پاورپوینت کامل فراز و فرود اندیشه میرزا فتحعلی آخوند زاده ۱۱۸ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
4 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل فراز و فرود اندیشه میرزا فتحعلی آخوند زاده ۱۱۸ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۱۸ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل فراز و فرود اندیشه میرزا فتحعلی آخوند زاده ۱۱۸ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل فراز و فرود اندیشه میرزا فتحعلی آخوند زاده ۱۱۸ اسلاید در PowerPoint :

در خیزابه های اصلاح طلبانه و ترقی خواهانه یک صد و پنجاه سال اخیر ایران، نام میرزا آخوندزاده (۱۲۹۵-۱۲۲۸ ه) پیوسته در صدر موج آفرینان اجتماعی و سیاسی قرار داشته است.گروهی او را اندیشمند و ادیبی دوراندیش می دانند که سعادت ملل اسلام و کشورهای اسلامی را مد نظر داشته است و مظهر کامل کنشگر روشنفکر اجتماعی انقلابی، پیشرو، معنویت گرا و خردورز بوده است. گروهی دیگر اخیراً سربرآورده، بدون انکار نقش اجتماعی و فرهنگی وی، او را دین ستیز نامیده اند و از مبارزات وی با دین سازی و خرافه‌گری ها و موهومات پرستی ها، به مذهب ستیزی تعبیر کرده اند.

در خیزابه های اصلاح طلبانه و ترقی خواهانه یک صد و پنجاه سال اخیر ایران، نام میرزا آخوندزاده (۱۲۹۵-۱۲۲۸ ه) پیوسته در صدر موج آفرینان اجتماعی و سیاسی قرار داشته است.گروهی او را اندیشمند و ادیبی دوراندیش می دانند که سعادت ملل اسلام و کشورهای اسلامی را مد نظر داشته است و مظهر کامل کنشگر روشنفکر اجتماعی انقلابی، پیشرو، معنویت گرا و خردورز بوده است. گروهی دیگر اخیراً سربرآورده، بدون انکار نقش اجتماعی و فرهنگی وی، او را دین ستیز نامیده اند و از مبارزات وی با دین سازی و خرافه‌گری ها و موهومات پرستی ها، به مذهب ستیزی تعبیر کرده اند. به هر حال باید گفت که وی نظریه پرداز فلسفی، اندیشمند اجتماعی، منتقد ادبی و نمایشنامه نویس بزرگی است که اغلب زندگی گزاران و تحلیل گران جریان روشنفکری در قرن گذشته، درباره ی افکار، عقاید و آثار او اظهار نظر کرده اند.

در این گفتار، من خواهم کوشید استدلالات اظهارکنندگان را تجزیه و تحلیل کنم و با استمداد از کلمات و سخنان خود وی، به کشف حقیقت و آماج فعالیت های قلمی او دست پیدا کنم و سپس به تحلیل محتوای نمایشنامه “کیمیاگر” بپردازم.

آخوندزاده آثار خود را به زبان ترکی آذربایجانی بر جای نهاده است و ترجمه این آثار به زبان های فارسی، ترکی استانبولی، انگلیسی، روسی، فرانسه، آلمانی و غیره امکان نشر و تحلیل و نقادی های فراوانی را فراهم آورده است. اما بهتر آن است که به ویژه در مسأله پزوهشگری و اندیشه ورزی او با توجه به آثار خودش به نقد برخی از یافته های آخوندزاده پژوهان بپردازیم.

آخوندزاده خود پژوهشگری بی همتا بود، مقالات تحقیقی او بسیار دقیق و باریک بینانه تنظیم شده است. مقاله ای که با عنوان “در خصوص خط اسلام” نگاشته، هنوز هم ارزش تحقیقی خود را د ر زمینه تاریخ پیدایش خط حفظ کرده است. فریدون آدمیت یکی از آخوندزاده پژوهان برای کمرنگ کردن ارزش تحقیقی و پژوهشگری آخوندزاده می نویسد:

«… برای اینکه جلو مخالفت عالمان دین را بگیرد، مقاله محققانه ای افزوده و شرح پیدایش خط در میان تازیان و سیر تحولی آن را … » ۱

به نظر ما آخوندزاده خود عالم دین بوده است و با فعالیت علمی وی هم، هیچیک از عالمان دین تاکنون مخالفتی ابراز نکرده اند و حداقل در آن زمان مخالفتی در این باب متصور نبوده است. اینجا، آدمیت با یک تیر دو نشان می زند، هم میخواهد عالمان دین و آخوندزاده را رودرروی هم قرار دهد و هم با آوردن لفظ موهن “تازیان” به جای “اعراب” وهنی برای دین اسلام تداعی کند.

آخوندزاده در این مقاله تحقیقی، همه جا از عرب به نیکی یاد می کند و دستاوردهای فرهنگی مسلمین را در زمینه زیباسازی خط عربی ارج مینهد.

در زمینه تغییر خط باید بگوییم که آخوندزاده در اصل، کار خود را شبیه کار خوشنویسان و خطاطانی مانند ابن مقله می داند که شیوه های نوین در نگارش ایجاد کردند و عمل خود را تعویض خط نه، بلکه تجدید و تغییر و اصلاح می شمارد و خطاب به علمای دین می گوید:

«یقین است این نوع تجدید، هرگز مخالفت شرع شریف نخواهد شد و علمای گرام، در تعلیمش ممانعت نخواهند کرد. زیرا که چند صد سال قبل از این، خط کوفی تغییر یافت، و علما به تغییرش رضا دادند. امید چنان است که به تعلیم این خط جدید نیز در جنب خط قدیم رضا بدهند. خصوصاً که مرام این خط جدید فایده­ ی عموم ملت است. البته روحانیان گرام به حال بیچارگان بی سواد که از لذت روحانی بالکلیه محروم … و از دانستن مسائل دینیه ئ تکالیف شرعیه خودشان عاجز می باشند، دلسوزی خواهند فرمود.»۲

می بینیم که آخوندزاده به راستی برای شرع شریف، دل سوزانده است و با نیتی خیرخواهانه قدم در راه نهاده است. بسیار بی انصافی است که بخواهیم او را به خاطر برخی اندیشه های فلسفی که بیان داشته، دشمن حکمت اسلام و معارض با دین و مذهب معرفی کنیم. وی آزادیخواهی پیشتاز است که با خرافات مبارزه ای بی امان دارد و پالایش و تجدید نظر در دین را طالب است و با این همه، احترامی عمیق به علمای دینی و روحانیون قائل است و همه جا از آنان به شکوه و احترام یاد می‌کنند.

آخوندزاده، اساس و بنیان دین را قبول دارد و اصول آن را می پذیرد، ولی در عوارض و جوانب آن بحث هایی دارد که با شجاعت به زبان می آورد. و در تصمیمات خود مصلحت ملل مسلمان را طبق تشخیص خود مرعی می دارد. مثلا در موضوع همین تغییر خط گوید:

«… خط کوفی پیش از اسلام در میان عرب متداول بود و کلام مجید به مراتب نزول در همین خط ثبت می­شد. پس خط کوفی به آن خط بود که من جانب الله باشد و از ثبت شدن کلام مجید ربانی در این خط آن مقدار شرافت شرعاً و عرفاً بر آن حاصل نشد که آن را تغییر دادن مانع آید. ابن مقله بالکلیه آن را تغییر داد، خط نسخ را ایجاد نمود. پس اگر ما به ملاحظه ی منافع ملت، خط نسخ ابن مقله را که الان در میان جمیع فرق اسلام متداول است تغییر داده، خط اسهلی ایجاد نماییم…»۳

اینجا می بینیم که قصد او از تغییر خط، فقط اصلاح است و لاغیر و به هیچ روی نمی خواهد در تعارض با اسلام گامی بردارد. مصلحی دلسوز که با اصلاح خط، “تعلیم اجباری” را به دولت ایران پیشنهاد می کند. در نامه ای که به “وزارت علوم” ایران نوشته گوید:

«قدغن فرمایند که هیچ کس از افراد ملت، خواه در شهر ها و خواه در دهات و ایلات، فرزند خود را از نه سالگی تا پانزده سالگی به غیر از خواندن و نوشتن موافق رسم جدید، به کار و صنعت دیگری مشغول نسازد و به عهده ی جماعت هر قریه و ایل مقرر گردد که به جهت تربیت اطفال ، یک نفر معلم نگاه داشته باشند.» ۴

باید گفت که آخوندزاده در الفبای جدید هیچ تغییر ماهوی در الفبای رایج عالم اسلام نداده است، بلکه فقط به حذف نقطه ها، اعراب و اندکی ایجاد دگرگونی در اشکال حروف مبادرت کرده است و آن را «خط جدید» و شیوه ی رایج را «خط سابق» نامیده است و در سخن از امتیازات آن گوید:

«… فنی مورد است که آن را استناغرافیا می­گویند. یعنی فن سرعت کتابت. و از شروط این فن، یکی آن است که حروف کلمات باید اشکالی داشته باشند که در ترقیم آنها از روی کاغذ برداشته نشود، بلکه به یک گردش، همه آنها را مصور سازد … در خط سابق اکثر حروف نقطه دارند و گذاشتن آنها به خاطر سهولت قر ائت از واجبات است. اما در در گذاشتن هر یک از آنها قلم از روی کاغذ برداشته می شود. لهذا در خط جدید به سبب رفع سبب بطوء در کتابت، و هم به جهت عدم التباس بعضی کلمات به یکدیگر، من نقطه ها را بالکلیه متروک نمودم و برای هر حرف علامتی پیدا کردم که به واسطه آن از دیگری تشخیص خواهد داشت…»۵

شاید وی نخستین کسی است که برای فارسی نگاری دستورالعمل و آئین نقطه گذاری تنظیم کرده است و خود علامتهایی جهت سهولت درک مفاهیم نگاشته ها، ابداع نموده است. متن این دستورالعمل چنین است:

«علامات:

علامت سوال- [ ] این علامت در آخر کلامی که دلالت بر سئوال نماید مرقوم شود. مثلاً: امروز زید به مسجد خواهد رفت [].

علامت تعجب- [ ] این علامت در آخر کلامی که دلالت بر تعجب دارد باید نوشته شود. مثلا: زید در چه مرتبه زور داشته است []

علامت بیان – [ء] در حالتی که کلام آتی بیان کلام سابق خواهد شد علامت اول در آخر کلام سابق و در ابتدای کلام آتی مرقوم میگردد. وقتی که بیان تمام می­شود علامت ثانی تحریر می­یابد. مثلا علم فقه عبارت است از دانستن مسایل دینیه مثل: ء صوم و صلوات، حج و زکوات، خمس و فطره و سایر.

مثل دیگر: دشمنان دولت به حدود ممالک محروسه هجوم آورده بودند از سرکردگان عساکر منصور، شکست فاحش خورده برگشتند. تبیین این مقال آنکه ء شروع می­شود به تفصیل گزارش و در اتمامش نوشته می­گردد.

علامت نقل قول غیر []علامت اول در ابتدای کلامی که دلالت بر قول غیر خواهد کرد نوشته می­شود و زمانی که قول غیر به اتمام می­رسد علامت ثانی مرقوم میگردد تا خواننده بداند که قول به اتمام رسید. دیگر لازم نیست که بنویسند تم قول القایل. مثلا، امروز زید بمن دوچار شده گفت []دیروز من و عمر مهمان بکر بودیم. کمال مهربانی و مهمان نوازی از طرف او مشاهده کردیم []

علامت ندا [- +] این علامت در آخر هر منادا مرقوم خواهد شد. مثلا + همان ساعت میرغضب مهیب در برابر چشمش حاضر شد. مثل دیگر: مخدوم من حاجی حمید + تو وعده کرده بودی که کتاب الف لیله را پیش من بفرستی چرا نفرستادی.

علامت تأسف – [] این علامت در آخر کلامی که دلالت بر تأسف دارد مرقوم خواهد شد. مثلا: پدر بزرگوار، من وقتی که به شهر بغداد رسیدم شنیدم که برادر حاجی حسن وفات کرده است چه جوان خوب بود.

علامت تأمل – […] این علامت در آخر کلامی مرقوم خواهد شد که متلک مخاطر با حواله به قیاس و تأمل می کند. مثلا: عزیز من آقا شفیع، زلزله ی شیراز چنین بود که در مدت ربع ساعت دوازده هزار خانه و عمارت عالیه با زمین یکسان شد… مثل دیگر: عزیز من حاجی امین، تو احوال برادرت را از من پرسیده بودی، من نمی خواهم بگویم که او در بصره چه گونه رفتار می کند…

این علامات در تحریرات و محاورات مکتوبه غایت لزوم دارند که مطالب به واسطه ی آنها کما هو حقه وضوح می­یابد.» ۶

به نظر می رسد که ایرانیانی نظیر میرزا ملکم خان و میرزا آقاخان کرمانی و مانکجی صاحب، به گونه ای سعی داشتند میرزا فتحعلی را با خود همراه سازند. در نگاه به میرزا فتحعلی، و در مقایسه با شخصیت خودشان می دیدند که اولا او به چندین زبان، از جمله ترکی و روسی و فرانسوی مسلط است، ثانیا در بلاد عیسویه و در دولت روس زندگی می کند و ثالثاً از نبوغ ایرانی برخوردار است.

این غرب زدگان، ضمن پز دادن به دوستی با او، سعی وافر داشتند او را اندیشمند غیراسلامی و حتی ضد اسلامی مطرح کنند. در حالی که آخوندزاده، حتی در خطاب به بدنامترین این نوکران اجنبی، آنان را با عباراتی نظیر ازادالله عمرکم[۷ ] اطال الله عمره ۸ ، ادام الله تعالی اقباله العالی ۹ و جز آن مورد خطاب قرار می دهد. در حالی که اگر اندیشه غیر الهی می داشت، اصولا باید در همه این عبارات لفظ جلاله را ساقط می کرد و مثلا می گفت: “دام اقباله العالی.”

وی مقمه کتاب “الفباء جدید” را با تحمیدیه و نعت رسول اکرم و ذکر و منقبت اهل بیت علیهم السلام شروع می­کند و چنین می گوید:

«بسم الله الرحمن الرحیم – الحمد الله رب العالمین و الصلوه و السلام علی نبینا و آله اجمعین.»

آیا چه نیازی داشت که میرزا فتحعلی در صورت عدم اعتماد به اسلام و گرفتار شدن در افکار مادی و دهری، هر نوشته و هرنامه و هر اقدام خود را با نام خدا و نعت رسول آغاز کند. فریدون آدمیت بی آن که دلیلی بیاورد و سخنی مستند بر زبان راند، دفعتاً می­گوید: «راستش را بخواهید، میرزا فتحعلی نه دلش برای “شرع شریف” سوخته بود و نه اعتقادی به تکالیف شرعی داشت و می خواست با همان حربه تغییر الفبا و رواج فکر و دانش نو، بساط ملایان را برچیند.» [۱۰]

آدمیت و امثال او، تحلیل های فراوانی از این دست دارند. به نظر من آنان در سخن آخوندزاده اولا خواسته اند نام و نانی به هم زنند، ثانیا در آینه ی زلال این نابغه ی شرق، خود را مشاهده کنند و افکار و امیال خویش را بر او تحمیل سازند و ثالثا در دین ستیزی همراهی قوی و منبع اخذ قوت و الهام برای خود دست و پا کنند.

آدمیت، که تناقض گویی های فراوان دارد، انگار رمان نوشته است. در کتاب “اندیشه های میرزا فتحعلی آخوندزاده” از هرچه دلش می خواهد، تعبیر و تفسیر می کند، مثلا همان گونه که دیدیم یکجا می گوید:

«…. برای اینکه جلوی مخالفت عالمان دین را بگیرد، مقاله ی محققانه ای افزوده …»

و نمی گوید که این فرضیه ی علمی را چگونه به دست آورده است.

این سخنان بی پشتوانه، نمی تواند اثبات کند که آخوندزاده یک لامذهب و بی قید و لاابالی و مرتد بوده است. میراث نوشتاری برجای مانده از او، اجازه ی چنین قضاوتی به ما نمی دهد. در سرتاسر خلاقیت ادبی و فلسفی و اجتماعی او، معنویت و فضیلت موج می زند. او، پیوسته به دنبال آرمانشهر و مدینه ی فاضله ای است که تمام متفکران مثبت اندیش جوامع مسلمان در سر داشته اند. برای این مدعا می توانیم صدها صفحه دلیل بیاوریم و از سخنان و گفتار خود او مدد جوییم. در اینجا متن نامه ای را که به یکی از علاقه مندان نوجوان خود در تبریز نوشته است، می آوریم. در این نامه، این نوجوان را هدایت می کند که انکار حق نکند و کافری پیشه نسازد و در عین حال از معرفت و شناخت نیز بی بهره و غافل نماند:

«نور چشم من میرزا مصطفی، اطال الله عمرکم!

نامه­ ی عزیز شما که از ۲۹ جمادی الثانی مرقوم شده بود واصل گشته موجب بهجت بی اندازه گردید. از احوالات شما مستحضر شده و خوش وقت گشتم. عکس مرا خواهش کرده بودید، اینک در جوف این مکتوب انفاذ می یابد.

اولاً، نصیحت من به شما این است که از جمیع کار و بار خودتان دست برداشته سه سال متصل، بدون تعطیل، به هر وسیله ­ای که ممکن است به تکمیل تعلم زبان فرانسه مشغول باشید که بعد از آن دنیا را خواهید دید و از عمر خود فاصله خورد. شما هنوز جوانید، دانستن این زبان در این سن از ممکناتست. اگر همت مردانه بوده باشد.

ثانیاً، به برادر مهربان میرزا علی نقی داداش بنویسید که با من آشنا شده اید و مکاتبت دارید و من عکس خود را به شما فرستاده ام و از من هم سلامش بفرستید و هر وقت که از او جواب برسد به من ابلاغ دارید.

ثالثاً، کافری و بی­خبری را برای خودتان دین و کیش قرار ندهید. کافر یعنی منکر حق. بی­خبر یعنی غافل. این هر دو مخالف مذاق و مشرب من است انسان باید نه منکر حق باشد و نه غافل از عالم معرفت.

“عالم بی خبری طرفه بهشتی است” حرف جفنگ است.»

در کنار تعقل فلسفی وی و سخنانی که بجا و نابجا از زبان رانده است، اعتقاد قلبی او به معاد و جاودانگی روح را می توان دریافت. در قصیده ای که در رثای پوشکین، شاعر روس به فارسی سروده، گوید:

پرید مرغ روانش ز آشیان بدن

بکرد انیس الم جمله صغار و کبار [۱۱]

یک فیلسوف مادی، به “مرغ روان” و “آشیان بدن” و رهایی آن از این قفس اعتقادی ندارد. در همین چکامه رثائیه، پس از شکایت از ستم تزاران روس و مویه بر واقعه ی قتل پوشکین گوید:

ز دوستان و زمینی چه دور افتادی

در آسمان، تو را باد رحمــت حق یــار [۱۲]

در باب تدین و یا کفر و الحاد وی، زندگی گزارانی چند دست به تأویل و تفسیر زده اند و مبارزه با خرافات را از جانب وی به حساب بی دینی او گذاشته اند و یا شروح کلامی و فلسفی و بیان آراء و عقاید از سوی او را ناشی از عدم اعتقاد وی به اسلام و دوری وی از معنویات دینی به شمار آورده اند.

خود آخوندزاده در نامه ای که به علیخان، کنسول ایران در تفلیس که به الحاد و کفر معروف بود، می نویسد:

«شما می دانید که من در اسلامیت چقدر راسخ القلبم. سوره کهیعص را که در حضور حاجی ابوالفضل برای شما تفسیر کردم، شنیدید. در این اعتقاد، اولاد و اخلاف من نیز پیرو من خواهند بود.» [۱۳]

اما، باید اعتراف کرد که آخوندزاده، طرفدار اصلاح دین یا به تعبیر خودش پروتستانیسم است. او، در روزگار خود اسلام و جامعه ی تشیع را آلوده به خرافات و سودجویی های وعاظ السّلاطین می دید و از همین رو نیز “تمثیلات” را به قلم آورد و به مبارزه بی امان و سختی با خرافه پرستی پرداخت. او، چنان به اسلام پایبند و علاقه مند است که در پاسخ به ماکنجی، رهبر زرتشتی‌گری که سعی می کرد افکار خود را به آخوند زاده القاء کند، گوید:

«احیای دین زرتشت بعد از این در ایران از ممکنات نیست. در ایران دین اسلام پایدار و برقرار خواهد بود، اما نه به آن روش و حالت که در سابق بود.»۱۴

با این سخنان، در واقع پاسخ دندان شکنی به دشمنان اسلام در داخل کشور از قماش ماکنجی، ملکم خان و غیره میدهد.

در باب “مکتوبات کمال الدوله” که دستاویز بداندیشان برای تخریب شخصیت آخوندزاده شده­ است، باید گفت که خود نویسنده در این کتاب، اظهار عقیده نمی کند و بلکه برای ایجاد چالش های فکری در خوانندگان، آراء و نظرات هر دو طرف دیندار و بی دین را می آورد و خود می گوید که “خیالات فاسده ی … پسر ناخلف اورنگ زیب” را ذکر می کند.

اگر آخوندزاده قصد القای آراء الحادی کمال الدوله را می داشت، هیچگاه او را ناخلف و صاحب خیالات فاسده معرفی نمی کرد.

او در مباحث فلسفی، در استدلال اعتقاد به صانع، مانند فیلسوفان جهان اسلام ابن رشد، ابن سینا، شیخ اشراق، ملاصدرا، ملا عبدالله زنوزی و غیره وارد بحث شده است و در انکار صانع در واقع “صانع ماهیت اشیاء” را منکر شده است و مانند بسیاری از حکمای اسلام مراد از واجب الوجود راماهیت دانسته است و این بحثی لطیف در میان متکلمان و فیلسوفان ماست و شاید خطای اصحاب تحقیق، از قدیم و جدید باشد که همه ی حکماء را منکر صانع بشماریم که البته به اعتباری، به شرح فوق چنین بوده اند و این را خود، عین خداشناسی و نوعی باور به «وحدت وجود» می دانستند.

اما، باید باید اعتراف کرد که آخوندزاده به سبب عشق به پیشرفت در میان مسلمانان و سوق آنان به آنچه که خود “سیویلیزاسیون” نام می نهد، در انتقاد از خرافات مذهبی بسیار بی رحم است، چنانکه گاهی عنان قلم از دست می دهد و مجبور می شود اعتراف کند و بگوید: «هذیان گفتم، توبه می کنم.» [۱۵]

حتی در جایی از اینکه اعتقادات دینی در دل مردم، دیگر نیروی روزگاران گذشه را ندارد و نمی تواند آنان را به شوق شهادت به نبرد با دشمنان قوی دست بکشاند، اظهار ناراحتی و رنجوری می کند. [۱۶]

او آشنایی عمیقی با فلسفه و عرفان اسلامی داشت و از این لحاظ خود را مدیون میرزا شفیع واضح، خیام آذربایجان میدانست. سالها به آموزش فقه و اصول پرداخته و سپس به فلسفه روی آورده بود و با دانش نوین اروپا

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.