پاورپوینت کامل نُزُل بهشتی ۳۴ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
4 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل نُزُل بهشتی ۳۴ اسلاید در PowerPoint دارای ۳۴ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل نُزُل بهشتی ۳۴ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل نُزُل بهشتی ۳۴ اسلاید در PowerPoint :

>

چه بسیارند کسانی که همیشه حرف می زنند بی ان که چیزی بگویند و چه کمند کسانی که حرفی نمی زنند، اما بسیار می گویند.

خاطرات ملکوتی

در تابستان ۱۳۶۸ در آزمون ورودی مدرسه علمیه نرجس شرکت کردم. داوطلبان همه بر صندلی های شماره گذاری شده ی خود در فضای آرام و معنوی سالن اجتماعات مدرسه نشسته بودند، دقایقی پیش از آزمون، خانم طاهایی، چادر بر سر برای خوش آمدگویی آمدند، رو به روی اولین صف ایستادند و سوره ی نصر را خواندند: «بسم الله الرحمن الرحیم اذا جاء نصر الله والفتح ورأیت الناس یدخلون فی دین الله افواجا فسبح بحمدربک واستغفره ربک انه کان توابا» و خداوند را به خاطر روی آوری روز افزون جوانان به تحصیل علوم دینی شکر و سپاس گفتند.

من، که جوانی ۲۳ساله بودم و خودم را مسلمانی پرهیزگار می دانستم، نه کافر، از تلاوت این سوره که درباره ی کافران بود به وسیله ی خانم بسیار ناراحت شدم. با خود گفتم: مگر ما کافریم که حالا وارد دین خدا شده باشیم؟!

اما نمی دانستم که در بهشت خانم طاهایی چه نعمت هایی وجود دارد! در نخستین جلسه ی درس اخلاق خانم نشستم. سالن اجتماعات پر از طلاب تازه وارد و قدیمی و اساتید و کارمندان بود. خانم نزل بهشتی خود را تقدیم کردند: «در همه ی کارهایتان اخلاص داشته باشید و برای خدا درس بخوانید و…»

یکی از طلبه ها در پایان جلسه، یادداشتی به خانم داد با این مضمون: «اگر ما به خاطر علاقه و محبتی که به معلم خاصی داریم و به دلیلی که او ایمانش قوی است در کلاسش حاضر شویم، آیا با اخلاص منافات دارد؟»

گر چه این انتخاب هم در طول عشق به خدا و اخلاص برای اوست ولی خانم طاهایی با تیزهوشی تمام، پی به اشتباه این طلبه برده و فرمودند: «نه این اخلاص نیست، شما باید فقط برای خدا در کلاس درس شرکت کنید نه برای علاقه به معلم، هر چند به خاطر خوبی و ایمانش باشد».

بسیار به آیات «وَالَّذِینَ جَاهَدُوا فِینَا لَنَهْدِینَّهُمْ سُبُلَنَا»، «قَالَ فَبِعِزَّتِک لَأُغْوِینَّهُمْ أَجْمَعِینَ إِلَّا عِبَادَک مِنْهُمُ الْمُخْلَصِینَ»، «فَاسْتَقِمْ کمَا أُمِرْتَ وَمَن تَابَ مَعَک» و… در توصیه به اخلاص استناد می کردند.

* «نُزُلاً مِن غَفورٍ رَحیم» (فصلت، ۳۲)

***************************

درس زیارت جامعه

صدای دل نشین هم خوانی بچه ها در فضا پیچید: «صلی الله علی محمد، صلی الله علی النبی، صلی الله آل محمد وعلی آل النبی، أنت بدر، انت نور فوق نور، أنت مصباح الثریا یا حبیبی یا رسول» این صلوات مخصوص را وقتی می فرستادیم که استاد وارد می شدند.

عصا زنان آرام، آرام به طرف جایگاه آمدند. پشت تریبون نشستند. گفتند: «سلامتان را بخوانید». بچه ها رو به قبله سرپا ایستادند، «بسم الله الرحمن الرحیم السلام علیکم یا اهل بیت النبوه، و موضع الرساله، و مختلف الملائکه…» آوای پر طنین بچه ها در فضا پیچید. اشک از چشمانم سرازیر شد.

درس روزهای چهارشنبه شرح زیارت جامعه ی کبیره بود. استاد نگاهی عمیق به بچه ها انداختند. سالن پر بود از طلاب و میهمانانی که برای شنیدن درس عمومی استاد در صف های منظم نشسته بودند. صدای لرزان خانم در فضا پیچید:

«بسم الله الرحمن الرحیم. اللهم کن لولیک الحجه بن الحسن، صلواتک علیه و علی آبائه فی هذه الساعه و فی کل سالعه… و هب لنا رأفته و رحمته و دعائه و خیره ما ننال به سعه من رحمتک و فوزاً عندک».

من در حضور او خود را در برابر یک روح بزرگ و یک انسان فراتر می یافتم. راستی او به من چه آموخت؟ نه! من از او چه آموختم؟ چه بسیارند کسانی که همیشه حرف می زنند بی ان که چیزی بگویند و چه کمند کسانی که حرفی نمی زنند، اما بسیار می گویند. و من از او آموختم! و او به من نشان داد: اخلاص را، اخلاص در نیت را، اخلاص در گفتار را و اخلاص در کردار را. و به قول علی (علیه السلام) که می گوید: «هر که به من حرفی آموخت، مرا عبد خویش کرد»

«شگفتا! وقتی که بود، نمی دیدم، وقتی می خواند، نمی شنیدم… و وقتی دیدم که او نبود و وقتی شنیدم که نخواند. چه غم انگیز است؛ وقتی چشمه ای سرد و زلال در برابرت می جوشد و می خواند و می نالد، تشنه ی آتش باشی و نه آب، و چشمه که خشکید، که بخار شد و به هوا رفت و از زمین آتش رویید و از آسمان آتش بارید، تو تشنه ی آب گردی و نه آتش».

چه جانکاه است! عمری گداختن از غم نبودن کسی که تا بود، خود را سیراب نکردیم.

و اکنون او دیگر از میان ما رفته است، اما نه! او با هجرتش جاودان شده است، و من تنها به این امید دم می زنم، که با هر نفس، گامی به او نزدیکتر شوم. همگام با او، در جامعه ی کبیره، در دعای فرج صاحبمان، که در لحظه لحظه ای زندگیم، که با کلام او همراه شوم: یاد… خدا.

«ای دل من در هوایت، همچو آب و ماهیان

ماهیِ جانم بمیرد، گر بگردی یک زمان

ماهیان را صبر نَبوَد، یک زمان بیرون، آب

عاشقان را صبر نَبوَد در فراقِ دل سِتان

***********************

سلام اول

به آرامی و با طمأنینه به سمت سالن نمازخانه می رفتند. تعدادی از طلبه ها دور ایشان را گرفته بودند. خیلی عجله داشتم، اما به خود اجازه نمی دادم جلوتر از استاد حرکت کنم. به آهستگی قدم های ایشان را دنبال کردم. پله ها را که طی کردند، خواستم با سلامی عرض ادب کنم و رد شوم، اما پیش از سل

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.