پاورپوینت کامل تفاوت آری، اختلاف نه ۶۲ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل تفاوت آری، اختلاف نه ۶۲ اسلاید در PowerPoint دارای ۶۲ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل تفاوت آری، اختلاف نه ۶۲ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل تفاوت آری، اختلاف نه ۶۲ اسلاید در PowerPoint :
آموزش تکلفی محکوم به شکست است و نه برای فرد سودمند است، نه برای جامعه. ابوعلی سینا در این زمینه میگوید: «استادی که میخواهد صناعت بیاموزد، باید بداند که هر صنعتی را نمیتوان به هر شاگرد تعلیم کرد. بلکه هر کدام از شاگردان ذوق و شایستگی آموختن و فراگرفتن صناعت مخصوصی را دارد. باید به هر کس مناسب ذوق و استعدادش صناعت آموخت، وگرنه تعلیم و تربیت نتیجه مطلوب را نمیدهد. دلیل این سخن این است که اگر همه کس شایسته و مستعد آموختن همه صنایع بودی، میبایست همه کس دارای ادب و صناعت باشند و همه مردم به برگزیدن شریفترین آداب و عالیترین صناعات اجتماع بکنند.
نقدی انسانشناختی بر نظام آموزش کودکان
آموزش تکلفی محکوم به شکست است و نه برای فرد سودمند است، نه برای جامعه. ابوعلی سینا در این زمینه میگوید: «استادی که میخواهد صناعت بیاموزد، باید بداند که هر صنعتی را نمیتوان به هر شاگرد تعلیم کرد. بلکه هر کدام از شاگردان ذوق و شایستگی آموختن و فراگرفتن صناعت مخصوصی را دارد. باید به هر کس مناسب ذوق و استعدادش صناعت آموخت، وگرنه تعلیم و تربیت نتیجه مطلوب را نمیدهد. دلیل این سخن این است که اگر همه کس شایسته و مستعد آموختن همه صنایع بودی، میبایست همه کس دارای ادب و صناعت باشند و همه مردم به برگزیدن شریفترین آداب و عالیترین صناعات اجتماع بکنند. دلیل دیگر آن است که آموختن بعضی از آداب برای قومی آسان و برای دیگری دشوار است؛ لذا میبینی بعضی از مردم پی بلاغت میروند و برخی پی نحو و بعضی شعر و دیگری پی خطابه. هر کسی رشته مناسب ذوق خود را تعقیب میکند و همچنین وقتی که از رشتههای مختلف زبان خارج شده، به رشتههای دیگر فنون و صنایع نظر میکنی، میبینی یکی علم طب را اختیار میکند و دیگری هندسه را و همین طور طبقات مختلف مردم، هر طبقهای رشته مخصوصی را اختیار و تعقیب مینماید. بنابراین استاد پیش از شروع به تعلیم و تربیت، باید طبع و قریحه شاگردش را بسنجد و هوشش را بیازماید، سپس مناسب ذوق و استعدادش برای وی از هنرها و صنایع انتخاب نماید و پس از آنکه یکی از هنرها و صناعات را برای شاگرد برگزید، از اندازه میل و رغبت شاگردش نسبت به آن اطلاع حاصل کند و نیز بداند که آیا در آن رشته سابقه دانشی دارد، یا به کلی بیاطلاع و بیسابقه میباشد و آیا افزار و آلات کارش با او سازگار است، یا نه و آنگاه عزم خود را جزم کند؛ چه، به این ترتیب با اصول حزم موافقتر و از تضییع وقت شاگرد دورتر میباشد» (تدبیر منزل، صص۸ـ ۴۷، به نقل از محمد عطاران، آرای مربیان بزرگ مسلمان درباره تربیت کودک، صص ۱۲ـ ۱۱۱).
موضوع دیگری که باید مورد توجه تمام قرار گیرد، آن است که کودکان از نظر نیروهای ذهنی و فکری متفاوتند؛ از این رو شیوههای یادگیری آنها نیز متفاوت است. به نظر مولوی قدرت تعقل و درک انسانها ذاتاً با یکدیگر متفاوت است:
این تفاوت عقلها را نیک دان
در مـراتب از زمین تا آسمان
هست عقلی در ضیا چون آفتاب
هست عقلی کمتر از زهره و شهاب
هست عقلی چون ستاره آتشی
هست عقلی چون چراغ سرخوشی
اگر این نکته را بپذیریم، آنگاه است که اولاً از مقایسه کودکان با یکدیگر دست برمیداریم و ثانیاً برای هر فردی از شیوه آموزشی خاصی استفاده میکنیم و ناتوانیهای بعضی از کودکان، در برخی از زمینهها را دلیل کودنی، تنبلی یا شیطنت آنها به حساب نمیآوریم؛ از این رو یکی از مباحث اصلی تفاوتها بحث تفاوتهای فردی در یادگیری است؛ خلاصهای از سخنان دکتر حسن شمس اسفندآباد در این زمینه (روانشناسی تفاوتهای فردی، از، صص۹۶ـ ۷۶):
هر کدام از افراد از سبک یادگیری خاصی برخوردار است. استرنبرگ و گریگورنکو سبکهای یادگیری را به صورتی بسیار جامع و جالب تقسیمبندی کردهاند. آنها سبکهای مختلف نظریهپردازان را تحت سه رویکرد کلی تقسیمبندی کردهاند: سبکهای شناختمحور، سبکهای شخصیتمحور و سبکهای فعالیتمحور. هر کدام از این سبکها نیز به نوبه خود به چند سبک فرعی تقسیم میشوند؛ مثلاً سبکهای شناختمحور عبارتند از: سبک وابسته ـ نابسته به زمینه و سبک تکانشی ـ تأملی و سبکهای شخصیتمحور نیز فقط با توجه به نظریه تیپهای روان شناختی به شانزده سبک مختلف تقسیم میشوند. از سوی دیگر سبکهای یادگیری بین دو جنس متفاوتند. این مسائل حاکی از آن است که از هر شخصی، سبک یادگیری خاصی را باید انتظار داشت و اگر کسی در شیوه خاصی از یادگیری پیشرفت ندارد، نباید او را مقصر شمرد، یا در هوش و سایر استعدادهایش شک کرد.
نتیجه بسیار مهمی که از این بحث به دست میآید، آن است که برنامه آموزشی یکسان برای افراد متفاوت، ضربات جبرانناپذیری را به بسیاری از آنان وارد میآورد و خلاقیت آنها را نابود میسازد. بالزاک به زیبایی به این نکته اشاره کرده است: «تشریحکنندگان شکیبای طبیعت بشری، امکان تکرار حقایقی را که تعلیم و تربیتها، قوانین و نظامهای فلسفی در برابرشان خرد میشوند، ندارند. بله بیشتر اوقات باید اذعان کنیم که محصور کردن احساسات بشری در چارچوب ضابطههای یکسان، عمل بیهودهای است؛ زیرا این احساسات نزد هر کسی با عواملی که خاص آن شخص است، در هم میآمیزد و نشان سیمای وی را به خود میگیرد» (پیردختر، ص۱۷۷).
شاید به این دلیل باشد که غالب بزرگان علم، هنر و ادب دنیا که با آثار خلاق خود جهانی را شگفتزده کردهاند، در قالب تنگ نظامهای آموزشی رسمی نگنجیده و از آنها طرد شدهاند. داستان نمادین مدرسه حیوانات در این زمینه بسیار گویاست: خرگوش، کبوتر، سنجاب و ماهی، به عنوان هیأت مدیره مدرسه حیوانات، یک برنامه درسی را تهیه میکنند. هر کدام از آنها، بدون آنکه کمترین توجهی به استعدادهای ویژه سایر حیوانات داشته باشد، درسهایی را که به نظر خودشان لازم است، وارد برنامه درسی میکنند؛ مثلاً خرگوش درس دویدن، سنجاب درس بالارفتن از درخت، ماهی درس شنا و کبوتر درس پرواز را اجباری میکنند! نتیجه چنین برنامه آموزشی از پیش معلوم است: کبوتر در دویدن و شنا موفق نیست، بلکه او در این راه بال و پر خود را هم از دست میدهد و در درس پرواز نیز ناکام میماند. خرگوش نیز در درس شنا و پرواز موفق نمیشود و به خاطر مشکلاتی که برایش پیش میآید، در درس ویژه خودش، یعنی دویدن، هم ناکام میماند. نفر اول این مدرسه یک مارمولک کودن و بیاستعداد است و همه نابغهها و استعدادهای درخشان از مدرسه اخراج میشوند. فاکنر، کندی، انیشتن، ادیسون، مطهری و شریعتی بعضی از کسانی هستند که نظام رسمی آموزشی آنها را طرد کرده بود (پورآقاسی، حکایتهای بهرهوری، صص ۱۷ـ ۱۶، با اندکی تصرف). از این رو لازم است که دست اندرکاران تهیه و تدوین کتب درسی و برنامهریزان آموزشی، بدون اینکه در پی تحمیل اطلاعات و سلیقههای شخصی خود بر دانشآموزان باشند، به نیازهای واقعی آنان توجه کرده، به پرورش استعدادهای خاص آنها بپردازند. افراد متفاوت به شیوههای آموزشی متفاوت نیاز دارند.
نکته دیگر آن است که نظام آموزشی باید بدون استبداد آموزشی و محدودیتهای انضباطی شدید، فضای باز و آزادی را در اختیار دانشآموزان قرار دهد، تا آنها فرصت تجربهکردن، آموختن در حین کار، خطرکردن و کنجکاوی را داشته باشند. نظام آموزشی کشور ما بیشتر به دنبال آن است که ذهن دانشآموز را از اطلاعات پراکنده پر کند؛ اطلاعاتی که فقط به درد نمرهگرفتن میخورند، ولی در زندگی واقعی او هیچ بازتابی ندارند. از آنجا که دانشآموز نمیتواند بین این اطلاعات پیوندی برقرار کند و یا به شکلی آنها را در بافت زندگی حقیقی خود دریابد، به سرعت آنها را فراموش میکند و تنها نتیجه چنین آموزشی، خستگی ذهنی، از دست رفتن فرصتهای طلایی کودکی و نوجوانی و گریز و نفرت از هرگونه آموزش و یادگیری است.
الکسیس کارل در این زمینه میگوید: «درک حقیقت برای انسان از هر کار دیگری دشوارتر است. این دانش حیاتی فقط از طریق مشاهده و تجربه به دست میآید و کوششی هم که برای تحصیل آن لازم میباشد، ناراحتکننده است. برای ما آسانتر است روزنامه بخوانیم، به رادیو گوش بدهیم و یا به سینما برویم. اکثر مردم قادر نیستند با خودشان و یا با دیگران و یا با هر چیز دیگر از نزدیک در تماس باشند. آنها طعمه بیدست و پای تعلیم و تربیت و عادت خود میباشند. یگانه امتیاز زندگی فکری آنها این است که به خاطر شرکت در امتحانات، سر خود را از اطلاعات گوناگون پر کنند. در زندگی تصنعی کارخانجات و ادارات، آنها هرگز نمیتوانند با حقیقت، رویاروی برخورد کنند»(راه و رسم زندگی، ص۵۵).
افلاطون نیز معتقد است که آموزش کودکان باید به صورت بازی باشد: «بهوش باش تا در آموزش کودکان به زور و اجبار توسل نجویی، بلکه باید روشی در پیش گیری که فراگرفتن دانش صورت بازی و تفریح یابد؛ چه، تنها در این صورت میتوانی ببینی که هر کدام از آنان برای چه کاری ساخته شده است» (مجموعه آثار افلاطون، ج۴، ص۱۱۶۳).
نتیجه دیگری که از این بحث میتوان گرفت، این است که بدون شک در هر کلاس و مدرسهای به تعدادی از کودکان نابهنجار و بازیگوش برمیخوریم که معلمان و مسئولان مدرسه از آنها ناراضی هستند و خانوادهها نیز دائماً از چنین کودکانی گله و شکایت میکنند؛ اما جالب اینجاست که بزرگسالان خلاق آینده غالباً از بین همین کودکان شیطان دردسرساز برمیخیزند.
در تحقیقی که تورانس انجام داده، به این نتیجه رسیده است که معلمان درباره دانشآموزان خلاق نظر مساعدی ندارند و به زعم آنان این افراد کمتر مشتاق پیشرفت هستند و درسخوان و کوشا نیستند. به نظر تورانس «این نتایج ظاهراً مفاهیم پیشرفت زیاد و پیشرفت کم را، اگر نگوییم بیمعنا، دست کم مشکوک میسازد» (آناستازی، تفاوتهای فردی،
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 