پاورپوینت کامل خلوص قلب، یعنی یک تمنا داشتن ۵۸ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
3 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل خلوص قلب، یعنی یک تمنا داشتن ۵۸ اسلاید در PowerPoint دارای ۵۸ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل خلوص قلب، یعنی یک تمنا داشتن ۵۸ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل خلوص قلب، یعنی یک تمنا داشتن ۵۸ اسلاید در PowerPoint :

خداوندگارا! چیست انسان بدون تو؟ چیست همه دانسته هایش، هر چند انباشته و گسترده، جز تراشه‌ای بی‌مقدار، بدون معرفت تو؟ چیست همه تلاش هایش، هر چند جهانی را در بر گیرد، جز کاری نیمه تمام، بدون شناخت تو؟ توئی آنکه یکی است و تمام است!…

ترجمه‌ای از فصل نخست اثر بی‌همتای واضع مکتب اگزیستانسیالیسم سورن کی یر کگارد، که سراپا مناجات با خداست

پیشگفتار: در ماه مبارک سال گذشته از روال معهود این یادداشت ها فاصله گرفته سخن از “صیام مولانا” گفتم. حال که دیگر بار توفیق درک این ایام را داشته‌ام مایلم دیگر بار از راه‌های طی شده کناره گرفته، در برهوت خویش بنشینم و ترجمه‌ای از فصل نخست اثر بی‌همتای واضع مکتب اگزیستانسیالیسم سورن کی یر کگارد، که سراپا مناجات با خداست بسنده کنم.

مقدمه مترجم: سورن کی یر کگارد اکثر کتب خود را در دوره شش ساله خلاقیتش بین ۱۸۴۳-۱۸۴۸ منتشر کرد. در این سال ها هر روز ۱۲ ساعت را پشت میز کار کوچکش به نوشتن می گذراند.[۲] کی یر کگارد اکثر کتابهائی که امروز به تالیف آنها مشهور است مانند “ترس و لرز” و “قطعات فلسفی” را با نام مستعار چاپ کرده اما هفت خطابه تحت عنوان “گفتارهای سازنده” (از جمله این کتاب) را با نام واقعی خود منتشر کرده است. این مکتوبات در واقع خطابه هائی خطاب به خویش، یا موعظه‌های خصوصی هستند که مولف به صدای بلند نزد خویش ادا و آنگاه انشا کرده[۳] و از خوانندگانش نیز خواسته که آنرا ” با حضور قلب و با صدای بلند مکرر کنند. “[۴] او در صرافت وانهادگی انسان این کتاب را نیز به “انسان تنها”[۵] تقدیم کرده است. [۶] این عارف دانمارکی بر خلاف هگل که فرد را لحظه‌ای گذرا و نقطه‌ای منطوی در فرایند کیهانی می دانست، وظیفه یافتن معنای حیات و زندگی اصیل را بر دوش فانی فرد می نهد.[۷]

انسان و ابدیت

خداوندگارا![۸] چیست انسان بدون تو؟ چیست همه دانسته هایش، هر چند انباشته و گسترده، جز تراشه‌ای بی‌مقدار، بدون معرفت تو؟ چیست همه تلاش هایش، هر چند جهانی را در بر گیرد، جز کاری نیمه تمام، بدون شناخت تو؟ توئی آنکه یکی است و تمام است! باشد که تو خود به ذهن انسانی معرفتی عطا کنی تا آن یکتائی را دریابد، و به قلب خلوصی، تا آن دریافت را بپذیرد، و به اراده صداقتی که تنها یک هدف را بجوید. باشد که در رونق زندگی پشتکار یکی خواستن، در کشاکش پریشانی، یکدلی یکی خواستن، و در رنج ها صبر یکی خواستن مان بخشی. آه ‌ای آنکه هم سرآغاز را اعطا کرده‌ای و هم کمال را، در سپیده دم عمر به جوان توفیق اراده یکی خواستن و در غروب آن سالخورده را یاداوری اراده نخستین بخش تا مگر در چشم انداز عمری که در پافشاری بر یک اراده سپری شده، آغاز همچون انجام و انجام مانند آغاز گردد.

اما افسوس که تقدیر چنین نخواسته است، حائلی در میان آمده، جدائی گناه در میان آمده، هر روز، روزبروز، چیزی در میان نهاده شده: تاخیر، فروبستگی، مداخله، توهم، و فساد. باشد که در این هنگام توبه، بار دیگر شهامت یکی خواستن به ما دهی . آری اکنون زمان درنگ در وظایف روزمره است. هنگامی است که سرگرمی‌های روز را کنار می گذاریم، گوئی وقت استراحت فرا رسیده؛ این زمانی است که توبه کار، نزد تو در امر محاکمه نفس تنهاست (و این تنها در زمان توبه است که باربردار سنگین بار می تواند در کار اعتراف آرام گیرد). آری این وقفه‌ای در حضور توست. اما وقفه‌ای که وقف جستجوی اصل خویش است. مگر بتواند آنچه را که گناه گسیخته باز بندند، مگر در غمگساری کفّاره مهلت از دست رفته را باز پس دهد، مگر در نگرانی، آینده‌اش را کرانی یابد، آه،‌ای آنکه هم آغاز و هم کمال را عطا کرده ای، در هنگام نیاز توفیقی عنایت کن. باشد که آنچه را تمنای آتشین و عزم جزم انسان دسیتازی نیارد، در سوگواری توبه به او عطا شود، و آن تمنا چیزی جز این نیست که تنها یک چیز را بخواهد.

کلام سلیمان پیامبر که: “برای هر چیزی فصلی هست”[۹] حکایت گذشته هاست. چرا که وقتی مرد سالخورده می خواهد به گذشته‌اش بازگردد آنرا تنها با سیر در خاطرات می یابد. همین که از قالب محسوسات بلاواسطه زندگی بیرون می آید گذشته در چشم انداز آرام خاطره ها، از حال پر جنب و جوش می گسلد و پیرمرد می رود تا ایام از دست رفته را در خاطراتش بیابد. اینک زمان کار و سختی، شور و پایکوبی به سر آمده فاصله همه پدیده‌ها با او یکی است. هیچیک از دیگری به او نزدیک تر نیست. انتظار، تصمیم، یا ندامت، داوری او را دگرگون نمی کند که اینهمه با تعلقشان به گذشته بی‌معنی شده اند. آخر هرآنچه به گذشته‌ها بپیوندد، گذشته. آینده‌ای ندارد که خود را به آن پیوند دهد. آه از وانهادگی سالخوردگی اگر معنای پیر شدن آن باشد که انسان بتواند در هر لحظه چنان به زندگی بنگرد، تو گوئی که خود او اهمیتی ندارد، پنداری زندگی تنها امری مربوط به گذشته است که دیگر هیچ وابستگی و وظیفه‌ای برای او در بر ندارد. تو گوئی که یک انسان زنده از زندگی منقطع و به بیگانه‌ای بدل شده. آه از این بصیرت دردناک اگر سخن سلیمان نبی بیانگر همه تجربه‌های انسانی شده، در عبارت آشنای “چه سود برد آنکه مشقّت کشید”[۱۰] پایان پذیرد. . .[۱۱]

اما آیا همه ماجرا همین است؟ همه گفتنی ها درباره معنای انسان بودن و زندگی دنیوی کردن گفته شده؟ افسوس، مهمترین و تعییین کننده‌ترین مطالب ناگفته مانده. چرا که گفتار درباره تحولات طبیعی زندگی انسان و شرح آنچه بر کالبد او می گذرد، در حقیقت تفاوتی با زندگی گیاهان یا جانوران ندارد. آنها نیز در طول سالیان دگرگون می شوند. در کهولت سن نیاز‌های دیگری دارند تا هنگامی که تازه سالند. برای آنها نیز زمانی برای شادی و زمانی برای عسرت هست. هنگامی که اواخر پائیز فرا می رسد گل نیز می تواند با بصیرت ایام گذشته صادقانه سخن سر دهد که: “هر چیز زمان خود را دارد، زمانی برای تولد و زمانی برای مرگ؛ زمانی برای خود آرائی در نسیم بهار و زمانی برای شکستن در تند باد پائیزی؛ زمانی برای شکوفه در کنار آب روان عاشق و زمانی برای پژمردگی و فراموشی؛ زمانی برای نظر بازی با خواستاران و زمانی برای آزردگی و بی‌خانمانی؛ زمانی برای رشد در دست‌های عاشق و زمانی برای تحقیر و رانده شدن؛ زمانی برای شعف در گرمای مطبوع صبح‌گاهان و زمانی برای هلاکت در سرمای شباهنگام. هر چیز زمان خود را دارد: “چه سود کشید آنکه مشقت کشید؟” یک جانور نیز هنگامی که عمرش بسر آمد می تواند با بصیرت عمر گذشته سخن آغاز کند که: “هر چیز زمان خود را دارد. زمانی برای شوق جهیدن و زمانی برای سستی خزیدن؛ زمانی برای سحر خیزی و زمانی برای بسیار خوابی، زمانی برای با گله دویدن و زمانی برای تنها بسوی مرگ لنگیدن؛ زمانی برای با جفت خویش لانه ساختن و زمانی برای تنها بر فراز لانه نشستن؛ زمانی برای اوج آزادانه در ابرها و زمانی برای هبوط سنگ‌وار بسوی زمین. هرچیز زمان خود را دارد: “چه سود برد آنکه مشقت کشید؟”

حال اگر از گل بپرسی: دیگر چه؟ خواهد گفت هیچ. به محض آنکه گیاه فانی شد قصه او دیگر تمام است. اگر جزاین بود داستان می‌بایست از همان ابتدا بگونه دیگری طرح و بگونه دیگری نقل می شد. بگذارید فرض کنیم که گل داستانش را اینطور به پایان می‌برد: ولی داستان به اینجا ختم نشده چرا که پس از مرگ جاودانگی من فرا خواهد رسید. چه داستان غریبی! آخر مگر غیر از اینست که اگر گل براستی برای جاودانگی زیسته بود، جاودانگی می بایست از همان آغاز، در هر لحظه زندگی او حضور داشته باشد؟ حضور ابدیت همه ماجرا را چنان تغییر می دهد که لازم می آید داستان را یک بار دیگر از اول تا آخر بگونه دیگری نقل کنیم. تا دوگانگی جاودانگی با هر آنچه تحول پذیر و فانی است همواره مطرح باشد. جاودانگی نمی تواند حلقه آخر زنجیر دگرگونی‌های زندگی باشد که سر انجام، در لحظه مرگ بعنوان آخرین دگرگونی فرا رسد و قصه را به پایان برد. بر عکس، جاودانگی تنها عنصر دگرگونی ناپذیر داستان است. عنصری که با گذشت زمان تحول نیافته است.

هم از اینروست که سلیمان پیامبر خردمند به زمزمه آن پیرمرد که می گوید “هر چیز زمان خود را دارد” سخن دیگری می افزاید: “هر چیز زمان خود را دارد. خداوند هر چیز را در زمان خود زیبا آفریده. همچنین اوست که ابدیت را در دل انسانها جا داده” اینست کلام پیامبرعارف. سخن از دگرگونی حیات هر چند از دهان پیری سرد و گرم چشیده شنیده شود گمراه کننده است. تنها ابدیت است که آموزنده است.

اگر مایه‌ای ابدی در انسان هست می بایست در هر تغییر و تحولی حی و حاضر باشد [۱۲]. . . اگر در انسان جوهره‌ای جاودانی وجود دارد سخن از آن باید زنگ و آهنگ دیگری داشته باشد. باید گفته شود که امری هست که هرگز زمانش نمی گذرد، کاری که انسان همواره در حال انجام آن است. همچنانکه آن حواری گفت: “همواره زمان زمان شکر خداست”. چرا که امر زماندار همزمان و هم ارز همگنان فانی خویش است. اما امر ابدی بر فراز اینهمه گسترده است. ابدیت، فصل خود را نخواهد داشت؛ اوست که نطع زمان را به میل خود می گسترد و می گذارد هر چیز فصل خود را داشته باشد، همچنانکه

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.