پاورپوینت کامل بازتاب عدالت ایرانیان قبل از اسلام در منابع عربی ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل بازتاب عدالت ایرانیان قبل از اسلام در منابع عربی ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۲۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل بازتاب عدالت ایرانیان قبل از اسلام در منابع عربی ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل بازتاب عدالت ایرانیان قبل از اسلام در منابع عربی ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint :
پاورپوینت کامل بازتاب عدالت ایرانیان قبل از اسلام در منابع عربی ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint/ وحید سبزیانپور
چکیده
در منابع عربی چهرهی عدالتخواهی و ستمستیزی ایرانیان بسیار روشن و گاه حیرتآور و اغراقآمیز است، آنچه در این منابع جای تردید ندارد، وجود اخبار و گزارشهایی در این خصوص است که نظیر آن را در فرهنگ دیگر ملل، به سختی میتوان یافت، به گونهای که با تأمل در آنها میتوان عدالتخواهی را از شاخصهها و بارزترین ویژگیهای ایرانیان قبل از اسلام دانست.
اما آنچه جای بحث و گفتگو دارد، تحلیل این دیدگاه و تشخیص میزان درستی و نادرستی آنهاست زیرا از یک سو احتمال جعل، تحریف، اغراق و واژگونگی حقایق را با انگیزههای مختلف از جمله شعوبیگری نمیتوان نادیده گرفت و از دیگر سو این احتمال وجود دارد که ما ایرانیان چهرهی واقعی نیاکان خود را به اندازهی عربها نشناخته باشیم و گاه به ناحق افتخارات گذشته خود را تخریب کرده باشیم.
هدف ما در این مقاله نشان دادن این زاویه از لایههای پنهان در فرهنگ ایرانیان باستان در منابع عربی است تا به عنوان یک واقعیت، زمینهی لازم برای تحلیل و بررسی آنها فراهم گردد.
واژگان کلیدی: منابع عربی، ادب عربی، ایران باستان، شاهان، استبداد، عدل، ستم.
مقدّمه
فرهنگ و ادب ایرانیان از یک ویژگی منحصر به فرد برخوردار است و آن وجود منابع و اسناد تاریخی و فرهنگی آن در زبانی بیگانه، یعنی عربی و مقدار کمی یونانی است، دلیل این امر اضمحلال زبان و منابع پهلوی و نیز فاصله سیصد ساله پس از اسلام است که حاکمیت زبان عربی در این دوره، حفرهای عمیق بین گذشته و آینده این زبان و فرهنگ آن بوجود آورد. به همین سبب است که تاریخ ادبیات ایران پس از اسلام از قرن سوم شروع میشود و همه ی اطلاعات مربوط به این دوره را باید در منابع عربی جستجو کرد، برای اطلاع بیشتر (نک: سبزیانپور، ۱۳۸۸: ۹۴) بنابراین پاسخ این سؤال روشن است که چرا باید سر دلبران را در حدیث دیگران جستجو کرد و در منابع عربی به دنبال ویژگیهای اخلاقی و اجتماعی ایرانیان بود.
عدالت در ایران باستان
عدالت در ایران باستان از مفاهیم بنیادین فکری و عقیدتی محسوب میشده که شاهان و حاکمان موظف به اجرای آن بودند، ایرانیان باستان همواره زیادهطلبی، خودمحوری و تجاوز به حقوق دیگران را از خطرهای بالقوه برای مردم و جامعه دانسته، بارزترین تجلیگاه آن را در قدرت و حاکمیت میدیدند. به این سبب برای مقابله با استبداد و دیکتاتوری حاکمان تدابیری بازدارنده و انگیزههایی برای عدل و انصاف ایجاد کرده بـودنـد. از جمـله پایبندی به پندهای حکیمانه، در قالب سخنان بزرگان و وصیت نامههای شاهان در اجرای عدالت و اجتناب از ستم برای حاکمان، ویژگیهای اعتقادی، چون ایمان، ترس از خداوند و صفات اخلاقی مثل رحم، صبر و پرهیز از گناه و رفتارهای مدیریتی ویژه چون لزوم نظارت بر کارگزاران حکومتی با اعمال مجازات و دادن پاداش، توجه به دانشمندان و عاقلان و مشورت با آنان، مجازات ستمگران و تشویق نیکوکاران را لازم میدیدند و با تأکید بر آثار مخرب و زیانبار ستم، چون سرنگونی دولتها، بروز بلاهای طبیعی و خشکسالی و توصیه به عدالت و آثار نیک آن چون بقای حکومت، عمران و آبادی، سعادت مردم، فراوانی نعمت، سعی در ایجاد فضای فرهنگی ضد استبداد داشتند.
در این مقاله پس از اشارهای کوتاه به محورهای فکری ایرانیان، دیدگاههای آنان را در خصوص ارزش عدالت، زشتی استبداد و ظلم، شیوههای آنان را برای ترویج عدالت و مقابله با استبداد حاکمان مورد تأمل قرار میدهیم.
محورهای فکری عدالت در ایران
عدالت یا داد از بنیادیترین مفاهیم در اندیشه سیاسی ایران باستان است که در اوستا، کتیبهها، سنگ نبشتهها، نامه تنسر و… به آن اشاره شده است. عدالت در این اندیشه در چهار معنای نزدیک به هم به کار رفته است:
۱- در معنای هماهنگی با نظام «ارته» ۲- در برابر ستم ۳- به معنای نهادن هر چیزی در جای خود ۴- به معنای میانگین و حد وسط. (نک: اخوان کاظمی، ۱۳۷۸: ۶)
در کیهانشناسی اوستایی، دروغ دربردارندهی ظلم و راستی دربردارندهی عدالت است و دروغ و راست مفهومی بس وسیعتر و کلیتر داشته است و سخن دروغ تنها جزء کوچکی از آن است، پادشاه آن کسی است که با نیروی بدی و تباهی و فساد که در زبان شعر به صورت افسانهای اهریمن عینیت پیدا کرده در نبرد است و بر آن چیره میشود. (همان: ۷)
ارج نهادن ایرانیان به دات (داد)، چون میراثی گران به اخلاف آنان منتقل شد، نوع تقدس و حرمت نهادن به گوهر آدمی، احترام به کیش و آیین مردمان، از دیگر فضائلی است که مورخان از روزگار هخامنشی یاد کردهاند. (احتشام، ۱۰۱، نقل از منتظر قائم، ۱۳۷۰: ۱۲۷) بر همین اساس است که کمبوجیه پوست سیانس قاضی رشوهگیر را میکَند بر کرسی داوری کشیده و پسر وی را با همان منصب بر کرسی داوری با پوست پدر مینشاند. (امستد، ۱۳۵۷: ۱۸۱)
منتظر قائم (۱۳۷۰: ۱۲۶) پس از بررسی سنگ نبشتههایی که از شاهان هخامنشی در بیستون و نقش رستم در خصوص اجرای عدالت به جا مانده چنین نتیجه میگیرد: شاهان هخامنشی همواره اشتیاق خاصی به عدالت و اجرای آن ابراز میداشته و به نظر آنان نه پارسیان بلکه همگان میبایست از برکات عدالت و دادگری بهرهور شوند.
تاریخهای نوشته از سوی دشمنان و رقیبان ایران میگویند: داریوش در سنگنوشتههایی که از خود برجا گذاشته، پیوسته از خدا میخواهد که در برقراری عدالت میان مردم او را یاری دهد. آنگاه که نوبت به ساسانیان رسید خسرو انوشروان مفهوم عدل و دادگری را به اوجی تازه رساند. (مجتهدزاده، ۱۳۸۵: ۴)
بزرگمهر گفته است: العدل أساس به قوام العالم . (وطواط، بیتا: ۱۰۲): عدالت بنیانی است که قوام دنیا بر پایهی آن است.
نویری (در نهایه الأرب) فلسفهی وجودی حکومت را از نظر ایرانیان برقراری عدالت و مبارزه با ستـم میداند: «ایرانیها معتقد بودند که عدالت از قوانین حکومت است به گونهای که اصلاح وضع مردم بدون آن ممکن نیست و به همین دلیل روزهای خاصی را برای خود قرار میدادند و مانع حضور نیازمندانی که قصد ملاقات با آنها را داشتند، نمیشدند و دلیل آنها برای این کار این بود که دولت آنها برای جلوگیری از ظلم تشکیل شده بود. کیومرث اولین پادشاه آنها بود و سبب حکومت او این بود که وقتی ستم در بین مردم بسیار شد و قوی ضعیف را خورد و ستم در بین آنها عمومیت یافت، بزرگان آنها جمع شدند و به این نتیجه رسیدند که جز یک شاه کسی وضعیت بد آنها را اصلاح نمیکند پس او را پادشاه کردند.»
«کان الفرس یرون ذلک من قواعد الملک وقوانین العدل الذی لا یعم الصلاح إلا بمراعاته، ولا یتم التناصف إلا بمباشرته؛ وکانوا ینتصبون لذلک بأنفسهم فی أیامٍ معلومه لا یمنع عنهم من یقصدهم فیها من ذوی الحاجات وأرباب الضرورات وسبب تمسکهم بذلک أن أصل قیام دولتهم رد المظالم. وذلک أن کیومرث أول ملوکهم وقیل: إنه أول ملکٍ ملک من بنی آدم کان سبب ملکه أنه لما کثر البغی فی الناس وأکل القوی الضعیف وفشا الظلم بینهم، اجتمع أکابرهم ورأوا أنه لا یقیم أمرهم إلا ملکٌ یرجعون إلیه، وملکوه.»
استبداد و دیکتاتوری، خطری جدی برای جوامع بشری
در قرآن کریم آمده است «إِنَّ الْإِنْسَانَ لَیَطْغَی أَنْ رَآهُ اسْتَغْنَی؛ سوره علق، ۵ و ۶»: آدمـی اگر احساس بینیازی کند سرکش می شود. این اندیشهی الهی در ایران باستان از طریق تجربه، عقل و یا تعالیم پیامبران در سخنان اردشیر آمده است: الشر نابت فی طبیعه کل أحد، فإن کان له الغلبه ظهر، وإن کانت علیه بطن . (زمخشری، ۱۴۱۲: ۳/۷) و (ثعالبی، بیتا: ۵۴): شر و بدی در سرشت همه آدمیان است، اگر غالب شود ظاهر میگردد و اگر مغلوب شود پنهان میگردد.
سرکشی و زورگویی انسان، پیشینهای به قدمت عمر او دارد، بدیهی است که هرچه قدرت و اختیارات او بیشتر باشد، احتمال خودسری و استبداد او بیشتر میشود، حافظه تاریخ انباشته از قتل و غارت است، کشته شدن هابیل به دست قابیل، جنگهای بزرگ، قتل عامهای دسته جمعی و حتی قتل عام نزدیکان چون برمکیان به دست هارون الرشید، کور کردن فرزند به وسیله نادرشاه و… از عناوین برجستهی کتاب های تاریخ است.
یکی از دغدغههای فکری بشر در طی تاریخ اتخاذ شیوهها و تدابیر مختلف برای نظارت بر حاکمان، کنترل قدرت و ایجاد موانعی برای خودسری و استبداد آنها بوده است، در دنیای امروز دادن حق رأی به مردم، محدودیت زمانی برای حکومت، وجود احزاب مخالف، مجلسهای مختلف مثل شوری، سنا، شوراهای نظارتی و… از جمله اقدامات بشر امروز برای کنترل قدرتی است که ممکن است به جای خدمت به مردم، در خدمت یک یا چند نفر قرار گیرد.
نیاکان باستانی ما این نکته را دریافته بودند که قدرت بیحد و مرز نوعی مستی و جنون است و باید در جایی کنترل شود و از آنجا که حاکمان قدرت مدار را بالقوه خطرناک و مستبد میدانستند، توصیهی بسیار میکردند که مردم در تعامل با آنها لازم است محتاط باشند، در عهدنامه معروف اردشیر آمده است: «سُکر السلطان الذی هو أشد من سکر الشراب.» (نقل از آبی، ۱۹۹۰: ۷/۸۴): مستی قدرت شدیدتر از مستی شراب است. بدیهی است که اشاره به این خطر بزرگ، بـا تعابیر مختلف، نشان از واقع¬بینی ایرانیان دارد:
بزرگمهر قلب شاهان را ناپایدارترین قلب میداند:
قال: ای شیء أسرع تقلبا؟ قلت: قلب الملوک. (ابن مسکویه، ۱۴۱۶: ۳۶): چه چیزی سریعتر از همه دگرگون میشود؟ گفتم: قلب شاهان .
در متون پهلوی مربوط به قبل اسلام آمده است: چه چیز نازکتر (حساستر) است؟ منش پادشاهان. (متون پهلوی، ۱۳۷۱: ۱۳۹)
این تعبیر در بسیاری از منابع عربی از حکیمان ایرانی نقل شده:
از بزرگمهر حکیم نقل شده است: «سررت بعطایا الملوک وجوائزهم، فلم أسر بشیء أعظم من الخلاص منهم». (یوسی، ۱۴۰۲: ۵۱۷): از هدایای شاهان خوشحال شدم ولی هیچ چیز به اندازه¬ی نجات از آنها برایم مسرتبخش نبود.
در حکمتهای منسوب به ایرانیان آمده است: ما أضعف طمع صاحب السلطان فی السلامه. (نویری، ۱۹۳۶: ۶/۱۲۱): چقدر توقع همنشین پادشاه به سلامتی ضعیف است !
۱- تدابیر بازدارنده از ستم
چنانکه دیدیم در اندیشههای ایرانشهری، انسان موجودی خطاکار و خطرناک است که سلطه و قدرت، احتمال طغیان و سرکشی او را افزایش میدهد، حال باید دید که برای مبارزه با این خطر بزرگ، چه شیوه¬هایی را قبرگزیدهاند:
۱-۱- ایمان، اطاعت و یاد خداوند
در آموزههای باستانی، سعادت حاکمان در گرو اطاعت حق بوده و یاد خدا را از عوامل کنترل شاهان میدانسته اند، از جمله:
پادشاهی نوشتهای به یکی از ندیمان خود داده بود که در وقت خشم به او نشان دهد:
وکتب بعض ملوک الفرس کتاباً ودفعه إلی وزیره وقال له: إذا غضبت فناولنیه وفیه مکتوب: ما لک والغضب إنما أنت بشر، ارحم من فی الأرض یرحمک من فی السماء! (ماوردی، ۱۴۰۷: ۲۲۲) و (طرطوشی، ۱۹۹۰: ۲۶۷): یکی از پادشاهان ایرانی نوشتهای را به وزیرش داد و به او گفت: هرگاه خشمگین شدم آن را به من ده، در آن نوشته آمده بود: چرا خشمگین میشوی تو یک انسان هستی که به مرگ نزدیک هستی. به کسانی که روی زمین هستند رحم کن تا آنکه در آسمان است به تو رحم کند.
اردشیر صریحاً خوشبختی شاهان را در اطاعت خدا میداند: «سعاده الرعیه فی طاعه الملوک وسعاده الملوک فی طاعه الله المالک». (مواردی، ۱۹۸۸: ۱۴۶)
۱-۲- توجه به ناپایداری دنیا، فکر مرگ و دوری از گناه
کسری در پاسخ به پادشاه روم میگوید: بهترین شخص از نظر ما کسی است که نسبت به کوتاهی دنیا آگاهی دارد که نتیجهی آن دوری از گناه است:
أی رجل أحمد عندکم بالعقل؟ قال: البصیر بقله بقاء الدنیا، لانه یجتنب الذنوب لبصره بذلک ولا یمنعه ذلک أن یصیب من لذه الدنیا بقصد. (ابن مسکویه، بیتا: ۴۱، جواب کسری قباد به پادشاه روم): چه کسی از نظر شما عقل کاملتری دارد؟ گفت: کسی که به کوتاهی زندگی آگاه باشد زیرا با دیدن آن، از گناه اجتناب میکند و در عین حال مانع او نمیشود که با میانهروی از لذت های دنیا برخوردار شود.
از سخنان کسری فهمیده میشود که به مرگ بسیار فکر میکرده و مرگ را نزدیک میدیده است، بدیهی است که داشتن چنین دیدگاهی میتواند موجب احتیاط در تصمیم و رعایت انصاف با مردم باشد:
سئل: لم کانت الملوک تتطیر من ذکر الموت عندهم وأنتم الآن تکثرون ذکر الموت؟ قال: لأنهم کانوا یومئذ ینظرون فی بقاء ملکهم وتدبیره ونحن الیوم ننظر فی فراق ملکنا وتدبیر ما بعده. (ابن مسکویه، بیتا: ۴۳، جواب کسری قباد به پادشاه روم)
فکر مرگ تا آنجا شدید است که احساس امنیت را از کسری گرفته است:
سئل: لم لا یری أثر الفرح و الأمن الشدیدین إذا اتیاکم؟ قال: لأنا نعلم أنا سنفارقهما ویفارقانا. (ابن مسکویه، بیتا: ۴۳، جواب کسری قباد به پادشاه روم)
از عبارات زیر نیز فهمیده میشود که ناپایداری دنیا مورد توجه شاهان ایرانی بوده است:
نظر ملک من ملوک الفرس یوماً إلی ملکه فأعجبه، فقال: إن هذا لهو الملک لو لم یکن بعده هلک، وإنه لسرور لولا أنه غرور، وإنه لیوم، لو کان یوثق له بغد. (قرطبی، بیتا: ۲/۳۴۱) (آبی، ۱۹۹۰: ۷/۶۵)
هرمز بن شابور: لو دام الملک لم یصل إلینا… (ثعالبی، بیتا: ۵۴) و (زمخشری، ۱۴۱۲: ۵/۱۶۴): اگر حکومت دائمی بود به ما نمیرسید.
۱-۳- تأکید بر عفت و پاکدامنی
در سؤال¬هایی که از انوشروان پرسیده شده، پاکدامنی و دوری از گناه، برای شاهان بهترین زینت محسوب شده است:
أی شیء یوسم به الملوک أزین؟ قال: التعفف. قیل: عماذا؟ قال: عن الحرمات. (ابن مسکویه، بی¬تا: ۵۹)
۱-۴- مبارزه با هوای نفس
تسلط بر نفس و غلبه بر هوا و هوس نشانه صفات نیک شاهان است:
وقال بعض حکماء الفرس: «أحزم الملوک، من غلب جده هزله ومن قهر رأیه هواه» (عسکری، ۱۳۵۲: ۲/۹۰): یکی از حکیمان ایرانی گفته است: زیرکترین شاهان کسی است که جد او بر هزل و عقلش بر هوای نفسش غالب باشد.
همچنین بنا به اعتقاد انوشروان: شایستهترین فرد برای حکومت کسی است که بیشتر از دیگران بر نفس خود غالب است:
أی الناس أحق بالملک؟ قال: أشدهم محبه لاصلاح الناس و أعلمهم بالتدبیر. قیل: ثم من؟ قال: أشدهم سلطانا علی هواه و اقهرهم له. (ابن مسکویه، بیتا: ۵۰)
این هم از سخنان انوشروان است که: خداوند از حاکمی بیشتر راضی است که بر نفس خود حاکم باشد:
قیل وماالذی یعرف به الوالی رضا الرب عنه؟ قال: مارضی ا… عن وال لا یدع لذاته وهواه ولا نترک شهواته فی اصلاح رعیته وبسط العدل فیهم ورفع الظلم عنهم. (ابن مسکویه، بیتا: ۵۰)
۱-۵- همنشینی با دانشمندان و احترام به آنها
همنشینی با دانشمندان از سودمند ترین کارها برای هرکس از جمله شاهان است:
پادشاه روم از قباد پرسیده است: چه چیزی برای عاقل سودمندتر است؟ و چه چیزی برای او زیانبارتر است؟ گفت: «أنفع الأشیاء له مشاوره العلماء والتجربه والتؤده؛ وأضرها له الکسل واتباع الهوی والعجله فی الامور». (ابن مسکویه، بیتا: ۴۲): سودمندترین کار مشورت با دانشمندان و تجربه و تأمل است و پر ضررترین کار، تنبلی، اطاعت از نفس و عجله در کارهاست.
بزرگمهر عزت و بزرگی پادشاهان را در عشق و گرایش به خردمندان میداند:
«سئل بزرگمهر فقیل بأی شیء یظهر عز الملک؟ فقال بثلاثه أشیاء: حب أهل الفضل…» (غزالی، ۱۹۶۸: ۶۴)
انوشروان بیاحترامی به دانشمندان را موجب هلاکت و بدبختی حاکمان میبینند:
قیل: سمعناکم تقولون: «هلاک الملوک فی الدنیا والآخره فی خصله لا ترتفع معها حسنه. فنحب أن نعرف هذه الخصله حق معرفتها. قال: استصغار أهل العلم والفضل». (ابن مسکویه، بیتا: ۵۷): شنیـدهایـم که میگویید: نابودی پادشاهان در دنیا و آخرت در یک صفت است که هیچ کار نیک دیگری با وجود آن ارزش پیدا نمیکند. دوست داریم این ویژگی را بشناسیم. گفت: کوچک شمردن دانشمندان و اهل فضل.
همچنین، همنشینی با دانشمندان را مانع هرگونه بدگویی دشمنان و حسودان میداند:
قیل: «فما الخصله الواحده الجامعه لنفی قاله الحسده والأعداء عن الملوک؟ قال: أن یکون متعلقا بمجالسه العلماء وأهل الفضل، آخذا بمحاسن أفعالهم». (ابن مسکویه، بیتا: ۶۰)
۱-۶- پندنامه نویسی
پادشاهان ایرانی موظف به نوشتن منشوری برای شاهان پس از خود بودند و بر آنان که به پادشاهی میرسیدند لازم بود همواره آن را بخوانند و در آن بیندیشند تا غرور و قدرت سلطنت، آنها را از اصلاح امور باز ندارد. (احسان عباس، ۱۹۷۶: ۲)
این بخش را با سخنی از افلاطون که چکیدهی سخنان بالاست به پایان میبریم، افلاطون ویژگیهای ضروری برای احراز منصب پادشاهی در ایران زمین را به شرح زیر میداند:
۱- آشنایی با حکمت زرتشت و کشور داری ۲- راستگویی و عدالت ۳- پرهیز از هوی و هوس ۴- شجاعت و دلاوری (نک: مجتبایی، ۱۳۵۲: ۲۶)
۲- شیوهی حکومت و رفتار اجتماعی
۲-۱- جایگاه مردم از نظر حکومت
در اندیشهی ایرانشهری شاه برای مردم مثل روح برای جسد و سر برای بدن است:
أفریدون: وکان یقول الملک للرعیه. کالروح للجسد والرأس للبدن… (ثعالبی، بیتا: ۳۹)
این مضمون را طرطوشی (۱۹۹۰: ۱۹۸) نیز نقل کرده است:
الوالی من الرعیه کالروح من الجسد لا حیاه له إلا بها، وکالرأس من الجسد لا بقاء له إلا به، وبعد الوالی من إصلاح الرعیه مع إفساد نفسه کبعد الجسد من البقاء بعد ذهاب الرأس.
این رابطه¬ی دو طرفه بین مردم و حاکمان در عبارات زیر نیز دیده میشود:
سئل: ما الذی یجب علی الملوک للرعیه؟ وما الذی یجب للرعیه علی الملوک؟ قال: للرعیه علی الملوک أن ینصفوهم وینتصفوا لهم ویؤمنوا سرهم ویحرسوا ثغورهم وعلی الرعیه للملوک النصیحه والشکر. (ابن مسکویه، بیتا: ۵۶)
سأل ملک من ملوک الفرس موبذان موبذ: ما شیء واحد یعز به السلطان؟ قال: الطاعه. قال: فما سبب الطاعه؟ قال: تقریب الخاصه والعدل علی العامه. (ابن منقذ، ۱۳۵۴: ۵۲) و (ابن الحداد، ۱۹۸۳: ۷۴): یکی از شاهان ایرانی از موبد بزرگ پرسید: چه چیزی است که حاکم به واسطهی آن بزرگی مییابد؟ گفت: اطاعت. گفت: علت اطاعت مردم چیست؟ گفت: نزدیک کردن خواص و عدالت با مردم.
۲-۲- عشق و محبت به مردم
در پاسخ قباد به سؤالهای پادشاه روم، عشق و محبت به مردم موج میزند:
قال: أی الملوک أفضل؟ قلت: أرأفهم بالرعیه وأعظمهم عفوا وأحـرصهم علی المعروف. (ابن مسکویه، بیتا: ۳۵)
سئل: أی الملوک ترونه أفضل ملکا؟ قال: الذین یسوسون بالخیر ویتقرر فی زمان ملکهم العافیه شامله. (همان: ۴۲، جواب کسری قباد به پادشاه روم)
قیل: ما الذی ینبغی للملوک أن یسیروا به فی رعیتهم؟ قال: أربع خلال هن ملاک سلطانهم: الحیطه من ورائهم و القیام بسنتهم فیهم و الاحسان الی عامتهم واصلاحهم کف الظلم عنهم. (همان: ۴۲: جواب کسری قباد به پادشاه روم)
وقّع أرْدشیر فی أَزْمه عمّت المملکه: مِن العدل أن لا یفرح الملک ورعیتُه مَحزونون. ثم أَمر ففرَّق فی الکُور جمیعَ ما فی بُیوت الأموال. (ابنعبدربه، ۱۹۹۹: ۴/۵۷): اردشیر در بحرانی که کشور را فرا گرفت نوشت: عدالت این است که شاه در حالی که مردم غمگین هستند شاد نباشد سپس دستور داد و هر چه که در بیتالمال بود در روستاها تقسیم کردند.
۲-۳- عفو و بخشش و سخاوت
گذشت و چشمپوشی از برخی گناهان شیوهی شاهان واقعی است زیرا همگان در معرض خطا هستند:
بهرام: «والعفوُ من أفعال الملوک». (قیروانی، ۱۳۷۲: ۲/۵۷۷)
انوشروان بخل را زشتترین صفت پادشاهان میداند:
أنوشروان: أربع قبائح، وهی فی أربعه أقبح: البخل فی الملوک، والکذب فی القضاه، والحده فی العلماء، والوقاحه فی النساء. (زمخشری، ۱۴۱۲: ۵/۳۱۰) و (ابشیهی، ۱۴۲۰: ۱/۲۷۰)
۲-۴- ایجاد امنیت و گرفتن حق مظلوم از ظالم
ایرانیان ایجاد امنیت و گرفتن حق مظلوم را به مصلحت حاکمان میدانستند:
السیاسه التی فیها صلاح الملک… وأخذ الحق منهم فی غیر مشقه وسد الفروج وأمن السبل، وأن ینصف المظلوم من الظالم ولا یحمل القوی علی الضعیف. (طرطوشی، ۱۹۹۰: ۱۹۸)
موبد موبدان در پاسخ به این سؤال یکی از شاهان ایرانی که مصلحت حکومت در چیست؟ میگوید: «إنصاف المظلوم من الظالم، وأن لا یحرض القوی علی الضعیف». (ابن منقذ، ۱۳۵۴: ۵۲) و (ابن الحداد، ۱۹۸۳: ۷۴): گرفتن حق مظلوم از ظالم و اینکه قوی را در مقابل ضعیف تشویق به ستم نکند.
۲-۵- تحمل مخالفان و آزادی بیان
در عبارت زیر از ایرانیان، به تحمل سخنان مخالفان برای شاهان اشاره شده است:
والسلطان خلیق أن یعود نفسه الصبر علی من خالف رأیه من ذوی النصیحه والتجرع لمراره قولهم (طرطوشی، ۱۹۹۰: ۱۹۸)
۲-۶- لزوم مشورت (نظام شورایی)
هیچ پادشاهی بی¬نیاز از مشورت نیست:
قال بعض ملوکهم (الفرس): یکاد الملک أن یکون مستغنیاً عن کل شیء إذا کان حکیماً إلا عن شیء واحد وهو المشوره. (آبی، ۱۹۹۰: ۷/۷۸): یکی از شاهان ایرانی گفته است: حکومت وقتی در دست فردی حکیم باشد تقریبا از همه چیز بینیاز است جز مشورت.
ضرورت مشورت برای رهبران در عبارت زیر بهتر روشن میشود:
وکانت الفرس والروم مختلفین فیالإستشاره فقالت الروم: نحن لا نملک من یحتاج أن یستشیر. وقالت الفرس: نحن لا نملک من یستغنی عن المشاوره (راغب اصفهانی، ۱۴۲۰: ۱/۴۷) و (آبی، ۱۹۹۰: ۷/۷۸) و (عسکری، بیتا: ۱/۱۲۶) : رومیها و ایـرانی هـا در مشورت اختـلاف داشتنـد، رومیها میگفتند: ما کسی را که نیازمند مشورت باشد به حکومت برنمیگزینیم، ایرانیها میگفتند: ما کسی را که بینیاز از مشورت باشد برای حکومت انتخاب نمیکنیم.
۲-۷- کنترل خشم و اجتناب از بخل و کینه
کسری یکی از ویژگیهای مهم حاکم لایق را صبر در هنگام خشم میداند: وقیل لکسری؛ أی الملوک أفضل؟ قال: … وإذا أغضب کان حلیماً، (قیروانی، ۱۳۷۲: ۲/۵۱۱): به کسری گفته شده کدام پادشاه برتر است؟ گفت: … آنکه در هنگام خشم صبور باشد.
درعبارات زیر نیز این مضمون دیده میشود:
ولا أن یغضب لأن الغضب والقدره لقاح الشر والندامه، ولا أن یبخل لأنه أقل الناس خوفاً من الفقر، ولا أن یحقد لأن قدره جل عن المجازاه، ولا ینبغی للوالی أن یستعمل سیفه فیما یکتفی فیه بالسوط، ولا سوطه فیما یکتفی فیه بالحبس، ولا حبسه فیما یکتفی فیه بالجفا والوعید. (طرطوشی، ۱۹۹۰: ۱۹۸)
یزدجرد: الملک الحازم من یؤخر العقوبه فی سلطان الغضب. (زمخشری، ۱۴۱۲: ۲/۱۰۹)
قیل: فما الذی یجمع للملوک الحمد؟ ومال الذی یجمع لهم الحزم؟ وما الذی یجمع لهم الذم؟ قال: أما الأمور المحموده ففی خصله واحده وهی اذا هموا بالخیر أمضوه وأما الحزم ففی خصله واحده وهی الاستظهار فی الأمور؛ وأما الأمور المذموه ففی خصله واحده: اذا غضبوا أقدموا. (ابن مسکویه، بیتا: ۵۹)
۲-۸- میانهروی
تنها راه پیروزی بر مشکلات حکومت، میانهروی همراه با خشونت و نرمش است:
وقال أنوشروان: إن هذا الأمر لا یصلح له إلا لین فی غیر ضعف وشده فی غیر عنف. (ابن قتیبه، بیتا: ۱/۶۱): این کار (حکومت) جز با نرمش بدون ضعف و قوت بدون خشونت به سامان نمیرسد.
از نظر انوشروان راه میانه بهترین شیوه برای رسیدن به هدف است:
وقال أنـوشروان: القصد غـایه المنافع. (عسکری، ۱۳۵۲: ۲/۹۰) (عسکری، بیتا: دیوان…: ۲/۴۸۳): میانهروی نهایت سود و منافع است.
راه عقلانی همان راه میانه است:
قیل لأنوشروان: ما العقل؟ قال: القصد فی کل الأمور. (طرطوشی، ۱۹۹۰: ۵۲۹): به انوشروان گفته شد: عقل چیست؟ گفت: میانهروی در همهی کارها.
همچنین بهترین روش را اعتدال میداند:
لما استتم انوشروان کتاب: «المسائل» قال فی آخره: …، والإقتصاد أحسن الأفعال. (ابن مسکویه، بیتا: ۶۱): انوشروان زمانی که کتاب مسائل را تمام کرد در پایان آن نوشت: … و میانهروی بهترین کار است.
۳- عوامل اجرایی
۳-۱- استفاده از افراد عاقل و فرزانه در اداره حکومت
ایرانیان معتقد بودند که ثروت و قدرت جز برای انسانهای عاقل، خطرناک و موجب فساد است:
قال بعض حکماء الفرس: المال والسلطان مفسدان لکل أحد إلا لرجل له عقل کامل. (طرطوشی، ۱۹۹۰: ۳۵۹)
همچنین خوشبختی پادشاهان را در گرو عقل آنها میدانستند:
از پاسخهای انوشروان به قیصر روم: قیل: هل السعاده أنفع للملوک، أم العقل؟ قال: السعاده مقرونه بالعقل وانما تتبین آثاره بالدلائل. (ابن مسکویه، بیتا: ۵۰)
قیصر روم در میان سؤالهایی که از کسری کرده، پرسیده است: حکومت شما به چه چیزی دوام یافت؟ کسری در پاسخ نوشته است: با شش چیز: «ما هزلنا فی أمر ولا نهی، وما کذبنا فی وعد ولا وعید، وما قابلنا إلا علی قدر الذنب لا علی قدر غضبنا، واستخدمنا ذوی العقول، وولینا ذوی الأصول، وفضلنا علی الشباب الکهول.» (طرطوشی، ۱۹۹۰: ۵۳۶): در دستورهای خود هزل و شوخی نکردیم، در وعده¬ها دروغ نگفتیم، به اندازهی گناه مجازات کردیم نه براساس خشم، عاقلان را به کار گرفتیم و میانسالان را بر جوانان ترجیح دادیم.
بزرگمهر ویژگی یک حکومت خوب را در حذف افراد نادان میداند زیرا قدرت در دست جاهلان موجب فتنه و هلاکت میشود:
از پندهای بزرگمهر: و ینبغی ألا یسلط علی الناس جهالهم، فان الجهاله قائد الضلاله والضلاله قائد البلاء والفتنه وفی الفتنه الدمار والهلکه. (ابن مسکویه، بیتا: ۴۶): شایسته است که افراد نادان بر آنها مسلط نشوند، زیرا نادانی موجب گمراهی و گمراهی موجب بلا و فتنه است و فتنه موجب هلاکت است.
۳-۲- انتخاب کارگزاران امین و خیرخواه
ابن مسکویه از حکیمان ایرانی نقل کرده: حکومت بدون افراد امین و شایسته امکانپذیر نیست:
السلطان لا یستطاع الا بالأمناء والنصحاء والامناء والنصحاء لا یوجدون الا مع الموده؛ والموده لا تتم الا بمشارکه لا استئثار معها. (ابن مسکویه، بیتا: ۷۲)
یکی دیگر از حکیمان ایرانی گفته است: به کار گماردن افراد ناشایست و حذف اشخاص شایسته از عوامل فروپاشی حکومتهاست: من زوال السلطان تقریب من ینبغی أن یباعد، ومباعده من ینبغی أن یقرب وحینئذ حان أوان الغدر. (طرطوشی، ۱۹۹۰: ۱۷۷)
ایرانیان صلاح مردم را در صلاحیت حاکمان و وزیران میدانستند:
فما صلاح الملک؟ قال: وزراؤه وأعوانه فإنهم إن صلحوا صلح وإن فسدوا فسد. قال: فأیه خصله تکون فی الملک أنفع؟ قال: صدق النیه. (ابن منقذ، ۱۳۵۴: ۵۲) و (ابن الحداد، ۱۹۸۳: ۷۴): صلاح شاه در چیست؟ گفت وزیران و یارانش اگر صالح باشند حکومت صالح میشود و اگر فاسد باشند حکومت فاسد میشود. گفت کدام ویژگی برای شاه مفیدتر است؟ گفت: نیت درست.
۳-۳- کنترل و نظارت بر عوامل اجرایی
از حکیمان ایرانی: ثم علی الملوک بعد ذلک أن یتعهدوا عمالهم ویتفقدوا أمورهم حتی لا یخفی علیهم احسان محسن ولا اساءه مسیء. ثم علیهم بعد ذلک ألا یترکوا محسنا بغیر جزاء: … فان هم ترکوا ذلک تهاون المحسن واجترأ المسئ وفسد الأمر وضاع العمل. (ابن مسکویه، بیتا: ۷۴): بر پادشاهان است که نظارت بر عاملان خود و اعمال آنها داشته باشند تا نیکی نیکوکار و بدی بدکار بر آنها پوشیده نماند سپس لازم است که نیکوکار را بدون پاداش نگذارند… اگر این کار را نکنند نیکوکار در اراده¬ی خود سست و بدکار در کار بد خود جسور میشود و کار و عمل ضایع میگردد.
سئل: أی السلطان ترونه أفضل؟ قال: الذی یثق به البرئ ولا یأمنه المریب. (ابن مسکویه، بیتا: ۴۳، جواب کسری قباد به پادشاه روم): بزرجمهر را پرسیدند که کدام پادشاه برتر است؟ گفت آنکه بی¬گناهان از وی ایمن بودند و گناهکاران از وی ترسند. (نک: غزالی، ۱۹۶۸: ۱۳۲)
سأل ملک من ملوک الفرس موبذان موبذ: ما شیء واحد یعز به السلطان؟ قال: الطاعه. قال: فما سبب الطاعه؟ قال: تقریب الخاصه والعدل علی العامه. قال: فما صلاح الملک؟ قال: الرفق بالرعیه وأخذ الحق منهم وأداؤه إلیهم عند أوانه وسد الفروج وأمن السبل وإنصاف المظلوم من الظالم، وأن لا یحرض القوی علی الضعیف. قال: فما صلاح الملک؟ قال: وزراؤه وأعوانه فإنهم إن صلحوا صلح وإن فسدوا فسد. قال: فأیه خصله تکون فی الملک أنفع؟ قال: صدق النیه. (ابن منقذ، ۱۳۵۴: ۵۲) و (ابن الحداد، ۱۹۸۳: ۷۴): یکی از شاهان ایرانی از موبد بزرگ پرسید: چه چیزی است که حاکم به واسطه ی آن بزرگی مییابد؟ گفت: اطاعت. گفت: علت اطاعت مردم چیست؟ گفت: نزدیک کردن خواص و عدالت با مردم. گفت: صلاح پادشاه در چیست؟ گفت: مهربانی با مردم وگرفتن حق آنان و دادن حق آنها به موقع و تأمین نیازهای آنان و ایمن کردن راهها و گرفتن حق مظلوم از ظالم و اینکه قوی را در مقابل ضعیف تشویق به ستم نکند. گفت: صلاح شاه در چیست؟ گفت وزیران و یارانش اگر صالح باشند حکومت صالح میشود و اگر فاسد باشند حکومت فاسد میشود. گفت کدام ویژگی برای شاه مفیدتر است؟ گفت: نیت درست.
۳-۴- ترجیح میانسالان بر جوانان
قیصر روم در میان سؤالهایی که از کسری کرده، پرسیده است: حکومت شما به چه چیزی دوام یافت؟ کسری در پاسخ نوشته است: با شش چیز: … وفضلنا علی الشباب الکهول. (طرطوشی، ۱۹۹۰: ۵۳۶):… و میانسالان را بر جوانان ترجیح دادیم.
وقال أزدشیر لابنه: وقر المشایخ فهم مواطن الوقار ومعادن الآثار ورواه الأخبار وحفظه الأسرار، إن رأوک فی قبیح منعوک أو جمیل أیدوک، وإیاک وأغمار الشباب فهم أهل الصبوه إلی الشهوات. (راغب اصفهانی، ۱۴۲۰: ۲/۳۵۱)
۳-۵- ترجیح اصیلزادگان بر فرومایگان
انتخاب افراد با خانواده:
قیل: ما الذی ینبغی للملک أن یصنعه حتی یعم صلاحه أهل مملکته؟ قال: یولی خیار أهل مملکته. (ابن مسکویه، بیتا: ۴۲، جواب کسری قباد به پادشاه روم)
اردشیر: أوحش الأشیاء عند الملوک، رأس صار ذنباً، وذنب صار رأساً. (ثعالبی، ۲۰۰۳: ثمار…، ۱۶۵) و (ثعالبی، ۲۰۰۳: التمثیل، ۹۸)
قیصر روم در میان سؤالهایی که از کسری کرده، پرسیده است: حکومت شما به چه چیزی دوام یافت؟ کسری در پاسخ نوشته است: با شش چیز: … واستخدمنا ذوی العقول، وولینا ذوی الأصول. (طرطوشی، ۱۹۹۰: ۵۳۶): … عاقلان را به کار گرفتیم و افراد ریشهدار را به کار گماردیم.
۳-۶- عدالت قاضی
قاضی ستمگر مخالف عد الت است و با وجود ستم در قضاوت، امیدی به اصلاح امور نمیرود:
أنوشروان: ما عدل من جارت قضاته، ولا صلح من فسدت کفاءته. (زمخشری، ۱۴۱۲: ۵/۱۸۴): حاکمی که قاضیهایش ستم کنند، عادل نیست و حاکمی که شایستگی ندارد، اصلاح نمیشود.
بزرگمهر گفته است: لا ینبغی للعاقل أن ینزل بلداً لیس فیه خمسه: قاضٍ عدل… (ابن الجوزی، ۱۴۱۲: ۲/۱۳۷)
۳-۷- حذف کارگزاران نادان
افراد نادان مایه بدبختی و ذلت هستند و باید از مراکز قدرت دور باشند:
وینبغی للسلطان ألا یسلط علی الناس جهالهم، فان الجهاله قائد الضلاله والضلاله قائد البلاء والفتنه، الدمار والهلکه. (ابن مسکویه، بیتا: ۴۶)
۳-۸- میانهروی در میزان حقوق سپاهیان
در بخشش به سپاهیان نیز حدّ میانه لازم است رعایت شود، نه آنقدر فقیر که خوار و ذلیل شوند و نه آنقدر در رفاه که دچار سرکشی شوند:
وقال أبرویز: لا توسعن علی جندک فیستغنوا عنک، ولا تضیقن علیهم فیضجوا منک، أعطهم عطاء قصدا، وامنعهم منعاً جمیلاً، ووسع علی قومک فی الرجاء، ولا توسع علیهم فی العطاء… (راغب اصفهانی، ۱۴۲۰: ۱/۲۱۰) (ابن حمدون، ۱۹۸۳: ۱/۲۹۱) (طرطوشی، ۱۹۹۰: ۳۶۶) (ابن طقطقی، ۱۸۹۴: ۷۹) و (آبی، ۱۹۹۰: ۷/۶۹) و (ابن عبد ربه، ۱۹۹۹: ۱/۲۸): لشکریانت را در رفاه بسیار قرار نده زیرا از تو بینیاز میشوند و آنها را در تنگنا قرار مده که از تو بیزار میشوند، به آنها در حد میانه ببخش و از دادن (مال زیادی) به آنها خودداری کن و امید مردمت را افزایش ده نه بخشش به آنها را.
۳-۹- عمل به یقین و ظاهر نه ظن و گمان
انوشروان: ما به یقین عمل میکنیم:
ورفع إلیه (أنوشروان) أن فی بطانه الملک جماعه قد فسدت نیاتهم وهم غیر مأمونین علی الملک، فوقع: نحن نملک الأجساد لا النیات، ونحکم بالعدل لا بالرضی، ونفحص عن الأعمال لا عن الأسرار. (زمخشری، ۱۴۱۲: ۳/۳۸۹) (طرطوشی، ۱۹۹۰: ۳۵۴)
۴- فرهنگسازی برای مبارزه با ستم
۴-۱- تذکر و تنبیه به ناپایداری دنیا
از تفاوتهای پادشاهان با مردم عادی تأمل در بیثباتی دنیاست:
قیل: فهل للملوک عبره فی أنفسهم لیست للسوقه؟ قال: نعم! التفکر فی سرعه انقضاء دولتهم وقصر أعمارهم وافراط رغبتهم فی الأوزار. (ابن مسکویه، بیتا: ۶۰)
۴-۲- فرار از شاهان ستمگر
در فرهنگ باستانی ایران چهره ستمگر زشت است و باید از او فرار کرد:
ای الناس أحق بالاتقاء؟ قال: السلطان الغشوم والعدو القوی والصدیق المخادع. (ابن مسکویه، بیتا: ۶۰): چه کسانی سزاوار دوری هستند؟ پادشاه ستمگر، دشمن قوی و دوست فریبکار.
من أسوأ عهدا؟ قلت السلطان السفیه الغشوم (ابن مسکویه، بیتا: ۳۴): رفتار چه کسی بدتر است؟ گفتم: پادشاه ستمگر نادان.
تحمل پادشاه سنگدل از هر چیزی سختتر است:
قال: أی الاشیاء أجفی واصعب؟ قلت: السلطان العاتب ذو القلب القاسی. (ابن مسکویه، بیتا: ۳۶): چه چیزی ظالمانهتر و سخت تر است؟ گفتم: حاکم سرزنشگری که قلبی بی رحم دارد.
۴-۳- ستم، موجب سقوط حکومتها
اردشیر، شاه عادل را رستگار و ستمگر را در معرض نابودی میداند:
اردشیر: العادل فائز، والمعتسف علی سبیل الهلکه. (ابن منقذ، ۱۳۵۴: ۴۳۹): پادشاه عادل پیروز و شاه ستمگر در معرض هلاکت است.
۴-۴- ستم، موجب ویرانی
آبادی با ستم ممکن نیست:
بر انگشتر انوشروان نوشته شده بود: لا یکون العمران حیث یجور السلطان. (زمخشری، ۱۴۱۲: ۳/۳۱۰) و (آبی، ۱۹۹۰: ۷/۶۹): در جایی که پادشاه ستم میکند، آبادی وجود ندارد.
وقول انوشروان مثل الذی یعمر خزائنه بأموال رعیته کمثل من یطین سطح بیته بالتراب الذی یقتلعه من أساسه. (ثعالبی، بیتا: ۵۷) و (زمخشری، ۱۴۱۲: ۳/۳۱۱) و (ثعالبی، ۲۰۰۳: ۹۹): پادشاهی که خزانه خود را با اموال مردم آباد میکند، مثل کسی است که بام خانهاش را با خاکی اندود میکند که آن را از بن و پی خانهاش کنده است . (نک: دباشی، ۱۳۷۰: ۹۴)
۴-۵- ستم موجب بلا، مصیبت و خشکسالی
ایرانیان معتقد بودند که بلا در اثر ستم نازل میشود:
اذا لم یکن العدل غالبا علی الجور، لم یزل تحدث ألوان البلاء والآفات. (ابن مسکویه، بیتا: ۱۵): وقتی عدالت غالب بر ستم نباشد، همواره انواع بلا و مصیبت نازل میشود.
همچنین هیچ چیز را مانند ستم موجب از دست رفتن نعمت نمیدانستند:
از پندهای ایرانی: لیس شیء لتغییر نعمه وتعجیل نقمه أقرب من الاقامه علی الظلم. (ابن مسکویه، بیتا: ۱۵): هیچ چیز مانند ظلم نعمت را تغییر نمیدهد و بلا را نازل نمیکند.
راغب اصفهانی، (۱۴۲۰: ۱ /۲۰۷) از گفتگوی پرویز با زنی که میزبان اوست داستانی را نقل کرده که نتیجه آن این است که اگر نیت و قصد شاه بد باشد نعمت از دست میرود. برای اطلاع از این داستان (نک: واعظ کاشفی، بیتا: ۴۴)، (راوندی، ۱۳۳۳: ۷۶) و کتاب وفیات الاعیان (۱۹۷۷: ۵/۲۸۵-۲۸۶)
۴-۶- ستم، عامل نافرمانی مردم
نیاکان ایرانی ما به فراست دریافته بودند که عاقبت ستم به مردم، شورش و نافرمانی است:
أردشیر: إذا رغب الملک عن العدل، رغبت الرعیه عن الطاعه. (زمخشری، ۱۴۱۲: ۳/۳۹۳) (ماوردی، ۱۴۰۷: ۱۱۷), (قیروانی، ۱۳۷۲: ۱/۲۲۴) و (ثعالبی، ۲۰۰۳: ۹۸) و (ثعالبی، ۲۰۰۳: ثمار…، ۱۶۵): اگر شاه از عدالت رو بگرداند مردم از اطاعت دوری میکنند.
۵- شیوههای گسترش و ترویج عدالت
۵-۱- عدالت بهتر از برکت و نعمت
اردشیر عدالت را برتر از حاصلخیزی میداند:
عدل السلطان خیر من خصب الزمان. (ثعالبی، بیتا: ۵۱) و (آبی، ۱۹۸۵: ۴/۲۳۶): عدالت شاهان بهتر از حاصلخیزی است.
بزرگمهر شاه عادل و مهربان را شایستهترین فرد برای انس و دوستی میداند:
قال: أی الأشیاء أحق أن یستأنس الیه؟ قلت: السلطان ذو الرحمه والعدل. (ابن مسکویه، بیتا: ۳۵)
اردشیر: سلطان عادل خیر من مطر وابل. (ثعالبی، بیتا: ۵۱): پادشاه عادل بهتر از باران فراوان است.
حکیمان ایرانی: قد جربنا الملوک، فإذا ملکنا السمح الجواد جادت علینا السماء والأرض، وإذا ملکنا البخیل بخلت علینا السماء والأرض. (توحیدی، ۱۴۱۷: ۳۵۰): ما پادشاهان را آزمودهایم، هنگامی که پادشاه ما سخاوتمند باشد آسمان و زمین بر ما سخاوت میکند و اگر پادشاه ما بخیل باشد، آسمان و زمین بر ما بخل میورزد.
۵-۲- عدالت، نگهبان حکومت، دوام حکومت در گرو عدل
ایرانیان قدیم بر این باور بودند که حکومت بدون عدالت برپا نمیماند، در عهد اردشیر آمده است: لا ملک إلا برجال، ولا رجال إلا بمال، ولا مال إلا بعماره، ولا عماره إلا بعدل. (قرطبی، بیتا: ۱/ ۳۲۴) (ثعالبی، ۲۰۰۳: ثمار…، ۱۶۵) و (زمخشری، ۱۴۱۲: ۳/۳۹۳) و (ثعالبی، ۲۰۰۳: ۹۸) (آبی، ۱۹۸۵: ۴/۲۳۳): حکومت بدون مردم، مردم بدون مال، مال بدون آبادانی و آبادانی بدون عدالت ممکن نیست.
اردشیر عدالت را حصار محکم حکومت میداند:
وکان أردشیر یقول: یجب علی الملک أن یکون فائض العدل، فإن فی العدل جماع الخیر، وهو الحصن الحصین من زوال الملک وتخرِمه، إن أول مخایل الِإدبار فی الملک ذهاب العدل منه. (مسعودی، ۱۴۰۴: ۱/۲۶۸): اردشیر میگفت: شاه باید سرشار از عدالت باشد، زیرا عدالت جامع خیر و نیکی است و دژی محکم در برابر نابودی کشور است اولین نشانه بدبختی در کشور، رخت بربستن عدالت است.
بهرام عدالت را بهترین وسیله حفظ حکومت میداند:
بهرام بن نرسی: أبلغ الأشیاء فی تشیید المملکه تدبیرها بالعدل وحفظها بالقوه؛ وکان یقول ینبغی علی الملک أن ینبغی بملک رعیته کعنایته بملکه. (ثعالبی، بیتا: ۵۳) (زمخشری، ۱۴۱۲: ۵/۱۸۳): مؤثرترین عامل در پایداری حکومت، ادارهی آن بـا عـدالت و نگهداری آن بـا قـدرت است. همچنین میگفت: شایسته است که شاه آنگونه به اموال مردمش نگاه کند که به اموال خود نگاه میکند.
و از دیدگاه انوشروان، عدالت برای کشور به منزلهی حصاری است که هرگز آسیب نمیبیند:
وقال أنوشروان: حصن المملکه بالعدل فهو سور لا یغرقه ماء، ولا تحرقه نار، ولا یهدمه منجنیق. (راغب اصفهانی، ۱۴۲۰: ۱/۲۱۴): امنیت کشور با عدالت است، عدالت دیواری است که غرق در هیچ آبی نمیشود، هیچ آتشی آن را نمیسوزاند و هیچ منجنیقی آن را خراب نمیکند.
مؤلف کتاب تحفه الترک نوشته است: انوشروان به بزرگمهر گفت: برایم گنبدی بساز و بر آن کلماتی را بنویس که از آن برای دوام حکومت استفاده کنم، بزرگمهر گنبد را ساخت و در حاشیه آن نوشت: … والرعیه عبید یستعبدهم العدل، والعدل مألوف، به قوام العالم. (طرطوسی، بیتا: ۱/۹۲): عدالت مردم را بنده میکند و عدالت چیزی آشناست که قوام هستی به آن است.
۵-۳- اصلاح مردم در سایه عدالت
کسری گفته است: پادشاهان ایرانی بر چهار ویژگی اتفاقنظر دارند: اینکه جز با اشتها غذا خورده نشود و زن جز به همسرش به کسی نگاه نکند و حکومت را چیزی جز اطاعت مردم اصلاح نمیکند و مردم جز با عدالت با چیزی دیگر اصلاح نمیشوند و شایستهترین مردم به اجرای عدالت پادشاهانند که با عدالت آنها دیگران عادل میشوند یعنی همان کسانی که وقتی سخن میگویند و یا اقدام میکنند قابل اجراست.
وقال کسری: اتفقت ملوک العجم علی أربع خصال: أن الطعام لا یؤکل إلا شهوه، والمرأه لا تنظر إلا إلی زوجها، والملک لا یصلحه إلا الطاعه، والرعیه لا یصلحها إلا العدل. وأحق الناس بإجبار نفسه علی العدل الملوک الذین بعدلهم یعدل من دونهم، والذین إذا قالوا أو فعلوا کان نافذاً غیر مردود. (طرطوشی، ۱۹۹۰: ۱۷۳)
اصلاح امور در گرو عدالت:
وفی هذا العهد: واعلم أن قوام أمرک بدرور الخراج، ودرور الخراج بعماره البلاد، وبلوغ الغایه فی ذلک باستصلاح أهله بالعدل علیهم، (آبی، ۱۹۹۰: ۷/۸۲)
نقش انگشتر انوشروان عدالت بوده است:
کان أنوشروان أربع خواتیم: فخاتم للخراج نقشه: العدل وخاتم للضیاع نقشه: العماره، وخاتم للمعونه نقشه: الأناه، وخاتم للبرید نقشه: الوحی، وما نحن من هذا فی شیء. (توحیدی، بیتا: ۳/۳۲۵) و (آبی، ۱۹۹۰: ۵/۱۲۴)
۵-۴- عدالت، موجب آبادانی و عمران
ایرانیان قدیم بر این باور بودند که آبادانی بدون عدالت ممکن نیست، در عهد اردشیر آمده است: لا ملک إلا برجال، ولا رجال إلا بمال، ولا مال إلا بعماره، ولا عماره إلا بعدل. (قرطبی، بیتا: ۱/۳۲۴) و (ثعالبی، ۲۰۰۳: ثمار…، ۱۶۵) و (زمخشری، ۱۴۱۲: ۳/۳۹۳) و (ثعالبی، ۲۰۰۳: ۹۸) و (آبی، ۱۹۸۵: ۴/۲۳۳): حکومت بدون مردم، مردم بدون مال، مال بدون آبادانی و آبادانی بدون عدالت ممکن نیست.
نتیجه
چنانکه ملاحظه شد، چهرهی عدالتخواهانهی ایرانیان در منابع عربی، بسیار روشنتر و زیباتر از آن چیزی است که در ذهن و تصور ما ایرانیان است، سؤال اساسی این است:
آیا فضل و کمالی را که بیگانگان و رقیبان تاریخی ما ایرانیان، به آن شهادت میدهند، دروغ بپنداریم؟
آیا براستی این چهره زیبای ایرانیان بزک کرده شعوبیان است و در زیر این رنگ و لعاب ظاهری باید معتقد به صورتی زشت و کریه باشیم؟
آیا جای آن ندارد که در نوع نگرش به آیین و روش پیشینیان خود تجدیدنظر کرده، با زاویهای جدید به این پدیده نگاه کنیم؟
آیا برخی محققان و صاحبنظران، در قضاوتهای خود در حق نیاکان ما کم لطفی و یا ستم نکردهاند؟
ممکن است بگوییم ستایش دروغ از عدالت شاهان ایرانی، با انگیزهی تشویق حاکمان وقت به عدالت صورت گرفته است، در این صورت این سؤال مطرح میشود که از میان همهی شاهان و حاکمان ملل مختلف و حتی اولیا و انبیا، چه عاملی موجب شده که این دروغها را به شاهان ایرانی نسبت دهند؟
اینها سؤالهایی است که لازم است در تحقیق دیگری به آن پرداخته شود.
در منابع عربی چهرهی عدالتخواهی و ستمستیزی ایرانیان بسیار روشن و گاه حیرتآور و اغراقآمیز است، آنچه در این منابع جای تردید ندارد، وجود اخبار و گزارشهایی در این خصوص است که نظیر آن را در فرهنگ دیگر ملل، به سختی میتوان یافت، به گونهای که با تأمل در آنها میتوان عدالتخواهی را از شاخصهها و بارزترین ویژگیهای ایرانیان قبل از اسلام دانست.
چکیده
در منابع عربی چهرهی عدالتخواهی و ستمستیزی ایرانیان بسیار روشن و گاه حیرتآور و اغراقآمیز است، آنچه در این منابع جای تردید ندارد، وجود اخبار و گزارشهایی در این خصوص است که نظیر آن را در فرهنگ دیگر ملل، به سختی میتوان یافت، به گونهای که با تأمل در آنها میتوان عدالتخواهی را از شاخصهها و بارزترین ویژگیهای ایرانیان قبل از اسلام دانست.
اما آنچه جای بحث و گفتگو دارد، تحلیل این دیدگاه و تش
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 