پاورپوینت کامل ارزیابی واقعبینانه مارکسیسم و مارکسیستها در ایران ۷۷ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل ارزیابی واقعبینانه مارکسیسم و مارکسیستها در ایران ۷۷ اسلاید در PowerPoint دارای ۷۷ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل ارزیابی واقعبینانه مارکسیسم و مارکسیستها در ایران ۷۷ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل ارزیابی واقعبینانه مارکسیسم و مارکسیستها در ایران ۷۷ اسلاید در PowerPoint :
یکی از پرسشهای جاندار از محافل مذهبی ـ که مطرح است و تاکنون پاسخ قانعکنندهای به آن داده نشده ـ این است که چرا در ایران مذهبی، مارکسیسم تا این حد رشد و گسترش داشته است؟ برای نمونه حزبتوده، اقشار زیادی از نخبهها، روشنفکران و تودههای مذهبی را جذب کرد یا نمونه دیگر اینکه فداییان خلق توانستند بچههایی را که عضو انجمن اسلامی دانشجویان بودند، نظیر پویان، احمدزادهها، فرخ نگهدار، جواد سلاحی و… را جذب کنند یا بالاخره هرچند هژمونی طلبی تشکیلاتی و خصایل فردی شهرام، نقش زیادی داشت، ولی در سال ۵۴، بخش زیادی از کادرهای مجاهدین ـ که به اعتراف مقامات مذهبی، سرآمد جوانان مذهبی نسل خود بودند ـ دیدگاه مارکسیستی را بهویژه در زندان شیراز و مشهد که فشار تشکیلاتی روی آنها نبود و سازماندهی مخفی وجود نداشت، پذیرفتند.
یکی از پرسشهای جاندار از محافل مذهبی ـ که مطرح است و تاکنون پاسخ قانعکنندهای به آن داده نشده ـ این است که چرا در ایران مذهبی، مارکسیسم تا این حد رشد و گسترش داشته است؟ برای نمونه حزبتوده، اقشار زیادی از نخبهها، روشنفکران و تودههای مذهبی را جذب کرد یا نمونه دیگر اینکه فداییان خلق توانستند بچههایی را که عضو انجمن اسلامی دانشجویان بودند، نظیر پویان، احمدزادهها، فرخ نگهدار، جواد سلاحی و… را جذب کنند یا بالاخره هرچند هژمونی طلبی تشکیلاتی و خصایل فردی شهرام، نقش زیادی داشت، ولی در سال ۵۴، بخش زیادی از کادرهای مجاهدین ـ که به اعتراف مقامات مذهبی، سرآمد جوانان مذهبی نسل خود بودند ـ دیدگاه مارکسیستی را بهویژه در زندان شیراز و مشهد که فشار تشکیلاتی روی آنها نبود و سازماندهی مخفی وجود نداشت، پذیرفتند.
به هر حال این پرسش باقی میماند که چرا مارکسیسم در یک جامعه مذهبی تا این حد گسترش پیدا کرد؟ آیا ضعف از مذهب است یا مذهبیهای ما و یا اینکه مارکسیستها حرفی برای گفتن داشتند؟ چه اقدامی لازم بود انجام شود تا هزینههای متقابل درگیری میان مارکسیستها و مذهبیها کاهش یافته یا به صفر برسد؟
۱ـ شهید مطهری در کتاب «علل گرایش به مادیگری» مطالبی را در اینباره ذکر کردند که گرچه قابل توجه است، اما قانعکننده نیست. ایشان معتقدند عصیانگری مارکسیستهاست که موجب جذب و گسترش آنها میشود، وگرنه دیدگاه های ماتریالیستی آنها قدرت جذب ندارد. البته برخی از فعالان انقلاب اسلامی نیز بر این باور بودند که تنها با عصیانگری، مبارزه با شاه و امپریالیسم است که میتوان جلوی مارکسیسم را سد کرد؛ که البته اگر اینطور باشد، عوارضی را به دنبال دارد، برای نمونه مرحوم رضا اصفهانی میگفت حمله برادران دانشجوی ما به سفارت امریکا، انگیزه را از مارکسیستها گرفت و همچنین تقسیم اراضی (بند ج) نیز اقدام دیگری در این زمینه بود.
البته آیتالله مطهری در پینوشتهای جلد دوم روش رئالیسم بر این باورند که با کمی تغییر میتوان چهار اصل دیالکتیک را پذیرفت. درحالی که روشهای اثبات یا رد خدا منجر به تکافوی ادله میشد و هردوی آنها ضربهپذیر بودند، آیتالله مطهری همراه با علامه طباطبایی در جلد پنج روش رئالیسم و پینوشتهای آن، مطرح کردند که بههیچوجه نمیشود از پدیدهها به خدا رسید یا از راه علمی خدا را اثبات کرد؛ که نوعی رهگشایی در خداشناسی بهشمار میآمد.
۲ـ مجاهد شهید سعید محسن در بند یک زندان اوین در سال ۱۳۵۰ به من میگفت علت اینکه ما (مجاهدین) رویکردی به مطالعه مارکسیسم داشتیم، این بود که مارکس دو الهام از قرآن گرفته است؛ اول اینکه مانند قرآن برای تاریخ هدف و جهتی قائل است ولی برخلاف قرآن، این هدف و جهت را تکامل ابزار تولید میداند، درحالیکه از نظر ما اولویت با تکامل انسان است. دوم اینکه مانند قرآن، خطابش به تودههاست و نه قدرتمندان، ثروتمندان و… با این تفاوت که مارکسیستها، همه بشریت را جزو توده مردم حساب نمیکردند و فقط بخشی از انسانها را که پرولتاریا نامیده میشدند، در این دسته قرار میدادند. به عبارتی، «بشر به ما هو بشر» ـ مستقل از طبقهای که انسانها در آن بودندـ را قبول نداشتند.
۳ـ شهید حنیفنژاد میگفت مارکسیسم، تجربه انقلابهایی مانند انقلاب روسیه، چین و کوباست و ما در کادر ایدئولوژی اسلامی خودمان با این تجربهها برخورد میکنیم. شهید علی میهندوست در دادگاه گفت ما مسلمانیم اما مارکسیسم را قبول داریم، ولی حنیف نژاد نظر او را به شکلی که در بالا اشاره شد، اصلاح کرد.
۴ـ گسترش فرهنگ ضدیت با سرمایهداری یکی از ویژگیهای حزبتوده بود و نمیتوان نقش آن حزب را در این ضدیت انکار کرد.
تا آنجا که میدانیم دکتر ارانی که با ۵۳ نفر دیگر در زمان رضاشاه به زندان افتاد، مارکسیسم را از راه فلسفی آن، یعنی فلسفه ماتریالیسم وارد ایران کرد و به کادرها آموزش داد؛ محمد حنیفنژاد ـ بنیانگذار سازمان مجاهدین ـ معتقد بود کتاب «راهطیشده» مهندس بازرگان، پاسخ دیدگاههای ماتریالیستی دکتر ارانی در نشریه دنیا و دیگر انتشارات آنهاست. دیدگاهی وجود دارد که معتقد است مارکسیستهای ایران هم به خودشان و هم به مارکسیسم ضربه زدند چرا که قصد داشتند مارکسیسم را از راه فلسفی و نفی خداوند وارد ایران کنند که این چندان گیرایی و جاذبه نداشت و رضاشاه هم بدون دغدغه، آنها را سرکوب کرد؛ اینها معتقدند اگر مارکسیسم از راه نظریه ارزش اضافی ـ دیدگاه لاسال، ریکاردو و مارکس ـ یا فرهنگ کار در برابر فرهنگ دلالی و سرمایهداری وارد ایران میشد، ارزش علمی بیشتری پیدا کرده و تودههای بیشتری را هم جذب میکرد. برخی معتقدند مارکسیسم و مارکس دو رکن داشت؛ رکن اول نفی طبقات و رکن دوم نفی دولت و این امر باعث شد که حزبتوده حتی در برابر دولت ملی دکترمصدق موضع منفی بگیرد که این موضعگیری به نفع امپریالیسم انگلیس تمام شد، چرا که هر دولتی را نماینده طبقه میدانستند و دولت دکتر مصدق را نیز، که باید هر دو نفی شوند. این درحالی است که تشکل، سازماندهی، دولت و امامت را در هیچ مقطعی از تاریخ نمیتوان نفی کرد. حضرت علی به خوارج که ضد تشکیلات و امامت و ضد اقتدار بودند، میگفت نمیتوان انکار کرد که برای مردم همیشه امامتی وجود دارد؛ خواه ستمکار باشد و خواه نیکوکار. ایشان میخواستند اصل بدیهیبودن سازماندهی و تشکل و امامت را به آنها نشان دهند. باید بهدنبال مرزبندی دولت خوب از بد بود، وگرنه نفس آن را نمیتوان انکار کرد.
۵ـ برخی معتقدند اگر بهجای مارکسیسم، مارکسیسم ـ لنینیسم همراه با عنصر امپریالیسم بهمثابه عالیترین شکل سرمایهداری وارد ایران میشد، جامعه ایران را بهتر میتوانست تحلیل کند و مارکسیستها با نیروهای ملی و ضداستعمار درگیر نمیشدند و هزینههایی هم پرداخت نمیشد. برخی نیز معتقدند حزبتوده وابسته به مواضع شوروی بود و از آنجا که شوروی، امریکا را دشمن اصلی و سرکرده امپریالیسم میدانست، بنابراین حزبتوده به تبعیت از شوروی، لبه تیز حملهاش را متوجه امریکا کرد. این درحالی بود که امریکا در آن مقطع حضور جدی در ایران نداشت و امپریالیسم انگلیس بود که در ایران ریشهدار، دیرینه و دشمن عمده مردم ایران بهشمار میآمد. بنابراین حزبتوده با جابهجایی اضداد، دچار اشتباه استراتژیک شد.
۶ـ برخی نیز معتقدند حزبتوده به علت دیدگاه طبقاتی خود بدون اینکه امپریالیسم را در معادلات وارد کند، در زمان حکومت ملی مصدق، کارگران را برای افزایش حقوق به اعتصاب میکشید و دولت ملی را فلج میکرد.
۷ـ در دهه فجر سال ۱۳۵۷ من در مدرسه علوی بودم، با زندهیاد طالقانی، دکتر عباس شیبانی و بچههای حزب امل لبنان در یک اتاق بودیم؛ بچههای امل از طالقانی پرسیدند نظر شما نسبت به آیت الله خمینی چیست؟ ایشان گفت: «من چند بار با امام اختلافهایی داشتم، ولی دیدم نظر ایشان درستتر است، اکنون اختلاف اصلی من با ایشان بر سر برخورد با مارکسیستهاست.» ایشان معتقد بود مارکسیستها انسانهای ایرانی هستند که باید به آنها توجه خاص داشت و مارکسیسم یک نظریه است که ممکن است تغییر کند، بنابراین ما نباید مارکسیسم را اصالت دهیم که در این صورت جایی برای اسلام نمیماند.
طالقانی به نکته عمیقی توجه کرده بود و به نظر میرسد این همان چیزی است که مارکس در وصیتنامه خود نوشت و انگلس را مأمور کرد این وصیتنامه را بر سر مزار او بخواند. مضمون وصیت این بود که «من مارکسیست نیستم». شاید منظور مارکس این بود که مارکسیسم یک نظریه است و ممکن است در عمل و تجربه درست دربیاید و تحقق یابد و ممکن هم هست قابل تحقق نباشد و اصلاح شود و هواداران افراطی او نباید آن را به صورت یک آیین درآورند. این نظریه کمک میکند مارکسیسم به صورت یک مذهب و مکتب مطرح نشود و در حد یک نظریه علمی ارزیابی شود.
۸ـ براساس یک دیدگاه، نقطه ضعف مارکسیستهای ایران این بود که مارکسیسم را بهعنوان ایدئولوژی، مکتب و مذهب پذیرفتند بویژه که برای پذیرش رکن اصلی آن دلیلی نداشتند؛ رکن اصلی مارکسیسم، ماده «ازلی ـ ابدی» بود. برای پذیرش ماده ازلی ـ ابدی دلیل تجربی و علمی نداشتند و با معیار «شناخت انعکاسی» هم قابل قبول نبود. ازلیت و ابدیت چطور ممکن بود در ذهن مارکسیستها منعکس شود؟ وقتی به مارکسیستها گفته میشد مارکس یک چنین وصیتی کرده، آنها میگفتند مارکس هم مارکسیسم را نفهمیده است. بنابراین برخی مارکسیستهای ایرانی، هم به خودشان ظلم کردند و هم به نظریه مارکسیسم و هم به جامعه.
۹ـ در سال ۱۳۵۷ در زندان قصر، شخصی بود از وفاداران به حزبتوده، در آن روزها خبرهای زیادی از طریق افراد ملاقاتکننده به درون زندان میآمد که مردم جنبوجوشی کردند و در آستانه انقلاب هستیم. این خبرها که به آن شخص وفادار منتقل میشد، او میگفت محال است این خبرها درست باشد، چرا که اگر بخواهد انقلابی شود، باید در مرحله اول، طبقه کارگر از مبارزات صنفی شروع کند و در مرحله بعد، این مبارزات صنفی به مبارزات سیاسی تبدیل شود و در پایان به درگیری نظامی بینجامد. دیدگاههای مارکسیستی در او به این شکل آنچنان جا افتاده بود و نهادینه شده بود که خبرهای واقعی را نمیپذیرفت و بعد که انقلاب ۵۷ رخ داد، عمده مارکسیستها تبیین نداشتند. پس از پیروزی انقلاب که به امریکا رفتم، در سالن ۱۲ هزار نفری دانشگاه اوکلاهاما سخنرانی داشتم. مارکسیستها از من پرسیدند ما باید چه کنیم؟ من گفتم پراتیک مارکسیستی یعنی تئوری در رابطه با تجربه، بنابراین مارکسیستها از یکسو به تئوری وفادارند، ولی ازسوی دیگر با تجربه جدیدی روبهرو شدند و تمام تلاش آنها باید این باشد که به یک تئوری و قاعده کلیتری برسند، کما اینکه مائوتسه تونگ، رهبر انقلاب چین نیز چنین کاری کرد؛ از یکسو به نظریه مارکسیسم ـ لنینیسم وفادار ماند و ازسوی دیگر تجربه چین را در معادلات وارد کرد که تجربه دهقانی بود و نه کارگری. در ایران نیز اگر امثال مصطفی شعائیان حضور داشتند قادر بودند از این برهه، جمعبندی مناسبی پیدا کنند، نه اینکه با اتکا به تئوری در برابر انقلاب بایستند و نه اینکه یکباره تئوری را کنار گذاشته و خود را در تجربه انقلاب رها کنند، بالاخره باید به یک تبیینی برسند. البته این پیشنهاد من از نظریه مارکس هم چندان دور نبود، چرا که او معتقد بود مارکسیسم یک نظریه است و در برخورد با واقعیت ممکن است تغییر کند. از نظر علمی نیز وقتی قاعدهای به استثنایی برخورد میکند، باید بهدنبال قاعده کلیتری باشیم که هم قاعده قبلی و هم تجربه جدید را در بر گیرد.
۱۰ـ کروژوکها که خود را به محمدباقر امامی منتسب میکردند(۱) معتقد بودند آنچه توسط مارکسیستها به ایران آورده شده نظرات و منافع روز شوروی بود و نه مارکسیسم ـ لنینیسم، بهطوریکه حزبتوده حتی کتاب «کاپیتال» مارکس و کتاب «چه باید کرد؟» لنین و دیگر متون مارکس را ترجمه نکرد تا در اختیار
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 