پاورپوینت کامل ارمنیان و انقلاب مشروطه ایران ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل ارمنیان و انقلاب مشروطه ایران ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۲۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل ارمنیان و انقلاب مشروطه ایران ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل ارمنیان و انقلاب مشروطه ایران ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint :
ارامنه در طول تاریخ معاصر ایران مهمترین اقلیت دینی و قومی بودهو در تحولات حساس کشور بهویژه مشروطیت نقشی انکارناپذیر داشتهاند. این نقش البته منحصر به مشروطه نیست بلکه در بسیاری حوادث قبل و بعد از مشروطه نیز میتوان رد پای ارمنیان را مشاهده کرد. بعد از جنبش عظیم سیاسی و اجتماعی مشروطه، ارامنه به گونهای با تحولات ایران درگیر شدند که حذف نام آنان و فهرست طولانی فعالیتهای سیاسیشان از تحولات اجتماعی کشور غیرممکن است. این امر به دلیل شرایط مساعدی است که ایران در اختیار ارامنه قرار داد، به قول لوئیس نعلبندیان، ایران در قرن نوزدهم «کعب انقلابیون» ارمنی بود.[
ارامنه در طول تاریخ معاصر ایران مهمترین اقلیت دینی و قومی بودهو در تحولات حساس کشور بهویژه مشروطیت نقشی انکارناپذیر داشتهاند. این نقش البته منحصر به مشروطه نیست بلکه در بسیاری حوادث قبل و بعد از مشروطه نیز میتوان رد پای ارمنیان را مشاهده کرد. بعد از جنبش عظیم سیاسی و اجتماعی مشروطه، ارامنه به گونهای با تحولات ایران درگیر شدند که حذف نام آنان و فهرست طولانی فعالیتهای سیاسیشان از تحولات اجتماعی کشور غیرممکن است. این امر به دلیل شرایط مساعدی است که ایران در اختیار ارامنه قرار داد، به قول لوئیس نعلبندیان، ایران در قرن نوزدهم «کعب انقلابیون» ارمنی بود.[۲] نام ارمنیان از سویی با حوادث فتح تهران توسط اردوی مشروطهخواهان گره خورده و از طرف دیگر نام برخی از آنان در فهرست رهبران احزاب سیاسی ایران معاصر ماندگار شده است. به روایت زاره مارکاریان و بر اساس اسناد موجود دربار فعالیتهای سیاسی ارامنه در وین، نخستین تشکیلات ارمنی در ایران توسط ۵ تن از روشنفکران این اقلیت در پنجم ژانوی سال ۱۸۹۱ در شهر تبریز سازماندهی شد که به گمان او این تشکیلات اهداف مارکسیستی داشت؛[۳] حتی در اوایل قرن بیستم ارمنیانی مثل آوتیس میکائیلیان (سلطانزاده) را میشناسیم که تحلیلهای درخشانی در مورد کودتای سوم اسفندماه ۱۲۹۹ داشت[۴] و چون تحلیلهای سیاسی و اجتماعی او با مواضع رسمی دولت وقت شوروی به رهبری استالین متناقض بود، راه اردوگاه سیبری را در پیش گرفت و بالاخره هم به سال ۱۹۳۸ اعدام شد.
ارامنه از ساکنان قدیمی کشور ایران جدا نبودهاند و جزء لاینفک تحولات اجتماعی ایران بهطورکلی و تاریخ معاصر آن به طور خاص به شمار میروند، به همین دلیل نام آنان از صفح تاریخ ایران نازدودنی است. ارامنه امروز جزئی از هویت ملی ایرانیاناند. آنان همواره با ایرانیان در کمال صلح و صفا زیستهاند؛ حتی زمانی که عثمانیها ارامنه را مورد تعقیب و کشتار قرار دادند، ایرانیان جانب ارامنه را گرفتند[۵] و در برابر تهاجمات بیوقف عثمانی علیه ارامنه، تنها کسانی بودند که به داد این اقلیت رسیدند.[۶] اگرچه موضوع روابط ایرانیان و ارمنیان در هم ابعاد میتواند موضوعی برای اجرای طرحهای خیلی مهم و سازنده باشد، اما نقش اقلیت ارمنی ایران و نیز ارامن مقیم قفقاز در کتابهای رسمی تاریخ مشروطه، فراموش و یا به اجمال برگزار شده است. منظور از کتابهای رسمی تاریخ، کتابهایی است که توسط نویسندگانی خاص به سفارش دولتهای وقت نوشته شدهاند، این عده به طور عمده در مورد فعالیتهای گروههای انقلابی ارمنی که در تحولات مشروط ایران بسیار مؤثر بودهاند یا سکوت پیشه کرده[۷] یا آن را وارونه به نمایش گذاشتهاند و یا در مورد نقش آنان در تحولات معاصر ایران اغراق کردهاند. بدون تردید سهم کسانی مثل خسرو شاکری[۸] در نشان دادن نقش سوسیالدموکراتهای ارمنی در تحولات معاصر ایران بیش از هر فرد دیگری برجسته است و در نقط مقابل هم گرچه تلاشهای افرادی مثل اسماعیل رائین[۹] در نشان دادن نقش ارمنیانی مثل یپرمخان در تحولات دور مشروطه غیرقابلانکار است، اما بههیچوجه نشاندهند اهمیت و ابعاد موضوع نیست.
بهطور کلی ارامنه در چند موضوع اساسی مشروطیت ایران درگیر بودهاند؛ بلافاصله باید بگوییم که منظور این نیست که کلی ارمنیان درگیر در تحولات تاریخی این دوره وحدت رویه و یا وحدت مسلک و ایدئولوژی داشتهاند، بالعکس اختلافات بین آنان در زمین نوع برخورد با مشروطیت ایران بسیار متفاوت و بعضاً فوقالعاده متضاد بوده است. در مقدمه باید گفت جنبشی که از آن به مشروطیت ایران یاد میشود و از سالهای ۱۳۲۴ تا ۱۳۳۰ هجری قمری مطابق با ۱۲۸۵ تا ۱۲۹۰ هجری شمسی یعنی از صدور فرمان مشروطه توسط مظفرالدینشاه قاجار تا اولتیماتوم روسیه را در بر میگیرد، به ۲ دور مهم و اساسی تقسیم میشود: دور نخست از سال ۱۳۲۴ قمری آغاز و با تعطیلی مجلس اول توسط محمدعلیشاه در ۲۳ جمادیالاولی سال ۱۳۲۶ هجری قمری مطابق با دوم تیرماه ۱۲۸۷ شمسی به پایان میرسد. در این دوره اولاً بحث نظری در مورد مشروطه وجود نداشت و میتوان گفت با وصف استقرار مشروطه، این نظام سیاسی برای تودههای نخبگان ایرانی ناشناخته باقی ماند. ثانیاً در دور نخست مشروطه، دعوای مهم بر سر استبداد و آزادی بود و صفوف نخبگان سیاسی به دو دسته کلی تقسیم میشد: کسانی که مخالف سلطنت مطلقه بودند و از مشروطیت سلطنت دفاع میکردند و گروهی دیگر که همچنان از سلطنت استبدادی مرسوم دفاع میکردند. نخستین فرد از مشروطهخواهان که در دفاع از مشروطه و اثبات سنخیت آن با فقه شیعه مطلب نوشت، حاج سید نصرالله تقوی اخوی بود.[۱۰] او دیدگاههای خود را در این زمینه در روزنام تربیت که امتیاز آن متعلق به محمدحسین فروغی پدر محمدعلی فروغی بود، مطرح کرد و بعداً آن را به صورت مستقل منتشر نمود؛ اما واقعیت امر این است که در این مقطع اکثریت روحانیون و حتی روشنفکران در باب مشروطه رسال مستقلی منتشر نکردند؛ اما روشنفکران در این دوره روزنامههای فراوانی منتشر کردند که سه مورد از مهمترین آنها مساوات، صوراسرافیل و روحالقدس بود. متأسفانه این روزنامهها نهتنها اذهان عمومی را در مورد مشروطه و الزامات آن هشیار نکردند[۱۱] بلکه در بحرانسازیهای بیمورد نقش اساسی ایفا نمودند و در مقول جدایی ملت از دولت[۱۲] که در ایران سابقهای به انداز تاریخ این کشور دارد، نقش بسیار مخربی ایفا کردند. اگر این روزنامهها را ورق بزنیم، بهجز مواردی نادر، غیر از فحاشی و هتاکی چیزی عایدمان نخواهد شد و جای خالی بحث نظری در مورد مشروطه را همیشه خالی خواهیم یافت.[۱۳] همین بحران در نظر، راه را برای بحرانهای عملی باز گذاشت و تا مقاطع بعدی نیز مشروطهخواهان را رها نکرد.
دور نخست با تعطیلی مجلس اول به دست محمدعلی شاه به پایان رسید و موجی از سرکوب ایران را فراگرفت. روشنفکران ایرانی یا راه مهاجرت به اروپا را در پیش گرفتند و یا اینکه به سفارتخان بریتانیا در تهران پناهنده شدند. گروهی از آنان در قلهک واقع در شمال تهران پناهنده شدند. ارامنه از این دوره تا اولتیماتوم روسیه در ذیحج سال ۱۳۲۹ هجری قمری در تحولات مشروطیت ایران نقشهای زیادی را بر عهده گرفتند. آنها در دور اول تحولات مزبور دخالت تعیینکنندهای نداشتند؛ اما از دور فترت بین مشروطیت اول و دوم[۱۴] به بعد این وضع تحول یافت و انواع انجمنهای ولایتی در این دوره تأسیس شدند، از بین آنان انجمن رشت تنها انجمن ولایتی بود که یک ارمنی سوسیالدموکرات به نام هارطون گالوستیان در زمر رهبرانش به شمار میرفت.[۱۵]
ارتباط ارامنه با تحولات مشروط ایران در این دور تاریخی از دو سو صورت میگرفت: قفقاز و اروپا، از این دو راه اندیشههای سوسیالدموکراسی بیش از دیگر جریانهای فکری و سیاسی در کشور ترویج میشد. با این وصف از طریق روشنفکران ارمنی مقیم اروپا اندیشههای مشروطهخواهی برخاسته از لیبرالیسم اروپایی هم مورد توجه واقع میشد؛ بنابراین ارامنهای که درگیر تحولات ایران در این دوره بودند مثل خود ایرانیان دو جناح عمد چپ و راست را تشکیل میدادند.
در دور دوم مشروطه چه در اروپا و چه در خود ایران، ارامن مقیم ایران و قفقاز هر دو در سمتوسوی حوادث تأثیر فراوان گذاشتند، احزاب سیاسی شکل گرفتند و تلاشهایی برای تدوین ایدئولوژی مشروطه با دو گرایش سکولار و مذهبی شکل گرفت. به عبارت بهتر در این دوره دعوای اساسی نه استبداد و آزادی بلکه نزاع بین خود مشروطهخواهان در مورد نحو اجرای مشروطه و حدود وظایف و دخالت روحانیان در مسائل سیاسی بود، همانطور که خواهیم دید ارامنه در تأسیس این احزاب نقش مؤثری داشتند.
مقدمات این امر از همان حوادث دور فترت شکل گرفت، وقتی در تبریز ستارخان برای حمایت از مشروطه به تکاپو افتاد، دو ارمنی به نامهای تیگرانتر هاکوپیان و آرشاویر چلنگریان از قیام او دفاع کردند. هاکوپیان در تبریز اقامت داشت و چلنگریان در آلمان زندگی میکرد و مقالاتی در نشری نوی زایت[۱۶] در مورد مشروط ایران منتشر مینمود. اینان سوسیالدموکرات بودند و از موضعی چپگرایانه بهشدت از جنبش تبریز حمایت میکردند. همزمان فردی به نام دکتر الکساندر اتابگیان (۱۹۴۰-۱۸۶۸) رهبری تشکلی از آنارشیستهای ارمنی را در شهر رشت بر عهده داشت که به تقلید از الگوی آنارشیستهای روسیه تأسیس شده بود، او مردی تحصیلکرده و دارای مدرک دکتری طب بود که تحصیلات خود را در ژنو و لیون به خاتمه رسانیده بود. بعد از اتمام تحصیلات، اتابگیان به ایران آمد و از سالهای ۱۸۹۶ تا ۱۹۱۷ در محل سبزهمیدان رشت اقامت گزید. وی حتی درمانگاهی هم در رشت تأسیس کرد.[۱۷] اتابگیان با آنارشیستهای اروپایی نیز ارتباط داشت. با وجود این تنها فعالیت او برگزاری میتینگی در رشت بود که بعدازظهر روز ۲۶ اکتبر ۱۹۰۹ در اعتراض به تیرباران مسیو فرر یکی از رهبران آنارشیستهای اسپانیا توسط دولت آن کشور برگزار شد. روزنام ایران نو گزارش داد که به یاد این فرد، گروه اتابگیان در رأس جمع کثیری از مردم عادی سرود مارسیز خواندند.[۱۸] ایرانیان مشروطهخواه از همین راهها با مجامع تشکیلدهند انترناسیونال دوم سوسیالیست ارتباط برقرار کردند. سوسیالدموکراتهای بریتانیا، آلمان، فرانسه و بروکسل از راه گزارشهای رسیده به انترناسیونال سوسیالیست از تحولات داخلی ایران مطلع شدند، با وجود این بدون تردید این حزب سوسیالدموکرات روسیه بود که در درک شرایط ایران و همسویی با تحولاتی که منجر به سقوط تمامعیار استبداد در ایران شد، تلاش فراوانی نمود. لنین که در آن ایام در دفتر انترناسیونال دوم در اروپا کار میکرد، از طریق سرگو ارژنیکیدزه، انقلابی گرجی، از حوادث داخلی ایران مطلع میشد، ارژنیکیدزه همان کسی است که به روایتی نخستین مراکز سوسیالدموکراسی را در رشت و تهران پایهگذاری کرد؛ اما در واقع فعالترین اقلیت مرتبط با مشروط ایران همان ارامنه بودند. به قول ارژنیکیدزه در نامهای خطاب به لنین که در چهارم ژوئن ۱۹۱۰ نوشته شد، روزنام گولوس سوسیالدموکرات ارگان منشویکها توسط ارامنه به وی داده میشد. به دلیل نفوذ منشویکها در بین انقلابیون ایران، در این نامه از لنین خواسته شده بود که دستور دهد تا همفکرانش نشریات بلشویکی را برای او ارسال نمایند.[۱۹] فعالیت ارامنه منحصر به مورد یاد شده نبود بلکه ایسکرا ارگان حزب سوسیالدموکرات روسیه هم با کوشش آنها از راه تبریز به باکو ارسال میشد. سوسیالدموکراتهای ارمنی هنچاک در این فعالیتها نقش مهمی را بر عهده داشتند.
حزب هنچاک در سال ۱۸۸۷ با تلاش فرزندان ثروتمندان ارامنه در ژنو راهاندازی شد.[۲۰] سازماندهندگان اصلی آن آوتیس نظربگیان و مریم وردانیان بودند که قرار بود با هم ازدواج کنند. این سازمان گرچه تشکیلاتی مارکسیستی بود اما تحت تأثیر ناردونیکهای[۲۱] روسیه قرار داشت. روش آنها عملیات نظامی و هدف اصلیشان تأسیس دولت مستقل ارمنی از راه اتحاد ارامن عثمانی و روسیه بود، با این وصف همچنان بر اساس شعارهای سوسیالیستی فعالیت میکردند. در همین دوره لنین با برخی از مشروطهخواهان ایرانی بهویژه علیاکبر دهخدا، معاضدالسلطن پیرنیا و میرزا کریمخان رشتی ملاقات کرد و باز هم در همین دوره بود که لنین سلسله مقالاتی را در مورد مشروط ایران نوشت و در مطبوعات اروپا و نشری ایسکرا[۲۲] منتشر کرد.[۲۳]
داشناک، حزب ارمنی دیگری بود که با تحولات ایران عصر مشروطه ارتباط داشت. این حزب برخلاف حزب هنچاک که مرامی سوسیالیستی داشت، حزبی ملیگرا به شمار میآمد. فدراسیون ارامنه انقلابی، مشهور به داشناکسوتیون، در سال ۱۸۹۰، بعد از حزب هنچاک تأسیس شد و محل تشکیل آن تفلیس مرکز گرجستان بود. بنیانگذاران این حزب سه ارمنی انقلابی به نامهای کریستوفر میکائیلیان، رستم زوریان و سیمون زاواریان بودند. شعار اولی آنان نه ارمنستان مستقل، بلکه رهایی از ستم عثمانی بود. هم در حزب داشناک و هم در میان سوسیالدموکراتهای ارمنی هنچاک، تعداد زیادی از ایرانیان ارمنی نیز حضور داشتند. به نظر خسرو شاکری این گروه حتی با سوسیالدموکراتهای ارمنی مقیم تبریز نیز اختلافنظر داشتند، هدف اصلی سوسیالدموکراتهای ارمنی مقیم تبریز، تأسیس سوسیالیسم در ایرانی دموکراتیک بود که بر اساس واقعیات زندگی خود ایرانیان شکل میگرفت.[۲۴] فعالیت این گروه در سال ۱۹۰۵ مصادف با مقدمات جنبش مشروطهخواهی ایران آغاز شده بود. اگر این روایت درست باشد پس بنیانگذار سوسیالدموکراسی ایران نه سرگو ارژنیکیدزه گرجی بلشویک، بلکه ارامنهای بودند که با جریان معتدل سوسیالدموکراسی اروپا و منشویکها مرتبط بودند. مثلاً ارامنه سوسیالدموکرات مقیم تبریز، با سوسیالدموکراتهای آلمان و روسیه از جمله کارل کائوتسکی و گئورکی پلخانف ارتباط داشتند[۲۵] و شاکری نامههای آنان را به این رهبران منتشر کرده است که به آنها خواهیم پرداخت. اکثر اینان ارامن ایرانیتبار بودند. واسو خاچاطوریان از ارامن قفقاز و آرشاویر چلنگریان ارمنی ایرانی مشهورترین رهبران این گروه به شمار میآمدند. چلنگریان با نشری نوی زایت در آلمان همکاری میکرد و نخستین مقالهاش در ارتباط با انقلاب ایران را در ماه مه سال ۱۹۱۰ در همین روزنامه منتشر ساخت.[۲۶] مقالات چلنگریان در نوی زایت باعث جلبتوجه سوسیالیستهای اروپایی به تحولات ایران شد و موجب گردید تا این افراد تحرکات استعماری روسیه و انگلستان در ایران را مورد مطالعه قرار دهند.
سابق فعالیت داشناکها و همکاری آنان با مشروطیت ایران حتی زودتر از ایامی بود که سوسیالدموکراتها علناً با این جنبش همراهی کردند. مثلاً در اواخر سال ۱۹۰۶ ارامن چند ایالت ایران در تبریز جلسهای تشکیل دادند که در آن یپرمخان رهبر داشناکهای گیلان نیز در آن حضور داشت. مصوبات همین جلسه بود که باعث شد در سال ۱۹۰۷ هنگامی که کنگر چهارم داشناکها در وین برپا شده بود قطعنامهای دال بر حمایت کامل ارامنه از مشروط ایران تصویب شود.[۲۷]
در ادام همین فعالیتها روز سیام دسامبر سال ۱۹۰۷ (هشتم دیماه ۱۲۸۶) یکی از اعضای برجست کمیت مرکزی حزب داشناک به نام استپان زوریان که پیشتر به عنوان معلم مدتی را در تبریز گذرانیده بود، به تهران آمد و به مدت شش روز با برخی نمایندگان مجلس اول ایران گفتوگو کرد. وی که از نام مستعار رستم قراخانیان استفاده میکرد از مشروطهخواهان خواست که در برابر استبداد شاه مقابله کنند و حمایت ارامنه را از مقاومت آنان اعلام داشت. او همچنین در مورد راههای مقابله با قرارداد ۱۹۰۷ و تجاوزات مرزی عثمانی علیه ایران مباحثی انجام داد.[۲۸] در این دوره دولت ایران به دفاع از ارامنه علیه عثمانیها موضعگیری میکرد.
وقتی مشروط اول با تعطیلی مجلس اول از هم پاشید، ارامنه به دو دسته تقسیم شدند: حزب داشناک در اینکه آیا باید از مقاومت تبریز علناً حمایت کرد یا خیر دچار تردید شد. اینان میگفتند که اگر شاه به پیروزی قطعی علیه مشروطهخواهان دست یابد با همکاری عوامل استبداد ارامنه را قتلعام خواهد کرد؛ اما جوانانی از ارامنه که به سوسیالدموکراسی تعلق خاطر داشتند از جنبش تبریز حمایت کردند و همین امر باعث شد که بالاخره داشناکها نیز در اکتبر ۱۹۰۸ رسماً از این قیام دفاع نمایند. شخص زوریان در شیمی تخصص داشت و به همین دلیل در تولید مواد انفجاری متبحر بود، او و سایر داشناکهای داوطلب در جنگهای تبریز به کمک ستارخان شتافتند.[۲۹]
حزب هنچاک نیز که مرام سوسیالدموکراسی داشت به نیروهای ستارخان در تبریز ملحق شد. نمایند این حزب در تحولات این دوره رافائل موسسیان بود. او از جانب حزب به تفلیس رفت و در آنجا اسلحه و نیروی داوطلب گردآوری کرد. در نوزدهم نوامبر سال ۱۹۰۸ بین سوسیالدموکراتهای ایران و حزب هنچاک پیمان مودت منعقد شد. آنها تعهد کردند که متحداً برای برقراری مجدد مشروطه تلاش ورزند. در رشت گریگور یقیکیان نظریهپرداز حزب هنچاک با میرزا کریمخان رشتی و برادرانش همکاری میکرد. یپرم که در زمر رهبران نظامی کمیت ستار رشت بود، با استپان زوریان در تبریز ارتباط داشت. بین سوسیالدموکراتها و داشناکها در مورد جهتگیری مشروط ایران البته اختلافنظر و رقابتی آشکار وجود داشت. این اختلافات منجر به آن شد که در انزلی کمیت برق توسط برخی سوسیالدموکراتهای ارمنی تشکیل شود که از برنامههای سوسیال رولوسیونرهای روسیه تبعیت میکرد و هم ارامنه و هم مسلمانان در آن عضویت داشتند.[۳۰]
با تعطیلی مشروط اول عدهای از مشروطهخواهان ایرانی به سوئیس رفتند که مهمترین آنان علیاکبرخان دهخدا بود. او پیشتر با روزنام صوراسرافیل همکاری داشت و در آنجا چهار شمار دیگر از این روزنامه را منتشر کرد. گروهی نیز در استانبول انجمن سعادت استانبول را تشکیل دادند و با مشروطهخواهان ایرانی مقیم لندن و پاریس ارتباط یافتند. آنها در عثمانی نیز با روحانیون بزرگ محشور بودند و پای آنان را به حوادث این دوره باز کردند. نخستین رسالههای سیاسی که تلاش داشتند مشروطه را بر اساس فقه شیعه تفسیر کنند، به اشار مراجع مقیم نجف یعنی آخوند ملاکاظم خراسانی و شیخ عبدالله مازندرانی در همین دوره نوشته شدند؛ دو نمونه از برجستهترین آنها تنبیهالامه و تنزیهالمل نائینی[۳۱] و دیگری اللئالیالمربوطه فی وجوبالمشروطه[۳۲] شیخ اسماعیل غروی محلاتی است.
پس از تعطیلشدن مجلس اول، مشروطهخواهان ایران عمدتاً در لندن و پاریس گردهم میآمدند، در لندن مستر لینچ دارند امتیاز مشهور کشتیرانی بر رود کارون، ادوارد براون محقق سرشناس که در آن ایام در دانشگاه کمبریج تحقیق و تدریس میکرد و لرد لمینگتن از نمایندگان یهودی مجلس اعیان بریتانیا، با مشروطهخواهان ایرانی همکاری میکردند. در پاریس نیز مادام دیولافوا از مشروطهخواهان ایرانی دفاع میکرد.[۳۳] هم در لندن و هم در پاریس انجمنهایی به حمایت از مشروط ایران شکل گرفت، مهمترین این انجمنها در لندن کمیت ایران[۳۴] بود که بعدها به انجمن ایران تغییر نام داد. انجمن مستقر در پاریس فرانکو پرسان نام داشت. در پاریس محفل بزرگی از مشروطهخواهان ایرانی شکل گرفت که از حمایت مادام دیولافوا برخوردار بود. مهمترین چهر این مشروطهخواهان میرزا کریمخان رشتی بود که به خاندانی ثروتمند و مقیم گیلان مشهور به آل امشه تعلق داشت. نام ارامنه در تحولات مشروطه درست در این دوره بیش از پیش بر سر زبانها افتاد. برجستهترین آنها یپرمخان بود. یپرمخان با محفل ایرانیان مقیم فرانسه مرتبط بود. در واقع فعالیتهای سیاسی یپرم بیش و پیش از همه از پاریس و در ارتباط با مشروط ایران شکل گرفت.
یپرم شخصیتی نظامی داشت و غایت آرمانش رهایی ارامن مقیم عثمانی از تسلط دستگاه خلافت بود. نخستین موضعگیری او در تحولات مشروط ایران وقتی آشکار شد که در پاریس مجلسی برای دفاع از مبارزات مشروطهخواهی ایران و نیز حمایت از مبارزات سایر ملل شرق شکل گرفت. در این مجلس برخی از نمایندگان ایران حول محور مذهب به عنوان فصلالخطاب مبارزات مردم ایران تأکید میکردند؛ اما یپرم در این جلسه به پاخاست و گفت که در ایران مسلمانان در کنار ارامنه و سایر اقلیتهای دینی مورد هجوم واقع میشوند و نمیتوان مبارزات مردم ایران را ماهیتاً و صرفاً مذهبی عنوان کرد، زیرا در این مبارزات کسانی دیگر هم مشارکت دارند که از نظر مذهبی با اکثریت مردم ایران اختلاف دارند. از سوی دیگر عنوان شد که مبارزات مردم ایران بیشتر سیاسی است تا مذهبی، به عبارت بهتر آنچه هم مردم ایران را به خیزش و جنبش واداشته است مسائل سیاسی است که غایت آن آزادی و برابری مردم در مقابل قانون است و لاغیر. او توصیه کرد که جنبش ملت ایران باید از حالت بومی خود خارج شود و ابعادی جهانشمول بگیرد، از نظر او برای این منظور راهی جز بیطرفی مذهبی وجود نداشت. او خاطرنشان کرد که شعارهای اتحاد اسلام را باید به کناری نهاد و ایرانی اگر میخواهد رها شود باید خود دستبهکار شود و چشم امید به جایی نداشته باشد.[۳۵] همین دیدگاه بعدها از سوی یوسف میرزایانس نمایند ارامنه در مجلس اعلام شد. او در یکی از جلسات مجلس گفت: امور سیاسی کشور باید بدون توجه به مذهب و جنسیت در اختیار اتباع ایران باشد. به عبارتی او روی محور جدایی دین و دولت و نیز برقراری حقوق مدنی برای زنان تلاش میکرد.[۳۶]
یپرمخان در این برهه نه تنها امکانات حزب خود را در اختیار مشروطهطلبان ایرانی قرار داد، بلکه همگام با یکی دیگر از ارامنه به نام الکساندر آقایان در طراحی و برنامهریزی سقوط محمدعلیشاه نقش اساسی داشت. آقایان نخستین ارمنی ایرانی بود که در سوئیس تحصیل حقوق کرد و در این زمینه تا اخذ مدرک دکتری هم پیش رفت. او هم بعد از تعطیلی مشروط اول به پاریس رفته بود و با انجمن فرانکو پرسان همکاری داشت. فرانکو پرسان در واقع حلق واسط مسلمانان، مسیحیان، یهودیان و زرتشتیانی بود که همه و همه برای احیای مشروط ایران تلاش میکردند. این حلقه از سویی از طریق انجمن سعادت استانبول با مراجع شیع مقیم نجف مرتبط بود[۳۷] و از سوی دیگر با پارسیان مقیم هند که ریاست آنان را سر دینشاه ایرانی[۳۸] عهدهدار بود و نیز با برخی از روشنفکران جوان در داخل ایران ارتباط داشت. از طرف دیگر این انجمن با یهودیان ایرانی و فرانسوی و نیز با ارامنه ارتباطی مستمر و مداوم برقرار کرده بود. اینان از پارسیان هند میخواستند که بخشی از سرمایههای عظیم خود را برای رشد اقتصادی کشور در ایران به کار گیرند،[۳۹] از طریق ارتباط با یهودیان نخستین آلیانسهای اسرائیلی را در ایران شکل دادند،[۴۰] با نجف ارتباطی انکارناپذیر برقرار کردند و مهمتر از همه اینکه با کلی ملل قفقاز مرتبط بودند.
برجستهترین نمایند ترکهای قفقاز که با این محفل مرتبط بود محمدامین رسولزاده، روشنفکر ایرانیالاصل مقیم باکو با گرایشات منشویکی بود.[۴۱] او اندکی بعد با اردوی مشروطهخواهان به تهران آمد و سردبیر روزنام ایران نو شد. این روزنامهارگان اقلیت پارلمانی بود، اقلیتی که اساساً در مجلس دوم ریشه داشت و بعداً حزب دموکرات را تشکیل داد. از برجستهترین نمایندگان گرجیها که در نهایت با محفل پاریس مرتبط بودند دو تن را باید نام برد: ولیکوف و سرگو ارژونیکیدزه. مشروطهخواهان ایرانی از طریق ارژونیکیدزه با لنین و کمیت سوسیالدموکراتهای قفقاز مرتبط بودند.[۴۲] در آستان حمله به تهران برای عزل محمدعلیشاه حتی میرزا کریمخان رشتی در گنجه با ارژنیکیدزه و شخص استالین نیز ملاقات کرد؛[۴۳] اما با هم این اوصاف بدون تردید نقش هیچکدام از آنان با ارامنه قابل قیاس نبود. رابط مشروطهخواهان ایرانی که در کمیت ستار جمع شده بودند با سوسیالدموکراتهای قفقاز؛ گریگور یقیکیان ارمنی انقلابی بود که این گروه را به استالین پیوند میداد. در آن دوره استالین رهبر کمیت ایالتی سوسیالدموکراتهای قفقاز بود.[۴۴] توضیح اینکه میرزا کریمخان رشتی در شوال ۱۳۲۷ هجری قمری و اندکی قبل از حمل مشروطهخواهان به تهران، از پاریس وارد باکو شد. او مأموریت داشت اسلح مورد نیاز مشروطهخواهان را برای حمله به تهران مهیا کند؛ بنابراین در قفقاز با گروههای انقلابی آنجا ارتباط برقرار کرد و محمولههای اسلحه را از راه انزلی و رشت به داخل ایران فرستاد. یکی از منابع مالی او برای تأمین اسلحه، تجارتخان برادران طومانیانس بود.[۴۵] این برادران، ارمنی و ساکن آستارای قفقاز بودند. تجارتخان طومانیانس شصت درصد صادرات ایران را به روسیه در دست داشت.
گفتیم الکساندر آقایان از ارامنهای بود که با کمیت مشروطهخواهان ایرانی مقیم پاریس همکاری میکرد، او پیشتر در قزوین سکونت داشت و در همانجا با یپرمخان آشنا شده بود. این دو در دورهای با هم در یک خانه زندگی میکردند و از همانجا بود که هر دو بالاخره راهی اروپا شدند. آقایان در سال ۱۹۰۹ و در آستان فتح تهران، به باکو آمد. وی میخواست وارد ایران شود اما مسافرتش در قفقاز با اشکال مواجه بود؛ زیرا مأمورین روسی تزاری برای کشف مراکز انقلابی در منطقه حالت فوقالعاده به وجود آورده بودند. به همین دلیل یکی از برادران طومانیانس برای اینکه آقایان در طول راه با مشکلی مواجه نشود، نامهای به وی داد که نشان میداد نمایند تجارتخان او در آستارای ایران است. به این ترتیب وی با هویتی جعلی وارد آستارا شد، بلافاصله به انزلی رفت و از آنجا به رشت و سپس به قزوین عزیمت کرد.[۴۶]
نخستین تشکیلات منظم برای استقرار مجدد مشروطه در ایران، در رشت شکل گرفت. این تشکیلات کمیت ستار نام داشت. علت اینکه کمیته را به آن نام بنیان نهادند این بود که بعد از تعطیلی مشروطه اول، آذربایجان تنها جایی بود که آرام نگرفت و تبریز همیشه کانون زدوخورد مأمورین دولت مرکزی و مشروطهخواهان بود. با اینکه بین مشروطهخواهان آذربایجان اختلافنظرهای فراوان وجود داشت، اما برجستهترین نمایند مشروطهخواهان این منطقه یعنی ستارخان، بدون توجه به این اختلافات سرگرم مبارز خود علیه دستگاه محمدعلی شاه بود.
مشروطهخواهان گیلان تحت هدایت میرزا کریمخان رشتی کمیت ستار را به افتخار ستارخان و تمجید از مبارزات او شکل دادند. مهمترین تشکیلات و در واقع بازوی اجرایی کمیت یاد شده، کمیسیون جنگ به ریاست الکساندر آقایان بود. یپرمخان نیز چهر برجست این کمیسیون بود. اگرچه در عزل محمدعلی شاه بین ایرانیان و مهاجران قفقازی وحدت نظر وجود داشت؛ اما اختلاف نیز کم نبود. یکی از این اختلافات بین پانوف، انقلابی بلغاری و از اعضای حزب سوسیالدموکرات کارگری روسیه (منشویک) و یپرمخان بروز کرد. پانوف با روزنام لیبرال رچ[۴۷] ارگان حزب مشروطهخواه روسیه که توسط شاهزاده میلیوکوف منتشر میشد همکاری میکرد. او در مقطعی توانسته بود به اسناد دخالت روسها _ یعنی دخالت رسمی دولت روسیه و نه فقط کلنل لیاخوف _ در براندازی مشروط ایران دسترسی پیدا کند و در این باب مقالاتی بنویسد. دولت روسیه دخالت خود را در کودتا علیه مشروط ایران تکذیب کرد. پانوف در سال ۱۹۰۹ در گیلان بود و واسط تماس انقلابیون ایران با کمیت سوسیالدموکراتهای روسیه شد. وقتی شورش گیلان روی داد محمدولیخان سپهدار تنکابنی به رهبری اسمی جنبش دست یافت، این باعث شد که اختلافات یپرم و پانوف بیشتر شود؛ زیرا پانوف برخلاف یپرم با سپهدار سر ناسازگاری داشت و به همین دلیل ناچار شد به مازندران برود. او حتی بعد از این ماجرا و قبل از فتح تهران در قزوین به اردوی مشروطهخواهان پیوست، اما اختلافات با یپرم باعث شد که وی این گروه را ترک کند.[۴۸]
در کمیسیون جنگ گروهی به نام دست برقی وجود داشت که اکثر اعضای آن از قفقاز آمده بودند و مهمترین آنان نیز ارامنه بودند. دست برقی متشکل از ۶۴ تن بود که عبارت بودند از ۱۴ تن مسلمان، یک روسی آلمانیالاصل که نامش در منابع نیامده است و ۴۹ ارمنی.[۴۹] آمار دیگری نیز توسط آرسن گوایدر مورخ ارمنی ذکر شده است که بد نیست به آن نیز اشاره کنیم. طبق اظهار نظر گوایدر نیروی حملهکننده به تهران شامل گروههای زیر بود: گروه ۲۳ نفری سوسیالدموکراتهای گرجی، گروه ۲۱ نفری هنچاکیستها به رهبری پطرس ملک آندرسیان،[۵۰] گروه ۵۰ نفری سوسیالدموکراتها که توسط غلامحسینخان (حسین کی استوان بعدی)[۵۱] اداره میشدند، گروه ۷۰ نفری داشناکها به رهبری یپرم، گروه ۴۵ نفری مجاهدینی که کمیت ستار سازماندهی کرده بود، ۴۶ نفر از مجاهدین کمیت برق و گروهی از تاتارهای قفقاز.[۵۲] ورود کمیت جنگ تا شهر قزوین چندان مشکلی نداشت اما خروج آنان از شهر بسیار دشوار بود. علت این بود که اگر اردوی فوق آشکارا به سوی تهران حرکت میکرد، این تحرک از طریق سیم تلگراف میتوانست به تهران مخابره شود و قبل از اینکه فرصت کوچکترین عملی پیش آید عملیات لو میرفت. به همین دلیل یپرم نیروهای خود را شبانه و از راه الموت _ محلی در نزدیکیهای قزوین _ به حرکت درآورد و قبل از اینکه کوچکترین حادثهای رخ دهد نیروهای او وارد کرج شدند. در این زمان ادارههای راهداری بین کرج و قزوین در دست برادران باقروف بود. برادران باقروف اصلاً گیلانی و مقیم رشت بودند، اینان خانوادهای ثروتمند بودند که با مشروط ایران همکاری میکردند.[۵۳] یپرم از طریق خط تلفن آنها با مشروطهخواهان مقیم تهران ارتباط برقرار میکرد و اخبار تحرکات خود را گزارش میداد.[۵۴] برادران باقروف پنج تن بودند و مشهور به سادات خمسه، اسامی آنان عبارت بود از: سید اسدالله، سید نصرالله، سید رضا، سید محمود و آقا میرعلینقی. آنها در تهران دارای مؤسسهای انتشاراتی به نام مطبع برادران باقروف بودند و یکی از مهمترین انتشاراتشان چاپ کتاب آبی یا همان اسناد وزارت خارج انگلستان در مورد مسائل مشروط ایران بود.[۵۵] بعد از اینکه تهران به تصرف مشروطهخواهان
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 