پاورپوینت کامل بررسی نظریه بازتاب در مثنوی ۱۶ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
2 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل بررسی نظریه بازتاب در مثنوی ۱۶ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۶ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل بررسی نظریه بازتاب در مثنوی ۱۶ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل بررسی نظریه بازتاب در مثنوی ۱۶ اسلاید در PowerPoint :

مولوی در مثنوی بارها به این نکته اشاره می‌کند که یافتن یاری که بتوانی خود را در او ببینی، بسیار کمال‌آفرین‌تر از ریاضت و سلوک است. وی(مثنوی، د۶رب۱۰۸۳) از زبان یکی از اصحاب به پیامبر اسلام(ص) می‌گوید:

مولوی در مثنوی بارها به این نکته اشاره می‌کند که یافتن یاری که بتوانی خود را در او ببینی، بسیار کمال‌آفرین‌تر از ریاضت و سلوک است. وی(مثنوی، د۶رب۱۰۸۳) از زبان یکی از اصحاب به پیامبر اسلام(ص) می‌گوید:

چون تو را دیدم، بدیدم خویش را

آفرین آن آینه‌ی خوش کیش را

گفتنی است که ما گاه در چشم دیگران خیال خود را می‌بینیم و می‌پنداریم که ذات خود را دیده‌ایم. این امر بستگی به درجه خلوص و پاکی طرف مقابل دارد. نوادری در این دنیا هستند که سرمه هستی در دیدگان خود کشیده‌اند و در چشمشان می‌توان ذات خود را دید و در واقع همین تفکیک خیال خود از ذات خویش، یکی از دشوارترین وظایف هر سالک است. مولوی در دیباچه دفتر دوم مثنوی(بیتهای ۱۰۸ـ۹۳) به زیباترین شکلی به این مسأله اشاره کرده است:

کی ببینم روی خود را، ای عجب!

تا چه رنگم، همچو روزم، یا چو شب؟

نقش جان خویش می‌جستم بسی

هیچ می‌ننمود نقشم از کسی

گفتم: آخر آینه از بهر چیست؟

تا بداند هر کسی کو چیست، کیست

آینه‌ی آهن برای پوستهاست

آینه‌ی سیمای جان سنگی بهاست

آینه‌ی جان نیست الّا روی یار

روی آن یاری که باشد زان دیار…

دیده تو چون دلم را دیده شد

شد دل نادیده غرق دیده شد

آینه‌ی کلّی تو را دیدم ابد

دیدم اندر چشم تو من نقش خود

گفتم: «آخر خویش را من یافتم

در دو چشمش راه روشن یافتم»

گفت و همم کان خیال توست، هان

ذات خود را از خیال خود بدان

نقش من از چشم تو آواز داد

که: منم تو، تو منی در اتّحاد

کاندر این چشم منیر بی‌زوال

از حقایق راه کی یابد خیال؟

در دو چشم غیر من، تو نقش ‌خوَد

گر ببینی، آن خیالی دان و رَد

زآن که سرمه‌ی نیستی درمی‌کشد

باده از تصویر شیطان می‌چشد

چشمشان خانه‌ی خیال است و عدم

نیست‌ها را هست بیند لاجرم

چشم من چون سرمه دید از ذوالجلال

خانه هستی است، نه خانه‌ی خیال

به همین جهت است که مولوی(مثنوی، د۲رب۱۵۸) حضور یاران حقیقی را «دفتری» می‌داند که در آن می‌توان نقش خود را خواند؛ چرا که این دفتر از همه نقشهای زائد تهی است.

عارفان همان گونه که بدون گفتگو، بر ضمیر دیگران آگاهی می‌یابند، به همین ترتیب می‌توانند احساسات خود را، بدون حرف زدن، به دیگران منتقل ک

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.