پاورپوینت کامل دفاع صدرالمتألهین از عقیده میر صدرالدین ۹۵ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
3 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل دفاع صدرالمتألهین از عقیده میر صدرالدین ۹۵ اسلاید در PowerPoint دارای ۹۵ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل دفاع صدرالمتألهین از عقیده میر صدرالدین ۹۵ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل دفاع صدرالمتألهین از عقیده میر صدرالدین ۹۵ اسلاید در PowerPoint :

صدرالمتألهین عقیده میرصدرالدین را مورد توجیه قرار داده چنین میگوید: آثار ذاتی حقایق خارجی موجب شناخت و امتیاز ذاتیات از عرضیات میباشد; مثلاً جسمیتی که در مفهوم درخت معتبر است، مقتضی تحیز و قبول ابعاد و صورت نباتیت آن مقتضی نمو و تغذی است. چون این حقایق که در خارج منشأ آثار ذاتی هستند، در ذهن حاصل شوند; دیگر دارای آن ذاتیات که از آثار حقایق خارجی است; نخواهند بود، بلکه دارای حقیقتی عرضی خواهند بود که کیف نفسانی بر آنها صادق است.

(دشتکی و توجیه گفتار وی)

صدرالمتألهین عقیده میرصدرالدین را مورد توجیه قرار داده چنین میگوید: آثار ذاتی حقایق خارجی موجب شناخت و امتیاز ذاتیات از عرضیات میباشد; مثلاً جسمیتی که در مفهوم درخت معتبر است، مقتضی تحیز و قبول ابعاد و صورت نباتیت آن مقتضی نمو و تغذی است. چون این حقایق که در خارج منشأ آثار ذاتی هستند، در ذهن حاصل شوند; دیگر دارای آن ذاتیات که از آثار حقایق خارجی است; نخواهند بود، بلکه دارای حقیقتی عرضی خواهند بود که کیف نفسانی بر آنها صادق است. بنابرین حقایق کلیه مانند هیولی دارای هیچگونه تعین و حقیقت متحصلی نیست تا داخل مقوله‌یی از مقولات باشد بلکه تحصل و تعین ماهیات برای این حقایق کلیه، از لحاظ وجود خارجی و وجود ذهنی است; مثلاً حقیقت آب هرگاه از لحاظ وجود خارجی ملحوظ باشد، جسم سیال و رطب و ثقیل است و در نتیجه جوهر است و چون قائم به ذهن باشد و در آن تحقق یابد کیف نفسانی است هرگاه حقیقت مبهمه آن با مطلق وجود بدون تخصص آن به وجود خارجی یا ذهنی در نظر گرفته شود نه از مقوله جوهر و نه از مقوله کیف نفسانی است زیرا دارای ذاتیات هیچیک از دو مقوله نیست و اگر گفته شود این عقیده برخلاف عقیده فلاسفه است که گفته‌اند: انفکاک شیء از ذاتیاتش امکان ندارد (الذاتی لایختلف و لایتخلف) در پاسخ باید گفت، سید سند معتقد به تقدم وجود بر ماهیت است.([۱]) بنابرین تعین شیء به وجود خارجی یا وجود ذهنی آن است و قطع نظر از آن دو، دارای هیچ حقیقتی نیست. نه دارای حقیقت عرضی است; نه دارای حقیقت جوهری; نه مبهم است; نه معین; یعنی حقیقی نیست تا متصف به این امور باشد، چون چیزی وجود یافت اگر از حیث وجود نیازمند به موضوع نباشد که بدان قائم باشد، جوهر است و گرنه عرض میباشد و همچنین این جوهر متحقق در خارج اگر از لحاظ وجود، قابل ابعاد سه‌گانه باشد، جسم و اگر مقتضی نمو و تغذی باشد نامی‌ است و برای همین قیاس است انتزاع سایر ذاتیات چیزی، بنابرین انتزاع این ذاتیات از ذات به شرط وجود آن در خارج بطور تحقیق یا به فرض و تقدیر، امکان‌پذیر است و چون وجود ذهنی آن در نظر گرفته شود، فقط برای انتزاع ذاتیات عرض علم و کیف صلاحیت دارد و اگر آن ذات به شرط مطلق وجود بدون در نظر گرفتن وجود ذهنی و خارجی در نظر گرفته شود ذاتی نیست که قابل اشاره و تعبیر به الفاظ باشد و هیچگونه تعیّنی ندارد.([۲]) سپس میگوید:

ذهن هنگام تصور اشیاء، صورت ذهنی را از لحاظ وجود ذهنی در نظر نمیگیرد، بلکه از لحاظ وجود خارجی آن که بدان لحاظ; مثلاً از مقوله جوهر است مورد توجه قرار میدهد و آنگاه ذاتیات خارجی را از آن منتزع میکند. مثلاً، صورتی که از تصور آب در ذهن حاصل شده است، جسم سیال و رطب و ثقیل نیست، بلکه کیفیتی نفسانی است. ولی ذهن هنگامی‌ که خصوصیات و مشخصات و عوارض خارجی را از آن حذف میکند، در او بصیرتی روحانی پدید می‌آید که بسبب آن به حقیقت واحده‌یی که مبدأ آبهای جزئی است نظر میکند و پس از توجه به آن حقیقت متاصل عقلی که وجود آن منشأ وجود آبهای جزئی است، مفهومی‌ کلی در ذهن پدید می‌آید، که بر آبهای جزئی صادق است. آنگاه این امر کلی را آیینه‌یی برای شناخت احکام و احوال خارجی آبهای جزئی قرار میدهد و همچنین به استنباط ذاتیات آنها میپردازد بدانگونه که قبلاً اشاره شد.

مقصود فلاسفه از انحفاظ ذاتیات در ظرف ذهن و خارج، باید همین باشد و گرنه صورت ذهنی دارای ذاتیات ماهیات خارجی نمیباشد.([۳]) صدرالمتألهین همانگونه که خود تصریح کرده است، حل مسئله را وابسته به کشف و بهره‌یابی ‌از علوم ملکوتیان میداند و میگوید: کسی که قلبش به نور حق روشن باشد و از علوم ملکوتیان بهره‌یی داشته باشد ممکن است مذهب ما را اختیار کند آنگاه به بحث درباره علت پیدایش صور ذهنی و مدرکات نفس میپردازد، و میگوید: مذهب ما درباره وجود ذهنی، آن است که نفس انسانی، نسبت به مدرکات حسی و خیالی خود به فاعل مبدع شبیه‌تر است تا به محل قابل، بنابرین بسیاری از اشکالات وارد بر وجود ذهنی مندفع میشود. چه آن اشکالات هنگامی‌ وارد بود که نفس محل برای صور، ادراکی فرض شود و قیام صور ذهنی عبارت از حلول آن صور در نفس باشد.

اشکالاتی که با اختیار مذهب ما مندفع میشود و بر فرض حلول صور ذهنی در نفس لازم می‌آید عبارتند از:

۱. بودن نفس هیولی برای صور جوهریه به این اعتبار که نفس قابل و پذیرای صور، جوهریه است و چون صور جواهر مادی ذاتیاتش در ذهن منحفظ است، محتاج هیولایی خواهد بود که حالّ در آن باشد و چون حالّ در نفس است، نفس هیولای آن خواهد بود که این امر از چند جهت باطل است. ولی اگر نفس فاعل مبدع برای آن صور فرض شود، صور جوهریه ذهنی از سنخ وجود و رشحات نفس خواهند بود و نفس، محل آنها نخواهد بود تا هیولای آن قرار گیرد.

۲. بودن امر واحد جوهر و کیف نفسانی، در صورتی که ذاتیات ماهیات در مرتبه وجود ذهنی منحفظ باشد باید صورت ذهنی جوهری که تصور شده است هم جوهر و بینیاز از موضوع باشد; زیرا فرض، انحفاظ ذاتیات ماهیات در هر دو نحوه وجود است و هم عرض و نیازمند به موضوع و کیف نفسانی باشد، از جهت آنکه عارض بر نفس و قائم به نفس است ولی هرگاه نفس را فاعل مبدع فرض کنیم نه قابل صور، صور ذهنی که از مبدعات نفس میباشند; همگی موجود به وجود نفس و از تجلیات و نحوه‌یی از وجود آن، خواهند بود بنابرین، صور ذهنی نه، جوهر میباشند و نه عرض (در نتیجه کیف نفسانی هم نخواهند بود). زیرا وجود نه جوهر است نه عرض (بنابرین، صور ذهنی ماهیات از مقوله جوهر و عرض نیستند) ولی مفاهیم این صور به حمل اولی بر ذات خود قابل حمل خواهند بود.

۳. متصف شدن نفس به اموری که از نفس منتفی هستند، مانند: حرارت و برودت، سکون و حرکت، زوجیت و فردیت، فرسیت و حجریت و امثال آن چه اگر، ماهیت و ذاتیات این امور در مرتبه وجود ذهنی، هنگام تصور نفس باقی و منحفظ باشند و در نفس، حلول کنند; لازم می‌آید که نفس به همه این امور متصف شود; مثلاً هنگام تصور حرارت ماهیت، حرارت در نفس حلول کند و نفس، محل و قابل حرارت قرار گیرد و در نتیجه بدان متصف شود در صورتی که حرارت از آن منتفی است و بدان متصف نمیگردد ولی اگر نفس، فاعل مبدع فرض شود، چنین محذوری لازم نمی‌آید.

آنچه درباره ابداع نفس گفته شد مربوط به صور محسوسات و مخیلات بود. اما حصول صور عقلی کلی برای نفس، به واسطه اضافه اشراقیه ذوات عقلیه نوریه است بر نفس و تابش نور ظهور آنها بر نفس و این ذوات عقلیه اگرچه قائم به ذوات خود و متشخص به وجود خود میباشند ولی نفس به واسطه ضعف ادراکش در این عالم و تعلقش به جسمانیات ذوات عقلیه را بنحو کامل مشاهده نمیکند بلکه مشاهده‌اش ناقص است، مانند مشاهده ما چیزی را در هوای غبار آلود که به علت ضعف مشاهده ممکن است سنگ یا درخت یا چیز دیگری باشد همچنین صورت عقلی در نفس انسانی به علت ضعف معقولیت، محتمل کلیت و ابهام و اشتراک است. البته این ضعف معقولیت و نقص وجودی آن ناشی از نقص نفس و تعلق به جسمانیات است وگرنه در مثل نوریه و ذوات عقلیه که دارای فعلیت تامه‌اند، نقص و ضعفی متصوّر نیست تا اشتراک و ابهام ناشی از آنها باشد.

سپس ملاصدرا درباره علت ضعف معقولیت به بحث پرداخته، چنین میگوید: ضعف ادراک گاه از جانب مُدرِک (به صیغه اسم فاعل) است، بدین‌نحو که قوه ادراکش ضعیف است; مانند عقول اطفال یا به واسطه مانع خارجی، قوه ادراکش از ادراک تام بازداشته میشود مانند نفوسی که مدبر ابدان و وابسته به عالم طبیعتند و گاه این ضعف ادراک از جانب مُدرَک (به صیغه اسم مفعول) است که آن نیز دو گونه تصور میشود: ۱) ضعف ادراک به واسطه قصور و نقص وجود مُدْرَک و خفای ذاتی آن; مانند: زمان، مکان و هیولی که تعقل آنها ضعیف است زیرا عقل و معقول با هم متحدند و ضعف و خفای ذاتی معقول موجب ضعف تعقل میگردد. ۲) ضعف ادراک به واسطه عظمت و جلال و کمال وجود مُدْرَک که در نتیجه نفس قادر به احاطه آن نمیباشد، چه بسا جلال و عظمت مُدرَک بر قوه مُدرِکه غالب میشود و آن را مغلوب و مقهور خود میگرداند و شدت نورانیت و قهر و سیطره‌اش موجب میشود که مُدرِک قادر به ادراک مُدرَک نباشد مگر به وجهی بسیار ضعیف مثل، ادراک عقل نسبت به واجب تعالی. به هر حال ادراک معقولات کلی از جانب نفس به واسطه مشاهده ذوات عقلیه مجرده است نه به تجرید و انتزاع نفس از جزئیات و افراد محسوس آنگونه که عقیده جمهور حکماست. ([۴])

خلاصه آنکه علم بازگشتش به نوعی از وجود است و آن وجود مجردی است که برای نفس یا نزد آن حصول دارد و با هر وجود جوهری یا عرضی ماهیتی است کلی که عرفا از آن به عین ثابت تعبیر کرده‌اند. این ماهیت یا بتعبیر عرفا عین ثابت، به عقیده ما نه موجود است نه معدوم و متصف; به هیچ صفتی از صفات وجود از قبیل علیّت و معلولیت و تقدم و تأخر و غیر آن نیست. همچنانکه موجود نفسی از محسوسات و معقولات وجودات مادی یا مجرد هستند و دارای ماهیتی میباشند که با آنها متحد و به وجود آنها بالعرض موجودند، همچنین موجودات رابطی یعنی اموری که معلوم قوای ادراکی و مشهود آن میباشند وجودات حسی یا عقلی هستند. اما وجودات حسی به واسطه ابداع نفس و تمثل آن در پیشگاه نفس است به واسطه مظهرش که جلیدیه (در صورت رؤیت و مشاهده با چشم) یا آیینه یا خیال باشد بدون آن که در نفس حلول کند، اما وجودات عقلی به واسطه ارتقاء نفس و اتصال با ذوات عقلیه است بدون آن که حالّ در نفس باشند و این ذوات عقلیه فی ذاتها متشخص و شخصی و به اعتبار ماهیتشان کلی و صادق بر کثیرین میباشند و حصول ماهیات و مفهومات عقلی و تحقق آنها با اقسام وجودات، تبعی و تحقق عکسی است، نظیر وقوع و تحقق صورتهایی که در اشیاء صیقلی دیده میشوند، بدون آنکه به جوهر بودن و عرض بودن این اشباح فی حد ذاتها حکم گردد، همچنانکه صورت انسان که در آیینه تخیل میشود، حقیقتاً انسان موجود نیست، بلکه وجود آن شبحی برای وجود انسان و بالعرض متحقق است، همچنین آنچه در ذهن حاصل میشود، از مفهوم ثبات و حرکت و حرارت و غیر آن مفاهیم و معانی این اشیاء میباشند نه ذوات و حقایق آنها و مفهوم چیزی لازم نیست که فرد آن باشد. خلاصه برای نفس، به واسطه تجردش هنگام مشاهده موجودات خارجی صورتهای عقلی و خیالی و حسی حاصل میشود همچنانکه اشباح و صورتهای خیالی اشیاء، در آیینه حاصل میگردد، فرق آیینه با نفس در حصول صور آن است که حصول صور در آیینه جنبه قبول و انفعال دارد ولی در نفس (نسبت به محسوسات) جنبه فعل و صدور دارد.([۵])

آنگاه ملاصدرا میگوید: آنچه ما ذکر کردیم خروج از مذهب تحقیق و قائل شدن به مذهب قائلین به شبح نیست. زیرا قائلین به شبح میگویند، آنچه از انسان مثلاً در ذهن موجود است ذات و ماهیت انسان نیست بلکه شبح آن است، ولی به عقیده ما ماهیت و عین ثابت آن در هر دو موطن محفوظ است و هیچ بهره‌یی از وجود نه در خارج نه در ذهن برای آن نیست، بلکه تنها با نحوه‌یی از وجود اتحاد مییابد. مثلاً مفهوم انسان; یعنی ماهیت و عین ثابت آن با نحوه‌یی از وجود خارجی که وجود مادی باشد، متحد میشود و در نتیجه جوهر قابل ابعاد ثلاثه و نامی‌ و حساس و مُدرِک معقولات بر آن صادق است و گاه با نوعی دیگر از وجود خارجی که وجود عقلی مجرد است، متحد میشود و در نتیجه بر آن جوهر مفارق عقلی صادق است که روح القدس نامیده میشود و همین ماهیت و مفهوم انسان با نوعی دیگر از وجود که وجود ذهنی است متحد میگردد، در نتیجه عرض نفسانی غیر قابل قسمت و نسبت (کیف نفسانی) بر آن صادق است که در این صورت حالّ یا ملکه است.([۶])

آنچه از تصریحات صدرالمتألهین درباره وجود ذهنی برمی‌آید بطور خلاصه مطالب زیر است:

۱. شناخت مسئله علم و وجود ذهنی از جهت برهانی در قلمرو شناخت بشری نیست; بلکه وابسته به کشف ذوقی و الهامی ‌است.

۲. کلیه اشکالات وارد از جانب منکرین وجود ذهنی بر مبنای اعتقاد به انحفاظ ذاتیات ماهیت در مرتبه وجود ذهنی است که صدرالمتألهین، آن را غیر برهانی میداند و میگوید: «و هو ممّا لم یَقُمْ علیه برهان».

۳. صورت ذهنی در مرتبه تحقق عینی برای نفس که وجود ادراکی نفس است، نه جوهر است، نه عرض، زیرا از سنخ وجود است و از جهت حضور در پیشگاه نفس علم حضوری و معلوم بالذات است از اینرو با تحقق عینی خود برای نفس که خود جزئی و دارای تشخص است جزئی و متشخص است، ولی همین صورت ذهنی به اعتبار آن که صورت حاصل از چیزی در نفس است و جنبه مفهومی ‌دارد و حاکی از ذاتیات ماهیتی در خارج است بدون آنکه ذاتیات و آثار خارجی آن را در برداشته باشد وجود ذهنی و علم حصولی و کلی است و چون از جهت حد مفهومی ‌خود که وجود آن لنفسه نیست بلکه قائم به نفس میباشد از مقوله ماهیات و عرض و کیف نفسانی است، ولی به حمل اولی ذاتی یعنی از جهت اتحاد مفهومی، مفهوم جوهر یا مفهوم یکی دیگر از مقولات است ولی مندرج در تحت آن مقوله و مصداق آن نیست; مثلاً مفهوم انسان که صورت ذهنی انسان باشد در تحلیل مفهومی‌ به مفهوم جاندار (مفهوم جسم نامی‌حساس) ناطق تحلیل میشود ولی در تحلیل مصداقی چنین نیست; زیرا مفهوم انسان جسم نامی‌حساس ناطق نیست، بلکه عرض قائم به نفس و کیف نفسانی است. باری مفهوم ذهنی انسان، خود انسان نیست و دارای ذاتیات آن نمیباشد.

۴. صورت حاصل از شیء در ذهن از آن جهت که فاقد ذاتیات آن شیء است، همانگونه که صدرالمتألهین صریحاً اظهار داشته است; مانند شبحی است که در آیینه منعکس میشود. ولی با این حال به عقیده او این صورت ذهنی، ماهیت آن شیء و عین ثابت آن است نه شبح آن وی میگوید: این عقیده ما با عقیده قائلین به شبح فرق دارد، زیرا ماهیت شیء همان عین ثابت آن است که ممکن است دارای مراتب و انحاء وجودی مختلف باشد و در هر مرتبه‌یی از وجود دارای آثار ویژه خود باشد چه آثار ماهیت تابع نحوه وجود آن است. مثلاً ماهیت انسان در تحقق مادی خود دارای حد وجودی خاص خود و در نتیجه جوهری مادی و دارای نمو و حس و قوه عاقله است و در مرتبه وجود مفهومی‌خود که عارض بر نفس است; عرضی است که ذاتاً قابل قسمت و نسبت نیست و در نتیجه کیف نفسانی و دارای نحوه‌یی تجرد است و نمیتواند جوهری مادی باشد و همین ماهیت در مرتبه وجود عقلی و تجردی خود که خارج از جهان طبیعت است، جوهری مجرد و عقلی و عین ظهور و حضور برای خود میباشد زیرا بالذات از پوششهای مادی مبراست.

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.