پاورپوینت کامل سهم مسلمانان در مسیر آفرینش حقیقت ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل سهم مسلمانان در مسیر آفرینش حقیقت ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۲۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل سهم مسلمانان در مسیر آفرینش حقیقت ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل سهم مسلمانان در مسیر آفرینش حقیقت ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint :
آنچه امروز به عنوان گفتمان هویت بر جهان اسلامی و بر اندیشه بخش محافظهکارتری از ایرانیان حاکم است، آن فخرفروشی پرهیاهو به هویتی استثنایی، در نهایت چیزی نیست جز نوعی درونیشدن شرقشناسی، نوعی پذیرش گفتمان شرقشنــاسیتوسط قربانیان این گفتمان هنر به مثابه هنریعنی به معنای آفرینشی در درون نوعی از آفرینایی حقیقت، که از آنجا که حقیقت است بنابه تعریف عالمرواست در قلمرو اسلام به رفعتی ستایشپذیر دست یافته است از همان وقتی که ترجمه کتاب «درآمــدی بـر زیباشناسی اسلامی» با برگردان نازنین بازارچی و جواد میرفندرسکی درآمد قصدم این بود که به نیت توصیه این کتاب چند خطی در باب اهمیت آن، آن هم برای روزگاری که داریم آن را خواهینخواهی به سر میکنیم، بنویسم.
تحلیل دکتر علی فردوسی، استاد تاریخ دانشگاه نتردام از کتاب «درآمدی بر زیباشناسی اسلامی» الیور لیمن
پاورپوینت کامل سهم مسلمانان در مسیر آفرینش حقیقت ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint / علی فردوسی
تحلیل دکتر علی فردوسی، استاد تاریخ دانشگاه نتردام از کتاب «درآمدی بر زیباشناسی اسلامی» الیور لیمن
آنچه امروز به عنوان گفتمان هویت بر جهان اسلامی و بر اندیشه بخش محافظهکارتری از ایرانیان حاکم است، آن فخرفروشی پرهیاهو به هویتی استثنایی، در نهایت چیزی نیست جز نوعی درونیشدن شرقشناسی، نوعی پذیرش گفتمان شرقشنــاسیتوسط قربانیان این گفتمان
هنر به مثابه هنریعنی به معنای آفرینشی در درون نوعی از آفرینایی حقیقت، که از آنجا که حقیقت است بنابه تعریف عالمرواست در قلمرو اسلام به رفعتی ستایشپذیر دست یافته است
از همان وقتی که ترجمه کتاب «درآمــدی بـر زیباشناسی اسلامی» با برگردان نازنین بازارچی و جواد میرفندرسکی درآمد قصدم این بود که به نیت توصیه این کتاب چند خطی در باب اهمیت آن، آن هم برای روزگاری که داریم آن را خواهینخواهی به سر میکنیم، بنویسم. منظورم روزگار ما است به تقویم و جغرافیایی بومی، که یکی از ویژگیهایش رویکردِ «هویتمحور» است به حقیقت، به جهان، هویتی که خود را بدون اضافه کردن قیدِ «اسلامی» یا «ایرانی» نمیفهمد، نمیتواند بفهمد؛ و برایش فهمیدنِ خود به مثابه انسان به مفهوم ژنریک و نوعی آن اصولا فهمپذیر نیست. انسان هویتمحور، با وجود ژست صریح و یکسویهیی که به خود میگیرد، گونه خاصی از سوژه «مبهم» است که از فهم خود به عنوان جزیی از امرِ عام عاجز است، و تنها باریکهراهش (چون بنابه تعریف اینباریکهراهی بیش نمیتواند بود) به چیستی و کیستی خود (که برایش با هم یکی شدهاند) رویکردی تفریقی است: تفریق خود از بشر به مفهوم ژنریک آن. برای این انسان «هویتمحور» اموری که تا آنجا و از آنجا که به حقیقت مربوط میشوند بنابه تعریف فراهویتیاند و به کوشایی انسان به مثابه نوعی باشندگی ژنریک تعلق دارند، وجودِ بنیادین ندارند. برای این گونه تفریقی از هویتِ انسان، امر عالمروا (یونیورسال) مبنای هستیشناختی ندارد. مثلاً، هنر اگر هست نوعی تجمیع است (هنر این محل + هنر آن محل + هنر محل دیگر) و نه یک پارامتر، به معنای اخص آن، یعنی نوعی فرارونده نسبت به همه اندازههای خود. در سرزمین ما، این نوع نسبت سوژه با خودش، از تبانی به ظاهر متناقض، امّا عمیقا همگرای شرقشناسی و اصالتگرایی سرهم شده است. ما هنوز که هنوز است اسیر گفتمانی هستیم که در تقاطع فردید و حزب توده و زیر نام «غربزدگی» نمیگذارد تا خودمان را به عنوان «انسان، بسا بسیار انسان» بفهمیم و این ما را میرساند به این اثر پروفسور الیور لیمن، که در اغلب نوشتههایش سرگرم مجادلهیی است با شرقشناسی و آن نوع از بومگرایی که شرق (که در اینجا یعنی «اسلام») را به مثابه «دیگری» یا «نامحرم» غرب معرفی میکند. لیمن، همانگونه که در آن قسمت از پشت جلدی که به فارسی ترجمه شده است گفته میشود، با این باور که «هنر اسلامی» جوهره ویژهیی دارد که از اسلامیت آن مستفیض میشود سرِ چالش دارد؛ قایل شدن به معیاری خاص برای «هنر اسلامی» را «نادرست» میشمرد؛ و در عوض معتقد است که «معیارهایی که در هنر اسلامی به کار گرفته میشوند باید با معیارهای به کار رفته در هنر به مفهوم کلی یکسان باشند.» به نظر لیمن، تلاش برای اختصاص هنر تولید شده در قلمرو اسلام به «مقوله خاصّی» که آن را ذاتا هنر مستقل و قایم به ذاتی معرفی میکند، با وجود ظاهر هویتمحورانهاش در نهایت «ناشی از شرقشناسی است.» به عبارت دیگر آنچه امروز به عنوان گفتمان هویت بر جهان اسلامی، و بر اندیشه بخش محافظهکارتری از ایرانیان حاکم است، آن فخرفروشی پرهیاهو به هویتی استثنایی، در نهایت چیزی نیست جز نوعی درونیشدن شرقشناسی، نوعی پذیرش گفتمان شرقشناسی توسط قربانیان این گفتمان. اهمیت کار اولیور لیمن در این است که آفریدههای هنریای را که اصطلاحا در این یکی-دو صد سال اخیر، زیر لوای شرقشناسی، به جمع نامتجانسِ آنها – مثلا از «شاهنامه» فردوسی تا «علینامه» ربیع – «هنر اسلامی» میگویند از هویت دینیشان تفریق میکند تا آنها را به مثابه آثار هنری به حوزه حقیقتی عامی (ژنریکی) به نام هنر نقل مکان دهد. برای لیمن، اگر همین مثالی را که از من است و نه از او در نظر بگیریم، آنچه «شاهنامه» و «علینامه» را کمابیش «هنر اسلامی» میکند، مشارکتِ آنها است در مقوله هنر، و نه عناصری که جنسشان نهایتا مذهبی است. لیمن این آثار را از بستر ایضاحی رایج و تحتِ سلطه خوانشِ هویتمحور (یا دقیقتر در مورد لیمن «دینمحور») تفریق میکند تا آنها را در بستر حوزه هنر به مثابه ساحتی فرامذهبی (یونیورسال) بازشناسایی کند. خبر خوش این است که چنین نقل مکانی نه تنها از قدرت درونی این آثار نمیکاهد بلکه درخششِ عالمروایانه را که این خلاقیتها به خاطر محدودیتهای ظالمانه خوانشِ هویتمحور از آن به ناحق محروم شده بودند به آنها اعاده میکند. پروفسور لیمن، با وجود عنوان کتابش، که نهایتا عنوانی است «آیرونیک»، منکر وجود جوهری به نام هنر یا «زیباشناسی اسلامی» میشود تا در مقابلِ آن وجود هنر به مثابه دستاوردی عالمروا را در جهان آمیخته به اسلام محرز کند. بنابراین وقتی لیمن مینویسد «هنر اسلامی یک هنر است، هنری بسیار متعالی و ما باید رفتاری زیباشناسانه در مقابل آن اتخاذ کنیم» منظورش این نیست که بر وجود پدیدهیی به نام «هنر اسلامی» مهر تایید بگذارد، و بعد خواننده را به نوعی احترام زیباشناختی نسبت به این نوع هنر خاص فرابخواند. اصلا و ابدا. بلکه منظورش این است که بگوید آنچه به اصطلاح «هنر اسلامی» خوانده میشود تا آنجا که هنر است نه به اسلام بلکه به ساحتِ زیباشناسی تعلق دارد، و تنها رویکرد سزاوار به آن رویکردی است از درون زیباشناسی به مثابه نظامی از ارزشها که نسبت به مذاهب ترانورد است، یا سادهتر، نظامی از ارزشها که نه تنها اسلامی نیست، بلکه در اساس هیچ گونه تعلق ذاتی به هیچ مذهبی ندارد. به زبان ساده، حرفِ آخر لیمن این است: مینیاتورهای بهزاد یا خوشنوشتههای میر عماد را باید به مثابه رویدادهایی در جهان هنر تبیین و ایضاح کرد و نه به مثابه شبهرویدادهایی بیانگر یک حقیقت دینی. بنابراین چیزی به نام «هنر اسلامی» به جز به معنای ساده و پیشپاافتاده عوارض و حوادثی که نسبت به آفرینش هنری صرفا وجهی بیرونی و تزیینی دارند وجود ندارد. این حکم نهایتا حکمی است معطوف به هستیشناسی آفرینش هنری و در شکل موسع آن هستیشناسی فرهنگ.
در این مجال، میشود این پرسمان را به شکلی سادهگرایانه و لاجرم در معرض کجفهمی، چنین بازگویی کرد: در نسبت میان «هنر» و «اسلام» در عبارت «هنر اسلامی»، وجه هستیشناختی به کدام یک از دو جزو این عبارت تعلق دارد – به «اسلام» یا به «هنر»؟ بازهم سادهگرایانهتر: وقتی متنبی یا حافظ در قلمرو جهان آمیخته به اسلام شعر میسرایند آنچه چیستی سرایششان به مثابه سرایش را تعیین میکند آیا امری است متعلق به میدانگاهی به نام «هنر» یا متعلق به پدیدهیی به نام اسلام؟ کدام یک عامل است و کدام یک دستمایه؟ و باز هم سادهگرایانهتر: آیا در شعر ابونواس و شعر سعدی این اسلام است که دستمایه سرایش است یا این شعر است که وسیله مذهب است؟ پاسخ شرقشناسانه که با ادعای بومگرایانه همگراست، و انگشت انتقاد و انکار لیمن بر آن است، عاملیت را به مذهب میدهد و بنابراین از درون سنت محلی دینی به سمتِ ایضاح اثر هنری میرود. حرف لیمن درست عکس این است: تنها از طریق حقیقتِ عام و عالمروا میتوان به عظمت هنری آثار خلق شده در جهان آمیخته به اسلام دست یافت. دیدِ شرقشناسانه هنر اسلامی را از هنر انسانی تفریق میکند؛ کوشش لیمن آن است که آن را به هنر انسانی بازگرداند.
با توجه به مبنایی بودن این تمایز، فکر نمیکنم اتلاف وقت باشد اگر با گستراندن و ژرفاندن دایره بحث اندکی بر آن درنگ کنیم. عنوان یکی از مقالههای پروفسور لیمن که چند سال پس از این کتاب نوشته شده است و در اینترنت دستیافتنی است این است: «تاثیرِ تاثیر، یا چگونه از فرهنگ اسلامی نامی نبریم.» هدفِ لیمن در این مقاله خواندنی، گرچه تا حدی ناموفق در اثبات نکتهیی که در زیرعنوان وعده آن داده شده است، آن است که نشان دهد چیزی به نام «مستثنی بودن اسلام» (
Islamic Exceptionalism
) وجود ندارد. اگر فرهنگ «اسلامی» به مثابه فرهنگ، و نه صرفا بسطِ باقیمانده فقه اسلامی، وجود داشته باشد، آن وقت فهم این فرهنگ به آنتروپولوژی تعلق دارد و نه به اسلامشناسی. به عبارت دیگر، فرهنگ مسلمانان و آفرییندگیهای آنان به شکل معناداری به مذهبشان فروکاستنی نیست.
میشود نشان داد که این جابهجایی معرفتشناختی که لیمن به دنبال آن است بیمناسبت با جدالِ میان سنتگرایی و مدرنیت نیست. از آنجا که این جدال تعیینکننده محورِ مختصّاتِ روزگار محلّی ما است، کتاب «درآمدی بر زیباییشناسی اسلامی»، نهایتا میتواند به عنوان مطلبی راجع به این اساسیترین موضوع روزگار ما نیز بازخوانی شود: آیا چیستی حوزههای گوناگونِ کنش اجتماعی، سیاسی، علمی و فرهنگی در جهانی که نصیب ما شده است چیستیای است قائم به ذات، یا در این جهانِ به خصوص، و از منظرِ این جهانِ به خصوص، همهچیز نهایتا، بیواسطه یا با واسطه (مثلا عرفان اسلامی) از یک چشمه سرشار و جوشان به نام سنت مذهبی برمیآید، برآمدنی است، و بنابراین فقط از مسیرِ آن فهمپذیرنده؟ غلط یا درست، آنچه لیمن به این بحث مزمن تقویم و جغرافیای محلی ما میافزاید این است که: یکم، هنر و به معنای عام فرهنگ، در قلمرو جوامع آمیخته به اسلام به همان معنا و همانقدر هنر (یا فرهنگ) است که هنر (یا فرهنگ) در جوامع آمیخته به مذاهب دیگر؛ دوم، در تمامی این جوامع و در تاریخِ این جوامع آنچه هنر را به مثابه هنر میآفریند، و بنابراین فهمپذیر میکند، اموری است ذاتی میدانی به نام هنر، که گرچه در شرایط و حوادثِ خاص ساخته و پرداخته میشود، نسبت به این شرایط ترارونده (مستعلی) است. متاسفانه سلطه خوانشی که لیمن علیه آن دست به نوشتن میبرد (بگذارید آن را سنتیخوانی بنامیم) چنان قوی است که حتی روشنفکرانِ درغیر این صورت مدرنیست ایران هم بیرون از آن اندیشیدن نمیتوانند. بگذارید در این رابطه مثالی بزنم که مربوط است به یکی از اوجگیریهای قابل ستایش اندیشهورزی «مدرن» در باب یکی از مرتفعترین قلههای آفرینش هنری در مکان و تقویمی که نصیب ما از تاریخ است. من این مثال را به خاطر احترامی که برای جولان اندیشه و صلابت استدلال در آن میبینم پیش میکشم، و نه چون آن را ضعیف میدانم. نکتهیی که میخواهم با پیش کشیدن این مثال بر آن تاکید کنم تفاوت ماهوی رویکرد لیمن است (که تاکیدش برای فهم اثر هنری با ارجاع آن به مقتضیات هنری است) با رویکردی که نمونه بارز آن دوست فاضلم داریوش آشوری است، در مقام یکی از بزرگان روشنفکری مدرن ایران. آشوری در حرکتی که ظاهراً به تبارشناسی شرقشناسانهاش آگاه نیست دربست هستی حافظ را، در اطواری که ابتدا آن را «هستیشناسی حافظ» خوانده بود، به نوعی بازی در جهانی که جوهره یکتایی بیش ندارد، و آن «اسلام» است، فرومیکاهد. از نظر آشوری، شعر حافظ نهایتا شعری است در درونِ ابرروایت اسلامی، گرچه نوعی خاص از این روایت، که با نوع دیگری از آن نسبتِ تلطیفگرانه، و احیانا براندازانه، برقرار میکند. نمیشود اندیشههای الیور لیمن، پروفسور فلسفهیی را که میکوشد تا با رویکردی فلسفی حرکت اندیشه و هنر در کوچه و محل ما را تبیین کند با خوانش آشوری که همتش برآن است که از درون خودآگاهی این کوچه و محل به حافظ راهی بیابد با هم یکجا جمع کرد. برای آشوری نهایتِ فهمِ حافظ در فهمیدن او است به عنوان نوعی محصولِ اسلامی، نوعی حضورِ خیالانگیز در ابرروایتی نهایتا مذهبی. برای لیمن حقیقتِ حافظ در درونِ جهان هنر فهمپذیر میشود که نسبت آن با اسلام، یا هر امر جزیی و موضعی دیگری، هر «پارتیکولاریتی»یی، از جمله اسلام و ایران، نسبتی است ترانوردانه. یک طرف گوته را داریم با مقوله ادبیات به مثابه امر جهانیاش (
weltliteratur
)، و یک طرف هم نوع بهروز شده از خوانشی را داریم که ادعای احاطه ذاتی مذهب بر همهچیز و هرچیز درخشانی در قلمرو اسلام را چنان درونی اندیشهگری خویش کرده است که در عین بهرهگیری از سازوکار مدرن، رویکردِ یونیورسال (عالمروا) به نظرش رویکردی بیگانه و بیرونی میرسد. اینکه آشوری اندیشه حافظ را در تفریق از هنر او میفهمد خود از عوارض این رویکرد است. سنتیخوانی، بنابراین، خاصِ سنتگرایان نیست. در این هفت-هشت سالی که از انتشار کتابِ «درآمدی بر زیباشناسی اسلامی» به انگلیسی میگذرد سیر تحول مجموعهیی از شناختها که موضوعاتشان اموری است مربوط به جوامع به اسلام آمیخته به سمت نقطه نظر اصلی و راهنمای این کتاب حرکت کرده است. این منظر حاوی نوعی بازنگری واژگونگر نسبت به رویکرد به اموری است که پیشتر ذیل «اسلامشناسی» و به مثابه اموری که اسلام نقش تعیینکننده در تولید، و لاجرم در شناخت آنها دارد فهمپذیر میشدند. این رویکرد بازنگرانه دیگر در شناخت هنر، علم، فلسفه، حتی تبلورات دورگهیی مانند برخی گرایشهای عرفانی، نقشی هستیشناختی برای اسلام قایل نیست. در اینکه سیر حرکت شناخت از اموری که پیشتر به شکل نوعی اسلامشناسی فهمیده میشدند به سمت خوانشی است عالمروا جای کمتر تردیدی هست. مذهب کمکم به جای آنکه به عنوان علت یا عامل در دستگاههای اندیشگانی نقش ایفا کند دارد نقش تازهیی به عنوان موضوع و معلول ایفا میکند. اینها البته نباید برای علاقهمندان به «هنر اسلامی»، که من نیز خویش را یکی از آنان میشمرم، جای افسردگی باشد. ما به عنوان مسلمان همچنان میتوانیم به داشتن هنری شامخ افتخار کنیم. زیرا گرچه ممکن است از نظر لیمن پدیدهیی با عنوان «هنر اسلامی» شبهپدیدهیی جز یک معلول گفتمانی نباشد، اما هنر به مثابه هنر، یعنی به معنای آفرینشی در درون نوعی از آفرینایی حقیقت، که از آنجا که حقیقت است بنابه تعریف عالمرواست، در قلمرو اسلام به رفعتی ستایشپذیر دست یافته است. ما که اهالی این گوشه از جهان و روزگاریم ممکن است در گفتمانی غیرهویتگرایانه پدیدهیی به نام «هنر اسلامی» نداشته باشیم، اما مژده آنکه ما مسلمانها هم سهم درخشانی در هنر بهمثابه امر عالمروا داریم.
روزنامه اعتماد
پاورپوینت کامل سهم مسلمانان در مسیر آفرینش حقیقت ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint / علی فردوسی
تحلیل دکتر علی فردوسی، استاد تاریخ دانشگاه نتردام از کتاب «درآمدی بر زیباشناسی اسلامی» الیور لیمن
آنچه امروز به عنوان گفتمان هویت بر جهان اسلامی و بر اندیشه بخش محافظهکارتری از ایرانیان حاکم است، آن فخرفروشی پرهیاهو به هویتی استثنایی، در نهایت چیزی نیست جز نوعی درونیشدن شرقشناسی، نوعی پذیرش گفتمان شرقشنــاسیتوسط قربانیان این گفتمان
هنر به مثابه هنریعنی به معنای آفرینشی در درون نوعی از آفرینایی حقیقت، که از آنجا که حقیقت است بنابه تعریف عالمرواست در قلمرو اسلام به رفعتی ستایشپذیر دست یافته است
از همان وقتی که ترجمه کتاب «درآمــدی بـر زیباشناسی اسلامی» با برگردان نازنین بازارچی و جواد میرفندرسکی درآمد قصدم این بود که به نیت توصیه این کتاب چند خطی در باب اهمیت آن، آن هم برای روزگاری که داریم آن را خواهینخواهی به سر میکنیم، بنویسم. منظورم روزگار ما است به تقویم و جغرافیایی بومی، که یکی از ویژگیهایش رویکردِ «هویتمحور» است به حقیقت، به جهان، هویتی که خود را بدون اضافه کردن قیدِ «اسلامی» یا «ایرانی» نمیفهمد، نمیتواند بفهمد؛ و برایش فهمیدنِ خود به مثابه انسان به مفهوم ژنریک و نوعی آن اصولا فهمپذیر نیست. انسان هویتمحور، با وجود ژست صریح و یکسویهیی که به خود میگیرد، گونه خاصی از سوژه «مبهم» است که از فهم خود به عنوان جزیی از امرِ عام عاجز است، و تنها باریکهراهش (چون بنابه تعریف اینباریکهراهی بیش نمیتواند بود) به چیستی و کیستی خود (که برایش با هم یکی شدهاند) رویکردی تفریقی است: تفریق خود از بشر به مفهوم ژنریک آن. برای این انسان «هویتمحور» اموری که تا آنجا و از آنجا که به حقیقت مربوط میشوند بنابه تعریف فراهویتیاند و به کوشایی انسان به مثابه نوعی باشندگی ژنریک تعلق دارند، وجودِ بنیادین ندارند. برای این گونه تفریقی از هویتِ انسان، امر عالمروا (یونیورسال) مبنای هستیشناختی ندارد. مثلاً، هنر اگر هست نوعی تجمیع است (هنر این محل + هنر آن محل + هنر محل دیگر) و نه یک پارامتر، به معنای اخص آن، یعنی نوعی فرارونده نسبت به همه اندازههای خود. در سرزمین ما، این نوع نسبت سوژه با خودش، از تبانی به ظاهر متناقض، امّا عمیقا همگرای شرقشناسی و اصالتگرایی سرهم شده است. ما هنوز که هنوز است اسیر گفتمانی هستیم که در تقاطع فردید و حزب توده و زیر نام «غربزدگی» نمیگذارد تا خودمان را به عنوان «انسان، بسا بسیار انسان» بفهمیم و این ما را میرساند به این اثر پروفسور الیور لیمن، که در اغلب نوشتههایش سرگرم مجادلهیی است با شرقشناسی و آن نوع از بومگرایی که شرق (که در اینجا یعنی «اسلام») را به مثابه «دیگری» یا «نامحرم» غرب معرفی میکند. لیمن، همانگونه که در آن قسمت از پشت جلدی که به فارسی ترجمه شده است گفته میشود، با این باور که «هنر اسلامی» جوهره ویژهیی دارد که از اسلامیت آن مستفیض میشود سرِ چالش دارد؛ قایل شدن به معیاری خاص برای «هنر اسلامی» را «نادرست» میشمرد؛ و در عوض معتقد است که «معیارهایی که در هنر اسلامی به کار گرفته میشوند باید با معیارهای به کار رفته در هنر به مفهوم کلی یکسان باشند.» به نظر لیمن، تلاش برای اختصاص هنر تولید شده در قلمرو اسلام به «مقوله خاصّی» که آن را ذاتا هنر مستقل و قایم به ذاتی معرفی میکند، با وجود ظاهر هویتمحورانهاش در نهایت «ناشی از شرقشناسی است.» به عبارت دیگر آنچه امروز به عنوان گفتمان هویت بر جهان اسلامی، و بر اندیشه بخش محافظهکارتری از ایرانیان حاکم است، آن فخرفروشی پرهیاهو به هویتی استثنایی، در نهایت چیزی نیست جز نوعی درونیشدن شرقشناسی، نوعی پذیرش گفتمان شرقشناسی توسط قربانیان این گفتمان. اهمیت کار اولیور لیمن در این است که آفریدههای هنریای را که اصطلاحا در این یکی-دو صد سال اخیر، زیر لوای شرقشناسی، به جمع نامتجانسِ آنها – مثلا از «شاهنامه» فردوسی تا «علینامه» ربیع – «هنر اسلامی» میگویند از هویت دینیشان تفریق میکند تا آنها را به مثابه آثار هنری به حوزه حقیقتی عامی (ژنریکی) به نام هنر نقل مکان دهد. برای لیمن، اگر همین مثالی را که از من است و نه از او در نظر بگیریم، آنچه «شاهنامه» و «علینامه» را کمابیش «هنر اسلامی» میکند، مشارکتِ آنها است در مقوله هنر، و نه عناصری که جنسشان نهایتا مذهبی است. لیمن این آثار را از بستر ایضاحی رایج و تحتِ سلطه خوانشِ هویتمحور (یا دقیقتر در مورد لیمن «دینمحور») تفریق میکند تا آنها را در بستر حوزه هنر به مثابه ساحتی فرامذهبی (یونیورسال) بازشناسایی کند. خبر خوش این است که چنین نقل مکانی نه تنها از قدرت درونی این آثار نمیکاهد بلکه درخششِ عالمروایانه را که این خلاقیتها به خاطر محدودیتهای ظالمانه خوانشِ هویتمحور از آن به ناحق محروم شده بودند به آنها اعاده میکند. پروفسور لیمن، با وجود عنوان کتابش، که نهایتا عنوانی است «آیرونیک»، منکر وجود جوهری به نام هنر یا «زیباشناسی اسلامی» میشود تا در مقابلِ آن وجود هنر به مثابه دستاوردی عالمروا را در جهان آمیخته به اسلام محرز کند. بنابراین وقتی لیمن مینویسد «هنر اسلامی یک هنر است، هنری بسیار متعالی و ما باید رفتاری زیباشناسانه در مقابل آن اتخاذ کنیم» منظورش این نیست که بر وجود پدیدهیی به نام «هنر اسلامی» مهر تایید بگذارد، و بعد خواننده را به نوعی احترام زیباشناختی نسبت به این نوع هنر خاص فرابخواند. اصلا و ابدا. بلکه منظورش این است که بگوید آنچه به اصطلاح «هنر اسلامی» خوانده میشود تا آنجا که هنر است نه به اسلام بلکه به ساحتِ زیباشناسی تعلق دارد، و تنها رویکرد سزاوار به آن رویکردی است از درون زیباشناسی به مثابه نظامی از ارزشها که نسبت به مذاهب ترانورد است، یا سادهتر، نظامی از ارزشها که نه تنها اسلامی نیست، بلکه در اساس هیچ گونه تعلق ذاتی به هیچ مذهبی ندارد. به زبان ساده، حرفِ آخر لیمن این است: مینیاتورهای بهزاد یا خوشنوشتههای میر عماد را باید به مثابه رویدادهایی در جهان هنر تبیین و ایضاح کرد و نه به مثابه شبهرویدادهایی بیانگر یک حقیقت دینی. بنابراین چیزی به نام «هنر اسلامی» به جز به معن
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 