پاورپوینت کامل عقل و ایمان از منظر ملاصدرا و امام خمیی (رحمهما الله) ۱۰۶ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
3 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل عقل و ایمان از منظر ملاصدرا و امام خمیی (رحمهما الله) ۱۰۶ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۰۶ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل عقل و ایمان از منظر ملاصدرا و امام خمیی (رحمهما الله) ۱۰۶ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل عقل و ایمان از منظر ملاصدرا و امام خمیی (رحمهما الله) ۱۰۶ اسلاید در PowerPoint :

>

چکیده مقاله:

عقل و ایمان به چه معناست و مراتب و درجات آن کدام است؟ ظهور هر یک از عقل و ایمان در ساختن انسان و رسیدن به غایت وهدف نهایی او چگونه است؟ ایمان چه رابطه ای با عقل دارد؟ تضادّ یا توافق؟

سئوالات دیگری از این دست، مجموعه مسائلی را ایجاد می کند که می توان آن ها را ذیل عنوان کلّیِ عقل و ایمان تعریف نمود و رسیدن به پاسخ آن ها را در پرتو سنجش ماهیتِ عقل و ماهیتِ ایمان و نسبت شان جستجو کرد. در این راستا بررسی نظرات امام خمینی(ره) و مرحوم صدرای شیرازی می تواند ره گشای مسأله باشد.

مقدمه

عقل در ادبیات دینی ما، ملاک ثواب و عقاب بندگان الهی است و همان رسول باطنی انسان است که در کنار حجّت بیرونی یعنی انبیاء، راه بندگی و عبادت حق را به انسان نشان می دهد. ایمان به معنای باور، اطمینان، خضوع و انقیاد است و در اصطلاح علماءِ دین به معنای تصدیق و باور قلبی به آنچه از جانب خداوند به پیامبر رسیده است، می باشد. از منظر امام خمینی(ره) علم و ایمان، باهم متفاوت اند؛ ولی علم، تعقّل و معرفت، مقدمه ایمان تعریف می شود. راه حصول ایمان در دیدگاه امام خمینی(ره)، شدّت تذکر و تفکّر و انس و خلوت با حق می باشد.

از منظر ملّاصدرا، ایمان چیزی غیر از انجام اعمال بدنی و طاعات بدنی است و شناخت و معرفت حق، اصل و عمود ایمان است و عمل، فرع آن. ایمان مراتب و درجاتی داردکه بالاترین درجه آن، کشف قلبی است. بین معرفت عقلانی و ایمان پیوند تامی برقرار است؛ ایمانی کامل و تمام است که مبتنی بر دلیل و برهان باشد.

بررسی نسبت میان عقل و ایمان از دیدگاه بزرگان از این جهت حائز اهمیّت است که بتوان رویکردی تعادلی بین دو نگاه ایمان گرایی صِرف و عقل گرایی افراطی برقرار نمود. ظاهراً نه عقل گرایی صِرف می تواند ثمر بخش باشد و نه ایمان گرایی صِرف. عقل و استنتاج های عقلی می تواند معبر خوبی برای رسیدن به ساحل ایمان و اشراب درونی باشد.

واژه شناسی

عقل در لغت به معانی «روشنی» بکار رفته است که شارع مقدّس هم از آن در تعابیر خود استفاده کرده است. راغب اصفهانی در مفهوم آن می گوید: «أصل عقل یعنی اِمساک و اِستمساک،مثل عقل البعیر یعنی بستن و عقال کردن دست و پای شتر و یا بستن زن موی سرش را.» در مجمع البحرین آمده است: « عقل گاهی بر علمِ مستفاد از آن نیز اطلاق می شود و گاهی از عقل به عنوان یکی از قوای نفس اراده می شود و گاهی به معنای مصدر که همان عقل ورزیدن و عمل آن قوّه نفس باشد؛ گاهی به معنای مقابل جهل بکار می رود؛ یعنی حالتی را گویند که مقدمه است بر ارتکاب خیر و دوری از شرّ و محلّ آن را دماغ و مغز دانسته اند و گروهی آن را جمع قلب و مغز گرفته اند.» در «منتهی الأرب فی لغه العرب» واژه عقل هم به معنای عقال کردن و بستن دست و پای شتر آمده است و هم به معنای درک و فهم و معرفت که نتیجه آن باشد.

پس عقل در اصل مصدر است، به معنای بند در پا بستن وچون خرد و دانش مانع رفتن انسان به سمت رفتار زشت می شود آن را عقل گویند. وقتی هوای نفس در انسان عقال گردد و دست و پای او بسته شود، شناخت عقلی در وجودش احیاء می گردد و عقل در مسیر خویش مانعی احساس نمی کند. با توجّه به همین معنای لغوی است که می توان واژه عقل بکاررفته در کتاب و سنّت را تفسیر کرد.

استعمال واژه عقل در قرآن و روایات

عقل و مشتقات آن حدود پنجاه بار در قرآن کریم آمده است که به معنای درک یا فهم، قوّه تشخیص برای خیر و شر، حق و باطل یا خطا و صواب بکار رفته است:

وَ تِلْکَ الأمْثَالُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ وَ مَا یَعْقِلُهَا إِلا الْعَالِمُونَ و این مثل ها را برای مردمان می زنیم در حالی که جز دانایان آن را به عقل در نمی یابند (عنکبوت/۴۳).

و قد کانَ فریقٌ مِنهُم یسمَعونَ کَلامَ الله ثُمَّ یحرِّفونَه من بَعدِ ما عقلوهُ گروهی از ایشان کلام خدا را شنیدند سپس بعد از آن که در آن تعقل کرده بودند آن را تغییر دادند (بقره/۷۵).

و لَقَد تَرَکنا منها آیهً بَینَهً لِقوم یعقلون؛ به تحقیق ما از آن، علامتی آشکار واگذاشتیم برای گروهی که به عقل خود را به کار می اندازند یا تعقل می کنند (عنکبوت/۳۵).

در کتاب قاموس قرآن با استناد به برخی از همین آیات آمده است که اگر در آیات قرآن تتبّع و تفحّص شود معلوم خواهد شد که واژه «عقل» در کتاب الهی به معنای درک و فهم و معرفت آمده است، هرچند این لفظ به صورت فعل مانند: «عقلوه»، «یعقلون»، «تعقِلون» و «نعقِلُ» بکار رفته نه به صورت اسمی؛ امّا این معنا از آن مأخوذ است (قریشی،۱۳۷۸: ۵/۲۸).

واژه عقل همان گونه که در قرآن کریم مورد عنایت حق تعالی بوده است و در آیات متعدّدی مورد استفاده قرار گرفته است، از نگاه معصومان هم دور نبوده؛ بلکه بسیار مورد توجه بوده است. جالب توجّه این که در برخی از روایات، عقل به همان معنائی به کار رفته است که مورد نظر علمای اهل لغت بوده است.

شخصی از رسول اکرم (ص) می پرسد: عقل چیست؟ آن بزرگوار در پاسخ می فرماید:

«إنّ العَقلَ عِقالٌ مِن الجهل و النَفسَ مِثلُ أخبث الدواب، فَإن لَم تُعقَل حارَت فالعَقلُ عِقالٌ من الجَهل.» همانا عقل، عقال و پای بند از جهالت و نادانی است و نفس، چون پست ترین جانوری است که اگر عقال و بند نشود (صاحب خود را) نابود می گرداند، پس عقل به بند کشیدن جهل است (حرّانی،۱۳۶۳: ۱۵).

همچنین در احادیثی از امیر المومنین علی (ص) نیز عقل به همین معنا آمده است:

«العاقِلُ مَن هَجَر شهوَته و باعَ دُنیاه بِآخِرَتِه»؛ عاقل کسی است که هوای نفس خود را از خویشتن دور سازد و دنیای خود را با آخرت معامله نماید (آمدی،۱۴۱۰ق).

و یا می فرماید:

«العاقِلُ مَن عَقَل لِسانَه»؛ عاقل کسی است که زبان خویش را عِقال و بند نماید (همان).

در روایات، عقل ملاک بسیاری از امور قرار گرفته است:

ملاک ثواب و عقاب

امام صادق (ص) می فرماید: «إن الثوابَ علی قَدَرِ العَقل»؛ همانا ثواب به اندازه عقل و خرد است (کلینی،۱۴۰۷ق،۱: ۱۰).

عقل، معیارطاعت

از پیامبر(ص) درباره عقل سئوال شد، فرمودند:«العَملُ بطاعَهِ الله و أنّ العُمّال بطاعَه الله هُمُ العُقلاء»؛ عمل به طاعت خداوند و همانا عمل کنندگان به طاعت خداوند عقلا هستند (مجلسی، ۱۴۰۳: ۱/۱۳۱)

تعریف ایمان

ایمان در لغت به معنای باور و اطمینان، خضوع و انقیاد، اقرار به خداوند، اسمی برای جمیع طاعات و در اصطلاح متکلّمان و علمای دین به معنای تصدیق به آنچه از جانب خداوند به پیامبر رسیده، می باشد (سجادی،۱۳۷۹: ۳۶۴).

در قرآن کریم و روایات، واژه ایمان بسیار به کار رفته است. در قرآن کریم معمولاً هرکجا واژه «ایمان» بکار رفته است در مقابلِ کفر آمده و در روایات نیز گاهی به معنای مقابل کفر بکار رفته است؛ ولی نوعاً ایمان در اصطلاح خاصّی که به معنای مذهب حقّه شیعه در مقابل سایر مذاهب اسلامی است بکار رفته است.

درباره حقیقت ایمان و اعتقاد به خدا حدیثی معروف از امیر المومنین (ع) موجود است که معمولاً در کتب کلامی به آن استشهاد می شود:

«الأیمانُ مَعرفَه بالقلب، و اقرارٌ باللّسان و عَمَلٌ بالأرکان»؛ ایمان شناخت و معرفت قلبی، اعتراف به زبان و عمل به اعضاء و جوارح است (سید رضی،۱۳۸۱؛۲۱۸). در مورد اینکه آیا هر سه مورد مذکور جزء حقیقت و ماهیت ایمان است یا اینکه عمل به اعضاء و جوارح جزء شروط کمال ایمان است؛ میان علمای مذاهب و فرقه ها اختلاف است.

حقیقت ایمان

نزد شیعه، زمانی که بزرگان در حقیقت ایمان سخن رانده اند، ذکر می کنند که: تصدیق قلبی و لِسانی را شامل می شود، امّا اینکه اعمال و رفتار هم جزء حقیقت ایمان باشد محلّ بحث واختلاف است. بعضی آن را جزء مراتب بالای ایمان و در واقع شرط کمال ایمان دانسته اند.خواجه نصیر الدین طوسی می گوید:«ایمان مشتمل بر این تصدیق خاص است و این قدر، قابل زیادت و نقصان نباشد. چه اگر کمتر از این باشد، ایمان نباشد و اگر زیادت از این باشد کمال ایمان است (خواجه نصیرطوسی،۱۳۷۰ش:۵۳). آنچه نزد علمای شیعه درباره حقیقت ایمان مُسَلّم پنداشته شده است چنین است:

«صِرف علم و تصدیق به اینکه چیزی حق است در حصول ایمان کافی نیست؛ بلکه باید به مقتضای آن علم ملتزم بوده و آثار عملی در زندگی او ظاهر باشد؛ به عنوان مثال: کسی که علم دارد به این که خداوند متعال خدائی است که غیر او پروردگاری نیست، باید به مقتضای همین علم که عبودیت اوست ملتزم باشد و به همین اندازه اگر التزام نداشته باشد، مؤمن نیست پس با این بیان قول دو گروه باطل می شود:

۱. قول کسانی که ایمان را مجرد علم و تصدیق دانسته اند، زیرا چه بسا علم با کفر قابل جمع باشد.

۲. قول آنان که ایمان را در عمل خلاصه کرده اند، چون عمل با نفاق قابل جمع است. منافق به ظاهر عمل دارد؛ ولیکن ایمان ندارد.

«ایمان»، همان علم به چیزی همراه با التزام عملی را گویند، به همین خاطر قابل شدت و ضعف است و این است قول حق که أکثر علماء گفته اند و قول ابوحنیفه، أمام الحرمین و دیگران که ایمان را همان تصدیق جزمی گرفته اند، باطل می شود. به دلیل آیه شریفه لِیَزْدَادُوا إِیمَانًا مَّعَ إِیمَانِهِمْ(فتح/۴) و آیات و روایات دیگر. (علامه طباطبایی،۱۳۷۹،ج۱۸:۲۶۴).

بدین ترتیب نمی توان گفت ایمان صرفاً یک حالت بسیط درونی و باطنی است و یا در ایمان تنها عمل صالح کافی است یا فقط اقرار به زبان کفایت می کند، زیرا آن باور درونی اگر به اقرار زبانی و عمل به ارکان منجر نشود، مورد خدشه است. لذا باید آن تصدیق واعتقاد قلبی، حقیقت ایمان باشد والتزام قولی وعملی شروط تحقّق آن اعتقاد و باور قلبی است که هرگز ازآن جدا نیست.

اینک به آراء و نظریات دو فیلسوف و متألّه بزگ جهان اسلام یعنی جناب ملّاصدرا وحضرت امام خمینی (ره) درباره حقیقت ایمان و ارتباط آن با معرفت وتعقّل پرداخته می شود:

نظر امام خمینی(ره)

حضرت امام خمینی(ره)، ایمان را به حسب لغت به معنای وثوق، تصدیق، اطمینان، انقیاد و خضوع می داند به طوری که در فارسی به معنای گرویدن می باشد و این معنا را غیر از علم و ادراک می داند (امام خمینی،۱۳۷۸: ۸۸).

تفاوت علم و ایمان

ایشان در توضیح این تفاوت گذاری بین علم و ایمان، علم و ادراک را حظّ عقل دانسته، ولی ایمان را حظّ قلب می داند(همان:۸۷). با توجه به این دو بعد مختلف، که براساس مبنای انسان شناختی ایشان شکل گرفته می توان ساحت علم و ایمان را از یکدیگر جداکرد وآثار متفاوت آن ها را از این تغایر خاستگاهی آن ها نتیجه گرفت.

منشأ علم در نهادی بنام ذهن وعقل و قوّه درّاکه عقلانی و منشأ ایمان از ساحتی عمیق تر بنام قلب، که محور وجودی انسان را شکل داده وکنترل کننده تمام گرایش ها ومیل ها و حبّ و بغض ها وعمل ورفتار انسانی است، حس پرستش و تعالی جویی وکمال خواهی انسان از همان خواصّ فطری قلب ناشی شده است و دریک کلام آنچه ملاک سعادت و شقاوت نهایی اوست، برخواسته از اکتساب ها و ملکات ماندگار قلب اوست.

ایشان می فرماید: « انسان به مجرد آنکه علم به خدا و ملائکه و پیغمبران و یوم القیامه پیدا می کند، او را نتوان مؤمن گفت؛ چنانچه ابلیس تمام این امور را علماً و ادراکاً می دانست و حق تعالی او را کافر خواند. چه بسا باشد فیلسوفی به برهان های فلسفی، شُعَب توحید و مراتب آن را مُبرهَن کند و خود مؤمن بالله نباشد؛ زیرا که علمش از مرتبه عقل و کلّیت به مرتبه قلب و جزئیت وجدان نرسیده باشد» (همان).

از منظر امام خمینی(ره) ایمان و علم هم از حیث ظرف تعلّق این دو و هم از حیث آثار با هم متفاوت اند. از حیث ظرف تعلّق، جایگاه علم، عقل انسانی است و ایمان جایگاه اش قلب او؛ از حیث آثار نیز، علم، انسان را به عمل و اعتقاد وا نمی دارد؛ گرچه علم، انسان را به آن دعوت می کند.« عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (ص) قَالَ: الْعِلْمُ مَقْرُونٌ إِلَی الْعَمَلِ فَمَنْ عَلِمَ عَمِلَ وَ مَنْ عَمِلَ عَلِمَ وَ الْعِلْمُ یَهْتِفُ بِالْعَمَلِ فَإِنْ أَجَابَهُ وَ إِلَّا ارْتَحَلَ عَنْهُ.» (کلینی،۱۴۰۷ ق،۱: ۴۴).

یعنی اگرچه بعد از علم است که شرایط جهت عمل و التزام فراهم می آید؛ ولی این التزام ضروری نیست؛ چه بسا عالمانی که بر خلاف علمشان معتقد شده و عمل نموده اند؛ امّا درجه ایمان، مرتبه ای است که انسان معتقد به متعلّق ایمان شده و مطابق آن عمل می کند.

حضرت امام خمینی(ره) در بیان تفاوت بین علم و ایمان مثال روشن و معروفی را مطرح می کند:

«ما به حسب برهان و ادراک عقلی، همه می دانیم که مردگان به انسان نمی توانند آزاری دهند و همه مرده های عالم، به قدر مگسی حرکت ندارند، و می دانیم که در تاریکی مردگان زنده نمی شوند، با این وصف، در شب تاریک از مردگان وحشت داریم و وهم ما غلبه بر عقل می کند. برای آن است که به این حقیقت عقلیه؛ قلب، ایمان نیاورده و این إدراک عقلی به قلب نرسیده؛ ولی آن ها که با تکرّر عمل و کثرتِ اقدام و زیادتِ مراودت در شب های تار در قبرستان ها، این مطلب علمی را به قلب رساندند، از مردگان وحشت نکنند بلکه در قبرستان ها منزل کنند و با وادی خاموشان مأنوس شوند.» (امام خمینی،۱۳۷۸: ۸۸).

تفاوت بین دسته اوّل و دوم در همین نکته است که در ایمان با هم متفاوت اند، زیرا دسته اوّل، علم آن ها در ایشان اثری نداشته است؛ ولی دسته دوم، ایمان، آن ها را از وحشتِ خیالیِ موهوم بیرون آورده است. پس معلوم شد که علم غیر از ایمان است. برجسته نمودن این اصل مهم از آن جهت حائز اهمیت است که به گمان بسیاری از آدم ها، کسی که به مفاد قضیه ای علم ومعرفت پیدا کرده است، بدان معناست که اعتقاد وجزم نیز حاصل نموده ومقدمات عمل به آن مضمون فراهم شده است.

حال آنکه ادراک عقلی با جزم قلبی و باور بسیار متفاوت بوده ودر یکی عقد بین موضوع و محمول مطرح است ودر دیگری اعتقاد بین قضیه و قلب، و بین اعتقاد و عقد بسی فاصله و تباین موجود است؛ بنابراین، قرآن وقتی از آل فرعون سخن به میان می آورد آن ها را دارای یقین خالص ولی بی اعتقاد ومنکر معرفی می کند:

وَ جَحَدُوا بِها وَ اسْتَیْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ ظُلْماً وَ عُلُوًّا (نمل/۱۴).

طریقه حصول ایمان

حضرت امام خمینی(ره) راه حصول ایمان را از طریق شدّت تذکّر و تفکّر و انس و خلوت با حق می داند. ایشان در توضیح این معنا می فرماید:

«اگر بخواهیم از تصرّف شیطان خارج شویم و در تحت پناه حق تعالی واقع شویم، باید با شدّت ارتیاض قلبی و دوام توجه یا کثرت آن و شدّت مراوده و خلوت، حقائق ایمانیه را به قلب رسانده تا قلب، الهی شود و چون قلب الهی شود، از تصرّف شیطان تهی گردد.» (امام خمینی،۱۳۷۳: ۲۲۶).

ایشان در لزوم تحصیل ایمان این مسأله را متذکّر می شود که اگر انسان از این عالم- که دار تغیرو تبدل است و هر یک از ملکات و اوصاف و أحوال قلبی را می توان در آن تغییر داد – بیرون رود و از ایمان دست ما تهی باشد، خسارت های فوق العاده به ما وارد می شود و پشیمانی به همراه خواهد آورد؛ زیرا در آن عالم هیچ حالی از حالتهای نفس قابل تغییر نیست.

«انسان باید در همین عالم این چند صباح را مغتنم شمارد و ایمان را با هر قیمتی هست، تحصیل کند و دل را با آن آشنا کند. و این در أوّل سلوک انسانی صورت نگیرد مگر آنکه اوّلاً نیّت را در تحصیل معارف و حقائق ایمانیه خالص کند و قلب را با تکرار و تذکّر، به اخلاص و ارادت آشنا کند تا اخلاص در قلب جایگزین شود؛ چه بسا که اگر اخلاص در کار نباشد ناچار دست تصرف ابلیس به کار خواهد بود و با تصرّف ابلیس و نفس که قدم خود خواهی و خودبینی است هیچ معرفتی حاصل نشود؛ بلکه خود علمِ التوحید بی إخلاص، انسان را از حقیقت توحید و معرفت دور می کند و از ساحت قرب الهی تبعید می نماید.» (همان،۱۳۷۸: ۱۰۴).

از اینجا روشن می شود صِرف دانستن مصالح و مفاسد و علم پیدا کردن به اشیاء و تحصیل معلوماتِ فراوان، راه را برای ایمان باز نمی کند؛ بلکه این ها مقدّمه است و پس از آن باید با ریاضات نفسانیه این معارف را به قلب رساند تا از ثمرات و آثار آن بهره برد.

البته ایشان معمولاً نوع انسان ها را در کسب این مرتبه مشمول سهل انگاری و بی تفاوتی می داند، به طوری که در امور دنیائی بسیار کوشا و پر تلاش می باشد؛ ولی برای تحصیل ایمان که متکفّل سعادت ابدی اوست، سست و افسرده است و با مواعظ انبیاء و اولیاء و همه کتابهای آسمانی، باز از سستی و سهل انگاری دست نکشیده و به فکر روزگار مصیبت

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.