پاورپوینت کامل بهار، سنت‌گرای نواندیش ۷۲ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
2 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل بهار، سنت‌گرای نواندیش ۷۲ اسلاید در PowerPoint دارای ۷۲ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل بهار، سنت‌گرای نواندیش ۷۲ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل بهار، سنت‌گرای نواندیش ۷۲ اسلاید در PowerPoint :

من شخصاً فکر می‌کنم که مهمترین شاعر بعد از حافظ در طی این ۶۵۰ سال، محمدتقی بهار بوده، لیکن چون مرد سیاسی بوده اظهارنظرهای متفاوت درباره‌اش می‌شود، گاهی متناقض، ولی واقعیت آن است که باید درباره این کسانی که در زندگی معاصر ایران مؤثر بوده‌اند، یک قضاوت «مجموعی» کرد، یعنی حاصل کار و عیار زندگی آنان را در نظر گرفت.

من شخصاً فکر می‌کنم که مهمترین شاعر بعد از حافظ در طی این ۶۵۰ سال، محمدتقی بهار بوده، لیکن چون مرد سیاسی بوده اظهارنظرهای متفاوت درباره‌اش می‌شود، گاهی متناقض، ولی واقعیت آن است که باید درباره این کسانی که در زندگی معاصر ایران مؤثر بوده‌اند، یک قضاوت «مجموعی» کرد، یعنی حاصل کار و عیار زندگی آنان را در نظر گرفت.

البته هرکسی ممکن است ضعف‌هایی داشته باشد، اما در مقابل، جنبه‌های مثبت هم بوده. شیب و فرازهای زندگی چار‌ه‌ناپذیر بوده، به‌خصوص در دوران معاصر. این صد ساله، دوران بسیار پرتلاطمی بوده است، و بهار هم طبعا‌ًدر این تلاطم، روی موج حرکت کرده. تقریباً چهار دوره از تاریخ معاصر را زندگی کرده: دوران قبل از مشروطه، دوران مشروطه، دوران رضاشاهی و دوران بعد از رضاشاهی، این چهار دوره تفاوتهایی داشته و آثار متعددی گذارده‌اند در روحیه افراد، و بررسی یک زندگی در این دوران مستلزم آن است که محابا و تفاهم بیشتری به خرج داده شود، مقداری انصاف بیشتر. برای اینکه در برابر مشکلات، انسانها خواه و ناخواه عکس‌العمل‌هایی داشته‌‌اند. هر دوره نسبت به دوره دیگر فرق می‌کرده که مسائل خاص خود را داشته، ولی اهمیت شاعری بهار از جنبه‌های دیگرش بیشتر است، و این در حالی است که او یک مرد چندجانبه است.

مردی است که از همان هفده ـ هجده سالگی وارد سیاست شده؛ زیرا بازار سیاست خیلی گرم بوده. زود وارد زندگی اجتماعی شد، به عنوان روزنامه‌نویس، به عنوان شاعر، بعد به عنوان ادیب، به عنوان سیاستمدار و استاد. تمام این جنبه‌ها را در خود جمع کرد؛ ولی آنچه در رأس شخصیت بهار قرار دارد، واقعاً‌ شاعری اوست. بقیه‌ چیزها در حول و حوش زندگی او حرکت کرده‌اند، و اثر پایدار شاعری او را نداشته‌اند. او مردی بود که سلیقه ورود به همه‌ مسائل زنده زمان را داشت. شیب و فرازهای زیادی طی کرد. هم به زندان رفت، هم به تبعید رفت، یک بار به او سوء قصد شد که می‌خواستند بکشندش؛ ولی چون اشتباه گرفته بودند، فرد دیگری را به جای او تیر زدند. چندی خانه‌نشین شد و بعد مدت کوتاهی به وزارت رسید. در عین حال، سیاسی بود. با راست مقداری همکاری داشت (با خانواده وثوق‌الدوله و قوام‌السلطنه) با چپ هم مقداری همراهی داشت. البته توده‌ای نبود، ولی در نهضت صلح، توده‌ای‌ها از او بهره‌وری کردند. رئیس کنگره‌ نویسندگان شد که آن هم البته روسها به آن تمایل داشتند. در هرحال یک نوع گرایش به چپ پیدا کرد؛ اما هیچ وقت به گونه‌ای نبود که شخصیت واقعی خود را از دست بدهد.

فردی بود واقف به تاریخ ایران، واقف به ادب ایران، به ارزش ایران. مهمترین شاعر ادیب بود، با سواد بود. تنها شاعری بود که فرهنگ و ادب و تاریخ ایران را خوب شناخته بود، همچنین توانست در دانشگاه درس بدهد، کتاب مهم سبک‌شناسی را بنویسد، متونی را تصحیح بکند. ابعاد مختلف زندگی‌اش به این صورت بود. در عین حال توانست شاعر برجسته‌ای بشود. کسان دیگر اگر یک جنبه قوی می‌داشتند، جنبه‌های دیگرشان ضعیف می‌شد، ولی او در همه این جوانب آزمایشهایی کرد. شاید بتوان گفت که ضعیف‌ترین جنبه‌اش، روزنامه‌نویسی‌اش بود. نثرش بیشتر از معمولی نبود، ولی در شعر اوج داشت.

به نظر من هنر مهم بهار این بود که سنت‌گرای نواندیش بود. یعنی سنت‌گرایی بود که کهنه‌ بودن از او تراوش نمی‌کرد. در شعرش طراوتی داشت که خاص خود او بود و هیچ‌کدام از شاعران همزمان او و بعد از او، از این جهت نتوانستند به او برسند، که شعر سنتی بگویند، ولی یک نفس تازه، یک نوع طراوت بتوانند بگذارند در شعرشان، به‌طوری که سنتی بودنش نمود نکند.

این فقط خاص بهار بود که حتی وقتی قصیده‌های محکم به سبک خراسانی او را می‌خوانید، یک هوای تازه از آن بیرون می‌آید، به علت لطف شعر، به علت جودت ذهنی که واقعاً‌داشت و می‌توانست کهنه‌ها را نو بکند و آنها را با مسائل روز تا حدی وفق بدهد. دیوانش نسبتاً‌ مفصل است، در دو مجلد. در زمینه‌های مختلفی طبع‌آزمایی کرده است. از طنز، جد، قصیده، غزل و مسائل سیاسی، مسائل اجتماعی، مسائل روز، قدیم و جدید، توجه به تاریخ گذشته ایران، و در تمام اینها احساس دلسوزی نسبت به وضع کشور دیده می‌شود، به‌طوری که البته موافق طبع زمان باشد.

کسانی که در آستانه مشروطه قرار گرفته بودند و نیز سالهای بعد از مشروطه و دوران سرخوردگی، اینان در واقع ترجمان یک مقدار شکوه و شکایت ایرانی بودند، امثال کسانی چون عارف، عشقی، نسیم شمال و ادیب الممالک. بهار نیز شکایتهای زمان را عنوان می‌کند، مسائل را جلو می‌آورد، درد دل‌های مردم را، ولی تفاوت او با دیگران این است که او فرد ادیبی است و آنچه می‌گوید، با زبانی محکم است، با شناسایی قوی از گذشته کشور، شناسایی آثار بزرگ زبان فارسی که خودش هم اینها را در دانشگاه درس می‌داد. البته هیچ وقت عضو رسمی دانشگاه نبود، به همان صورت موقت یعنی حق التدریسی بود. سبک شناسی را که نوشته بود، درس می‌داد، ولی استاد برجسته‌ای بود.

این است آنچه خلاصه زندگی بهار را تشکیل می‌دهد. چون فرد سیاسی بود، مدتها جز مخالفان نظام استبدادی بود و مخالف آمدن رضا‌شاه که احتمال می‌داد که سر بزند به دیکتاتوری. از این رو سخنانی گفت و مطالبی در روزنامه نوشت که منجر به تبعیدش شد، به زندان هم رفت و کارنامه زندان او شعری است در این زمینه.

بعد، البته دیگر دوران تب و تاب فروکش کرده بود و بهار هم آمد و در خانه نشست. خوشبختانه خانه‌نشینی برای او دوران پرباری بود، برای اینکه توانست به کارهای ادبی خود برسد و سبک شناسی در همین دوره تهیه شد. تصحیح کتابهایی که توانست به کارهای ادبی خود برسد و سبک شناسی در همین دوره تهیه شد. تصحیح کتاب‌هایی از نوع «مجمل التواریخ والقصص» و «تاریخ سیستان»،دوران خانه نشینی او را به نفع فرهنگ ایران تمام کرد. گذشته از بهار، این دوران خانه‌نشینی، زندگی فروغی و مشیرالدوله پیرنیا را هم که تاریخ ایران باستان را نوشت، نیز پر ثمر کرد. این شد نتیجه کار مجموع شصت و چند سال بهار که عمر نسبتاً کوتاهی بود. به طوری که اواخر زندگی علیل شد، چندی در سوئیس در آسایشگاه بیماران به سر برد؛ ولی گویا مشکل ارز پیش آمد. ارز به او نفروختند و ناگزیر زودتر برگشت به ایران، در حالی که دوران معالجه‌اش تمام نشده بود. آمد و چندی بعد بر اثر سل فوت رد. زندگی بهار، چون در کشمکش سیاسی بود، اظهار نظرهای متفاوت درباره‌اش شده است. او را سرزنش کردند که چرا با خانواده وثوق‌الدوله که آن قرارداد کذا را تنظیم کرده بود دوستی داشته. در دولت قوام هم مدت کوتاهی وزیر فرهنگ شد.

کسانی هستند که به هر حال عادت دارند که مته روی خشخاش اشخاص بگذارند. بهار اول مخالف بود با آمدن رضا‌شاه، بعد حتی ناچار شد مدح او بگوید، در دو سه جا و این هم مورد ایراد قرار گرفت. چیزهایی است که در تاریخ باید برررسی شود، در شرایط روز باید بررسی شود، به این سادگی نمی‌شود اظهار نظر کرد.

آنچه مهم است، مجموع زندگی اشخاص است، کارنامه زندگی که باقی می‌ماند از یک فرد، وگرنه در کشوری مثل ایران، هیچ‌کس نمی‌تواند روی آب راه برود و پایش‌تر نشود. در یک جامعه مشوش زندگی هر کسی تا حدی مشوّش می‌شود. البته نسبی است؛ مگر این‌که شخص به کلی کنار بکشد، تا حدی جوکی وار زندگی بکند، در لاک خود فرو برود، به هیچ چیز کار نداشته باشد، اما اگر بخواهد وارد صحنه زندگی بشود، خواه ناخواه زندگی‌اش مبرّی از نکته گیری‌هایی نمی‌ماند. زندگی بهار هم این نشیبو فرازها را پیموده، ولی در مجموع مردی بوده است که هم مؤثر واقع شده در تاریخ معاصر ایران، هم بر سرهم زندگی قابل قبولی داشته. می‌شود گفت که این کشور را می‌شناخته، مردم را می‌شناخته و آنان را دوست می‌داشته و تا حد ممکن در راهشان آنچه از دستش بر می‌آمده کرده، بیش از این از دستش بر نیامده.

نوبهار از زندگی بهار که بگذریم، می‌آییم به شعر او. می‌شود گفت که، یک دوره تاریخ معاصر ایران در شعرهای او انعکاس یافته طی ۴۰ ـ ۵۰ سال عمر فعال بهار. یک نوع بازگردان شکوه ادبی گذشته ایران، در قرن‌های پنجم و ششم، با او به یاد آورده می‌شود. بنابراین از نظر ارزش شعری، صرف نظر از مفاهیمی که در آن آمده، یک شاعر به تمام معنی ارزنده است. در میان شاعران این صد ساله، بهار از همه مبرّزتر است. کسان دیگری هم هستند کمه قطعه‌های خوب دارند ولی هیچ یک از جامعیت او را ندارند.

روش‌های مختلفی آزموده شده، از سنتی تا نو و مختلط، ولی آنچه شعر را شعر می‌کند، قارع از این شیوه‌گری‌هاست.

این دو احساس متضای در ما هست که هم پایبند به رسوبهای سنتی خود باشیم، و هم ربوده نوی‌ها. با ورود تمدن غرب و ابزارهای آن به ایران، استعداد نوطلبی ایرانی شتاب زده حرکت کرد، ولی در عمق وجودش کهنه پرستی سنتی نیز لانه داشت. این دو با هم برخورد داشتند ولی منجر به آن شدند که متأسفانه از هر دو، سطحی‌ها و آسانترها نگاه داشته شوند.

این است که در بسیاری از شئون دیده می‌شود که ایرانی هم کامپیوتر به دست دارد و هم آجیل مشکل‌گشا!

بدین‌گونه نوطلبی، بی‌ توجه به آنکه ماهیت آن چه باشد، نقش آن و نام آن مورد استقبال قرار گرفت، و شعر «پسا مدرن» و سفید و نقطه چین و عمودی و مبهم، به صرف نو بودن، چشم گروهی از جوانان را خیره کرد، و ارزش کسانی چون بهار و شاعران مشروطه در غبار فراموشی قرار گرفت، در حالی که اینها یادگار یک دوران پر تب و تاب ایران‌اند و مسئولانه عمل کرده‌اند. اگر بهار در طی این مدت چنان‌که باید در متن توجه جوانان نبوده، برای این بوده که آنان گمشده خود را در جای دیگر می‌جستند، بی‌آنکه بدانند که آنجا کجاست، و آن گمشده چیست! ولی یک ملت نباید حافظه‌ای گذرا و اکنون بین داشته باشد.

باید رشته تاریخ را از دست ندهد و بداند که هر دیروزی پیامی برای امروز دارد، و اگر سر این رشته گم شود، زندگی به «دمدمی» بودن تنزل می‌کند. آنگاه چگونه بشود از تجربه‌ها کمک گرفت.

حرف درباره بهار خیلی مفصل‌تر از اینهاست، برای اینکه حرف درباره تاریخ صد ساله ایران است. کسی که بخواهد از ادبیات این دوره بگوید، باید در درجه اول این دوران را بشکافد. می‌بینید که موضوع خیلی وسیعتر از آن است که به آسانی بتوان حقش را ادا کرد. ما فقط اشاره‌ای داشتیم. حالا می‌پردازیم به چند مورد نمونه از شعرهای بهار.

او سه قصیده راجع به فردوسی دارد، به علت دلبستگی شدید به آن قائمه ملیت ایرانی.

سخن بزرگ شود، چون درست باشد و راست

کس ار بزرگ شد از گفته بزرگ، رواست

چو مرد گشت دنی، گفته‌های اوست دنی

چو مرد والا شد، گفته‌های او والاست

تا می‌آید به فردوسی:

بزرگوارا، فردوسیا، به جای تو من

یک از هزار نیارست گفت، زآنچه رواست

تو را ثنا کنم و بس که زین دغل مردم

همی ندانم یک تن که مستحق ثناست

این قصیده در سال ۱۲۹۹ گفته شده که سرآغاز قدرت گرفتن رضا شاهی است و روشن است که سرودن آن شهامت می‌خواسته. اکنون قصیده معروف «دماوندیه» را ببینیم، که بیانگر سرخوردگی از مشروطه است و شکایت از بی‌همتی مردم که آن را به فراموشی سپرده‌اند:

ای دیو سپید پای در بند

ای گنبد گیتی، ای دماوند

این قصیده در سال ۱۳۰۱ گفته شد، و بنا به یادداشت خود بهار، کشور در آن زمان دستخوش «هرج و مرج قلمی و اجتماعی و هتاکی در مطبوعات و سستی کار دولت مرکزی» بوده است.

خطاب به دماوند آتشفشان می‌گوید:

ای مشت زمین، بر آسمان شو

بر ری بنواز ضربتی چند

ا

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.