پاورپوینت کامل نیاز بشر دین از دیدگاه استاد صفایی حائری ۱۱۷ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
2 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل نیاز بشر دین از دیدگاه استاد صفایی حائری ۱۱۷ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۱۷ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل نیاز بشر دین از دیدگاه استاد صفایی حائری ۱۱۷ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل نیاز بشر دین از دیدگاه استاد صفایی حائری ۱۱۷ اسلاید در PowerPoint :

>

چکیده

بحث درباره نیاز بشر به دین، یکی از مباحث دین پژوهی معاصر است. این بحث در کلام اسلامی، تحت عنوان «حسن و وجوب تکلیف» و نیز در مبحث «ضرورت نبوت» مطرح شده است. متکلمان در مقام اثبات حسن تکلیف، از منظر پاداش اخروی و سودمندی های دنیوی، به موضوع نگریسته اند.

مهم ترین استدلال متکلمان و فلاسفه اسلامی، استدلال به نیاز جامعه به قانون کامل است. استاد صفایی حائری با تأکید بر اندازه انسان و رابطه های گسترده و نیازهای فراگیر او و حرکت مستمر انسان که جهت نامحدودی را طلب می کند و این جهت نامحدود با علم و تجربه و فکر و عقل محدود، دست نیافتنی است، اضطرار به دین را مطرح می کند و از همین روی، نظریه های مدرن منشأ دین و هرگونه بحث در زمینه دین پژوهی را بدون تکیه بر اضطرار بشر به دین، مبتنی بر پیش فرض خطا می داند.

مقدمه

مبحث «نیاز بشر به دین» در روزگار ما یکی از مباحث پرجاذبه و بحث برانگیز دین پژوهی معاصر است. این بحث البته دارای سابقه ای دیرینه در کلام اسلامی و غیراسلامی است، هرچند شکل و شمایل امروزین بحث، کمی متفاوت به نظر می رسد. این بحث در کلام اسلامی تحت عنوان «حسن و وجوب تکلیف» مطرح شده است (حلی، ۱۴۰۷: ۳۱۹). همچنین از آن جا که «ضرورت نبوت»، مبتنی بر «ضرورت شریعت و دین» می باشد، بحث از نیاز بشر به دین، در مبحث «ضرورت نبوت» هم بیان گردیده است (حلی، ۱۴۰۷: ۳۴۸).

فلاسفه مسلمان نیز معمولاً در بحث مربوط به نفس ناطقه و مقامات و مراتب آن، از نبوت به عنوان یکی از عالی ترین مقامات و مراتب انسانی یاد کرده (ملاصدرا، ۱۳۶۰: ۳۳۷) و بر اساس نیازمندی جامعه انسانی به شریعت ها و پیامبران الهی، ضرورت آن دو (نبوت و شریعت) را اثبات نموده اند (ملاصدرا، ۱۳۶۰: ۳۵۹).

سودمندی دین در کلام اسلامی

متکلمان در مقام اثبات حسن تکلیف، گاه از منظر پاداش اخروی به موضوع نگریسته اند. علامه حلی در شرح این عبارت خواجه طوسی که گفته است: «و التکلیف حسن لاشتماله علی مصلحه لا تحصل بدونه»، وجه حسن تکلیف را اشتمال آن بر مصلحتی بیان می کند که بدون تکلیف حاصل نمی شود و آن مصلحت، عبارت از قرار دادن مکلف در معرض منافع بزرگ است.

سپس می نویسد: «پاداش اخروی دارای سودمندی های سترگ، خالص، پایدار و در دسترس همراه با تعظیم و ستایش است و شکی نیست که تعظیم تنها در مورد شایستگان نیکوست و از همین روی بر ما زشت است که کودکان و فرومایگان را به مانند دانشمندان تعظیم کنیم و شایستگی تعظیم به واسطه کردارهای زیبا (همان فرمانبرداری و تکلیف پذیری) حاصل می شود.» (حلی، ۱۴۰۷: ۳۱۹). همین بیان در آثار متکلمان معتزلی نیز آمده است (قاضی، ۱۴۲۲: ۳۴۵-۳۴۴).

آن ها گاه نیز برای اثبات حسن تکلیف، از منظر سودمندی های دنیوی به موضوع نگریسته اند. خواجه طوسی می نویسد: «البعثه حسنه لاشتمالها علی فوائد کمعاضده العقل فیما یدل علیه و استفاده الحکم فیما لا یدلّ و إزاله الخوف و استفاده الحسن و القبح و النافع و الضارّ و حفظ النوع الإنسانی و تکمیل أشخاصه بحسب استعداداتهم المختلفه و تعلیمهم الصنائع الخفیه و الأخلاق و السیاسات و الإخبار بالعقاب و الثواب فیحصل اللطف للمکلّف.» (رک به: حلی، ۱۴۰۷: ۳۴۶)؛ مطابق این بیان و با استفاده از توضیحات علامه حلی، فوائد ذیل بر بعثت مترتب است:

۱. اعتضاد عقل با نقل در موارد دلالت عقل؛ مانند یکتایی صانع و امثال آن و استفاده حکم از طریق بعثت رسول در مواردی که عقل، دلالتی بر آن ندارد؛ مانند احکام شریعت.

۲. برطرف سازی خوف حاصل برای مکلف؛ چرا که مکلف با دلیل عقلی می یابد که مملوک غیر است و تصرف در ملک غیر، بدون اذن او قبیح است و بدون بعثت، راهی برای آگاهی از حسن تصرفات نیست؛ لذا تصرفات و حتی عدم تصرف با خوف همراه خواهد بود.

۳. معرفت حسن و قبح مواردی که از غیرمستقلات عقلی اند؛

۴. درک برخی اشیای سودمند؛ مانند بسیاری از اغذیه و ادویه و برخی اشیای زیان رسان؛ مانند بسیاری از سموم که عقل، توان درک همه آن ها را ندارد و از رهگذر بعثت، این فایده سترگ حاصل می گردد.

۵. حفظ نوع انسانی؛ چرا که نوع انسانی، مدنیٌ بالطبع است و در معیشت اش به امور فراوانی نیازمند است که بدون آن، شیرازه معاش اش از هم گسسته شده و انسان از برآورده کردن بیشتر نیازهایش بدون مشارکت و معاونت آن ناتوان می باشد.

از سوی دیگر غلبه جویی تا بدان حد در طبایع بشری موجود است که به تنافر و گسستگی (که با حکمت اجتماع منافات دارد) خواهد انجامید. پس به ناچار باید جامعی در میان باشد که همه را بر اجتماع وادارد و آن، قانون و شرع است و قانون، نیازمند به قانون گذار است و قانون گذار باید از افراد نوع انسانی متمایز باشد؛ چرا که کسی از این نوع، بر دیگری اولویت ندارد و آنچه او را متمایز می کند، نباید از سوی انسان ها برای او حاصل گشته باشد؛ زیرا در غیر این صورت، روند تخصیص و تمایز به تنافر خواهد انجامید.

پس باید قانون گذار از جانب خدای تعالی متمایز گردد و با معجزه ای همراه باشد تا بشر نسبت به تصدیق شخصی که مدعی این جایگاه است، منقاد شود و نیز خداوند از مخالفت او بیم دهد و بر متابعت او مژده دهد؛ به گونه ای که نظام سامان یابد و حفظ نوع انسان بر اساس کمال ممکن اش سازمان یابد.

۶. تکمیل نفوس؛ چرا که اشخاص بشر در ادراک کمالات و تحصیل معارف و به دست آوردن فضائل، متفاوت اند. برخی از آن ها در اثر قوت نفس و کمال ادراک و فراوانی استعداد، نیازی به کمک کار ندارند و برخی به طور کلی عاجز و برخی دیگر، میانه حال اند. مراتب کمال انسان ها به حسب قرب به یک طرف و بُعد از طرف دیگر تفاوت می یابد و فایده نبی، تکمیل افراد ناقص به حسب استعدادهای مختلف آنان است.

۷. تعلیم آموزه های سودمند ناشناخته؛ نوع انسانی در بقای خود به ابزارها و اشیائی سودمند؛ چون لباس، مسکن و نظایر آن ها احتیاج دارد و این چیزی است که دستیابی به آن، نیازمند شناخت مهارت مربوطه است که نیروی بشری از آن عاجز می باشد. فایده پیامبر در این زمینه، تعلیم این فنون سودمند ناشناخته است.

۸. تکمیل مراتب اخلاق؛ مراتب اخلاق و تفاوت آن که امر معلومی است، نیازمند کسی است که آن را با تعلیم اخلاق و سیاست و شیوه انتظام امور انسان در اداره منزل و جامعه تکمیل کند.

۹. انبیاء از ثواب مترتب بر طاعت و عقاب مترتب بر ترک طاعت باخبرند و بشر را مطلع می سازند و بدین سان با بعثت انبیاء برای مکلف، لطف (نزدیک کننده به طاعت و دورکننده از معصیت) حاصل می شود. پس بعثت انبیاء به خاطر این فواید واجب است (حلی، ۱۴۰۷: ۳۴۸-۳۴۷).

از این فواید نه گانه، تنها فائده نهم صراحتاً به پاداش و کیفر اخروی مربوط است. برخی دیگر؛ مانند فایده های چهارم، پنجم و هفتم صرفاً فوائدی دنیوی است و سایر موارد نیز مشترک بین دنیا و آخرت می باشد. مهم ترین وجه از این وجوه نه گانه برای اثبات حسن بعثت، وجه پنجم (حفظ نوع انسانی) است که غالب متکلمان با بیان هایی نزدیک به هم بدان پرداخته اند (مطهری، ۱۳۸۱: ۱۶؛ حیدری، ۱۴۲۹: ۸۷). در مکتوبات فلاسفه اسلامی نیز این وجه، با بیانی فیلسوفانه آمده است (ملاصدرا، ۱۳۶۰: ۳۶۱-۳۶۰؛ اطوسی، ۱۳۷۵، ج۳: ۳۷۲).

آیت الله سبحانی، این وجه را با عنوان «نیاز جامعه به قانون کامل» طرح می کند و پس از بیان آن، دو شرط مهم برای قانون گذار برمی شمارد: ۱- شناخت کامل قانون گذار نسبت به جسم و روح انسان و غرائز و فطریات او و آنچه برای او مفید یا مضر است؛ ۲- عدم انتفاع قانون گذار از قانون. او شرط دوم را بدیهی می شمارد؛ چرا که اگر قانون گذار از قانونی که وضع می کند، منتفع شود؛ خواه این نفع به او بازگردد یا به کسی که با او ارتباط ویژه ای دارد، این قانون به سود قانون گذار تمام خواهد شد، نه به سود جامعه و نتیجه حتمی آن ظلم و اجحاف خواهد بود؛ لذا قانون کامل محقّق نخواهد شد، مگر آن گاه که واضع آن، از حبّ ذات و گرایش به انتفاع شخصی خالی باشد.

قانون گذاری که این دو شرط را داشته باشد، جز خدای متعال نخواهد بود؛ زیرا در صفحه وجود، هیچ موجودی را نمی شناسیم که از خالق انسان، انسان شناس تر باشد و نیز جز حضرت او هیچ موجودی را نمی یابیم که به دور از هرگونه فقر و نیاز و سودجویی باشد (سبحانی، ۱۴۲۸: ۲۵۱-۲۴۹).

هرچند از برخی فوائد و وجوه پیش گفته، به نظر می رسد مقصود متکلمان صرفاً اثبات مفید بودن دین است، نه ضرورت و لزوم آن، باید دانست آن گونه که یکی از مفسران معاصر نیز تأکید می کند، نیاز انسان جهول کفور (به تعبیر قرآن) به دین و به نظام تربیتی، فرهنگی، اجتماعی و سپس اقتصادی و سیاسی، حاجت کمالی و نیاز درجه دوم نیست، بلکه از جدی ترین ضرورت هاست؛ زیرا بدون آن به سعادت و رستگاری نمی رسد (مدرسی، ۱۴۳۳: ۲۷۶).

دیدگاه استاد صفایی حائری

استاد علی صفایی حائری، معروف به عین- صاد (۱۳۷۸-۱۳۳۰ ش)، اندیشمندی است نظام گرا که در زمینه های گوناگونی از مسائل اسلامی، دست به کار استخراج بینشی نظام مند زد و آثاری در خور تأمل از خویش به جای نهاد. او در باب نیاز بشر به دین، نگاهی نو دارد.

روزگاری که وی تدوین یک نظام فکری مبتنی بر اسلام را آغاز کرد، زمان اوج مدّعاهای روشنفکری و دوران گرمی بازار مارکسیست ها در فضای روشنفکری و دانشگاهی کشور است. ادعای روشنفکری همراه است با بی اعتنایی به دین و سرآمده دیدن روزگار دین و دینداری و نیز تلقی بی نیازی بشر از دین و حتی مزاحم انگاشتن مذهب و مضر پنداشتن نگرش مذهبی.

صفایی، نظام فکری اش را از نقطه عزیمت ارزش مندی انسان و سرمایه های بزرگ او شروع می کند و نیاز انسان به دین و نبوت و امامت را نیز در سایه همین نگرش بنیادین تبیین می نماید. او برای تبیین نیاز (به تعبیر خود او: اضطرارِ) بشر به دین، از فواید دین شروع نمی کند، بلکه از انسان می آغازد. سیری که او پی می گیرد، عبارت است از: ۱- تعریفی دقیق و واقع بینانه از انسان و شناخت استعدادها و ظرفیت های او؛ ۲- درک نیازها و اضطرارهای انسان؛ ۳- درک کافی نبودن علم و عقل و تجربه و عرفان بشری برای رفع نیازها و اضطرارها.

تعریفی دقیق و واقع بینانه از انسان و شناخت استعدادها و ظرفیت های او

در دیدگاه صفایی، برای پاسخ به این سؤال که «آیا انسان نیازی به دین دارد»، باید پاسخ به یک پرسش دیگر روشن گردد و آن اینکه: «تعریف ما از انسان چیست؟» او غالباً برای معرفی دقیق انسان، از توجه دادن به استعدادهای انسان و نیازهای او و نقش انسان در هستی بهره می گیرد.

صفایی در همین زمینه به هدف واقعی انسان که در خور او و استعدادها و نیازهای اوست و باید در زندگی به دنبال آن باشد، نیز می پردازد: «برای شناخت یک اتاق و اینکه برای چه کاری ساخته شده، باید به خود اتاق بازگردم. همان طور که از وسایل یک اتاق می توانم بفهمم که آن چه اتاقی است؛ اتاق خواب است یا عمل یا نشیمن، همین طور از استعدادها و نیروهایی که در درون انسان، نهفته، می توانم بفهمم که کار او چیست و برای چیست؟» (صفایی، ۱۳۸۲ الف: ۱۵۱).

اینکه موضوع نیاز بشر به دین، چه ارتباطی با استعدادها و ظرفیت ها و نیازهای انسان دارد، در آثار صفایی به طور ویژه ای مورد توجه بوده و به آن پاسخ داده شده است. وی در موارد فراوان بر این نکته تأکید می کند که اگر انسان را موجودی هفتاد- هشتاد ساله بدانیم و سقف خواسته او را خوردن و لذت بردن ترسیم کنیم، حتی عقل هم برای او زیاد و دست و پاگیر و مزاحم است. مگر این همه حیوانات با نیروی غریزه و بدون نیاز به عقل و علم و اندیشه و انتخاب گری زندگی نمی کنند؟ زندگی حیوانات نشان می دهد برای خوردن و آشامیدن و تولید مثل و دفاع از خود و… نه تنها نیازی به دین نیست که حتی نیازی به عقل هم نیست:

راستی که اگر آدمی برای همین هفتاد سال و برای رفاه و امن و رهایی از جبرها بکوشد و حتی بالاتر برای عدل و آزادی و عرفان بکوشد، نه تنها مذهب که حتی عقل و خودآگاهی و آزادی انسانی برای او زیادی است و فقط تجربه و تفکر و علم برای او کافی است که کندو با غریزه این گونه سرپاست (صفایی، ۱۳۸۰: ۲۳).

آیا من برای خوردن و خوابیدن و خوش بودن، به فکر و عقل، به آزادی و انتخاب نیاز دارم؟ این عقل که مزاحم خوشی من است؛ این فکر که هزار جور سؤال هشت شاخ برای من درست می کند. آیا این بزغاله ها و این زنبورهای عسل، از من خوش تر نیستند؟ آیا یک بزغاله، یک سگ، حتی سگ ولگرد صادق هدایت، خودکشی کرده است؟ آیا برای دوستش از بدبختی هایش حرف زده است؟ (صفایی، ۱۳۸۲ الف: ۱۵۱-۱۵۰).

با مقدار استعدادهای انسان، مقدار حیات او و ادامه او مشخص می شود و در نتیجه هستی و ادامه آن تا بی نهایت آشکار می شود. از آنجا که انسان، بی نهایت استعداد دارد، ناچار هستی، بی نهایت ادامه خواهد یافت (صفایی، ۱۳۸۶ ج: ۱۲۹).

آدمی که خود را ندید، فقط همین هفتاد سال زندگی دنیا را می بیند و برای همین هفتاد سال برنامه ریزی می نماید و در این محدوده، دین اگر مفید هم باشد، ضروری نیست. بدون دین می توان برای دنیا برنامه ریزی داشت؛ همان طور که این بی دین ها و حتی ضدّ دین ها برنامه ریزی کرده اند و به علم و قدرت و توسعه و رفاه هم رسیده اند (صفایی، ۱۳۸۲ ج: ۲۰).

توجه به تقدیر و ترکیب انسان

از آنجا که انسان شناسی صفایی، گرانی گاه اندیشه های اوست، به ناچار باید گزیده ای از اندیشه وی در باب انسان ارائه گردد. صفایی برای درک انسان، سه مرحله را پیش روی مخاطب قرار می دهد: ۱- درک وضعیت؛ ۲- درک تقدیر؛ ۳- درک ترکیب. انسان با درک وضعیت خود (به صورت حضوری) و دریافت محکوم بودن خود، هستی حاکم و وجود حاکم را همراه خصوصیت حاکمیت و نبود ترکیب در او و نیازمند نبودنش و محدود نبودنش می شناسد؛ همان طور که می تواند جهان بیرون از خود را به خاطر تفاوت احساس و با همین وضعیت کشف کند.

درک تقدیر

انسان با احساس نیروهایی در خود و با آگاهی از اندازه هایی که در او وجود دارند و می شود بلاواسطه احساسشان کرد، می تواند دو نتیجه بگیرد: یکی اینکه استعدادهایش بیشتر از خوردن و خوابیدن و لذت و خوشی و رفاه است. دوم اینکه او بیشتر از این محدوده هفتاد سال است. استعدادهای اضافی او دلیل ادامه او هستند؛ همان طور که استعدادها و اندام های اضافی جنین، دلیل ادامه آن هستند.

درک ترکیب

انسان می بیند که اندام های او با هم در رابطه هستند و استعدادهایش با هم ارتباط برقرار می کنند و با این ترکیب و ارتباط، او به ابعاد بیشتری راه پیدا می کند و توانایی های جدیدی را در خود می یابد. ترکیب اندام و استعدادهای انسان همچون ترکیب حروف الفبا، بی نهایت کلمه و جمله به دست می دهد؛ از همین روی ابعاد انسانی، بر فرض محدود بودن، هنگامی که به این ترکیب می رسند، نامحدود می شوند و توانایی های عظیم او را پایه می ریزند. اندام های حسی انسان و انعکاس تصورها و تصویرها و کشف دنیای بیرون بر اثر تفاوت احساس و سپس نیروی تخیل و حافظه، بخشی از دارایی های انسان است.

با رشد انسان و رشد دستگاه مغز، انسان به توانمندی های جدیدی می رسد و آن، زایاندن معلومات؛ نتیجه گیری، تعمیم و تجرید و انتزاع است. سپس مرحله تعقل و سنجش و نظارت و محاسبه فرامی رسد که بلوغ انسانی را همراه دارد و با این ترکیب جدید است که انسان به آزادی می رسد.

انسان همان طور که از دل و احساس و غریزه ها برخوردار بود، از این تجربه و تخیل و تفکر و تعقل هم برخوردار است. انسان همراه این ترکیب نهایی و عالی، آزادی را در خود احساس می کند و از انعکاس ها به انتخاب ها می رسد. انسانی که از جبرها ترکیب شده، با نظارت عقل و محاسبه آن، از انعکاس ها آزاد می شود.

همین ترکیب است که آدمی را به رفتن، به راضی نشدن، به نماندن دعوت می کند تا حدی که حتی با تنوع ها و تفنن ها هم ارضاء نمی شود و همین ترکیب است که انسان را از بازی گری و بازیچه ماندن و تماشاچی شدن رم می دهد و البته انسان، آزاد است که بماند و نرود، ولی در ماندن باید خستگی و وازدگی را تحمل کند تا حدی که نتواند خلوت و سکوتی داشته باشد؛ چرا که در این سکوت و خلوت، سؤال ها و بلبشوی درونش مبهوتش می کنند و او را به جنون می کشند و این است که مجبورند فریاد بزنند، ساز بگیرند، شلوغ کنند و خود را در شلوغی ها گم کنند و این را با نشاط و سرزندگی و شادابی عوضی بگیرند، ولی این نشاط نیست؛ این التهاب پیچیده انسانی است که نمی خواهد سوختش را با ساختش هماهنگ کند. نیز همین ترکیب انسان است که آدمی را با نیاز آشنا می سازد و در او همت می رویاند تا بیشتر از آنچه که دارد بخواهد و حرکت کند و همین ترکیب، عامل تولید و عامل حرکت تاریخ و جامعه انسانی است.

با توجه به اصل ترکیب است که نارسایی و محدودگرایی مکتب های گوناگون که هر کدام به یک جزء از انسان اصالت داده اند، مشخص می شود. انسان از ترکیبی برخوردار است که در دیگران نیست. انسان، بودنش با بودن های سایر موجودات تفاوت دارد و به مقصد رسیدنش، وابسته به نظارت و رهبری مستمرّ او بر محرک ها و بر حرکت های بی شماره اوست. با این تحلیل، انسان ترکیبی است از غریزه ها و تجربه و تخیل و تفکر و تعقل که تجربه او، تربیت و فرهنگ و محیط را دربرمی گیرد؛ ترکیبی که انسان را به آزادی، خودآگاهی، نظارت بر خویش و ضرورت حرکت، نه تفنن و تنوع می رساند.

با چنین ترکیب است که انسان می تواند به خودش آگاه شود؛ به این صورت: ۱- خودش را کشف کند؛ ۲- استخراج کند؛ ۳- شکل دهد؛ ۴- رهبری کند و جهت دهد. انسان این چهار مرحله را همراه دارد و برای نظارت و رهبری بر خویش امکانات دارد و این رهبری، نه بر اساس هوس که بر اساس هدف شکل می گیرد و این هدف، با توجه به قدر و ترکیب انسان و با توجه به ضرورت ها و قانونمندی های جهان و جامعه انتخاب می شود. انسان با این ترکیب و تقدیر و وضعیت، با هستی، جهان، جامعه و خودش رابطه دارد و در هر حرکتش با تمام جهان، تمام نسل ها و تمامی خودش رابطه دارد (رک به: صفایی، ۱۳۸۴، جلد ۵: ۹۸-۸۷).

صفایی ضمن اشاره به ترکیب انسان، آنان را که از حرکت متعالی در سایه وحی سر باز زده اند، گرفتار تنوع ها و تفنن ها همراه با سرخوردگی و عدم ارضای روحی و نیز فروافتاده

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.