پاورپوینت کامل عالمآرای نادری ۵۲ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل عالمآرای نادری ۵۲ اسلاید در PowerPoint دارای ۵۲ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل عالمآرای نادری ۵۲ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل عالمآرای نادری ۵۲ اسلاید در PowerPoint :
مؤلف عالم آرا از چنین دیار و روزگاری بود. مردی سادهضمیر از مردم عادی کوچه و بازار، یک کارمند متوسط دفتری و مالی. این است که تعجب نباید کرد که گاهی افسانههایی را به صورت واقعیت تاریخی نقل میکند. طبعاً او مردی مذهبی و معتقد و با ایمان است و این از کتاب او برمیآید: در جنگهایی که نادر در برابر دشمن احساس ناتوانی میکند، روی نیاز به درگاه کارساز میآورد و به خاک میافتد و مناجات و استغاثه میکند و پیروزی را از خدا میخواهد. بعد حمله میکند و پیروز میشود (در تکرار این موضوع گویا مؤلف تحت تأثیر فردوسی است در آنچه درباره رستم گفته است)؛ اما یک بار هم حسین شاه افغان را به باد استهزا میگیرد که مردم قندهار را در مسجد جمع کرد که دست به دعا بردارند بلکه چهاریار باصفا کمک و اعانت نمایند.
مؤلف عالم آرا از چنین دیار و روزگاری بود. مردی سادهضمیر از مردم عادی کوچه و بازار، یک کارمند متوسط دفتری و مالی. این است که تعجب نباید کرد که گاهی افسانههایی را به صورت واقعیت تاریخی نقل میکند. طبعاً او مردی مذهبی و معتقد و با ایمان است و این از کتاب او برمیآید: در جنگهایی که نادر در برابر دشمن احساس ناتوانی میکند، روی نیاز به درگاه کارساز میآورد و به خاک میافتد و مناجات و استغاثه میکند و پیروزی را از خدا میخواهد. بعد حمله میکند و پیروز میشود (در تکرار این موضوع گویا مؤلف تحت تأثیر فردوسی است در آنچه درباره رستم گفته است)؛ اما یک بار هم حسین شاه افغان را به باد استهزا میگیرد که مردم قندهار را در مسجد جمع کرد که دست به دعا بردارند بلکه چهاریار باصفا کمک و اعانت نمایند.
مؤلف در تجزیه و تحلیل حادثهها، پیروزی و شکست را از قضا و قدر میداند، و در مقدمه هر فصل، یا در شعرهایی که به دنبال هر حادثه یا مرگ شخصیتهای مهم ساخته و آورده، این جهانبینی هویداست. همیشه گرفتاری اسیران را با این تعبیر تکراری بیان میکند که: «اسیر سرپنجه تقدیر شدند» یا در ذکر فرار عدهای که از معرکه بیکار جان سالم به در میبرند، این تعبیر را فراموش نمیکند که: «در اجلشان تأخیر بود».
تغییر احوال نادر را چنین توجیه کرده است که ساحران هندو با افسون نادر را بر مردم ایران خشمگین کردند! شنیده شدن صدای کشتگان در کافرقلعه و داستانهایی درباره غار بیرجند، پل خداآفرین و چاه سمرقند نمونهای از پندارهای ناپذیرفتنی آن روزگار است که اگر مستقیماً ارتباطی با تاریخ ندارد، اما به هر صورت نشان میدهد که حوادث کتاب در چه روزگاری گذشته است؛ روزگاری که برای مردم اندیشیدن و شنیدهها را به ترازوی خرد سنجیدن معنایی نداشته، و همینها سبب اصلی واپس ماندگی و خواری ملت ما شده است.
محمد کاظم یک ایرانی ساده ـ نه عالِم ـ است که چشم بر گذشته ایران داشته، و همه جا و همیشه به ایران میاندیشیده است. او شاهنامه میخوانده است و ابیاتی که خود در وصف میدانهای جنگ ساخته، و نیز نتیجهگیری و عبرتآموزی او بعد از بیان حادثههای مرگ و کشتار و ویرانی و بدبختی یک تن یا گروهی، حکمتسراییهای فردوسی را در پایان داستانها به یاد میآورد. البته فاصله سخن تا سخن از زمین تا آسمان است؛ اما همینقدر که حماسه فردوسی را میخوانده، شرف بزرگی برای اوست.
نادرشاه و محمدکاظم هر دو ساخته و پرداخته محیط مرزی خراسان هستند، و هر دو از مشاهده خواری و زبونی مرزنشینان در برابر تاخت و تاز و کینهجویی قبیلههای مهاجم رنج بردهاند، و درمان درد را در وجود یک دولت نیرومند، مرکزی جستهاند. جز اینکه آن تلخکامیها در دل مروی جوان تعصب و کینه مذهی را شدیدتر کرده، اما در وجود نادر، اندیشه او را به رفع موجبات کینهها و برقراری تسامح و سازش مذهبی کشانیده است.
درباره میزان ستایش و احترام مؤلف نسبت به نادر، که در هر صفحه کتاب نمودار است، در اینجا حاجتی به بیان نیست.
…[با این همه] گاهی هم انتقادگونهای از برخی کارهای نادر دارد.
در حوادث بعد از مرگ نادر، با ملاحظه هرج و مرجها و جنگهای داخلی و بدبختیهای مردم جای نادر را خالی مییابد؛ مثلاً در آن فصل فتوحات افسانهوار سردار ایرانی در دشت قبچاق، در پایان داستان مینویسد: «سردار احوال اردو را برهم خورده، و بخت خود را در هم دید. دانست که آنچه فتوحات الی حال سر زده، همگی به اقبال نادر دوران بوده!» و مثل اینکه حق با مؤلف است، و امروز هم حقناشناسی است اگر تأثیر شخصیت نادر را در بقای ایران نادیده بگیریم. اگرچه ایران از پیروزیها و کشورگشاییهایی او بهرهای نبرد، و جز فقر و ویرانی، خاطرهای از آن افتخارات باقی نماند، اما بالاخره همسایگان آزمند تجاوزگر دریافتند که نباید ایران و ایرانی را خُرد ببینند و باید در رفتار خود با ایران از اراده و قیام این ملت بیندیشند.
در آرشیو عثمانی اسناد زیادی مؤید این واقعیت هست؛ مثلاً وقتی بعد از مرگ نادر، مصطفی خان بیگدلی شاملو ـ سفیر نادر ـ به سلطان عثمانی پیشنهاد کرد که به کمک دههزار سرباز عثمانی ایران را به نام سلطان عثمانی بگشاید، و مثل «کریمه» تحتالحمایه عثمانی کند، شورای باب عالی مرکب از فرماندهان و صدراعظم و شیخالاسلام بعد از یک هفته بررسی نامه و پیشنهاد نظر داد که: «مداخله در کار ایران به مصلحت دولت عثمانی نیست. و فردا از میان این آشفتگیها و جنگهای داخلی، باز هم مردی مثل نادر سر بلند خواهد کرد و آن روز برای عثمانی گران تمام خواهد شد!»
یک بار هم در نیم قرن بعد که آغامحمدخان قاجار به عثمانیها پیشنهاد کرده بود در برابر روسها متحد شوند و در کنار هم با آن دشمن مشترک تازهنفس نیرومند بجنگند، شورای باب عالی باز هم از تجربه قدرت و عظمت ایران ترسید و چنین نظر داد که: «ایران دشمنی است قویتر از روسیه. بهتر این است که بگذاریم این دو دشمن ما یکدیگر را بدرند!»
عالمآرا آیینه اجتماع عصر نادر
عالمآرا یک تاریخ خشک رسمی نیست. مجموعهای از تصویرهای زنده رویدادها، و زندگی مردم و میدانهای رزم و بزمهای دویست و پنجاه سال پیش است. تدبیرهای کشورداری و لشکرآرایی نادر را چنان که بود، یا آنچنان که مردم ایران تصور میکردند، تصویر کرده است. در اینجا میبینیم مردی که از میان مردم برخاسته بود و نابسامانی اوضاع اداری و مالی اواخر صفویه را خوب میدانست، به محض تاجگذاری، دگرگونی اساسی در سازمانها و روشها میهد:
سمتهای عالی عصر صفوی (اعتمادالدوله و اشیک آقاسی و قوللر آقاسی و قورچیباشی) را بهکلی منسوخ میکند، یعنی رشته کارها را مستقیماً به دست خود میگیرد. چند تن به عنوان «ندمای خاص» در کنارش هستند که در واقع مشاوران اویند. چند مستوفی برای استانها برمیگزینند که حساب امور مالی را مستقیماً به خود او بدهند. دستور میدهد که بیگلربیگیها و حاکمان در امور مالی مداخله نکنند و برای هر یک مواجبی تعیین میکند که نقداً دریافت نمایند.
برای رفع دو خطری که از غرب و شمال شرق متوجه ایران بود، دو مرکز توپخانه یکی در کرمانشاه و یکی در مرو تأسیس کرد. با همه قدرتی که داشت، پیش از هر جنگ مهمی، سرداران و سرکردگان را در جریان تصمیم خود میگذاشت و با آنها مشورت میکرد.
برای جلوگیری از امکان توطئههای زیردستان، سعی میکرد علاوه بر هسته مرکزی سپاه خود که از افشار و اکراد خراسان و قاجار مروی بودند، عدهای از افراد قبایل شکستخورده را از افغان ابدالی و غلجایی و ترکمن و ازبک و لگزی و حتی اسیران عثمانی جزو «ملازمان رکابی» خود درآورد. این سیاست تا او زنده بود، ثمربخش بود،حتی در حادثه کشته شدنش به دست افراد افشار، افغانهای ابدالی به فرماندهی احمدخان درّانی با قاتلاش درآویختند.
سعی میکرد مسئولیت هرکاری را نه به دست یک نفر تنها،بلکه به دست دو یا چند نفر بسپارد، تا به ملاحظه یکدیگر دست از پا خطا نکنند. در هر شهری حاکمی جداگانه و سرداری جداگانه میگذاشت، و در هر لشکری دو سردار در فرماندهی شریک بودند. در آخرین هیأت سفارت که در سال ۱۱۶۵ به استانبول فرستاد، مصطفی خان شاملو مسئول تقدیم هدایا بود و میرزا مهدی خان استرابادی مأمور تقدیم نامه. طبیعی است که گاهی تعدد مسئولان در یک کار و همچشمی میا
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 