پاورپوینت کامل نقش خواجه طوسی در سقوط بغداد ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل نقش خواجه طوسی در سقوط بغداد ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۲۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل نقش خواجه طوسی در سقوط بغداد ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل نقش خواجه طوسی در سقوط بغداد ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint :
در باب مشی سیاسی و نقش دانشور بزرگ ایران، خواجه نصیرالدین طوسی در پاره ای حوادث و مواقف تاریخی در جهان اسلام، خاصه در دوره مغول، سخنان متفاوت و متضادی گفته شده است. تغایر این آراء، فضای داوری درباره او و رفتار سیاسی اش را تاریک کرده است. گروهی وی را متهم به ترجیح منافع سیاسی بر مصالح دینی وآیینی کرده اند و گروهی دیگر ساحت او را از این امور بری دانسته و معتقدند اساساً قدرت او در حدی نبوده که منشأ چنین آثار سیاسی و اجتماعی دامنه داری شود. گروهی هم می گویند به فرض اثبات چنین انتساب هایی به خواجه، عمل وی نه تنها خلاف مصالح مسلمین نبوده، که موافق مصلحت نیز بوده است. مقاله حاضر تاملی در این مسائل و پاسخی است به چنین شبهه هایی.
در باب مشی سیاسی و نقش دانشور بزرگ ایران، خواجه نصیرالدین طوسی در پاره ای حوادث و مواقف تاریخی در جهان اسلام، خاصه در دوره مغول، سخنان متفاوت و متضادی گفته شده است. تغایر این آراء، فضای داوری درباره او و رفتار سیاسی اش را تاریک کرده است. گروهی وی را متهم به ترجیح منافع سیاسی بر مصالح دینی وآیینی کرده اند و گروهی دیگر ساحت او را از این امور بری دانسته و معتقدند اساساً قدرت او در حدی نبوده که منشأ چنین آثار سیاسی و اجتماعی دامنه داری شود. گروهی هم می گویند به فرض اثبات چنین انتساب هایی به خواجه، عمل وی نه تنها خلاف مصالح مسلمین نبوده، که موافق مصلحت نیز بوده است. مقاله حاضر تاملی در این مسائل و پاسخی است به چنین شبهه هایی.
سقوط بغداد به دست مغولان در سال ۶۵۶، به عنوان یک سرفصل مهم در تاریخ شرق اسلامی شناخته شده و اهمیت آن چندان است که بسیاری «تاریخ اسلام» را در معنای عمومی و رایج آن، تا این زمان، یعنی سال سقوط عباسیان میدانند.
مهمترین ویژگی این رخداد، برافتادن خلافت عباسیان و افتادن آن به دست یک امپراتوری غیر مسلمان با نام سلسله ایلخانی است که سبب شد تا برای همیشه خلافت از حوزه سیاسی ایران و به طور کلی نواحی شبه قاره و ماوراءالنهر رخت بربندد و سلطنت های کوچک و امیرنشین جایگزین شود.
شیعیان در ماجرای فتح بغداد، در مقابل فراوانی سنیان، جمعیت قابل ملاحظهای نبودند و بیشتر ساکنان ایران و عراق در این دوره، سنی مذهب بودند. عمده ارتش خوارزمشاهی و عباسی متشکل از اهل سنت بود. زمانی که مغولان آمدند، به دلیل فساد دستگاه اداری و نظامی عباسیان، و اصولاً نبودن انسجام و عصبیت قومی در شرق اسلامی، مقاومت چندانی برابر مغولان صورت نگرفت و آنان توانستند بنیاد این دولت را براندازند.
به عبارت دیگر، شیعیان ایران و عراق در این لحظه، یک اقلیت بودند و کار چندانی از دست آنان در برابر حملات سیل آسای مغولان برنمیآمد. چنان که از دست عباسیان و سنیان بر نیامد. تنها شهر مهم شیعه عراق در آن دوره، شهر حله بود که با مصالحه کنار آمد و در این میان، ابن طاوس واسطه خیر شد.
سه عالم شیعی در این ماجرا درگیر شدند.
الف: خواجه نصیر الدین طوسی که در الموت بود و پس از فتح آن، در سپاه هولاکو قرار گرفت و به وی نزدیک گردید.
ب: مؤید الدین بن علقمی، وزیر مستعصم عباسی که تا لحظه سقوط بغداد در کنار دستگاه خلافت بود و با وساطت خواجه و دیگران چند ماهی عمر کرد و درگذشت.
ج: سید بن طاوس(م۶۶۴) از علمای نزدیک به عباسیان البته با پرهیز، که همین موضع را نسبت به مغولان نیز داشت اما با وساطت او جان شیعیان حله نجات یافت.
منابع تاریخی اهل سنت، از دوره ای خاص، گزارش هایی درباره همکاری خواجه نصیر با مغولان و تحریض و ترغیب هولاگو توسط وی آوردهاند. بیشتر از آن، شایعاتی را که دشمنان ابن علقمی و رقبای درباری وی علیه او در آن روزگار منتشر نمودند، در کتاب های خود ثبت کردند. این ماجرا ادامه یافته و تا به امروز مورد توجه محققان و مورخان قرار گرفته است. در این زمینه مطالعاتی درباره نقش ابن علقمی و همین طور پژوهش هایی در باره خواجه نصیر صورت گرفته است. مروری بر این دیدگاهها و آنچه در این باره گفته و نوشته شده است، در این مقال مورد بحث و بررسی قرار خواهد گرفت.
***
همین که خواجه نصیرالدین طوسی، پس از فتح الموت، با هولاگو همراه شد و به دلیل دانش خود مورد توجه قرار گرفت، زمینهای برای اتهامات بعدی شد. او پس از فتح بغداد، مورد توجه خاص سلطان قرار گرفت و پس از آن اوقاف و سپس رصدخانه به او سپرده شد. همه اینها سبب شد تا سه چهار دهه پس از آن که آب ها از آسیاب افتاد و شیعه به دلیل فضای ایجاد شده در خلاء خلافت عباسی، قدری رشد کرد، مورخان افراطی حنبلی و شبه حنبلی، مطالبی در باره نقش تحریک آمیز خواجه در فتح بغداد بنویسند. تندترین اتهامات توسط چند مورخ غالباً ضد شیعه مانند ابن تیمیه و ابن کثیر و شماری دیگر از مخالفان سرسخت شیعه مطرح گردید و این خود نخستین نشانه آن بود که مسأله بیش از آن که منبعث از واقعیات تاریخی باشد، نشأت گرفته از تعصب مذهبی است.
این ماجرا وقتی جلوه بیشتری یافت که اتهامات مشابه و حتی تندتری به ابن علقمی وارد شد. ابن علقمی که نزدیک ربع قرن وزارت خلیفه عباسی را داشت، در منابع متأخر از این رویداد، متهم به مکاتبه با هولاگو گردیده و گفته شد که او در این مکاتبه او را تحریک به گشودن بغداد کرده است.
این امر هم دو جهت داشت. نخست آن که وی باتوجه به شمار فراوان مغولان و جنگ های بیشمار آنان، مخالف نبرد با آنان و طرفدار مصالحه بود. دوم آن که امامی مذهب بود و به تازگی از دست فرمانده سپاه عباسی، ایبک دواتدار، که به محله شیعه نشین کرخ حمله کرده و شماری از شیعیان را قتل عام کرده بود، درافتاده بود. بر اساس این دو نکته، بعدها گفته شد که ابن علقمی به تلافی آن ماجرا دست به مکاتبه با هولاگو زده است.
به جز خواجه نصیر و ابن علقمی، ابن طاوس(م۶۶۴) نیز که از علمای شیعی مهم عراق این دوره بود و روابط خوبی با مستنصر عباسی و همین طور معتصم داشت اما هیچ گاه مسؤولیتی مانند نقابت علویان را ـ حتی با اصرار ـ نپذیرفت، پس از فتح بغداد مورد توجه قرار گرفت و به اکراه، نقابت علویان را پذیرفت. وی پس از آمدن مغولان، چنان که خود وصف کرده، برای حفظ جان خود و خانواده و دوستان در ارتباط با آنان قرار گرفت. وی نه تنها برای مردم حله بلکه در بغداد نیز موفق شد تا برای شمار زیادی از دوستانش امان نامه بگیرد.
ابن طاوس، دست کم، در دو مورد، مطالبی در این باره دارد:
مورد اول[الاقبال، ص۵۸۷] داستان ورود مغولان به بغداد و این که خود در محله مقتدیه بوده و با اجازه سلطان یعنی هولاگو، همراه هزار نفر به حله رفته و شکر خدای را به جای آورده، گوید که، چنین روزی(دوشنبه ۱۸ محرم ۶۵۶) روزی است که دولت عباسی زوال یافت، چنان که مولای ما امام علی(ع) در اخباری که در میان مردم شایع است، آن را وصف کرده بود.
همچنین در جای دیگر[اقبال،۵۸۸] از حضور خود در دهم صفر همان سال برابر ملک الارض هولاگو یاد کرده و این که عنایت او شامل حال وی شده و توانسته است امان برای خود و خانواده و شمار زیادی از دوستان و برادران بگیرد. این روز برای او روز عید و واجب است شکر آن را به جای آورد. چنان که بهتر است نسل های بعدی او نیز اهمیت این روز را بدانند.
رویداد مهم دیگری هم در ارتباط میان او و هولاکو نقل شده است. ابن طقطقی نوشته است: در سال ۶۵۶ هنگامی که سلطان هولاکو بغداد را فتح کرد فرمان داد، از علما استفتاء شود که کدام یک افضلاند: سلطان کافر عادل، یا سلطان مسلمان ستمکار؟ سپس علما را در مستنصریه برای این منظور گردآورد. چون هنگام فتوا رسید علما از پاسخ خودداری کردند. رضی الدین علی بن طاوس که مردی محترم و مقدم بر ایشان بود، در آن مجلس حضور داشت. و چون خودداری ایشان را از دادن فتوا مشاهده کرد، قلم بر گرفت و رأی خود را مبنی بر برتری سلطان کافر عادل بر سلطان مسلمان ستمکار نوشت. سپس دیگران رأی خود را در این باره نوشتند.[الفخری فی الاداب السلطانیه، ص۱۷ ترجمه فارسی، ص۱۹)
ابن طاوس در جای دیگری از کتاب اقبال(ص۵۹۹) نوشته است که در کتاب ملاحم بطائنی در روایتی از امام صادق علیه السلام دیده است که پس از سقوط عباسیان، شخصی عادل از اهل بیت بر امت محمد(ص) حکومت خواهد کرد و بعد از آن قائم ظهور خواهد کرد.[در باره مناسبات خواجه نصیر با مغولان بنگرید: کتابخانه ابن طاوس، ص۲۹–۳۳]
اختلافات مذهبی و استفاده مغولان از آن برای فتح شهرها
لازم است یک مقدمه را اشاره کنیم وآن این است که سیر حملات مغولان به جهان اسلام به لحاظ تاریخی امری روشن و دلایل آن آشکار است. این که خلیفه عباسی از مغولان خواست تا برای برکندن خوارزمشاهیان به شرق حمله کنند از چشم مورخان پنهان نمانده است. اما حتی این دعوت نیز اهمیت چندانی ندارد. حمله مغول اصول و اساس خاص خود را دارد؛ نه ارتباط با شیعه دارد نه سنی، نه ارتباط با الموتیان دارد و نه عباسیان، نه خواجه نصیر تصمیم گیرنده بوده نه خاندان جوینی. قومی بدوی که جمعیت شان رو به فزونی نهاده، از شرق دور به نقاط ثروتمند غرب آسیا یورش آوردند. این کاری بود که سلجوقیان هم کردند جز این که آنان مسلمان بودند. مغولان یورشگر با اصول جنگ و حتی سیاست آشنا بودند و در مسیر خود از هر ابزاری استفاده کردند. بسیاری از مسلمانان برجسته ایرانی از سنیان و شیعیان و صوفیان در درگاه آنان راه یافتند. بسیاری نیز کشته شدند. آنان قدم به قدم جلو آمدند. زمان حمله مغولان به بغداد، نزدیک به چهل سال پس از یورش نخست آنان بود. آنان نه تنها بغداد را تصرف کردند بلکه در پی تصرف شام و مصر هم بودند که نتوانستند. حمله مغولان در هر مرحله، ابزارها و بهانهها و روش های خاص خود را داشت. یکی از آنها استفاده از منازعات مذهبی بود که البته این بهرهگیری چندان هم جدی نبود. عمده آن استفاده از منازعه دستگاه خلافت با خوارزمشاهیان بود که ضربه اصلی را زد. بهانههایی چون حمله به تجار مغولی هم در آغاز یورش ها بسیار مهم تلقی شده است. اما همه اینها بهانه است. درباره استفاده از اختلافات مذهبی، میان شافعی و حنفی یا شیعه و سنی گزارش های مختصری در منابع نقل شده است. یک مورد جالب نقلی است که در حبیب السیر آمده است: «ذکر رفتن جبه نویان و سویداى بهادر از عقب خوارزمشاه بموجب فرموده چنگیزخان و بیان شمه از قتل و غارت ایشان در اطراف ولایات و ممالک ایران… و سویداى بطوس رفته خلقى بىنهایت بکشت و… جبه نویان در مازندران بسیارى از طوایف انسان را کشته… و بجانب رى روان شده سویداى بدو پیوست و در آن اوقات پیوسته در میان مردم رى جهت مخالفت مذهب تعصب بود بنابر آن شافعى مذهبان چون خبر قرب وصول مغولان شنیدند باستقبال شتافتند و جبه و سویداى را بر قتل نصف شهر که حنفى مذهب بودند تحریص نمودند و ایشان نخست حنفیه را به تیغ بی دریغ گذرانیده بعد از آن با خود گفتند که از مردمى که در خون متوطنان مولد و منشأ خویش سعى نمایند چه نیکوئى توقع توان داشت آنگاه شافعیه را نیز از عقب حنفیان روان کردند و از رى سویداى به قزوین رفته جبه به جانب همدان توجه نمود و چون به قم رسید تمامت مردم آنجا را به اغواى بعضى از سنى مذهبان بقتل رسانیدند و بعد از قرب وصول به همدان با والى آنجا مجد الدین علاء الدوله علوى صلح کرده روى به گزر رود و خرم آباد نهادند.»(تاریخ حبیب السیر، ج۴، ص: ۳۳)
از نکات شگفت آن است که جوزجانی که کتابش طبقات ناصری از منابع اصلی وارد کردن اتهام به شیعیان است، خود حکایتی از رفتن یکی از علمای بزرگ قزوین نزد منکوقاآن برای کشاندن او به این منطقه و از بین بردن اسماعیلیان آورده است. وی ذیل عنوان «حدیث بر افتادن ملاحده لعنهم الله» مینویسد: «سبب فرستادن لشکرها ببلاد و قلاع ملحدستان آن بود، که از اول حال و عهد حسن صباح لعنه الله، که قواعد مذهب ملاحده نهاده است، و قانون آن ضلالت وضع کرده، و قلاع الموت را معمور گردانیده… چون آن قلاع بخرید، و حصار لمبسر را عمارت کرد، و مال بىحساب در عمارت و ذخیره آن قلعه خرج کرد و آن حصار بر کوهى است، که در حوالى شهر قزوین است، و ساکنان شهر قزوین همه بر قاعده سنت و جماعت، و پاک مذهب، صافى اعتقادند، و بسبب ضلالت باطنیان و ملاحده مدام ایشان را با هم مقاتله و مکاوحت در میان مىبود… و هر روز میان قزوینیان و میان ملاحده الموت جنگ مىبودى، تا درین عهد که خروج چنگیزخان بوده و استیلاء مغول بر عراق و جبال، و قاضى شمس الدین قزوینى که امام صدیق و عالم با تحقیق بود، و چند کرت از قزوین بجانب خطا سفر گزیده بود، و رنج مفارقت اوطان تحمل کرده، تا در وقت پادشاهى منکوخان، کرت دیگر نزدیک او رفته و بطریقى که دست داد، استمداد نمود، و حال شر ملاحده و فساد ایشان در بلاد اسلام باز گفت: و چنان تقریر کردند، که در حضور منکوخان را، از راه صلابت مسلمانى و دین کلمات درشت گفت، چنانچه غضب و تکبر ملک دارى، بر منکوخان مستولى شد، و ضبط و تصرف پادشاهى او را بلفظ عجز و ضعف یاد کرد، منکوخان گفت: قاضى در مملکت ما چه عجز مشاهده کرده است که ازین جنس کلمات موحش بر زبان میراند؟ قاضى شمس الدین گفت عجز و راى این چه باشد- که جماعتى ملاحده قلعه چند را بنا ساختهاند، و دین آن جماعت بر خلاف دین ترسائى، و خلاف دین مسلمانى و مغلى است، و بمالى شما را غرور میدهند- و منتظر آنکه اگر دولت شما اندک فتور پذیرد، آن جماعت از میان کوهها و قلاع خروج کنند، و باقىماندگان اهل اسلام را بر اندازند، و از مسلمانى نشانى نه گذارند. این معنى خاطر منکوخان را باعث و محرض آمد، بر قمع قلاع و بلاد ملحدستان و قهستان الموت، فرمان شد…»[تا آخر که وقتی تا قزوین آمدند، چرا بغداد نیایند؟] [طبقاتناصرى: ۲/۱۸۲]
اتهام به شیعیان
اهل سنت که خلافت را از دست داده بودند و از بابت سقوط این شهر به عنوان سمبل قدرت سیاسی خویش، ناراحت بودند، دنبال مقصّر میگشتند. نزدیکترین و راحتترین مقصّر، رقبای شیعه آنان بودند. اما این مسأله در روزهای واقعه و سال های نزدیک به آن رویداد ثبت نشد بلکه بعد از گذشتن چند دهه از سقوط بغداد، یکباره از منابع نگارش یافته توسط اهل سنت سر برآورد و در این وقت بود که شروع به انداختن تقصیر بر گردن شیعیان کردند. گذشت که شاهد آنها خواجه نصیر طوسی و مؤید الدین ابن علقمی بود. این در حالی بود که صدها عالم و سیاسی اهل سنت در دربار مغولان بودند و اساساً این قوم، مسلمان نبودند تا نسبت به این موضوع حساس باشند. به هر حال، حضور خواجه سبب شد تا مخالفان به ویژه ابن تیمیه که تقریباً در بیشتر آثارش به نوعی با شیعه درگیر بوده، این اتهام را با آب و تاب زیادی نقل کنند.
عباس اقبال به تفاوت میان دیدگاه مورخان سنی مذهب با شیعه درباب قضاوت درباره نقش ابن علقمی و شیعیان در گشودن بغداد کرده و مینویسد:«غالب مورخین اسلامى مخصوصاً سنى مذهبان که از واقعه قتل خلیفه و انقراض خاندان بنى عباس سخت متغیر و متأسف بودهاند چنین نقل مىکنند که ابن العلقمى به علت شیعه بودن بر اثر تألمى که از قتل و غارت محله کرخ بغداد و مشهد امام موسى به دست ابوبکر پسر خلیفه پیدا کرده بود، کینه بنى عباس را در دل گرفته مصمم شد به هر وسیله باشد هولاکو را بر بغداد مستولى کند و بنیاد آل عباس را براندازد و به این قصد پنهان از خلیفه مکرر رسولانى پیش هولاگو و خواجه نصیر الدین طوسى فرستاد و احوال ضعف خلیفه و سهولت تسخیر بغداد را به ایشان گوشزد کرد و… اما مورخین شیعىمذهب برخلاف ساحت ابن العلقمى وزیر را از این اتهامات برى می دانند و تمام این پیشآمدهاى ناگوار را نتیجه سستى عزم و ضعف خلیفه و ظلم و جور پسرش ابوبکر و نفاق امرا و سران لشکرى با یکدیگر مىدانند مخصوصاً محمد بن على بن طباطبا مؤلف کتاب الفخرى که آن را در سال ۷۰۱ یعنى چهل و پنج سال بعد از فتح بغداد به دست هولاگو نوشته شدیدا این گونه نسبتها را که عامه به ابن العلقمى مىدادهاند ردّ مىکند و درستى و امانت و دیانت آن وزیر را مىستاید…»(تاریخ مغول، ص۱۸۶)
دکتر شیبی مینویسد:«داستان فتح بغداد، گرچه نتیجه ایلغار عمومی مغول و برانداختن همه حکومت ها از ترکستان تا عراق بود، ولیکن به دلیل عناد دیرین سنی و شیعه، گناهش به گردن شیعه افتاد.»(تشیع و تصوف، ص۵۱)
نگاه مثبت قاضی نورالله و محمدباقر خوانساری به سقوط بغداد
شیعیان در نسلهای بعد به ندرت تحلیلی درباره رویداد سقوط بغداد دادهاند. با این حال اشاراتی وجود دارد که آنان از این که دولتی ستمگر که متهم به قتل امامان آنان بوده و از اساس نامشروع قلمداد میشده، ساقط گشته، رضایت خاطر خود را اعلام کردهاند.
قاضی نورالله از کسانی است که در این باره صریحتر از دیگران سخن گفته و همکاری خواجه را با هولاگو تا به آن حدّ دانسته است که وی با حرم سلطان هم ارتباط داشت و هولاگو و بیگم را به شرف اسلام فایز گردانید. وی با اشاره به اینکه ابن علقمی که دریافت خواجه چه جایگاهی نزد ایلخان دارد، نامه ای نوشته، وی را به تسخیر بغداد تحریض کرد و به «انتقام جفاى عباسى عباسیه نسبت بعترت سید انام علیه الصلوه و السلام ترغیب نمود و ایلخان باستصواب خواجه عزیمت آن صواب نمود».[مجالس المؤمنین: ۲/۳۵۱].
قاضی نورالله، سپس یادی هم از علامه حلی کرده و نوشته است:«قدوه المجتهدین شیخ جمال الدین -رحمه اللّه- در کتاب کشف الحق آورده که چون حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام خبر داده بود از استیلاى مغول و تتار و انقراض ملک بنى العباس و کشته شدن ایشان بر دست هلاگوخان، لاجرم وقتى که هلاگوخان به حوالى بغداد رسید پدر من شیخ سدیدالدین و سیدابن طاوس و چند کس دیگر از اکابر و افاضل مشهد نجف و کوفه و حلّه کتابتى به هلاگو نوشتند و طلب امان ازو نمودند. پس هلاگو ایشان را نزد خود طلبید و چون ایشان ترسیدند که بىامان نزد او روند پدر من تنها به خدمت هلاگو رفت؛ آنگاه هلاگو ازو پرسید که سبب چه بود که پیش از آثار ظفر من بر بغداد کتابت نوشتید و طلب امان از من نمودید؟ گفت سبب اینست که حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام ما را از ظهور تو خبر داده و فرمود که ترک بر آخر خلفاى بنى العباس وارد خواهد شد و پادشاه ایشان مرد جهور صاحب اقبال خواهد بود که به هیچ قلعه و شهرى نگذرد که آنرا فتح نکند و هیچ رایتى در مقابل او برپا نشود که نگونسار نگردد. واى بر کسى که شیوه مخالفت و معادات او پردازد! چون از نقل این خبر کرامت اثر فارغ شد هلاگو با او طریقه تعظیم
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 