند، تحت فشار شدید قرار گرفتند که این عمل با اعتقادات مردم سازگاری نداشت. از این رو، گروه به اصطلاح روشنفکر نیز، به حمایت از روحانیان پرداختند و همصدا با آنان، فریاد مخالفت با سیستم پادشاهی سر دادند.
رژیم پادشاهی در میان عالمان حوزوی و روشنفکران دانشگاهی جایگاهی نداشت؛ در نتیجه کشور با بحران سیاسی روبه رو شد که در واقع، می توان آن را ناشی از کنترل و سرکوب شدید مردم،فقدان آزادی لازم، فساد و عدم کارایی و بوروکراسی دست پاگیر دانست که این وضعیت، جز نارضایتی در میان مردم حاصلی نداشت.
ثانیا: شاه با تضعیف نقش مجلس، دولت، سلسله مراتب قدرت و حکومت، همه قدرت سیاسی را در دست خود متمرکز ساخت.
عدم مشارکت مردم در کار حکومت و عدم کنترل و مراقبت مؤثر قوه مقننه در کار قوه مجریه، علاوه بر مفاسدی که به بار آورد، بر سوءظن و عدم اعتماد عمومی به سیستم سیاسی افزود و مهمتر از آن، حائلی را که میان شاه و مردم وجود داشت از میان برداشت و همه نارضایتی ها از کمبودها و نابسامانیها را متوجه شخص شاه نمود.
ثالثا: انقلاب سفید شاه که هدفش را جلب رضایت مردم قرار داده بود، خود موجب ایجاد نارضایتیهای بیشتری در میان طبقات مختلف مردم شد. صاحبان املاک و اراضی که بر اثر اجرای قانون اصلاحات ارضی ضرر کرده بودند به صف مخالفان پیوستند، و جناح مخالف شاه با پیوستن زنان که به موجب انقلاب سفید دارای حقوق و آزادیهای تازه ای شده بودند،تقویت گردید.[۱۲]
رابعا: سازمان امنیتی شاه (ساواک) با فشار بی رویه و بازداشتهای غیرضروری، کسانی که در واقع خطر زیادی برای رژیم نداشتند، بر موج نارضایتیها در طبقات مختلف مردم افزود. کسانی که تحت تعقیب ساواک قرار می گرفتند و زندانی می شدند، بیشتر از روحانیان، روشنفکران و افراد طبقه متوسط بودند. این عده پس از دستگیری و زندانی شدن، به مخالفان سرسخت رژیم تبدیل می شدند. بستگان هر یک از آنها نیز به صف ناراضیان می پیوستند.[۱۳]
خامسا: وابستگی شدید ایران به آمریکا، اسرائیل و… از عوامل مهم پیروزی انقلاب اسلامی به شمار می آید؛ چنان که امام خمینی، در مورد دلایل سیاسی انقلاب اشاره کردند:«شاه استقلال سیاسی، نظامی، فرهنگی و اقتصادی ما را از بین برده است و ایران را در همه ابعاد وابسته به غرب و شرق کرده است.»[۱۴]
و در جای دیگر فرمود:«یکی از علل قیام مردم مسلمان ایران علیه شاه، حمایت بی دریغ او از اسرائیل غاصب است.»[۱۵]
در توضیح و تشریح نکات پیش گفته، می توان به موارد زیر اشاره کرد:
۱- حکومت پلیسی: از یک سو، شاه در کنار حیف و میلها و بی کفایتیها، سعی در جلب حمایتهای بیشتر از آمریکا داشت؛ چرا که بدون کمک او با فرض این که پایگاه مردمی نداشت، نمی توانست به حیات سیاسی اش ادامه دهد. از طرف دیگر، با تشکیل سازمان مخوف ساواک، در سرکوبی مبارزان و شکار آنان از هیچ کوششی دریغ نمی کرد. بی رحمی ساواک در شکار متهمان و شکنجه دادن و زندانی کردن در سیاه چالها تا به آنجا رسید که دبیر کل سازمان بین المللی عفو در سال ۱۹۷۵ اعلام کرد: «کارنامه هیچ کشوری در جهان سیاهتر از کارنامه ایران در زمینه حقوق بشر نیست.»
کارشناسان این سازمان در گزارشهای خود نوشتند: «جلادان ساواک علاوه بر استفاده از شوک الکتریکی و ضرب و جرح از انواع وحشی گریها و از آن جمله از فرو بردن باطریهای شکسته به نشیمن گاه زندانیان و…استفاده می کنند و از انعکاس فریادهای دلخراش قربانیان به خارج جلوگیری می نمایند.»[۱۶]
فریدون هویدا، برادر امیر عباس هویدا(نخست وزیر شاه) می نویسد: «با آن که ساواک اسما وابسته به نخست وزیری بود؛ اما مستقلاً کار می کرد و دستورات خود را نیز مستقیما از شاه می گرفت. ساواک که کلیه فعالیتهایش کاملاً جنبه محرمانه و پنهانی داشت، تمام سعی خود را به کار می گرفت تا محیطی آکنده از ترس به وجود آورد و با این کار چنان جو مسمومی بر تمام جامعه حاکم کرده بود، که هیچ کس جرأت نداشت در حضور دیگران سخنی در مخالفت با رژیم پهلوی به زبان بیاورد، تا جایی که دوستانم هم، اگر می خواستند مطلبی را با من در میان بگذارند، معمولاً مرا به گوشه خلوتی در باغچه منزل می بردند و در آنجا با صدایی آهسته حرف خود را می زدند.»[۱۷]
خانم نیکی کدی می نویسد:
«ساواک که توسط سازمان سیا و موساد آموزش می دید، چهار شاخه داشت. بخشی از ساواک در زندانها به کتک زدنها و شکنجه هایی که قبل از انقلاب شهره خاص و عام بود، مشارکت داشت. بخش دیگری از مأمورین را افراد تحصیل کرده و خوش لباسی تشکیل می دادند که سعی می کردند، مردم را از مخاطرات بیراهه حرف زدن و یا بیراهه عمل کردن، آگاه کنند.
علاوه بر این، شاه نیروهای امنیتی و اطلاعاتی دیگری را هم در کنار ساواک حفظ می کرد تا بعضا به کنترل و مراقبت از یکدیگر بپردازند. تعداد زیادی از افراد اطلاعاتی در بین گروه های مخالف نفوذ کرده بودند. خیلی از خبرچینها به صورت نیمه وقت در خدمت ساواک بودند.
وقتی زندان، شکنجه و حتی مرگ پیش روی افراد قرار داشت، دیگر تعجبی ندارد که حتی اعضای گروه های مخالف نیز، به دیگر اعضا مشکوک شده و به تحلیل روند.»[۱۸] حتی، وفاداران شاه در رساندن اخبار و مطالب ناخوشایند به او دچار تردید بودند؛ زیرا وقتی هیچ کس اجازه نداشت تا در مقابل او عرض اندام و یا با گفته های او مخالفت کند، طبیعی است که هیچ ندای مخالفی به گوش نرسد و شاه هم، کم کم تصویری را که از خودش در کتابها و یا سخنانش ترسیم می کرد، باور کند و مخالفان خود را مرتجع بنامد.
۲- نهادینه شدن قدرت: شاه پس از کوتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، مصمم شد تا هرگز نگذارد وضعیتی شبیه به زمان مصدق تکرار شود. همچنین، بخش اصلی قانون اساسی مشروطه را که مقرر می داشت حکومت از دولتی تشکیل می شود که در مقابل مجلس که به آرای آزاد ملت انتخاب شده، مسؤول است و قدرت شاه محدود به قانون اساسی است، به دست فراموشی بسپارد. برای این منظور، انتخاب مجلس هیجدهم (در اواخر سال ۳۲) زیر نظر مستقیم رژیم برگزار شد.
رژیم نیز، کاندیداهایی را انتخاب کرد که مانند مجلسهای پس از آن، مطیع اوامر شاه باشند.[۱۹] شاه برای نهادینه کردن اقتدار خود، ضمن دست کاری در قانون اساسی و دخالتهای مستقیم در سیستم قانون گذاری و تشکیل ساواک، سرانجام به تشکیل سیستم تک حزبی در سال ۱۳۵۳، تحت عنوان حزب رستاخیز مبادرت کرد.
با تأسیس حزب رستاخیز و موضع گیریهای بعدی او در مورد لزوم حمایت و عضویت در حزب مذکور، توسط همه شهروندان، بسیاری از تحلیل گران به این نتیجه رسیدند که شاه به حکومت مشروطه پشت کرده است. در حقیقت، او با این کار، هویت ملی و شخصیت اجتماعی ملت ایران را لگدمال کرده بود.شاه در قسمتی از موضع گیریهایش در این رابطه اظهار داشت:
«کسی که وارد این حزب سیاسی جدید نشود…یافردی است که به یک سازمان غیرقانونی تعلق دارد یا به حزب غیرقانونی توده وابسته است و یا به عبارت دیگر، یک خائن است، چنین فردی یا جایش در زندانهای ایران است و یا اگر مایل باشد می تواند همین فردا کشور را ترک کند؛ زیرا او ایرانی نیست، وطن ندارد و فعالیتهایش غیرقانونی است و بر اساس قانون می توان او را مجازات کرد.»[۲۰]
تأثیر عوامل فرهنگی در پیروزی:نقش عوامل فرهنگی در پیروزی انقلاب اسلامی، مورد اتفاق و اعتراف اندیشمندان بسیاری است. شاید از این جهت بود که امام خمینی رحمه الله در بین روشهای سیاسی (مبارزه قانونی) و نظامی (نبرد مسلحانه)، روش فرهنگی را برای مقابله با شاه برگزید. این روش، اگر چه دیر نتیجه می دهد؛ ولی شکی در به ثمر رسیدن آن وجود ندارد.
مهمترین مؤلفه این شیوه، آگاه سازی مردم از جنایتها و ظلمهایی است که بر آنها روا داشته می شود. البته، در اجرای این مؤلفه، عناصر ریزتری چون موارد زیر، دخالت دارد و یا تأثیر می گذارد.
الف) بی هویت کردن نسل جوان: امام عقیده داشتند:«الان این مظاهر تمدنی که در جاهای دیگر، در ممالک پیشرفته از آنها استفاده های صحیح می شود، وقتی که آمده است در مملکت ما یا مملکتهای شبیه به مملکت ما، استفاده هایی که از اینها می شود، استفاده های فاسد می شود،
مثلاً سینما؛ ممکن است که کسی در سینما نمایش هایی که می دهد نمایشهای اخلاقی باشد، نمایشهای آموزنده باشد که آن را هیچ کس منع نکرده و اما سینمایی که برای فساد اخلاق جوانهای ماست و اگر چند روز جوانهای ما در این سینماهایی که…در زمان شاه متعارف است.
اگر چند وقتی یک جوان برود در آن جا، فاسد بیرون می آید، دیگر به درد نمی خورد، اینها می خواهند همین بشود؛ یعنی تمام برنامه هایی که اینها درست کرده اند، برنامه های فرهنگی، برنامه های هنری، هر چه درست کرده اند، استعماری است، می خواهند اینها، جوانهای ما را یک جوانهایی بار بیاورند که به درد آنها بخورند، نه به درد مملکت خودشان بخورند….
آن قدری که مراکز فساد در تهران هست،آلان بیشتر از کتابخانه است. بیشتر از مراکزی است که برای تعلیم و تربیت است. برای این است که می خواهند این جوانها به طریق مختلفه یا بیکاره و بیعار بار بیایند که دیگر در مقابل این استفاده جوهای خارجی نتوانند کاری بکنند؛ یعنی بی تفاوت باشند.
نسبت به آنها و این جوانهایی که تریاکی بار آمده اند، هروئینی بار آمدند، شارب الخمر هستند، قمارباز شده اند، در مراکز فساد و فحشا رفتند. اینها دیگر همه این عیاشیها را تمام مقاصد خودشان می دانند و عالم هر چه بشود، آنها بی تفاوتند.
آنها می خواهند که این نسل جوانی که ممکن است یک ثروت بزرگی برای یک مملکت باشد و این مملکت را جلو ببرد، این نسل جوان را کاری بکنند که به عقب برگردد؛ یعنی چیزی بشود بی فایده، یک امر بی فایده ای، یک ثروت بی فایده ای برای مملکت بشود، این یکی از کارهایشان است که می کنند.»[۲۱]
ب) ترویج فساد از طریق همه رسانه ها: امام در اینباره فرمود:«مجله ها با مقاله ها و عکسهای افتضاح بار و اسف انگیز و روزنامه ها با مسابقات در مقالات ضدفرهنگی خویش و ضد اسلامی، با افتخار، مردم، بویژه طبقه جوان مؤثر را به سوی غرب یا شرق هدایت می کردند.»[۲۲]
امام همچنین فرمود: «ابواب فساد را به روی جوانهای ما باز کردند و دامن زدند.ما که شاهد هستیم،می بینیم مراکز فسادی که در مملکت ما هست و جوانهای ما به آن مراکز فساد کشیده شدند و هویت خودشان را از دست داده اند، زیاد است… ما را تهی کردند از همه چیز، جوانهای ما را تهی کردند از آن خاصیتی که باید نیروی جوانی داشته باشد.
خواستند نیروی جوانی ما را از دست ما بگیرند و بعد از این که این نیروها گرفته شد، خزائن ما، ذخائر ما را ببرند و جوانهای ما بی تفاوت باشند. در زمان رژیم سابق، همین حال را پیش آورده بودند. جوانهای ما را به مراکز فساد کشیدند.
تبلیغات راجع به فسادهای اخلاقی عملی، به قدری زیاد بود که تمام روزنامه ها، تمام مجلات در این باب کار می کردند. همین طور رادیو، تلویزیون، همه اینها مجهز بودند برای این که جوانهای ما را از بین ببرند و نیروی جوانی را از آنها سلب کنند.»[۲۳]
ج) مبارزه همه جانبه با قرآن و اسلام: برنامه اصلی سلسله پهلوی تثبیت موقعیت غرب در ایران از طریق مبارزه با فرهنگ اسلام در تمام ابعاد بود. پهلوی دوم به سیاست اسلام زدایی آن چنان دامن زد که حتی برخی از تحلیل گران غربی تغییر تاریخ اسلام توسط شاه را نوعی حماقت او محسوب کرده اند.
موارد زیر را می توان نمونه هایی از اقدامات ضد دینی او به حساب آورد: دور نگهداشتن دین از سیاست، عدم اجازه کنترل قوانین توسط فقهای طراز اول کشور، عدم اجرای قوانین جزایی اسلام، ممنوع کردن استفاده از چادر و
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 