پاورپوینت کامل قرآن چیست؟ ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
4 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل قرآن چیست؟ ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۲۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل قرآن چیست؟ ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل قرآن چیست؟ ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint :

اکنون هدف اصلی­ ام از نگاشتن این مقاله توضیح این دو مدعا است که قرآن «روایت» و «استعاره» است. این دو مدعا را زیر عنوان هایی که در آغاز مقاله آورده­ ام پی می­ گیرم.نخست توضیح می­ دهم، متن چیست. سپس به معنای «فهم روایت گونه» Narrative Verstehen (روایت) می­ پردازم. آنگاه نشان می­ دهم، قرآن متن است و فهم نامه ای است با آهنگ اعتراف و گواهی.

قرائت نبوی از جهان (۱۵)

قرآن یک متن است و این متن «فهم­ نامه­ ای» است روایت­ گونه از تاریخِ کنش و واکنش های خدا و انسان در تخیّل نبوی یک پیامبر راوی.

۱. قرآن یک «متن» است. این متن «فهم نامه» ای است روایت گونه(Narrative Verstehen) با آهنگ اعتراف و گواهی.
۲. این فهم روایت گونه در «زیست جهان وحیانی» پدید آمده است.
۳. زبان این فهم نامه «استعاره» metapher است.
مشغله اصلی صاحب این قلم «فهمیدن» است و نه «دانستن». از دانستن طرفی نبسته­ ام اما فهمیدن قدری من را به خود می­ آورد و آرامم می­ سازد. من همه موضوعات و مسائل فکری را از همین موضع می­ نگرم و با همین رویکرد به سوی آن ها می­ روم.
مقالات قرائت نبوی از جهان هم از چنین اشتغال ذهنی­ ای سربرآورده که یک مشغله فلسفی است.
فهم من از قرآن بر مفروضات ویژه ای درباب انسان و انسانیت و خصوصاً زبان انسانی متکّی است که بیشتر آن­ ها را فیلسوفان اگزیستانسیالیست طرح کرده­ اند. از جمله آن مبانی این است که بدون مفروضات پیشین هیچ متنی را نمی­ توان فهمید. رودولف بولتمان Rodolf Bultmann الهی­ دان پروتستان و اگزیستانسیالیست آلمانی در آغاز مقاله معروف خود با عنوان «آیا تفسیر بدون مفروضات پیشین ممکن است؟» که در سال ۱۹۵۷ منتشر شد، چنین می­ نویسد: «پاسخ این پرسش که آیا تفسیر بدون مفروضات پیشین ممکن است، «آری» است در صورتی که معنای بدون مفروضات، این باشد که مفسر نباید نتایج تفسیر خود را قبلاً مسلم بگیرد. بدون مفروضات، انجام شدن تفسیر بدین معنا نه تنها ممکن بلکه حتماً لازم است. امّا اگر معنای بدون مفروضات این باشد که مفسّر باید در برابر متن چون یک لوح پاک و سفید باشد که هیچ چیز در آن نیست، چنین وضعیتی ممکن نیست. هر مفسّری با انتظارات و پرسش های ویژه پیشین به متن روی می­ آورد و آن ها را به متن عرضه می­ کند. مفسر قبلاً درباره متن نظری دارد و فکر می کند آن متن با آن انتظارات و پرسش ­هایی که او دربرابر متن می­ گذارد سروکار دارد.»
صاحب این قلم بر این باور است که نه تنها قرآن بلکه همه متون تاریخ ساز دینی پاسخ­هایی برای نیازهای وجودی Existenzial انسان هستند.
در مقاله قرائت نبوی از جهان (۲) نوشته­ ام، زبان قرآن حکایت و روایت است. در مقاله ۱۴ علاوه بر تکرار این مدعا گفته ام زبان قرآن «استعاره» است. بدین ترتیب دو مفهوم کلیدی روایت و استعاره را بر مفهوم کلیدی «قرائت» که محور مقالات پیشین من بود اضافه کرده ام.
پیشتر گفته ­ام قرآن براساس «فهمی تفسیری» از حوادث و تحولات جهان به مثابه افعال خداوند شکل گرفته است و قرآن «فهم» است و نه اِخبار از واقعیات عالم خارج و نیز گفته ­ام این پیامبر اسلام است که این فهم را اظهار می­ کند و سخن می گوید و هیچ متنی به زبان انسانی از جای دیگر به او نمی­رسد. (۱)
اکنون هدف اصلی­ ام از نگاشتن این مقاله توضیح این دو مدعا است که قرآن «روایت» و «استعاره» است. این دو مدعا را زیر عنوان هایی که در آغاز مقاله آورده­ ام پی می­ گیرم.
نخست توضیح می­ دهم، متن چیست. سپس به معنای «فهم روایت گونه» Narrative Verstehen (روایت) می­ پردازم. آنگاه نشان می­ دهم، قرآن متن است و فهم نامه ای است با آهنگ اعتراف و گواهی.

متن را می­ توان چنین تعریف کرد:
متن از جمله های متوالی تشکیل می­ شود که از منظر دستور زبان و یا تشکیل یک تفکر با یکدیگر مربوط­ اند. یک متن، پیوندهای مرتبط با همِ یک افق ذهنی و پیوندهای یک «پارادایم» را نشان می­ دهد. (متن یک ساختار دارد.) متن آن «چنانکه هست»ها را گزارش می­کند (متن معنا دارد.) متن از یک قصد بیان کردن تبعیت می­کند و حیث التفاتی دارد.
متن «چیزی» را از طرف گوینده به شنونده یا خواننده خبر می دهد. (متن یک کنش ارتباطی و در نتیجه یک داده اجتماعی است.)
متن از «تداوم» برخوردار است و در طول زمان استمرار پیدا می کند.
متن­ ها برای فهمیده شدن سامان یافته ­اند. متن ها افق های فهمیدن و تفسیر باز می ­کنند. متن ها یک «فکر» را نشان می دهند. جمله ­هایی که صرفاً با «تداعی معانی» درکنار هم پیدا شوند متن نیستند چون یک فکر را نشان نمی­ دهند.
متن، چون آینه یک فکر است. «وحدت موضوعی» و نیز وحدت قصدی دارد. (به موضوع واحد مربوط است و از قصد واحد ناشی می شود.)
متن قاعدتاً یک موضوع اصلی و چند موضوع فرعی دارد. موضوع اصلی، هسته مرکزی متن است. موضوعات فرعی در یک ارتباط درجه­ بندی شده با موضوع اصلی قرار دارند. موضوع اصلی متن، آن است که بتوان سایر موضوعات متن را با تحلیل هرچه بیشتر قانع کننده به آن موضوع بازگرداند.
موضوع اصلی متن، در واقع همان است که ماتِن متن آن را همّ و غمّ خود قرار داده است. ماتِن متن ممکن است خودگویی، دگرگویی یا جهان گویی کند. (۲)

فهمیدن روایت گونه Narrative Verstehen (روایت) چیست؟ (۳)
پاره­ ای از ویژگی های اساسی روایت را در اینجا بیان می­ کنم. روایت آن است که شنونده یا خواننده آن، تجربه می­ کند گوینده یا نویسنده ای آنچه را در گذر زمان به تدریج هویدا می­شود -چون برای او مهّم است- دنبال می­ کند و حکایت می­ کند. در فعل گفتاری روایت، آنچه به تدریج هویدا می­ شود به حال خود گذاشته می­ شود تا اتفاق بیافتد. خواننده یا شنونده روایت نیز به حال خود گذاشته می شود که اتفاقات را تعقیب کند یا نکند. آنچه روایت می شود همیشه یک «تاریخ» است که کسی قبلاً از آن آگاه نبوده و قبلاً آن را نشنیده است. روایت برای خواننده یا شنونده «به کلّی» تازه است و به همین جهت او را مخاطَب می سازد و برای او مهّم جلوه می­ کند. حادثه­ هایی که از هرگونه «جبر» آزاد هستند چون افعال الهی تنها با زبان روایت قابل بیان هستند.
روایت، تجربه بی ­زبان و خاموش راوی از زمان را برملاء می­ سازد و آن را در صورتی مشخص و معیّن در می­ آورد و جلو چشمان خواننده قرار می­ دهد.
پشت صحنه زمانی بودن انسان، «فهمیدن روایت گونه» Narrative Verstehen انسان از خود قرار دارد؛ هر گونه «درجهان بودن» Dasein یک فهم روائی بنیادین است که ریشه همه روایت ها است. روایت تنها یک «پدیده زبانی» نیست. روایت بنیاد ممکن شدن «فهمیدن» است. «فهمیدن روایت گونه» در لحظاتی اتفاق می افتد که کسی روایت کردن آغاز می کند. آنچه روایت می شود، با پیدایی و نا پیدایی لحظات گذران زمان پیدا و ناپیدا می شود. تنها آنچه وقوع آن چنین است قابل روایت کردن است. بنابراین تمام روایت ها چه تاریخی و چه تخیّلی، خود را امری در گذر زمان نشان می دهند و بدین ترتیب روایت کردن و تجربه زمان دو رویه یک واقعیت اند. راوی همان هنگام که روایت می کند، زمان را تجربه می کند.
آنچه یک متن روائی نشان می دهد «کنش»هایی است که هدف هایی دارند که از انگیزه های یک ذهن کنشگر ناشی می شوند. آن ها در «وضعیت»ها و «شرایط» مشخص و معیّن پدید می آیند و در تبادل با کنش های دیگر شکل می گیرند. زیرا کنشگری تنها در ارتباط با کنش های دیگران میسّر می شود.
این کنش ها که متن روائی آن ها را نشان می دهد، یا به موفقیت می رسند یا به شکست می انجامند. سامان یابی آن ها به گونه ای است که پاسخ چنین پرسش هایی را می دهند: چه کسی؟ چگونه؟ چه؟ چرا؟ با چه کسی؟ علیه چه کسی؟ …
تعیین کننده این است که در روایت تنها کنش هایی به چشم می خورند که با مجموعه روایت قابل پیوند خوردن اند. اگر روای آن «نخ» را که همه آن کنش ها را به هم پیوند می دهد با کمال تسلّط در دست داشته باشد و هنرمندانه آن را بکشد، خود نیز ماهرانه دنبال آن حرکت خواهد کرد.
آنچه روایت می شود ممکن است یک تاریخ واقعی باشد و ممکن است تاریخ خیالی باشد که راوی آن را می سازد. در هر دو صورت مقوِّم روایت، تحرّک راوی در زمان حال است با فهمی روائی از روایت خود. راوی همیشه یک «زیست جهان» دارد که خود را در آن می فهمد. این زیست جهان، فهم بنیادین و پیشاپیش راوی از در جهان بودن Dasein خود است. نگاه راوی در روایت از این زیست جهان آغاز می شود و چشم های او به رنگ این جهان است.
متن روائی تخیّلی چنان متنی است که یک «جهان» را از خود بیرون می فرستد که می توان آن را «جهان متن» نامید و در آن زیست.
امّا روایت های متون دینی که یکی از اقسام روایت است ویژگی های مخصوص به خود دارند.
کنش هائی که در این روایت ها دیده می شوند برای راوی اهمّیت «وجودی» Existenzial دارند. این روایت ها در عین روایت بودن، «اعتراف» و «گواهی دادن» هم هستند. در این روایت ها Existenz راوی یک «گواه» است که معترفانه شهادت می دهد و به Existenz مخاطب «اخطار» می کند! این روایت ها نشان می دهند راوی برای آن کنش ها که ابداع خیال خود او است «حقانیّت» تجربه می کند و خود را تسلیم آن ها کرده است و خود را از آن ها و با آن ها باز می فهمد. این ویژگی در روایت های کتاب های مقدّس کاملاً مشهود است. در این گونه روایت ها چیزی واقعا اتفاق می افتد که بیش از «خیال» است. (۴)
پس از این توضیحات به سخن اصلی خود باز می گردم:

۱. قرآن یک متن است و این متن فهم نامه ای است روایت گونه با آهنگ اعتراف و گواهی
نخست باید بپرسیم:
محتوای مجموعه قرآنی بیش از هر چیز چیست؟ اِخبارهایی از واقعیت خارجی؟ استدلال هایی برای اثبات مدعاهائی؟ موعظه ها و نصحیت هائی برای پندگیرندگان؟ انذارها و تبشیرهایی برای مؤمنان؟ امر و نهی هایی برای بندگان؟ نقل حالات و رؤیاهای پیامبران؟ تداعی معناهائی بی هدف که آن ها را نه متن می توان نامید و نه روایت؟ تجربه هائی از تسبیح موجودات؟ دعاهائی از پاکان و صالحان؟ صحنه هائی تخیّلی و در عین حال مشهود؟ یا مخلوطی از همه این ها که متن واحدی از آن ها به وجود نیامده است؟ یا اینکه:
این مجموعه، گرچه همه آنچه را گفتیم دارد اما بیش از آن هاست. این مجموعه یک موضوع اصلی دارد که غیر از آن هاست و آن موضوع اصلی خداوند است. این مجموعه بیش از هر چیز یک سلسله کنش ها و واکنش ها میان خدای قادر و متعال و انسان جدال گر و خطاکار را در وضعیت های متفاوت نشان می دهد که از آن ها یک تاریخ بوجود می آید، تاریخی که در آن خداوند و مؤمنان پیروز می شوند و کافران و معاندان شکست می خورند. در این مجموعه از چه کسی؟ چه و چرا؟ و با چه کسی؟ و علیه چه کسی؟ سخن می رود. این مجموعه یک «فهمیدن روایت گونه» است. صاحب این قلم این چنین می اندیشد و قرآن را «فهم نامه ای روایت گونه» می داند.
برای رسیدن به این مدعّا حداقل یک بار، مرور با دقّت در سراسر قرآن ضروری است. در این مقال مجال این کار نیست امّا سعی می کنم به اختصار، مضمون هائی از قرآن را که در سراسر آن پخش شده در اینجا بیاورم، که این مدعّا را اثبات می کند.
مجموعه قرآنی بیش از هزار و ششصد و اندی «آیه» است. در این مجموعه آن نام که بیش از هر واژه دیگر تکرار شده است نام «الله» است، تقریباً ۲۶۰۰ بار. در ۱۰۰۰ مورد دیگر هم واژه «ربّ» تکرار شده که منظور از آن هم «خداوند» است. وقتی صفحات یک قرآن ۵۰۰ صفحه ای را ورق می زنیم به طور متوسط در هر صفحه ۱۰ بار واژه الله یا ربّ را می بینیم. این وضعیت به ما اجازه می دهد با معیارهای تحلیل متن، «الله» را محور اصلی این مجموعه به ظاهر ناهمگون بدانیم و آن را «خدانامه» نام نهیم و بگوییم این مجموعه به شکل های مختلف از خداوند سخن می گوید و موضوع واحد دارد.
این مجموعه که از کنار هم گذاشتن متن های گوناگونِ زمان های متفاوت پدید آمده خود یک متن واحد گشته است.
اما بلافاصله این پرسش مهّم پیش می آید که سخن گفتن از خدا در این متن چگونه شکل می گیرد؟ ما پاسخ این پرسش را در آیه هائی از قرآن جستجو می کنیم که نام «الله» در آن ها هست. دقت کافی در این آیات نشان می دهد در آن ها از خداوند توصیف به عمل نمی آید بلکه از خدا حکایت می شود. این افعال گوناگون خدا است که هزارها بار در این آیات از آن سخن می رود و این کار، حکایت است. سخن از این است که خداوند چنین و چنان کرد و می کند و چنین و چنان گفت و می گوید و چنین و چنان خواست و می خواهد. این کنش های خداوندی یک نقطه مقابل دارد و آن واکنش های انسان است. در این کنش ها و واکنش ها یک تاریخ پرداخته می شود که در آن خداند و مومنان پیروز می شوند و انسانهای معاند شکست می خورند! نگارنده این سطور چنان می فهمد که این تاریخ، با آفرینش آدم آغاز می شود و با کنش ها و واکنش های خدا با انسان در دنیا ادامه می یابد و با برپا شدن دادگاه الهی در صحنه قیامت، نزول شکوهمند مومنان در بهشت و دخول حسرت بار و شرمگنانه معاندان در دوزخ پایان می یابد! نگارنده این سه بخش از روایت قرآنی را زیر سه عنوان در این مقاله بررسی می کند: ۱- روایت(تاریخ) آغاز می شود. ۲- روایت(تاریخ) ادامه می یابد. ۳- روایت(تاریخ) پایان می پذیرد.

روایت(تاریخ) آغاز می شود:

تصویر اول از آفرینش آدم
«و چون پروردگارت به فرشتگان گفت: من گمارنده جانشینی در زمینم، گفتند: آیا کسی را در آن می گماری که در آن فساد می کند و خون ها می ریزد؟ حال آنکه ما شاکرانه تو را نیایش می کنیم و تو را به پاکی یاد می کنیم. فرمود: من چیزی می دانم که شما نمی دانید. و همه نام ها را به آدم آموخت، سپس آن ها را به فرشتگان عرضه داشت و گفت اگر راست می گویید به من از نام های ایشان خبر دهید. گفتند: پاکا که توئی، ما دانشی نداریم جز آنچه به ما آموخته ای، تو دانای فرزانه ای. فرمود: ای آدم آنان را از نام هایشان خبر ده و چون از نام هایشان خبرشان داد، فرمود: آیا به شما نگفتم که من ناپیدای آسمان ها و زمین را می دانم و آنچه را آشکار می دارید و آنچه را پنهان می داشتید می دانم؟ و چون به فرشتگان گفتیم بر آدم سجده برید، همه سجده بردند جز ابلیس که سرکشید و کبر ورزید و از کافران شد. و گفتیم: ای آدم! تو و همسرت در بهشت بیارامید و از (نعمت های) آن از هر جا که خواستید به خوشی و فراوانی بخورید، ولی به این درخت نزدیک نشوید که از ستمکاران خواهید شد. سپس شیطان آنان را به لغزش کشانید و از جایی که بودند آواره کرد و گفتیم پایین روید؛ برخی دشمن برخی دیگر و در روی زمین تا وقت معیّن آرامشگاه و بهره مندی دارید. آنگاه آدم کلماتی را از پروردگارش فراگرفت. (خداوند) از او درگذشت، چه او توبه پذیر و مهربان است. گفتیم همه از آن بهشت بیرون روید. آنگاه اگر رهنمودی از من برای شما آمد کسانی که از رهنمودم پیروی می کنند بیمی برایشان نیست و کسانی که کفر ورزیدند و آیات ما را دورغ انگاشتند دوزخی هستند و جاودانه در آنند.» (۲۹-۳۹/۲)

تصویر دوم از آفرینش آدم
«و شما را آفریدیم و آنگاه که به صورت کامل آراستیم به فرشتگان گفتیم به آدم سجده برید، همه سجده کردند جز شیطان، خداوند به شیطان گفت وقتی فرمان سجده دادم، چه چیز مانع از سجده تو شد؟ شیطان پاسخ داد که من از آدم بهترم، مرا از آتش آفریده ای و او را از خاک. خداوند به شیطان گفت: از مقام خود فرو آی! ترا نرسد که کبر و نخوت ورزی، بیرون شو که تو دیگر از فرومایگان شدی. شیطان گفت پس مرا تا روزی که خلایق برانگیخته شوند مهلت ده. خداوند فرمود که مهلت خواهی داشت. شیطان گفت چون تو مرا گمراه کردی، من نیز بندگان تو را از راه راست گمراه گردانم. من از پیش روی و پشت سر و از طرف چپ و راست آنان در می آیم و تو بیشتر آنان را شکرگزار نخواهی یافت. خداوند گفت بیرون شو که تو رانده درگاه مایی. من همه فرزندان آدم را که پیروی تو کنند به دوزخ می برم و آنجا را از آنان پر می سازم. و ای آدم! تو و همسرت در بهشت مسکن گزینید و از آنچه در آن است، هرچه می خواهید، بخورید، اما به این درخت نزدیک نشوید وگرنه ستمگر می گردید. پس از آن شیطان به وسوسه، آدم و همسرش را فریب داد تا زشتی های پنهانی آنان آشکار شود. شیطان به آنان گفت پروردگارتان به این سبب شما را از نزدیک شدن به این درخت نهی کرد که مبادا دو فرشته شوید یا عمر جاودان یابید! او برای آنان سوگند یاد کرد که خیرخواه آنهاست. پس با این دروغ آن دو را فریب داد تا که آدم و همسرش از آن درخت چشیدند و زشتی های آن ها آشکار شد. آنان بر آن شدند با برگ درختان بهشت آن زشتی ها را بپوشانند. در این هنگام، پروردگار، آدم و همسرش را صدا کرد و گفت آیا شما را از نزدیک شدن به این درخت نهی نکردم و به شما نگفتم که شیطان دشمن آشکار شماست؟! آدم و همسرش گفتند پروردگارا! ما بر خویش ستم کردیم، اگر تو ما را نیامرزی و بر ما رحم نکنی ما برای ابد از زیانکاران خواهیم شد. خداوند گفت از بهشت فرود آیید، برخی دشمن برخی دیگر، شما تا زمانی معین در زمین مستقر می شوید و از آن بهره می برید، در آن می زیید و در آن می میرید، و از آن بیرون آورده می شوید…. ای فرزندان آدم! مبادا شیطان شما را فریب دهد چنانکه پدر و مادرتان را از بهشت بیرون کرد و پوشش آن ها را از تن آن ها درآورد و زشتیهای آن ها را نشانشان داد، شیطان و وابستگانش شما را می بینند به گونه ای که شما آن ها را نمی بینید. ما شیطانها را دوستداران ایمان نیاوران قرار داده ایم. هنگامی که کار زشت می کنند می گویند ما پدرانمان را اهل این کار یافته ایم و خداوند ما را به آن امر کرده است. بگو خداوند به اعمال زشت امر نمی کند، آیا عمل و نادانی خود را به خدا نسبت می دهید؟ بگو پروردگار من به عدل فرمان داده است. فرمان داده که هنگام عبادت به محضر او روی آورید و او را از سر اخلاص بخوانید. شما چنانکه خداوند در روز اول شما را آفرید به محضر او باز می گردید، گروهی هدایت یافته و گروهی گمراه گشته. گمراهان از خدا اِعراض کردند و شیطانها را دوست خود گرفتند و می پندارند که هدایت یافته اند!» (۱۱-۳۰/۷)

روایت(تاریخ) ادامه می یابد:
«خداوند پیامبران را برانگیخت و مومنان را هدایت کرد»(۲۱۳/۲)
«خدا ولی مؤمنان است و آنان را از تاریکی ها به روشنائی می رساند. خدا آیات خود را آشکار می کند شاید شما تفکر کنید.» (۲۲۶/۲)
«آدمیان یک گروه بودند، خداوند پیامبران را برانگیخت تا مژده دهند و بیم رسانند. با آنان کتاب حق فروفرستاد تا در اختلاف آدمیان داوری کند. اما آنانکه کتاب دریافت کردند از روی تمرد درباره کتاب اختلاف افکندند، خداوند در آن اختلاف، مومنان را به آنچه حق بود هدایت کرد. خداوند هرکس را که خواهد به صراط مستقیم هدایت می کند»(۲/۲۱۳)
«خداوند کسی را به بیش از توان و طاقت او مکلّف نمی کند.» (۲۸۶/۲)
«خداوند بر مؤمنان منّت گذاشت و از میان آنان رسولی از خود آنان برانگیخت» (۱۶۴/۳)
«خداوند به آنانکه ایمان آوردند و نکوکار گردند آمرزش وعده داده است.» (۹/۵)
«خداوند آنچه را بخواهد می آفریند او بر همه چیزی تواناست.» (۱۷/۵)
«خداوند هر که را بخواهد گمراه می سازد و هر که را بخواهد در صراط مستقیم قرار می دهد.» (۳۹/۶)
«خداوند با کلمات خود حقانیّت حق را تثبیت می کند و نسل کافران را بر می اندازد.» (۷/۸)
«خداوند اصرار می کند که کار خود را به اِتمام رساند گرچه کافران نخواهند.» (۲۲/۹)
«خداوند آفرینش را آغاز می کند و بار دیگر آن را باز می آفریند.» (۳۱/۱۰)
«خداوند همواره و همیشه برنامه های خود را پیش می برد اما بیشتر انسان ها این را نمی دانند.» (۲۱/۱۲)
«خداوند حق و باطل را با هم درگیر می کند.» (۳/۱۷)
«خداوند آنچه را نخواهد محو می سازد و آنچه را بخواهد برقرار نگاه می دارد خداوند برای انسان ها مثال می آورد، باشد که آنان (حقیقت را) به یاد آورند.» (۲۵/۱۴)
«آیا آن کسان که مکّارانه زشت کاری می کنند از اینکه خدا آن ها را در زمین فرو برد در امان هستند؟» (۴۵/۱۶)
«خداوند گفته است (هرگز) دو معبود نگیرید، قطعا معبود (واقعی) فقط یک معبود است.» (۵۱/۱۶)
«اگر خداوند می خواست تمام انسان ها را یک امّت قرار می داد ولی …» (۱۰۱/۱۶)
«خداوند پیامبران نسل آدم را مشمول اِنعام خود ساخت.» (۵۸/۱۹)
«خداوند کسانی را که به یاری او می شتابند قطعاً یاری می دهد.» (۴۰/۲۲)
«خداوند از فرشتگان و انسان ها رسولان می گزیند.» (۲۷۵/۲۲)
«آن کس که خداوند به او روشنائی نمی دهد روشنائی دیگری ندارد.» (۴۰/۲۴)
«آیا نمی بینید خداوند چگونه آفرینش را آغاز می کند و سپس آن را باز می گرداند؟ او سپس نشأه آخرت را ایجاد می کند. قطعاً خداوند بر هر آفرینشی توانا است.» (۲۰/۲۹)
«خداوند از همه موجودات مراقبت می کند.» (۵۲/۳۳)
«خدا از آسمان و زمین به شما روزی می رساند.» (۲۴/۳۴)
«خداوند شما را از خاک سپس از نطفه آفرید و آنگاه شما را زوج های یکدیگر ساخت.» (۱۱/۳۵)
«هیچ چیز در آسمان ها و زمین، خدا را ناتوان نمی سازد.» (۴۴/۳۵)
«خداوند هنگام مرگ انسان ها، نفس های آن ها را تحویل می گیرد.» (۴۲/۳۹)
«خداوند آن کسی است که زمین را قرارگاه شما قرار دد و آسمان را برافراشت، صورت های شما را پرداخت و آن ها را زیبا پرداخت و شما را از مواد پاکیزه روزی داد…» (۶۴/۴۰)
«پس از آن شما را می میراند و سپس زنده می کند.» (۴۰/۳۰)
«خداوند آن کس است که براساس حق کتاب و میزان را نازل کرد.» (۱۷/۴۲)
«خداوند باطل را محو می سازد و با کلمات خود، حق را سرپا نگاه می دارد.» (۲۴/۴۲)
«خداوند از سه طریق با بشر سخن می گوید: از طریق وحی یا از پشت حجاب، یا فرستادن فرستاده ای که آنچه را که خدا می خواهد با اذن او به آن بشر وحی می کند.» (۵۱/۴۲)
«خداوند به شما حیات می بخشد، سپس شما را می میراند و پس از آن همه شما را در روز قیامت گرد می آورد.» (۶۱/۴۵)
«خداوند نوشته است من (خدا) و رسولان من پیروز خواهیم شد. قطعاً خدا با قوّت و با عزّت است.» (۲۱/۵۸)
«خدا روشنائی بخشی خود را اتمام می کند گرچه کافران نپسندند.» (۸/۶۱)
«هرچه را پنهان سازید و یا آشکار کنید خدا می داند. او از درون سینه های بسیار آگاه است.» (۴/۶۴)
«خداوند آدم و نوح و آل ابراهیم و آل عمران را بر جهانیان برگزید.» (۳۳/۳)
«خداوند در حق بندگان ستمگری نمی کند. خدا مشرک را نمی آمرزد اما جز آن همه گناهان را برای آنانکه نخواهد می آمرزد.» (۱۱۶/۴)
«بدانید که خدا میان انسان و قلب او حائل می شود.» (۲۴/۸)
«اگر در پیشگاه خداوند پارسائی کنید، او معیار تشخیص حق از باطل را به شما می دهد و زشت کاری های شما را می پوشاند و شما را می آمرزد خدا صاحب فضل با عظمت است.» (۲۹/۸)
«خداوند وضعیت هیچ قومی را پیش از آنکه خود آن را تغییر دهند تغییر نمی دهد.» (۱۳/۱۱)
«خداوند هیچ ستمی به مردمان روا نمی دارد. آنان خود به نفس های خود ستم می کنند.» (۴۴/۱۰)
«خداوند به عدل و احسان و رسیدگی به نزدیکان فرمان می دهد و از فحشاء و منکر نهی می کند. (خدا) شما را پند می دهد باشد که حقیقت را به یاد آورید.» (۹/۱۶)
«خدا (بدون وقفه) کار خود را به سامان می رساند، او برای هر چیزی قدر و اندازه ای قرار داده است.» (۳/۶۵)
«خدا با دانش خود هرچیزی را احاطه کرده است.» (۱۲/۶۵)
«ما هم به مؤمنان مدد می رسانیم و هم به کافران، بخشش پروردگار تو مرز ندارد. کافران گمان نکنند آنچه با آنان می کنیم به سود آنان است. ما آن چنان می کنیم تا پلیدی آنان بیشتر شود.» (۱۷۸/۳)
«آیا نمی بینید که خداوند آنچه را در آسمان ها و زمین است را بر شما مسخّر گردانیده و نعمت های ظاهری و باطنی اش را برای شما گسترده است؟» (۲۰/۳۱)
«همه تان پیش خداوند می روید و آنگاه او شما را از حقیقت اختلاف هایتان آگاه می کند.» (۴۸/۵)
«همه تان پیش خداوند می روید، و آنگاه او شما را از حقیقت آنچه عمل می کردید، آگاه می کند.» (۱۰۵/۵)
«کسانی را که برای ما جهاد کردند به راه خودمان هدایت می کنیم.» (۶۹/۲۹)
«فرمان راندن در آسمان ها و زمین مخصوص خداست.» (۴۲/۲۴)
«خدا مردمان را بر فطرت دین سرشته است.» (۳۰/۳۰)
«ما امانت خود را بر آسمان ها و زمین و کوه ها عرضه کردیم. آن ها نتوانستند بار این امانت بکشند و از آن اندیشه کردند (اما) انسان آن بار را برداشت. او چه ستمگر و نادان است!» (۷۲/۳۳)
«بگو ای خدای معبودی من! تو مالک همه فرمانروائی هستی. هر که را خواستی فرمانروائی می بخشی و از هر که خواستی فرمانروائی را می گیری، هر که را خواستی عزّت می بخشی و هر که را خواستی ذلیل می گردانی. تمام خیر در دست تو است تو به آن کس که می خواهی روزی بی حساب می رسانی.» (۲۷/۳)
«همه به سوی خداوند باز می گردند. این وعده حق خدا است. او آفرینش را آغاز می کند و سپس آن را برمی گرداند تا آن کسان را که ایمان آوردند و نکوکار گشتند بر اساس عدل پاداش دهد. اما آنان که کفر ورزیدند…» (۴/۱۱۰)
«ما آسمان ها و زمین و ما بین آن ­ها را به بازیچه نیافریده­ ایم… بلکه حق را بر باطل می­کوبیم و آن را فرو می­ شکافد، آنگاه نابود می­ گردد…» (۲۱/۱۳)
«هر مرد و زن که مؤمن باشد و نکوکاری ­کند ما او را با زیستن پاکیزه زنده می گردانیم…» (نحل/۹۷)
«و سرنوشت هر انسانی را به گردن خود او پیوسته­ ایم، و روز قیامت کارنامه­ ای برای او بیرون می­ آوریم که آن را بار گشوده می­یابد. او را گوییم کارنامه ­ات را بخوان که امروز حسابگری خود تو برای خودت کافی است.» (۱۳/۱۷)
«ای انسان چه باعث شد که در برابر پروردگار کریم خود مغرور گشتی و نافرمانی او کردی» (۶/۸۲)
«خدا مؤمنان را در زندگانی دنیا و نیز در آخرت به سخن استوار، پایدار می دارد و خداوند ستمکاران را بیراه می­ گذارد و خداوند هرچه خواهد همان تواند کرد.» (۲۷/۱۴)

روایت(تاریخ) پایان می یابد:
«آدمیان، عظمت و حرمت خداوند را آن چنانکه هست، نشناختند، در روز قیامت سراسر زمین در چنبر قدرت بی انتهای اوست. آسمان ها در دست او در هم پیچیده اند. او منزه و متعالی است از پندارهای مشرکان! در شیپور دمیدند و هرکه در آسمان ها و زمین است جز آنکه خدا خواست، فریادزنان از خود بی خبر گشت. سپس یک بار دیگر در آن دمیدند که ناگهان همه به پا خاستند و نظاره کردند. زمین با نور خداوند روشن گردید. کتاب ها (نامه های اعمال) را در پیشگاه عدل الهی نهادند و پیامبران و گواهان را آوردند. آنگاه بر اساس حق، داوری به عمل آمد و هیچ کس مورد ستم قرار نگرفت. هر نفسی نتیجه اعمال خود را بازیافت که خدا بیش از هرکس از اعمال آدمیان آگاه است.
کافران فوج فوج به دوزخ رانده شدند. وقتی به آن رسیدند درهای جهنم باز شد و نگهبانان آن به کافران گفتند: آیا رسولانی از جنس خود شما به سوی شما نیامدند و آیات پروردگارتان را بر شما نخواندند و از چنین روزی شما را بیم ندادند؟! کافران گفتند: آری آمدند! اما ما کافر بودیم و عذاب بر کافران قطعی شده بود. به آن ها گفته شد از درهای دوزخ به دورن آن روید و جاودانه در آن بمانید، منزلگاهی زشت برای کبرورزان!
(اما) پارسایانِ خداوند، فوج فوج به سوی بهشت رانده شدند، وقتی به آن رسیدند درهای بهشت باز شد و نگهبانان آن به پارسایان گفتند: سلام ما بر شما باد! شما پاکیزه شدید، در بهشت اندر آیید و جاودان در آن بمانید! پارسایان گفتند ستایش آن خدای را است که به وعده خود(در حق ما) عمل کرد و ما را وارث زمین گردانید تا در هر جا از بهشت که خواهیم منزل گزینیم، چه نیکوست پاداش اهل عمل! فرشتگان را می بینی که گرداگرد عرش الهی درآمده اند و با ستایش خدا او را تسبیح می کنند. داوری نهایی در میان آدمیان به پایان رسید و این گفتار همه جا را فراگرفت که ستایش فقط آن خدای را راست که پروردگار همه جهان ها است» (۴۰/۷۵-۶۷)
این صحنه که با زیبایی هر چه تمام به تصویر کشیده شده پایان روایت قرآنی است.
این آیات که از سراسر قرآن در اینجا آوردم، استخوان­ بندی­های اصلی متن قرآن است که اعضاء گوناگون پیکر متن را از نظر مفهوم

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.