پاورپوینت کامل حذف سنت در تجدد ۱۱۲ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل حذف سنت در تجدد ۱۱۲ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۱۲ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل حذف سنت در تجدد ۱۱۲ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل حذف سنت در تجدد ۱۱۲ اسلاید در PowerPoint :
متن زیر بخش سوم نقد داود مهدوی زادگان بر کتاب تجربه تجدّد نعمت الله فاضلی است. مهدوی زادگان که طی این یادداشت نقد مفصلی بر این کتاب وارد آورد و فصل به فصل آن را مورد نقد قرار داد تاکید داشته است: « من و دکتر نعمتالله فاضلی در پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی همکار علمی هستیم. این نوشته صرفاً نقد یک اندیشه است. انشاء الله در این نوشته تندی که فراتر از نقد اندیشه باشد، انجام نداده باشم. به هر روی، احترام من به ایشان همچنان پابرجا خواهد ماند.»
نقدی بر کتاب تجربه تجدّد نعمت الله فاضلی(۳)
متن زیر بخش سوم نقد داود مهدوی زادگان بر کتاب تجربه تجدّد نعمت الله فاضلی است. مهدوی زادگان که طی این یادداشت نقد مفصلی بر این کتاب وارد آورد و فصل به فصل آن را مورد نقد قرار داد تاکید داشته است: « من و دکتر نعمتالله فاضلی در پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی همکار علمی هستیم. این نوشته صرفاً نقد یک اندیشه است. انشاء الله در این نوشته تندی که فراتر از نقد اندیشه باشد، انجام نداده باشم. به هر روی، احترام من به ایشان همچنان پابرجا خواهد ماند.»
امروزی شدن نوروز
فاضلی در فصل هشتم کتاب، آیین نوروز را برای نشان دادن امروزی شدن جامعه ایرانی برگزیده است. مسألهای که از همان ابتدای فصل تا انتهای آن به چشم میخورد، «مورد مطالعاتی» آن است. وی مطالعه نوروز در بین ایرانیان مهاجر بریتانیا ـ به خصوص مهاجران ساکن لندن ـ را انتخاب کرده است. فاضلی در چند جای فصل بر تفاوت ایرانیان داخلی و مهاجر تأکید دارد: «نوروزی که در سرزمینهای بیرون از ایران توسط مهاجران ایرانی برگزار میشود با نورزی که در حال حاضر در ایران انجام میگیرد دارای تفاوتهای بنیادین است» (همان: ۳۷۴). شیوههای برگزاری و فهم نوروز بین ایرانیان داخل و ایرانیان بیرون از مرز متفاوت است (همان: ۴۰۹) نویسنده ایرانیان مهاجر را به دو گروه اکثریت سکولار و اقلیت مذهبی تفکیک میکند. شیوه جشن نوروزی گروه مذهبی همسو با جمهوری اسلامی در چارچوب معیارهای پذیرفته شده حکومت برگزار میشود ولی جشنهای نوروزی گروههای سکولار بر استفاده از رقص و موسیقی ایرانی شادی بخش بدون ملاحظه محدودیتهای «شرعی یا فقهی» استوار است (همان: ۳۹۲). بنابراین، تقریباً میتوان گفت ایرانیان مهاجر سیمای دقیق جامعه ایرانی داخل مرز نیستند. در این صورت، چگونه میشود با بررسی چنین «مورد مطالعاتی» از امروزی شدن نوروز در جامعه ایرانی سخن گفت.
اما قطع نظر از بحث درباره موفقیت نویسنده در بیان امروزی شدن نوروز در ایران، سراغ امروزی شدن نوروز در میان مهاجران ایرانی رفته، گزارش فاضلی در این باره را مورد بررسی قرار میدهیم. دادههای مطالعاتی وی از جشن نوروز مهاجران ایرانی ساکن لندن جالب است. اساساً تا آخر روایت فاضلی معلوم نمیشود که مراد از امروزی شدن نوروز چیست. زیرا در این روایت تعارضی نهفته است که وی تلاش زیادی برای حل آن به عمل آورده ولی به نظر نمیرسد که موفق بوده باشد. نوروز مهاجران دو رویه متعارض به همراه دارد. یک رویه آن جشن به سبک جامعه غربی است؛ یعنی جشن بدون ملاحظه محدودیتهای شرعی یا فقهی است. ولی علیرغم فهم سکولار یا غیرمذهبی که اغلب ایرانیان بریتانیایی از نوروز دارند، کاربرد نمادهای دینی مانند خوانندگان شعرهای عرفانی و صوفیانه از شعرای کلاسیکی مانند حافظ و مولانا، استفاده از قرآن در سفره هفتسین و استفاده از نمادهای دیگرمثل آیینهای زورخانه حاکی از آمیختگی تشیع و فرهنگ ملی ایرانی است که بین مهاجران رواج دارد (همان: ۳۹۷). زمانی داریوش آشوری در مصاحبه با اکبر گنجی گفته بود در دنیای مدرن حافظ و مولوی به حاشیه میروند (ر.ک: نشریه راه نو، تابستان ۷۷) ایرانی دور از وطن ساکن در غرب «خود» را در سرزمین «دیگری» میبیند. او در غرب احساس غُربت میکند. درنتیجه برای او هر امر هویت بخش اهمیت پیدا میکند. زیرا توان مقاومت او برابر دیگری را بالا میبرد. ممکن است جشن نوروزی برای ایرانیان داخلی، شادی و تفریح باشد ولی برای مهاجر ایرانی پاسخی به نیاز هویتی است:
نه تنها نوروز بلکه تمام آیینهای فرهنگی که مهاجران و «جمعیتهای دور از وطن» و «تبعیدی» برگزار میکنند نوعی «بر ساخته اجتماعی نمادین» به منظور شکل بخشیدن به «خود» در برابر «دیگری» است. بر این اساس، آیین نوروز نوعی دیالوگ و گفتوگوی فرهنگی است میان مهاجران ایرانی به منزله «اجتماع» با جامعهای که در آن میهمان هستند و طی آن مهاجران ایرانی نشان میدهند حاضر به هضم شدن یا «استحاله فرهنگی» در درون جامعه دیگر نیز نیستند (فاضلی، نعمتالله، ۱۳۹۲: ۴۰۱).
یکی از جنبههای سکولاریزاسیون یا غربی شدن همان «استحاله فرهنگی» است و مقاومت برابر این پدیده از طریق آیینهای فرهنگی مانند نوروز، چه معنایی دارد. اگر امروزی شدن به معنای سکولار شدن، مدرن شدن، غربی شدن باشد؛ دیگر مقاومت برابر «استحاله فرهنگی» بیمعناست. اصلاً نباید مقاومتی شکل بگیرد و بلکه باید، نوروز صرف اجتماع اقلیتی گِرد هم برای شادی و رقص و شنیدن موسیقی باشد و نه بیشتر. تجدد نیاز هویتی مهاجران را تأمین میکند، آنچنان که نیاز هویتی اروپائیان را پاسخ داده است. دیگر نیازی به پارهای از اجزای میراث فرهنگی نیست تا از طریق آن به نیاز هویتی پاسخ داد. بدین ترتیب، باید امروز شدن نوروز همان «استحاله فرهنگی» باشد؛ یعنی صرف اجتماع اقلیت مهاجر در حالی که نویسنده در جشن نوروز مهاجر ایرانی، مقاومت فرهنگی ـ هویتی را به شکل پررنگ مشاهده کرده است. به همین جهت وی در باب امروزی شدن نوروز با چالش معنایی روبرو است. آیا باید نوروز امروزی شده را نمادی از استحاله فرهنگی دانست یا مقاومت فرهنگی؟ شاید خیلی از همفکران فاضلی، چنین امروزی شدن نوروز را به دلیل معنای متفاوت فرهنگی، ارتجاع فرهنگی یا همان دیروزی شدن نوروز بنامند. ولی ظاهراً او قصد ندارد امروزی شدن نوروز را اینگونه معنا کند. در این صورت، باید دید مسأله تعارض را چگونه حل کرده است. وی تلاش میکند در چارچوب طرح یک نظریه به این مسأله پاسخ دهد. در واقع این نظریه پاسخ جامعهشناختی نبوده بلکه ایدئولوژیک است و از ایرانیان مهاجر خواسته شده نوروز را به شکل امر سازگار یافته با دنیای مدرن تلقی کنند. مفروض بنیادین این نظریه آن است که «کسی که در روزگار مدرن زندگی میکند، نمیتواند به هویت سنتی پناه ببرد، این هویت دیگر وجود ندارد» (همان: ۴۰۹). درست است که دنیای مدرن زمینه گسترش فرهنگهای قومی در سطح جهان را میدهد. مانند برگزاری جشن نوروزی در غرب ـ (همان: ۴۰۷) ولی مهاجر ایرانی باید بداند که اساساً آنچه انسان مدرن از سنت و تاریخ به خدمت میگیرد، نه تلاشی برای «بازگشت به ریشهها» بلکه تلاشی برای فهمیدن و سازگار شدن با «راههایی» است که دنیای امروز به ناچار پیش رو مینهد (همان: ۴۹). بنابراین، فاضلی با نظریهای که طرح کرده خواهان مسکوت گذاشتن تعارض موجود میان نوروز و تجدد است.
نویسنده تجربه تجدد در تحلیل امرزوی شدن نوروز، تفاوت بنیادین میان جامعه ایرانی و مهاجران ایرانی را روایت کرده است. اما با ملاحظه حضور مقاومت فرهنگی در معنای امروزی شدن نوروز، چنین تفاوتی نه در لایههای عمیق که در سبک و شیوههای نوین زندگی وجود دارد. مقاومت فرهنگی در آیینها فرهنگی در دوره پهلوی همزمان با اقدامات سکولاریزاسیون در ایران رواج یافته است. آیین نوروز هیچگاه در تقابل با مذهب قرار نداشته بلکه همواره به آن احترام گذاشته است. مانند ارج نهادن به روزهای محرم و رمضان که با نوروز همزمان میشود. مرجعیت دینی و سیاسی این آیین را بزرگ شمارده است و پیامهای نوروزی یک نمونه آن است. بنابراین، جدایی عمیق بین جامعه ایرانی و مهاجران ایرانی دیده نمیشود، ایرانی همهجا ایرانی است.
بازنمایی فوتبال یا واقعیت
اساساً فوتبال ورزش مدرن است. پس امروزی شدن فوتبال ـ به سیاق مباحث فصول قبل ـ معنا ندارد. آیا اهمیت یافتن فوتبال در جامعه ایرانی نشانه امروزی شدن یا به عبارتی فوتبالیست شدن جامعه ایرانی نشانهی امروزی شدن است. شاید، اگر در دوره پهلوی به سر میبردیم، نویسنده تجربه تجرد، مایل بود پاسخ مثبتی به این پرسش بدهد ولی اکنون در دوره جمهوری اسلامی یا حکومت دینی به سر میبریم و مسألهای در این بین وجود دارد که نمیگذارد فاضلی به سادگی فوتبالی شدن جامعه ایرانی را به مثابه امروزی شدن تلقی کند. پس، فصل پانزدهم کتاب، برای بحث از امروزی شدن فوتبال یا مهم شدن آن در جامعه ایرانی؛ وضع نشده است. موضوع امروزی شدن نیست بلکه مسأله بازنمایی فوتبال در رسانههای دولتی به ویژه تلویزیون است؛ نه هر رسانهای که به طور گسترده فعال است. مسأله ایدئولوژیک شدن فوتبال در ایران از طریق بازنمایی خاص رسانه دولتی است. گرچه فوتبال دارای زبان جهانی است ولی هر جامعه این ورزش را متناسب با شرایط تاریخی و اجتماعی خاص خود در رسانههایش بازنمایی میکند. پس نباید بازنمایی جوامع از فوتبال مسألهی مهمی تلقی شود. همینطور هست مگر جامعه ایرانی که بازنمایی فوتبال در ایران بعد انقلاب اسلامی ایدئولوژیک است. زیرا «فوتبال به مثابه ورزشی مدرن، از لحاظ نظری تعارضاتی با گفتمان اسلام سیاسی حاکم به ویژه قرائت بنیادگرایانه دارد. با توجه به این تعارضات، مهمترین کارکرد رسانهها در بازنمایی فوتبال، بازنمایی مشروط، تقید و کنترل شده از این ورزش است. در این فرایند کنترل و مقید سازی، رسانهها ناگزیر به دستکاری و گزینش بخشهای معینی از عناصر فوتبال، و حذف و نادیده انگاشتن برخی عناصر دیگر میشوند» (همان: ۵۶۹). بدین ترتیب، گزارش رسانه دولتی از فوتبال، روایت بازنمایی شده است و نه روایت واقعیت فوتبال. ولی این سخن برای خیلی از خوانندگان ایرانی، غریب به نظر میآید. زیرا رسانه دولتی جمهوری اسلامی همانند بسیاری از رسانههای دولتی و غیردولتی دیگر کشورها، تمام فوتبال را ـ از وقت اضافی در دقیقه نود تا پنالتی آخر بازی ـ را پخش میکند. در این صورت، «بازنمایی مشروط، مقید و کنترل شده» چه معنایی دارد؟
نویسنده برای توضیح سخن خود و دفع این اشکال، ابتداء سراغ چیستی فوتبال و فلسفه سیاسی رفته سپس تعارضات نظری فوتبال با گفتمان اسلام سیاسی را بیان کرده است. وی درباره چیستی فوتبال غیر از تاریخ مختصر شکلگیری بازی فوتبال و ارایه برخی تعاریف مثبت و منفی اندیشمندان از آن مطلب دیگری بیان نکرده است؛ یعنی با گفتههای وی به فهم عمیق از چیستی فوتبال نمیرسیم. البته به این نکته مهم اشاره شده که به طور کلی درباره فوتبال دو رویکرد درونی یا «رهیافت ورزشی» و بیرونی یا «رهیافت اجتماعی» وجود دارد. رهیافت اول به جنبههای فنی فوتبال به مثابه نوعی کنش رقابتی برای دستیابی به اهداف «بدن سازی» و «سرگرمی سازی» توجه دارد و رهیافت دوم فوتبال را به مثابه امر و مسألهای اجتماعی تحلیل میکند (همان: ۵۷۴). به عقیده نویسنده «به طور کلی ورزش دیگر تنها ورزش و سرگرمی نیست و با سیاست، اقتصاد، فرهنگ، سکس، قومیت، جنسیت، نژاد و انتخابات در آمیخته» (همان: ۵۷۷). همچنین «فوتبال نیز به صورتهای گوناگون ابعاد ایدئولوژیک دارد و میتواند در خدمت ایدئولوژیهای مختلف در آید» (همان: ۵۸۵). نویسنده با این مفروضات به سراغ چالش بازنمایی فوتبال در رسانه دولتی ایران رفته است. وی به چند چالش نظری و اجتماعی اشاره کرده است. اولین چالش مورد نظر، تعارض سنت و تجدد است. به عقیده فاضلی نوعی تعارض میان فلسفه ورزش و فلسفه سیاسی دینی وجود دارد. «تلقی از ورزش به مثابه ابزاری برای لذت و ابزرای برای بیان فردیت و خود، نمیتواند با جهانبینی مذهبی که همه چیز در خدمت جهان آخرت و ارزشهای معنوی و متافیزیکی میگیرد سازگار شود» (همان: ۵۹۱).
گویا نویسنده تلقی سکولار از ورزش را حقیقی و درست میداند و تلقی مذهبی را تحمیلی و نادرست. درنتیجه تعارض بین امر حقیقی و غیرحقیقی یا درست و نادرست برقرار است. وجود تعارض به این صورت (درست و نادرست) در باب ورزش پذیرفته شده است ولی تلقی نادرست در همان نگرش سکولار است که با هرگونه ارتباط معنوی و متافیزیکی میان انسان و اشکال زندگی مخالف است. مخالفت جهانبینی اسلامی با تلقی سکولار از ورزش به معنای مخالفت مذهب با ورزش نیست. اسلام در همه جا، با فردیت یا نفسانیت مخالف است و لذّتگرایی لجامگسیخته (اسراف) را طرد میکند. نویسنده هیچ سند دینی برای مخالفت با ورزش عاری از هرگونه تلقی دنیوی ارایه نکرده است. رهبران انقلاب اسلامی هیچ مخالفتی با ورزش ـ از جمله با فوتبال ـ ابراز نکردند. جمله معروف امام خمینی; درباره ورزشکاران؛ «من ورزشکار نیستم، ولی ورزشکاران را دوست دارم»، اعلام موضع جمهوری اسلامی است. مخالفتهای دینی در سالهای نخست انقلاب با تلقی فوتبال یا هر ورزش دیگر به مثابه امر سکولار بوده است و همچنان این مخالفت پابرجا است. تردیدی نیست که ورزش، قابل تفکیک به سالم و ناسالم است. ورزش سالم در شرایط برقراری رابطه معنوی و متافیزیکی پدید میآید. ورزش در دنیای سکولار زمینهای برای سالم ماندن ندارد. پس، بخاطر سلامت ورزش هم که شده باید تلقی دینی را بر تلقی سکولار ترجیح داد. نوآوری جمهوری اسلامی در همین برقراری ارتباط معنوی و ترجیح و ترویج ورزش سالم است.
فاضلی به موارد دیگری از چالش فلسفه سکولار ورزش با فلسفه سیاسی دین اشاره کرده است که به سیاق بیان مورد قبل است. از این رو، به جهت پرهیز از اطناب سخن، به آنها نمیپردازیم. فقط به یکی دو برداشت عجیب ایشان از فوتبال اشاره میکنیم. وی درباره حذف تصاویر مربوط به زنان از صحنههای بازی و استادیومها گفته است: «این حذف اگرچه؛ هدف جلوگیری از پخش و بازنمایی زنان بدون پوشش اسلامی انجام میشود، اما عملاً به معنای حذف هرگونه حضور زن در عرصه فوتبال است (همان: ۵۹۷). معلوم نیست برپایه کدام تلازم منطقی میتوان از چنان حذفی به چنین حذفی رسید. اکنون در جمهوری اسلامی فدراسیونهای ورزشی بانوان رو به گسترش است و هیچ منعی با حضور زن در عرصه فوتبال نیست. برداشت عجیبتر اینکه چنین گفته شود: «برخلاف رسانههای غربی که زندگی خصوصی ورزشکاران (به خصوص فوتبالیستها) مانند مسایل ازدواج، تولد، مشکلات فردی، ثروت، حوادث فردی و امثال از این نوع آنها اغلب با شور و اشتیاق در برنامههای رسانهای منعکس میشود، در ایران تنها مطبوعات (عمدتاً مطبوعات غیردولتی) به این گونه مسایل توجه میکنند و رادیو تلویزیون از انعکاس آنها پرهیز مینمایند» (همان: ۵۹۸). قطعاً وجوه آموزنده زندگی ورزشکاران مانند جوانمردی، خانواده دوستی، فداکاری، میهندوستی و اخلاق حسنه ورزشی از چشم رسانه دینی دور نمیماند و به آنها توجه میشود ولی رسانه غربی و پارهای از مطبوعات غیردولتی کمتر به این وجوه آموزند توجه دارد. آنها اغلب به جنبههایی توجه میکنند که در میان جوانان احساس حقارت تولید میکند و در جامعه نیز ناهجاری های اجتماعی پدید میآورد.
بحث فاضلی درباره بازنمایی فوتبال را میتوان درباره هر پدیده مدرن توسعه داد. درباره سینما و تئاتر، اتومبیل و هواپیما و گوشی تلفن و خیلی ابزارهای مدرن دیگر میتوان همین سخن را جاری کرد. ابزارهای مدرن ایدئولوژیک است و فلسفه سکولار با آنها عجین شده است. نمیشود ابزار مدرن را بدون فلسفه سکولار استفاده کرد. این نمیشودی که فاضلی میگوید به معنای «ممکن نیست» نمیباشد، بلکه به معنای «نباید هنجاری» است. نباید ابزار مدرن را بدون فلسفه سکولار آن استفاده کرد. طرفدار اندیشه سکولار مایل است همگان معنای اول (ممکن نیست) را برداشت کنند، نه معنای دوم (نباید هنجاری). زیرا به درد سر توجیه فلسفی تجدد و سخنان ایدئولوژیک گرفتار میشود؛ یعنی همان ملاکهایی که به کمک آنها رقیب را از صحنه خارج کردهاند البته تجربه تجدد در یکی دو سده اخیر با رقیب جدی که او را وادار به زبان ایدئولوژیک کند، روبرو نشده است. به همین خاطر چنین توهمی برای او پیش آمده که «هرآنچه سخت و استوار است، دود میشود و به هوا میرود». نگرانی دنیای مدرن از هنگامی آغاز شد که در ربع آخر قرن بیستم (۱۹۷۹م) انقلاب اسلامی اتفاق افتاد و گفتمان اسلام سیاسی به مثابه رقیب جدی اندیشهی سکولار ظهور کرد. گرچه امثال فاضلی پذیرفتهاند که «هر جامعه ای ورزش را متناسب با شرایط تاریخی و اجتماعی خاص خود در رسانههایش بازنمایی میکند» (همان: ۵۶۹) و «رسانهها در هر جامعهای متناسب بستر تاریخی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی که در آن قرار گرفتهاند، به تولید، بازتولید، انتشار و اشاعه معانی و نمادها میپردازند» (همان: ۵۸۵). لیکن این پذیرش مطلق نیست و الا چه دلیلی داشت فاضلی وارد نقد بازنمایی فوتبال در رسانه دولتی حکومت اسلامی شود. پذیرش، محدود به بازنمایی «ممکن نیست» است. اگر رسانهای از بازنمایی «ممکن نیست» به «نباید هنجاری» گذر کند؛ آنگاه با برخورد تند اندیشه سکولار مواجه خواهد بود. آنچنان که رسانه دولتی جمهوری اسلامی از این خط قرمز عبور کرده است.
تلویزیون دولت دینی ایران به مخاطب ایرانی خود ـ به خصوص جوانان ـ نشان داده است که میتوان حتی فوتبال باشگاههای انگلیسی را با کمترین درجه از ارزشهای سکولار مشاهده کرد
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 