پاورپوینت کامل صورت و سیرت پیامبر(ص) ۷۸ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
2 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل صورت و سیرت پیامبر(ص) ۷۸ اسلاید در PowerPoint دارای ۷۸ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل صورت و سیرت پیامبر(ص) ۷۸ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل صورت و سیرت پیامبر(ص) ۷۸ اسلاید در PowerPoint :

اشاره: آنچه در پی می‌آید، بخشهایی از کتاب شریف «سنن‌النبی» است که مرحوم علامه در نجف‌اشرف و به هنگام تحصیل اخلاق و عرفان، تهیه کرده و سالها بعد ترجمه شده و در دسترس عموم قرار گرفته است. در زیر با حذف اسناد، بخشهایی از آن را می‌خوانیم:

۱ـ از امیرمؤمنان(ع)، ابن عباس، ابوهریره، جابر بن سمره و هند بن ابى هاله روایت کرده‏اند که: رسول خدا(ص) در چشم هر بیننده‏اى، بزرگ و موقّر مى‏نمود، در دلها جاگرفته و عزیز بود، صورتش مانند ماه شب چهاردهم مى‏درخشید، رنگ چهره‏اش سفید مایل به سرخى بود، نه لاغر اندام بود و نه بسیار فربه.

اشاره: آنچه در پی می‌آید، بخشهایی از کتاب شریف «سنن‌النبی» است که مرحوم علامه در نجف‌اشرف و به هنگام تحصیل اخلاق و عرفان، تهیه کرده و سالها بعد ترجمه شده و در دسترس عموم قرار گرفته است. در زیر با حذف اسناد، بخشهایی از آن را می‌خوانیم:

۱ـ از امیرمؤمنان(ع)، ابن عباس، ابوهریره، جابر بن سمره و هند بن ابى هاله روایت کرده‏اند که: رسول خدا(ص) در چشم هر بیننده‏اى، بزرگ و موقّر مى‏نمود، در دلها جاگرفته و عزیز بود، صورتش مانند ماه شب چهاردهم مى‏درخشید، رنگ چهره‏اش سفید مایل به سرخى بود، نه لاغر اندام بود و نه بسیار فربه. صورتش سفید و نورانى، دیدگانش گشاده و سیاه، ابروانش سیاه و باریک و پیوسته بود. سرى بزرگ و متناسب، قامتى متوسط داشت.

پیشانى‏اش بلند، بینى‏اش کشیده و باریک، در سفیدى چشمانش کمى سرخى دیده مى‏شد، ابروانى پیوسته و گونه‏هایى برجسته داشت. بندهاى دستش پهن و دو ذراع دستش بلند، مفصل شانه‏هایش بزرگ و پهن بود، کفهاى دست و پایش ضخیم و محکم بود. مژه‏هایش بلند، محاسنش پرپشت و شاربش کوتاه، ولى پرپشت بود. موهاى سفید معدودى که در سر و صورتش پیدا شده بود به واسطه خضاب، سبزه به نظر مى‏رسید. دهانش فراخ ولى متناسب، دندانها از هم جدا و باز و سفید بود. تمام اعضا و جوارحش معتدل بود، شکمش با سینه مساوى بود، سینه‏اش پهن و گردنش در زیبایى چون نقره خام بود.

دستها و پاهایش صاف و بدون‏گره و ساق پاهایش معتدل و کم گوشت بود. چانه‏اى متناسب، پیشانى‏اش کمى متمایل به جلو بود. اعضا و جوارحش قرص و محکم بود. نه خیلى دراز بود و نه زیاد کوتاه قد (بلکه قامتى معتدل داشت). موى سرش نه خیلى مجعد بود و نه باز و افتاده.

کف دستهایش مانند کف دست عطرفروشان معطر بود. هنگام رضا و خوشحالى چهره‏اش چون آینه درخششى جالب داشت و به آرامى و باوقار قدم برمى‏داشت. در حال راه رفتن، پیش ‏روى خود را نگاه مى‏کرد و در انجام کارهاى نیک پیشقدم بود. هنگام راه رفتن‏ مانند کسى که بر زمین سراشیب راه رود، گام برمى‏داشت. وقتى تبسم مى‏کرد، دندانهایش چون دانه‏هاى تگرگ نمایان مى‏شد و به زودى سفیدى دندانها چون برقى، سریع زیر لبها پنهان مى‏شد. اندامى زیبا و خویى پسندیده داشت؛ خوش مجلس بود و وقتى با مردم روبرو مى‏شد، پیشانى‏اش چون چراغى روشن آنان را به خود جلب مى‏کرد، دانه‏هاى عرق بر چهره‏اش چون مروارید غلتان بود و بوى عرقش پاکیزه‏تر از مشک مى‏نمود.

۲ـ ابوهریره گوید: «آن حضرت وقتى مى‏خواست به طرف جلو و یا پشت سر خود نگاه کند، با تمام بدن برمى‏گشت».

۳ـ ابن شهرآشوب گوید: «آن حضرت دو گیسو داشت و آن رسمى بود از هاشم، جد اعلاى آن حضرت».

۴ـ عبدالله بن عمر گوید: «نشانه پیرى بر آن جناب قریب به بیست تار موى سفید بود.»

۵ـ عایشه گوید: «بلندى موى سر آن حضرت از بناگوش تجاوز مى‏کرد، ولى به دوشها نمى‏رسید».

۶ـ در کتاب‏ قصص‌الانبیا روایت شده: رسول خدا(ص) از راهى نمى‏گذشت، مگر اینکه کسانى که از آنجا مى‏گذشتند، از عطر آن جناب متوجه مى‏شدند که او از آن محل گذشته است.

۷ـ ‏ از امام باقر(ع) روایت شده:«پیامبر(ص) فرمود: ما گروه پیامبران، دیده‏هایمان به خواب مى‏رود، ولى دلمان نمى‏خوابد و از پشت سر مى‏بینیم؛ چنان‏که از پیش رو مى‏بینیم.»

۸ـ على بن محمد نوفلى مى‏گوید: خدمت امام رضا(ع) از صدا گفتگو شد، آن جناب فرمود: امام زین‌العابدین(ع) وقتى قرآن تلاوت مى‏کرد، گاهى مردم از شنیدن صداى زیباى او بیهوش مى‏شدند و اگر امام صداى خوش و زیباى خود را ظاهر مى‏کرد، مردم طاقت شنیدنش را نداشتند. راوى گوید: از امام پرسیدم: «مگر پیامبر(ص) با مردم نماز نمى‏خواند و صداى خود را به تلاوت قرآن بلند نمى‏کرد؟» فرمود: رسول خدا(ص) به اندازه طاقت مردم، حسن صداى خود را ظاهر مى‏ساخت.»

۹ـ از امام حسن مجتبى(ع) روایت شده‏: «از دایى خودم، هند بن ابى‏هاله [که از وصّافین پیامبر(ص) بود] خواستم مقدارى از اوصاف آن حضرت را برایم بیان کند؛ گفت:

ـ رسول خدا(ص) مردى بود که در چشم هر بیننده‏اى موقر و با عظمت مى‏نمود. روى نکویش در درخشندگى چون ماه تمام بود. سرى بزرگ و مویى پیچ داشت. اگر چیده نبود، روى سر متفرق مى‏شد و اگر چیده بود، از نرمه گوش تجاوز نمى‏کرد. صورتش سفید و نورانى و پیشانى‏اش پهن و فراخ بود. ابروانى کمانى و کشیده داشت، در عین پیوستگى، جدا از هم به نظر مى‏رسید. میان ابروانش، رگى بود که هنگام خشم از خون پر مى‏شد. بینى کشیده و باریکى داشت و از آن نورى نمایان بود که به نظر مى‏رسید بالاى بینى‏اش برآمدگى دارد.

محاسنش پرپشت، گونه‏هایش برجسته، دهانش متناسب و دندانهایش از هم جدا و چون مروارید سفید بود و … چشمها افتاده و به سوى زمین بیشتر نگاه مى‏کرد تا به آسمان. به کسى خیره نمى‏شد، بلکه نگاه کردنش لحظه‏اى بیش نبود و هرکه را مى‏دید، ابتدا به او سلام مى‏کرد.

دائماً متفکر به نظر مى‏رسید، آنى راحتى نداشت و اکثر اوقات ساکت بود، و جز در مواقع ضرورت حرف نمى‏زد. هنگام تکلم از اول تا به آخر به آرامى لب به سخن باز مى‏کرد و کلامش کوتاه و جامع و خالى از تفصیل بى‏جا، و وافى به تمام مقصود بود. نرمخو بود و به کسى جفا نمى‏کرد و کسى را حقیر نمى‏شمرد. نعمت در نظرش بزرگ مى‏نمود، اگرچه ناچیز باشد و هیچ نعمتى را نکوهش نمى‏کرد. طعامها را ناپسند نمى‏شمرد، مدح و تعریف هم نمى‏نمود.

دنیا و ناملایماتش هرگز او را به خشم نمى‏آورد و چون حقى پایمال مى‏شد، از شدت خشم کسى او را نمى‏شناخت و از هیچ‏چیز پروا نداشت تا آنکه حق را یارى کند. هنگام اشاره به تمام دست اشاره مى‏فرمود و چون از مطلبى تعجب مى‏کرد، دستها را پشت و رو مى‏کرد. زمانى که صحبت مى‏کرد، دستها را به هم وصل مى‏کرد و انگشت ابهام دست چپ را به کف دست راست مى‏زد. وقتى غضب مى‏فرمود، از شدت ناراحتى روى مى‏گردانید. و چون خوشحال مى‏شد، چشمها را به‏ هم مى‏نهاد، بیشتر خنده‏هایش لبخند بود، هنگام تبسم دندانهایش چون دانه‏هاى تگرگ نمایان مى‏شد.»

۱۰ـ امام حسین(ع) گوید: از پدرم از وضع داخلى رسول خدا(ص) پرسیدم، فرمود: چون به منزل تشریف مى‏برد، اوقاتش را به سه بخش قسمت مى‏کرد: قسمتى را براى عبادت خدا و قسمتى براى اهل بیت خود و جزئى را به خود اختصاص مى‏داد. و آن جزئى را که مربوط به خودش بود، به صادرکردن دستورهاى لازم به خواص اصحاب و تکلیف نمودن آنان براى رسیدگى به کارهاى عمومى مردم صرف مى‏کرد و از آن قسمت چیزى را به کارهاى شخصى خود اختصاص نمى‏داد.

از جمله روش آن‏جناب این بود که اهل فضل را همیشه مى‏پذیرفت و هر کس را به مقدار فضیلتى که در دین داشت، حرمت مى‏نهاد. به احتیاجات آنان رسیدگى مى‏کرد و ایشان را سرگرم اصلاح نقایصشان مى‏کرد و از آنها درباره امت پرسش نموده، مطالب لازم را بیان مى‏کرد و مى‏فرمود: «باید حاضران به غایبان برسانند. حاجت کسانى را که به من دسترس ندارند، به من برسانید و بدانید که هرکس حاجت اشخاص ناتوان‏ را نزد سلطان ببرد، خدا قدمهاى او را در روز قیامت ثابت و استوار می‌سازد.» در مجلس آن جناب غیر این گونه مطالب ذکر نمى‏شد و از کسى غیر آن را نمى‏پذیرفت.

آنان براى درک فیض و طلب علم شرفیاب مى‏شدند و بى اینکه چیزى بچشند، متفرق نمى‏شدند و چون برمى‏گشتند، رهنمایانى بودند.

زبان خود را از سخنان غیر لازم بازمى‏داشت و با مردم اُنس مى‏گرفت و آنان را از خود دور نمى‏کرد. بزرگ هر قومى را گرامى مى‏داشت و او را بر قومش حاکم مى‏نمود. همیشه از مردم برحذر بود و خود را مى‏پایید، بدون آنکه روی از آنان بگرداند و بدخلقى کند. از اصحاب خود تفقد مى‏نمود و از مردم، حال مردم را مى‏پرسید. هر کار نیکى را تحسین و تقویت مى‏کرد و هر کار زشتى را تقبیح کرده، کوچک مى‏شمرد.

در همه امور میانه‏رو بود، گاهى تفریط و گاهى افراط نمى‏کرد. از کار مردم غفلت نمى‏نمود تا مبادا آنان منحرف شوند. درباره حق کوتاهى نداشت و از آن هم تجاوز نمى‏کرد. اطرافیان آن حضرت نیکان مردم بودند و برترین آنان نزدش، کسانى بودند که مردم را بیشتر نصیحت کنند و بزرگترینشان کسانى بودند که درباره برادران دینى بیشتر مواسات و خیرخواهى داشته باشد.

وضع جلسه پیامبر(ص)

در هیچ مجلسى نمى‏نشست و برنمى‏خاست مگر به یاد خدا. در مجالس، جاى مخصوصى براى خود انتخاب نمى‏کرد. مخصوصاً از این کار نهى مى‏فرمود و وقتى به جمعیتى مى‏پیوست، هرجا که خالى بود، مى‏نشست و به اصحاب خود نیز دستور مى‏داد که چنان کنند. و حق هر یک از اهل مجلس را ادا مى‏کرد و کسى از آنان احساس نمى‏کرد که دیگرى پیش آن حضرت، محترم‏تر از خود است. با هر کس که مى‏نشست، به قدرى صبر مى‏کرد تا خود آن شخص برخیزد. هر کس حاجتى از او مى‏طلبید، یا به حاجت خود مى‏رسید و یا با بیان شیرینِ آن حضرت قانع مى‏شد.

خویش به قدرى نرم بود که مردم او را براى خود چون پدرى مهربان مى‏دانستند و همه نزدش از حق مساوى برخوردار بودند. مجلسش، مجلس حلم، حیا، صداقت و امانت بود و در آن آوازها بلند نمى‏شد و حرمت مردم هتک نمى‏شد. اگر از کسى لغزشى سر مى‏زد، جاى دیگر گفته نمى‏شد. اهل مجلس همه با هم عادلانه رفتار مى‏کردند و رفتارشان با یکدیگر، چون دوستىِ پرهیزگاران بود و به هم تواضع مى‏نمودند؛ بزرگسالان را احترام مى‏کردند و به کوچکترها مهربان بودند، محتاجان را بر خود مقدم مى‏داشتند و غریبان را نگه‏دارى مى‏کردند.

امام حسین(ع) گوید: سپس پرسیدم: روش رسول خدا(ص) درباره همنشینان خود چطور بود؟ فرمود:

دائماً خوشرو، خوشخوى و نرم بود. خشن و درشت‏خو و سبکسر و فحّاش و عیبجو نبود. کسى را زیاد مدح نمى‏کرد و از چیزى که به آن رغبت و میل نداشت، غفلت مى‏ورزید. خود را از سه چیز دور مى‏داشت: جدال، پرحرفى و گفتن مطالب بى‏فایده. و نسبت به مردم نیز از سه چیز پرهیز مى‏کرد: هرگز کسى را سرزنش نمى‏کرد و از او عیب نمى‏گرفت، لغزش و عیبهاى مردم را جستجو نمى‏کرد و سخن نمى‏گفت، مگر در جایى که امید ثواب در آن مى‏داشت. هنگام تکلم چنان حاضران را به خود جذب مى‏کرد که از احدى صداى نفس کشیدن شنیده نمى‏شد؛ و چون ساکت مى‏گشت، آنان سخن مى‏گفتند.

در حضور آن جناب روى مطلبى نزاع نمى‏کردند، اگر کسى با ایشان صحبت مى‏کرد، همه ساکت مى‏شدند تا سخنش پایان یابد و تکلمشان در محضر آن جناب، به نوبت بود. اهل مجلس از چیزى که به خنده مى‏افتادند، وى نیز مى‏خندید و از آنچه تعجب مى‏کردند، تعجب مى‏کرد. بر اسائه ادب شخص غریب در پرسش و گفتار صبر مى‏کرد، تا جایى که اصحاب در صدد جلب شخص مزاحم برمى‏آمدند. مى‏گفت: «وقتى حاجتمندان را دیدید،یاریشان کنید.» هرگز ثناى کسى را نمى‏پذیرفت، مگر اینکه ثنایش به عنوان تشکر از آن حضرت باشد. و کلام احدى را نمى‏برید، مگر آنکه از حد مشروع تجاوز کند که در آن صورت با نهى و یا برخاستن، کلام او را قطع مى‏نمود.

سکوت آن جناب بر چهار چیز بود: حلم، حذر، تقدیر و تفکر. سکوتش در تقدیر و اندازه‏گیرى براى آن بود که همه مردم را به یک چشم ببیند و به گفتار همه به یک نحو گوش دهد. اما سکوتش در تفکر، آن بود که در چیزهاى باقى و فناپذیر فکر مى‏کرد. سکوتش در حلم، صبر و بردبارى بود که داشت. به‏ طورى که خشمناک نمى‏شد و از چیزى متنفر نمى‏گشت. سکوتش در حذر، در چهار مورد بود: به کارهاى نیک چنگ مى‏زد، تا دیگران به او اقتدا کنند، از کارهاى زشت دورى

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.