پاورپوینت کامل ایرانیان آزاده در یمن ۷۶ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
4 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل ایرانیان آزاده در یمن ۷۶ اسلاید در PowerPoint دارای ۷۶ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل ایرانیان آزاده در یمن ۷۶ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل ایرانیان آزاده در یمن ۷۶ اسلاید در PowerPoint :

وهرز در زمان اقامت در یمن و فرمانروایی آنجا به طور مداوم با انوشیروان در تماس بود و نامه‌هایی میان او و کسری رد و بدل شد که به قول اینوسترنزف این کتاب از دسته‌ کتابهایی بود که در باب اداره و روش فرمانروایی بر یمن توسط نمایندگاه شاه ایران ذکر شده بود و در حقیقت نوعی کتاب آیین ملک‌داری یا تدبیر مدرن بود. (محمدی، فرهنگ ایرانی پیش از اسلام و… ۲۶۷) پادشاهی سیف بن ذی یزن بر یمن را چهار سال گفته‌اند. (وفیات‌الاعیان، ۶ر۳۶) وهرز پس از انجام امور یمن آنجا را ترک کرد و به مدائن نزد شاه بازگشت.

وهرز در زمان اقامت در یمن و فرمانروایی آنجا به طور مداوم با انوشیروان در تماس بود و نامه‌هایی میان او و کسری رد و بدل شد که به قول اینوسترنزف این کتاب از دسته‌ کتابهایی بود که در باب اداره و روش فرمانروایی بر یمن توسط نمایندگاه شاه ایران ذکر شده بود و در حقیقت نوعی کتاب آیین ملک‌داری یا تدبیر مدرن بود. (محمدی، فرهنگ ایرانی پیش از اسلام و… ۲۶۷) پادشاهی سیف بن ذی یزن بر یمن را چهار سال گفته‌اند. (وفیات‌الاعیان، ۶ر۳۶) وهرز پس از انجام امور یمن آنجا را ترک کرد و به مدائن نزد شاه بازگشت. (مروج‌الذهب، ۱ر۴۴۸)

قحطانیان یمنی به ستایش ایرانیان پرداخته‌اند و بزرگواریهای آنان را یاد کرده‌اند. بحتری که از قحطان بود، در مدح ابنای عجم و تذکار بزرگواری ایرانیان با پدران خویش گوید: «چه بزرگی‌ها دارند که ستایش کردن‌ها از آن رونق می‌گیرد و چه نعمت‌ها که یاد آن به روزگاران بجاست. اگر بزرگی کنید، این نخستین نعمت شما نیست و هیچ مکرمتی چون مکرمت شما بر یمنیان نخواهد بود. آن روزها که انوشیروان جد شما پرده ذلت را از سیف بن ذی‌یزن برداشت و سواران ایرانی با شمشیر و نیزه از صنعا و عدن دفاع می‌کردند. شما پسران نعمت‌ده عطابخش هستید و ماییم که از شما نهایت نعمت و کرم یافته‌ایم.» (مسعودی، مروج‌الذهب، ۱ر۴۴۵) در شعری دیگر ابوزمعه جد امیه بن ابی صلت ثقفی، ایرانیان را بی‌نظیر و شیران بیشه توصیف کرد. (همان، ۱ر۴۴۶) مسعودی نقل کرده که پس از پیروزی وهرز و سپردن قدرت به معدی کرب بسیاری از اعراب از جمله پدربزرگ پیامبر اسلام(ص)، عبدالمطلب برای شادباش به حضور وی رسیدند.(همان، ۱ر۴۴۵) حماسه ایرانیان و وهرز در کتابهای عربی آمده، اما در اشعار فارسی مطلبی ذکر نگردیده است.

ایرانیان پیروز

به راستی کدام قومی را در این پایه از جوانمردی و بزرگواری می‌توان دید آنجا که قدرت دارند، از آن سوءاستفاده نمی‌کنند و پس از تسلط بر منطقه‌ای آن را به دیگری بسپارند؟ این در حالی بود که فاتحان اصلی جنگ، ایرانیان بودند و به‌راحتی می‌توانستند قدرت را در دست بگیرند. بی‌شک این گروه زندانیان از خاندانهای بزرگ ایران و نجیب‌زادگانی بودند که به خشم شاه گرفتار آمده بودند. در صورتی که اگر زندانیان شرور و خطرناکی بودند، هرگز به فرمان وهرز گردن نمی‌نهادند و در یمن راستی و درستی برپا نمی‌کردند که مورد ستایش عربان قرار گیرند.

در نتیجه قول ابن بلخی و کسانی که آن را نقل کرده‌اند، پسندیده است که این زندانیان در زندان انوشیروان در حقیقت فرزندان ملوک و سپاهیان ساسانی بودند که شاه چون از ناحیه آنان احساس خطر می‌کرده، فرمان خروج ایشان را همراه وهرز صادر کرده است. با آنکه تعداد آنها کم بود، اما چون از فنون جنگی بهره‌های فراوان داشتند، انوشیروان به پیروزی این عده اعتماد کامل داشت. ابن‌بلخی می‌نویسد: «سیف بن‌ذی‌یزن او را گفت: بدین قدر مردم، با ایشان چه توان کرد؟ انوشیروان جواب داد کی: بسیار هیزم را اندک مایه آتش تمام بود.» (فارسنامه، ۹۵)

پس از بازگشت وهرز به ایران، سیف به دست نگاهبانان سپاه حبشی خود کشته می‌شود و وضعیت یمن دوباره به هم می‌ریزد. (ابن‌خلکان، ۶ر۳۶) عده‌ای از ایرانیان که هنوز در یمن بودند، حبشیان را می‌کشند و بر یمن مسلط می‌گردند و شرح ماجرا را به وهرز خبر می‌دهند. انوشیروان این بار وهرز را به همراهی چهارهزار تن از اسواران از راه خشکی فرستاد تا امور یمن را سر و سامان دهند. (مروج‌الذهب، ۱ر۴۴۸) از این به بعد وهرز از طرف کسری عامل یمن می‌شود. مرگ وهرز در صنعا روی داد و مقبره او تا قرن چهارم برای یمنیان عزیز و مشهور بود. (دینوری، اخبارالطوال، ۹۳)

فرمانداران ایرانی

به نوشته طبری پس از مرگ وهرز، امارت یمن به مرزبان پسر وهرز رسید(۲ر۷۰۰) و سپس افراد دیگری از ایرانیان بر یمن حکم راندند که عبارت بودند از: مرزبان، خُرّه‌خسرو و سپس باذان،(قلقشندی، صبح الاعشی،۵ر۲۴) باذان از سوی انوشیروان بر یمن امارت داشت؛ اما گفتار مسعودی در این‌‌باره درست‌تر به نظر می‌آید. به نوشته وی «پس از وهرز، پسرش نوشجان و سپس سبحان و خرزاد و سپس پسر سبحان و سپس مرزبان که از خاندان شاهی ایران بود، پادشاه شد. آنگاه پس از وی خُرَّخسرو که مولدش یمن بود، شاه شد.» (مروج‌الذهب،۱ر۴۴۹)

سایر منابع از این قسمت به‌سرعت گذشته و یا مغشوش بیان کرده‌اند. به گفته نولدکه خرّخسرو پسر موزان(مرزبان) عربی می‌دانست و شعر عربی می‌خواند. خسروپرویز ـ پادشاه ایران ـ از اینکه وی مانند عربها شده، ناراحت گشت و عزلش کرد و باذان را والی یمن ساخت. (تاریخ ایرانیان و عربها،۳۷۲) ایرانیان در یمن قدرتمند بودند و بازارهای تجاری را نیز در اختیار داشتند. یعقوبی ضمن نام بردن از بازارهای یمن و صنعا می‌نویسد: «بازار صنعا در نیمه ماه رمضان برپا می‌شد و نیز ابناء از آنان ده یک می‌گرفتند.»(تاریخ،۱ر۳۵۰)

پادشاهی انوشیروان را حدود ۴۸ سال نوشته‌اند که پیامبر(ص)، درحدود چهل ویکمین سال سلطنت انوشیروان به دنیا آمد. حضرت ۱۹ سال در پادشاهی هرمز۲ و ۱۶ سال را در زمان پادشاهی خسرو پرویز بودند.۳ (دینوری، اخبار الطوال،۱۰۲؛ ابن بلخی، فارسنامه،۹۶) اوضاع ایران با کشته شدن خسرو پرویز به دست شیرویه، از هم پاشید و چندین پادشاه عوض شدند و پریشان حالی بر ایران حکمفرما بود. (طبری،۲ر۷۲۸) و در این هنگام پیامبر(ص) رحلت فرمودند.

پیامبر(ص) و ابناء یمن

در اواخر سال ششم هجرت، پیامبر(ص) فعالیتهای سیاسی خود را تشدید فرمود و با سایر قدرتها ارتباط برقرار ساخت و طی نامه‌هایی آنها را دعوت به اسلام کرد و یکی از این نامه‌ها را به خسرو پرویز، شاه ایران توسط عبدالله بن حذافه سهمی فرستاد. ابن هشام از قول زهری نقل کرده که کسری پس از دریافت نامه، به باذان نامه‌ای نوشت مبنی بر اینکه مردی از قریش در مکه ادعای نبوت کرده او را تنبیه کن، و گرنه سرش را برای ما بفرست. گویا باذان نامه‌های کسری را برای رسول خدا فرستاد.

مَقْدسی نوشته: باذان پس از دریافت نامه کسری، دو سفیر به مدینه فرستاد. (البدء والتاریخ،۳ر۱۷۲) ابن اثیر این دو فرستاده را به نامهای بابویه و خُرَّخسرو(یا فیروز) از خردمندان دانسته است. به نوشته او، آنها در طائف با قریش دیدار نمودند و قریشیان شایعه‌ها کردند، مبنی بر آنکه شاه ایران با محمد درافتاده و کار محمد به سر رسیده است! (کامل، ج اول از مجلد دوم،۲۴۹) پیامبر(ص) کمربندی نقره‌ای که شاه مصر به آن حضرت هدیه کرده بود، به خرخسرو اهدا کرد. به همین خاطر مردم یمن او را با لقب «ذوالمفخره» و یا «ذوالمعجزه»(صاحب مدال پرافتخار کمربند) می‌خواندند و این لقب در میان فرزندان او نیز به جا ماند. (همان،ج۱ از مجلد دوم،۲۵۱) ابن بلخی فیروز دیلمی را جزو اساوره‌ای می‌داند که باذان به نزد پیامبر(ص) فرستاد. (فارسنامه،۱۰۶)

پیامبر(ص) نیز در جواب او فرمود که خداوند تعالی او را خبر داده است که کسری در روز فلان ماه فلان کشته شد. (ابن هشام، سیره، ۱ر۸۴) باذان پس از آگاهی از کشته شدن شیرویه و خبر رسول خدا(ص) توسط فرستادگانش، جماعتی از ایرانیان را نزد پیامبر فرستاد و اظهار اسلام کرد. این هیأت در مدینه گفتند: «ما به سوی چه کسی باید برویم؟» آنها پیامبر را ملاقات کردند و اسلام آوردند. پیامبر(ص) در حق این دسته از ایرانیان مسلمان‌شده فرمودند: «شما اکنون از یاران ما هستید و به طرف ما اهل بیت می‌باشید.»۱ (البدایه و النهایه، ۲ر۲۲۶) ابن‌کثیر نقل می‌کند که پیامبر پیش از این در حین جنگ خندق درباره سلمان نیز شبیه این مضمون فرموده بود که: «سلمان منّا اهل البیت». (همان،۲ر۲۲۷) تاریخ‌نویسان، درباره دیدار سلمان با این گروه از ایرانیان در مدینه مطالبی را یادآور نشده‌اند. از نظر فردی، سلمان اولین مرد ایرانی مسلمان شده است، ولی از نظر گروهی، ابناء یمن بودند که اولین ایمان آورندگان به رسول خدا(ص) هستند.

از طریق همین گروه یمنی بود که اخبار مربوط به پیامبر اسلام(ص) به ایران می‌رسید. این گونه اسلام آوردن باذان و ایرانیان یمن نشان‌دهنده آن است که تنها راه پیشرفت اسلام شمشیر نبود و اسلام با خشونت بر قلبها حکم نراند. خبر اسلام آوردن این دسته به ایران هم رسیدو بازتابهایی هم داشت؛ چنان که سالها بعد در مورد فتح مروالرود۲ توسط مسلمانان می‌خوانیم: «احنف بن قیس مروالرود را محاصره کرد و مردم آن با مسلمانان جنگی عظیم کردند و مرزبان آنجا که از خویشان باذام (باذان) فرمانروای یمن بود، نامه به احنف نوشت که اسلام باذام، مرا به صلح دعوت می‌کند و احنف به شصت‌هزار درهم با ایشان صلح کرد.»(بلاذری، فتوح‌البدان،۱۶۱)

باذان(باذام) مرد نیکوکار و پاک‌طینتی بود، ضمن آنکه با اندیشه و خردی که به کار بست، صلاح را در اطاعت از پیامبر دانست. تا زنده بود، پیامبر او را عامل همه مخالیف یمن (به مرکزیت صنعا) گذاشت و برکنارش نکرد.(طبری،۴ر۱۳۵۴) پس از باذان، پسرش «شهر بن باذان» بر یمن امیر گشت. گویا ایرانیان بر اثر اقامت طولانی در یمن در زمان تسلط اسلام بر یمن به لحاظ زبان و گویش و برخی آداب مانند اعراب آن ناحیه گشته بودند.(نولدکه، تاریخ ایرانیان و عربها…،۳۷۲)

پس از فتح مکه نمایندگان بسیاری به مکانهای مختلف فرستاده شدند. معاذبن جبل نیز از سوی پیامبر به یمن فرستاده شد. پیامبر(ص)، سفارش اهل کتاب را به وی کرد که بر آنان سخت‌ مگیر و تنها اقرار به وحدانیت خدا داشته باشند.(ابن هشام، سیره،۴ر۲۳۳) منطقه نجران نیمه مستقل از سایر نقاط بود و مسیحیان بسیار داشت.‌(پیکولوسکایا، اعراب حدود مرزهای روم شرقی و ایران.۵۷۶)

بذر تشیع در یمن

از فرستادگان پیامبر(ص) به یمن برای تبلیغ این آیین باید به این افراد اشاره کرد: خالد بن ولید، علی‌بن ابی طالب(ع)، ابوموسی اشعری و معاذ بن جبل (البدایه و النهایه ۲ر۲۲۷) این رسولان و کارگزاران وظیفه داشتند تا سنن و شریعت اسلامی را یاد بدهند و صدقات را جمع‌آوری نمایند. (بلاذری، فتوح‌البلدان،۱۰۱) از برکات بر یمنیان، حضور چندین باره امیرالمؤمنین علی(ع) در این ناحیه بوده است. گویی رفتن حضرت به یمن بذر محبت علوی را در دل این مردم کاشت. به‌ویژه ایرانیان که ارادت خاصی به اهل بیت داشتند. ابن رسته در قرن چهارم می‌نویسد: «اهالی آنجا حق را با امیرالمؤمنین علی می‌دانستند» (الاعلاق النفیسه،۱۰۸) بعدها نیز «شرفا» که از نسل پیامبر(ص) بودند، در این نواحی تا طائف دارای قریه‌های آباد و وسیع و مناطق زراعی و پرآب و محصول را در اختیار داشتند.(قلقشندی، صبح الاعشی، ۵ر۳۶) در حال حاضر بیشتر یمنی‌ها شیعه زیدی هستند.

نقش ابناء در سرکوبی پیامبران دروغین

رسول خدا(ص) در اواخر عمر شریفش با دروغگویانی مواجه شد که ادعای نبوت داشتند و هر لحظه بیم آن می‌رفت که اسلام نوپا در معرض خطرات جدی قرار گیرد. نخستین جنگ دوران ارتداد، جنگ اسود عنسی بود که در یمن رخ داد. (تاریخ الرسل و الملوک،۴ر۱۳۶) اسود عنسی در صنعا در سال۱۰ هجری، ادعای نبوت کرد که همزمان با مسیلمه کذاب در یمامه بود. (سیره،۴ر۲۴۲) در این هنگام یمن در دست شهر بن باذان قرار داشت. در جریان درگیری شهر بن باذان با اسود، شهر کشته شد هرچند که فعالیت بسیار کرد ولی موفق نگشت. اسود زن شهر را تصاحب نمود.(البدایه و النهایه،۲ر۲۲۷) پس از کشته شدن شهر، ریاس

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.