پاورپوینت کامل متااُنتولوژی ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
5 بازدید
۱۴۹,۰۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل متااُنتولوژی ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۲۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل متااُنتولوژی ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل متااُنتولوژی ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint :

متاانتولوژی (مطالع ماهیتِ مسائل انتولوژیک) در سال‌های اخیر رشد کرده است. تمرکز این مقاله بر برخی دیدگاه‌ها و استدلال‌ها خواهد بود که در مباحث امروزی نقشی محوری دارند. یک موضوع این خواهد بود که انتولوژی را چقدر باید جدی بگیریم: آیا دلیلی وجود دارد تا رویکردی شکاکانه یا انقباضی نسبت به مدعیات انتولوژیک داشته باشیم؟ این موضعی است که رودلف کارنپ، هیلاری پاتنم و الی هِرش به طرق مختلف از آن دفاع کرده‌اند. موضوعِ دیگرْ کارآمدیِ رویکردهای فرگه‌ای و کواینی به انتولوژی است که، هم در گذشته و هم در حال حاضر، در فلسف تحلیلی اهمیتی اساسی داشته‌اند.

آیا رویکردهای فرگه‌ای و کواینی به انتولوژی به عنوان محور مرکزی فلسف تحلیلی کارآمد است؟

متاانتولوژی (مطالع ماهیتِ مسائل انتولوژیک) در سال‌های اخیر رشد کرده است. تمرکز این مقاله بر برخی دیدگاه‌ها و استدلال‌ها خواهد بود که در مباحث امروزی نقشی محوری دارند. یک موضوع این خواهد بود که انتولوژی را چقدر باید جدی بگیریم: آیا دلیلی وجود دارد تا رویکردی شکاکانه یا انقباضی نسبت به مدعیات انتولوژیک داشته باشیم؟ این موضعی است که رودلف کارنپ، هیلاری پاتنم و الی هِرش به طرق مختلف از آن دفاع کرده‌اند. موضوعِ دیگرْ کارآمدیِ رویکردهای فرگه‌ای و کواینی به انتولوژی است که، هم در گذشته و هم در حال حاضر، در فلسف تحلیلی اهمیتی اساسی داشته‌اند.

۱. مقدمه

انتولوژی مطالعه‌ای است دربار آنچه هست. متاانتولوژی مطالع ماهیتِ پرسش‌هایی است که دربار آنچه هست مطرح می‌شود؛ یعنی ماهیت انتولوژی. متاانتولوژی در سال‌های اخیر رشد کرده است و تمرکزِ بحث من بر برخی دیدگاه‌ها و استدلال‌ها خواهد بود که در مباحثاتِ امروز، نقشی مرکزی دارند. من بحث خودم را بر دو موضوع اصلی متمرکز می‌کنم؛ اول اینکه، آیا دلیلی وجود دارد که رویکردی شکاکانه یا انقباضی نسبت به مدعیات انتولوژیک داشته باشیم یا نه. موضوع دیگر دربار کارآمدیِ رویکردهای فرگه‌ای و کواینی به انتولوژی است که، هم در گذشته و هم در حال حاضر، در فلسف تحلیلی موقعیتی مرکزی دارند.

۲. استدلال‌های انتولوژیک

عموماً تزهای انتولوژیک به این صورت هستند:

(۱)

F

ها وجود دارند.

علاوه‌براین، معمولاً فرض می‌شود که وجود با عباراتِ سوری‌ای نظیر «… وجود دارد» و «برخی…» بیان می‌شود (نام سورِ وجودی هم از همین‌جا می‌آید). برمبنای این فرض، (۲)

F

هایی که وجود دارند را می‌توان برای هم منظورها و اهدافْ با (۱) جایگزین کرد.

یکی از رویکردهای اصلی به انتولوژی در فلسف تحلیلی، چیزی است که من نام آن را رویکردِ کواینی می‌گذارم. کواینی‌ها اساساً به فرض اساسی‌ای که ذکر شد متعهد هستند. چنین تعهدی آن‌ها را قادر می‌سازد تا به‌شدت بر استدلال‌های الزام چنگ بیندازند تا از تزهای مثبتِ انتولوژیک دفاع کنند. صورتِ پای استدلالِ الزام چنین است:

۱) سوربَستن بر

F

ها در بهترین نظری ما از جهانْ ضروری (لازم) است.

۲) بنابراین،

F

ها وجود دارند.

مثال کلاسیکِ چنین استدلالی استدلالِ کواین ـ پاتنم برای افلاطون‌گرایی در فلسف ریاضیات است. آن‌ها معتقدند که سور بستن بر هویات ریاضی در علوم طبیعی لازم است. از آنجا که ما باید به بهترین نظریه‌های علوم طبیعی باور داشته باشیم، باید بپذیریم که هویات ریاضیاتی هم وجود دارند. این فرض که می‌توان (۱) و (۲) را با هم جایگزین کرد، به ما اجازه می‌دهد تا نه تنها نتیجه بگیریم که هویات ریاضی هستند، بلکه به این نتیجه نیز پایبند باشیم که آن‌ها وجود دارند. (ارای کلاسیکِ رویکردِ کواینی در کواین (۱۹۴۸) و (۱۹۵۱) آمده است. ارائه‌ای کلاسیک از استدلالِ الزامِ کواین ـ پاتنم هم در پاتنم (۱۹۷۰) آمده است.)

خودِ کواین، و همین‌طور کواینی‌های سفت و سخت‌تر، علم (علمِ طبیعی) را داورِ نهاییِ تعیین کردنِ این می‌دانند که چه چیزی هست. گروه بزرگ‌تری از فیلسوفان ـ دیوید لوئیس اینجا چهر برجسته است ـ به‌معنایی موسع‌تر کواینی هستند و نقشِ مهم‌تری به فلسفه می‌دهند. لوئیس برای دفاع از وجود جهان‌های ممکنِ عینی و همین‌طور وجودِ اجزای زمانی، استدلال‌هایی ارایه می‌کند که مانند استدلال‌های الزام هستند. لوئیس با استفاده از نیاز به فرضِ آن‌ها برای مقاصدِ نظریِ مختلف، به‌نفعِ نظریاتِ ذکرشده استدلال می‌کند. این دست استدلال‌های لوئیس برای وجود جهان‌های ممکنِ عینی در کتابِ او، دربار تکثر جهان‌ها (فصل ۱) ارایه شده‌اند. یکی از استدلال‌های لوئیس برای اجزای زمانی این‌گونه است؛ با مسئل تغییر آغاز می‌کنیم: چگونه ممکن است یک شیء در زمانِ

t

ویژگیِ

P

را داشته باشد و در زمانِ دیگری،

t

*، این ویژگی را نداشته باشد؟ پاسخِ «پرجورنتیستِ» لوئیس از این قرار است: این مسئله به‌خاطر این ممکن است که آن شیء یک «کرمِ زمانی ـ مکانی» است. در واقع، آن شیء در زمانِ

t

یک جزء زمانی دارد که دارای ویژگیِ

P

است و جزءِ زمانیِ دیگری در زمانِ

t

* دارد که چنین ویژگی‌ای ندارد. توسل به اجزای زمانی در اینجا به‌عنوانِ یک امرِ ضروری برای توضیحِ تغییر درنظر گرفته شده است. به‌خاطر اینکه چنین فرضی ضروری است، ما باید وجودِ اجزای زمانی را بپذیریم.

استدلال‌های دیگری با مجموع ملاحظات بیشتری نیز وجود دارند که تلاش می‌کنند تا به‌نوعی روشِ انتولوژی را شبیه به روش علم کنند. به مثال دیگری توجه کنید: پیتر ون اینواگن در کتاب موجودات مادی (۱۹۹۰) دلمشغولِ چیزی است که خود آن را پرسش خاص ترکیب می‌نامد:

x

ها باید چه شرایطی داشته باشند تا شیئی وجود داشته باشد که مرکب از

x

ها، و تنها مرکب از آن‌ها، باشد؟ همان‌طور که از بحث ون اینواگن مشخص است، او دنبال پاسخی عام و نظام‌مند به این پرسش است. منتقدی ممکن است بپرسد چرا باید انتظار داشته باشیم که چنین پاسخی وجود داشته باشد: چرا شرایطی که

x

ها باید برآورده کنند نمی‌تواند برمبنای اینکه ما دربار میزها، سیاره‌ها، سواحل یا مردم صحبت می‌کنیم متفاوت باشد؟ تِرِنس هُرگَن (۱۹۹۳) از جانب ون اینواگن این‌گونه پاسخ می‌دهد:

«یک نظری متافیزیکیِ رضایت‌بخش باید نظام‌مند و عام باشد؛ همان‌طور که یک نظری رضایت‌بخش علمی این‌گونه است. همین‌طور باید حقایقِ توضیح‌داده‌نشده را در حداقل ممکن نگاه دارد. به‌طور خاص، یک نظری خوبِ متافیزیکی یا علمی باید از ارایه کردنِ تعداد زیادی از حقایقِ ترکیبیِ خاص، غیرمرتبط و یکتا پرهیز کند.

این مثالی است از اینکه چگونه گاهی روش‌شناسیِ انتولوژیکْ شبیهِ روش‌شناسیِ علمی درنظر گرفته می‌شود.

دست بزرگی از استدلال‌های غیرنظری در انتولوژی را می‌توان استدلال‌های زبان عرفی نامید؛ این استدلال‌ها فقط به این توجه می‌کنند که ما چگونه به‌طور روزمره صحبت می‌کنیم. استدلال ساده‌ای از این دست می‌تواند این‌گونه باشد: ما معمولاً به‌صورتِ مطمئن می‌گوییم «شرلوک هلمز یک کارآگاه مشهور است». اما اگر قرار است این جمله صادق باشد، باید شیئی وجود داشته باشد تا «شرلوک هلمز» به آن ارجاع دهد. بنابراین شرلوک هلمز وجود دارد. یا این استنتاج را در نظر بگیرید: «جان باور دارد که برف سفید است» و «مری باور دارد که برف سفید است». از این دو می‌توان استنتاج کرد که «چیزی وجود دارد که هم جان و هم مری به آن باور دارند». اعتبارِ ظاهریِ این استنتاج، و همین‌طور این نکت به‌ظاهر پیش‌پاافتاده که آنچه جان به آن باور دارد چیزی در ذهن مری نیست و برعکس، به این نتیجه ختم می‌شود که اشیائی برای باور وجود دارند که در ذهن گویندگان نیستند، بلکه انتزاعی‌اند: یعنی گزاره‌ها. استدلال‌های مشابهی می‌توان برای وجود بسیاری چیزهای دیگر ارایه کرد که بسیاری از آن‌ها کمتر از هویات داستانی و گزاره‌های انتزاعی بحث‌برانگیزند. (کسی که وجود میزها را انکار می‌کند چیزی می‌گوید که ظاهراً در تضاد با چیزهایی است که ما به‌طور روزمره اظهار می‌کنیم.) اما این روشِ استدلال هنگامی واضح خواهد بود که دربار مسائل بحث‌برانگیز به‌کار برده شود.

یک پاسخِ بلافاصله به این نوع از استدلال، آن‌طور که بیان شد، از این قرار است: البته که ما چنین چیزهایی را با اطمینان بیان می‌کنیم، اما این بدان معنا نیست که چیزی به نام شرلوک هلمز وجود دارد؛ زیرا ممکن است چیزی که ما می‌گوییم کاذب باشد. هر مدافعی از استدلال‌های زبان عرفی باید دلیلی فراهم کند که نشان دهد شیوه‌ای که ما به‌صورت روزمره صحبت می‌کنیم راهی است قابل اعتماد برای رسیدن به اینکه چه چیزهایی وجود دارند. در اینجا به چارچوبِ کلیِ دو راه برای نشان دادن چنین چیزی اشاره می‌کنم؛ یکی این است که استدلال کنیم شهودِ پیشینی به همان میزان راهنمایی برای کشفِ حقایقی دربار جهان است که ادراک حسی. حال، ادعا این است که شیو سخن‌گفتنِ ما نشان‌دهند چیزهایی است که ما شهود می‌کنیم و بنابراین، راهنمایی است برای کشفِ حقایق دربار جهانِ خارج. طریق دیگر تشابه برقرار کردن میان مدعیات مرتبط با حقایق مفهومی است: به همان دلیل که ما می‌توانیم بدانیم هم مجردها ازدواج نکرده‌اند، می‌توانیم بدانیم (بگوییم) که اگر اشیای ریزی که به‌صورتِ میز نظم یافته‌اند در اتاق وجود داشته باشند، آنگاه میزی در آنجا وجود دارد (نیازی نیست اشاره کنم که این‌ها فقط طرحی کلی از روش‌های استدلال هستند).

مسئله‌ای کاملاً متفاوت دربار استدلال‌های زبان عرفی نیز وجود دارد. ممکن است این‌گونه باشد که وقتی ما جملاتی که به‌لحاظ تحت‌اللفظی گزاره‌هایی را بیان می‌کنند که از نظر انتولوژیکی تعهدآورند، منظور ما همان معنای تحت‌اللفظی نبوده است. مثلاً هنگامی که می گوییم فلانی ریگی به کفشش دارد یا باری روی دوشش گذاشته شده است، منظور ما دقیقاً این نیست که در کفش کسی سنگ‌ریزه هست یا مثلاً کسی باری را با خود حمل می‌کند. اینکه در برخی موارد این‌گونه است، بحث‌برانگیز نیست. برخی فیلسوفان (داستانی‌گرایان) معتقدند که ممکن است در برخی موارد، که به‌لحاظ فلسفی اهمیت دارند، همین‌گونه باشد؛ مثلاً اظهار جملاتی را درنظر بگیرید که به‌نظر می‌رسد ما را به وجودِ هویاتی ریاضیاتی مانند اعداد متعهد می‌کند. در ابتدا این پیشنهاد به نظر مهمل می‌رسد: اظهارات روزمره‌ای نظیر «تعداد ثبت‌نام‌کنندگان ۳۰ نفر است» به‌نظر نمی‌رسد که مانند اظهارِ این باشد که «فلانی ریگی به کفشش دارد»، اما این یک ملاحظ سریع است که نشان می‌دهد ممکن است نظر داستانی‌گرا دربار اعداد، حرفی برای گفتن داشته باشد. فرض کنید موجودی که شما آن را غیب‌گو می دانید ـ چیزی که فرض می‌کنید همیشه حقیقت را می‌گوید ـ به شما می‌گوید که درحقیقت اعداد وجود ندارند. آیا این باعث می‌شود که شما جملاتی را که به‌لحاظ انتولوژیکی متعهد به اشیای ریاضیاتی می‌کنند دیگر بیان نکنید؟ قاعدتاً نه. همین‌طور به‌نظر نمی‌رسد که از آن به بعد، جملات ریاضیاتیْ متفاوت از قبل باشند. این پیشنهاد که اظهارِ روزمر جملات ریاضیاتی دارای صدقِ تحت‌اللفظی نیستند این مسئله را به‌خوبی توضیح می‌دهد. مثلاً ممکن است هم چیزی که قرار است وقتی می‌گوییم «۴=۲+۲»، چیزی شبیه به این باشد که اگر دو چیز داشته باشید و دو چیز دیگر هم داشته باشید، در آن صورت چهار چیز دارید. طبیعی است که تمایل شما برای اظهار این جمله، مستقل از باور شما، به اشیائی نظیر اعداد است. به‌طور مشابه، آیا اینکه قانع شویم شخصیت‌های داستانی وجود ندارند، بر تمایل ما برای صحبت کردن به همان شیو مألوف دربار آن‌ها تأثیر می‌گذارد؟

چالش داستان‌گرایانه همین‌طور به استدلال‌های الزام مربوط است. نمون این استدلال‌ها استدلالِ الزامِ کواین ـ پاتنم برای افلاطون‌گرایی در ریاضیات است. شاید تا آنجا که مسور ساختنِ اعداد در علم ضروری [یا لازم] است، این مسور ساختنِ غیر تحت‌اللفظی است که این‌گونه ضروری است. استیفن یَبلو (۱۹۹۸) معتقد است که در اینجا دغدغ اصولی‌تری وجود دارد. کواین معتقد است که آنچه ما باید به وجود آن معتقد باشیم چیزی است که بهترین نظری ما از جهان آن را مسور می‌سازد. یَبلو معتقد است که باید منظور او این باشد: آنچه شما باید به وجود آن معتقد باشید، چیزی است که بهترین نظری ما به‌طور تحت‌اللفظی آن را مسور می‌سازد. این بدان معنا است که کواین باید یک تمایز اصولی میان تحت‌اللفظی و غیرتحت‌اللفظی را بپذیرد. یبلو معتقد است که چنین تمایزی مشکل‌آفرین است. (در واقع یبلو از استدلالِ خودِ کواین استفاده می‌کند. استدلال کواین علیه تمایز تحلیلی و ترکیبی مشهور است. یبلو معتقد است که تمایز میان تحت‌اللفظی و استعاری نیز به همان میزان دچار اشکال است.)

۳. تکثرگراییِ انتولوژیک و دیگر دیدگاه‌های انقباضی

دیدگاه انقباضی دیدگاهی است که برمبنای آن، پرسش‌های انتولوژیک به‌نوعی غیرعینی هستند و به‌لحاظ فلسفی هم معنادار یا اصیل نیستند. دیدگاه قاطع هم، برخلاف دیدگاه انقباضی، معتقد است که این پرسش‌ها دچار این مسائل نیستند. به این توجه کنید که چقدر این توصیفات سردستی هستند. چنین سردستی‌بودنی قابل انتظار است. انقباضی‌گرایی دربار انتولوژی یک تز واحد و مشخص نیست، بلکه تنها برچسبی است برای یک طبق گسترده از دیدگاه‌ها.

دیدگاه انقباضی‌ای که بیش از دیگر دیدگاه‌ها دربار آن بحث شده، دیدگاهی است که من آن را تکثرگراییِ انتولوژیک می‌نامم. از این دیدگاه نظریه‌پردازانی نظیر رودُلف کارنپ، هیلاری پاتنم، الی هِرش، آلن سیدل، و (با برخی جرح‌وتعدیل‌ها) ارنست سوزا از آن دفاع کرده‌اند.

مثلاً، کارنپ می‌گوید:

«اگر کسی تصمیم می‌گیرد تا زبان شیئی را بپذیرد، نمی‌توان به او انتقاد کرد که جهانِ اشیاء را پذیرفته است، اما این نباید این‌گونه تفسیر شود که انگار او باوری به واقعیتِ جهانِ اشیاء را پذیرفته است…. پذیرفتنِ جهانِ اشیاء چیزی بیشتر از پذیرفتنِ یک نوع خاص از زبان نیست».

پاتنم «تز نسبیت مفهومی» خود را به‌عنوان تزی صورت‌بندی می‌کند که «خودِ مفاهیمِ پای منظقی، و خصوصاً مفاهیمِ شیء و وجود، کاربردهای بسیار وسیع و متفاوتی دارند، نه اینکه یک «معنایِ» مطلق داشته باشند» ، و همین‌طور به‌عنوان این تز که «هیچ معنای انحصاری از واژ «شیء» وجود ندارد». هرش دیدگاه خود («آموز تنوع سور») را به‌عنوان ردِ این ادعا که «معنایِ انحصاریِ متافیزیکی‌ای از سور» وجود دارد بیان می‌کند.

برای اینکه دیدگاه تکثرگرایانه را بیشتر توضیح دهیم، دیدگاه بدنامِ (۱۹۹۰) ون اینواگن دربار اشیاء مادی را درنظر بگیرید: ارگانیزم‌ها تنها اشیای مادیِ به‌لحاظ مریولوژیک پیچیده‌ای هستند که وجود دارند. برمبنای نظرِ ون اینوانگن، «میز وجود دارد»، آن‌طور که در زبان طبیعی به‌کار می‌رود، به‌معنای دقیقِ کلمه، یک گزار صادق را بیان نمی‌کند. حتی اگر نظر ون اینواگن هم غلط باشد، می‌توان به این اندیشید که در یک زبانِ ممکن، زبانی متفاوت از زبانِ ما، «وجود دارد» معنایی نسبتاً متفاوت دارد، به‌طوری‌که دیدگاه ون اینواگن در آن زبان درست خواهد بود. اینْ آن نوع از امکان است که تکثرگرای انتولوژیک از آن دفاع می‌کند. حال فرض کنید هم انواعِ این زبان‌های ممکن با بدیل‌های مختلفشان از سور وجودی وجود دارند. در این صورت منظور ما از بحث‌های انتولوژیک چیست؟ تکثرگرایی این دیدگاه است که این مباحث (در برخی از موارد جالب) بحث‌هایی لفظی هستند. وقتی یکی از طرفین بحث می‌گوید «

F

ها وجود دارند» و دیگری می‌گوید «

F

ها وجود ندارند»، آن‌ها در واقع دربار حقایق با هم اختلاف‌نظر ندارند. آن‌ها هر دو می‌توانند دربار آنچه دیگری می‌خواهد با چیزی که می‌گوید بیان کند، موافق باشند. بحثِ واقعی‌ای که وجود دارد این است که چه جمله‌ای در زبانِ طبیعی حقیقتی را بیان می‌کند. این مسئله را با این مورد مقایسه کنید؛ من می‌گویم: «گوجه‌فرنگی میوه است». شما با من مخالفید و می‌گویید: «نه، گوجه‌فرنگی از سبزیجات است». به این شرط که هیچ‌کدام از ما اعتقاد غلطی دربار حقایقی دربار اینکه گوجه‌فرنگی‌ها چگونه رشد می‌کنند یا چگونه مصرف می‌شوند نداشته باشیم، این بحث به‌معنایی که ذکر شد یک بحث لفظی است. من با آنچه شما می‌خواهید بیان کنید (تقریباً دربار اینکه چگونه از گوجه‌فرنگی در پخت‌وپز مانند سبزیجات استفاده می‌شود) موافقم. شما هم با چیزی که من می‌خواهم بیان کنم موافقید (تقریباً چیزی شبیه به اینکه گوجه‌فرنگی یک گیاه گوشتی است که از یک گل رشد می‌کند و دانه دارد). بحثی که در اینجا وجود دارد این است که کدام کاربرد زبان طبیعی صحیح است. تکثرگرای انتولوژیک معتقد است که برخی (بسیاری) از پرسش‌های انتولوژیکِ مهم، به همین طریق، لفظی هستند، هرچند احتمالاً جزئیات درمورد پرسش‌های انتولوژیک پیچیده‌ترند. (مثلاً، گزارهای که با این جمل افلاطونگرایان که «اعداد وجود دارند» بیان شده است و نومینالیست‌ها می‌توانند با آن موافق باشند چیست؟)

دلایلی وجود دارد که گمان کنیم تکثرگرایی آن‌طور که در نقل‌قول‌های بالا تعریف می‌شود ـ به‌عنوان این تز که مفاهیمِ مختلفی از وجود در اختیار داریم، یا «وجود دارد» می‌تواند معانی متفاوتی داشته باشد ـ مشوش و آشفته است. ممکن است تصور شود که توجه به تمایز استفاده /اشاره این چالش که تکثرگرایی چالش مهمی است را از میان می‌برد: این حقیقت که «وجود دارد» می‌تواند معانی متفاوتی در زبان‌های ممکن متفاوت داشته باشد، نمی‌تواند شکی در این ایده به‌وجود بیاورد که تنها یک پاسخ صحیح به این پرسش وجود دارد که چه چیزهایی وجود دارند؟ این را با این حقیقت مقایسه کنید که کوارک می‌تواند معانیِ متفاوتی در زبان‌های متفاوت داشته باشد و این مسئله نمی‌تواند در اصالتِ پرسش‌ها دربار ماهیت کوارک‌ها شکی ایجاد کند. صورت‌بندیِ خودِ هِرش از دیدگاهش، یعنی این صورت‌بندی که مفاهیم بسیار متنوعی از وجود، یا معانیِ ممکنِ متفاوتی از «وجود»، در اختیار ماست را در نظر بگیرید. معنای این حرف چیست؟ اگر این بدان معنا است که این مجموعه از نمادها، یعنی «وجود دارد»، می‌تواند معنایِ متفاوتی در زبان‌های ممکنِ متفاوت داشته باشد، این ادعا درست است. اما درستیِ آن به‌صورت پیش‌پاافتاده است و بنابراین ربطی به وضعیتِ انتولوژی ندارد. اما اگر درمقابل بدین معنا است که «وجود دارد» می‌تواند معانی متفاوتی داشته باشد در حالی که به همان معنایی است که اکنون دارد. این دیدگاه به نظر، به‌طرز پیش‌پاافتاده‌ای، کاذب است.

این تاملأتِ منفی تا اینجا درست‌اند، اما به‌خودیِ خود به‌طرزِ مثبتی نشان نمی‌دهند که پرسش‌های انتولوژیک در معنای مربوطی غیرلفظی هستند. این تأملات حاکثر چیزی که نشان می‌دهند این است که اگر دیدگاهِ تکثرگرا می‌خواهد اهمیتی داشته باشد، باید بهتر صورت‌بندی شود. یک راه برای فراتر رفتن راهی است که نقداً به آن اشاره شده است: تأکید بر اینکه طرفین بحث می‌توانند درواقع دربار گزاره‌هایی که می‌خواهند بیان کنند با هم موافق باشند. اما یک اشکالِ اتخاذِ این راه این است که در این صورت، ادعایِ تکثرگرا به آن میزانی که از ابتدا قرار بود باشد قوی نیست. در این صورت، نظریه‌پرداز می‌تواند بر این باشد که بسیاری از مباحثِ انتولوژیک واقعاً مانند این هستند، اما اصرار کند که تنها برخی از گزاره‌هایی که مورد بحث‌اند مربوط به وجودند. بنابراین، مسئل انتولوژیک و واقعی‌ای که رخ می‌نماید این است که چه گزاره‌هایی صادق هستند. باید به این نکته هم اشاره کنم که پاتنم (۲۰۰۴) به‌وضوح خود را از این فهم از دیدگاهش جدا می‌کند. پیشنهادهای دیگری برای اینکه چگونه دیدگاه تکثرگرا را به‌صورتِ بهتری فهم کنیم در نوشته‌های هِرش وجود دارد. هرش تنها از این صحبت نمی‌کند که مفاهیمِ متفاوتی از وجود وجود دارد. او همچنین از این صحبت می‌کند که چگونه هیچ‌کدام از این مفاهیمْ انحصاری نیستند. علاوه‌براین، آن‌طور که خودِ هرش دیدگاهش را توضیح می‌دهد، این دیدگاه این است که زبان‌های متفاوتی وجود دارند که برای بیانِ هم حقایق کفایت می‌کنند؛ و منظور از زبان‌های متفاوت در اینجا، متفاوت با توجه به مفاهیمی از وجود است که با «سورهای وجودیِ» متفاوت در آن زبان‌ها بیان می‌شود. چنین برداشتی این محدودیت را برای این دیدگاه ایجاد می‌کند که زبان‌های مختلفْ ترجمه‌های کافی برای جملاتِ وجودیِ یکدیگر داشته باشند. تنها اگر این شرط برآورده شود، هرش خواهد گفت که هم این زبان‌ها برای بیانِ هم حقایق کافی‌اند. شاید یکی از صورت‌بندی‌های دقیق‌ترِ هرش محتوای مشخص‌تری برای تکثرگرایی فراهم می‌آورد. در ادام بحث از تکثرگرایی انتولوژیک من به همان طریقی صحبت خواهم کرد که خودِ تکثرگرایانِ انتولوژیک آن‌گونه سخن می‌گویند؛ یعنی انگار که معانی یا کاربردهای متفاوتی از «وجود دارد» یا مفاهیمِ مختلفی از وجود در اختیار ما است. اما باید در ذهن داشته باشیم که این شیو سخن گفتن بر مسائل واقعی سرپوش می‌گذارد.

می‌توان فرض کرد که تکثرگرای انتولوژیک این‌گونه استدلال می‌کند (استدلالی که در ادامه می‌آید بیش از هر چیز شبیه به شیوه ای است که خودِ هِرش استدلال می‌کند):

(

OP1

) تعداد کثیری معانیِ وجود ـ شکل در اختیار ما است. تعدادِ زیادی از زبان‌های ممکنِ متفاوت وجود دارد؛ زبانی‌هایی که در آن‌ها عبارتی که نقشِ سورِ وجودی را در آن زبان بازی می‌کند معنای نسبتاً متفاوتی نسبت به زبانِ ما دارد. به‌ازای هر دیدگاهِ انتولوژیکِ بسامانی، زبانِ ممکنی وجود دارد که در آن، آن دیدگاه به‌صورتی که در آن زبان بیان شده است صادق خواهد بود. (به این نکته توجه کنید که صورت‌بندیِ این نکته باید به‌نحوی اصلاح شود.)

(

OP2

) بنابراین، پرسش‌های انتولوژی کم‌مایه‌اند. حتی اگر پرسش‌های انتولوژیک آن‌طور که در زبانِ ما صورت‌بندی شده‌اند پاسخ‌های مشخصی داشته باشند، زبان‌های ممکنِ دیگری وجود دارند که در آن زبان‌ها این پرسش‌ها پاسخ‌های متفاوتی دارند. بنابراین کاوش‌های انتولوژیک بیشتر چیزهایی دربار زبانِ ما به ما می گویند تا دربار جهان. پرسش‌های انتولوژیک درواقع دربار زبانی هستند که ما بدان صحبت می‌کنیم. این پرسش‌ها فاقد آن عمقی هستند که فلسف سنتی به پرسش‌های فلسفی نسبت می‌دهد.

تفاوت‌های مهمی بین تکثرگرایانِ انتولوژیک وجود دارد؛ این تفاوت شاید در درج اول در رابطه با این است که دقیقاً چه رابطه‌ای میان تکثرگرایی انتولوژیک و واقع‌گرایی متافیزیکی وجود دارد. از نظر هِرش این دو مسئله کاملاً از هم مستقل‌اند. تکثرگرایی انتولوژیک تنها چیزی را که دربار هر واژ دیگری در زبان صادق است، دربار «وجود دارد» تکرار می‌کند. این به هیچ طریقی مرتبط با مسائل بزرگ‌تر، دربار اینکه آیا جهانی مستقل از ذهن وجود دارد یا نه، نیست. درمقابل، از نظر پاتنم ربط واضحی وجود دارد. پاتنم تا آنجا پیش می‌رود که واق‌گراییِ متافیزیکی را با این گفته مشخص کند که در این دیدگاه «جهان شاملِ یک مجموع ثابت از اشیاء مستقل از ذهن است». اگر واقع‌گراییِ متافیزیکی را این‌گونه صورت‌بندی کنیم، به‌نظر می‌رسد که تکثرگرایی انتولوژیک مستقیماً در تضاد با آن قرار دارد. تمایز میان پرسش‌های درونی و بیرونی در مرکزِ دیدگاهِ کارنپ قرار دارد. کارنپ این تمایز را این‌گونه توضیح می‌دهد:

ما باید بین دو نوع پرسش از وجود تمایز قائل شویم؛ اول، پرسش از وجود برخی از انواعِ جدیدِ از اشیای درونِ چارچوب که ما آن را پرسش‌های درونی می‌نامیم. دوم، پرسش‌هایی در رابطه با وجود یا واقعیتِ خودِ چارچوب که پرسش‌های بیرونی نام دارند. پرسش‌های درونی و پاسخ‌های محتمل به آن‌ها با کمکِ عباراتِ جدیدِ زبانی صورت‌بندی می‌شوند. پاسخ‌ها ممکن است تنها با کمکِ روش‌های محضِ منطقی یا روش‌های تجربی یافت شوند. این بسته به آن است که آیا چارچوبِ موردِ نظر منطقی است یا حقیقت‌بنیان (۲۱

f

).

بحثی دربار این وجود دارد که تمایز کارنپ بینِ پرسش‌های درونی و بیرونی دقیقاً متضمن چیست. استراود (۱۹۸۴) معتقد است که کارنپ خود را به نوعی از ایده‌آلیسم متعهد می‌کند. در این صورت پرسشِ واقع گرایی و پرسشِ تکثرگرایی انتولوژیک برای کارنپ نیز مانند پاتنم به هم مرتبط‌اند. آن‌طور که من کارنپ را می‌فهمم او دیدگاهی را اتخاذ می‌کند که چندان متفاوت با دیدگاهِ هِرش نیست. پرسش‌های درونی پرسش‌هایی هستند که درونِ یک زبانِ خاص صورت‌بندی شده‌اند، اما پرسش‌های بیرونی پرسش‌هایی دربار این هستند که چه زبانی را انتخاب کنیم. این به بحث واقع‌گرایی و ضدواقع‌گرایی بی‌ربط است.

اجازه دهید تا از میانِ پاسخ‌هایی به تکثرگرایی، که آن را صرفاً نتیج یک آشفتگی به‌حساب نمی‌آورند، فقط به سه پاسخ اشاره کنم؛ اول، پاسخِ تِد سایدر است که در (۲۰۰۱) و (۲۰۰۳) آن را ارایه می‌دهد. سایدر در پاسخِ خود به نظری معنای مبتنی‌بر شایستگیِ دیوید لوئیس (۱۹۸۳، ۱۹۸۴) متوسل می‌شود. لوئیس معتقد است که برمبنای هم آن چیزی که با کاربردهای ما از زبان متعین شده است، معنای بسیاری از عباراتِ ما شدیداً نامتعین است. این مسئله را استدلالِ نظری معناییِ پاتنم (۱۹۸۰) و پارادوکس شکاکان ویتگنشتاینِ کریپکی (۱۹۸۲) نشان داده است. اما او اضافه می‌کند که از میانِ معانیِ ممکنی که وجود دارند، برخی از آن‌ها نسبت به دیگران به صورتِ درونی طبیعی‌ترند، و درنتیجه، شایستگی بیشتری دارند که مراد شوند. این مسئله معنایِ نسبتاً متعینی را فراهم می‌آورد. سایدر این دیدگاه از معنا را در موردِ «وجود دارد» و عباراتِ انتولوژیکِ مرتبط با آن به‌کار می‌بندد. او در توافق با (

OP1

) ـ یا هر نسخ اصلاح‌شده‌ای از آن ـ می‌پذیرد که تعدادی از معانیِ وجود ـ شکل در اختیارِ ما قرار دارد؛ اما اضافه می‌کند که یکی از آن‌ها طبیعی‌ترین معنا است. درواقع او ادعا می‌کند همین معنا است که معنایِ «وجود دارد» به‌حساب می‌آید و ما به‌عنوان متخصصان انتولوژی با آن سروکار داریم.

دو عنصر قابل تمایز در پاسخ سایدر به چالش تکثرگرا وجود دارد؛ اولی، عنصر متافیزیکی، این است که یکی از معانیِ وجودمانند به‌نوعی به‌لحاظ درونی طبیعی‌تر از دیگر معانی است. دیگری، عنصر معنا شناختی، این است که این معنای وجودمانند به‌خاطر طبیعی بودنش معنای شایسته‌تری برای سور است تا دیگر معانیِ وجود ـ شکل. دلیلِ اهمیتِ این تمایز این است که به‌منظورِ پاسخ دادن به چالش تکثرگرایانه، ادعای متافیزیکی ممکن است کافی درنظر گرفته شود. تا زمانی که ادعای متافیزیکی درست است، می‌توان گفت که انتولوژی دربار این است که چه چیزهایی به‌معنای طبیعی‌ترین معنای وجودمانند وجود دارد یا باید دربار این باشد. دیگر نیازی به این ادعا نیست که این معنا همین‌طور معنای سورِ وجود در زبانِ طبیعیِ روزمره است.

درضمن، توسل سایدر به طبیعی بودن همین‌طور نشان می‌دهد که چه دیدگاه انقباضیِ بدیلی، جز تکثرگرایی انتولوژیک، می‌تواند دربار انتولوژی وجود داشته باشد: فقط کافی است که این ایده را رد کنیم که معنای شبه‌وجودیِ طبیعی و شدیداً مقبولی وجود دارد. (البته دلایل خوبی وجود دارد که شک کنیم چنین دیدگاهی دربار انتولوژی واقعاً باید انقباضی دانسته شود. مثلاً، با این فرض، هر کسی چیزی شبیه به طبیعی‌بودگی لوئیسی یا مقبول بودگی را رد کند فوراً یک انقباضی‌گرا دربار انتولوژی خواهد بود. این به نظر کاملاً غیرقابل‌قبول می‌رسد. به‌هرحال، اینجا تنها کاری که من می‌کنم اشاره به امکان‌ها است.)

دوم، پاسخ سیَن دُر (۲۰۰۵) است. دُر هم با مرحل (

OP1

) از چالش تکثرگرایانه ـ یا چیزی که باید جایگزین آن شود ـ موافق است. اما او معتقد است هنگامی که ما مشغولِ انتولوژی هستیم، به‌هرحال «وجود دارد» و دیگر عباراتِ انتولوژیک را در معنای فنی به

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.