پاورپوینت کامل مقدمه کلیله و دمنه و باب برزویه طبیب دریچه ای بر فرهنگ و تربیت در ایران باستان ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
6 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل مقدمه کلیله و دمنه و باب برزویه طبیب دریچه ای بر فرهنگ و تربیت در ایران باستان ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۲۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل مقدمه کلیله و دمنه و باب برزویه طبیب دریچه ای بر فرهنگ و تربیت در ایران باستان ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل مقدمه کلیله و دمنه و باب برزویه طبیب دریچه ای بر فرهنگ و تربیت در ایران باستان ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint :

تأمل در مقدمه کتاب کلیله و دمنه و باب برزویه حکیم این کتاب نشان می دهد که این دو بخش از افزوده های بزرگمهر حکیم و یا به اعتقاد برخی از ابن مقفع است.

تأمل در مقدمه کتاب کلیله و دمنه و باب برزویه حکیم این کتاب نشان می دهد که این دو بخش از افزوده های بزرگمهر حکیم و یا به اعتقاد برخی از ابن مقفع است.

آنچه مهم است اینکه این دو بخش هندی نیست و دریچه ای است به فرهنگ و ادب ایرانیان باستان. موضوعات اصلی این دو بخش عبارت است از خردورزی، عشق به دانش و کتاب، اعتقادات دینی، پایبندی به صفات نیک اخلاقی، مبارزه با رذایل اخلاقی و پند های حکیمانه است. در این جستار با ارائه شواهد مختلف، نشان داده ایم که نیاکان ما از معرفت و آگاهی، ارزش های اخلاقی و دینی بیگانه نبوده، مضامین حکمی این دو بخش، روزنه ای است برای اطلاع از دیدگاه های ایرانیان باستان در خصوص محورهای اساسی زندگی. به علاوه نشان داده ایم که عموم این مضامین به سبب حقیقت بینی و درک درست از جهان هستی، همسو و هماهنگ با فرهنگ اسلامی است و با آنکه سرچشمه آنها در فرهنگ ایرانیان است، در انتخاب آنها گزینشی هدفدار برای تطبیق با عقاید اسلامی حاکم بر روزگار ابن مقفع صورت گرفته است.

کلید واژه: ابن مقفع، کلیله و دمنه، برزویه طبیب، فرهنگ ایرانیان باستان

مقدمه

کلیله و دمنه کتابی است که اصل آن هندی است و در روزگار انوشروان به زبان پهلوی ترجمه شده است. ایرانیان چند باب جدید به این کتاب افزوده­اند از جمله مقدمه و بابی به نام برزویه طبیب[۱]. بی تردید این دو بخش از افزوده های ایرانیان به کلیله و دمنه است، زیرا موضوع آن معرفی این کتاب و شرح داستان انتقال آن از هند به ایران و گفتگوهایی است که بین انوشروان، بزرگمهر و برزویه طبیب صورت گرفته است. (ص ۲۹-۳۸)

از فحوای این باب دریافت می شود که نویسنده آن بزرگمهر است زیرا انوشروان از او خواسته که این باب را بنویسد. با این وجود برخی از صاحب نظران بر این باورند که نویسنده این باب ابن مقفع است نه برزویه، از جمله ابوریحان بیرونی معتقد است ابن مقفع این باب را نوشت تا در افراد سست اعتقاد شک و تردید ایجاد کند و آنها را به مذهب مانوی بکشاند: «…کَعبدِ اللهِ بنِ المُقَفَّعِ فِی زِیَادَتِهِ بَابَ «بُرزُویَهَ» فِیهِ قَاصِداً تَشکِیکِ ضُعفَی الَعقَائدِ فِی الدِّینِ وکَسرِهم لِلدَّعوهِ إلَی مَذهبِ «المَنَانِیَّهِ»… (بیرونی، ۱۴۰۳: ۱۱۱)

پس از ابوریحان تنی چند از محققان با او همداستان شده هرکدام برای ادعای خود شواهدی نقل کرده اند، غفرانی (۱۹۶۵: ۲۲۰-۲۲۴) پس از بررسی مفصل آراء صاحب نظران معتقد است باب برزویه طبیب از زهدان ذهن ابن‏مقفع متولد شده است، برخی دلایل غفرانی برای این ادعا عبارت است از:

۱- تصریح صاحب نظرانی چون ابوریحان بیرونی، ابن خلکان، بروکلمان و نولدکه

۲- در نسخه سریانی کلیله که از زبان پهلوی ترجمه شده، این باب وجود ندارد و این نشان می دهد که این باب بعدها توسط ابن مقفع اضافه شده است.

۳- در بخشی از این باب آمده است: بزرگمهر این باب را در حضور بزرگان از جمله موبدان زرتشتی قرائت کرد و مورد تحسین همگان قرار گرفت، این امر بسیار بعید می نماید زیرا با وجود نفوذ بسیار موبدان در دربار انوشروان ممکن نیست که بزرگمهر در حقانیت همه ادیان روزگار تردید روا دارد و مورد تحسین حاضران و از جمله موبدان قرارگیرد، این چیزی است که محمد تقی بهار نیز به آن اشاره کرده است. (بهار، ۱۳۸۱: ۲۶۰/۲)

عبود از صاحب نظران عرب انتساب این باب را به بزرگمهر از رندی و سیاست ابن‏مقفع برای رهایی و فرار از تعصب و خشونت دینی حاکمان روزگار دانسته است. (عبود، ۱۹۶۰: ۲۱۱)

محجوب نیز معتقد است، این باب نتیجه فکر و عصاره تمدن معنوی و ریخته قلم ایرانیان است. (محجوب، ۱۳۸۵: ۲۶۰)، این باب محدود، مملو از پند و اندرز و حکمت و تشبیه و تمثیل برای ترویج اعتقادات دینی، ترجیح آخرت به دنیا و صفات اخلاقی پسندیده است که ما در این مقاله نشان داده ایم مانند بقیه کتاب کلیله از سرچشمه زلال اندیشه ایرانی سیراب شده است.

اهمیت این مسأله از این جهت است که اگر ثابت شود باب برزویه طبیب از ابن­مقفع است، اندیشه های ایرانی موجود در آن قرینه ای محسوب می شود برای این فرضیه که ابن مقفع فرهنگ و ادب ایرانی را چون گوشت و پوست به استخوان بندی داستان های کلیله پوشانده است[۲].

ارزش کلیله و دمنه

عرب‏ها چنان مفتون و شیفته‏ ی فرهنگ ایرانی شدند که مأمون فرزندان خود را به آموختن عهد اردشیر و کلیله دستور داد (تفضلی، ۱۳۸۳: ۲۱۸). ابن ندیم عنوانی دارد به صورت «الکُتُبُ المُجمَعُ عَلَی جَودَتِهَا»: کتاب­هایی که همگی بر خوبی آنها متفقند، در ذیل این عنوان کتاب­های کلیله، عهد اردشیر و یتیمه دیده می شود. (ابن ندیم، ۱۴۱۷: ۱۵۸). اقبال مردم به کتاب کلیله به حدی رسید که برخی صاحب­نظران عرب مانند یمنی برای مقابله با کلیله آستین بالا زدند، چنانکه از مقدمه‏ی کتاب «مضاهاه أمثال کتاب کلیله و دمنه» بر می‏آید انگیزه نویسنده، مبارزه با کتاب کلیله بوده زیرا به اعتقاد او، مردم به جای خواندن قرآن و حکمت عرب به کلیله رو آورده‏اند (یمنی، بی‏تا، ۲)، نصر الله منشی در ابتدای کلیله[۳] (ص ۱) نوشته است: این مجموع تا زبان پارسی میان مردمان متداولست به هیچ تأویل مهجور نگردد. همچنین او کلیله و دمنه را پس از کتاب های دینی، پرفایده می­داند:…«رغبت در مطالعت آن زیادت گشت که پس از کتب شرعی در مدت عمر عالم از آن پرفایده­تر کتابی نکرده اند. (ص ۱۸)

خلاصه ای از مقدمه و باب برزویه طبیب

مقدمه (ص ۲۸-۳۸) پس از حمد و ستایش خداوند و پیامبر اسلام (ص) با ستایش عقل شروع می شود، عقل وسیله سعادت دنیا و آخرت و برترین موهبت الهی محسوب می گردد. در ادامه آمده است: انوشروان از وجود کتابی در هند با خبر می شود[۴] و با هزینه­ای گزاف، برزویه طبیب را، مأمور آوردن این کتاب می کند، برزویه پس از سال­ها تلاش موفق به رونویسی از این کتاب و چند کتاب دیگر می گردد و آنها را با خود به ایران می آورد. انوشروان از دیدن کتاب بسیار شاد شده پس از حمد خدا و قدردانی از برزویه، خزانه خود را به روی او می­گشاید و می گوید: هرچه پول و ثروت می خواهی بردار اگر در مقابل این کار شراکت در تخت و تاج را هم بخواهی از آن دریغ نمی کنم. برزویه در پاسخ می گوید: من از مال دنیا بی نیازم، خواسته من این است که دستور دهی بزرگمهر حکیم، بابی به نام برزویه طبیب به این کتاب بیفزاید تا شرح زندگانی من و گزارشی از تلاش چند ساله من برای انتقال این کتاب به ایران باشد. بزرگمهر این مقدمه را می­نویسد و آن را در محضر بزرگان کشور می خواند و مورد تحسین همگان قرار می گیرد. این مقدمه با معرفی کتاب کلیله ادامه می یابد که اصل آن از براهمه هند در امثال و حکم و مواعظ است، ابن مقفع برای نشان دادن ارزش کلیله، آن را به گنجی تشبیه می­کند که بی خون دل از یک پدر به فرزند می رسد، توصیه ابن­مقفع، فهم درست و تأمل در این کتاب است نه حفظ آن. کسب دانش، بهره از تجربه دیگران، نیکوکاری، کم­آزاری، عاقبت نگری، تقوی، توکل، کسب توشه برای آخرت، احتیاط در امور، خیرخواهی برای همگان، کسب حلال و… از اموری است که در این مقدمه سخت مورد تأکید ابن مقفع برای رسیدن به سعادت دنیوی و اخروی است.

باب برزویه طبیب

این باب (ص ۴۴-۵۸) که به ظاهر نگاشته بزرگمهر حکیم از زبان برزویه است با اشاره به دوران کودکی برزویه شروع می شود که پس از آموزش مقدماتی، علم پزشکی را می­آموزد و از این راه به اموال بسیار دست می­یابد. او در انتخاب شیوه زندگی بین انتخاب چهار چیز دچار تردید می شود: لذت، پول، شهرت و یا ثواب اخروی. این فرزانه ایرانی پس از چالش های فکری بسیار، در نهایت، راه آخرت و زهد را بر می گزیند و برای کسب رضایت حق به معالجه بیماران می پردازد ولی پس از مدتی، دردهای روحی مردم را مهم تر می بیند و به همین سبب دست از طبابت کشیده به تفحص و تحقیق در ادیان می پردازد. نتیجه تحقیق او حاکی از خودخواهی ارباب مذاهب برای محکوم کردن دیگران و تأیید خود است. برزویه می فهمد که از این راه نمی تواند به حقیقت برسد[۵]، بنابراین قدر مشترک همه ادیان یعنی خودداری از رذایل اخلاقی و اقدام به اعمال صالح را برمی گزیند و اموری چون توکل به حق، رعایت تقوی، رضایت به خواست خداوند و امید به او را سرلوحه اعمال خود قرار می دهد و در شرح و بیان آن از تشبیه های تمثیل و پند های حکیمانه برای نشان دادن بی ارزشی دنیا و اعتبار آخرت استفاده فراوان می کند.

در بخش پایانی این باب شکایت بسیاری از شیوع خیانت، دروغ، فریب و انواع زشتی ها دیده می شود که بیشتر به روزگار ابن مقفع یعنی اواخر حکومت بنی امیه و آغاز دولت بنی عباس شباهت دارد تا روزگار برزویه و انوشروان.

تأملی در موضوعاتِ مقدمه و باب برزویه طبیب

شواهد نشان می دهد که مقدمه کلیله و باب برزویه طبیب یک باب ایرانی خالص است، موضوعات آنها به چند دسته زیر تقسیم می شود: ۱- خردورزی، ۲- توصیف انوشروان با دو صفت عدالت و دانش­دوستی ۳- اعتقادات دینی مثل ایمان به خدا، قیامت، ثواب و عقاب ۴- زهد و پارسایی، ترجیح آخرت به دنیا و چند پند حکیمانه که همگی در ایران باستان شناخته شده بوده اند.

در این بخش تلاش کرده ایم نشان دهیم که با استناد به منابع معتبر، موضوعات بالا ایرانی است و این بخش از فرهنگ و ادب ایرانی ابن مقفع سرچشمه گرفته است.

جایگاه عقل

شروع کلیله ابن مقفع با ستایش عقل است:[۶] به اعتقاد محمد قمیحه بارزترین شاخصه‏ی کتاب کلیله عقل گرایی است زیرا در این کتاب محور و معیار تشخیص حق از باطل، عقل است (قمیحه، ۱۴۱۰: ۲۴)

در کلیله آمده است: «آدمیان را به فضل و منت خویش به مزیت عقل و رجحان خرد از دیگر جانوران ممیز گردانید، زیرا که عقل بر اطلاق، کلید خیرات و پای بند سعادات است و مصالح معاش و معاد و دوستکامی دنیا و رستگاری آخرت بدو بازبسته است.» (ص ۲۸)

مطالب زیر خلاصه سخنان ابن مقفع درباره عقل است، شواهد زیر نشان می­دهد که سرچشمه این تفکر در ایران باستان بوده است[۷]:

۱- عقل موجب مزیت و برتری آدمی بر حیوانات است.

بُزِرجْمِهرُ: لا شَرَفَ إلاّ شَرَفُ العَقْلِ. (توحیدی، ۱۴۰۸: ۴/۸۰)[۸]، بزرگمهر: هیچ شرافتی مانند شرافت عقل نیست.

أردشیر: مِن کُلِّ مَفقودٍ عوضٌ إلاّ العقلُ (ابن منقذ، ۱۳۵۴: ۴۴۰): هر گمشده­ای عوض دارد جز عقل.

۲- عقل کلید خیر و سعادت آدمی است

أَنُوشِروَانُ: «السَّعَادَهُ مَقْرُونَهٌ بِالْعَقْلِ وَ إنَّمَا تَتَبَیَّنُ آثَارُهُ بِالدَّلائِلِ.» (ابن مسکویه، ۱۴۱۶: ۵۰) سعادت مقرون با عقل است و آثار آن با دلایل، آشکار می شود.)

۳- رستگاری و سعادت دنیا و آخرت وابسته به عقل است

سُئِلَ أَنُوشِروَانُ: «مَا بَذْرُ جَمِیعِ الفَضَائِلِ؟» قَالَ: «العَقْلُ وَالعِلْمُ.» (همان: ۵۱) (از انوشروان سؤال شد: بذر تمام فضیلت ها چیست؟ گفت: عقل و علم.)

در بخشی از این باب آمده است: «خدای عزوجل بندگان عاقل را دوست دارد.» (ص ۳۵)، در سخن حکیمانه زیر که از انوشروان نقل شده، دیدگاه ایرانیان درباره عقل خلاصه شده است: قَالَ أَنُوشِروَانُ: «إنَّ الْعَاقِلَ أَقْرَبُ إلَی اللهِ تَعَالَی عَزَّ وَجَلَّ. وَالْعَقْلُ کَالشَّمْسِ فِی الدُّنیَا، وَهُوَ قَلْبُ الْحَسَنَاتِ، وَالْعَقْلُ حَسَنٌ فِی کُلِّ أَحَدٍ وَهُوَ فِی الأَکَابِرِ وَالزُّعَمَاءِ أَحْسَنُ، وَالْعَقْلُ فِی جَسَدِ الإنْسَانِ کَالرُّطُوبَهِ فِی الشَّجَرَهِ، لأَنَّ الشَّجَرَهَ مَا دَامَتْ رَطْبَهً طَرِیَّهً کَانَ الْخَلْقُ مِنْ رَائِحَتِهَا وَنَشْرِ أَزْهَارِهَا وَطِیبِ ثِمَارِهَا وَنَضَّارَتِهَا وَطَرَاءَتِهَا. وَقَالَ أَیْضَاً: لَیْسَ لِمَلِکٍ وَلا لِرَعِیَّهٍ خَیْرٌ مِنَ الْعَقْلِ، فَإنَّ بِضِیَائِهِ یُفْرَقُ بَیْنَ الْقَبِیحِ وَالْمَلِیحِ، وَالْجَیِّدِ وَالرَّدِیءِ، وَالْحَقِّ وَالْبَاطِلِ، وَالصِّدْقِ وَالْکِذْبِ.» (شیخو، ۱۹۱۳: ۲/۱۲۸) (عاقل به خدا، نزدیک تر است و عقل در این دنیا، مانند خورشید است و آن قلب نیکی هاست و وجود عقل در هر کسی نیکوست و در بزرگان و حاکمان،‌ نیکوتر. عقل در بدن انسان مانند رطوبت در درخت است؛ زیرا درخت تا زمانی که رطوبت داشته باشد، مردم از بو، گلها، ‌میوه های خوب و طراوت آن برخوردارند. همچنین گفت: برای شاه و رعیّت،‌ چیزی بهتر از عقل نیست؛ چرا که نور آن، میان زشت و زیبا، خوب و پست، حق و باطل و درست و کذب، تفاوت می گذارد.)

انواع عقل

ابن مقفع پس از ستایش عقل، آن را به دو دسته اکتسابی و ذاتی تقسیم می کند و معتقد است این دو با یکدیگر کامل می شوند و عقل غریزی برای شکوفا شدن نیازمند، تجربه و تأمل عاقلانه در کارها است.

«عقل دو نوع است : غریزی که ایزد جل جلاله ارزانی دارد و مکتسب که از روی تجارب حاصل آید و غریزی در مردم به منزله آتش است در چوب و چنانکه ظهور آن بی ادوات آتش زدن ممکن نباشد، اثر این بی تجربت و ممارست هم ظاهر نشود» (ص ۲۸)، منبع این اندیشه در سخنان منسوب به اردشیر دیده می شود:

ماوردی (۱۴۰۷: ۱۵) از اردشیر نقل کرده است: الْعَقْلُ نَوعانِ: أَحَدَهُمَا مَطْبُوعٌ، وَ الآخَرُ مَسْمُوعٌ وَ لاَ یَصْلُحُ وَاحِدُ مِنْهُمَا إِلاَ بِصَاحِبِه؛ ترجمه: عقل دوگونه است طبیعی و شنیدنی (ذاتی و اکتسابی) و هیچ کدام از این هر دو بدون دیگری کامل نمی شوند[۹].

از نکات دیگری که در این بخش آمده نیاز عقل به تجربه است: «التَّجَارِبُ لِقَاحُ العُقُولِ: تجربه باروری عقل است.» (ص ۲۸) این مطلب نیز در سخنان منسوب به اردشیر دیده می­شود:

أَرْدَشیرُ بنُ بَابَکَ: «أَرْبَعَهٌ تَحتَاجُ إلَی أَرْبَعَهٍ: الحَسَبُ إلَی الأَدَبِ، وَالسُّرُورُ إلَی الأَمْنِ، وَالقَرَابَهُ إلَی المَوَدَّهِ، وَالعَقْلُ إلَی التَّجْرِبَهِ.» (زمخشری، ۱۴۱۲: ۳/۴۵۷) (چهار چیز احتیاج به چهار چیز دارد؛ حسب به ادب، شادی به امنیت، خویشاوندی به دوستی و عقل به تجربه.)

أَرْدَشیر «إنَّهُ لَمْ یَحْکُمْ حَاکِمٌ عَلَی الْعُقُولِ کَالصَّبْرِ، وَلَمْ یُحَکِّمْهَا مُحَکِّمٌ کَالتَّجْرِبَهِ.» (طرطوشی، ۱۸۷۲: ۶۲) أَرْدَشیر: چیزی مانند صبر، بر عقل ها حکومت نمی کند و چیزی مانند تجربه، عقل ها را استوار نمی سازد.)

صفات انوشروان

در این مقدمه به سه صفت انوشروان یعنی عدالت، دانش و آگاهی به فلسفه اشاره شده «…پادشاه عادل بختیار…انوشروان… از شعاع عقل و نور عدل حظی وافر داشت…» (ص ۲۹)

برخی صاحب نظران درباره عدالت انوشروان تردید روا داشته اند، در حالی که مجلسی در بحارالانوار (بی­تا: ۴۳/۲۱۳) از گفتگوی علی (ع) با جمجمه انوشروان، در ایوان مدائن سخن گفته است، انوشروان ضمن اعتراف به امامت و وصایت علی (ع)، از اینکه قبل از مرگ به دین اسلام مشرف نشده، به شدت اظهار پشیمانی می کند می گوید: من به دین مجوس از دنیا رفتم و خداوند مرا به دوزخ برد ولی به واسطه عدالتم آتش بر من حرام شد[۱۰].

غزالی روایتی از پیامبر (ص) نقل کرده که حضرت برای از دست رفتن عدالت انوشروان تأسف خورده است: «قَالَ رَسُولُ ا… (ص) تَأَسَّفتُ عَلَی مَوتِ اَربَعَهٍ مِنَ الکُفَارِ عَلَی انُوشِروَانَ لِعَدلِهِ و عَلَی حَاتَمِ الطَّایِی لِسَخَاوَتِهِ وَ عَلَی امرَیءِ القَیسِ لِشِعرِهِ وَ عَلَی عَمِی­ أَبِی طَالِبٍ لِبِرِهِ[۱۱]» (غزالی، ۱۳۸۹: ۹۳)، همچنین و از خلیفه دوم نقل کرده­اند: «تَعَلَّمتُ العَدلَ مِن کِسرَی»: عدالت را از انوشروان آموختم. (مقدسی، ۱۹۰۶: ۸)

دانش دوستی انوشروان

در کلیله عقل، دانش، معرفت و اعمال نیک انوشروان، مؤید به تأیید حق بوده، در مقایسه با دیگر شاهان بی نظیر دانسته شده است: «باری عز اسمه آن پادشاه عادل بختیار…از شعاع عقل و نور عدل حظی وافر ارزانی داشت و در معرفت کارها و شناخت مناظم آن رأی صائب و فکرت ثاقب روزی کرد و افعال و اخلاق او را به تأیید آسمانی بیاراست…و در انواع آن به منزلتی رسید که هیچ پادشاه پس از وی آن مقام را درنتوانست یافت.» (ص ۲۹)

عین این تعابیر در منابع عربی درباره انوشروان دیده می­شود: «ذَکَرُوا أَنَّهُ لَم یَکُن فِی مُلُوکِ العَجَمِ أدهَی مِن کِسرَی أنوشروان»: گفته اند: در میان شاهان غیرعرب، پادشاهی زیرک­تر از انوشروان نبوده است (بیهقی، ۱۳۹۰: ۱۲۶). و قِیلَ: «إنَّ کِسرَی أنُوشروَانَ کَانَ أَشَّدَ النَّاسِ تِطَلُّعاً فِی خَفَایَا الأُمُورِ، وَ أعظَمَ خَلقِ ا… تَعَالَی فِی زَمَانِهِ تَفَحُّصاً و بَحثاً عَن أسرَارِ الصُّدُورِ»: گفته شده، انوشروان در روزگار خود آگاه­ترین شخص نسبت به مسائل پنهان و بزرگترین بنده خدا در شناخت اسرار و رموز دل ها بوده است (ابشیهی،۱۴۱۹: ۳۴۴). در معجم البلدان یاقوت حموی (۱۹۹۵: ۵/۷۴) آمده است: «أمَّا أنُوشروَانُ بنُ قُباذَ وکَانَ أجَلَّ مُلُوکِ فَارسَ حَزماً وَرَأیاً وعَقلاً وأدَباً.»: انوشروان محتاط ترین، عاقل­ترین و ادیب­ترین پادشاه ایران بود. ثعالبی (۱۳۶۸: ۱/۳۹۰) نیز او را بهترین، خردمندترین و داناترینِ شاهان ایران معرفی کرده است.

از نشانه های دانش دوستی انوشروان این است که برای بدست آوردن کلیله، ۵۰۰۰۰۰ سکه طلا به برزویه حکیم می دهد و از او می خواهد که این کتاب و دیگر کتاب های ارزشمند هندی را برای او بیاورد. (ص ۳۰) و به او می­گوید اگر برای این کار لازم شود همه خزانه را صرف می کنیم: «اگر به زیادتی حاجت افتد…تمامی خزاین ما در آن مبذول خواهد بود» (ص ۳۰) هنگامی که برزویه کلیله و دمنه را برای انوشروان می آورد، انوشروان از او می­خواهد هرچه پول و جواهر می خواهد بردارد «… بر برزویه ثناها گفت و ایزد را عز اسمه شکرها گزارد… و بفرمود درهای خزاین بگشادند…چندانکه مراد باشد از نقود و جواهر..» (ص ۳۵) برزویه جز یک دست لباس چیزی برنمی دارد و از انوشروان درخواست می کند که بابی در ابتدای کلیله به نام او نوشته شود، عجیب این است که انوشروان برای این خدمت برزویه او را شایسته تخت و تاج می داند: «اگر در ملک مثلا مشارکت توقع کنی مبذولست» (ص ۳۶)

نکته دیگر اینکه انوشروان فقط خواستار کتاب کلیله و دمنه نیست بلکه از برزویه می خواهد که دیگر کتاب های هندی را نیز به ایران انتقال دهد «می خواهم… که دیگر کتب هندوان بدان مضموم گردد.» (ص ۳۰) و برزویه هم در این سفر، کتاب های بسیاری با خود می آورد «به وقت بازگشتن کتاب ها آوردم که یکی از این کتاب ها کلیله و دمنه است.» (ص ۵۸)

شهرت انوشروان به فیلسوف و حکیم

ابن مقفع انوشروان را از آگاه­ترین شاهان ایران نسبت به حکمت و دانایی دانسته است[۱۲]: (ص ۲۹) در برخی منابع عربی نام انوشروان در ذیل «باب نوادر من الفلاسفه مختصره» بعد از نام فیلسوفانی چون سقراط، جالینوس و… آمده است. (قرطبی، ۱۴۰۲: ۲/۱۹۹ و ۲۰۰) و این نشانه آن است که به عنوان فیلسوف شناخته شده است.

آموختن منطق ارسطو از پولس ایرانی (نک: ترابی، ۱۳۸۲: ۵۸)؛ استخدام اورانیوس، طبیب و حکیم سریانی برای یاد دادن فلسفه به او، جمع کردن موبدان برای پاسخ به سوالهای فلسفی درباره تکوین جهان و نظایر آن (نک: کریستین سن، ۱۳۸۵: ۳۰۶)؛ استقبال گرم او از هفت تن از فیلسوفان بزرگ تبعید شده از مدرسه‏ ی آتن[۱۳] (همان)؛ علاقه به همنشینی با خردمندان و بهره بردن از علم و حکمت او (عوفی، ۱۳۸۷: ۲/۳۷۶) وجود کتابی در کتابخانه سن ژرمن به نام «حل مشکلات فلسفه بریسین که خسرو شاه ایران طرح کرده است» (نفیسی، ۱۳۱۲: ۳۹) و وجود یک رساله به زبان لاتین در پاسخ به سؤال های فلسفی وی، از نمونه هایی است که نشان می‏دهد این پادشاه به مسائل فلسفی، علاقه بسیار داشته است. ابن ندیم، از دو کتاب با عنوان «درباره‏ی سؤالاتی که شاه روم به انوشروان به دست بقراط رومی فرستاد» و «فرستادن ملک روم فیلسوفانی را به نزد شاه ایران برای سؤال از حکمت» نام می‏برد که از دیگر قراین علاقه‏ی این پادشاه به حکمت و مسایل فلسفی‏ است. (ابن ندیم، ۱۴۱۷: ۳۸۴)

ارزش دانش و کتاب در ایران باستان

آیا براستی انوشروان تا این حد عشق به کتاب داشته که حاضر بوده برای کتاب کلیله و دمنه خزانه شاهی را در اختیار برزویه قرار دهد و عجیب تر اینکه سهمی از تاج و تخت شاهی به برزویه بدهد؟ آیا در ایران باستان کتاب اینقدر منزلت داشته که برزویه بخشی از عمر خود را صرف آوردن کلیله کرده است؟ برزویه حکیم چگونه به هستی و دنیا نگاه می کرده که حدود ۱۵ قرن قبل، نوشتن یک باب به نام خود را در کلیله، بهتر از هر گنج و گوهری می دانسته؟ بی شک زمینه های فرهنگی لازم برای این نوع نگرش به کتاب و دانش در ایران وجود داشته است.

یکی از نشانه های این زمینه مناسب فرهنگی، شخصیت فرهنگی انوشروان است: ابن ندیم (۱۴۱۷: ۳۸۴) در ذیل عنوان «أسماء الکتب المؤلفه فی المواعظ والآداب والحکم» به هشت کتاب از انوشروان اشاره کرده است: علاوه بر هشت کتاب بالا، جاحظ (۱۳۸۴: ۲/۳۹) از کتابی از انوشروان به نام شاهینی نام برده که درباره همنشینی با شاهان بوده است. تفضلی نیز از کارنامه انوشیروان نام برده که در میان نویسندگان دوران اسلامی مشهور بوده است[۱۴]. (نک: تفضلی، ۱۳۸۳: ۲۲۶)

اگر بر اساس منابع بپذیریم که انوشروان دست کم ۱۰ کتاب تألیف کرده است، باید بپذیریم که او قبل از اینکه یک شخصیت سیاسی باشد یک شخصیت فرهنگی است و بنابراین تعجبی ندارد که برای به دست آوردن یک کتاب این همه هزینه کند.

در مقدمه ابن مقفع بر ترجمه کلیله نکاتی درباره کتاب خوانی، تربیت و برخی سخنان حکیمانه آمده که نشان می دهد ابن مقفع مانند دیگر کاتبان دوره بنی­عباس، سخت متأثر از فرهنگ ایرانی بوده است[۱۵]، خلاصه سخنان ابن مقفع درباره کتاب عبارت است از:

درست خواندن کتاب: «اول شرطی طالب این کتاب را حسن قرائت است.» (ص ۳۹)؛ تأمل و خودداری از عجله برای اتمام کتاب: «باید در آن تأمل واجب داند و همت در آن نبندد که زودتر به آخر رساند» (همان)؛ تأکید بر فهم مطلب نه حفظ آن: «و به حقیقت بباید دانست که فایده در فهم است نه حفظ[۱۶]» (همان)؛ ارزش دانش به عمل است: «علم به کردار نیک جمال گیرد که میوه درخت دانش نیکوکاری است و کم آزاری» (ص ۴۰)؛ فایده علم تهذیب اخلاق است: «و فایده در تعلم حرمت ذات و عزت نفس است… اول در تهذیب اخلاق خویش باید کوشید آنگاه دیگران را برآن باعث بود» (همان)

با تأمل در سخنانی که از ایرانیان قبل از اسلام درباره کتاب نقل شده می­توان به ارزش دانش و کتاب در آن روزگار پی برد و سرچشمه­های فکری ابن مقفع را پیدا کرد:

کتاب در ایران باستان برای مردم به این سبب از ارزش فراوان برخوردار بوده که وسیله ای برای کسب فرهنگ و ادب بوده است:

از بزرگمهر نقل شده است: یَا لَیتَ شِعرِی أَیَّ شَیءٍ أدرَکَ مَن فَاتَهُ الأَدَبُ أَم أَیَّ شَیءٍ فَاتَ مَن أدرََکَ الأدَبَ ومَادَّتُهُ مِنَ الکُتُبِ! (بیهقی، ۱۴۳۲: ۱/۸)؛ کاش می دانستم کسی که ادب ندارد، چه دارد و کسی که ادب دارد چه چیزی را از دست داده است، در حالی که سرچشمه ی ادب کتاب است.

در عبارت حکیمانه زیر بزرگمهر به صراحت ارزش کتاب را بیش از طلا و نقره دانسته، حکمت و ادب را در کتاب چون مروارید در صدف دانسته است:

بُزِرجْمِهرُ: «الکُتُبُ أَصْدَافُ الحِکَمِ تَنْشَقُّ عَنْ جَوَاهِرِ الکَلِمِ. إنْفَاقُ الفِضَّهِ عَلَی کُتُبِ الآدَابِ یَخْلُفُ عَلَیْکَ ذَهَبَ الأَلْبَابِ.» (حصری، بی­تا: ۱/۱۸۵) (بزرگمهر: کتابها مانند صدف های حکمت هستند که با گوهرهای کلام شکافته می شوند. بخشش نقره بر کتاب های ادب، طلای مغزها را برای تو به دنبال خواهد آورد.)

در ایران باستان، بر خواندن کتاب به منظور رشد ادب و عقل تأکید فراوان می شده است: فَلا یَفُوتَنَّکُمُ العِلمُ وَ قِرَاءَهُ الکُتُبِ، فَانَّهُ أدَبٌ وَعِلمٌ قَد قَیَّدَهَ لَکُم مَن مَضَی مِن قَبلِکَم، تَزدَادُونَ بِهِ عَقلا. (ابن مسکویه، ۱۴۱۶: ۱۸): دانش و مطالعه ی کتاب را از دست ندهید، زیرا کتاب دانش و فرهنگی است که گذشتگان برای شما دربند کرده اند، تا عقل شما افزون گردد.

در این عبارت نیز فایده خواندن کتاب را آگاهی و معرفت دانسته­اند: فَأکثِر قِرَاءَهَ الکُتُبِ و النَّظَرَ فِیهَا لِتَزدَاَد بَصیرَهً وَ انتِفَاعا. (همان: ۴۸): در مطالعه و تأمّل در کتاب کوشش بسیار کن تا آگاهی و بهره­ی تو افزایش یابد. همچنین : وَلَا تَمُلَّ دِرَاسَهَ الکُتُبِ فَإنَّ طُولَ دِرَاسَتِهَا إنَّمَا هُوَ تَصَفَّحُ عُقُولِ العَالمینَ والعِلمُ بِأخلَاقِ ذَوِی الحِکمَهِ المَاضِینَ والنَّبیینَ وجَمیعِ الأمَّمِ وأهلِ المِلَلِ. (همان: ۴۸): از خواندن کتاب خسته نشو زیرا مطالعه ی طولانی آن، ورق زدنِ عقل مردم جهان و آگاهی به رفتار و اخلاق حکیمان پیشین، پیامبران و همه­ی ملل و اقوام جهان است.[۱۷]. منزلت دانش در نزد ایرانیان آنقدر بالا بوده است که توصیه می شود در یادگیری هیچ گونه شرم و حیا نداشته باشید.

از پندهای هرمز: اجتناب از ده عیب:…. والاستِحیَاءُ مِنَ التَّعلُّمِ. (ابن­مسکویه، بی­تا: ۶۶):… و شرم کردن از یادگیری[۱۸].

این بخش را با سخنی از اردشیر درباره ارزش دانش و ترس از خدا به پایان می­بریم:

قَالَ أَرْدَشیرُ: «کُلُّ عَزِیزٍ لا یَضَعُ قَدَمَهُ عَلَی بَسَاطِ الْعِلْمِ کَانَتْ عَاقِبَتُهُ ذُلاًّ وَکُلُّ عَبْدٍ لَیْسَ مَعَهُ خَوْفٌ مِنَ اللهِ تَعَالَی وَإنْ کَانَ تَامَّاً فَإنَّ مَصِیرَهُ إلَی النَّدْمِ.» (غزالی، ۱۴۰۹: ۷۷) (هر بزرگی که قدمهایش را بر بساط علم قرار ندهد، عاقبتش خواری است و هر بنده ای که ترس از خدا نداشته باشد و هر چند که (از هر نظر) کامل باشد، سرنوشتش، پشیمانی است.)

زهد و پارسایی

شاید برای بسیاری از مردم این آب و خاک معلوم نباشد که نیاکان ما درباره جهان هستی، خالق و خلقت، مرگ و قیامت چگونه فکر می کرده اند، با تأمل در کلیله و منابع عربی معلوم می گردد که آنان سخت پایبند به اعتقادات دینی از جمله قیامت و ثواب و عقاب بودند، از نشانه­های این امر این است که برزویه معالجه بیماران را در راه خدا امری می داند که ثواب آن را نمی توان مشخص کرد «اگر در معالجت ایشان برای حسبت (رضای خدا) سعی پیوسته آید…اندازه خیرات و مثوبات آن کی توان شناخت؟» (ص ۴۶) همچنین تعابیری چون «عز دنیا و آخرت» (ص ۳۶) و این دعای برزویه برای انوشروان «ایزد تعالی همیشه ملک را دوستکام داراد و عز دنیا به آخرت موصول گرداناد» (ص ۳۷) نشان از اعتقاد راسخ ایرانیان باستان به قیامت و ثواب و عقاب دارد[۱۹].

ناپایداری دنیا، نزدیکی مرگ و توجه به قیامت

از سخنان برزویه، به وضوح اعتقاد به جهان پس از مرگ و تلاش برای گذر از دنیای فانی و رسیدن به دنیای باقی مشاهده می­شود: «اگر در عاقبت کار و هجرت سوی گور فکرت شافی واجب داری حرص و شره این عالم فانی بسر آید» (ص ۴۵)

او معتقد است که مرگ نزدیک است و فرصت آدمی­ برای کسب توشه اندک: «همت بر اکتسابِ ثواب مقصور گردان که راه مخوفست و رفیقان ناموافق و رحلت نزدیک و هنگام حرکت نامعلوم، زینهار تا در ساختن توشه آخرت تقصیر نکنی» (ص ۴۵) آنگاه ناپایداری حیات و بی ثباتی و آسیب­پذیری جسم آدمی را به بت هایی تشبیه می­کند که اعضای آنها با یک میخ به هم متصل هستند به گونه­ای که اگر آن میخ کشیده شود همه اعضا از یکدیگر جدا می شوند: «هرگاه میخ بیرون کشی در حال از هم باز شود» (ص ۴۵)

عشق به دنیا را موجب مشکلات مختلف می داند: «و آنکه سعی او به مصالح دنیا مصروف باشد زندگانی برو وبال گردد» (ص ۴۱)، دنیا دوستان را که وجهه همت خود را جمع آوری مال قرار می دهند به کسی تشبیه می­کند که عطر در آتش دان می گذارد، سرمایه خود را از دست می دهد و سود آن به دیگران می­رسد. «شاید بود که برای فراغ اهل و فرزندان و تمهید اسباب معیشت ایشان به جمع مال حاجت افتد و ذات خویش را فدای آن داشته اید و راست آن را ماند که عطر بر آتش نهند، فواید نسیم آن به دیگران رسد و جرم او سوخته شود» (ص ۴۶)

تشبیه های این باب از دنیا برای نشان دادن بی ارزشی آن چشمگیر و برجسته است:

تشبیه دنیا طلب به کسی که سرمایه خود را به بهای اندک از دست می دهد و چیزی عاید او نمی شود. (ص ۴۶ و ۵۱)؛ تشبیه دنیا به برق و آب شور (ص ۵۳)؛ تشبیه دنیا به خمره پر از شهدِ مسموم (ص ۵۳)؛ تشبیه به برق و خواب[۲۰] (ص ۵۳)؛ تشبیه دنیاطلب به کرم پیله (ص ۵۳) و تشبیه دنیاطلب به کسی که از شتر مست گریخته و دیواره چاه پناه جسته است. (۵۶)[۲۱].

ترجیح آخرت به دنیا

از تعبیر جاحظ (۲۰۰۲، ۱/۱۷۶) به زهد عجمی «نَسَکُوا نُسْکاً أعجمیّاً» و این سخن مسعودی (۱۴۰۴: ۱/۳۰۵) «وَلِبُزرجمهرَ فِی أیدِی النَّاسِ قَضَایَا وَ حِکَمٌ وَ مَواعِظُ وَ کَلامٌ کَثیرٌ فِی الزُّهدِ»: از بزرگمهر حکمت ها و موعظه های فراوانی درباره زهد در بین مردم شهرت دارد. و ویل دورانت «وَ مَا لَبِثَ هَؤلاءِ المَجُوسُ بِزُهدِهِم وَ تَقَشُّفِهِم…أن اشتَهَرُوا بِالحِکمَهِ بَینَ الشُّعُوبِ الاجنَبیَّهِ»: طولی نکشید که مجوسان (ایرانیان)، به سبب زهدشان در میان ملل بیگانه به حکمت و اندرز شهرت پیدا کردند، (دورانت، ۱۹۸۸: ۲/۴۳۶) معلوم می گردد که زهد ایرانیان شهرت داشته است. عاکوب (۱۳۷۴: ۱۹۳) معتقد است بسیاری از اندرزهای زاهدانه ایرانیان به ادب عربی راه یافته است بستانی (۱۹۶۸: ۳۰) آشنایی عرب ها را با زهد مدیون انتقال فرهنگ ایرانی می داند و می گوید: در عصر عباسی پندهای فارسی و هندی ترجمه شد و نویسندگان و شاعران با مضامین زاهدانه آشنا شدند و در نتیجه حقیقت معنای زهد آشکار گردید، عاکوب (ص، ۱۹۷ و ۱۹۸) به ۸ کتاب و نویسنده آنها در موضوع زهد اشاره می کند که همگی در دوره عباسی به تأثیر از فرهنگ ایرانی نوشته شده و معتقد است فقیهان شیعه سهم بیشتری در این تألیفات داشتند زیرا بیش از بقیه با فرهنگ ایرانی آشنا بوده اند سپس از تأثیر اندیشه زهد ایرانی در اشعار ابونواس، ابوالعتاهیه، صالح بن عبد القدوس و محمود وراق سخن می گوید و به برخی مضامین آنها نیز اشاره می­کند.

شفیعی کدکنی، (۱۳۸۰: ۴۸) معتقد است: در دوره اسلامی شاخص ترین چهره های شعر زهد، در ادبیات عرب، بی تأثیر از زندقه (آیین مانی) نبوده اند. هم ابوالعتاهیه به این امر متهم بوده است و هم صالح بن عبدالقدوس که در کنار او یکی از بهترین سرایندگان شعرهای زهدی در ادبیات عرب به شمار می رود. صالح بن عبدالقدوس ارتباطش با مانویت تا بدان جا بود که بر سر این عقیده او را کشتند برای اطلاع بیشتر نک: شفیعی کدکنی، (۱۳۸۰: ۴۷ – ۵۲)

سلمان فارسی و حبیب عجمی اولین کسانی هستند که از آنها سخنان نغز صوفیانه و زاهدانه در متون عربی نقل شده است، از آنجا که در روزگار آنها تألیف کتاب رایج نبوده است رساله و یا نوشته ای از آنان به شکل مستقل نمانده، اولین تألیف در زهد از یک ایرانی به نام عبد الله بن

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.