پاورپوینت کامل کچلک بازی و بقال بازی ۳۰ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل کچلک بازی و بقال بازی ۳۰ اسلاید در PowerPoint دارای ۳۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل کچلک بازی و بقال بازی ۳۰ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل کچلک بازی و بقال بازی ۳۰ اسلاید در PowerPoint :
این نمایش قدمت بسیار دارد و ما را به یاد «قهرمانان کچل» یونانی و رقص مخصوص او به نام «کورداکس» (Kordax) میاندازد. این نمایش را میتوان نیای کمدی امروزین دانست. آریستوفان (Aristophane) در جایی میگوید: «من کچلها را مسخره نمیکنم، اما کورداکس هم نمیرقصم». در قیاس کارگانِ کچلک بازی و موضوع «قهرمانان کچل»، بدون تردید مشابهات بسیاری خواهیم یافت. گمان میرود همین نمایش بوده که به شکلگیری روایت پهلوان انجامیده است.
این نمایش قدمت بسیار دارد و ما را به یاد «قهرمانان کچل» یونانی و رقص مخصوص او به نام «کورداکس» (
Kordax
) میاندازد. این نمایش را میتوان نیای کمدی امروزین دانست. آریستوفان (
Aristophane
) در جایی میگوید: «من کچلها را مسخره نمیکنم، اما کورداکس هم نمیرقصم». در قیاس کارگانِ کچلک بازی و موضوع «قهرمانان کچل»، بدون تردید مشابهات بسیاری خواهیم یافت. گمان میرود همین نمایش بوده که به شکلگیری روایت پهلوان انجامیده است. در واقع تمامی مضحکهپردازان کچل (
clowns chauves
) همان سنتِ «قهرمانان کچل» (
héros chauve
) را دنبال میکنند.
بقالبازی نیز فرم دیگری از نمایشهای مردمپسند است. گوبینو در نوشتهای به نام «فلسفهها و ادیان آسیای مرکزی» به این نام اشاره میکند، اما متاسفانه توصیفات مشروحی از این موضوع ارائه نمیدهد. این اجرا بسیار ابتدایی بوده و فاقد ظرافتهای اجرایی است. در آذربایجان آنرا «بقال اویونی» (
Bagkal-Oni
) مینامند که به نمایش ترکی دیگری به نام اورتا اویونی (
Ortaoni
) شباهت دارد (نگاه کنید به تالاسو (
Talasso
) «مجلهی تئاتر»، پاریس، ۱۹۰۴). در این نمایش میان پردههایی وجود دارد که توسط رقصندگان کمیک یا لودگان اجرا میشود. تعداد رقصندگان معمولاً دو نفر و به ندرت سه یا چهار نفر است. یکی از رقصندگان «چماق» (
tchoumag
) در دست میگیرد. چماق نوعی عصای بزرگ است ۱ که قسمت میانی آن به شکل طولی بریدهبریده شده است، و تنها انتها یا دستهی آن یکپارچه است. وقتی کسی را با چماق میزنند، دردناک نخواهد بود، اما برخورد تیغههای چوبی صدای بسیار بلندی ایجاد میکند. بازیگران با این وسیله روی کمر و پهلوهای همدیگر ضربه میزنند. در کارگان اجرایی آنها، قسمتهایی به شکل پانتومیم وجود دارد. تمام رفتارها بدون اجرای حتی یک کلمه اجرا میشوند. من دو بار موقعیت تماشای این نمایش را داشتم. نخستین آنها به مناسبت مراسم عروسی در جوار روستاییان و در روستایی در حوالی باکو بود. یک گروه از بقالبازان منطقه، برای سرگرم کردن مهمانان، دعوت شده بودند. دومین بار در سال ۱۹۲۳، آنها را در گرگان (استرآباد) دیدم. رقصندگان اهل دامغان بودند. آنها نمایش مضحکی به نام «نوروز علی» را اجرا میکردند. داستان را دو بازیگر روایت و اجرا میکردند. یکی از آنها نقش بقال [صاحب مغازه یا ارباب] و دیگری نقش خدمتکار تنبلی به نام «نوروز علی» را بازی میکرد. در اینجا خلاصهای از این نمایش را میآورم:
«نوروز علی، در حالی که خُر و پفاش به هواست به خواب رفته. صدای ارباب بلند میشود که او را صدا میزند: «نوروز علی! نوروز علی!». اما نوروز علی همچنان در خواب است. بعد از اینکه صاحب مغازه بارها با داد و فریاد نامش را میگوید، نوروز علی از خواب بیدار میشود. ارباب به او دستور میدهد که اسبها را به آبشخور ببرد، اما او بدون اینکه تکانی به خودش بدهد، زیرلب دشنامی داده و بهانه میآورد که لثههایش درد میکند. ارباب به او میگوید این اسبها هستند که باید آب بخورند، نه او! و علاوه بر این درد لثه که درد مهمی نیست! اما نوروزعلی در جواب فریاد زنان میگوید: «ای وای! استثمارگرهای بدبخت! به خاطر همین چیزهاست که تو اینقدر پول داری! با اون صورت قرمز و گردن کلفت! فقط نگران اسبهات هستی! اصلاً عین خیالت هم نیست که من هم همراه اسبها آب میخورم و از درد لثه میمیرم!». ارباب بیچاره بهش میگوید: «خب میتونی نخوری!». نوروز علی در جواب میگوید: «خودت برو اگه راست میگی! من نمیتونم!» و دوباره زیر لب شروع به غرغر کردن میکند. مرد مغازهدار که میبیند کاری از دستش برنمیآید، میرود. بعد از مدتی برمیگردد و به نوروزعلی میگوید که برود کمی هیزم بیاورد. نوروزعلی در جواب میگوید: «هیزم میخواهی چکار؟». ارباب میگوید: «میخواهم خانه را گرم کنم». نوروزعلی میگوید: «من که خوب خودم را پوشاندهام. من سردم نیست. هر کسی سردش است، خودش برود و هیزم بیاورد». باز هم ارباب بدون اینکه چیزی از نوکر تنبلش گیرش آمده باشد، راهش را میگیرد و میرود. ارباب دوباره برمیگردد و به نوروزعلی میگوید: اتاق را جارو کند. اما او که حتی دلش نمیخواهد صدای ارباب
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 