پاورپوینت کامل مکتب عرفانی امام حسین علیه السلام ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل مکتب عرفانی امام حسین علیه السلام ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۲۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل مکتب عرفانی امام حسین علیه السلام ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل مکتب عرفانی امام حسین علیه السلام ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint :
>
حمیدرضا مظاهری[۱]
چکیده:
عرفان مخلصانه امام حسین علیه السلام دارای دو بعد علمی و عملی است. بعد علمی بر پایه معرفت شهودی استوار است و در بعد عملی به جهاد مصلحانه می انجامد.
در سلوک حسینی تا رسیدن به عرفان علمی، به ترتیب سه روش معرفتی حسی – عقلی، عقلی محض و شهودی (حضوری) در کار می آید؛ و در جنبه عملی، پس از جهاد مصلحانه درونی و رسیدن به مقام مخلصین، نوبت به جهاد مصلحانه بیرونی و تهذیب جامعه و تاریخ می رسد.
عرفان مخلصانه که از خودشناسی و خودسازی آغاز می شود، با برخورداری از برخی شاخصه ها به جهاد و جامعه سازی می پردازد. این شاخصه ها که رابطه ای دینامیک با هم دارند و بر تعمیق و تقویت یکدیگر اثر می گذارند، عبارت است از: زهد، شوق دیدار حق، خشیت، طاعت و عزت. این روابط در تحلیل روان شناختی آن ها آشکار می شود.
مقدّمه
تاریخ همواره شاهد ظهور صالحان و مصلحانی بوده است که با تزکیه جان به تهذیب جامعه روی آورده و با دست پاک خویش گریبان پلید ستمگران و مفسدان را گرفته اند و برای بقای نام و نشان حق و عدل و پاکی و زیبایی بیرق جهاد برافراشته اند.
و اما نام حسین علیه السلام زیور دفتر سرگذشت رادمردان راست کیش و مصلحان مبارز است. کدامین دل با طنین نام حسین علیه السلامنمی لرزد و به او عشق نمی ورزد؟
حضرت اباعبداللّه علیه السلام از سویی با براق معرفت و عبودیت در ژرفای جان خویش سیر کرد و در وادی عرفان حق به قرب قاب قوسین رسید، و از سوی دیگر، با جهاد و شهادت به عمیق ترین لایه های درونی و پاینده جامعه و تاریخ نفوذ کرد و از معرفت و عبودیت و مجاهدت و شهادت، سفینه ای آسمان پیما ساخت که برای سالکان و عاشقان، سریع ترین وسیله رسیدن به مقصود است.
این نوشتار بر آن است نشان دهد عرفان مخلصانه و راستین بستر رویش و پیدایش جهادمصلحانه و شهادت طلبی است. هم چنین جهاد مصلحانه میوه ای است که تنها بر تنه تنومندعرفان مخلصانه می روید.
علیه السلام زیور دفتر سرگذشت رادمردان راست کیش و مصلحان مبارز است. کدامین دل با طنین نام حسین علیه السلام نمی لرزد و به او عشق نمی ورزد؟
کسی که به خودشناسی و خداشناسی می پردازد و با تهذیب و تربیت، نفس خود را در عرفان خالص می سازد، ساقی ازلی از صحبای اسمای الهی در جام جانش فرو می ریزد، و آن گاه با رسیدن به مراتب برتر ایمان و یقین، سراسر سلسله هستی را نام و نشان محبوب می بیند.
پس روی رغبت خویش را از دنیای دون برتافته، مشتاق و شیدای دیدار جمال حق تعالی می گردد؛ تنها در پیشگاه او خشوع می ورزد و دل در راه طاعت محبوب می بازد و از عزت سبحانی بر جان خود جامه ای می دوزد. از این رو، هرآن چه را مانع و حاجب تجلّی و تذکر اسمای خداوند باشد، ناخوشایند می دارد و به جهادمصلحانه با آن می پردازد.
به این ترتیب، «زهد»، «عشق»، «خشیت» «طاعت» و «عزت»ی که از عرفان مخلصانه برمی آید، با سکوت و سکون در برابر فسادگران و ستمگران نمی سازد، بلکه عارف خالص به ستیز برمی خیزد تا اساس تباهی و تاریکی را براندازد و طومار ظلم و تباهی را در هم پیچد و از فروغ جان خویش، که جز نور «رب النور» نیست، بر عالم و آدم بتابد، و اسماء و آثار الهی را، که از جنس ضیاء و زیبایی است، همه جا متجلّی سازد.
بنابراین، در این مقاله با شناخت ابعاد نظری عرفان مخلصانه، که چیزی جز آیین حسینی نیست، و نیز تحلیل روان شناختی برخی از شاخصه های آن، به دنبال فهم این مطلب هستیم که چگونه از آن جهاد مصلحانه به وجود می آید.
تعریف عرفان
«معرفت و عرفان به درک و شناختی گفته می شود که از راه تفکر و تدبّر به دست می آید و اخصّ از علم است؛ مثلاً می گویند: “فلانٌ یعرفُ اللّه” و نمی گویند “یعلمُ اللّه”؛ زیرا شناخت بشر از خداوند تعالی با تفکر در آثار او حاصل می شود نه با ادراک ذاتش. بر همین پایه، می گویند: “الله یعلم کذا” و نگویند: “یعرف کذا”؛ زیرا معرفت نسبت به علم قاصر است و رتبه پست تری دارد و از تدبّر برمی آید».[۲]
از معنای لغوی که بگذریم، اصطلاح عرفان، که معمولاً مطلق آورده می شود، به شناخت شهودی حق تعالی منصرف می گردد. البته این تقیید و انصراف، چیزی از آن نمی کاهد، زیرا بنابر آموزه های گران سنگ عرفان اسلامی، که از خاندان پاک پیامبر صلی الله علیه و آله به ما رسیده است، خداشناسی در گرو خودشناسی است و ثمره آن، عرفان حقیقت اشیا و کشف ذات همه چیز است.
پیش از آن که به تحقیق این مسئله در تحلیل اندیشه عرفانی امام حسین علیه السلام بپردازیم، چند روایت از امیرالمؤمنین علی علیه السلام را مرور می نماییم:
۱. «مَن عَرَف نفسَه عَرَف ربَه»[۳]؛ کسی که خود را شناسد، پروردگارش را شناخته است.
۲. «غایهُ المعرفه ان یعرف المرءُ نفسَه»؛[۴] اوج و فرجام معرفت این است که انسان خودش را بشناسد.
۳. «عَجَبت لِمَن یجهَل نفسه، کیف یعرف ربه»؛[۵] در شگفتم از کسی که خود را نشناخته، چگونه خدا را می شناسد.
۴. «لا تجهل نفسک فانَّ الجاهلَ معرفهَ نفسه، جاهلٌ بکل شی»؛[۶] به نفس خودت نادان مباش، زیرا هر که خود را نشناسد به همه چیز نادان است.
۵. «مَن عَرف نفسَه فهُو لغیرهِ اعرَف»؛[۷] هر کس خود را بشناسد غیر خودش را بهتر می شناسد.
بنابراین، مسیر سلوک عرفانی چنین است که سالک ابتدا در عمق هستی خویش با دو بال «خردورزی» و «خودسازی» (تفکر و تزکیه) سیر می کند و با افکار و رفتار نیک به معرفت حق تعالی می رسد و به مراتب بالای ایمان و یقین دست می یازد. آن گاه با نور الهی به حقیقت اشیا و باطن عالم می نگرد و همه اوهام را از منظر بصیرت باطنی خویش می شوید و دور می ریزد.
اغراض گوناگون در عرفان (اصناف عارفان)
به طور کلی، می توان پویندگان این راه را به سه گروه تقسیم نمود:[۸]
۱. گروهی که برای اغراضی غیر از عرفان حق به این سلک درمی آیند. هدف این افراد کشف کردن نیروهای شگرف درون خویشتن است تا در دنیا از آن سود جویند. چنان چه خداوند راه راست را به این قوم ننماید و دستشان را نگیرد، به سطح پستی از خودشناسی و عرفان رسیده، در بند شیطان گرفتار می آیند. امام صادق علیه السلام در این باره می فرماید: «انَّ السحر علی وجوهٍ شتّی… نوعٌ منه ما یأخذُ اولیاءُ الشیاطین عنهم…؛ [۹] همانا سحر صورت های گوناگون دارد، نوعی از آن چیزی است که دوستان و فرمانبران شیاطین از آن ها می آموزند».
۲. برخی دیگر، به راه عرفان گام می نهند و پیش می روند تا از آن سر در بیاورند و از لذّت های عرفانی، که وصف آن را شنیده اند، کامیاب شوند. این دسته هم تا حدودی پیش می روند و پس از کامیاب شدن از مکاشفات و حالات عرفانی، در همان حد باقی مانده، از ادامه راه در طلب رضای معشوق ازلی باز می مانند. در واقع، اینان عرفان را نه برای حق، بلکه برای خود عرفان می خواهند. ابن سینا درباره آن ها می گوید: «من اثرَ العرفانَ للعرفان فقد قال بالثّانی و من وجدَ العرفانَ کأنّه لا یجده بل یجدُ المعروفَ به فقد خاض لجَّهُ الوصول؛[۱۰] کسی که عرفان را برای عرفان بخواهد و بجوید، برای خداوند تعالی شریک قرار داده است، و کسی که عرفان را می یابد چنان که هیچ نیافته و نخواسته مگر حق تعالی را، پس چنین کسی در دریای وصال شناور و فرو رفته است».
۳. سومین طایفه، عاشقان پاکبازند که اهل ایثار همه چیز در راه حق هستند؛ مخلصانی که غیر از او نبینند و نخواهند. عارفان مخلص به این سلک می آیند و ره می سپارند و مراحل و منازل را یکی پس از دیگری پشت سر می نهند، در حالی که تنها طاعت و رضایت او را می جویند.
در عرفان مخلصانه این اصل وجود دارد که هدف و غایت آفرینش رسیدن انسان به معرفت اللّه و نوشیدن از شراب شهلای شهود است. امام حسین علیه السلام در دعای عرفه می فرماید: «الهی علمْتُ باختلافِ الاثارِ و تنقّلات الاطوار انَّ مرادک منّی ان تتعرَّف الی فی کلَّ شی ء حتی لا اجهلَک فی شی ء؛ بار الها با دگرگونی های روزگار دانستم که خواسته تو از من این است که در همه چیز تو را ببینم و بشناسم و در هیچ چیز از تو غافل و جاهل نباشم».
به این ترتیب، عارفانی که خالصانه و صادقانه برای خدا و به سوی خدا ره می پویند و وصال جمال او را می جویند، نه به دست یازی به نیروهای پنهانی درون بسنده می کنند تا از سحر و کهانت سر برآورند و نه به لذّت واردات و خاطرات معنوی قناعت می ورزند تا گرفتار گوشه گیری و ظلم پذیری گردند، بلکه پس از آبادسازی دل برای صاحب اصلی آن، به پاکسازی جامعه و خلق برای خالق بخشنده آن همت می گمارند و حرکت خویش را در راه بندگی و دلدادگی به معبود ادامه می دهند.
امام حسین علیه السلام درباره عارفان پیراسته از ننگ هوا و آزادگان وارسته از غیر خدا می فرماید: «انَّ قوما عبدواللّه رغبهً فتلک عبادهُ التجار و انَّ قوما عبدواللّهَ رهبهً فتلک عبادَه العبید و انَّ قوما عبدوالله شکرا فتلک عبادهُ الاحرار و هی افضلُ العباده؛[۱۱] همانا قومی خداوند را از سر رغبت و طمع درنعمت هایش عبادت می کنند؛ این عبادت تجّار است. گروهی دیگر آفریدگار خویش را برای ترس از عقاب و عذاب پرستش و ستایش می نمایند؛ این هم عبادت بردگان است. و اما برخی برای شکرگزاری و شایستگی خداوند، زبان به حمد و مدح او گشوده اند؛ این عبادت آزادگان و عارفان است که برترین عبادت ها است».
البته سه فرقه ای که در بیان حضرت آمده، غیر از آن مواردی است که شرح آن ها گذشت، اما دسته سوم همان است که در بیان پیشین آمد.
عرفان مخلصانه در بعد علمی
سلوک عرفانی – از خودشناسی تا خداشناسی – در سه رتبه صورت می گیرد. البته عارفان تنها با روش سوم سیر می کنند، ولی سالکان به تناسب موقعیت خود از دو مرحله نخستین بی نیاز نیستند.
آن سه رتبه از حیث روش شناسی عبارت است از: حسی – عقلی، عقلی محض و شهودی. در ذیل، این مراتب را در کلام امام حسین علیه السلاممی کاویم:
۱. روش حسی – عقلی در سیر از خودشناسی به خداشناسی به این صورت به دست می آید که سالک با مطالعه وجود مادی خود و پیچیدگی ها و شگفتی های آن، به دانش و قدرت عظیمی پی می برد که خود را مقهور و مخلوق آن می یابد. در واقع، با ضمیمه کردن این مقدمه حسی که «من موجودی دشوار آفریده هستم»، به مقدمات عقلی، از جمله ضرورت ناظم برای نظم، به شناخت خدا می رسد و پاره ای از اوصاف بلند مرتبه او را کشف می کند. البته این روش با مشاهده و اندیشه کردن در عالم آفرینش نیز به نتیجه های مشابهی می رسد. اما به دو دلیل تأمّل و تدبّر در خویشتن مفیدتر است:
نخست این که: انسان از پیچیده ترین و شگفت انگیزترین آفریدگان الهی است. دوم این که: اگر پای خود انسان در میان باشد، تفکر جدی تر، ژرف تر و کارآمدتر بوده و آثار ماندگارتری در قلب و جان او به جای می گذارد. این دو نکته در مناجات امام حسین علیه السلام در روز عرفه آشکار است. امام علیه السلامدعای شریفه عرفه را با حمد خداوند بر اساس جهان شناسی حسی – عقلی آغاز می کند.
ابتدا به عالم خلقت توجهی کوتاه کرده و آثار حکمت و قدرت رحمانی را در آن یادآور می شود، سپس به انسان رو آورده و با بیانی اعجاب برانگیز، به ظرایف و لطایف آفرینش آدمی زبان می گشاید و پروردگار خویش را سپاس می گوید: «الحمدلله الذی لیس لقضائه دافعٌ و لا لعطائه مانعٌ و لا کصنعه صنعُ صانعٍ و هو الجوادُ الواسع فطر اجناس البدایع و اتقَنَ بحکمتِهِ الصنایع…؛
سپاس خدایی را که کسی بر حکمتش غلبه ندارد و بخشش او را باز ندارد. هیچ سازنده ای چون او نسازد و هر آینه او بخشاینده ای گشاده دست است، که گونه های بسیار آفرید و همه را به دانایی خویش مستحکم نمود».
امام پس از این جهان شناسی الهی، به آفرینش خود نظر کرده و می فرماید: «اقرار می کنم که تو پروردگارم هستی و بازگشتم به سوی تو است. پیش از آن که من چیز قابل ذکری باشم، با نعمتت بر من آغاز کردی و هستی ام بخشیدی و مرا از خاک آفریدی و در صلب پدرانم جای دادی و از حوادث و دگرگونی های روزگار پاس داشتی. تا این که از پشت پدران به رحم مادران در دورانی دیر پا و قرن های پیاپی سفر کردم… سپس خلقت مرا از آب بی مقدار آغاز نمودی و در تاریکی های سه گانه رحم مادرم میان گوشت و خون و پوست جای دادی و مرا بر آفرینشم شاهد نگرفتی و کاری را به من واگذار نکردی.
سرانجام مرا با هدایت تکوینی سالم و آراسته به دنیا آوردی و در مهد حفاظت نمودی، و از شیر گوارا به من خوراندی، دلِ نگه داران مرا نرم و پر مهر ساختی و مادران دلسوز را بر من گماشتی و از آسیب جن و شیاطین دور داشتی و از کم و زیاد سالم و پیراسته ام فرمودی.
شهادت می دهم ای معبود من! به حقیقت ایمانم و به پیمان یقین قلبم و توحید ناب و آشکارم و درون پنهانم و اعصاب بینایی ام و خطوط پیشانی ام و راه های تنفسم و حفره های شامه ام و روزنه های ورود امواج صوت به پرده صماخم و استخوان های پشت پرده شنوایی ام و آن چه بر هم نهادن لب هایم می پوشاند، و جنبش های گویای زبانم و محل اتصال فک بالا و پایینم و محل رویش دندان هایم و اعصاب حس چشایی ام و استخوان گردنم که مغز را استوار می دارد، و محل خروج رشته های عصبی گردنم و آن چه فضای سینه ام را پر کرده است و رگ های اطراف رگ اصلی قلبم و آن چه که پرده قلبم را به کنار جگرم پیوند می دهد، و دنده های استخوان های پهلو و سربند مفاصلم و تپش قلب و ضربان رگ هایم، و سرانگشتانم و گوشت و خون و مو و پوست و اعصاب و عروق و استخوان ها و مغز و همه اعضایم و آن بافت هایی که در دوران شیرخوارگی تشکیل شده… اگر قرن ها عمر کنم و این ها را به خدمت تو گمارم، نمی توانم یکی از آن ها را شکر گزارم و سپاس شایسته به جای آورم، مگر به منّت و رحمت تو که خود سزاوار سپاسی دیگر است».
امام در این فرازهای استوار و دلنشین با دقت تمام الطاف الهی و ظرایف جسم مادی خود را برمی شمارد و با تکیه بر آن، از خودشناسی به خداشناسی می رسد و با زبان معرفت به حکمت و زیبایی و عظمت آن ها، بر پروردگاری او شهادت می هد.
حضرت در بین فرازهایی که نعمت های مادی و محسوس خدا را برمی شمارد، به حجت درون، یعنی عقل، هم اشاره کرده، می فرماید: «اوجبتَ علی حجَّتک بأَن اَلْهَمْتَنی معرفَتَک؛ برهانت را بر من واجب نمودی به این که شناخت خودت را بر من الهام فرمودی».
این اشاره در لابه لای آن مقدمات حسّی، دو کارکرد دارد: اول این که: این موارد حسی به کمک عقل نتیجه می دهد. دوم این که: عبارت ذکر شده خود به صورت کامل معرف حجتی است که می تواند به تنهایی موجب رسیدن به شناخت باشد، و آن برهان عقلی محض است که به این شرح بیان می شود: من معلول و محتاج هستم و به علتی نیاز دارم، زیرا هر معلولی علتی دارد، در نتیجه، علت بی نیازی وجود دارد و شکر و ستایش او بر من لازم است.
البته حضرت در فرازهای دیگر این دعا برهان عقلی دیگری را آشکارا بیان می فرماید: «سبحان لو کان فیهما الههٌ الاّ اللّه لفسدتا و تفطَّرنا سبحان الله الواحد الاحدِ الصمد…؛ او از شریک و هر عیب دیگری پیراسته است؛ اگر غیر از خداوند یکتا، پروردگاری در زمین و آسمان بود، تباه می شدند و از هم می شکافتند. پاک است خداوند یگانه بی مانند و بی نیاز». در این عبارت، برهان عقلی تمانع بیان شده که یک برهان عقلی محض بر یگانگی خداوند است.
از ظاهر عبارت های دعا چنین برمی آید که امام حسین علیه السلام در سلوک عرفانی تنها به دو روش نظری، توجه داشته است؛ زیرا در متن اصلی دعا روش شهودی، مورد توجه قرار نگرفته است. البته بخش پایانی دعای عرفه را کفعمی در بلدالامین نیاورده و علامه مجلسی هم در زاد المعاد بیان نکرده است، اما سید بن طاووس آن را در اقبال بیان نموده و شیخ عباس قمی هم به نقل از وی در مفاتیح الجنان آورده است.
امام علیه السلام در بخش پایانی به گونه ای دیگر زبان به مناجات با محبوب می گشاید و آموزه های ناب عرفانی را به شیوایی بیان می نماید. در این بخش، معرفت شهودی در کار می آید و دیگر هیچ چیز وجودی از خود ندارد تا خدای ظاهر و باطن به آن شناخته شود. امام می فرماید: «به تُعرف المعارف لابها یعرف؛[۱۲] همه چیز به او دانسته می شود نه این که او به نشانه ها و براهین شناخته شود»،
زیرا: «کیف یستدلٌ علیک بما هو فی وجوده مفتقر الیک؛ چگونه دلیل بجویم از آن چه در هستی خویش محتاج تو است». فقر وجودی همه مظاهر هستی به ذات غنی حق تعالی اساس آیین عرفان است. امام حسین علیه السلام بخش پایانی دعای عرفه را با این جمله آغاز می نماید: «الهی انا الفقیرُ فی غنای فکیف لا اکون فقیرا فی فقری؛ بار الها من در دارایی ام به تو نیازمندم، پس چگونه در فقرم از تو بی نیاز باشم».
بی تردید با نظر ابتدایی به این جمله، برداشت های آسانی به دست می آید که از زبان غیر امام هم می تواند جاری شود، اما در ادامه این مناجات، لایه های عمیق تری از مفهوم و مقصود سخن امام علیه السلام آشکار می گردد.
انسان با نظر اولیه، اما مؤمنانه در امور خود به خوبی درمی یابد که هر آن چه دارد از خداست، و در همه دارایی هایش دست بخشش او در کار است و به او نیازمند می باشد. پس از این که انسان دارایی های ظاهری را در اراده و تدبیر الهی دید و خود را نیازمند به او و لطف و کرم وی یافت، حجاب های دیگر نیز کنار می رود و آدمی به هستی خویش می نگرد و می فهمد که اصل حاجتمندی او در فقر وجودی نسبت به ذات بی نیاز و بی انباز ایزدی ریشه دارد.
از این رو، امام پس از این که فرمود: «الهی انا الفقیرُ فنی غنای»، از آن به این نتیجه رسید که «فکیف لا اکون فقیرا فی فقری». بینش شهودی و عارفانه قطعه پایانی دعای عرفه سیر از خودشناسی عرفانی به خداشناسی را به خوبی روشن می نماید. [۱۳]
مغز و اصل این آموزه بنیادین عرفانی، که راز یگانگی ذات هستی را می گشاید،[۱۴] در فرازهای دیگر آشکارتر آمده است؛ از جمله آن جا که می فرماید: «کیف اُترجِمُ و بمقالی و هومنک برزٌ الیک؛ چگونه احوالم را با سخن سرایی باز گویم که این همه کلام توست و به سوی تو برمی آید».
در جایی دیگر، بی پرده در معاشقه با معبود، از آتش افروخته دل خویش بر خرمن و دامن اغیار می نهد و همه را از منظر وهم زده می راند و با معرفت راستین می خواند: «أیکون لغیرک من الظهور ما لیس لک حتی یکون هو المظهر لک، متی غِبْتَ حتی تحتاج الی دلیلٍ علیک و متی بعُدت حتی یکون الاثارُ هی التّی توصلُ الیک، عَمَیت عین لا تراک علیها رقیبا…؛ آیا غیر تو ظهوری دارد که آن پیدایی و هویدایی تو نباشد تا او تو را آشکارا سازد؟
چه وقت پنهان شده ای که دلیلی بر وجودت لازم باشد، و کدام گاه دور شده ای تا پدیده ها پیوندت را به دست دهند؟ کور باد چشمی که تو را نمی بیند در حالی که برتر ولی همراه آن هستی». در این عبارات، امام علیه السلام همه چیز را ظهور خداوند می داند و غیر او را هیچ می یابد. سرانجام حضرت دعا را چنین به پایان می رساند:
«انت الذی تعرَّفت الی فی کلِّ شی ءٍ فرایتُک ظاهرا فی کلِّ شی ء و انت الظاهر لکلِّ شی ء یا من استوی برحمانیته فصار العرشُ غیبا فی ذاته، محقت الاثار بالاثار و محوت الاغیار بمحیطات افلاک الانوار… و الحمدلله وحده؛ خودت را در همه چیز به من شناساندی، پس در همه چیز تو را آشکارا دیدم و تو ظاهر همه چیز هستی. ای کسی که با رحمت فراگیرش استیلا یافته و کانون قدرت هستی در ذاتش پنهان شده است، همه آثار را در آثار خودت نابود کرده ای و اغیار را با انوار فراگیرت ناپیدا نموده ای… تمامی ستایش ها به تنهایی برای خدای یکتاست».
امام حسین علیه السلام در این جملات کوتاه، که معانی بی پایانی در آن ها نهفته است، رحمت عامه خداوند را یادآور شده و آن را مایه هستی بخشی و پیدایش همه عالم می داند که در حقیقت، خدای تعالی به این نام، خود را به هر چیز نمایاند و همه چیز را ظاهر نمود.
به همین سبب، سراسر آفاق را بر حق و بلکه حق می بیند و کشف می کند که همه عالم آیه و آینه حق تعالی است. به این ترتیب، عارف با کشف فقر وجودی خود، انوار ذات الهی را در مشرق ذاتش پرتو افشان می بیند و از آن جا به سراسر آفاق متوجه شده و ظاهر و باطن همه چیز را فروغی از خورشید هستی بخش ذات رحمانی می یابد و به حقیقت اشیا می نگرد. [۱۵] بر این پایه، حضرت علیه السلام می فرماید: «یا ربّ بِنور وجهِک الَذی اشرَقَت لَه الارضُ و السموات…؛ ای پروردگارم تو را سوگند می دهم به نور وجهت که زمین و آسمان ها را روشن نموده…».
«وجه هر چیز از آن جدا نیست و روی و نمای آن است».[۱۶] پس زمین و آسمان ها چهره پروردگار است که از فروغ روی او رنگ و جلوه ای یافته و پیدا گردیده است. از این رو اصیل ترین و عمیق ترین هویت هر چیز نور خداست و انسان سالک با بازگشت به خویشتن و رسیدن به عرفان حضرت احدیت، به نور خدا می پیوندد و به همه عالم اشراف پیدا می کند.
با این تفسیر، در زیارت امام حسین علیه السلام در نیمه شعبان می خوانیم: «أشهدَ أنَّک نورَ اللّه الذی لم یطفأ و لا یطفأ ابدا و انَّک وجهُ الله الّذی لم یهلَک و لا یهلک ابدا…؛ شهادت می دهم که تو همان نور خدایی که هرگز خاموش نشده و نمی شود و روی خدایی که هیچ گاه نابود نشده و نخواهد شد».
با توجه به آن چه گفته شد، تعریف مرحوم علامه محمدتقی جعفری از عرفان به خوبی روشن می شود. وی معتقد است عرفان عبارت است از: «گسترش و اشراف نورانی من انسانی بر جهان هستی به جهت قرار گرفتن “من” در جاذبه کمال مطلق که به لقاءالله منتهی می گردد».[۱۷]
خلاصه این که، انسان با تهذیب نفس و تزکیه جان از راه خودشناسی، نور خدا را در آیینه دل باز می تاباند و همه عالم را فانی در نور خدا می بیند، و جان پاکش جام جهان نما می شود:
از پای تا سرت همه نور خدا شود
در راه ذوالجلال چو بی پا و سر شوی
«فأینما تولّوا فثَمَّ وجهُ الله[۱۸]؛ به هر سو نظر شود وجه خداست که مشاهده می شود». چنین شخصی می داند که ذات خدا همان دریای بی کرانی است که موج خروشان آن بساط اندیشه و شهود را در هم می شکند و از این روست که «لا یدرکهُ بعد الهمم و لا ینالُه غوصُ الفتن».[۱۹]
تا این جا بُعد نظری عرفان مخلصانه که همان معرفت شهودی است، بیان شد، اما بُعد دیگر عرفان مخلصانه، جهاد مصلحانه است که در ذیل به بررسی آن می پردازیم.
جهاد مصلحانه
سلوک عرفانی مراحل و منازل بسیاری دارد و رتبه بندی آن به اعتبارات گوناگونی انجام می شود. در این جا با همان ملاکی که در آغاز، اصناف اهل عرفان را از هم جدا نمودیم، و به گونه هایی از عرفان مخلصانه و غیر مخلصانه رسیدیم
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 