پاورپوینت کامل مروری بر آرای امام خامنه ای پیرامون ضرورت علوم عقلی برای حوزه ها ۹۱ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل مروری بر آرای امام خامنه ای پیرامون ضرورت علوم عقلی برای حوزه ها ۹۱ اسلاید در PowerPoint دارای ۹۱ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل مروری بر آرای امام خامنه ای پیرامون ضرورت علوم عقلی برای حوزه ها ۹۱ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل مروری بر آرای امام خامنه ای پیرامون ضرورت علوم عقلی برای حوزه ها ۹۱ اسلاید در PowerPoint :
>
فلسفـــه در انسان اخـــلاق به وجود می آورد!
فلسفه مهجور است
فلسفه هم اگرچه در حوزه ها رایج است، اما در حقیقت باید گفت که مهجور است. فلسفه باید در حوزه ها رواج پیدا کند. فلسفه فقط این نیست که ما کتاب منظومه یا اسفار را بگیریم و از اول تا آخر بخوانیم؛ نه، تبحر در فلسفه به این معناست که ما بتوانیم از تمام افکار فلسفی موجود دنیا که به شکل ساعت نگاری پیش می رود و ساعت به ساعت فکر فلسفی مطرح می شود و از مادّه ی فلسفه ی موجود خودمان مطلع باشیم و در مقابل فلسفه های غلط و انحرافی، خودمان را در حال آماده باش نگهداریم و احیاناً اگر نقطه مثبتی در آن ها هست، از آن نقطه مثبت استفاده بکنیم.
فلسفه ما این طوری پیشرفت می کند؛ و الا در حد شناخت افکار و کلامات بزرگان به این اندازه ارزشی ندارد. فلسفه باید ما را به معرفت کامل برساند. باید دید در وادی معرفت در سطح بشری، چه کار دارد می شود. بایستی پی درپی کارهای جدید، افکار جدید، روشها و متدهای جدید در حوزه مطرح بشود.
توجه به کلام جدید در حوزه
کلام جدید هم به همین ترتیب است. امروز مباحث کلامی که برای دفاع از عقاید دینی مطرح است، غیر از مباحثِ آن وقت هاست. چه کسی حالا شبهه «ابن کمونه» را مطرح می کند؟ امروز شبهات فراوانی در عالم ذهنیات و معارف بشری هست.
حوزه های علمیه باید این شبهات و راه مقابله با آن ها را بدانند و در مقابل فلسفه ها و گرایش ها و مذهب ها، همیشه یک حالت بُرندگی و تهاجمی داشته باشند. پس، این رشته ها باید در حوزه ها مورد توجه قرار بگیرد و متخصصانی در این علوم تربیت بشوند و حوزه به چشم بی اعتنایی به اینها نگاه نکند.
در گذشته اگر کسی می خواست در حوزه مقام علمی پیدا کند، بایستی به تفسیر نمی پرداخت! یک آقای ملای محترم عالمی فرضاً اهل تفسیر باشد و مردم از تفسیر او استفاده کنند، بعد برای خاطر آنکه این درس موجب می گردد او به بی سوادی شهره بشود، این درس را ترک کند! شما را به خدا این فاجعه نیست؟! باید عکس این باشد؛ یعنی بگویند آقای فلانی، متخصص و استاد بزرگ تفسیر است؛ ایشان متخصص در فلسفه است؛ ایشان متخصص در کلام است؛ ایشان متخصص در تاریخ است؛ یعنی باید عنوانی در حوزه باشد. این طور چیزها باید در حوزه ارزش پیدا بکند؛ کما اینکه در گذشته هم از این چیزها بوده است.
همه نباید فقیه شوند!
در همین زمان خود ما، مرحوم علامه طباطبایی (رضوان اللّه علیه) در حدی بود که اگر منحصر به فقاهت می شد، یقیناً به مرجعیت تقلید می رسید. ایشان از علمای زمان خودش، اگر بیشتر نبود، کمتر نبود؛ اما فقاهت را به کسانی سپرد که مشغول فقاهت بودند. آن زمان در قم مرحوم آیت اللّه بروجردی با آن عظمت، و اساتید بعد از آن بزرگوار، مشغول کار فقاهت بودند؛ اما ایشان آمد مشغول فلسفه گردید و رکنی شد، و بعد از آنکه در قم هیچ نشان قابل توجهی از فلسفه نبود، آن را احیا کرد؛ شاگردانی تربیت نمود، معارف فلسفه را راه انداخت و گسترش داد.
البته قبل از ایشان امام فلسفه می گفتند، لیکن در دایره محدودی و با شاگردان مخصوصی؛ اما ایشان گسترش داد، درس را وسیع کرد و عمرش را به فلسفه صرف نمود. حوزه ها باید این طور باشند. این گونه نباشد که همه باید رشته فقاهت را بگیرند؛ نخیر، طلبه باید بداند که اگر رشته تاریخ یا تفسیر یا فلسفه یا کلام یا علوم قرآن یا بقیه علوم اسلامی را پیمود، ارزشی در انتظار اوست و ارزش گذاری مناسبی می شود.
(آغاز درس خارج فقه ۱۳۷۰,۰۶,۳۱)
در فلسفه استاد غربیم
… در داخل کشور ما مثلًا «فیاض لاهیجی» را که یک فیلسوف است، چه کسی می شناسد؟ اصلاً نمی خواهم او را با «کانت» و «دکارت» و امثال این ها مقایسه کنم. «ملّا صدرا» را هم که معروف است، به قدر «کانت» نمی شناسند؛ چه برسد به «فیاض لاهیجی»! ما که در فلسفه از آن ها عقب تر نیستیم؛ ما که در فلسفه استاد غربیم. همه قبول دارند که در فلسفه، شرق استاد غرب است و ایران جزو پیشروان فلسفه در دنیاست؛ کسی که دیگر در این بحث ندارد.. .. درعین حال فلان فیلسوفِ نصفه کاره ناقصِ غربی، با شرح حالش، تماماً در همه مراحل معرفت عمومی در اینجا حضور دارد؛ در حالی که یک فیلسوف ایرانی، یک شاعر بزرگ ایرانی، یک عارف ایرانی، اصلًا شناخته شده نیست؛ حالا فقیه که هیچ!
(شروع درس خارج فقه ۱۳۷۳,۰۶,۲۰)
مجله فلسفی و افکار نو در حوزه
مجلّه ای مخصوص فلسفه باشد. یک مجلّه کلامی بحمد اللّه هست؛ منتها با تیراژ کم و غیر معروف. شاید خیلی از شما هم اسمش را نشنیده و آن را ندیده باشید؛ اما بنده بحمد اللّه دیده ام و از کسانی که مسئول این کار هستند تشکر می کنم. این طور باید باشد تا افکار نو در علوم اسلامی، روز به روز در حوزه علمیه مطرح شوند؛ و اهمّ از همه و مقدّم بر همه، فقه است.
(دیدار با جمعی از نخبگان حوزه علمیه قم ۱۳۷۴,۰۹,۱۳)
چطور می خواهید مقابله کنید؟
چقدر در زمینه فلسفه و کلام و کلامِ جدید و فلسفه دین و مباحث دین شناسی و سایر زمینه ها، مطلب نوشته اند و چقدر کار کرده اند! ممکن است همه این ها هم غلط باشد؛ اما بالاخره یک متاع فکر و موج فکری است که بخشی از فضای ذهن جامعه را اشغال خواهد کرد. شما در حال حاضر کجایید؟ چطور می خواهید با این ها مقابله کنید؟ کجاست آن «عبدالجلیل رازی قزوینی» که «النقضِ» مناسب این زمان را هم بنویسد و نه یک کتاب، بلکه ده هزار کتاب در این زمینه ها نوشته شود.
امروز دنیا، دنیای امواج است. با امواج و رایانه، همه مفاهیم از این طرف به آن طرفِ دنیا منتقل می شود. الآن دورترین کتابخانه های دنیا می توانند در ظرف مدّت پنج دقیقه، مطالب کتابی را که در کتابخانه کنگره امریکاست، روی صفحه کاغذ خود چاپ کنند! این گونه، مطالب منتقل می شود. ما از این دنیا عقبیم؛ دیگر چرا این را منکر شویم!؟ این یک عیب قطعی است که حوزه ی امروز ما، آن را دارد.
(آغاز درس خارج فقه ۱۳۷۸,۰۶,۲۸)
فلسفه جزء لوازم حوزه هاست
امروز اهمیت حوزه های علمی فقط در این نیست که می توانند و می باید تبلیغ دین بکنند که البته این یکی از وظایف مهم و عمده است بلکه اهمیت بیشتر از آن، یا لااقل معادل اهمیت تبلیغ، اهمیت آموزش علمی و فنّی و مبانی و معارف دینی است؛ اعم از فقهش، یا کلامش، یا فلسفه اش، یا بقیه علومی که احتیاج دارد در درجه بعد قرار گیرد. لذا اهمیت حوزه ها و اهمیت علمای دین و مدرّسین علوم دینی و اهمیت کار و تلاشی که طلبه علوم دینی می کند، روزافزون است. البته در این زمینه که چه مباحثی را باید در حوزه ها اصل دانست، ما بارها مطالبی عرض کرده ایم؛ حالا هم عرض می کنیم: رشته های اصلی در حوزه های علمیه، به ترتیب، اوّل فقه است؛ دوم کلام است؛ و سپس فلسفه است.
فقه، ستون فقرات حوزه های علمیه است؛ علم کلام، جزو پایه های حوزه های علمیه است؛ فلسفه، جزو لوازم حتمی حوزه های علمیه است. بایستی مدرّسینِ خوب و کارآمد و طلّاب علاقه مند و جوینده، این سه علم را بیاموزند و حوزه ها در این زمینه، گرم و پوینده و فعّال و بانشاط حرکت کنند. در عین حال به این ها نمی شود اکتفا کرد؛ این ها فنون اصلی است؛ در کنار این ها علوم دیگری هست که باید با آن ها آشنا شد…
جریان فلسفی باید گسترش یابد!
در گذشته در حوزه قم با فلسفه و وجود مرحوم آقای «طباطبایی» مخالفت می شد. می دانید درس اسفار ایشان به دستور تعطیل گردید و ایشان مجبور شد شفا تدریس کند. در دوره اخیر، قم مرکز حوزه فلسفی ما بوده است؛ آقای طباطبایی هم انسان کاملًا متشرّع، مواظب، دائم الذّکر، متعبّد، اهل تفسیر و اهل حدیث بوده؛ از آن قلندرمآبهای آن طوری نبوده است- البته جلسات خصوصی را کاری نداریم- مراتب علمی و فقه و اصولش هم طوری نبوده که کسی بتواند آن ها را انکار کند؛ در عین حال کسی مثل آقای طباطبایی که جرأت کرد و فلسفه را ادامه داد و عقب نزد، این طور مورد تهاجم قرار گرفت. نتیجه چیست؟
نتیجه این است که امروز سطح تفکرات و معرفت فلسفی ما در جامعه و بین علمای دین محدود است. با بودنِ استادی مثل آقای طباطبایی، جا داشت امروز تعداد زیادی استاد درجه یک از تلامذه ایشان در قم و دیگر شهرستانها داشته باشیم. آقای طباطبایی فرد فعّالی بود؛ بنابراین جریان فلسفی ای که به وسیله ایشان پایه گذاری شد، باید به شکل وسیعی گسترش پیدا می کرد، که نکرده است. البته ما همان وقت مقلّد آقای «بروجردی» بودیم و الآن هم با چشم تجلیل و تعظیم به ایشان نگاه می کنیم؛ اما بالاخره هرچه بود، نتیجه اش این شد. این نباید تکرار شود.
فلسفه اسلامی فقه اکبر است
فلسفه اسلامی… فقه اکبر است؛ پایه دین است؛ مبنای همه معارف دینی در ذهن و عمل خارجی انسان است؛ لذا این باید گسترش و استحکام پیدا کند و برویَد و این به کار و تلاش احتیاج دارد.
مرکز فلسفه هم باید حوزه علمیه باشد. یکی از بزرگترین خسارت هایی که ما کردیم، این بوده که مرکز فلسفه اسلامی از حوزه ی علمیه به مناطق مختلف منتقل شده است. بعضی از آقایانِ اساتید فلسفه، ماه رمضان پیش من بودند؛ می گفتند برخی از آقایانی که اصلاً اهلیّت ندارند، در مساجد فلسفه تدریس می کنند و ناقص و سطحی و به عمق نرسیده و جویده جویده مطالبی را دست افراد می دهند. این ها خسارت است؛ ما نباید بگذاریم این کار ادامه پیدا کند.
قم باید قطب اصلی فلسفه باشد
من خدمت آقای «جوادی» و آقای «مصباح» هم به تفاریق مکرّراً گفته ام باید کاری کنیم که قم از مرکزیّت و مرجعیّتِ فلسفه نیفتد و قطب اصلی فلسفه اسلامی همچنان باقی بماند. بنابراین در این زمینه هرچه شما تلاش کنید، بجا و بحق خواهد بود. همه باید تلاش کنند؛ مدیریّت حوزه و اساتید فلسفه هم باید تلاش کنند. طلّابِ فلسفه را باید تشویق کرد.
اینکه گفته می شود امتیازات آخوندی و روحانی مال فقهاست، نه مال فلاسفه و عرفا و متکلّمین، امروز خیلی مثل سابق نیست. سابقاً «ملّا اسماعیل خواجویی» در اصفهان- که جزو تلامذه به واسطه ی ملّاصدرا بوده- با آن مقام علمی و عظمت، جرأت نمی کرده فلسفه تدریس کند. سرنوشت بعضی از اقران ایشان- مثل مرحوم «بیدآبادی» و دیگران- طوری برای این ها تجربه های تلخ درست کرده بود که جرأت نمی کردند فلسفه تدریس کنند. ملّا اسماعیل خواجویی، هم رجالی است، هم فقیه است، هم اصولی است و هم از بزرگان فلاسفه ماست. متأسفانه این ها شناخته شده هم نیستند.
فلسفه یک افتخار است
یکی از کارهایی که باید صورت گیرد، معرفی فلاسفه شیعه در دوره های مختلف است. متعلّمین فلسفه ما هم این ها را نمی شناسند؛ چند نفر معروف را می شناسند. عرض می کردم این افراد از ترس جرأت نمی کردند اظهار فلسفه کنند. امروز این طور نیست؛ فلسفه یک امتیاز و یک افتخار است؛ نه فقط در چشم حوزوی ها، بلکه در چشم مردم هم همین طور است.
بعضی ها که حتی اهل فلسفه هم نیستند، برای همین امتیازات ظاهری، ادّعای استادی فلسفه می کنند. بنابراین، این طور هم فضا را مأیوس کننده نبینید که حالا مثلا باید خود را فدا کنیم و وارد عرصه فلسفه شویم؛ نه، امروز فلسفه امتیاز دارد.
با توسعه فضاهای دانشگاهی و با گسترش علم و معرفت در بین جوانان، امروز وقتی یک طلبه فاضلِ فلسفه خوان یا فلسفه دان در جامعه مطرح می شود، امتیاز احترام کسب می کند. به نظر من همین جریان را باید تقویت کرد. نگذارید حوزه از مرکزیّت فلسفه بیفتد. در این زمینه هر کاری می شود کرد، باید انجام داد. شما که جوان هستید و نیرو و حوصله و نشاط دارید، امروز این بار بر عهده تان است.
نقص فلسفه ما
دو سه نکته در خصوص آموزش فلسفه و پژوهش فلسفی عرض می کنم،… یکی مسأله ی امتداد سیاسی- اجتماعی فلسفه است که من مکرّر به دوستان گفته ام و الآن هم در تأیید فرمایش بعضی از آقایان عرض می کنم؛ منتها نه با تعبیر رنسانس فلسفی؛ نباید به این معنا مطرح شود. ما به رنسانس فلسفی. نقص فلسفه ما این نیست که ذهنی است- فلسفه طبعاً با ذهن و عقل سروکار دارد- نقص فلسفه ما این است که این ذهنیّت امتداد سیاسی و اجتماعی ندارد. فلسفه های غربی برای همه مسائل زندگی مردم، کم وبیش تکلیفی معیّن می کند: سیستم اجتماعی را معیّن می کند، سیستم سیاسی را معیّن می کند، وضع حکومت را معیّن می کند، کیفیت تعامل مردم با همدیگر را معیّن می کند؛ اما فلسفه ی ما به طور کلّی در زمینه ی ذهنیّاتِ مجرّد باقی می ماند و امتداد پیدا نمی کند.
شما بیایید این امتداد را تأمین کنید، و این ممکن است؛ کما اینکه خود توحید یک مبنای فلسفی و یک اندیشه است؛ اما شما ببینید این توحید یک امتداد اجتماعی و سیاسی دارد. «لا إله إلا اللّه» فقط در تصوّرات و فروض فلسفی و عقلی منحصر و زندانی نمی ماند؛ وارد جامعه می شود و تکلیف حاکم را معیّن می کند، تکلیف محکوم را معیّن می کند، تکلیف مردم را معیّن می کند. می توان در مبانی موجود فلسفی ما نقاط مهمّی را پیدا کرد که اگر گسترش داده شود و تعمیق گردد، جریان های بسیار فیّاضی را در خارج از محیط ذهنیّت به وجود می آورد و تکلیف جامعه و حکومت و اقتصاد را معیّن می کند.
دنبال این ها بگردید، این نقاط را مشخّص و رویشان کار کنید؛ آن گاه یک دستگاه فلسفی درست کنید. از وحدت وجود، از «بسیط الحقیقه کلّ الاشیاء»، از مبانی ملّا صدرا،- اگر نگوییم از همه ی این ها، از بسیاری از این ها- می شود یک دستگاه فلسفی اجتماعی، سیاسی و اقتصادی درست کرد؛ فضلاً از آن، فلسفه های مضاف، فلسفه اخلاق، فلسفه اقتصاد و. …، (این) یکی از کارهای اساسی است.
فلسفه و قرب الهی
فلسفه اسلامی، پایه و دستگاهی بوده که انسان را به دین، خدا و معرفت دینی نزدیک می کرده است. فلسفه برای نزدیک شدن به خدا و پیدا کردن یک معرفتِ درست از حقایق عالم وجود است؛ لذا بهترین فلاسفه ما -مثل ابن سینا و ملّا صدرا- عارف هم بوده اند. اصلا آمیزش عرفان با فلسفه در فلسفه جدید- یعنی فلسفه ملّا صدرا- به خاطر این است که فلسفه وسیله و نردبانی است که انسان را به معرفت الهی و خدا می رساند؛ پالایش می کند و در انسان اخلاق به وجود می آورد. ما نباید بگذاریم
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 