پاورپوینت کامل تحلیل خاتمی از واژه های مرتجع و مترقی در قیام ۱۵ خرداد ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
4 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل تحلیل خاتمی از واژه های مرتجع و مترقی در قیام ۱۵ خرداد ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۲۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل تحلیل خاتمی از واژه های مرتجع و مترقی در قیام ۱۵ خرداد ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل تحلیل خاتمی از واژه های مرتجع و مترقی در قیام ۱۵ خرداد ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint :

آقای سید محمد خاتمی، دیدگاه، تحلیل و ارزیابی خود را درباره قیام اسلامی ۱۵ خرداد ارائه کرده است. با هم این تحلیل را که در جلد هشتم مجموعه «خاطرات ۱۵ خرداد» از انتشارات دفتر ادبیات انقلاب اسلامی منعکس شده است، می خوانیم:

چرا آمریکا و شاه مجبور به انجام اصلاحات ظاهری در ایران شدند؟

امریکا به عنوان پیشتاز و سردمدار جریان استعمار نو، در دنیای جدید، برای به دست آوردن اقتدار و سلطه، مجبور بود چهره ای، غیر از آنچه که انگلستان و فرانسه داشتند، ارائه کند. در آن زمان حرکتهای مردمی در بسیاری از کشورهای جهان، به امریکا امید داشتند و بدبینی امروز ما را که حاصل تجربه تلخ رابطه ما با امریکا است، آنها نداشتند. تا آنجا که مردم بعضی کشورها برای نجات از سلطه انگلستان، امید به امریکا بسته بودند.

اما اگر در نهضتهای مختلف ملی و انقلابی دنیا مطالعه کنیم متوجه می شویم؛ هیچ ملتی و جنبشی و حرکتی وجود ندارد که توانسته باشد ذره ای حسن نیت در کار آمریکا پیدا کرده و به او اعتماد کند. چون امریکا می خواست جانشین استعمار قدیم شود، سعی می کرد به ظاهر وجهه مردمی داشته باشد. امروز هم می بینیم که تکیه امریکا روی چیزی به نام حقوق بشر است. چون حقوق بشر برای مردم جذاب است. ولی وقتی در بحث و تحلیلهای امریکا از حقوق بشر دقت می کنیم می بینیم آنها فقط منافع خود را مد نظر دارند، نه حقوق بشریت را.

مسأله دیگری که آن روزها وجود داشت این بود که امریکا، مارکسیستها و کمونیستها را رقیب خود می دانست. چون آنها نیز با شعارهای به ظاهر مردمی، مثل: عدالت اجتماعی، ایجاد امکانات بیشتر برای محرومان، کارگران یا کشاورزان، برای خود تبلیغ می کردند و امریکا برای اینکه از آنها عقب نماند، طبعاً می بایست این بهانه ها را از دست رقیب خارج می کرد. بخصوص در ایران که با شوروی مرز طولانی داشت و نفوذ شوروی، به خاطر نزدیکی جغرافیایی، می توانست بیشتر باشد.

علاوه بر این، اسلام و تشیع عدالتخواه مطرح بود. آنها می دانستند از جمله محورهای حرکت اسلامی که می توانست عامل حرکت مردم شود، جنبه مردمی تشیع و اصلاحاتی بود که تشیع می توانست انجام دهد. بر این اساس بود که رژیم و امریکا احساس می کردند که برای ایجاد یک حکومت استوار و دایم در ایران باید اوضاع را قدری به نفع مرم عوض کنند.

به نظر من اصلاحاتی که شاه و امریکا در پی انجام آن بودند، با این هدف بود که خانها و فئودالها(۱) از صحنه خارج شوند و شاه بتواند تا اندازه ای مردم را به سمت خود جذب کند. اما از آنجایی که حکومتهای فاسد، حتی به طور نسبی هم نمی توانند به اهداف خود برسند. اصلاحات شاه و آن حرکتها، وضع کشاورزان و کارگران ایرانی را بدتر کرد.

از طرف دیگر شاه می خواست ثابت کند که از هر نظر او محور کارها است و امریکا فقط باید به او اتکا کند. به همین دلیل فئودالها را از صحنه خارج کرد، و سعی در خنثی کردن شعار عدالت طلبی مارکسیستها نمود. تا آن روز پتانسیل، یا آن نیروی بالقوه اسلام هم هنوز آشکار نشده بود.

شروع انقلاب اسلامی با ژستهای اصلاح طلبانه شاه همزمان شد. البته امروز ما نمی توانیم با قاطعیت بگوییم که اول امام خمینی به صحنه آمدند و شعارهای عدالتخواهانه را مطرح کردند و بعد از آن شاه برای خنثی کردن این شعارها، هیئت اصلاح طلبان به خود گرفت. رژیم می دانست که گرایشی از اسلام که شیعه نماینده آن بود همیشه رقیب حکومتهای ستم پیشه و غیر مردمی بوده؛ و در اسلام ایران؛ یعنی اسلام تشیع، عدالت مردمی محور کارها است.

این قضایا شاید مجموعه انگیزه هایی بود که عامل اصلاحات شد. به علاوه امریکا مجبور بود که بگوید با آمدن من و رفتن رقبا، طلیعه یک نوع زندگی بهتر برای همه مردم و نه فقط سرمایه داران، ایجاد شده است.

ماهیت نهضت پانزده خرداد

ماهیت نهضت پانزده خرداد را می توان از زاویه ارتجاعی یا مترقی بودن نهضت اسلامی بررسی کرد. البته این اصطلاحات کشدار هستند و ممکن است سوءتفاهمهایی هم ایجاد کنند. اما من معتقدم که در بحثها باید ابتدا دیدگاهها، مبانی و پیش فرضها مشخص باشد تا جلو تأویل و تفسیرهای مشکل آفرین و احیاناً تأثیرات بعضی ذهنهای اثرگرفته از جای دیگر، گرفته شود.

در ابتدا خوب است محوری را به عنوان ملاک برای یک تشخیص اطمینا ن بخش در مورد انقلاب اسلامی به دست آوریم. به نظر من باید همه نیروهای فکری جامعه که اعتماد به اسلام دارند ـ آنهایی که ندارند حرف دیگری است ـ اعم از کسانی که تند می روند، یا کمی کند حرکت می کنند، مهمترین محور را خود امام قرار بدهند.

یادآوری این نکته جالب است که عنوانهایی مثل تحجر، واپس گرایی، روشنفکری و روشنفکری دینی را حضرت امام در دو سه سال آخر عمرشان به کار بردند. البته توجه داشته باشید، وقتی ما از دین صحبت می کنیم، صحبت از دینی است که بتواند جوابگوی سؤالهای انسان باشد و انسان و روزگار او را بشناسد. چون ما نمی توانیم چشمهای خود را ببندیم و آنچه را که در دل جوان می گذرد نادیده بگیریم و به این نکته اکتفا کنیم که ما حکومت اسلامی داریم. ما باید بدانیم در دل جوان ما، با توجه به ذهنیتی که از دنیا دارد، چه می گذرد و او را بشناسیم تا جوابهای مناسب پرسشهای او را پیدا کنیم.

به عقیده من یکی از آفتهایی که در زندگی دینی وجود دارد و سبب بروز نوعی ارتجاع در دین می شود خلط میان اطلاق حقیقت دین یا نسبیت انسان است. یک انسان، حتی انسان معصوم، نسبت به خدا نسبی است. البته در مورد معصوم این معنی وجود دارد که در انتقال حقایق هیچ اشتباهی نمی کند و هیچ هوی و هوسی ندارد و آنچه را که از بالا و از منبع مطلق گرفته دقیقاً به ما منتقل می کند.

در این باره اطمینان و اعتماد کامل به نظر او وجود دارد. ولی از معصوم که بگذریم انسان است و محدودیتهای او در زمان و مکان، و انگیزه های او. می توانیم فرض کنیم که یک نفر توانسته باشد بر هوی و هوس خود غلبه پیدا کند، اما انگیزه های ناخودآگاه در درون او هنوز وجود داشته محدودیتهای ذهنی او از بین نرفته است. یکی از مشکلاتی که در زمینه دین وجود داشته و دارد این است که متأسفانه اطلاق قدسیت حقیقت دین به برداشتها و دیدگاههایی ـ و لو با حسن نیت و عالمانه ـ از اسلام و از مسائل زندگی انسان، سرایت داده شده است. در حالی که باید حساب این را جدا کرد. (۲)

به هر صورت وقتی امام می گوید که اسلام باید بتواند حلال مشکلات باشد به این معنی است که اگر دین ما، یعنی برداشت ما از اسلام، نمی تواند مشکل را حل کند، به دلیل برداشت خود ما از اسلام است نه ماهیت خود اسلام. پس باید سعی کنیم از اسلام به گونه ای دیگر برداشت کنیم. اصل مطلب اینجا است. اگر ما بتوانیم بپذیریم که انسان، نسبی و بینش او مطلق نیست و بینش انسان نسبی را جایگزین اطلاق اسلام نکنیم، دینی مترقی خواهیم داشت.

دینی که قابلیت انعطاف داشته و حلال مشکلات باشد. این دین به سراغ اندیشه ها خواهد رفت و از آنها استقبال خواهد کرد و خواهد آموخت. البته این مسأله به صورت گزاف نمی شود بلکه باید ملاک و میزان در کار باشد و صحبتهایی هست، عقلانی و شرعی که تا به کار نرود برداشتها اعتبار ندارد ولی وقتی کسی ملاکها را به کار بست و موازین را رعایت کرد نمی توانیم بگوییم همه کس باید یک نحو بفهمند. این دین نظریات جدید را می پذیرد و البته باطلهای آن را رد می کند و به این طریق در صحنه فکر و اندیشه، پیشرفت حاصل می شود.

امام هم مسائل جدیدی مطرح کردند. از جمله تأکید بر دخالت زمان و مکان، عدم کفایت اجتهاد رایج در اوضاع کنونی برای اداره جامعه اسلامی و. … امام در این زمینه نظرشان با خیلی از فقیهان و بزرگان فقه اسلامی متفاوت است. پس به صرف برداشت تازه، نباید متفکران، متهم به بدبینی و انحراف شوند. بلکه احیاگران نیز اگر تفکر تازه و بینش نو نداشته، نمی توانستند احیاگری کنند.

نگاه ما باید به آینده انسان باشد. زیرا اسلام را برای اداره آینده بشریت می خواهیم و اسلامی را که انسان رابه دوره های گذشته برگرداند قبول نداریم. پس اگر اسلام می خواهد آینده بشر را اداره کند، باید اجازه دهد تا مسلمانان تجربه های بشر را بشناسند. از جمله تجربه های بشر در دو و سه قرن اخیر لیبرالیسم و سوسیالیسم است. هر دو این مکتبها جنبه های مثبت و منفی داشته اند. اسلامی که می خواهد جهان را اداره کند باید تمام جنبه های مثبت را داشته باشد.

ما با این جمله که: لیبرالیسم و سوسیالیسم بد است؛ نمی توانیم اسلام را تثبیت کنیم. انسان امروز از طریق آموزه های سوسیالیستی بسیاری از مسائل جهانی را حل می کند. یا از دیدگاه لیبرالیسم دشواریهای زیادی از میان برداشته می شود. پس وقتی ما می خواهیم اسلام را عرضه کنیم، باید تمام جنبه های مثبت و اقناع کننده آنها را داشته باشیم و تمام جنبه های منفی آنها را هم که به دلیل نقص تمدن امروز بشری است، با ارزیابی درست، رد کنیم. این گونه نگاه به اسلام و مسائل انسان می تواند ما را به مقصد برساند. در عین حال باید پایبند به معیارها و موازینی باشیم که حوزه های علمیه بر آنها قوام پیدا کرده و از طریق آنهاست که ما با اطمینان به احکام و حقایق و ارزشهای اسلامی نگاه می کنیم. هر چند با وجود این پایبندی، باید کاری کنیم و طوری انسان را ببینیم که دیدهای محدود ما هر چه هم آدمهای بزرگی باشیم به اسلام و بشریت تحمیل نشود.

تمیز میان اطلاق قدسیت دین و حفظ آن جهت؛ و نسبت انسان غیر معصوم هرچه هم بزرگ باشد ـ و قابل تجدید نظر بودن آراء و نظریات آن انسان بزرگ غیر معصوم به نظر من کلید اصلی چراغی است که ما را در تمیز میان دید ارتجاعی نسبت به دین و دید مترقی نسبت به دین، هدایت و تکلیف ما را روشن خواهد کرد.

تحلیلهای مختلف از واقعه پانزده خرداد ۱۳۴۲

تکیه من بیشتر بر رویدادی است که در سال ۱۳۴۲ اتفاق افتاد، و تحلیلهایی که همان سال برای این قضیه نوشته شد. متأسفانه امروز مطالبی اظهار می شود که به گونه ای تأیید کننده آن سالهاست. شما مطلع هستید که در همان زمان، رژیم روی ارتجاعی بودن حرکت انقلاب تکیه داشت و در مقابل حرکت اسلامی، به اصطلاح انقلاب خود را انقلاب سفید می نامید و به تمام حرکتهای دیگر عنوان ارتجاع و واپس گرایی می داد.

از طرف دیگر حکومتهای غربی که صاحبان اصلی منافع در ایران و پیشنهاد دهنده به اصطلاح اصلاحات بودند، عقیده داشتند که حرکت انقلابی پانزده خرداد یک حرکت ارتجاعی است ـ و متأسفانه یا خوشبختانه ـ رژیمهای کمونیستی، بخصوص شوروی که در رأس آنها قرار داشت، به گونه ای شگفت انگیز روی این حرکت تکیه کرده و آن را تحلیل و بر ارتجاعی بودن نهضت اسلامی تأکید می کردند.

اما در این مورد چه تحلیلهایی می توانیم ارائه دهیم؟ و روی چه مسائلی می توانیم تکیه کنیم تا نظریات غلط آنها را نقض کنیم؟ بهترین راه این است که تاریخ را منصفانه بررسی کنیم. من به عنوان مثال چهار مورد را که در انقلاب ایران وجود داشت و نشانه ترقی خواهی اسلام بود، عرض می کنم:

۱) وقتی امام به صحنه آمدند و اسلام را مطرح کردند مسأله اول استقلال بود. به نظر من مهمترین و جدیدترین مسأله ای که برای انسان امروز مطرح است، و حل آن حل مشکل انسان امروز می تواند باشد، مسأله استقلال اوست. ما در دنیا قدرتهایی داریم که همه امکانات را در اختیار گرفته و ملتها را زیر یوغ خود آورده و به ارتجاعی ترین وضع سلطه ی خود را به صورت یک نظام بین المللی به بشریت تحمیل کرده اند. در چنین شرایطی انقلاب اسلامی، به نام اسلام، محور اساسی حرکت خود را استقلال طلبی قرار داد و نه تنها آن را شعار خود کرد بلکه در عمل هم پیروز شد.

چنان که امروز هر نقطه ضعفی برای نظام جمهوری اسلامی ـ که زاده آن انقلاب است ـ گرفته شود هیچکس در استقلال نظام جمهوری اسلامی نمی تواند تردید کند. این مسأله کوچکی نیست چرا که امروزه تصمیمات خود امریکا هم تا حدود زیادی متأثر از تمایل و فشار گروه هایی مثل سرمایه داران، صهیونیستهای بین المللی و احیاناً فراماسونهایی است که اهرمهای فشار را در اختیار دارند و می دانیم که ریشه فراماسونها در جاهای دیگر دنیا است.

به همین دلیل هیچ کس نمی تواند ادعا کند حکومت امریکا، سنای امریکا، کنگره آمریکا، ریاست جمهوری امریکا در تصمیمات خود فقط و فقط منافع ملت امریکا را در نظر می گیرند. منظور این است که در بسیاری از مواقع، منافع صهیونیستهای بین المللی به منافع ملت امریکا ترجیح داده می شود. با این وضع تکلیف کشورهای جهان سوم هم معلوم می شود. ولی امروز، دشمنان ما هم معترف هستند که اسلام استقلال را به این کشور آورده است.

هر چند در مملکت حرکتهای ملی و. .. هم وجود داشتند ولی نهضت امام تنها پدیده ای بود که توانست یک حکومت مستقل را به مردم هدیه بدهد. هیچ کس نمی تواند بگوید که تصمیمهای ما ـ چه غلط و چه درست ـ تحت تأثیر دیگران است و ما تابع زور و فشار خارجی هستیم. البته اینکه ما بخواهیم استقلال سیاسی ما، به استقلال اقتصادی و به غنای فرهنگی برای اداره مملکت منجر شود چیز دیگری است. ولی اگر به اساس معیارهای جامعه شناختی نگاه کنیم؛ انقلاب اسلامی در میان انقلابهایی که در دویست سال اخیر رخ داده، با شعار استقلال که مهمترین مسأله بشر امروز است، شروع کرده و موفق هم شده است. پس از این جهت مترقی است.

محوریت ولایت فقیه

۲) مسأله دیگر انقلاب ما، محور قرارگرفتن «ولایت فقیه» است. ولایت به معنی این است که حقانیت حکومت در دست و اراده خدا است و از طریق رسول الله و ائمه اطهار (ع) آمده و حکومت با آنها است و امروز به دلیل شرایط خاص به دست فقیه جامع الشرایط است.

این بینش درباره ولایت فقیه در حوزه ها و جامعه دینی ما همیشه وجود داشته و طرفداران آن بر این اعتقاد بودند که این اصل، ریشه عمیق دارد. بخصوص در بینش شیعی که واقعاً مرکز ولایت حضرت علی بن ابی طالب (ع) و امامان معصوم و اینک حضرت حجت ابن الحسن العسکری (ع) است.

در اینجا براساس ولایت فقیه انقلاب شد. ولایتی که رهبر ما می گوید، من بدون اعتنا به نظر و رأی شما از کانون هستی ولایتی را که به من تفویض شده است گرفته ام و حالا می خواهم به عنوان نماینده خدا یکطرفه بر شما حکومت کنم. نه! بلکه در عین حال که این ولایت نسبتی با بالا دارد تحقق آن با رأی خود شما است. اما من وظیفه دارم تا شما را به راهی ببرم که زیر بار هیچ کس نروید و خودتان بر منافع خودتان حاکم باشید، زندگی سرافراز داشته باشید. پیشرفت در علم، تکنیک، دانش و فهم داشته باشید. این انقلابی است که براساس این ولایت انجام شد.

در مقابل، برداشت دیگری درباره ی ولایت بودکه در مقابل انقلاب قرار گرفت که فقط به گذشته می اندیشد و در آینده هم می گوید ما نباید کاری انجام دهیم. امام زمان (عج) خواهد آمد و خودش هر کاری که لازم است می کند. و آن ولایت یعنی تسلیم دست بسته سرنوشت شوم بود. یعنی ستم و سلطه را ندیدن یا برای قیام علیه آن احساس تکلیف نکردن. دید اول نسبت به ولایت سبب رشد و آگاهی مردم می شود. اما دید دیگر سبب رکود و توسری خوردن مسلمانان. صاحبان این نظر خیال می کردند که فکرشان خالص است. اما من آن را ارتجاعی می دانم.

اما می گویند اسلام «ناب محمدی» (ص) در واقع، حقیقت اسلام همین است و غیر از این انحراف است. ما اسلام ارتجاعی و اسلام مترقی نداریم. یک اسلام است و یک حقیقت دارد و آن اسلامی است که از طرف خدا وحی شده و البته انعطافی دارد که می تواند در زمانها و مکانهای مختلف، انسان را اداره کند، با این شرایط که مسائل انسان را بشناسد. این اسلام که در زمان ما امام منادی آن بود و بسیاری از متفکران مثل شهید مطهری بیانگر آن بودند، همان اسلام حقیقی است. در مقابل چیزی هم هست که اسلام نام دارد ولی ربطی به اسلام ندارد. و اگر گفته شود اسلام انحرافی و اسلام امریکایی یک تسامح است. یعنی در واقع اسلام وغیراسلام داریم. منتهی حقیقت اسلام مستلزم سعه صدر و منافی با تنگ نظری است.

جایگاه مردم در تفکر ولایت

۳) در بین کشورهای جهان سوم ـ حتی کشورهای غربی ـ انقلاب ایران، نخستین انقلاب دوران جدید است، که کمتر از یکسال پس از پیروزی خود، به آرای مردم رجوع می کند و صاحب قانون اساسی می شود. با رأی مردم رئیس جمهوری را بر می گزیند. یکسال و یک ماه پس از انقلاب نمایندگان مجلس شورای اسلامی با رأی مردم انتخاب می شوند. این امر نشان دهنده آن است که در این انقلاب یک گام هم بدون حضور مردم برداشته نشده است. اما در مقابل، انقلابهایی در کشورهای دیگر روی داده است که احیاناً شعار لیبرالیسم هم داشته اند و مدعی آزادی و احترام به رأی مردم بوده اند ولی گروهی انقلابی وقتی مسلط شده یکطرفه آنچه را خواسته بر مردم تحمیل کرده و اجازه نداده است که جامعه به سوی قانونی شدن (قانونی مبتنی بر رضایت مردم) سیر کند.

بعد از انقلاب همه چیز در خواست گروه به اصطلاح انقلابی خلاصه می شد، قانون خود آنها بودند، حکومت و مجلس، مدعی العموم و قاضی و. .. هم خودشان بودند و اغلب یک پایگاه نظامی هم داشتند. اگر بخواهم یکی از بهترین انقلابها را مثال بزنم می توانم کوبا را بگویم. من انصافاً کاسترو را از نظر ملاکهای انسانی، آدم بزرگی میدانم. ولی انصاف این است که بگویم همه چیز خود کاسترو بود. قانون، دولت، مجلس همگی تابع کاسترو بود و کسی نبود که بپرسد پس مردم چه کاره اند؟ (۳) در حالی که انقلاب اسلامی که می گوید ریشه در ماورای طبیعت دارم و از چشمه ی حقیقت مطلق قدسی سیراب می شوم، حتی یک گام هم بدون حضور مردم برنداشته است. این حرکت با ملاکهای امروز هم یک حرکت مترقی است. از طرف دیگر مردم مسلمان می گویند چون حکومت اسلامی است آن را قبول داریم.

پایه حکومت اسلامی واقعاً بر رأی مردم استوار است و تا مردم نخواهند این حکومت نمی تواند دوام یابد. بسیاری از بزرگان هم معتقدند که رأی مردم منشأ «مشروعیت» است، نه فقط «مقبولیت»، و تا رأی مردم نباشد حکومت مشروع نیست. البته در این موارد اختلاف نظرهایی هم وجود دارد. ولی باید انصاف داشت که با ملاکهای امروزی هم در میان کشورهای جهان سوم چنین حکومت متکی به رأی مردم اصلاً وجود نداشته است. حتی نسبت به پاره ای از کشورهای غربی هم که ادعای نظام مردم سالار دارند ما پیشرفته تر هستیم و اتکای ما به رأی مردم بیشتر بوده است.به نظر من این استقلال و اتکای به رأی مردم از موارد برجسته ای است که با ملاکهای امروزی هم می توان آن را دلیل مترقی بودن بدانیم.

آزادی در انقلاب اسلامی

۴) مسأله دیگر این است که انقلاب اسلامی با آزادی کار خود را شروع کرد. آیا شما سراغ دارید انقلابی راکه با آزادی محض شروع کرده باشد؟ یعنی همه گروه ها، دسته ها، با داشتن روزنامه ها و مجله امکان بیان و تجمع و فعالیت گسترده داشته باشند؟ ساختمان و دم و دستگاه داشته باشند، شاید برخی بگویند که این حرکت دوام نیاورد و انقلاب دیری نپایید که این آزادی را از میان برداشت. ولی باید توجه داشت که بنای انقلاب بر این بود که آزادی باشد.

در قانون اساسی ما هم این نکته رعایت شده است. هر چند ممکن است که ما در عمل اشتباهاتی کرده باشیم ـ و من نمی خواهم آن را انکار کنم ـ اما دلیل اصلی از بین رفتن آن جو، سوء استفاده هایی بود که همین گروه ها از آزادی کردند. آنها آزادی را وسیله ای برای ترور و تخریب جامعه و اسلام قرار دادند. طبیعی است، وقتی حکومتی با این همه دشواری روی کار آمده باشد به یک یا چند اقلیت که پایگاهی در میان مردم ندارند، اجازه سوءاستفاده از آزادی را ندهند و با آنها برخورد کند و البته در این برخوردها هم ممکن است تندرویهایی دیده شود.

انقلاب با نام اسلام بود و با آزادی شروع کرد و در قانون اساسی هم این امور مورد اهتمام قرار گرفت. امروز هم آنهایی که به انقلاب علاقه مند باشند ـ حتی اگر مخالف حکومت باشند ولی به اساس انقلاب و مصلحت مردم دل بستگی داشته باشند ـ می توانند از آزادی خود استفاده کنند و قانوناً محدودیتی برای آنان وجود ندارد. باید توجه کنیم که شروع یک انقلاب با آزادی و احترام به آزادی و اصل قرار دادن آزادی یکی از دلایل مترقی بودن انقلاب اسلامی است.

اساس استقلال طلبی و دین خواهی در نهضت پانزده خرداد

به نظر من مهمترین پیامد پیروزی انقلاب اسلامی ایجاد یک حکومت، بدون اتکاء به هر نوع نیروی خارجی و صرفاً با تکیه بر مردم، آن هم به نام دین و براساس دین است و این در دورانی اتفاق می افتد که جریان روشنفکری ضد دینی یا بی دینی در تمام دنیا بر ذهن و افکار مردم غلبه نسبی دارد و اغلب خیال می کنند دوران دین و دینداری به پایان رسیده است. در این شرایط ملتی انقلاب می کند و بدون اتکا به هیچ نیروی خارجی پیروز می شود آن هم به نام دین و برای استقرار آن، و عاملی می شود تا احساس غرور و هویت در همه مسلمانان سراسر دنیا زنده شود.

خود من در غرب و نقاط مختلف دنیا بوده ام. امروز یک نفر مسلمان که به صورت مهاجر در غرب زندگی می کند، از اینکه مسلمان است خوشحال است. امروز مسلمانان جهان اسلام خود را بیشتر بروز می دهند و همبستگی بین مسلمانان بیشتر شده است. حتی در بعضی کشورها مسلمانان توانسته اند حقوقی را به نام اسلام و مسلمانی به دست آورند.

من معتقدم این حرکت که براساس اسلام ایجاد شده می تواند اساس جنگ با دشمنان بشریت قرار گیرد. انقلاب فلسطین به برکت انقلاب اسلامی ایران هنوز نفس می کشد و اگر انقلاب اسلامی ایران نبود سالها پیش مسأله فلسطین به نفع اسرائیل و به ضرر ملت فلسطین تمام شده و نام انقلاب فلسطین از بین رفته بود. انقلاب اسلامی ایران به مسلمانان احساس هویت و افتخار دارد و مسلمانان از اینکه مسلمان هستند دیگر سرافکندگی نمی کنند.

در بسیاری از کشورهای اسلامی مردم به فکر ایجاد یک حکومت مستقل براساس اسلام افتاده اند در بعضی از کشورها هم موفق شده اند و در بعضی کشورهای دیگر نهضتهای اسلامی سرکوب شده است، ولی این سرکوبیها نه تنها سبب از بین رفتن نهضتها نشده، بلکه به آنها عمق بیشتری نیز داده است.

کشورهایی بودند که مردم آنها از طریق شیوه های مسالمت آمیز عمل کردند و توانستند اکثریت آراء را هم به دست آورند ولی سرکوب شدند و دیگران در کشور آنها تصفیه هایی خونین راه انداختند با این خیال که اسلام را از بین ببرند در حالی که نتیجه این حرکتها همیشه تقویت اسلام بوده است.

نکته دیگر همین حضور اسلام انقلابی در صحنه های جهانی است و حرفهایی که در مورد صدور انقلاب گفته می شود. دشمنان ما، ادعا می کنند ما برای صدور انقلاب افرادی را تربیت کرده به خارج می فرستیم تا کودتایی، آشوبی و تخریبی طراحی کنند و حکومتها را به دست بگیرند. ولی همه می دانند که چنین نیست و ماتاکنون چنین کاری نکرده ایم. اما اگر منظور از صدور انقلاب اسلامی این باشد که دیگران از انقلاب اسلامی ما سرمشق بگیرند، این درست است و نتیجه بزرگی است که انقلاب اسلامی داده است. امروز بیشترین فشارها روی اسلام و اسلام انقلابی و به قول خود آنها اسلام بنیادگرا است.

اما این یک حقیقت دیگر را نشان می دهد و آن اینکه، دشمن، ما را باور کرده و به حساب آورده است. همین که آنها ما را به حساب آورده اند، به ما یک موقعیت برتر می دهد. البته ما جنگ می کنیم، دعوا می کنیم، مذاکره می کنیم و درگیر می شویم. اما هرگز ما شروع کننده نیستیم و همیشه دیگران شروع می کنند.

رابطه اسلام و مسیحیت بعد از انقلاب اسلامی

امروز یک سلسله دیالوگ ها بین اسلام و مسیحیت مطرح شده است. این در حالی است که تا چند سال پیش مسیحیت اصلاً حاضر نبود با ما رو به رو شود و اسلام را انحرافی می دانست. ولی امروز اسلام به عنوان یک طرز تفکر، در مهمترین مجامع علمی و فرهنگی دنیا، به یکی از اعضای مذاکره کننده تبدیل شده است. این از جمله پیامدهای انقلاب اسلامی است و یا دست کم انقلاب اسلامی در پدید آمدن این جو تأثیر داشته است و نشان دهند ه ی آن است که آنها اسلام را باور کرده اند. قرن بیستم هم اسلام را باور کرده است. ما معتقدیم این باور کردنها می تواند منشاء تحولات و آثار بسیاری برای مسلمانان در قرن بیست و یکم باشد.

البته در صورتی که ما هم وظیفه خود راشناخته و مغرور نباشیم. اسلامی هم که امروز عرضه می کنیم باید بتواند مشکلات قرن بیست و یکم راحل کند. خود امام هم از توطئه دشمنان، امریکا و جاسوسهای آنها نگران بودند که نکند آنها اسلام را به صورت بد و غلط عرضه کنند.

برخورد حضرت امام با مسائل زندگی روزمره مردم

امام بسیاری اوقات درباره ی مسائل هنری یا ورزشی یا مسأله ای که مربوط به زندگی روزمره مردم می شود، صحبت کرده اند. چرا؟ زیرا در جاهایی امکان بینشهای ارتجاعی و رشد بعضی باکتریها وجود داشته و امام با نظریات خود پیشگیری کرده اند.

صحبت درباره مسائل هنری به این خاطر است که جامعه اسلامی همیشه ذهنیتی منفی نسبت به بسیاری ازمسائل هنری داشته است. واقعاً هم در گذشته بد عمل شده است ولی از آنجایی که امام اسلام زنده می خواستند، روی این مسائل این قدر تأکید می کردند. امام می دانستند که اسلام حکومت را به دست گرفته است. ولی فقط با اثبات عینیت صفات خدا با ذات خدا مشکل حل نمی شود. جوان، هنر و زیبایی می خواهد و حکومت باید این را به او بدهد.

اگر ما فقط بگوییم پیامد انقلاب، حکومت اسلامی و زنده شدن احساس هویت در مسلمانان جهان است؛ و اینکه اسلام به عنوان یک واقعیت در قرن بیستم پذیرفته شده و در مجامع علمی، سیاسی، و نیز مبادلات بین المللی مطرح شده است حق مطلب را ادا نکرده ایم. چون این اسلامی که امروز به عنوان یک واقعیت پذیرفته شده باید منشأ آثار اساسی و تعیین کننده در تاریخ باشد و قرن بیست و یکم ما را بسازد. البته در صورتی که ما هم رسالت خود را بشناسیم و اسلامی را که حلال مشکلات قرن بیست و یکم است، بتوانیم بفهمیم و مطرح کنیم.

ظهور آمریکا در صحنه سیاست بین المللی

در جنگ جهانی دوم اعتبار، آبرو و توان کشورهایی که منشأ اثر در دنیای آن روز بودند از بین رفت. در ایران بعد از شهریور ۱۳۲۰، مسأله جایگزین کردن استعمار کهنه با استعمار نو مطرح شد. هر چند ما به معنای کلاسیک استعمار، هیچ وقت مستعمره نبودیم. یعنی درایران، مثل هند، رسماً حکومت دست نشانده انگلستان وجود نداشت. اما در عمل حکومتهای قاجار و پهلوی توسط سفارتخانه های خارجی اداره می شدند. گاهی سفارت روس و گاهی سفارت انگلیس. شرکت ایران و انگلیس را هم داشتیم که انگلستان از طریق آن نفت ما را می برد. استعمار کهنه برای ما همین شکل بود.

بعد از جنگ جهانی دوم و از دست رفتن اعتبار جهانی استعمار کهنه، در ایران هم حرکتهایی برای نجات از استعمار راه افتاد. ولی یک نیروی تازه نفس بنام امریکا وارد صحنه شد. در آنزمان ملتهای مظلوم نسبت به کشورهای استعمارگر (مثلاً فرانسه و انگلستان) احساس نفرت داشتند. ولی امریکا هنوز شناخته نشده بود. امریکا اقتدار عظیم صنعتی داشت و پایگاه تمدن غرب از اروپای غربی به آنجا منتقل شده بود.

در نتیجه آن کشور، در میان تمام کشورهای جهان، از رشد صنعتی و علمی عجیبی برخوردار بود. از نظر نظامی هم امکانات فوق العاده در دست داشت. در جنگ دوم جهانی، امریکا با ورود به جنگ به عنوان برادر بزرگتر کشورهای غربی، و کوبیدن ژاپن با بمب اتمی، یعنی انفجار اولین بمب اتمی، اعلام کرد که قدرت برتر دنیا است و پس از آن او بودکه مدعی حفاظت از منافع غرب در کشورهای جهان سوم از جمله ایران شد و در نهایت توانست خود را جایگزین استعمار کهنه کند و ارباب تازه ی دنیا شود.

اختلاف امریکا و اروپای غربی

البته یک رقابت و اختلاف جزیی بین امریکا و اروپای غربی وجود داشت. اما همه آنها نجات تمدن را می خواستند، تمدنی که در آن، سلطه فرهنگی، نظامی و اقتصادی غرب بر دیگر کشورها مداوم باشد. لذا همگی امریکا را پذیرفتند و میدان داری این صحنه، یعنی نجات تمدن غرب از بحران را به امریکا دادند. استقلال ما نیز مورد تهدید امریکا قرار گرفت. در واقع می توان کودتای بیست و هشت مرداد را شروع حضور و اقتدار امریکا در ایران و تعیین ایران به عنوان پایگاه امریکا یا استعمار دانست. از آن به بعد بود که تصمیم سرکوب همه مخالفتها گرفته شد. این دوره در تاریخ ایران دوره بسیار سختی بود که از بیست و هشت مرداد ۱۳۳۲ آغاز شد و تا دوران شروع نهضت اسلامی، یعنی سال ۱۳۴۰ یا ۱۳۴۱ که کنه مسائل برای همه روشن شد ادامه پیدا کرد. و در پانزده خرداد ۱۳۴۲ به اوج خود رسید و از آن سال تا سال ۱۳۵۷ که نهضت به پیروزی رسید همچنان دوام داشت.

احزاب سیاسی و نظر مردم درباره آن

از شهریور ۱۳۲۰، تشکلهای سیاسی سابقه د ار میدان و فضایی برای رشد پیدا کردند. اما باید توجه داشت که در کشوری مثل ایران، مردم ذهنیت خوشی نسبت به تشکلها و احزاب سیاسی نداشتند. وجود احزاب و تشکلهای سیاسی در خود غرب طبیعی است. چون این گروه ها از متن فرهنگ، تمدن و سیاست غرب برآمده و نقش خود را در صحنه های سیاسی اجرا می کنند و مردم هم به آنها اعتماد دارند. آنها هم نسبت خود را با مردم حفظ می کنند. ولی در کشورهایی مثل ایران، اغلب، سیاست سلطه و استعمار دولتها را از ملتها جدا کرده و به صورت ابزاری در دست دیگران درآورده بود و حکومتها به جای اتکا به نیروی مردم و اخذ قدرت از مردم به یک نیروی خارجی متکی شده بودند.

احزاب هم یا از اول ساخته دست قدرتهای اجنبی مثل انگلستان، امریکا و روسیه بودند و اگر کسانی بودند که واقعاً دوست داشتند با مردم و برای مردم کار کنند و به اصطلاح ملی بودند اغلب به دلیل داشتن ذهنیت غربی و آشنا نبودن با هویت فرهنگ تاریخی مردم، پایگاهی در میان مردم پیدا نمی کردند. در نتیجه بسیاری از این احزاب منشأ آشفتگیها و بدبینی بیشتر مردم می شدند.

البته من قبول دارم که از شهریور ۱۳۲۰ تا مرداد ۱۳۳۲ گروهها و جریانات ملی با قصد خیر وجود داشتند. ولی از آنجایی که در بین مردم ریشه نداشتند و تئوری نجاتی در بین نبود، موفقیتی حاصل نشد. در واقع آنها می خواستند با زبان و الگوهای خود غرب با غرب مبارزه کنند.

وقتی نهضت پانزده خرداد شروع شد ما تجربه مبارزه ملی را داشتیم و نتایجی را که از آن به دست آمده بود می دانستیم و آگاه بودیم که این حرکتها و نهضتهایی که بنام ملت و مردم به دست احزاب جدید صورت می گیرد، چقدر ناموفق هستند. واقعیت ریشه دار تر در ملت عبارت بود از دین. واقعاً اگر ما جدای از اعتقادمان به اسلام هم صحبت بکنیم، حتی اگر روی جنبه های مردمی و ملی و انسانی هم تکیه کنیم باید بپذیریم که در کشوری مثل ایران که هویت ملی نیز رنگ دین دارد، جز از راه دین در عرصه اجتماعی موفقیتی به دست نمی آید.

منظورم این است که دیانت در عمق وجود ملت ما است و نقش تعیین کننده دارد. ملت ما این را تشخیص داده است و بارها در مقابله با حکومهای ظلم دیده است که دین و مذهب فریاد رس او است و همیشه توانسته است بارهبران دینی رابطه بسیا

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.