پاورپوینت کامل دیدگاه، تجلی دین در گستره حیات بشر ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
2 بازدید
۱۴۹,۰۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل دیدگاه، تجلی دین در گستره حیات بشر ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۲۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل دیدگاه، تجلی دین در گستره حیات بشر ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل دیدگاه، تجلی دین در گستره حیات بشر ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint :

>

اشاره

با نگاهی به آموزه ها و تأملات دینی علما و اندیشمندان اسلام که در لابه لای کتب و آثار علمی ایشان موجود است، می توان رویکرد صحیح و متقنی را نسبت به دین یافت که گستره آن را نه تنها به حوزه فردی و قلمرو رابطه ای صمیمی و نزدیک با خداوند متعال می داند، بلکه عرصه حیات اجتماعی بشر را نیز درمی نوردد و در عین حال، هم دنیا را شامل می شود و هم آخرت را. دین در این رویکرد، محدوده عقاید، احکام و اخلاق را به تمامی دربرمی گیرد و حتی توانایی آن را دارد که حکومت کند.

البته آن چه در این جا بیشتر مطمح نظر است، آئین مقدس اسلام می باشد که واپسین و کامل ترینِ ادیان الهی است و سبک زندگی مشخص و بدیعی را در حوزه های فردی و اجتماعی و نیز دنیوی و اخروی ارائه می دهد.

بر این اساس، اشاره ای کوتاه به گوشه ای از آرا ی علما و فرهیختگان معاصر عالم اسلام پیرامون دین و جایگاه و فواید آن در حیات بشر، ما را در روند بحث «نیاز بشر به دین» و دریافت تفسیر و تبیینی جامع از آن یاری می رساند. چرا به دین نیازمندیم؟

آیت الله العظمی محمد فاضل لنکرانی (ره):

خداوند متعال در قرآن کریم می فرماید: «فأقم وجهک للدین حنیفاً فطره الله التی فطر الناس علیها» (روم:۳۰). دین در اصطلاح عبارت از مجموعه معارف، قوانین و دستوراتی است که خداوند توسط پیغمبر اکرم ) ص (، برای راهنمایی و سعادت جامعه، تشریع فرموده است. این قوانین، شامل سه بخش است: ۱- اعتقادات، ۲- اخلاقیات، ۳- وظایف و تکالیف عملی.

انسان در این عالم، بدون هدف آفریده نشده و خداوند حکیم از کار لغو و بیهوده، منزّه است و از آیات و روایات استفاده می شود که هدف از خلقت انسان، همانا تحصیل کمالات و فضایل نفسانی و کسب درجات و رسیدن به مقامات عالیه است و رسیدن به این اهداف عالیه، بدون برنامه دقیق و احکام و قوانین کامل و جامع، مقدور نیست؛ بلکه برای رسیدن و دست یابی به این مقامات با ارزش، به احکام و مقرراتی نیازمند است که حقوق فردی و اجتماعی او را حفظ کند؛ آزادی و آرامش او را برقرار و تأمین نماید؛ راه تکامل و برنامه کسب کمالات و سعادت را به او بنمایاند

و معلوم است که چنین برنامه ای با عقل محدود و فکر ناقص بشر، انجام پذیر نیست؛ زیرا که انسان، نیازهای گوناگون و فراوان خود را مانند آفریننده خود نمی شناسد و از راه های رسیدن به مقصود خویش آگاهی ندارد؛ از آنچه موجب سعادت دنیا و آخرت او بشود، خبر ندارد؛ بلکه اکثراً خوشبختی و سعادت خود را در به دست آوردن نیازهای مادی و منافع دنیوی می دانند و از نیازهای معنوی و اخروی غافل می شوند.

بلکه غالباً مصالح و منافع خود و وابستگانشان را بر مصالح دیگران ترجیح داده، دست به هر کار می زنند. خلاصه از آنجا که سعادت بشر در دنیا و آخرت در گرو اعتقاد سالم و عمل به برنامه ها و دستورهای اسلام و تطبیق برنامه های روزمرّه زندگی (فردی و اجتماعی) بر قوانین سعادت بخش اسلام می باشد؛ لذا ضرورت دین در جامعه قابل انکار نیست.

فواید دین بر دو نوع است: ۱- فایده هایی که برای انسان از لحاظ فردی دارد؛ ۲- فایده هایی که برای انسان از لحاظ اجتماعی دارد. فواید دین برای انسان از لحاظ فردی، بسیار است و عمده آن ها که روشن و بدیهی است در سه عبارت خلاصه می شود: الف) آرامش دل، ب) قوّت روح، ج) حفظ و نگهداری شخص. خدا در قرآن کریم فرموده است: «الذین آمنوا و تطمئنّ قلوبهم بذکر الله ألا بذکر الله تطمئنّ القلوب» (رعد:۲۸)؛

یعنی: کسانی که ایمان آورده اند و دل های آن ها با یاد خدا آرام می گیرد؛ آری، با یاد خدا، دل ها آرام می شود. یکی از فواید مهم دین برای هر فرد، آن است که او را خداشناس و معتقد به خدا که حقیقت ثابت و تغییرناپذیر و مبدأ همه موجودات و عطاکننده کلیّه نعمت هاست، می گرداند؛ خدایی که تمام خیرات و عزّت و عمر و زندگی، دست اوست و به این وسیله، درون او آرام و خوش و خرسند و راضی و قانع و صابر می شود. آری، آن که خدا را دارد، همه چیز دارد؛ آن که خدا را بیابد، نه ترس از نابودی و نه بیم از حوادث دارد و نه از پیش آمدها نگران می شود.

دین، انسان را قوی الاراده، با گذشت و مسلّط بر تمایلات نفسانی می گرداند. خداوند درباره خاندان امیرمؤمنان حضرت علی (ع) فرموده است: «یوفون بالنذر و یخافون یوماً کان شرّه مستطیراً* و یطعمون الطعام علی حبّه مسکیناً و یتیماً و اسیراً* إنّما نطعمکم لوجه الله لا نرید منکم جزاءً و لا شکوراً» (دهر:۹-۷)؛

یعنی: به نذر خود وفا می کنند و از روزی که سختی های آن پراکنده است، می ترسند و غذای خود را با آن که دوست دارند، به فقیر و یتیم و اسیر می دهند؛ ما شما را برای خدا غذا می دهیم؛ نه از شما پاداش می خواهیم و نه انتظار سپاسگزاری داریم.

آری، این گونه صفات در روحی پیدا می شود که قوی و نیرومند و معتقد به قدرت لایزال الهی باشد. روح ضعیف، هرگز دارای این گونه صفات عالی نمی شود. روح قوی و وابسته به خداست که می گوید اگر فرضاً خورشید را در کف راست و ماه را در کف چپم بگذارید، دست از مقصد و هدف عالی ام برنمی دارم.

سومین فایده دین، نگهداری و حفظ و کنترل انسان از حالات و صفات و غرایز مخرّب و نابودکننده است. دین، انسان مؤمن و معتقد به مبدأ و معاد را از هرگونه فساد، تباهی، تجاوز به حقوق دیگران و ظلم و ستم بازداشته و حفظ می کند. حضرت علی (ع) در خطبه ۲۲۴ نهج البلاغه می فرماید: «سوگند به خدا، اگر شب را بر روی خارهای سعدان، بیدار به سر برم و یا در غل ها و زنجیرها، بسته و کشیده شوم، برایم محبوب تر است از این که خدا و رسولش را روز قیامت در حالی ملاقات کنم که به بعضی از بندگان ستم کرده و چیزی از اموال دنیا را غصب نموده باشم… به خدا سوگند، اگر اقلیم های هفت گانه را با آنچه در زیر آسمان هاست، به من بدهند که خداوند را با گرفتن پوست جویی از دهان مورچه ای نافرمانی کنم، هرگز نخواهم کرد.» بنابراین، دین، انسان را متوجه به خدا می کند و در نتیجه، دلش را آرام و روحش را قوی می گرداند و او را از ناشایست ها حفظ و نگهداری می نماید.

آری، انسان اگر به دین صحیح پی ببرد و آن گونه که شایسته است، از دین استفاده کند، سعادتی را که آرزو می کند، به برکت دین به دست می آورد؛ زیرا دین برایش هم فواید معنوی دارد و هم فواید مادی. دین به انسان، اعتماد به نفس و قوت روح و آرامش و خرمی دل می دهد و او را از زشتی ها بازمی دارد و در نتیجه، تن اش سالم، مال اش محفوظ، زندگی اش خوش، نام اش نیک و عاقبت اش به خیر می شود. خدا فرموده است: «من عمل صالحاً من ذکر أو أنثی و هو مؤمن فلنحیینّه حیاه طیّیه و لنجزینّهم أجرهم بأحسن ما کانوا یعملون» (نحل:۹۷)؛ یعنی: هر کس؛ اعم از مرد یا زن، کار نیک کند و با ایمان باشد، به او زندگانی پاکیزه می دهیم و چنین کسان را نیکوتر از آن چه که انجام داده اند، پاداش می بخشیم.

مردمی که با هم زندگی می کنند و در سود و زیان و عزّت و ذلّت و زندگی و مرگ، با هم شریک اند و در طرز فکر و احساسات، به هم شبیه اند، جامعه را تشکیل می دهند. جامعه درست، همانند یک انسان است و حکم یک شخص را دارد.

باید سه اصل اساسی در جامعه باشد تا جامعه سالم، قوی، با نشاط و قابل بقا گشته و از زندگی، حداکثر بهره را ببرد: ۱- الفت و یگانگی و اتحاد و همدلی میان افراد و طبقات، ۲- خودداری افراد از شرارت و آزار نسبت به یکدیگر، ۳- تعاون و کمک کردن و هم صدا شدن بر خیر و حق.

دین و اعتقاد به مبدأ و معاد، به نحو احسن، سه اصل نامبرده را در جامعه، عملی می سازد. اولین فایده مهم دین برای جامعه، ایجاد وحدت معنوی و اخوّت و یگانگی میان افراد جامعه است و نیز مؤثرترین وسیله برای الفت دادن دل ها به یکدیگر است.

خداوند در قرآن کریم می فرماید: «و اعتصموا بحبل الله جمیعاً و لا تفرّقوا و اذکروا نعمه الله علیکم إذ کنتم أعداءً فألّف بین قلوبکم فأصبحتم بنعمته إخواناً» (آل عمران:۱۰۳)؛ یعنی: همه به ریسمان الهی چنگ زنید و پراکنده نشوید و نعمت خدا را بر خود به یاد آرید که شما با هم دشمن بودید؛ خدا دل های شما را با هم الفت داد و به نعمت خدا با هم برادر شدید.

فایده دوم دین برای جامعه این است که دین، اذیت و آزار و شرارت مردم را از یکدیگر می گیرد یا لااقل کم می کند و نیّت شر و فساد را که موجب بدبختی فرد و جامعه است، محو و نابود می نماید. دین بر دست و پای اهریمنی که در باطن انسان، در کمین است و همواره در تلاش است که برآشوبد و فتنه ای بر پا کند، زنجیر می زند و او را مهار می کند. دین از سرکشی و زورگویی و ارتکاب فحشاء نسبت به یکدیگر ممانعت و جلوگیری می کند.

دین، پیوستگی میان خویشاوندان را محکم و به آن امر می نماید. خداوند متعال در قرآن کریم می فرماید: «إن الله یأمر بالعدل و الإحسان و إیتاء ذی القربی و ینهی عن الفحشاء و المنکر و البغی یعظکم لعلّکم تذکّرون» (نحل:۹۰)؛ یعنی: خدا به عدالت و نیکوکاری و محبت به خویشاوندان امر می کند و از کار زشت و ناپسند و ستم نهی می نماید؛ خدا شما را پند می دهد؛ باشد که شما بپذیرید.

فایده سوم دین برای جامعه آن است که عموم مردم را به معاونت و همکاری بر انجام کارهای خیر وا می دارد و آن ها را از معاونت و هم دست شدن بر انجام و به وجود آمدن بدی و گناه بازمی دارد؛ آن ها را از عداوت و دشمنی با همدیگر نهی می کند؛ آن ها را از دوزخ نمودن محیط برای هم نوعان خود منع می نماید و آنان را از عذاب سخت، بر حذر می دارد.

خدا در قرآن فرموده است: «و تعاونوا علی البرّ و التقوی و لا تعاونوا علی الإثم و العدوان و اتّقوا الله إنّ الله شدید العقاب» (مائده:۲)؛ یعنی: یکدیگر را بر نیکی و پرهیزگاری کمک کنید و بر گناه و دشمنی کمک نکنید و از خدا بترسید که عذاب خدا سخت است.

خلاصه این که دین با قوانین و برنامه های انسان ساز خویش، جامعه ای را تشکیل می دهد که روح آن جامعه، خیر مطلق است و با چنین برنامه ای قوی و با نشاط و سربلند، افراد آن جامعه، واجد سعادت دنیا و آخرت خواهند بود(احکام جوانان: ۱۵-۷).

نیاز انسان به دین حق

آیت الله العظمی حسین وحید خراسانی (دام ظله):

انسان موجودی است مرکب از تن و روان، عقل و هوی. در اثر این ترکیب، فطرت او در جستجوی سعادت مادی و معنوی و رسیدن به کمال مقصود از هستی خویش است. از سوی دیگر، حیات هر فردی از افراد انسان، دو بعد دارد: فردی و اجتماعی؛ مانند هر عضوی از اعضای بدن که غیر از زندگانی خاص به خود، تأثیر و تأثّر متقابل با بقیه اعضاء دارد؛ از این رو انسان، نیازمند برنامه ای است که تضمین کننده سعادت مادی و معنوی و حیات طیّبه فردی و اجتماعی او باشد.

چنین برنامه ای، دین حق است که احتیاج به آن، ضرورت فطرت انسان است: «فأقم وجهک للدین حنیفاً فطره الله الّتی فطر الناس علیها» (روم:۳۰). برای هر موجودی کمالی است که رسیدن به آن کمال، از طریقی جز تبعیّت از سنّت و آئینی که برای تکامل و تربیت او معین شده، میسر نیست و انسان هم از این قاعده عمومی، مستثنا نیست: «قال ربنا الّذی أعطی کلّ شیء خلقه ثمّ هدی» (طه:۵۰).

زندگی انسان، متن، حاشیه، اصل و فرعی دارد. اصل و متن، خود اوست و حواشی و فروع، آنچه به او تعلق دارد؛ مانند مال، مقام، همسر، فرزند و بستگان. حبّ ذات و علایق ذات، زندگی آدمی را با دو آفت غم و اندوه و نگرانی و ترس، به هم آمیخته است؛ غم و غصه برای آنچه که ندارد تا به آن برسد و ترس و نگرانی از این که مبادا حوادث روزگار، آنچه را که دارد، از او بگیرد.

ایمان به خدا هر دو آفت را ریشه کن می کند؛ چون ایمان به خداوند عالم قادر حکیم و رحیم، او را وادار به انجام وظایفی می کند که برای او مقرّر شده است و با انجام وظایف بندگی می داند که خداوند به عنایت حکمت و رحمت، او را به آنچه خیر و سعادت اوست، می رساند و از آنچه مایه شرّ و شقاوت اوست، بازمی دارد.

بلکه با یافتن حقیقتی که حقایق دیگر در برابر او مَجاز است و هر چه غیر اوست، سرابی است که نمایش آب است، دیگر گمشده ای ندارد و با ایمان به «ما عندکم ینفد و ما عند الله باق» (نحل:۹۶)، آنچه فانی و ناپایدار است برای او جاذبه ای ندارد که از نداشتن اش غمگین و از باختن اش نگران باشد: «ألا إن أولیاء الله لا خوف علیهم و لا هم یحزنون* الذین آمنوا و کانوا یتّقون* لهم البشری فی الحیاه الدنیا و فی الأخره لا تبدیل لکلمات الله ذلک هو الفوز العظیم» (یونس:۶۴-۶۲)

آنچه اعصاب آدمی را در این زندگی، فرسوده می کند، اضطراب ها و هیجان هایی است که از شادمانی ظفر به علایق مادی و افسردگی از نرسیدن به آن ها حاصل می شود و لنگرِ ایمان است که در طوفان این امواج، به مؤمن آرامش و اطمینان می دهد: «لکیلا تأسوا علی ما فاتاکم و لا تفرحوا بما آتاکم» (حدید:۲۳)، «الذین آمنوا و تطمئنّ قلوبهم بذکر الله أَلا بذکر الله تطمئنّ القلوب» (رعد:۲۸).

انسان دارای شهوت و غضبی است که با غریزه افزون طلبی، به هیچ حدّی محدود نیست. اگر شهوت مال بر او غلبه کند، گنجینه های زمین، او را قانع نمی کند و اگر شهوت مقام بر او چیره شود، حکومت زمین، او را کفایت نمی کند و می خواهد که پرچم قدرت خود را بر کرات دیگر نیز برافرازد: «و قال فرعون یا هامان ابن لی صرحاً لعلّی أبلغ الأسباب* أَسباب السماوات» (غافر:۳۷-۳۶). هوای سرکش انسان با شهوت شکم، دامن، مال، مقام و استخدام قوه غضب برای اقناع هوس پایان ناپذیر خود هیچ مرزی نمی شناسد و از پایمال کردن هیچ حقّی صرف نظر نمی کند و نتیجه حیات انسان با چنین شهوتی، جز فساد و با چنان غضبی، جز خونریزی و خانمان سوزی نخواهد بود؛ زیرا قدرت فکر آدمی با شکستن طلسم اسرار طبیعت و استخدام قوای آن برای رسیدن به آمال نفسانی نامحدود خود، زندگی انسان بلکه کره زمین را که مهد حیات بشر است، به نابودی می کشاند: «ظهر الفساد فی البرّ و البحر بما کسبت أَیدی الناس» (روم:۴۱).

قدرتی که نفس سرکش را مهار و شهوت و غضب انسان را تعدیل و حقوق فرد و جامعه را تضمین و تأمین می کند، ایمان به مبدأ و معاد و ثواب و عقاب است و انسان با اعتقاد به خداوندی که «و هو معکم أَین ما کنتم» (حدید:۴) و مجازاتی که «فمن یعمل مثقال ذره خیراً یره* و من یعمل مثقال ذره شراً یره» (زلزله:۸-۷)، به هر خیری وادار و از هر شرّی برکنار خواهد بود و جامعه ای بر مبنای تصالح در بقا و برکنار از تنازع در بقا به وجود خواهد آمد (آشنایی با اصول دین: ۱۰-۸).

نقش دین در زندگی انسان

آیت الله العظمی ناصر مکارم شیرازی (دام ظله):

دین، یک نهضت همه جانبه، برای اصلاح فکر و عقیده و پرورش اصول عالی اخلاق انسانی و حسن روابط افراد اجتماع و حذف هرگونه تبعیض ناروا، در پرتو ایمان به خدا و احساس مسئولیت درونی است. با توجه به این تعریف، علل نیاز ما به دین و تعلیمات دینی آشکار می گردد. اما به گونه ای گسترده تر می توان گفت علل نیاز ما به دین از چند منظر است:

الف) پشتوانه ای برای اصول اخلاق: مذهب پشتوانه ای برای اصول اخلاق انسانی؛ همچون عدالت، امانت، درست کاری، برادری، مساوات، حق شناسی، گذشت، فداکاری، کمک به نیازمندان و دیگر صفات عالی انسان است؛ همان اصولی که بدون آن ها، نه تنها زندگی ما نظم و آرامش خود را از دست می دهد، بلکه به یک میدان جنگ تبدیل می گردد.

البته ممکن است این اصول اخلاقی و اجتماعی را بدون مذهب هم پیدا کرد، ولی مسلماً بدون یک اعتقاد راسخ دینی، این مفاهیم، نه تنها اصالت خود را از دست می دهند، بلکه به صورت یک سلسله تذکرات غیر لازم الاجرا درمی آیند؛ چه این که اصول اخلاقی منهای مذهب، مانند نصایح یک دوست صمیمی خواهد بود که در عمل به آن و عدم عمل به آن کاملاً مختاریم.

از طرفی این صفات، قبل از هر چیز، بر اساس یک سلسله کیفیات درون ذاتی و عقیده ای استوارند و طبعاً از قلمرو و نفوذ قوانین معمولی بیرون هستند. بنابراین ایمان به علم و قدرت لایزالی که از درون و بیرون انسان به طور یکسان آگاه است و بر آن نظارت می کند، می تواند ریشه نهال های اخلاقی را در درون جان انسان پرورش دهد و افراد را به طور خودکار به درستی، انجام وظیفه و هنگام لزوم، گذشت، فداکاری و ایثار وادارد…

ب) تکیه گاه برای مبارزه با حوادث سخت زندگی: مذهب، تکیه گاه مؤثری برای مبارزه با حوادث سخت زندگی و پیشگیری از واکنش های نامطلوب یأس و نومیدی است که به هنگام برخورد با مشکلات و بن بست های زندگی دست می دهد. یک فرد مذهبی، با ایمان راسخ به خدا که مبدأ بی پایان علم و قدرت است و با اتّکاء و استمداد از لطف و یاری او، در برابر هیچ مشکلی خود را تنها و ضعیف و ناتوان نمی بیند. چرا تنها ببیند؟

با این که تحت حمایت کسی قرار دارد که بر هر چیز قاهر و قادر است و با ایمان به این که هر بن بست و مشکلی، با حمایت بی دریغی که او از بندگانش دارد، حل شدنی است، هرگونه عوامل یأس و نومیدی را از خود دور می سازد؛ به همین دلیل، کمتر موردی می توان پیدا کرد که یک فرد مذهبی، گرفتار عکس العمل های حادّ یأس؛ مانند انتحار و خودکشی، هیجان های عصبی و بیماری های روانی که واکنش ناامیدی و احساس شکست قطعی هستند، شده باشد.

قرآن مجید می گوید: «بدانید دوستان خدا هرگز نمی ترسند و از هیچ چیز اندوهگین نمی گردند» (یونس:۶۲). امام صادق (ع) می فرماید: یک آدمِ با ایمان، هرگز خودکشی و انتحار نمی کند. بنابراین ایمان مذهبی، از یک سو عامل تحرک و جنبش و از سوی دیگر، عامل بازدارنده در برابر اثرات منفی درگیری ها و پیکارهای انسان با حوادث سخت زندگی است… به این ترتیب زندگی بدون مذهب، میدانی است برای اغتشاش فکری و باری است غیر قابل تحمل.

ج) مبارزه با خلأ ایدئولوژیکی: از آن جا که انسان نمی تواند خلأ فکری را برای مدتی طولانی تحمل کند، اگر فضای فکر او با عقاید و تعلیمات صحیح پر نشود، گرایش او به مکتب های غلط و ارزش های کاذب حتمی است و در چنین حالتی هرگونه عقیده خرافی و احیاناً ویرانگر می تواند فضای روح او را بدون برخورد با مانعی پر کند و برای همیشه رسوبات مزاحمی در اعماق مغز او باقی گذارد. گرایش انسان به بت پرستی، انسان پرستی، خرافات گوناگون، اعتقاد به تأثیر یک سلسله موهومات در سرنوشت خود که حتی در حالات بعضی از دانشمندان جهان دیده می شود، همه ناشی از همین خلأ روحی است.

مذهب، خلأ ایدئولوژیکی و فکری انسان را به تعلیمات صحیح خود پر می کند و از گرایش به بیهودگی ها و موهومات بازمی دارد. بنابراین، مذهب اگر به صورت صحیحی تفهیم گردد، عامل مهمی برای مبارزه با خرافات است و البته در غیر این صورت، خود عاملی برای گسترش آن خواهد بود.

د) کمک به پیشرفت علم و دانش: دین با تعلیمات صحیح و استوارش می تواند عامل مؤثری برای پیشرفت های علمی باشد؛ زیرا از یک سو، اساس دین بر آزادی اراده و این که هرکس در گرو عمل خویش است، گذارده شده است و از سوی دیگر، ایمان مذهبی می گوید: نظام جهان هستی از علم و دانش بی پایانی سرچشمه گرفته و بسان کتاب بسیار عظیمی است که با خامه دانشمندی با دانشی بی پایان نگاشته شده است.

بنابراین هر صفحه، بلکه هر خط و کلمه این کتاب بزرگ آفرینش، محتوی حقیقت برجسته ای است و در خور هرگونه مطالعه و دقت. این طرز جهان بینی، کمک غیر قابل انکاری به تفکر و اندیشه مداوم و پیگیر در سازمان آفرینش و در نتیجه، کمک به پیشرفت علوم و دانش های انسانی می کند. به عکس اگر ما جهان را صرفاً مولود عوامل فاقد عقل و دانش؛ یعنی عوامل طبیعی بدانیم و معتقد به مبدأ علم و دانش در جهان هستی نباشیم، چه دلیلی دارد که برای کشف اسرار آن تلاش و کوشش کنیم.

اصولاً جهانی که نتیجه فعالیت چنان دستگاهی باشد، لزومی ندارد که حساب شده یا اسرارآمیز باشد. ضربه ای که این نوع جهان بینی به پیشرفت علوم و دانش های انسان می زند، ناگفته روشن است. به این ترتیب یک فرد مذهبی با استفاده از تعلیمات صحیح مذهب، بیش از هرکس می تواند به کاوش جهان هستی و کشف اسرار و قوانین آن بپردازد.

ه) مبارزه با تبعیض ها: دین با هرگونه اختلافی که بر اساس اختلاف رنگ ها، نژادها و طبقات اجتماعی باشد، مبارزه می کند؛ چه این که مذهب همه انسان ها را بندگان خدا و همه جا را کشور خدا و همه را به طور یکسان، مشمول لطف و محبت او می داند و همه را یک واحد معرفی می کند. تعلیمات اسلام با صراحت می گوید تنها امتیازی که می تواند انسانی بر انسان دیگر داشته باشد،

امتیازی است که نه بر پایه خون و نژاد و زبان و طبقات باشد، بلکه امتیازی است که از درون ذات و روح و فکر انسان می جوشد؛ امتیازی است که از تقوا و پرهیزکاری، پاکی و درستی و دیگر صفات عالی انسان و درون ذاتی سرچشمه می گیرد؛ «ای مردم ما شما را از یک پدر و مادر آفریدیم (بنابراین خون و نژاد همه یکی است) و شما را به گروه ها و قبیله ها تقسیم کردیم تا یکدیگر را (با این تفاوت های جسمی) بشناسید (ولی این ها ملاک افتخار شما نیست)؛ گرامی ترینِ شما آن کس است که پرهیزکارترین باشد» (حجرات:۱۳) و با این ترتیب، نقش مذهب در جهانی که هنوز مسئله رنگ و پوست بدن، تا چه رسد به مسئله طبقات در آن حل نشده، کاملاً روشن می گردد.

البته انکار نمی توان کرد که هرگونه تفکر و اعتقاد مذهبی نمی تواند سرچشمه این آثار باشد، بلکه این تفکر و اعتقاد، همانند هرگونه نهضت فکری دیگر، نیاز به رهبری صحیح دارد و در صورت عدم رهبری صحیح، سر از خرافه پرستی، رهبانیت، فرار از زندگی مثبت و گرایش های منفی نیمه عرفانی که نمونه آن هم اکنون بر اثر خستگی از زندگی ماشینی در غرب دیده می شود، در می آید و تنها در این حالت است که بر اثر عدم معرفی صحیح، مذهب به صورت یک عامل بازدارنده محسوب می گردد، نه

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.