پاورپوینت کامل انتقاء دعوت و امتناع رسالت ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل انتقاء دعوت و امتناع رسالت ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۲۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل انتقاء دعوت و امتناع رسالت ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل انتقاء دعوت و امتناع رسالت ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint :
مقتضای «رؤیاپنداری وحی» نه تنها امکان آگاهی از مفاد وحی را منتفی میکند، بلکه نفی حجیت تعالیم و آموزههای پیامبر و بالاتر از آن امتناع رسالت است
نقد نظریه رؤیاپنداری قرآن(۳
)
خلاصه
دو قسمت گذشته
–
سابقه نظریه «رؤیاپنداری قرآن» ظاهراً به شاه ولی الله دهلوی میرسد. او معجزات قصص انبیاء در قرآن را از جنس خواب و متعلق به عالم مثل می دانست و معتقد بود تحقق این معجزات در عالم طبیعت تابع قوانین و عادات طبیعت بوده است. به نظر میرسد دکتر سروش ایده «رؤیاپنداری وحی» را از دهلوی الهام گرفته و آن را به مطلق وحی تعمیم داده اند. اما ایده رؤیاپنداری قرآن/وحی اگر بر اساس دستگاه متافیزیک افلاطونیعرفانی (صرفنظر از درستی یا نادرستی این دستگاه)، میتواند تبیینی از وحی به عنوان یک واقعیت به دست دهد، تمسک به رؤیا فارق از مبانی مذکور، نتیجهای جز تقلیل آن به سطح توهم و پندار ندارد
.
–
ایده «محمد راوی رؤیاهای رسولانه» در سطح مفهومی بسیار مبهم و غیر شفاف است و مشخص نیست مفاهیم «رؤیا»، «روایتگری» و «رسالت» و «رؤیاهای رسولانه» در آن دقیقاً با چه تعاریفی به کار رفته است
.
–
در اثبات این ادعا هیچ استدلال و برهانی ارائه نشده است و تنها با ذکر نمونههایی از حوادث شگفتانگیز و خارق عادت در قرآن ادعا شده است نظریه رقیب از تبیین و توجیه این امور به عنوان اموری که در عالم واقع رخ دادهاند ناتوان است و براین اساس نتیجه گرفته شده که ظرف تحقق این امور جز خواب و رؤیا نمیتواند باشد
.
–
نظریه «رؤیاپنداری قرآن» با واقعیات تاریخی، سخنان پیامبر و تعامل مخاطبان وحی با قرآن آشکارا ناسازگار است. پیامبر هرگز مدعی نشد آن چه به او وحی می شود رؤیاهای اوست. هرگز نگفت به جای تأمل در معانی الفاظ وحی به خوابگزاری و تعبیر آن بپردازید، این گونه نبود که آیات قرآن همواره در حالت خواب یا استراحت بر پیامبر نازل شود
.
–
واژههای «وحی» و «رؤیا» در قرآن به معانی کاملاً مختلف به کار رفتهاند. قرآن مهمترین و بلکه تنها تفاوت پیامبر با انسانهای دیگر را در وحیی میداند که به او میشود. وگرنه پیامبر و دیگران در مشاهده رؤیا تفاوتی با یکدیگر ندارند. قرآن از رؤیای پیامبر نیز خبر داده و هرگز از آن تعبیربه وحی نکرده است
–
نظریه «رؤیاپنداری قرآن» به صورتی ابطالناپذیر مطرح شده است. به گونهای که هیچ شاهد نقیضی در متن و سیاق قرآن و هیچ واقعیت تاریخی ناقضی را نافی خود نمیداند. بنابراین فاقد اعتبار علمی است. شایسته است آقای سروش مشخص کنند در چه صورت و اگر چه اتفاقی رخ دهد،نقض و ابطال ادعای خود را میپذیرند
.
–
قرآن رابطه تنگاتنگی با واقعیات اجتماعی تاریخی دوران نزول دارد. این کتاب همپای وحی و تحولات مسیر دعوت پیامبر نازل شده است؛ به گونهای که بدون توجه به آن واقعیات و این تحولات، متن قرآن بعضاً پریشان با عباراتی بیارتباط با یکدیگر جلوه میکند. نادیده گرفتن این ویژگی و استناد به برخی فرازهای به ظاهر پریشان از متن قرآن برای اثبات رؤیا بودن وعدم تبعیت آن از منطق واقعیت، برهانی سست و عقیم است. نمیتوان صدها نمونه در تأیید نظم و ارتباط میان آیات قرآن را نادیده گرفت و تنها به دلیل عدم آگاهی از سیاق تاریخی چند نمونه از متن ، به پریشانی متن و رؤیا بودن قرآن حکم کرد. همچنان که در مورد هیچ اثر تاریخی به محض مشاهده پریشانی در فرازهایی از آن، به خوابنامه بودن آنحکم نمیکنیم و قرآن شأنی کمتر از دیگر متون تاریخی ندارد
.
–
قرآن به زبان قوم نازل شده است. زبان عرف عرب معاصر پیامبر، زبانی سرشار از استعاره و مجاز و تشبیه و کنایه بوده است. روشن است که زبان قرآن نمیتوانسته از این ویژگیهای زبانی عاری باشد. لازمه «رؤیاپنداری قرآن» همداستانی با مجسمه و مشبهه درانکار مجاز و استعاره و تشبیه و کنایه در قرآن و در نتیجه انکار تمام لطافتها و زیباییهای بیانی و ادیبانه قرآن است. آقای سروش در باره کاربرد مجاز و استعاره در قرآن آراء متناقضی دارند
.
–
مستندات قرآنی نظریه «رؤیاپنداری قرآن» ناقص ، نارسا، گزینشی و همراه با تغییر و تحریف معنای آیات است. این مستندات و شواهد در صورت بررسی بیطرفانه و جامع، نه تنها به کار اثبات ادعای مذکور نمی آیند، بلکه جملگی شواهدی در نقض آن به شمار میایند
.
–
آقای سروش خود به نظریه «رؤیاپنداری قرآن» و لوازم آن ملتزم نیست و بارها به ظاهر الفاظ قرآن استناد کردهاست
.
اینک ادامه سخن
…
***
ج۳:- نسبتهای ناروا به قرآن
۱
–
استناد به روایات و آراء تفسیری به عنوان قرآن
مهمترین و اساسیترین مستند آقای سروش در اثبات نظریه «رؤیاپنداری قرآن» حکایت قرآن از امور خارق العاده و شگفت انگیز است که به نظر ایشان با منطق بیداری سازگار نیست و لاجرم باید آنها را مفاد رؤیاهای پیامبر دانست و معتقد شد که پیامبر در خواب این امور خارق العاده را دیده است. این نکته موجب شده است ایشان در ذکر نمونههای رخدادهای شگفتانگیز طریق افراط در پیش گیرد و مواردی را به قرآن نسبت دهد که قرآن هرگز به آنها تصریح نکرده است، بلکه آنها برداشتهای تفسیری برخی مفسران و مضمون برخی روایات غیر قابل اعتماد است. ما این موارد را به اجمال اشاره میکنیم و در میگذریم. از جمله این که براساس نظر این مفسران آیه «وَ رَفَعْناهُ مَکاناً عَلِیًّا» (مریم: ۵۷) (۹)را اشاره به رفتن ادریس به اسمان دانسته است و با تأیید برداشت گروهی از مفسران ازآیه«وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّکَ مِنْ بَنی آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّیَّتَهُم»(اعراف:۱۷۲) مورچه بودن انسانها در عالم ذر را به قرآن نسبت دادهمیگوید: «… میتوان … محمّد(ص) را در نظر آورد که در رؤیای وحیانی و محالاندیش خویش، فارغ از زمان و مکان، فرزندان ولادت نیافتهی آدم را چون مورچگانی میبیند که صدای خدا را میشنوند (الَستُ) و پاسخ او را میگویند (بلی). این مقام نه قبل از خلقت انسان است و نه بعد از آن! نه در این عالم است و نه بیرون از آن. بلکه در رؤیایی است جاندار و پرنقش و خیال، و فارغ از عوارض عالم بیداری و زبان و زمان آن!» در حالی که رفتن ادریس به آسمان و گفت و گوی آدمیان مورچه نما چنان که گفتیم در بهترین حالت استنباط مفسران از آیات مذکور است.(۱۰
)
در جایی دیگر دوگانگیها و تناقضاتی را به ناروا به قرآن نسبت میدهد تا رؤیا بودن قرآن و تبعیت آن از منطق رؤیا را نتیجه بگیرد. از جمله ذکر فرازی از داستان آفرینش آدم در سوره بقره و عدم ذکر آن در سوره اعراف را مصداق تناقض و نشانهای دال بر رؤیا بودن آیات مذکور میدانند. در حالی که اجمال و تفصیل در حکایت داستانهای قرآن و بیان فرازهای یک داستان در سورهای و فروگزاردن آن در سورهای دیگر، متناسب با موضوع و هدف متن، یکی از شیوههای بلاغی قرآن است. این شیوهتنها محدود به اجمال و تفصیل نیست، بلکه گاه حتی در بیان حوادث و فرازهای قصص، تقدم و تأخر صورت میگیرد و ترتیب زمانی حوادث داستان به هم میریزد؛ همچنان که در روایت داستان لوط در سورههای حجر و هود مشاهده میکنیم. این تقدیم و تأخیر و آن اجمال و تفصیل و نیز ابهام و تبیین خود در فلسفه قصه در قرآن داستانی نغز دارد و چنان که گفتیم اساس آن تناسب داستان با هدف متنی است که داستان در آن روایت شده است.(۱۱) روشن است که اجمال و تفصیل و ابهام و تبیین و تقدیم و تأخیر از جنس تناقض نیستد و ذکر آنها به عنوان تناقضو در تأیید نظریه «رؤیاپنداری قرآن» بیانگر فقر شدید ادعای آقای سروش از حیث شواهد و مستندات قرآنی است
.
همینجا بگوییم قصص قرآن همگی حاوی امور خارق العاده و شگفت انگیز نیستند تا دلیلی بر رؤیا بودن قرآن تلقی شوند. بسیاری از آنها شرح ماجراهایی تاریخیاند. داستان طالوت و جالوت، گوساله پرست شدن بنی اسرائیل در غیاب موسی و بازگشت موسی با الواح از کوه و مؤاخذه برادرش و قوم بنی اسرائیل، … وقایعی تاریخیاند که تورات و انجیل نیز بدانها گواهی دادهاند. داستان موسی و فرعون در تورات قطعاً رؤیای موسی(ع) نبوده است همان گونه که حوادث و ماجراهای مربوط به محمد(ص) و قریش و یا ماجراهایی نظیر ماجرای افک و نبرد بدر و احد و خندق و بنی قریظه و بنی نضیر و … در قرآن، قطعاً رؤیای آن حضرت نبوده است آنها واقعیات تاریخیاند که امروز تنها از طریق تورات و قرآن از آنها آگاهی مییابیم و یا در متون تاریخی صدر اسلام و سیره پیامبر میخوانیم
.
مقصود ما از این سخن البته این نیست که قصصی که حاوی امور شگفتانگیزند واقعیات تاریخی نیستند. آنها نیز واقعیاتی هستند که تجلی قدرت خداوندند و اساساً دلیل نقل آنها در قرآن نیز اثبات حاکمیت قدرت و مشیت خداوند است. صاحب فرزند شدن ذکریای کهنسال و همسر نازایش و یا صاحب فرزند شدن ابراهیم و همسر پیرش اگر در عالم واقع رخ داده باشد دلیل قدرت و قاهریت خداوند است وگر نه اگر آنها را رؤیا بدانیم به چه کار میایند و ذکرشان در قرآن چه دلیلی میتواند داشته باشد؟
۲
–
انکارعلیت در قرآن
عالم رؤیا عالم امور شگفتانگیز است. حوادث بدون ارتباط با یکدیگر رخ میدهند و در کنار یکدیگر می نشینند. زمان و مکان در هم میپیچد و هیچیک از منطق واقعیت پیروی نمیکند. از این رو سروش برآن شده است برای اثبات خوابنامه بودن قرآن، آن را با اصل علیت ناسازگار بنمایاند. به باور ایشان « در قرآن، خدا چنان از لابهلای حوادث میدرخشد و جا را چنان بر اسباب طبیعی تنگ میکند و پیوندهایی چنان ناآشنا و ناآزموده میان حوادث برقرار میکند و صحنههایی چنان غریب و خلاف عادت میآراید که از آنها جز در رؤیا نشانی نمیتوان یافت.» «چنان که میدانیم سبب و علّت، واژههای قرآنی نیستند. کلم «خلق»، واژهی برگزیدهی راوی این متن مقدّس است و خداوند که صاحب نامهای نیکوست، خالق و باری و مصوِّر است، اما هیچ جا، علّتالعلل یا واجبالوجود نیست.» به عقیده ایشان«مفسّر دانای المیزان، جهد فراوان کرده است تا نشان دهدکه قرآن بر قاعدهی علیّت مُهر تصویب نهاده است، اما حق آنست که جز با پیشفرض علیّت، شواهد قرآنی وی را نمیتوان دالّ بر مطلوب وی دانست» شعر مولوی نیز تأییدی بر این نظر میشود
:
جمله قرآن هست در قطـع سـبـب
عـزّ درویــش و هـلاک بـولـهـب
هـمچـنـیـن زآغاز قـرآن تـا تمام
رفض اسباب است و علّت والسّلام
این که مولوی عارف و پیرو کلام اشعری، به نفی علیت به طور کلی و انکار آن در قرآن باور داشته باشد، البته امری شگفت نیست. شگفت آن است که متفکری که در عرصه نواندیشی دینی خود را در زمره نومعتزلیان معرفی کرده است، این گونه به نفی علیت در قرآن فتوی دهد و فقدان اصطلاحات فلسفی علیت و علت اولی در قرآن را شاهد صحت مدعای خود اعلام کند! این درحالی است که قرآن عالم هستی را عالمی هدفمند و غایتگرا میداند که نسبت به عمل انسان حساس است و واکنش نشان میدهد. هرکس ذرهای کار نیک کند نتیجه آن را میبیند و هرکس ذرهای کار بد کند نتیجه آن را میبیند «فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّهٍ خَیْراً یَرَهُ وَ مَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّهٍ شَرًّا یَرَهُ»(زلزال: ۷-۸). هیچ کس نباید انتظار داشته باشد که جز نتیجه کار خود را ببیند «هَلْ یُجْزَوْنَ إِلاَّ ما کانُوا یَعْمَلُونَ» (اعراف: ۱۴۷) و «هَلْ تُجْزَوْنَ إِلاَّ بِما کُنْتُمْ تَکْسِبُونَ» (یونس: ۵۲) شقاوت در آخرت را نتیجه تبهکاری در این دنیا میداند «وَ مَنْ کانَ فی هذِهِ أَعْمى فَهُوَ فِی الْآخِرَهِ أَعْمى وَ أَضَلُّ سَبیلاً» (اسراء:۷۲ ) میان پدیدههای طبیعی رابطه سببیت قائل است و باران را نتیجه وزیدن بادها و آبهای موجود در دل زمین را ناشی از بارش باران میداند«وَ أَرْسَلْنَا الرِّیاحَ لَواقِحَ فَأَنْزَلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَسْقَیْناکُمُوهُ وَ ما أَنْتُمْ لَهُ بِخازِنینَ »(حجر: ۲۲) و روئیدن گیاه از دل خاک را نتیجه بارش باران میداند«وَ اللَّهُ الَّذی أَرْسَلَ الرِّیاحَ فَتُثیرُ سَحاباً فَسُقْناهُ إِلى بَلَدٍ مَیِّتٍ فَأَحْیَیْنا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها کَذلِکَ النُّشُورُ» (فاطر:۹) و … و البته همواره یادآور میشود که این همه به اراده و اذن پروردگار رخ میدهند تا بندگان حاکمیت ربوبیت و مشیت حکیمانه او را از یاد نبرند و همواره در نظر داشته باشند که خداوند جنودی همچون باد و باران در جهان آفرینش بسیار دارد؛ مبادا که از با اعتماد به علل ظاهری به ربوبیت او کفر بورزند و از توکل به او غفلت کنند
.
سازگاری منطق قرآن با علیت نیازمند بحثی گستردهتر از اینهاست که از حوصله این نوشتار خارج است بنابراین به همین حد کفایت می کند
.
***
د: بخش چهارم؛ لوازم منطقی «رؤیاپنداری قرآن
»
۱
–
نفی حجیت تعالیم و آموزههای پیامبران
خواه وحی را رؤیا بدانیم یا سروش آسمانی که فرشته بر پیامبر نازل میکند، دراین حقیقت نمیتوان تردید کرد که ادیان آسمانی بر سه باور استوارند
:
اولاً وحی یک واقعیت است
.
ثانیاً: وحی حاوی پیام و دعوت و حکمتی است که پیامبران موظف به ابلاغ آن به انسانها هستند
.
ثالثاً: پیامبران آگاهترین انسانها به محتوای پیام اند و در تعلیم انسانها و تبیین تعالیم وحی برای آنها کوشیدهاند.(۱۲
)
تردید در هریک از این سه گزاره اساس دین را متزلزل میکند. به گمان ما «رؤیاپنداری وحی» ملازمهای با گزاره سوم ندارد. از این رو با پذیرش این نظریه عملاً دین بلاموضوع میشود. توضیح آن که مطابق نظریه متعارف در باره وحی، پیامبر با اتصال به منبع قدسی وحی را به جان و قلب خود درک میکند و پس از اتمام مواجهه با امر مقدس – خواه خداوند خواه فرشته وحی-، گزارههای وحیانی را در خود مییابد و آنها را برای دیگران بیان میکند. دراین نظریه درک پیامبر از وحی درکی حضوری است و او معانی وحیانی را در خود مییابد. بنابراین او آگاهترین انسانها به محتوای وحی است، در نتیجه سخن او در تبیین معنای وحی و تعلیم آموزههای وحیانی حجت است. اما مطابق ادعای «رؤیا پنداری وحی»، گزارههای وحیانی، روایت پیامبر از رؤیاهای خویش است و فهم رؤیا نیازمند بکارگیری شیوه خوابگزارانه است و نه مفسرانه. این ادعا فاقد دلیل اطمینان بخشی است که به موجب آن پیامبر آگاهترین افراد به معنای رؤیای پیامبرانه خویش باشد، زیرا شخص صاحب رؤیای صادقه لزوماً عالمترین و حتی عالم به تعبیر رؤیای خود نیست. هیچ دلیلی دردست نداریم تا در چارچوب این ادعا ما را قانع کند که پیامبر به تعبیر رؤیای خویش آگاهترین و یا حتی آگاه است. تنها ارتباط او با عالم ماورا [البته اگرمتافیزیک کلاسیک را بپذیریم و رؤیا را محصول ارتباط با عالم ماورا بدانیم] و تنها راه او در کشف حقایق جهان ماوراء همین رؤیاست و نه چیز دیگر. پیامبر جز رؤیا هیچ معرفتی از عالم قدس [بلکه از درون خود] دریافت نمیکند. اکنون میتوان پرسید به چه دلیل پیامبر به تعبیر رؤیای خود آگاه است و میتواند رؤیای خود را برای دیگران رمزگشایی و خوابگزاری کند؟ سروش خود براین عقیده است که پیامبران لزوماً از تعبیر رؤیای خود آگاه نبودهاند. او به تأیید از محی الدین عربی نقل میکند که «ابراهیم در تعبیر خواب خود به خطا رفت! در خواب دیده بود که فرزندش را قربانی میکند و غافل بود که خواب همان بیداری نیست و باید تعبیر شود. کمر به قتل فرزند بست، اما به او نمودند که تفسیر درست خواب، قربانی کردن گوسفند است نه فرزند!» اگر ابراهیم میتواند در تعبیر وحی/رؤیای خود در باره ذبح فرزند مرتکب چنین خطای وحشتناکی شود، چگونه میتوان به آگاهی او از معنای وحی/رؤیا در دعوت و هدایت انسانها اعتماد کرد؟ و چه فرقی است میان ابراهیم و دیگر پیامبران؟
با توجه به آن چه گفته شد در نظریه «رؤیا پنداری وحی» ما با رؤیاهایی مواجه هستیم که پیامبر آن را برای ما حکایت کرده است. فهم معنای آن چه پیامبر برای ما حکایت میکند به شیوه خوابگزارانه ممکن است و نه از طریق اعتماد به دلالت حقیقی و مجازی الفاظ. اما خوابگزاری تابع روشی مضبوط نیست. پیامبر نه تنها قادر نیست این شیوه را به ما تعلیم دهد، بلکه حتی خود نیز به درستی از آن آگاه نیست و مانند دیگران ممکن است در فهم آن اشتباه کند. با این اوصاف چگونه میتوان به تعالیم او اطمینان کرد و درک او را از آن چه در رؤیا مشاهده کرده است، پذیرفت؟ در این عرصه و در فهم کتاب مقدساگر قداستی در کار باشد- او نیز یکی همچون ماست
.
آقای سروش برای گریز از چنین نتیجه ویرانگری در تفسیر داستان ابراهیم به نقل از محیالدین عربی میافزاید«به او نمودند که تفسیر درست خواب، قربانی کردن گوسفند است نه فرزند» اما این عبارت گره از کار فروبسته ادعای «رؤیاپنداری وحی» نمیگشاید. محی الدین عربی که وحی را در رؤیا خلاصه نمیکند، میتواند در دفاع از برداشت خود از داستان ابراهیم و ذبح اسماعیل به این توجیه متوسل شود و بگوید اشتباه او را «به او نمودند
»
عارفان همچون محی الدین عربی و صدر الدین قونوی به گزارش صدرالمتألهین نه تنها قرآن را روایت رؤیاهای پیامبر نمیدانند، بلکه حتی ملاک صحت مکاشفات خود را مطابقت آنها با ظواهر و مدلولات قرآن و حدیث میدانند:« قالوا: نحن اذا قابلنا و طبقنا عقائدنا على میزان القرآن و الحدیث وجدنا منطبقه على ظواهر مدلولاتهما من غیر تأویل فعلمنا انّها الحق بلا شبهه و ریب و لمّا کانت تأویلات المتکلّمین الظاهریین من العلماء فى القرآن و الحدیث مخالفه لمکاشفتنا المتکرّره الحقّه طرحناها و حملنا الایات و الاحادیث على مدلولاتها الظاهره و مفهومها ااول»(گفتهاند: هرگاه عقاید خود را بر میزان قرآن و حدیث منطبق کنیم و آنها را بدون هرگونه تأویلی سازگار با ظواهر و مدلولات این دو بیابیم خواهیم دانست که آنها بیهیچ تردیدی حقاند. و آن گاه که تأویلات متکلمان اهل ظاهر از قرآن را مخالف مکاشفات مکرر و حق خود بیابیم آنها را به کناری می افکنیم و آیات و روایات را بر مدلول ظاهر و مفهوم اصلی خود حمل میکنیم)(صدرالمتالهین شیرازى، الاسفار الاربعه، ۲: ۳۴۲
)
اما آقای سروش نمیتواند با توسل به توجیه مذکور از این بن بست جانکاه خود را برهاند. عبارت «به او نمودند» چگونه میتواند این در بسته را بگشاید درحالی که مطابق نظریه «رؤیاپنداری وحی» آن «نمودن» نیز خود خواب و رؤیا خواهد بود و لاجرم نیازمند تعبیر؟ و این سلسله تا بینهایت میتواند ادامه یابد. آن چه گفتیم همه در صورتی است که در فهم داستان ذبح فرزند توسط ابراهیم به دلالتهای لفظی آیات ناظر به این داستان ملتزم باشیم. که البته استناد آقای سروش به معنای
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 