پاورپوینت کامل بنیانهای تاریخ فرهنگی در چالش با فلسفهی تاریخ ۱۰۲ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل بنیانهای تاریخ فرهنگی در چالش با فلسفهی تاریخ ۱۰۲ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۰۲ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل بنیانهای تاریخ فرهنگی در چالش با فلسفهی تاریخ ۱۰۲ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل بنیانهای تاریخ فرهنگی در چالش با فلسفهی تاریخ ۱۰۲ اسلاید در PowerPoint :
مباحث تاریخ، تاریخ فرهنگی، انسانشناسی تاریخی، جامعهشناسی تاریخی، تاریخ و علوم سیاسی مباحثی هستند که چندی است در فضای فکری ایرانیان مطرح است، اما از آنجا که این مباحث در مبانی و بنیانهای نظری آن طرح نمیشود بیشتر اغتشاش را دامن میزند، این اغتشاش را میتوان در مباحثی که راجع به مطالعات فرهنگی بین عباس کاظمی و میرزائی، در مباحث نعمتالله فاضلی، در بحثهای حسینعلی نوذری، در مباحث احمد بستانی و… که در سایت فرهنگ امروز درج شده است، دید. ما ناگزیریم مباحث را در بنیانها پیگیری کنیم و بحث در مبانی یک بحث فلسفی است که به طور تاریخی از آن طفره میرویم. این مقالهای است اجمالی در جهت ارتقای مباحث فلسفی در مورد تاریخ، تاریخ فرهنگی، انسانشناسی تاریخی و مطالعات فرهنگی.
مباحث تاریخ، تاریخ فرهنگی، انسانشناسی تاریخی، جامعهشناسی تاریخی، تاریخ و علوم سیاسی مباحثی هستند که چندی است در فضای فکری ایرانیان مطرح است، اما از آنجا که این مباحث در مبانی و بنیانهای نظری آن طرح نمیشود بیشتر اغتشاش را دامن میزند، این اغتشاش را میتوان در مباحثی که راجع به مطالعات فرهنگی بین عباس کاظمی و میرزائی، در مباحث نعمتالله فاضلی، در بحثهای حسینعلی نوذری، در مباحث احمد بستانی و… که در سایت فرهنگ امروز درج شده است، دید. ما ناگزیریم مباحث را در بنیانها پیگیری کنیم و بحث در مبانی یک بحث فلسفی است که به طور تاریخی از آن طفره میرویم. این مقالهای است اجمالی در جهت ارتقای مباحث فلسفی در مورد تاریخ، تاریخ فرهنگی، انسانشناسی تاریخی و مطالعات فرهنگی.
متافیزیک تاریخ و دولت مطلق
اولین گامهای برنامهی عصر جدید در حوزهی عملی را هابس پایهریزی کرد و اهمیت تاریخ را برای زندگی عملی گوشزد کرد و از جنبهی علمی در این زمینه ایدئالی را فراهم آورد تا تاریخنویسی در پرتو خرد سیاسی فهم شود. ازاینرو تاریخنویسی از جنبهی اسلوب نیز باید مورد توجه قرار گیرد، پس بایستی بر روی مفهوم «حق طبیعی» جدید متمرکز شد که از رهگذر آن، این هدف را دنبال میکرد تا سلطهی دولت جدید را مشروعیت دهد و آن را مستدل کند (
Kersting,1996
). پس هابس از این نقطه حرکت کرد تا طبیعت و قانونمندی و هدفمندی آن را بشناسد، ازاینرو مفهومی از خرد را صورتبندی کرد تا بتواند به گونهای طبیعت و تاریخ را به گونهای خردمندانه مستدل کند. اینجا فهم و مستدل کردن هستهی جهان انسانی را نه در یک ساختار محکم و منسجم بلکه در یک روند فهم میکند، روندی که به تاریخ تعلق دارد، پس لازم بود که تحولی در منطق صورت دهد تا بتواند از طریق این تحول تاریخ را در تداوم خود در بستر اخلاق اجتماعی و سیاسی صورتبندی کند و آن را از طبیعت تفکیک کند. با این صورتبندی طبیعت و جامعه بهصورت دو مفهوم در ذهن شفافیت مییابند، اینجاست که بر سر موضوع «قرارداد اجتماعی» و نحوهی رویکرد به جامعه صفبندی آغاز میشود.
روسو نیز موضوع اجتماع را با قرارداد اجتماعی پیوند میدهد (
Hösle,1997
)، اما عزیمتگاه او برای حل مسئلهی تغییر در اخلاق اجتماعی است، اینجاست که فلسفهی تاریخ به گونهای ادغامگر دیدگاهی است که در کل به تاریخ انسانی مینگرد و میکوشد این نگاه را تقویت کند که چگونه میتوان تکوین روابط اجتماعی را بازسازی کرد و چگونه تاریخ میتواند ظرفیت بالقوهی انسانیت را بهمثابه امری که آزادی انسان از طبیعت را مورد توجه قرار میدهد، ملاحظه شود. آنچه روسو دنبال میکند درک خردمندانه از تاریخ است، اینجا دو شاخه که همانا تأمل در تاریخ است وجه همت قرار میگیرند تا بر مفهومی از دولت متمرکز شوند و برای تبیین قرارداد اجتماعی بکوشند تا نسبت خود را با دولت تعیین کنند و از طریق آگاهی تاریخی برای دولت مشروعیت به دست آورند. اینجاست که رابطهی بین خرد، تاریخ و دولت بهمثابه روابط تنشآمیزی هویدا میشود.
روسو با شعار برگشت به طبیعت و یافتن منشأ خود در طبیعت، معیار یک زندگی خردمندانه را طلب میکند تا بتواند بین «آزادی طبیعی» و «شرایط اجتماعی» تأمل کند و آن را در سپهر خرد سیاسی طرح کند و تناقض به دست آمده در این میان را حل کند. ابعاد چنین خردی فراسوی سادگی آزادی طبیعی و حیثیت انسانی خدایی را هویت میدهد و به دور از مدل ایدئالیستی از «قرارداد اجتماعی» خود را میفهمد و ازاینرو نیازمند گامهای تجربی است که توسط مؤلفههای تاریخ حاصل میشود. در اینجا پرسش خرد در تاریخ مطرح میشود تا خرد خود را به معنی
Ratio
در سیاست و شرایط تاریخی سامان دهد. در نزد روسو مجموعه نقاط عطف بهواسطهی خرد با توجه به شرایطش بهمثابه ارزش راهنمای سیاسی و تاریخی معنا مییابد، ازاینرو واقعیت بخشیدن به خرد تنها تحت شرایط کرانمندی و ازخودبیگانگی تجلی مییابد و بدین شکل، سیاست حوزهای است که در تاریخیت خرد خود را تعین مییابد (
Cassirer,1985
).
در چنین بستری است که گرایشهای متفاوت و متنوع در تاریخنویسی شکل میگیرند؛ یک شاخه از تاریخ که خود را با سیاست سمتگیری میکرد خود را در فلسفهی تاریخ هگل صورتبندی کرد. هگل فلسفهی تاریخ را در دستگاه مفهومی نظام بخشید و در این بنیان فکری خود تاریخ جهان را به طور خردمندانه مورد توجه قرار داد. هگل متأثر از زمینههایی که روسو و هابس فراهم آورده بودند دوباره در تناسب خرد و تاریخ تأمل کرد (
Marcuse,1985
). او در درسگفتار خود که در این زمینه ارائه داد جریان خرد تاریخی را بهعنوان خرد با جهتگیری امر پیشرفت اندیشید و در بستر این تاریخ پیشرفت بود که فلسفهی عملی مورد توجه قرار میگرفت و بدینسان اتیک و سیاست در فلسفهی تاریخ هگل به گونهای دیالکتیکی ادغام میشوند تا فاعلشناسا همچون یک سوژهی اخلاقی خود را بازسازی کند، سوژهای که صاحب حق است و بهعنوان عضوی از خانواده یا شهروند جامعه و سرانجام تابعی از دولت که شهروند بایستی از آن تبعیت کند، مطرح میشود که تاریخ و نظاممندی آن دولت را بهعنوان بالاترین فرم خرد عملی مطرح کند. در این معنا است که تاریخ بهعنوان کنش تاریخی انسان تبلور مییابد که هستی سوژه را با هستی تاریخی ادغام کند. اینچنین است که تاریخ با مؤلفهی خرد سمتوسوی خود را جهتگیری میکند و بدینسان سوژهی تاریخی که نگاه به آینده دارد با گذشتهی خود در ارتباط قرار میگیرد.
هگل در درسگفتارهای خود مسئلهی قانونمندی تاریخ را طرح میکند که تاریخ جهان تاریخ پیشرفت آگاهی برای آزادی است، پیشرفتی که ضرورتهای خود را میشناسد و در جهت آزادی حرکت میکند و ازاینرو هیچ آزادی واقعی بدون آگاهی ممکن نیست، همچنانکه ماهیت انسان آزادی است و ضرورت بیکران از طریق خودآگاهی است که میتواند عبور کند و آزادی را تحقق دهد و این خودآگاهی گونهای علم است، علمی که از سنخ واقعیت است. بنا بر درک هگل این علم واقعیت نیست، بلکه یک هستنده است که فقط توسعهی واقعیت را ممکن میسازد که موجب گسترش آزادی است، اما گسترش آزادی فقط هنگامی صورت میگیرد که فرد فردیت خود را در بستر آزادی بشناسد. پس انگیزهی معین تاریخ جهان با افزایش، کارکرد جامعه و نهادهای آزادی تشخص مییابد و همانا با شکلگیری دولتی که پایههایش بر حق متکی است صورت میپذیرد، حقی که تنها بر پرتو آگاهی و خودآگاهی و لاجرم آزادی رقم میخورد و این تنها در سایهی دولتی تحقق میپذیرد که با اتکا به خرد بر پا شده است. ازاینرو، تنها دولت است که اهمیت دارد نه قوم، نه قبیله؛ چراکه قوم و قبیله فاقد تاریخ هستند و این تنها دولت است که تاریخ دارد، پس تاریخ از پرتو امر سیاست و دولت معنا میگیرد. در اینجا آگاهی به تعیین اخلاق اجتماعی (
Sitte
) بستگی تام دارد که این اخلاق اجتماعی در بطن تاریخ جریان دارد و هستهی فرهنگ را میسازد و این آگاهی در وجود دولتی تحقق مییابد که مراحل پیش از تاریخ را به تاریخ واقعی ارتقا (
Aufheben
) میدهد.
بدینسان قوم در مرحلهی طبیعی خود فاقد هرگونه تأملی از طریق ارتقا سوژه به روح است که در هگل زمینه به گونهای فراهم میشود تا در روح، طبیعت، دولت و تاریخ وحدت پیدا کنند و تاریخ که تحقق پیشرفت سیاسی-اجتماعی آزادی است به گونهای ترسیم شود تا همچون یک روند نظاره شود، در این روند مجموعهای از کثرتها که زندگی انسانها را میسازند، بتوانند یک وحدت ایجاد کنند. این روند چون حلقههای درهمتنیده میشوند تا مراحل متنوع و گوناگون روح را رقم زنند؛ در دنبال کردن این حلقه در تاریخ است که در شرق و در یونان و روم و سپس در جهان نو مسیرهای آن دنبال میشوند. از این منظر است که نزد هگل در شرق تنها یک نفر آزاد است آن هم حاکم است، اما در جهان مسیحی مدرن همهی انسانها آزاد هستند و در یونان و روم برخی از شهروندان آزادند. بدینسان گامهای تاریخ برای گذر از ساختار کنونی زندگی جمعی انسانها درنوردیده میشود تا در پرتو آن عمل و آزادی درهمتنیده شوند تا از این طریق همزمانی را همچون ناهمزمانی شفافیت بخشد.
هگل در عبور از محدودیت دولت است که مسئله را در گسترهی همگانی میبیند تا از آن طریق تاریخ جهانی را تحقق دهد. چنین حقیقتی عبور حقیقت مشخص بدون واسطه در دورنمای غیرزمانی است؛ چراکه تاریخ در گسترش روابط واقعی تحقق مییابد و در آن روابط است که روابط دولتها معنا مییابد و بعد از این در بستر تاریخ، دولت بهمثابه بنیاد حقوقی نه ناظم قدرت فهمیده میشود و معنای دقیق مراحل قانونی که تحقق دولت را بهمثابه بالاترین شکل هستی اجتماعی رقم میزند و این دولت با این ویژگی که حق و مرجعیت سیاسی و اخلاقی تعین میکند، بر این پایه نظمدهی و ساماندهی را محقق میکند که واجد مشروعیت معین است؛ این مرجعیت یک حق مطلق را تولید میکند که از پرتو عمومیت آن مجموعهی انسانیت را دربرمیگیرد. این عمومیت تنها در روح قومی تجلی مییابد که در روح جهانی جهت مییابد. این دولت با این شرایط که در بستر اخلاق اجتماعی شکل میگیرد، یک حق را در تاریخ مورد تأمل قرار میدهد که به گونهای انسانیت را نمایندگی کند تا در عالیترین سطح پیشرفت در جهت آزادی عمل کند. تاریخ با این سطح از عمومیت و جهانشمولی با توجه به منطق فردی به امر اجتماعی و از آن به تاریخ گذر میکند و در این مسیر است که توسعه و کنش عقلانی رقم میخورد. این وجهی از تفکر هگل است که درک تاریخ را ممکن میسازد و تحقق خرد را در تاریخ میسر میکند و از طریق فهم قانونمندی درونی آن است که میتوان جریان تاریخ را شناخت. این وجه از درک تاریخ بر پایهی گونهای الهیات طبیعی قرار دارد که در این الهیات، انسان در طبیعت همچون یک شیء فینفسه فهمیده میشود و بر پایهی آزادی است که هستیاش را به طور ضروری گسترش میدهد و در هماهنگی با این گسترش، تناوردگی شیئی «در خود و برای خود» امکان و واقعیت مییابد که بایستی زندگی در پرتو آن تناورده یا انحطاط یابد.
از منظر این قانونمندی زندگی در کانون توجه قرار میگیرد و در کنار اهمیت یافتن امر زندگی، زندگی روحی طرح میشود. هگل مفاهیم ارسطویی را که در معنای دینامیک و در مفهوم قوه است به نیرو و قدرت تبدیل میکند، این «نیرو» که خود را در واقعیت تحقق میدهد از شرایط بنیادین فکر هگلی است که میکوشد از طریق آن قانونمندی درونی خرد را بر اساس اصل ظرفیت تغییر و شدن، تکمیل کند و از طریق این تکمیل، آزادی هویت پیدا کند تا واقعیت خود را در یک روند مستمر متداوم، متعادل سازد و سپس تعیین مفهومی پیدا کند و در بستر این روند واقعی است که آن هستهی رادیکال تاریخی بُعد ضدمتافیزیکی میگیرد. از منظر هگل آزادی هدف تاریخ است آنچنانکه در این راه بدون وقفه یک تبیین طبیعی شکل میگیرد که در این دورنما است که شکافی بین سیاست و فرهنگ ایجاد میشود؛ روح عینی به روح مطلق گره میخورد. اینجا است که سطحی از تاریخ توسط یک فرم معین با نهادین کردن آزادی خود را تعریف میکند، آنگاه حرکتی صورت میگیرد که در آن بیان قانون میکوشد آزادی را تضمین کند تا انسان که فهم فرهنگی و آزادیاش را میفهمد در چارچوب روح مطلق، صورت تحقق به خود گیرد.
اینجاست که هنر، دین و فلسفه در قلب واقعیت اجتماعی، سیاسی و فرهنگ قرار میگیرند تا چارچوب مفهومی خرد در تاریخ نزد هگل تحت عنوان عمومی بهعنوان عدالت در روند تاریخ خود را تجسم دهد که این روند تاریخ با عقلانیت درونی قابل تفسیر است و منطق تناوردگی را «در خود» و برای خود تحت دیالکتیک سیاست و فرهنگ بهعنوان عنصر عقلانیت تغییر و شدن فهمیده میشود و بدینترتیب مفهوم تاریخ هگل در ساختار عقلانی سیاسی تعیین مییابد، ساختاری که گرایش به تغییرات را با ابعاد خلاق تاریخ از طریق فرمی از تناوردگی مستمر و مداوم به گونهای لایه لایه عمل میکند تا فلسفهی تاریخ علیرغم ابعاد همهجانبه در نزد هگل در فلسفهی عملی افقهایی را در فلسفهی طبیعی مورد توجه قرار گیرد. در نزد هگل و در بسیاری از برنامههای فلسفهی تاریخ در دوران جدید همواره یک تنش بین تناوردگی و ایدهی پیشرفت وجود دارد. هگل بر این باور است که مفهوم پیشرفت که در روشنگری بسط یافت واجد یک تکامل بیکران است، بدین شکل که تناوردگی تاریخ با یک کرانمندی در یک روند بسته همراه بوده است، پس میکوشد این مسئله را با بیکرانی و کرانمندی به گونهای مورد تأمل فلسفی قرار دهد.
اما آنچه در این زمینه اهمیت دارد اصل رابطه بین تاریخ و خرد عملی بهعنوان نقطهی مرکزی فلسفهی تاریخ بوده است، در اینجاست که راندمان هگل خود را عریان میکند تا خرد تاریخی را با قانونمندی منطق تناوردگی در ارتباط قرار دهد و توقع خرد که تاریخ عملی را پیش رو قرار میدهد با ابعادی از خرد تاریخی بر بنیادهای فلسفهی تاریخ جوهری استوار کند که استعلای کانتی را به سطح دولتی ارتقا دهد تا فرمی از دولت استنتاج شود که حقوق و آزادی را پاسداری کند و بدین طریق شهروندان جهانی را تعین دهد تا بیواسطه بر بستر تاریخ فراروید. در این بستر تاریخی فرد بیواسطه عمل میکند تا وظیفه و سرنوشت تاریخ انسانیت را تعیین کند؛ اینجا امر تاریخ با روح مطلق معنا مییابد که در چارچوب تئوری عملی تصور جهان در تاریخ واقعی یک تمدن، یک خلق و یک دوران را صورتبندی میکند، این صورتبندی در سه ساختار هنر، دین و فلسفه تجلی مییابد تا نهادهای واقعی در یک مجموعه تاریخ سیاسی را با وحدت بیواسطه تحقق دهد. در نزد هگل در پرتو دین مسیحی است که این فرم دولت تحقق مییابد؛ اینجا فلسفه بهمثابه جمعبست مفهومها ساختار کامل روح را کاملاً با روح زمان همهویت میکند و الهیات مسیحی در دستگاه مفهومی به فلسفه ارتقا پیدا میکند، فلسفهای که روند تحول روح را ترسیم میکند (
Löwith,1995
).
هگل در دورانی میزیست که در نتیجهی کنش و واکنشهای سیاسی، تقسیم قدرت استبداد میان شخص فرمانروا و فئودالهای متنفذ قرار داشت. او و دوستانش (شیلینگ و هولدرین) بیش از هر چیز از تضاد میان آرمانهای آنان که متأثر از انقلاب فرانسه بود از وضع عملی ناهنجار رایش آلمان رنج میبردند و به دنبال راهحلهای خاص در تاریخ میگشتند که در آن دوران وحدتی میان فرهنگ معنوی انسانها و زندگی سیاسی و اجتماعیشان برقرار بود. هولدرین تصویر درخشانی از یونان باستان کشیده، اما هگل مدیحهسرایی برای دولتشهر یونان نوشت، او برای بازیابی قدرتی که در جمهوریهای باستانی وحدت سرزندگی همهی حوزههای فرهنگ را دربرمیگرفت به پدیدهی روح ملی اشاره میکرد. او از پدیدهی روح ملی به مفهوم دولت میرسد، روح ملی گونهای هستی اسرارآمیز نیست، بلکه کل اوضاع طبیعی، فنی، اقتصادی، اخلاقی و فکری را شامل میشود که تحول تاریخی یک ملت را تعیین میکند. او در این رابطه است که به رابطهی فرد و دولت میرسد و سرانجام آن وحدت را در دولت مییابد (وحدت به معنای مطلق همان محتوای راستین و هدف دولت است). عامل یکپارچهکننده
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 