پاورپوینت کامل گفتگو حجت الاسلام والمسلمین مجتبی زارعی ۱۱۸ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل گفتگو حجت الاسلام والمسلمین مجتبی زارعی ۱۱۸ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۱۸ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل گفتگو حجت الاسلام والمسلمین مجتبی زارعی ۱۱۸ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل گفتگو حجت الاسلام والمسلمین مجتبی زارعی ۱۱۸ اسلاید در PowerPoint :
>
حوزه علمیه و پژوهش نخبه پرور
حضرت عالی رابطه بین پژوهش و نخبگی را با رویکرد به حوزه علمیه، چه گونه ارزیابی می فرمایید؟
اجمالاً نخبگی به معنای آن است که فرد دارای یک اثرگذاری ویژه در عرصه ای خاص است که این عرصه ممکن است عرصه پژوهش، آموزش، تبلیغ، مدیریت، فناوری، هنر و نظایر آن ها باشد. طبیعتاً این تأثیرگذاری ویژه در عرصه هایی اتفاق می افتد که آن عرصه ها خود دارای مؤلّفه ها و شاخصه های خاصّی است. یکی از این عرصه ها، پژوهش است.
بنابراین به لحاظ مفهومی می توان گفت که نخبگی، اخصّ از پژوهش و پژوهشگری است. ما یک سطحی از پژوهشگری را حتماً باید داشته تا عنوان نخبه بر ما صدق پیدا کند. اگر این سطح، محقّق نشود، ممکن است عنوان پژوهشگر بر ما صادق باشد، اما عنوان نخبه صادق نباشد.
پژوهشگری که دارای ویژگی های برتری در میان سایر پژوهشگران است و کمّاً و کیفاً تأثیرگذاری بیشتری دارد، عنوان نخبگی بر او صادق است. در عین حال، اگر پژوهشگری وجود داشته باشد که شاخصه های پژوهشی در او باشد، شاخصه های پژوهشگری داشته باشد و دارای فعالیت های پژوهشی باشد، عنوان پژوهشگری بر او صادق است؛ هرچند ممکن است نخبه نباشد.
رابطه بین پژوهش و نخبگی، به لحاظ مفهومی، این چنین است؛ اما به لحاظ صدق، رابطه آن ها عموم و خصوص من وجه است؛ بعضی از پژوهشگران، نخبه اند و بعضی از نخبگان هم پژوهشگر هستند. البته در نگاه بدوی، بسیاری تصوّر می کنند که نخبگی فقط منحصر به عرصه پژوهش است؛ در حالی که این طور نیست.
ما نخبه آموزشی هم مثلاً در عرصه تدریس داریم؛ استادی که زحمات بسیاری کشیده، رکن یک مدرسه علمیه است، شاگردان بسیاری را پرورش داده؛ خب، این فرد ممکن است نخبه آموزشی باشد. یا مثلاً مدیری که سال ها زحمت کشیده، یک مدرسه یا یک واحد آموزشی را مدیریت کرده، افراد بسیاری را به عنوان اساتید در آن جا جمع کرده، طلبه های بسیاری را با جذبی فعّال، مشتاق حوزه کرده و آن ها را مورد تعلیم و تربیت قرار داده و در مجموع، آثار و برکات فراوانی در این عرصه دارد؛ ما می توانیم به این فرد بگوییم نخبه مدیریتی است؛ حال این عرصه می تواند مدیریت آموزشی باشد، یا پژوهشی و یا مدیریت در عرصه های دیگر. یا آن که ممکن است کسی در عرصه تبلیغ، نخبه باشد؛ یعنی سال ها کار کرده، تأثیر بسیار زیادی در جامعه گذاشته یا در جامعه هدف ویژه ای؛ مانند قشر دانش آموزان یا دانشجویان موفّق بوده؛ خب، چنین کسی با شاخصه ها و ویژگی های برتری که در بحث نخبگیِ تبلیغی، تعریف شده و دستورالعملی که برای آن صادر شده است، نخبه تبلیغی قلمداد می شود.
شما در بحث نخبگی در مدیریت، فرمودید که ممکن است کسانی نخبه مدیریتی باشند. پس نخبگی می تواند در امور اجرایی هم ملاحظه شود. در این صورت آیا ارتباط نخبگی با دانش، زیر سؤال نمی رود؟
منظور از امور اجرایی که در این جا گفته می شود، امور اجرایی در فضای آموزشی، پژوهشی و فرهنگی است و همه این ها، آن چاشنی اصلی را که همان علم است، دارند؛ بدین لحاظ ما در دستورالعمل ها و شاخص های خودمان، یک حدّی از فعالیت های علمی، تحصیلی، آموزشی و تدریس را لحاظ کرده ایم.
بنابراین، این طور نیست که اختصاص به مدیریت در عرصه های عامّی داشته باشد که هیچ ارتباطی با فضای علمی، آموزشی و پژوهشی حوزه علمیه نداشته باشد. کسانی در عرصه مدیریت، دارای نخبگی می شوند که دانش لازم را هم داشته باشند. پس مدیریت اگر یک هنر تلقّی می شود؛ در عین حال، یک دانش هم تلقّی می شود. حیثیت مدیریت، صرفاً یک حیثیت ذوقی و هنری و یک شمّ مدیریتی نیست، بلکه به یک پشتوانه علمی هم نیاز دارد.
البته مفاهیمی از قبیل نخبگی، مفاهیم اعتباری هستند و در واقع، به اعتبار ما شکل می گیرند. ممکن است ما سطح نخبگی را با لحاظ شاخص های واقعی آن که امر تکوینی است، نه صرفاً اعتباری، در یک رتبه ای، بگوییم الآن نخبگی، محقّق شده است. ممکن است چند سال بعد بگوییم این مقدار برای نخبگی کافی نیست و باید سطح آن را بالاتر ببریم؛ در واقع، این سطح به اعتبار ما بالاتر می آید.
در مباحث علمی و مهارتی و ویژگی های اخلاقیِ مانند این هم همین طور است؛ اصل آن، یک سری امور واقعی است؛ ولی این که به اعتبار ما چه سهمی از دانش دارد و چه سهمی از آموزش و پژوهش و تبلیغ و مانند این ها دارد، این به سیاست گذاری ها و برنامه ریزی های ما برمی گردد.
بنابراین، هر مجموعه ای که هر یک از این تعاریف را ارائه می کند، از ناحیه برنامه ها، اهداف و سیاست های خودش، این سهم ها را مشخّص می کند. ولی در مجموع، این سهم ها واقعی هستند. شما نمی توانید مدیری را در یک عرصه ای ببینید که هیچ دانشی ندارد. البته ممکن است این دانش را از طریق تحصیل در حوزه یا دانشگاه، به دست نیاورده باشد، ولی مدیریت، بدون دانش و عقلانیت و بدون داشتن یک شخصیتِ دارای قوام و برخوردار از جنبه های علمی و تجربی نمی شود.
ممکن است شما مدیری را پیدا کنید که تحصیلات آکادمیک ندارد، اما تجارب و اندیشه های او منجر به این می شود که او در عرصه های مختلف، مدیر موفّقی باشد و بتواند از یک اثرگذاری قابل توجّه و در سطح بالا برخوردار شود و البته عنوان نخبگی بر او صدق پیدا کند.
منتها همان طور که بنده عرض کردم، ما مدیریت را در مرکز امور نخبگان حوزه، در عرصه های متعارف حوزوی تعریف می کنیم: مدیریت آموزشی، مدیریت پژوهشی، مدیریت تبلیغی و فرهنگی و مانند این ها. طبیعتاً مدیری در این عرصه ها نمی تواند باشد که فاقد دانش های لازم در آن عرصه ها باشد.
از آن جا که موضوع این شماره از فصلنامه محفل، پژوهش است، این سؤال را از شما داشتیم که معیار شناسایی و معرّفی نخبگان پژوهشی چیست؟ یعنی یک پژوهشگر باید به چه حدّی از پژوهش برسد که ما او را نخبه پژوهشی قلمداد کنیم؟
بر اساس دستورالعمل هایی که ما داریم، شاخص های نخبگی در پژوهش، شاخص های ناب پژوهشی و فعالیت های عمده پژوهشی است و اگر این فعالیت ها، به حدّی از کثرت و تأثیرگذاری در پژوهش برسد؛ به طوری که چنان چه امتیازها را بررسی کنیم، آن سطح لازم را داشته باشد، عنوان نخبگی بر چنین فردی صادق است.
در نگاه بدوی، ارتکازاً قابل فهم است؛ این که مثلاً صاحب نظران در عرصه پژوهش می گویند فلان پژوهشگر، نخبه پژوهشی است و یا آن که ممکن است بگویند فلان پژوهشگر، پژوهشگر خوبی است، ولی نخبه نیست. همین نگاه ارتکازی، منجر به این می شود که آن پژوهشگر را به ما معرّفی کنند و در این فرآیند شناسایی، ما بررسی کنیم که آیا این نگاه ارتکازی، مطابق با واقع هست یا نه.
بنابراین، شاخص ها کاملاً مشخّص است و بیانگر فعالیت های پژوهشی است؛ اما این شاخص ها به حدّی است که فقط کفِ پژوهش را نشان می دهد و مقداری بالاتر از حدّ پژوهشگریِ معمولی است. حتی ممکن است پژوهشگران بنامی باشند که آثارشان در جشنواره های مختلف، حائز رتبه شده باشد؛ اما آن ها نخبه پژوهشی تلقّی نشوند. نخبه پژوهشی حتماً باید حداقل امتیازات لازم را از مجموع فعالیت های پژوهشی داشته باشد.
ما در مجموع، چهار سطح در شناسایی نخبگان داریم که به ترتیب از بالاترین تا پایین ترین سطح عبارت اند از: ۱- نخبگان، ۲- برگزیدگان، ۳- استعدادهای برتر پژوهشی، ۴- طلاب ممتاز پژوهشی. این چهار سطح در راستای هم هستند و در واقع، بالاترین و پایین ترین طیف فعّالان عرصه پژوهش را نشان می دهند.
به این ترتیب، تعریف طلبه ممتاز هم تغییر می کند؛ قبلاً طلبه ممتاز به کسی اطلاق می شد که مثلاً معدّل آموزشیِ خاصّی داشته باشد؛ خب، طبیعی است که معدّل، شرط لازم هست، ولی شرط کافی نیست. بر طبق تعریفی که عرض کردم، طلبه باید دارای فعّالیت های پژوهشیِ متناسب با خودش باشد.
حال، طلبه به حداقلِ هر کدام از سطوح چهارگانه نخبگی که برسد، عنوان آن سطح بر او اطلاق می شود. از سوی دیگر، طلبه ممتاز فقط به عرصه آموزش، اختصاص پیدا نمی کند، بلکه طلبه ممتاز، سایر عرصه ها را هم دربرمی گیرد؛ اعم از آموزشی، پژوهشی و یا تبلیغی و فرهنگی.
این توضیح را هم بدهم که عرصه های نخبگی در مرکز امور نخبگان حوزه، در پنج عرصه تعریف شده است: پژوهش، آموزش، تبلیغ و امور فرهنگی، مدیریت و تهذیب و اخلاق. منتها سطوح هر کدام از این ها، مختلف است: نخبه یا استعداد برتر تهذیب و اخلاق، از سطح چهار، مدیریت از سطح سه به بالا، تبلیغ و امور فرهنگی از سطح دو به بالا، پژوهش از سطح یک به بالا و آموزش، پس از گذراندن دوره مقدمات، مورد بررسی قرار می گیرد.
در رابطه با مدیریت که شما هم سؤال کردید، این مسئله، قابل توجّه است که طلبه باید آن حداقلِ تحصیل را داشته باشد تا بعد بتواند مدیر شود و اصلاً مناسب نیست که طلبه در همان سطح یک، استعداد علمی خودش را بسوزاند و به سمت کارهای مدیریتی برود؛ حتی اگر مدیریت او در فضای آموزشی باشد.
بنابراین، سطح سه طلبه که تمام شد، ما تازه بررسی می کنیم که آیا او نخبه یا استعداد برتر مدیریتی هست یا نیست. پس برای همه عرصه های مذکور، سابقه آموزشی، اهمیت دارد. البته منظور از سابقه آموزشی، فقط تحصیل نیست، بلکه تدریس هم برای احراز نخبگی، حظّ و بهره ای از امتیاز را داراست.
این نکته را هم اضافه کنم که در بحث نخبگی، عنوان استعداد برتر، گاهی مورد غفلت قرار می گیرد. طلابی که دارای امتیازات لازم در رابطه با شاخص های عرصه های خاصِ آموزشی، پژوهشی و مانند آن ها هستند، این ها استعداد برتر محسوب می شوند، نه نخبه؛ یعنی کسانی هستند که إن شاءالله می توانند نخبگانِ آینده باشند. در کشور ما، به بسیاری از استعدادهای برتر، مجازاً نخبه گفته می شود.
این، درست نیست و آثار خوبی هم ندارد. این افرادی را که بنیاد ملّی نخبگان شناسایی کرده است، اکثر آن ها نخبه نیستند، بلکه استعداد برترند. ما در رابطه با نخبگان، تلاش کرده ایم که این اشتباه صورت نگیرد؛ یعنی طلبه ای را که به عنوان استعداد برتر معرفی می کنیم، واقعاً استعداد برتر است، نه نخبه. نخبگان بر اساس شاخص ها و آیین نامه های نخبگی، بسیار اندک اند و به افراد نادری، نخبه اطلاق می شود.
پس بنا به فرمایش حضرت عالی، اصلاً تعبیر «نخبه جوان» اشتباه است.
بله، اشتباه است. یا این که مثلاً بخواهیم «مدارس نخبگان» راه بیندازیم؛ این هم اشتباه است. این کار، دو اشکال دارد: یکی این که این ها نخبه نیستند، بلکه مستعدّ نخبگی هستند و امید هست که در آینده نخبه شوند؛ اشکال دوم، این است که اصلاً معلوم نیست راه اندازی چنین مدارسی درست باشد.
این خودش به تحقیقات مفصّلی نیاز دارد. در دنیای امروز، حتی غربی ها که این طرح را راه انداخته اند، الآن خودشان به این نتیجه رسیده اند که کارشان اشتباه بوده است؛ چون استعداد برتری که قرار است با کار و تلاش زیاد، بعداً نخبه شود، نباید تک بُعدی رشد کند. طلبه ما اگر بخواهد در آینده نخبه بشود، حتی اگر بخواهد نخبه آموزشی یا پژوهشی بشود، او بالأخره عالِم دینی می شود؛ عالم دینی، شئون اجتماعی دارد و او وقتی می تواند به این حد از فعلیت برسد که واقعاً در یک محیط همسان، مرتبط، اجتماعی و دارای ویژگی های اجتماعات معمولی بتواند رشد کند. حال، اگر بنا باشد که ما او را به یک محیط ایزوله و خاصّی ببریم که در آن جا رشد کند، دیگر نمی تواند عالم دینیِ جامع الاطرافی بشود و طبیعتاً بعدها نمی تواند نقش خودش را به درستی ایفاء کند.
شما ظرفیت پژوهش را در حوزه های علمیه در مقایسه با سایر محافل علمی، چه طور ارزیابی می فرمایید؟
«ظرفیت» که شما می گویید، یک وقت به معنای قابلیت است و یک وقت به معنای فعلیت؛ این، از یک جهت. ما یک بحث دیگر هم داریم و آن، بحث عمق است و یک بحث دیگر هم هست: روشمندی. به لحاظ قابلیت، به نظر من، قابلیت بسیار بالاست؛ البته در عرصه ها و رشته هایی که رشته های رایج حوزوی قلمداد می شوند؛ مثلاً ظرفیت ما در فقه، خیلی بالاست، اما متأسفانه در اخلاق کمتر است؛ چون ما در یک دوره ای اصلاً روی اخلاق کار نکرده ایم.
باز در کلام، قابلیت بیشتر است؛ چون به کلام، بیشتر توجه شده و به همین دلیل، قابلیت آن بالا رفته است. خب، در بعضی از علوم هم ضعیف هستیم و در بعضی از علوم هم اصلاً کار نکرده ایم؛ مانند علوم انسانی اسلامی. یا آن که کار شده، ولی در حدّ علوم رایج حوزوی، کار نشده است. در بعضی از علوم هم چون فعالیت های پژوهشی نداریم، قابلیت آن ها تا حدودی پایین است؛ مثل ادبیات. پژوهش به معنای دقیق کلمه را عرض می کنم که در راستای نوآوری، گسترش و تولید علم باشد.
این عرصه ها به هر حال وجود دارد، اما فی الجمله می توان گفت که قابلیت بسیار بالاست؛ عمق هم بالاست؛ به لحاظ روشمندی هم، روشمندی در پژوهش های حوزوی، بسیار دقیق و عمیق است. البته متأسفانه برخی از حوزویان ما به این نکته، کم توجّهی کرده اند و روشمندی پژوهش ها را خیلی جدّی نگرفته اند که معاونت های پژوهش حوزه های ما باید برای آن فکری کنند، کاری انجام دهند، فرهنگ سازی کنند، اطلاع رسانی کنند و با آموزش و برجسته کردن روش تحقیق در علوم اسلامی و حوزوی، این شائبه را برطرف نمایند. بنده خودم در بحث های روش تحقیق، این نکته را برجسته می کنم و نشان می دهم که اگر به شیخ انصاری، شیخ اعظم می گویند، بی جهت و از سرِ تعبّد و نگاه سنتی صِرف نیست؛ تحقیقات او واقعاً ظرایف دارد.
منظور ما از روشمندی، هم فرآیند است و هم اصول و ضوابط و هم فنونی است که فرد را می تواند در این فرآیند کمک کند. در این زمینه، دو دانش حوزوی بسیار تأثیرگذار است: منطق و اصول فقه. اگر کسی بتواند بین این دو، تلفیق ایجاد کند، به علاوه بعضی از آموزه های فرامنطقی و فرااصولی، به شخصِ فوق العاده ای به لحاظ روشمندی و توانمندی در عرصه پژوهش در علوم حوزوی، تبدیل خواهد شد. بعضی وقت ها به این مسئله مهم توجّه نمی شود و ما به همان دو واحد روش تحقیق سطحی، اکتفاء می کنیم. به نظر من این بی توجّهی، کم لطفی به تراثی است که از بزرگان به ما رسیده است. بنابراین به لحاظ روشمندی هم این ظرفیت، بسیار جدّی است.
آن چه گفتم به لحاظ قابلیت بود؛ اما به لحاظ فعلیت، باید بدانیم که پژوهش، صِرف یک فعالیت علمی و بازخوانی آثار قبلی نیست، بلکه فعالیت علمی روشمند و نظام مندی است که در راستای تولید دانش و گسترش علم صورت می گیرد.
این نکته اخیر، چون مورد توجّه قرار نگرفته، فعالیت های علمی ما در راستای تولید علم صورت نگرفته است؛ از این جهت حتی در دانش های رایج حوزوی که از غنا و پشتوانه عظیمی به لحاظ علمی، معرفتی، روشمندی و عمق برخوردار است، متأسفانه از ظرفیت آن در عرصه پژوهش در مسایل جدید و حتی مسایل قدیم با نوع نگاه جامع تر و رویکردهای دقیق تر، به خوبی استفاده نشده است.
این فاصله ای که بین وضعیت ما با وضعیت مطلوب ایجاد شده است، بسیار جدّی است. نیازهایی که جامعه امروز ما در عرصه های مختلفِ همین علوم رایج حوزه، اعم از فقه، اصول، تفسیر، فلسفه، کلام، منطق، اخلاق و امور تربیتی دارد، چندان برآورده نشده است؛ این رشته ها، شاخه های اصلی دانش هستند و شاخه های دیگر از این ها منشعب می گردند.
ما متأسفانه حتی در این علوم هم متوقّف شده ایم و در مورد آن ها پژوهش نکرده ایم. شما الآن اگر بهترین متون درسی منطق را در حوزه یا دانشگاه بررسی کنید، می بینید در یک مجموعه خیلی محدودی مانده و رشد نکرده است؛ فقط نحوه بیان و ابراز و ارائه آن متفاوت شده است، ولی اگر به حیث پژوهشی در آن ورود کنید، می بینید که خیلی از بحث ها حل نشده است؛ مثلاً طلبه های ما در مورد «استقراء»، چند صفحه مطلب در حوزه علمیه می خوانند؟
مفصّل ترینِ آن، دو سه صفحه است که در «منطق مظفر» می خوانند؛ در حالی که ما با استقراء، خیلی کار داریم؛ به عنوان مثال، یکی از نکته های برجسته روشی در مشرب فقهی مرحوم شیخ انصاری، استفاده استقرایی از قرائن فراوان برای رسیدن به یقین و یا ظنّ قابل توجّه است. خب، این مسئله باید در جایی مورد بحث قرار گیرد که متأسفانه از آن غفلت شده است.
اصلاً متأسفانه به خود منطق هم بها داده نشده؛ مثلاً در حوزه، فقط دو کتاب منطقی از شهید مطهری و مرحوم مظفر خوانده می شود.
بنده خودم بر این باور هستم و دو بار هم از حضرت استاد آیت الله جوادی آملی شنیده ام که اگر می خواهید پژوهش در حوزه ها، جدّی گرفته شود، منطق را جدّی بگیرید. این، واقعیتی است که شما اگر فرآیند پژوهش و اصول و ضوابط آن را بررسی کنید، مُعظم آن را علم منطق به شما می گوید.
منتها ما وقتی می توانیم این معنا را به واقع، در حوزه محقّق کنیم که بتوانیم منطق را به صورت کاربردی آموزش دهیم. بخشی از خلأ، از این جا ناشی می شود که منطق را به صورت کاربردی آموزش نمی دهیم. بخشی هم مربوط به این است که در منطق، اصلاً پژوهش نکرده ایم.
یکی از مشکلات عمده بحث تدوین متون درسی، این است که ما اصلاً رویکرد پژوهشی نداریم. کتاب های درسی که الآن مثلاً در صرف و نحو و مانند آن نوشته شده است، مایه های پژوهشی ندارد؛ بلکه مایه های آموزشی کردن آن و بهتر ارائه کردن آن، بیشتر برجسته است.
نمی خواهم بگویم مطلقاً مایه های پژوهشی ندارد، ولی به نظر من، مسئله اصلی همین جاست؛ یعنی اگر ما به همین متون رایج حوزه، با رویکردهای پژوهشی ورود پیدا کنیم، اولاً به این متون، احترام ویژه ای قائل می شویم؛ ثانیاً به این می رسیم که ما هم مثل همان بزرگان، می توانیم و باید بتوانیم در عصر خودمان، بیشتر و بهتر به آن بپردازیم و از همان ها استفاده کنیم.
در واقع، مثل این است که آن ها تنه درخت هستند و ما باید طبیعتاً شاخ و برگ هایی را از این تنه، استخراج کنیم؛ نه این که از جای دیگری بیاوریم و به آن وصل کنیم؛ از خود تنه باید استفاده کنیم. رشد علم، همین است. این معنا اگر حل شود، عمده مانع و مشکل فکری تدوین متون درسی حوزه برطرف می شود.
به این صورت ما درمی یابیم که این مقدار از دانش لازم است، اما کافی نیست و جواب بسیاری از مسایل ما را نمی دهد. ما آمده ایم تحصیل علم کنیم؛ علمی که متناسب با زمان ما و نیازهای ماست و متناسب با سؤالاتی است که هنوز پاسخ داده نشده اند. این نگاه اگر در برنامه آموزشی ما بسط پیدا کند، استاد ما هم جور دیگری آموزش می دهد؛ احتیاج به چیزی بالاتر از این حد، برای ما قابل توجّه می ش
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 