پاورپوینت کامل شجرهنامه پستمدرنیسم؛ مدرنیسم مقدمتر – دیردره مککلاسکی ۷۸ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل شجرهنامه پستمدرنیسم؛ مدرنیسم مقدمتر – دیردره مککلاسکی ۷۸ اسلاید در PowerPoint دارای ۷۸ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل شجرهنامه پستمدرنیسم؛ مدرنیسم مقدمتر – دیردره مککلاسکی ۷۸ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل شجرهنامه پستمدرنیسم؛ مدرنیسم مقدمتر – دیردره مککلاسکی ۷۸ اسلاید در PowerPoint :
هر عصری که عصر معصومیت ازدسترفته به حساب بیاید، برای ما کار خواهد کرد. قبل از سال ۱۹۱۰ هم مدرنیسم وجود داشت. در نتیجه مدرنیستهای ۱۹۱۰ خود پسامدرنیستهای مقدمتر بودند. میخواهم این نکتهی ساده را خیلی بسط بدهم.
حرف زدنِ بیاستدلال از پسامدرن به مثابه امری معین و یکه، اشتباهی است خاص مدرنیستها، اشتباهی که از باور به این مهم سرچشمه میگیرد که ما مدرنها بدون شک یکتا هستیم. پسامدرنیسم در مقابل شک دارد که در دسامبر ۱۹۱۰ یا در همان حدود تاریخی، یا اصلا در هر تاریخ دیگری، شخصیت انسان تغییر کرده و یکبار برای همیشه، مدرن شده باشد. مدرنیسم به تبع این حکمِ غلط که «حالا دیگر مدرن هستیم»، مدام بازابداع شده است. این نظریه که نظریه میتواند همه کار بکند، که ما در آستانهی ظهور علمی هستیم که تکساخت شده است، دهها بار ابداع و بازابداع شد است. اولین بار افلاطون این نوید را داد، بعد آکوییناس، بعد بیکن، بعد روسو و کوندورسه، بعد کمت، بعد پیرسن، بعد راسل، بعد نیورات، بعد ساموئلسن، و بعد چند نابغهی رییسمآب دیگر.
مترجم: آرمان سلاح ورزی
مدرنیسم مقدمتر: روشنگری، انقلاب علمی، و افلاطون:
هر عصری که عصر معصومیت ازدسترفته به حساب بیاید، برای ما کار خواهد کرد. قبل از سال ۱۹۱۰ هم مدرنیسم وجود داشت. در نتیجه مدرنیستهای ۱۹۱۰ خود پسامدرنیستهای مقدمتر بودند. میخواهم این نکتهی ساده را خیلی بسط بدهم.
حرف زدنِ بیاستدلال از پسامدرن به مثابه امری معین و یکه، اشتباهی است خاص مدرنیستها، اشتباهی که از باور به این مهم سرچشمه میگیرد که ما مدرنها بدون شک یکتا هستیم. پسامدرنیسم در مقابل شک دارد که در دسامبر ۱۹۱۰ یا در همان حدود تاریخی، یا اصلا در هر تاریخ دیگری، شخصیت انسان تغییر کرده و یکبار برای همیشه، مدرن شده باشد. مدرنیسم به تبع این حکمِ غلط که «حالا دیگر مدرن هستیم»، مدام بازابداع شده است. این نظریه که نظریه میتواند همه کار بکند، که ما در آستانهی ظهور علمی هستیم که تکساخت شده است، دهها بار ابداع و بازابداع شد است. اولین بار افلاطون این نوید را داد، بعد آکوییناس، بعد بیکن، بعد روسو و کوندورسه، بعد کمت، بعد پیرسن، بعد راسل، بعد نیورات، بعد ساموئلسن، و بعد چند نابغهی رییسمآب دیگر.
جان راسکین، منتقد هنری قرن نوزدهم (چندان نظرگاههایش در باب اقتصاد را توصیه نمیکنم، هرچند این اواخر دارم میبینم که در حیطهی اقتصاد هم حرفی برای گفتن دارد، حتی خطاب به اقتصاددانها)، میگوید که جستوجو برای یک نمونهی آرمانی ناب، بختکی بود که بر سینهی معماری کلاسیک و معماری عصر رنسانس -و حالا میتوان گفت معماری مدرنیستی- نشسته بود. او به استبداد نابغههای تنها حمله میکند، که در تاملاتشان در اتاقهای گرمشان، به دنبال نظامی هستند تا بر همهی ما تحمیل کنند. در باب رنسانس مینویسد:
خطای اصلیش… آن مطالبهی بیمارگونهی کمال بود، به هر قیمتی… کسانی چون وروچیو یا گیبرتی [شما به مارکس یا ساموئلسن فکر کنید] هر روز از راه نمیرسیدند… نیرویشان چنان بود که بتوانند علم را با ابداع بیامیزند و روش را با احساس، و بعد با آتش شور و اشتیاق، ترکیبها را کامل کنند… اروپا در ایشان اما تنها روش و پایان شورانگیز را میدید. این برای اذهان افراد تازگی داشت و تا سرحد نادیده گرفتن هرچیز دیگر، پیش را گرفتند. فریاد میزدند که «از این پس باید در کارمان همین روش را پی بیگریم.» و از این فراخوان ایشان پیروی شد. عاملان و پیروان که از درجات پایینتر بودند روش و پایانبندی را حفظ کردند و در مقابل روح رویکرد را از دست دادند.
(راسکین [۱۸۵۳] ۱۹۶۰: ۲۲۸-۹)
استدلال راسکین متناسب مدرنیسم هم هست (در اقتصاد و حوزههای دیگر) که سعی میکند، یک نظریهی همهجانبه و آزمونپذیر بجوید، بیکه به مهارت فرد سیاستمدار یا عالم اقتصاد وابستگی داشته باشد. آنچه در اواخر دههی ۱۹۸۰ آریو کلامر و متین کوزگل و دان لاوی «اقتصاد تشریحی» میخواندند، مثل همهی اقتصاددانان به وقتِ کار عملی، به مسیری جز این مسیرِ مطلوب مدرنیسم رفت. راسکین این اقتصاد را «اقتصاد گوتیک» میخواند، پایانی بر جستوجو به دنبال جام مقدسِ یکدستشدگی نظریه، بیداری از رویای دکارت. در این فحوی، اقتصاد تشریحی گونهای دیگر از پسامدرنیسم است. روح گوتیک در بهترین آثار اقتصاد کاربردی به چشم میآید، از آثار تاریخدان اقتصاد رابرت فوگل، تا بگویید مثلا اقتصاددان زراعی تئودور شولتز، یا از اقتصاددان مالیه رابرت شیلر تا اقتصاددان آماری ادوارد لیمر. اما در حیطهی علمی و غیرکاربردی اقتصاد امروزه که کمر خدمت به نبوغ مسلم پال ساموئلسن، کنت ارو، و لارنس کلاین بسته است، کمتر این روح دیده میشود.
حرف پسامدرنیسم این است که برنامهی «نبوغ باید در راه طرحِ سهل و مختصرش همگان را به خدمت خود درآورد» هرگز کار نکرده است. بیان کردن اینطور تردیدها به معنای آن نیست که تلاش برای چنان پروژهای احمقانه بوده است بلکه صرفا بدین معنی است که تبدیل کردن ادعای برتری به دگنکی برای زدن طرف مخالف، کار غلطی است. همان آتو نیورات که گفتیم سردبیر پروژهی متعالیای شد که بر بنیانهای وحدت علم کار میکرد: «به سوی دایرهالمعارف بینالمللی علم تکساخته.» پروژه شکست خورد و مرد هرچند نوزده مجلدش را انتشارات دانشگاه شیکاگو در فاصلهی سالهای ۱۹۳۸ تا ۱۹۷۱ منتشر کرد (که «روششناسی اقتصاد ریاضی و اقتصادسنجی» اثر گرهارد تینتنر، ۱۹۶۸، هم در میانشان بود). مهمترین کتاب مجموعه اما به شکلی کنایی «ساختار انقلاب علمی» (۱۹۶۲) اثر توماس کن بود که نشان میداد چرا چنین اقدامی، یعنی اقدام به پایاندادن گفتوگوی علمی برای همیشه، ناممکن است. با به کارگیری دوبارهی تاریخ و سیاست در مطالعات علمی، کن نشان میدهد که چرا ما حالا در آن مرحلهی متعالی دست یافتن به راز همهچیز نیستیم.
از همین بابت است که به تعداد هر نابغهی موفق درخشانی که ادعای تعالی داشته، مدرنیسمهای مختلف به وجود آمده. و بنابرین میتوان پسامدرنیسم مربوط به این مدرنیسمها را در سنت رطوریقای یونانی یا در شهریت الیزابتی یا در توازن اوایل قرن هجدهم یا در پراگماتیسم فلسفی ۱۹۰۰ به اینسو در آمریکا هم سراغ کرد. اما چیزی در باب عکسالعمل امروزین به مدرنیسم وجود دارد که باعث میشود عکسالعملی ویژهتر باشد و بتوان به مثابه پایان تاریخ در بابش حرف زد. (خطری را که در این حرفم نهفته است به وضوح میبینیم، میبینم که ممکن است به ورطهی این سفسطهی مدرنیستی بیفتم که «حالا دیگر همهی رازها را در اختیار داریم»، سعی میکنم مراقب باشم). اگر بخواهم پسامدرن با مساله برخورد کنم باید بگویم که موضوع، انتخاب روایتی است که به نظر ما بامعنیتر از باقی روایتها باشد.
برای مثال، زمان بدیلی که میشود به عنوان سرآغاز مدرنیسم به جای دسامبر ۱۹۱۰ نشاند، روشنگری فرانسوی است در بازهی زمانی حدود ۱۷۵۱ تا ۱۷۷۵. چنین روایتی به مدرنیسم اعتبار و دوام بیشتری میدهد و به عوضِ فوتوریستهای ایتالیایی به فیلسوفهای فرانسوی وصلش میکند. آماریلیو میگوید که اقتصاد مدرنیستی، مثل باقی پدیدههای مدرنیستی، تناقضی در خود دارد، تناقضی که پل ونت در شرحی بر آماریلیو «فرضیهی ذاتی» میخواندش، و عبارت از این است که «پسامدرنیسم در اقتصاد مدرنیستی ۱۹۱۰ حاضر و ذاتی است» (ونت ۱۹۹۰). اما در اصل تناقض در دوام و اعتبارِ دو قرنهی مدرنیسم ۱۹۱۰ نهفته است، ولو اینکه این اعتبار در قرن متاخرتر باشد که فزونی گرفته. این تناقض را به نام «سرگشتگی [بلاتکلیفی] پروژهی روشنگری» میشناسند، عبارتی که همهی جوانهایی که میخواهند در مهمانیهای آنچنانی خوب جلوه کنند، باید به حافظه بسپارند. استنلی روزن فیلسوف چنین توصیفش میکند: «کشمکش میان ریاضیات و علم نیوتونی از یک سو و میل فرد به آزادی سیاسی از سوی دیگر… ادراک در اساس خود فرمولهکردن و تبعیتکردن از قوانین است. از آنجا که برای پیروی از قوانین هیچ قانونی نیست… ادراک باید پروژهی نابههنگامِ آزادی باشد… تلاش متزلزل کانت برای بنا کردن عقل در نابههنگامی» (روزن ۱۹۸۷). در یک کلام: خردگراییِ نامعقول در نهایت ما را بندهی قوانین خواهد کرد (مقایسه کنید با آنچه راسکین در باب رنسانس میگوید، یا آنچه لوکاس در باب خزانهی فدرال گفته). آنچنان که آماریلیو گفته «میل به شناخت انسان، و به واسطهی این شناخت و دانش مهار کردن او در راه دست یافتن به اهدافی چون کارایی و فایده، سبب شده تا در عصر مدرن بهکارگیری قدرت به شکل هولناکی رخ نشان دهد» (آماریلیو ۱۹۹۰).
روایت آماریلیو، روایت خوبی است که در حیطهی اقتصاد بجا به نظر میرسد. مطابق فرضیهی ذاتی اقتصاد مدرن به شکلی پسامدرن علیه خود برخاسته است، به ویژه (آنچنان که آماریلیو نشان میدهد) در زمینهی برخورد با عدم قطعیت. عدم قطعیت، پیشبینی را برمیانگیزاند. اقتصاد به طور ویژهای میتواند نمونهی تمام و کمال خردگرایی عصر روشنگری باشد، که برای مثال در کشمکش بر سر مسالهی پیشبینی میان یک نظرگاه مکتب اتریش و نظرگاه نئوکلاسیک قدیمیتر، علیه خود میخیزد. بدین ترتیب رابرت لوکاس و دیگر توسعهدهندگانِ توقعات خردگرایانه (توقعات سازگار با الگو در نظریهی بازی .م) با روشی اتریشی اشاره میکنند که یک اقتصاد پیشبینیپذیر، اقتصادی نیست که در آن سیاستهای دولتی مجال کار کردن بیابند. اگر اقتصاد بدل خوبی از فیزیک (برخی شاخههای پرجلال فیزیک) باشد -آن فیزیکی که بر اساس تعریف فلاسفهی حدود سال ۱۹۵۵، علمی است به معنای عام و معرفهی علم، یا آن فیزیکی که ستایندگان قرن هجدهمی نیوتون میشناختندش- آنگاه باید بتواند پیشبینی کند. اما همینجا ما به ورطهی تناقض، سرگشتگی، و بالتکلیفی میافتیم. اگر اقتصاد علمی است، آنگاه میتوانیم پیشبینی کنیم، اما آیندهای که قابل پیشبینی باشد، به کابوسی عاری از آزادی بدل میشود، و به هر روی مادامی که پیشبینیکننده میتواند در راه محقق شدن پیشبینیهایش پول خرج کند، این آیندهی پیشبینیشده ناممکن خواهد بود. (مککلاسکی ۱۹۹۰).
فردریک هایک یک بار گفته بود که «فکر میکنم حالا میتوانم توضیح بدهم چرا… نقد استادانهی میزس بر سوسیالیسم واقعا کارا نیفتاده است. دلیل این است که میزس خود در نهایت یک خردگرا-فایدهگرا باقی ماند، و رد کردن سوسیالیسم با خردگرایی-فایدهگرایی وفق ناپذیر…. اگر ما موکدا خردگرا یا فایدهگرا باقی بمانیم، این متضمن آن است که میتوانیم همهچیز را مطابق مطلوب خودمان بیاراییم. یک جا میگوید که نمیتوانیم این کار را بکنیم، و جای دیگر میگوید انسانهای خردگرایی که ما هستیم، باید که چنین کنیم» (هایک ۱۹۹۴). این خردگرایی فایدهگرا همان نقصی است که برخی بخشهای اقتصاد مدرن دارد، برای مثال در اقتصاد سیاسی استیگلر، در مقابل آنِ فریدمن، یا در حقوق و اقتصاد ریچارد پوزنر، در مقابل آنِ رونالد کز. فایدهگرایی یک عنصر فرانسوی است در اندیشهی بریتانیایی، و خیلی هم در جهت عکس تجربهگرایی بریتانیایی. مشکل جرمی بنتهام بود که اقتصاد را از عقل سلیم اسکاتلندیش در باب جهان، دور کرد. هایک بدین معنا دو قرن عقبتر از زمان خودش بود، محصولی بود که به عوض بیرون آمدن از روشنگری فرانسوی از نحلهی کاملا متفاوت اسکاتلند بیرون آمده بود، به عوض تخصص اشرافی، شارح شان بورژوا بود. در پایان قرن بیستم او آنقدر قدیمی شده بود که پسامدرن شمرده شود. میتوانید اینجا (و در اثر ۱۹۹۴ بورکزک و بسیاری آثار دان لاوی) بخوانید که اشتراکات هایک با ژاک دریدا و ریچارد رورتی، بیشتر از اشتراکاتش با بنتهام و کمت و راسل بود.
یک تاریخگذاری حتی قدیمیتر، سرآغاز مدرنیسم را به دکارت باز میگرداند، و پسامدرنیسم امروزین ما را به حد اعلی یک روند آفرینش سه و نیم قرنه بدل میکند. در این تاریخنگاری، مردانِ قرن هفدهم (کلمهی مردان را با دقت انتخاب کردهام) شاهپدران مدرنیسم بودهاند. بیشک میتوان دعویای اقامه کرد با این مضمون که انگارههای مدرنیسم از زمان دکارت انگارههای غالب بودهاند. با انتخا
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 