پاورپوینت کامل از تبریز تا پاریز! ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل از تبریز تا پاریز! ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۲۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل از تبریز تا پاریز! ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل از تبریز تا پاریز! ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint :
در سال ۱۳۷۶ دکتر محمد ابراهیم باستانی پاریزی، در نامهای به اینجانب مینویسد: «ما یک ضربالمثل کرمانی داریم که میگوید: «دوستی بیسبب میشه، ولی دشمنی بیسبب نمیشه!» و سپس به شرح موضوع میپردازد ـ اصل نامه را در این یادداشت خواهم آورد ـ ولی به نظرمن دوستی بین حقیر، از تبریز و باستانی از پاریز، خیلی هم بیسبب نبود، بلکه عامل اصلی آن الفت قلبی، پیوند فکری، از راه دور با استاد بود. در واقع علاقه به ادبیات و تاریخ و فرهنگ در ایجاد این پیوند و آشنایی و دوستی دراز مدت، عامل اصلی و سبب ساز بود.
یادی از استاد فقید دکتر باستانی پاریزی به مناسبت چهلم استاد
سابقه آشنایی و چند خاطره
در سال ۱۳۷۶ دکتر محمد ابراهیم باستانی پاریزی، در نامهای به اینجانب مینویسد: «ما یک ضربالمثل کرمانی داریم که میگوید: «دوستی بیسبب میشه، ولی دشمنی بیسبب نمیشه!» و سپس به شرح موضوع میپردازد ـ اصل نامه را در این یادداشت خواهم آورد ـ ولی به نظرمن دوستی بین حقیر، از تبریز و باستانی از پاریز، خیلی هم بیسبب نبود، بلکه عامل اصلی آن الفت قلبی، پیوند فکری، از راه دور با استاد بود. در واقع علاقه به ادبیات و تاریخ و فرهنگ در ایجاد این پیوند و آشنایی و دوستی دراز مدت، عامل اصلی و سبب ساز بود.
تاریخ این آشنایی به اواخر سال ۱۳۳۸ یعنی ۵۵ سال قبل برمیگردد. در آن تاریخ بنده افتخار تلمذ در محضر استاد علامه سیدمحمدحسین طباطبائی را داشتم و در کنار گروه کثیری از طلاب و فضلا، که بعضی از آنها هماکنون از علمای بزرگ بلاد و مراجع عظام حوزههای علمیه به شمار میآیند، در درس تفسیر همه روزه استاد که در مسجد مدرسه حجتّیه برگزار میشد، حضور مییافتم و روی همان روش نیک «تقریرنویسی دروس اساتید» در حوزههای علمیه، دروس تفسیری استاد را یادداشت و تقریر میکردم که در آن زمان مجموعه جالبی بود، ولی وقتی مطلع شدم که استاد خود مطالب این دروس را مکتوب میسازد و در کتاب تفسیر «المیزان» به طور منسجمتر و منقحتر میآورد، از ادامه «تقریرنویسی» خودداری کردم؛ ولی برادر ارجمند و عزیز، حجتالاسلام والمسلمین جناب شیخ محمدجواد حجتی کرمانی به این روش خوب ادامه داد و مجموعه تقریرات خود را، تحت عنوان «اشعهای از قرآن» گردآورد که حقیر، در همان جلسات درس، گاهی قبل از حضور استاد بخشهایی از آن را مطالعه میکردم و به بعضی از نکات مندرجه هم «حاشیه» میزدم که هماکنون این مجموعه، با تقریظی زیبا و دلنشین از استاد علامه طباطبائی بهجا مانده است که اخیراً مدتی نیز به لطف برادر عزیز، در اختیار حقیر بود و مورد استفاده قرار گرفت؛ ولی افسوس که «دقت» یا «وسواس» بیش از حد لازم، تاکنون مانع از چاپ و نشر آن ـ بالغ بر ۶۰۰ صفحه ـ شده است…
استاد علامه روزی در درس خود، به تناسبی به آیهای از سوره «کهف» که درباره «ذوالقرنین» بود، اشارتی کردند و تفصیل را به تفسیر آن سوره موکول نمودند. بعد از پایان درس، استاد همیشه میخواست به تنهایی به سوی منزل کوچک و اجارهای خود رهسپار شود، ولی همواره چند نفر از تلامیذشان، در طول مسیر همراه ایشان بودند و سؤالاتی را که به ذهنشان میرسید، مطرح میکردند و استاد در همان حال حرکت پاسخ و توضیح لازم را به آنان میدادند. در آن روز، بنده هم همراه ایشان شدم و در خدمت استاد بودم و گفتم که بعضی از مفسران جدید معتقدند که «ذوالقرنین» همان «کورش کبیر» ایرانی است و شخصیت فرهنگی معروف هندی ـ مولانا ابوالکلام آزاد ـ در بحثی مشروح در تفسیر خود «البیان فی مقاصد القرآن» به آن پرداخته است. استاد فرمود: «جنابعالی آن تفسیر را دارید؟» گفتم: «نه، بنده فقط ترجمه این بحث را دیدهام که استادی به نام دکتر محمد ابراهیم باستانی آن را به فارسی برگردانده و چاپ شده است».
استاد بزرگوار ضمن تشکر از یادآوری این جانب، نسخه فارسی کتاب را برای مطالعه از من خواستند که متأسفانه باز من نداشتم و نسخهای از آن در بازار هم به دست نیامد. این بود که استاد بزرگوار مستقیماً نامهای به عنوان جناب باستانی پاریزی نوشتند و نسخهای از کتاب را ـ ولو به امانت ـ خواستند و نامه را توسط بنده برای ایشان فرستادند. بنده در سفری به تهران، در دانشکده ادبیات دانشگاه آن را به استاد باستانی پاریزی رساندم… و این آغاز آشنایی من با ایشان بود. استاد باستانی پاریزی این ماجرا را در مقدمه چاپ پنجم کتاب خود، چنین نوشته است: «… مرحوم ابوالکلام آزاد نظر ذوالقرنین بودن کوروش را در تفسیر خود بیان داشته است. اینکه نظر ابوالکلام آزاد صحیح باشد یا نه، مطلبی است که همه مفسران با آن هم رأی و همراه نیستند، ولی البته همه نیز دلایل او را بیپایه نمیشمارند و رد نمیکنند. آن روزها که استاد علامه مرحوم طباطبائی تفسیرالمیزان را مرقوم میفرمودند، چون نسخههای کتاب نایاب بود، طی مرقومهای که با دست لرزان نوشته بودند ـ و من آن را برای چاپ سوم تحویل چاپخانه دادم و چاپ نشد و متأسفانه اکنون هم در دسترس نیست ـ از من خواسته بودند که نسخهای از کتاب را به ایشان برسانم و مخلص نیز تقدیم کردم، وصول آن نامه، به امضای حجتالاسلام آقای سیدهادی خسروشاهی که با آقای طباطبائی همکاری داشتهاند، اعلام شد.۱
مرحوم طباطبائی در تفسیر المیزان، دراین باره مرقوم داشتهاند:«بعضی گفتهاند: ذوالقرنین همان کوروش، یکی از ملوک هخامنشی در فارس است که در ۵۳۹ ـ ۵۶۰ ق.م میزیسته، و همو بوده که امپراتوری ایرانی را تأسیس و میانه دو مملکت فارس و ماد را جمع نمود. بابل را مسخر نمود، و به یهود اجازه مراجعت از بابل به اورشلیم را صادر کرد، و در بنای هیکل کمکها کرده، مصر را به تسخیر خود درآورد… آنگاه رو به سوی مشرق نهاده تا اقصی نقاط مشرق پیش رفت. این قول را بعضی از علمای نزدیک به عصر ما، یعنی سر احمدخان هندی ابداع و مولانا ابوالکلام آزاد در ایضاح و تقریب آن سخت کوشیده است…». (کوروش کبیر، تالیف مولانا ابو لکلام آزاد، ترجمه دکتر محمد ابراهیم باستانی پاریزی. ص۱۳ و۱۴، چاپ پنجم، تهران، ۱۳۶۹) مرحوم طباطبائی طی هشت صفحه، کلی نظریات ابوالکلام را به طور خلاصه آورده و در پایان نوشتهاند: «… این بود خلاصهای از کلام ابوالکلام، هرچند بعضی اطرافش خالی از اعتراضاتی نیست، لکن از هر گفتار دیگری، انطباقش با آیات قرآنی روشنتر و قابل قبولتر است…» (تفسیر المیزان، ترجمه موسوی همدانی، ج۲۶، ص۳۰۴)
بیمناسبت نیست اشاره شود که در تفسیر «کشف الحقایق عن نکت الایات و الدقایق»، تصنیف میرمحمدکریم نجل حاج میرجعفر علوی که به ترجمه حاج عبدالمجید صادق نوبری به چاپ رسیده است، صحبت ذوالقرنین را مربوط به اسکندر مقدونی یاد کرده، ولی در حاشیه کتاب نوشته است که «احوال ذوالقرنین با شرح حال کوروش کبیر مطابقت دارد و ذکر نام اسکندر اشتباه تاریخ است…» (ج ۲، ص۴۲۷) و در ابتدای کتاب چاپ اول نیز یاد کرده است که از ترجمه باستانی پاریزی در این مورد استفاده شده. آقای تابنده گنابادی نیز نوشتهاند: «… نظریهای که اخیراً مورد تأیید دانشمندان واقع شده، این است که ذوالقرنین همان کورش کبیر است، هرچند که بیشتر مفسران او را با اسکندر مقدونی یکی میدانستند و عدهای هم او را یکی از ازواء و تبعهای یمن میگفتند و این دو نظریه بیشتر از دیگران شهرت داشت. البته همانطور که اشاره شد، درباره ذوالقرنین نظریات مختلف و گوناگونی در تفاسیر ذکر شده است. گروهی او را اسکندر مقدونی و عدهای یکی از پادشاهان یمن معرفی کردهاند و گروه دیگری هم آن را کوروش هخامنشی دانستهاند و…» (مقدمه کتاب کوروش کبیر).
برای مزید استفاده در این زمینه به مباحث و رسالههای ذیل رجوع کنید: رساله«ذوالقرنین ـ سد یأجوج و مأجوج» از علامه سید هبهالدین شهرستانی(این رساله برای بار سوم با مقدمه و تعلیقات مفید علامه چرندابی در تبریز به چاپ رسیده است) و «آیات ذوالقرنین» از دکتر عطاءالله شهابپور و بحث «مولوی محمدعلی هندی» (بحث ایشان را آقای سیدغلامرضا سعیدی ترجمه کرده که در آخر رساله آقای دکتر شهابپور چاپ شده است) و رساله «مولانا ابوالکلام آزاد» (وزیر فرهنگ فقید هند) مندرج در شمارههای ۱، ۲ و ۳ مجله ثقافه الهند، چاپ بمبئی، ۱۹۵۰ م… ملخص این بحث به وسیله مرحوم استاد سید صدرالدین بلاغی ترجمه شده و در «فرهنگ قصص قرآن»، ص ۳۷۴ ـ ۳۵۹ درج شده است. البته مجموع آن بحث به وسیله آقای «سیفآزاد» از نو به فارسی درآمده و در آخرین شمارههای نشریه «ایران باستان» درج گشته است؛ ولی به نظر میرسد که ترجمه آقای باستانی پاریزی در این زمینه، مستندتر و کاملتر است.
در اینجا باز بیمناسبت نیست اشاره کنم که مرحوم استاد علامه سید محمدحسین طباطبائی، در زندگی علمی ـ اجتماعی خود، نه تنها با رجال و شخصیتهای علمی کشور مراوده و مذاکره داشت، بلکه در مسائل مختلف به دیدگاهها و نظرات آنها در تفسیر «المیزان» اشاره میکند. در مورد دیگری پس از مسئله «ذوالقرنین»، بنده کتاب «خلقت انسان» تألیف روانشاد دکتر یدالله سحابی را به استاد دادم. این کتاب را خود مرحوم دکتر سحابی به من داد که به استاد تقدیم کنم و بنده نیز چنین کردم و بعد ایشان در تفسیر «المیزان» جلد شانزدهم بحثی را تحت عنوان «کلام فی کینونه الانسان الاولی» (سخنی درباره چگونگی پیدایش انسان نخستین) مطرح ساخت و بدون آنکه نامی از کسی ببرد، به نقد علمی نظریه مرحوم دکتر سحابی پرداخت که آن مرحوم هم بعدها در تأیید نظریه خود، با حفظ احترام کامل استاد علامه، رساله مستقلی درباره تکامل از دیدگاه قرآن تالیف و منتشر ساخت. علاوه بر اینها، حضور مستمر علامه طباطبائی در جلسات «مباحثه» و گفتگو با پروفسور «هانری کربن» ـ استاد فلسفه در دانشگاه سوربن پاریس ـ نشان دهنده روش منطقی علامه طباطبائی، در برخورد با افکار و اندیشههای دیگران است. در حلقه بحث مزبور که جناب دکتر غلامحسین ابراهیمی دینانی همواره همراه استاد علامه بود، شخصیتهایی چون دکتر جزائری، مهندس بازرگان، دکتر حسین نصر، داریوش شایگان و امثال آنان نیز حضور و شرکت داشتند.
استمرار دوستی
پس از آشنایی مقدماتی که به چگونگی آن اشاره شد، ارتباط و دوستی ما با استاد باستانی پاریزی ادامه یافت؛ ولی دیدارها نوعاً در مراسم یا محافل خاصی و هرچند مدت یکبار و اغلب «زودگذر» همراه با تعارفات «مروری» انجام میگرفت تا اینکه بنده در سفری به «ژنو» ـ در سال ۱۳۶۴ ـ با مرحوم سیدمحمدعلی جمالزاده دیدار داشتم و گفتگویی درباره انقلاب اسلامی به عمل آمد. دلیل سفر به «ژنو» آن بود که برادر مهندس یوسف ندا، مسئول سازمان بینالملل اخوانالمسلمین که مقیم «کامپیون» ـ منطقهای بین ایتالیا و سوئیس ـ بود، تلفنی به من اطلاع داد که شیخ عمر عبدالفتاح تلمسانی، مرشد وقت اخوان مصر، برای معالجه به سوئیس «کامپیون» آمده و در بیمارستان «لوگانو» بستری است و پیشنهاد داد که برای تحکیم روابط بین ایران و اخوان(!) و عمل به استحباب عیادت بیمار و تجدید دیدار، به آن سامان بروم… و بنده با قطار عازم «کامپیون» شدم و دیدار و گفتگوی مفصلی با شیخ عمر تلمسانی داشتم که چگونگی آن همان ایام، به عربی در «رم» ایتالیا منتشر شد که اثر مثبتی در میان اسلامگرایان داشت. و سپس مشروح این گفتگو در مجله هفتگی «العالم» که در لندن چاپ میشد و توزیع بینالمللی داشت، چاپ گردید… و بعدها ترجمه فارسی آن هم در ایران (در روزنامه اطلاعات) به چاپ رسید.
پس از دیدار با شیخ، یکی از دوستان پیشنهاد کرد که دیداری هم با سید محمدعلی جمالزاده در ژنو داشته باشیم، به ویژه که قسمت عمده راه را آمدهایم؟ و این بار هم باز با قطار ـ که ارزانتر بود ـ عازم ژنو شدیم و به دیدار جمالزاده رفتیم و گفتگویی مفصل، عمدتاً درباره انقلاب اسلامی ایران و آثار و برکات آن در تاریخ ایران، داشتیم که بسیار جالب و مفید بود. محصول این گفتگو، در واتیکان از نوار پیاده شد و آماده چاپ گردید و من آن را، همراه چند نامه از جمالزاده که باز درباره انقلاب اسلامی و مسائل فرهنگی زمان پهلوی و دوران کنونی بود، برای هفتهنامه «گلچرخ» ـ یک نشریه ادبی ـ فرهنگی که توسط برادر عزیز جناب موسوی گرمارودی به عنوان ضمیمه روزنامه اطلاعات منتشر میشد، ارسال کردم که در آن به چاپ رسید.
در اینجا باید اشاره کنم که نشر آن گفتگو، علیرغم آثار مثبتی که داشت و تعریف و تمجیدی که سیدمحمدعلی جمالزاده، ادیب و نویسنده معروف از امام و انقلاب به عمل آورده بود و به نظر من در آن موقع ارزشمند و مفید بود، متأسفانه بعضی از جرائد انقلابی و دوستان و برادران انقلابیتر! به این دیدار، بدون توجه به مبنای منطقی و فقهی امام خمینی(ره) که «معیار و ملاک حال فعلی افراد است» و غفلت از محتوای گفتگو، اعتراض نمودند و حمله کردند (استاد باستانی در ضمن مقاله خود به آن اشارتی پرمعنی دارد) و در این راستا حتی یکی از آنان، در اعتراض نامه خود که باز در یکی از جرائد چاپ شد، افاضه فرموده بود که بنده با اجازه چه کسی به دیدار جمالزاده رفتهام؟… ظاهراً نام نبرده(!) در عالم توهم خیال میکرده یک نماینده رسمی کشور در خارج، در ملاقاتهای خود باید نخست از ایشان کسب اجازه میکرد! در حالیکه از لحاظ روش صحیح دیپلماسی، حتی با دشمن هم میتوان به گفتگو پرداخت تا چه رسد به سید پیری که خیانتها و فساد رژیم سابق را افشا میکرد و از نظام اسلامی تجلیل و تمجید مینمود تا آنجا که گفت: «اگر آیتالله خمینی هیچ خدمتی به این کشور و این ملت نکرده باشد، جز اینکه ریشه فساد دو هزار و پانصد ساله سلطنت را از ایران کَند و به دور انداخت، همین کافی و با ارزشترین خدمات در تاریخ ایران است.»به هرحال در یکی از نامههای جمالزاده که به اینجانب نوشته بود و در «گلچرخ» چاپ شد، ذکر خیری هم، به تناسبی از استاد دکتر محمد ابراهیم باستانی پاریزی به عمل آورده بود که همین نکته، مورد توجه استاد باستانی قرار گرفت و برای تصحیح تاریخ، مقاله جالب و ارزشمندی ـ که در عین حال طنزآمیز بود ـ نوشت که در همان نشریه گلچرخ به چاپ رسید. نقل آن مقاله چون طولانی است، ظاهراً صحیح نباشد؛ اما نقل بخشی از آن، در این «یادواره» بیمناسبت نخواهد بود. استاد پاریزی چنین مینویسد: … گلچرخ شما که هر دو هفته یک بار ما را، هم به گلگشت مصلی میبرد و هم از آب رکنآباد جرعه میدهد، در شماره مخصوص عید، جلوه دیگر داشت که با نامهها و تصویر پیر روشنضمیر دیر اهل قلم و فارسیزبانان، استاد جمالزاده مزین شده بود. چون در آن شماره اشارهای مرحمتاً به مخلص نیز شده بود، این عریضه را به عنوان رفع یک اشتباه چاپی تقدیم میکنم و امیدوارم دوست شاعر بزرگوار آقای گرمارودی، آن را نه در صدر مقاله، بلکه در صف نعال، منتهی در جایی جای دهند که چشم خواننده گلچرخ، بدان جایگه، چرخی بزند:
گر زیر گــلبنی قــفس ما نـمینهی
جایی بنه که ناله به گوش چمن رسد
باید تشکر کرد از سید نسیب خوشقلم آقای سید هادی خسروشاهی که وقتی از ملاقات شیخ عمر تلمسانی، در حاشیه دریاچه «لوگانو» فراغت یافت، با خود گفت مبادا که:
به پـیش نیاکان خـسرو مـنش
پس از مرگ باشد مرا سرزنش
پس برای اینکه به بنیعم سالخورد خود، فرزند محمّد و علی، سید موسوی جمالزاده محمّد علی سری زده باشد، به کناره آب باریک رودخانه رون نیز سری زد و به شیمه مرضیه قوم آذری الاصل قمی المسکن واتیکان المحتد، ضمن دیدار یار، از زیارت اهل قبور نیز غافل نماند، که گفتهاند عادات السادات، سادات العادت، و این ناقض بیت آن شاعر ماست که فرموده:
مروت از دل خوبان مجویید
فرنگستان مسـلمـانی ندارد
معلوم است که از کنار گفتگوی جمالزاده بیتفاوت نمیتوان گذشت؛ او پسر سیدجمال اصفهانی است. پدر او را در انقلاب مشروطیت، با ارسی ایوان، گیوتینوار، به شهادت رساندند و پسر، هم اکنون در آستان یک قرن صد ساله قمری عمر، خود تاریخ زندهای است که نهضت مشروطیت را درک کرده، پشت سر شش پادشاه را دیده، دامن از انقلاب سرخ مسکو برفشانده، از زیر آوار دو جنگ جهانی خاک و خل قبا را تکانده، و تکاور بیرون رانده و زبان حالش گویای این بیت است:
قد خم دیدهام بس دیده طوفان حوادث را
کند هر قدر طغیان سیـل، با پـل بر نمیآید
تقدیم این عریضه مخلص، اولاً برای سپاس از خدمتی است که آقایان سید محمود دعایی و سید هادی خسروشاهی، با چاپ مرقومات سید محمّد علی جمالزاده، به فرهنگ و جامعه ادب ایران کردهاند (هر چند گلچرخ در آن شماره در واقع سیدگیر شده بوده)، و آن نیز خدمتی که فعلاً نه خیر دنیا دارد! و شاید هم نه اجر عاقبت، مگر همان شیخ عمر تلمسانی شفاعتخواه روز قیامت آقایان باشد! در ثانی، باز برای سپاس از ایشان بود در مورد عبارتی که در آخر مرقومه، نامی از مخلص گمنام برده بودند، و چون مختصر اشتباه عبارتی در آن بود، به بهانه اصلاح، ولی در واقع باز برای سپاسگزاری، این چند سطر قلمی گردید.حضرت مخدومی آقای جمالزاده، به آقای خسروشاهی مرقوم داشته بودند: «… باز در همین اواخر، در یکی از کتابهای نویسنده بسیار فاضل، محقق و نکتهسنج خودتان آقای دکتر ابراهیم باستانی پاریزی (استاد جمالزاده با اینکه شاعر نیستند در اینجا از اغراق شاعرانه بهره جستهاند) خواندم که وقتی مرحوم تقیزاده در لندن سفیر بوده است، با کمک شادروان استاد مجتبی مینوی، کتاب بزرگی را که گویا در صد و چند(؟) جلد به زبان روسی، مورخین روسیه در باب جنگ روس و ایران در دوره فتحعلیشاه نوشته و به چاپ رسانده بودند (فراموش نباید کرد که آن جنگ در حدود ده سالی طول کشید) یک دوره کامل از آن در کتابخانه عمومی بزرگ لندن به نام بریتیش موزیوم موجود است و به اطلاع دولت ایران و با مخارج، بودجه کافی، زحمت بسیار و با اجازههای لازم فتوکپی تمام آن مجلدات را تهیه کرده و به تهران ارسال میدارند.
آقای دکتر باستانی پاریزی که دروغگو نیست، نوشته است چون به این موضوع اطلاع پیدا کردم، درصدد برآمدم که چنین کتابی را لااقل ببینم و فکر کردم لابد از قسمت وسایل و مأخذ آرشیو وزارت امورخارجه به دست خواهدآمد، و لهذا بدانجا رفتم و معلوم شد در آنجا نیست و گفتند چون مربوط به جنگ است، شاید در آرشیو و کتابخانه اسناد و مأخذ وزارت جنگ باشد و لهذا بدانجا مراجعه کردم و بدبختانه در آنجا هم نبود، و در کتابخانههای دیگر از قبیل کتابخانه مجلس، کتابخانه سنا، کتابخانه مرکزی و کتابخانه دانشگاه هم به دست
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 