پاورپوینت کامل دنیایی پر از تنهایی ۴۷ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل دنیایی پر از تنهایی ۴۷ اسلاید در PowerPoint دارای ۴۷ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل دنیایی پر از تنهایی ۴۷ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل دنیایی پر از تنهایی ۴۷ اسلاید در PowerPoint :
مجموعه اشعار کتاب «با جان اشیاء» در دو قسمت شکل گرفته است. ابتدا «جهان حریف غبار نمیشود» و دوم «هراسهها» که برای هرکدام شاعر منظور و دلیلی داشته که در شعرهایش عیان میشود. دنیایی که سیروس نوذری با آن روبهروست، دنیایی است پر از تنهایی. او سعی دارد با اشیای پیرامونش ارتباط برقرار کند و در نتیجه، جهان شلوغ و پر از ازدحامی را برای خود تدارک دیده که میتواند تنهایی او را به دست فراموشی بسپارد. دراینمیان حرف از آدمیان نیست؛ بلکه دلبسته اشیائی است که به او آزاری نمیرسانند و حتی باعث دگرگونیهایی در ذهن او میشوند که حاصلش شعرهای اکثرا نابی است که از او میخوانیم. در حقیقت، او ناخودآگاه، عاشق و دلبسته اشیای پیرامون خود میشود
نگاهی به مجموعه شعر «با جان اشیاء» سیروس نوذری
مجموعه اشعار کتاب «با جان اشیاء» در دو قسمت شکل گرفته است. ابتدا «جهان حریف غبار نمیشود» و دوم «هراسهها» که برای هرکدام شاعر منظور و دلیلی داشته که در شعرهایش عیان میشود. دنیایی که سیروس نوذری با آن روبهروست، دنیایی است پر از تنهایی. او سعی دارد با اشیای پیرامونش ارتباط برقرار کند و در نتیجه، جهان شلوغ و پر از ازدحامی را برای خود تدارک دیده که میتواند تنهایی او را به دست فراموشی بسپارد. دراینمیان حرف از آدمیان نیست؛ بلکه دلبسته اشیائی است که به او آزاری نمیرسانند و حتی باعث دگرگونیهایی در ذهن او میشوند که حاصلش شعرهای اکثرا نابی است که از او میخوانیم. در حقیقت، او ناخودآگاه، عاشق و دلبسته اشیای پیرامون خود میشود. از هرکدام توقع خاصی دارد و اشیاء نیز با او اینچنین رفتاری دارند. از او توقع همذاتپنداری دارند که اینچنین هم هست. گاه شاعر با آفریدههای خود همانند مترسکها- آینه- تاریکی، کاج و سپیدار و کلاغ و… چنان درهم میآمیزد که گویی غیر از جهان ملموس، جهانی دیگر نیز به حیات خود ادامه میدهد؛ با اشیائی دوستداشتنی و فراموششده، با اشیائی که از بس میبینیم دیگر از کنار آنها بیتوجه میگذریم.
گاه این اشیا به غزلوارههایی تبدیل میشوند که شاعر را به شور و شیدایی میخوانند. «گرمِ گرم/ زیر آفتاب/ سنگی میان برف»
آیا سر این نداریم که دستی به نوازش بر سر سنگ بکشیم و خود را در لذت این گرمای مطبوع شریک سازیم؟
و یا: «بخار شیشهها/ بدر ماه/ که با سرانگشتان میکشی»
آیا این شعر، حسرت و تنهایی و آرزومندی را توأما فریاد نمیکند و آیا شاعر با کشیدن بدر ماه او را به خلوت تاریک درون خویش دعوت نمیکند؟
«بلور/ چیزی به یاد من افتاد/ شکست»
شاعر در اینجا قدرت فوقطبیعی ندارد که با نگاهش بتواند اشیاء را بهرقص درآورد تا مضمحل کند؛ بلکه این خاطرههای اوست که بلورها را که شکسته دیده بهیاد میآورد.
«نگاه کن/ این سایهی من است/ آمیخته با سرو»، «نگاه میکند اتاق را/ کلاغ/ از کاج روبهرو»، «تاریک روشنا/ شانه میزند سپیدی موهاش را/ مادرم»، «نیم شبان/ تو خفتهای/ هم این گلدان داوودی»
در دو شعر اخیر، شاعر آنچه را که ظاهرا حس و حرکتی ندارد به تکاپو وامیدارد. مادر «سپیدی» موها را شانه میکند. اینجا نه اشیاء حرمتی دارند و نه مو، بلکه این سپیدی است که عمده میشود، چراکه نمایانگر سالها رنج و مشقت و خستگی است و در شعر بعد وقتی حرفی از آدمها بهمیان میآید بلافاصله گلدان داوودی خودی نشان میدهد که من شاید مهمتر از آنی باشم که توصیف میکنی و شاید خوابهای من زیباترین باشد.
و این شعر زیر که مو بر بدن راست میکند؛ البته نه از هراس بلکه از شیفتگی و شیدایی. آیا میتوان بهتر از این مسئلهای را بیان کرد؟ شعر شوریدگیهای بشری را فریاد میکند و به سراغ اندوهانی میرود که هویدا نیست.
«شانهای/ در کفن نهادهام/ کنار گیسوی بلندش»، «از آن خانه/ عنکبوت آشنا/ لابهلای لباسها»، «هر صبح همینجا/ پارهسنگی/ کنار راه»، «با عنکبوت دو تن بودیم/ با چند مگس/ در آوارگی»، «با چراغ دو تن بودیم/ درآمیخته/ با تاریکی»، «چهها که ندارم/ برف/ بر نقاب کلاهم»، «پهلو به پهلو میشوم/ آن سوی اتاق/ روشنتر است». به این تغزلهای ناب، این بسیار شعر دیگر از این کتاب را هم اضافه کنید. امکان ندارد هر شعر برای شما دنیای تازهای را رمزگشایی نکند. واژههایی مرکب مثل عنکبوت آشنا و کشتی کاغذی واژههای مفرد همانند: پارهسنگ- آوارگی- تاریکی- برف- نقاب کلاه- روشن- برای هرکدام میتوان تفسیر و تحلیل مناسب و تازهای را رقم زد و تقریبا در سراسر آنها اندوه همانند دم رنگارنگ خروسی نمایان است. حرف از تنهایی است. حرف از ظلمت است. وقتی میسراید: «آن سوی اتاق/ روشنتر است» یا اینکه «درآمیخته/ با تاریکی» چه مفهومی را میرساند. جز ناامیدی صرف در ردای تاریکی و بعد که به برفی بها میدهد که بر نقاب کلاهش نشسته است. دلخوشی او از جهان که به همان نیز راضی است، به برفی است که تا لحظهای دیگر نمیپاید. در تغزلها که در اندیشه من چنین مینماید لطافت و ظرافت به روح کمک میکند تا آماده نوشیدن مفاهیم اشعار باشیم. هرچند که عشق را فقط در جامه دلبستگی شاعر به اشیاء میتوان پیدا کرد. نوذری به «جان اشیاء» میاندیشد و به آنها اهمیت میدهد. به آنها لباس انسانی میپوشاند و غالب اوقات آنها را نیز برتر میشمارد. او ابایی ندارد که سبکهای گونهگون ادبی در شعرهایش رفتوآمد داشته باشند. شاعر سعی دارد به چیزهایی بها دهد که در چشم دیگران خوار و خفیفاند- مگس- عنکبوت- سنگ؛ و گاه حسرت روشنی دارد. چگونه این تنی که با تاریکی آمیخته شده و خو گرفته است را به روشنایی بکشاند؟ اینچنین است که شعر سیروس نوذری دارای عمق است. مفهوم دارد. خیلی کم شعرهای سادهای دارد که ذهن را دچار زحمت نمیکند. در جستوجوی مفاهیم شعرها چهار شعر نظرم را جلب کرد.
«چه تاریک است اتاق/ چراغم/ چنین آموخت»، «افتاد/ خرد شد/ آینهای»، «تاریک/ هم اتاق/ هم چراغ خیابان»
«شامگاه/ اولین روز سال/ گذشت»
نه با شدتی که من گفتم، اما شعر همهچیزش آشکار است. در پس و پشت آن چیز مخفی پنهان نیست تا خواننده در جستوجوی آن به زحمت بیفتد.
و بعضی اشعار هم هست که حداقل من نتوانستم با آنها ارتباط برقرار کنم. شاید در مقوله پسامدرن بگنجد، اما به روال بقیه اشعار نیست.
«قار…/ قار…/ کلاغ/ رو به دیوار»
در اینجا شاید شاعر از دیوار و قارقار کلاغ به دنبال اسارت و بیهودگی باشد.
«تکیه داد به من/ دیوار/ زیر تندباد»، «غروب از کبوتری/ پری/ کنار بستر بیمار»، «در آتشدان/ جایی میان هیمه و/ خاکستر»، «پشت پنجره، هیچکس/ باران بامداد/ در آینه»، «نه گنجشک/ نه پیرهن/ بند رخت خزانی»، «سحر/ عطر یاسها/ در عمق آینهای»، «چیزی تکان میخورد میان علفها/ انگار/ سنگپارهای»
مفاهیم منقطع در یک تصویر، مثل گنجشک، پیرهن، بند رخت خزانی که ارتباط پیراهن و بند رخت طبیعی است، اما بند رخت خزانی. شاید در اینجا بند رخت به درخت بیبرگ خزانزده تشبیه شده باشد یا سحر و یاس و آینه. مشکل بزرگ، عطر است که چگونه از آینه بیرون میتراود. خوب اینها احساس شاعر است در لحظاتی خاص که شاهد چیزهایی است که در منطق وجودی خویش نمیگنجد و امکان زیاد دارد که کمی مغلق جلوه کند.
بیهودگی و پوچی بازمیگر
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 