پاورپوینت کامل از ارکان استوار شعر ۷۵ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
2 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل از ارکان استوار شعر ۷۵ اسلاید در PowerPoint دارای ۷۵ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل از ارکان استوار شعر ۷۵ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل از ارکان استوار شعر ۷۵ اسلاید در PowerPoint :

یادداشتی از استاد مهدوی‌ دامغانی درباره شعر موسوی گرمارودی

اشاره: نوشتار زیر هرچند سالها پیش نگاشته شده است، اما همچنان شیرین و خواندنی و آموزنده است و همچون دیگر آثار استاد گرانمایه آقای دکتر مهدوی دامغانی، پر نکته و آمیخته به مطالب تاریخی که بی گمان برای محققان در زمینه تاریخ معاصر و به‌ویژه تاریخ ادبیات این روزگار، حاوی نکات نغز و درخور بررسی. برای استاد عزیز تندرستی و شادکامی آرزومندیم و مشتاق دیدار هرچه زودترشان در ایران زمین هستیم.

یادداشتی از استاد مهدوی‌ دامغانی درباره شعر موسوی گرمارودی

اشاره: نوشتار زیر هرچند سالها پیش نگاشته شده است، اما همچنان شیرین و خواندنی و آموزنده است و همچون دیگر آثار استاد گرانمایه آقای دکتر مهدوی دامغانی، پر نکته و آمیخته به مطالب تاریخی که بی گمان برای محققان در زمینه تاریخ معاصر و به‌ویژه تاریخ ادبیات این روزگار، حاوی نکات نغز و درخور بررسی. برای استاد عزیز تندرستی و شادکامی آرزومندیم و مشتاق دیدار هرچه زودترشان در ایران زمین هستیم.

***

دوست عزیز و ارجمند من بنده، شاعر دانشمند نامی و ادیب فاضل گرامی آقای دکتر سیدعلی موسوی گرمارودی (حفظه‌الله تعالی)، اخیراً مجموعه‌ای از سروده‌های فصیح بلیغ خود را که شامل انواع شعر پارسی از قصیده و غزل و قطعه و رباعی و دوبیتی در وصف و مدح و مرثیه و تغزّل است، در هشت مجلّد برای این دوستدار فرستاده است و وقت این بنده را در بوستان باطراوت اشعار خود که چون بهشت دارای هشت در است، از خواندن آثار طبع آبدار و قریحه سرشار خود، خوش کرده است. وقتش خوش باد و خدای متعال او را برای شعر فارسی به سلامت بداراد!

بنده ملاحظه کرد که اقتضای «ادب نفس» این است که قلم بردارم و برداشت خود را از آن ثمرات ذوق و طبع و نیز «ادب درس» ایشان به عرض برسانم و خصوصاً در باب قصاید فاخر و مطنطنی که ایشان آن را در ابواب سابق‌الذکر شعر سروده‌اند، بیان کنم؛ گو اینکه علی‌الظاهر این ایام، شاعران گرانقدر ایران با همه قوّت طبع و قدرت بیانی که دارند، یا به علت کمبود اسباب و مقدمات مشوق و عدم اقتضای حال و مقام و یا به علت تحول عظیمی که این پنجاه شصت ساله اخیر در سبک و سرودن شعر روی داده است و اسالیب و قوالب جدیدی بر آن حاکم شده است، کمتر به قصیده‌سرائی می‌پردازند و گویا قصیده ‌سرائی اینک در میان ادبای سالخورده نامداری که به شاعری شهرت مقبولی دارند، مانند دو استاد مسلّم سخن، دو شاعر بزرگی که از قدمای معاصران‌اند یعنی به حضرات آقایان ادیب برومند و دکتر مظاهر مصفّی (ادام الله ایّاهما و افاضاتهما) منحصر شده است، گرچه از برخی از فضلای طبقه متأخّر که به شاعری هم مشهور نیستند، مثل استاد بهاءالدین خرمشاهی (دامت افاضاته) در این ایام، قصاید شیوا و طولانی نیز خوانده‌ام (سوای آنچه در «اخوانیّات» مجموعه‌های دکتر موسوی مندرج است) و اما آن استاد مسلم ادب و محقق عالی‌مقدار متون نظم و نثر تصوف، وجود شریف حضرت‌ آقای دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی (دامت افاضاته و اُدیمت ایّامه) که امروز شعر نو فارسی لفظاً و معنیً در هر قالب شعری که باشد، بر مدار وجود عزیز ایشان می‌گردد و نغمه‌های شاعرانه‌اش در شرق و غرب عالم طنین انداخته ومظهری از مصرع مُتنبّی است که: «اذا قلتُ شعراً اصبح الدّهرُ مُنشدا»، کمتر به قصیده‌سرائی التفات می‌فرمایند، از این رو خواندن چندین قصیده در مدح و وصف و رثاء از یک شاعر در یک مجموعه برای این بنده بسیار جالب جلوه کرد.

یاد ایام

همچنان که این مجموعه‌ها را ملاحظه و آنها را ورق می‌زدم و اکثر آن اشعار را ـ چه قصیده یا قطعه یا ترکیب‌بندـ می‌خواندم، چهر‌ه آقای دکتر موسوی که قریب بیست سال است ایشان را زیارت نکرده‌ام (آقای موسوی کی آمد آمریکا؟ بلی، وقتی که آن نور چشم عزیزم آقای صادق خرّازی در امریکا بود) در نظرم مجسم می‌شد و در این فکر بودم که ابتدای آشنائی من با ایشان در چه زمانی بود و آرام آرام یادم آمد که نخستین باری که شاعر گمنامی به نام آقای سیدعلی موسوی گرمارودی آن ایام و شاعر بلندآوازه دانشمند و مشهور این ایام را ملاقات کرده‌ام و از دیدارش خرسند شده‌ام، در یکی از آخرین روزهای فروردین یکهزار و سیصد و پنجاه و هشت یا اوائل اردیبهشت‌‌ همان سال است و در آن روز یک «گردهمایی» برای اظهارنظر و اتخاذ رویّه‌ای در سیاست فرهنگی دولت جمهوری اسلامی ایران در تالار بزرگی در وزارت فرهنگ و هنر (خیابان کمال‌الملک) تهران تشکیل شده بود و قریب پنجاه نفر از طبقات مختلف خدمتگزاران فرهنگ اسلامی ایران از اساتید دانشگاه و ادبا و شعرا و دو سه تن از روحانیان برجسته دانشگاهی و یکی دو تا از پیرمردان زینه‌المجالس که همواره برای خطابه‌ خوانی وسخن‌ بر مزاج مستمع گفتن آماده بودند و سالها بود که همین صفت زینه‌المجالس را برای خود حفظ کرده بودند (و رحمه الله علیهم)، به دعوت جناب دکتر علی شریعتمداری ـ وزیر فرهنگ یا علوم وقت ـ گرد آمده بودند و با اینکه بنا بود که مرحوم جنّت مکان شهید مظلوم آیت‌الله مطهری (رضوان‌الله تعالی علیه) برای افتتاح آن جلسه تشریف فرما شود، ولی این موهبت نصیب آن مجلس نشد.

باری، جلسه با سخنرانی دکتر شریعتمداری که به اقتضای مقام، افاده مرام و مقصد آن اجتماع را بیان کردند، آغاز شد و سپس نوبت به اظهارنظر بسیاری از حاضران که اشتیاقی برای اعلام نظرات مصلحانه خود داشتند، رسید و عموماً کلیاتی خطابی را بیان فرمودند و بعضی‌ها هم که در مقام اطاعت از آیه شریف «قد نری تقلُّب وجهک فی السّماء فلنُولّینّک قبلهً ترضیها» اخیراً به قبله جدید روی آورده و استحاله را که از مطهرات است، به حاضران ارائه می‌فرمودند که چگونه بخشایش الهی شامل حال ایشان شده است که به سعادت چرخش یکصد و هشتاد درجه‌ای نائل شده‌اند، با حرارتی بسیار در باب مفاسد دستگاههای آموزش داد سخن دادند؛ آن چنان که مرحوم محمدتقی دانش‌پژوه که در طرف راست بنده نشسته بود و خدایش بیامرزاد، به سبب زاهد و عابد شدن آنان از بنده یک لاقبا مژدگانی مطالبه می‌فرمود(!!) والعظمهُ لله این بنده که صاحب‌نظر نبود و مستمع بود، فقط در «کف زدن ممتد حضّار» شرکت می‌کرد.

اولین دیدار

در ساعات نزدیک به پایان جلسه، رئیس جلسه جوان سیه‌‌چرده‌ای را که با فاصله یک نفر در دست چپ این بنده نشسته بود، مخاطب ساخت که: «آقای موسوی گرمارودی، بفرمائید.» من تا این نام را شنیدم، دیدم به نظرم آشنا می‌آید؛ ولی هیچ خاطره مشخصی، یادم نیامد و با خود گفتم شاید ایشان در مدرسه «دارالفنون» یا «پهلوی» یا «قریب» یا «سراج» تحصیل کرده است؛ ولی دیدم نه، این قیافه و صورت را قطعاً ندیده‌ام و این نخستین بار است که آقای علی موسوی گرمارودی را ملاقات می‌کنم.

به هر صورت آقای موسوی شروع به صحبت کرد و چند دقیقه در موضوع برنامه مجلس سخن گفت و بسیار هم سخته و پخته سخن گفت. حرفش که تمام شد من برای بیان تحسینم از نحوه سخن گفتن او، به ایشان گفتم گویا در ابتدای سخن نظرتان به آیه شریفه بود که: «و قال الرّسول یا ربّ انّ قومی اتّخذوا هذا القرآن مهجورا» و او سری به نشانه تشکری محبت‌آمیز فرود آورد و به آن جوانی که پهلوی من و در دست راست خودش نشسته بود به نحوی که من هم بشنوم، گفت: «… مهدوی دامغانی…. الخ…» و چون نوبه سخنرانی نفر بعدی بود، سکوت برقرار شد و نیم ساعت که گذشت، رئیس جلسه ضمن اعلام ختم آن، گفتند یک کمیسیونهای فرعی برای هر یک از موضوعات مطروحه در این جلسه در بعد از ظهر امروز و فردا صبح در اتاقهای شماره‌های فلان و فلان و فلان همین ساختمان تشکیل خواهد شد که اعضای هر یک از آن کمیسیونها را معین کرده‌اند و اصرار فرمود که قطعاً اعضای هر کمیسیون در آن شرکت فرمایند و سپس کف زدن ممتد شروع شد و بعضی از سالخوردگان کذایی را با صدای شدید خود از خواب قیلوله‌شان پراند و بدیهی است حکم «نشستند و گفتند و برخاستند»، بر این مجمع نیز حاکم شد.

همچنان که در ذهنم این خاطره و نخستین ملاقاتم را با آقای موسوی گرمارودی مرور می‌کردم، از یک مطلب دیگر هم که مربوط به همین مجلس و کمیسیون تابعه آن بود، یادم آمد که اینک اجازه می‌خواهم آن را برای شما بازگو کنم تا به مراتب فضل و کمال و به‌ویژه «فرانسه‌دانی» اولین رئیس جمهوری ایران که گویا آن ریاست را «خاصه غیر مُفارق» خود می‌داند و خود را رئیس جمهور مادام‌العمر می‌شناسد نیز استحضار حاصل فرمائید، و آن اینکه در‌‌ همان بعد از ظهر، حسب‌الامر، در آن کمیسیون فرعی که در اتاقی در طبقه تحتانی آن ساختمان تشکیل شده بود، شرکت کردم و ده پانزده نفری بر روی یک میز دراز، نشسته بودند.

مرحوم دانش‌پژوه و مرحوم دکتر مهدی فروغی (رحمهُ الله علیهما) که این اخیر در آن ایام معاون وزارت علوم بود واین بنده در «صفّ النّعال» آن اتاق نزدیک در ورودی و روبروی مقام ریاست کمیسیون یعنی جناب اجلّ آقای دکتر بنی‌صدر که آن ایّام هنوز به قول بیهقی «باد حضرت در سر» نداشت، نشستیم. در طرف عرض میز، سه جوان فرانسوی نشسته بودند که به نظرم خبرنگار آمدند و مقام ریاست با آنان مشغول «فرانسه بلغور» کردن بودند و آن فرانسوی‌ها سری از روی بی‌حوصلگی تکان می‌دادند. در این حال یکی از آنان از مقام ریاست خواست تا در سه دقیقه‌ای که از وقت باقی است، در مورد شخصیت و زندگی گذشته رهبر راحل انقلاب (رحمه الله علیه) اطلاعات بیشتری به آنان بدهد.

آقای بنی‌صدر گفت: من اول برای شما نام شریف ایشان را ترجمه می‌کنم و شما از همین نام می‌توانید به آنچه می‌خواهید بدانید پی ببرید. نام معظمٌ له که «روح‌الله» است، یعنی

Ame de Dieu

!! تا این را گفت، این بنده به فضولی و اعتراض تنحنُحی کردم؛ ولی آقای دکتر فروغ زانوی مرا فشار داد که حرفی نزن و من ساکت شدم؛ ولی بنی‌صدر ادامه داد که: «خوب وقتی کسی روح خداست، معلوم است که اندیشه و کردار و هدایت او چگونه است و همان طوری که جسم شما در فرمان روح شماست، اینک روح خدا حاکم بر ایران و انقلاب است» یعنی به فرانسه گفت؛ البته به این مضمون چون این الفاظ را بنده حالا می‌نویسم:

Maintenant C ,est L ,ôme de Dieu qui dirige la Revolution et regne sur L ,Iran

بنده به دکتر فروغ نگاهی کردم او هم با نگاهی تعجب و تأسف خود را به من فهماند و تا بنده خواستم حرفی بزنم، خود آن مرحوم خطاب به او گفت: «جناب آقای دکتر، ببخشید بهتر است در ترجمه «روح» از کلمه

esprit

یا

esprit saint

استفاده بفرمایید که برای این آقایان فرانسوی مفهوم‌تر باشد»؛ ولی مقام ریاست رگ گردن را کلفت فرمودند و با سماجت غریبی و به صورت «مرغ یک پا دارد»، صحت نظر و ترجمه خود را تأیید فرمودند و مرحوم دکتر فروغ هم به امر سعدی «نیم تصدیق» به ناف آقای دکتر بنی‌صدر نهاد و سوْرَت غضب ایشان را خاموش کرد.

در محضر امیری فیروزکوهی

در اولین سه‌شنبه‌ای که پس از آن روز در محضر حضرت استاد اجل سیدالشعراء امیری فیروز کوهی (حشرهُ الله مع اجداده الطاهرین) تشکیل، و طبق معمول نقل وقایع هفته گذشته نُقل مجلس شد، خدمتش عرض کردم: در آن جلسه وزارت فرهنگ و هنر جوانی که من بنده با اسمش آشنایی دارم، ولی نمی‌دانم کی و کجا آن نام را دیده و شنیده‌ام به نام سیدعلی موسوی گرمارودی صحبت خوبی کرد و به قول روضه‌خوانهای مشهدی سه میم بود؛یعنی مفید و مختصر و مجانی!» مرحوم امیر فرمود: «اه او هم آنجا بود؟» عرض کردم: «مگر حضرت‌عالی او را می‌شناسید؟» امیر فرمود: «بلی، این آقای موسوی گرمارودی آخوندزاده است و تحصیلاتی هم دارد و خوب ه

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.