پاورپوینت کامل خورشید خوشنویسی ۵۷ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
3 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل خورشید خوشنویسی ۵۷ اسلاید در PowerPoint دارای ۵۷ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل خورشید خوشنویسی ۵۷ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل خورشید خوشنویسی ۵۷ اسلاید در PowerPoint :

این چه قدرتی است که با قلم و قلم‌تراشی و مقراضی قدم سرافرازی فراتر از سرداران مسلح و سرکش و پر طمطراق می‌گذارد و به پشتوانه سپاه نامرئی هنر در مسلخ عشق، روبه صفتان زشت‌خو را مخاطب قرار می‌دهد

این چه قدرتی است که با قلم و قلم‌تراشی و مقراضی قدم سرافرازی فراتر از سرداران مسلح و سرکش و پر طمطراق می‌گذارد و به پشتوانه سپاه نامرئی هنر در مسلخ عشق، روبه صفتان زشت‌خو را مخاطب قرار می‌دهد که:

جواهری که به مدح تو نظم می‌کردم

بدل شد از خنکی تو سرد چون ژاله

چه سودم از ید بیضا چو تو نمی‌دانی

بیان صحبت موسی ز بانگ گوساله

یکی ازین حرکتهات این بوَد که همی

فرو بری به زمین نام و ننگ صد ساله

در قطعه‌‌ای دیگر که نایره ستم‌سوز آن را تا عصر حاضر، ذوالفقار زبانی نداشته است به او و اطرافیانش می‌نویسد که:

هنر چه عرضه کنم بر جماعتی که ز جهل

ز بانگ خر نشناسند نطق عیسی را

مرا اگر ز هنر نیست راحتی، چه عجب

ز رنگ خویش نباشد نصیب، حنّی را ‏

کمال ‌خط من از صدر شرح مستغنی است

به آفتاب چه حاجت شب تجلّی را؟ ‏

آتش انقلاب میرعماد شعله‌ور می‌گردد و لبه تیز تیغ تنقید بر فرق شاه کارگر می‌افتد و آوازه میر فراگیر شده، جاذبه هنرش عن قریب است موجب تحولی گردد که به‌آسانی نتوان از سلسله آن رهایی یافت؛ زیرا میرعماد بزرگ پرده تقیه پاره کرده و بی‌محابا از همه چیز و همه کس،‌ آنچه حقیقت است، خطاب به بزرگترین قدرت عصر می‌گوید و می‌نویسد و نشر می‌دهد. مشقهای او پیامهایش هستند و چون شکوفه‌های هنر آن را تکثیر کرده و دیری نخواهد پایید که در باغ دلگشای اتحاد کشورهای هند و ایران و عثمانی به بار بنشیند. در حرکت انقلابی، میر تا جایی پیش می‌رود که در سخن شاه‌عباس این سید عارف علوی (میرعماد)، «سگ… مغرور» می‌شود۱ و شرّش برای شاه آشکار می‌گردد. آری در طول تاریخ، ستمگران برای منحرف‌ساختن راه راستین مبارزان از حربه برچسب زدن، کوتاهی نداشته‌اند؛ زیرا شرّ آنها را شراره جان و دودمان خود می‌دانستند. آن کسی که شاه را به حال اسیران و دردمندان توجه دهد و اطرافیان معلوم‌الحال او را به او بنمایاند و دم از اتحاد ملل مسلمان بزند و خط و زبان فارسی را پاس دارد و آن را به اعتقاد تمام، وسیله اتحاد شبه‌قاره بداند، باید دارای شر باشد. اگر قرار بود سنی مذهبی کشته شود، شاه باید اول داماد خود خان احمدخان اردلان را می‌کشت!۲

مگر نه اینکه سیصد سال بعد سیدجمال را با همان اندیشه، فتنه‌جوی آشوب‌طلب و جز آن خواندند و با جسم نیمه‌جان از دروازه تهران به سوی بغداد حواله‌اش کردند و از بازگشت به سرزمین اجدادی‌اش منع نکردند. شاه دانست خطر میر دیگر جدی شده است و باید چاره‌ای اندیشد؛ اما اگر در دستگاه شاه و به حکم او بزرگترین فاجعه عصر انجام پذیرد، لکه ننگش تا ابد پاک نخواهد شد و تمامی تظاهرها و هنردوستی‌ها و صله دادن‌ها نقش بر آب گشته و چنگ آلوده به خون اولاد حسین(ع)، او را انگشت‌نمای جهانیان خواهد ساخت.

با بدگهران اختر بد کار ندارد

این سنگ بر آیینه اهل هنر آید

(صائب تبریزی)

پس توطئه، این شیوه همیشگی و ترفند کهن درباریان را به کار می‌گیرند و مقصودبیگ مسگر قزوینی را مأمور شهادتش می‌کنند.

شیشه نزدیکتر از سنگ ندارد خویشی

هر شکستی‌که‌ به‌ هر کس‌ برسد، ‌از‌ خویش‌ است

شاید این صحنه از غم‌انگیزترین تراژدی‌های عصر است و تجسم آن هر انسان دارای عاطفه و احساس را به گریستن وادارد، آن شبی که میرعماد را به قربانگاه فرا می‌خوانند، فرزندش ابراهیم هم می‌‌خواهد پدر را همراهی کند و تا نیمه راه نیز با او می‌رود، سپس به انواع حیله این نوجوان‌ معصوم را به خانه برمی‌گردانند و میر بزرگ را همراه خود می‌برند.۳ پس از پایان شب در شب جمعه سلخ رجب ۱۰۲۴ق برای انجام سنت غسل جمعه هنگامی که از راه حمام به خانه بازمی‌گشت، اهریمنان دیوصفت از کمینگاه نامردی و جنایت برخاستند تا خواسته شاه را برآورده سازند. جسم نحیف پیرْ هنرمند‌ بزرگ علوی، عماد هنر زمان را هدف ضربات پی در پی خنجر ساختند و باز هم ایمن ننشسته، مُثله‌اش کردند تا هر قطره خون او محراب اهل هنر گشت و به اندک زمانی فریاد مرگ میر سراسر سرزمین هند و ایران و عثمانی را فراگرفت و بانگ سوگواری از محافل اهل هنر در اقصی نقاط این مرز و بوم برخاست.

شهرهای مختلف که میرعماد جانش را بر سر پیوند و اتحاد آنها نهاد و ابریشم نامرئی هنر را از کران تا کران اندیشه آنها گذرانید، سیه‌پوش شدند. انعکاس شهادت میر به شهادت تاریخ در طول سیر زمان هنر تا عصر حاضر بی‌سابقه بوده است و همچنان بی‌سابقه خواهد ماند. هنرمندی که در دوران نبود وسایل کند و تند ارتباط جمعی، در اصفهان جان می‌سپارد و اندکی بعد در دهلی و قسطنطنیه خبر مرگش شوری برمی‌انگیزد که سلاطین روزگار در ماتم او به سر می‌زنند و مجالس سوگ می‌آرایند. چه هنرمندانی که در طول چهارده قرن از ظهور اسلام در سرزمین ایران و هند و عثمانی با داشتن نهایت استادی و مهارت دنیا را گذاشتند و روی به دیار عدم نهادند و مراسم آنها قدم از دروازه شهر بیرون ننهاد. این چه بزرگی و عظمت است! «حبّذا ‌ای سرّ پنهان حبّذا»!

سحرگاه که ستارگان سر از خاک برداشتند – چون اوضاع را دریافتند – از بیم جان که رهروان راه او بودند، سر در نقاب سکوت کشیدند و از دیده‌ها پنهان شدند؛ زیرا اگرچه به رهبر خویش نیز نرد عشق می‌باختند، شاه را نیز به خوبی می‌شناختند. ابوتراب اصفهانی (ترابا) که جذبه فقدان میر و مرشد در تار و پود جانش چنگ زده بود، با سماع هجران به فریاد برخاست و خاک مسلخ را توتیای بینش کرده،‌ جزء به جزء جسم مطهّرش را از میان خاک و خون برگرفت و به آب دیده از خونابه شستش و بر مقام عروج ملکوتی او ضجه زد، تا شاه و شروران را از واقعه شهادت میر بلرزاند و به آنان بفهماند که:‌ «در مذهب عشق نمازی است که وضوی آن جز به خون راست نیاید» و ترنّم مداوم استاد او بود که:

نیست ما را از قضای حق گله

عار ناید شیر را از سلسله

شاه باخبر از همه‌جا چون نتیجه توطئه خویش را دریافت، به طرز معلوم صوفی‌نمایان، دام نهاد و سر حقه باز کرد و به افسوس پرداخت و اظهار تأسّف کرد و فرمان داد که عاملان را بیابند و سیاست کنند؛ اما مأموران او که از راز کشته‌شدن میر آگاه بودند، کیفیت شهادت را گزارش دادند و گفتند: «میر در کوچه خلوت تاریکی کشته شده است و قاتلش پیدا نمی‌شود!» تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل. علیقلی‌خان ‌واله داغستانی نیز که به نیرنگ شاه در مرگ میر واقف بود، متذکر می‌شود:

خوش ‌آنکه شب کُشی و روز آیی‌ام بر سر

که: آه‌ این‌ چه ‌کس ‌است ‌و که کشته است او را؟

قدردانی و بزرگداشت و تشریفات و تشییع جنازه میر،‌ ترفند دیگری بود تا شاید آب‌ رفته به جوی باز آید و پرده بر واقعیت این جنایت ننگین کشیده شود. به همین منظور هنگام تشییع جنازه میرعماد، گذشته از شاگردان و مریدانش، به فرمان شاه جمعی از سران دولت و حتی عده‌‌ای از شاهزادگان شرکت کردند و پیکرش را در مسجد مقصودبیگ ـ وزیر بیوتات ـ در دروازه طوقچی (اصفهان) به خاک سپردند.

«ترابا» چون میر شهید را به خاک سپرد، بر اساس آنچه اکثر مورخان آن عصر ضبط کرده‌اند، شب هنگام به خواب دید که استادش می‌گوید: «انگشت دست راست مرا در مزارم دفن نکرده‌اند. آن را بیاب و به جسم ملحق کن.» این رؤیا را بعضی از شاگردان دیگر هم درک کرده‌ بودند و پس از جستجو، انگشت مُثله‌اش را به جسم مبارکش ملحق ساختند.۴شاه که برای خنثی کردن جنایت خود در نمایش ساختگی تشییع میر، پرده‌ای بر قبح نیّت خود کشیده بود، پس از پایان مرحله نخست، چهره واقعی‌اش را نشان داد و پس از دفن میر، به پیگیری نقشه شوم خود پرداخت و به اذیّت و شکنجه یاران و شاگردان و خاندان میرعماد کمر بست. این گونه که رشید دیلمی ـ خواهرزاده او ـ و گوهرشاد (دخترش) و اکثر نزدیکانش که در بحث خاندان میر از آن یاد کردیم، مدتها در اصفهان پنهان می‌زیستند و سپس عزم دیار غربت کردند تا به انجام رسالت خویش بپردازند.

در کنار غلغله‌ای که از شهادت میرعماد در جهان علمی و هنری آن روزگار به وجود آمد و سراسر ایران و هند و عثمانی را در بر گرفت و اهل هنر از هر سویی به برگزاری مجالس ختم پرداختند، نورالدین محمد جهانگیر ـ پادشاه هند ـ بر مرگ او تأسف بسیار خورد و مجلس عزا بر پا کرد و گفت: «اگر زنده میر را به من می‌دادند، هموزنش جواهر می‌دادم.»۵ نفوذ و تأثیر هنر میر در سرزمین هند به مرتبه‌ای رسید که در آ

غاز سلطنت جانشین نورالدین محمد، یعنی شاه جهان نیز هر کس که قطعه‌ای به خط میر نزد آن پادشاه می‌برد، از او منصب صدهزاری( از مناصب دولتی هندوستان) می‌گرفت.۶

از آنجا که میرعماد شخصیتی جهانی بود و حیات و مرگش ابعاد ظریف سیاسی داشت، پاشای عثمانی در مقابل مرگش عکس‌العمل نظامی انجام داد تا جایی که مولوی محمد مظفر حسین صبا می‌نویسد:‌ «مقصود نام از ملازمان شاهی در اثنا راه به کمین‌گاه نشست. دم صبح که میر به حمام می‌رفت، آن وخیم‌العاقبه شهیدش نمود. عزیزان میرعماد جلای وطن گزیده، به حضور قیصر روم دادخواه شدند. سلطان روم، عساکر نصرت‌مآثر بر شاه‌عباس کشید و در این معرکه زائد بر صدهزار از اهل ایران به قتل رسید.»۷ بیش

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.