پاورپوینت کامل برج کمارس از دیدگاه پدیده‌شناسی ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
3 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل برج کمارس از دیدگاه پدیده‌شناسی ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۲۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل برج کمارس از دیدگاه پدیده‌شناسی ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل برج کمارس از دیدگاه پدیده‌شناسی ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint :

الحمرا نام کاخی است در کشور اسپانیا که از معروف‌ترین بناها و آثار معماری اسلامی در جهان به شمار می‌رود. این عمارت دارای چند بخش مجزاست و هر بخش در دوره‌های مختلف بنا شده است. پیشینه اولیه الحمرا به قرن سیزدهم میلادی باز می‌گردد ولی عمر بعضی از بخش های آن تا قرن شانزدهم هم می‌رسد. الحمرا دارای سه بخش است: بارگاه، شبستان و حرمسرا. برج کمارس در انتهای شمالی شبستان قرار دارد. بخش‌هایی از کتاب زیبایی و اسلام: زیبایی‌شناسی در هنر و معماری اسلامی، به معرفی و تحلیل عناصر زیبایی‌شناختی این برج اختصاص دارد که برگردان فارسی آن را در اینجا می‌خوانید.

رویای صمیمیت در زیر یک سقف گنبدی، شگفتی بس عظیم است که نزدیکی دل ها را در کانون خود منعکس می‌کند.(گاستن بچلارد)

الحمرا نام کاخی است در کشور اسپانیا که از معروف‌ترین بناها و آثار معماری اسلامی در جهان به شمار می‌رود. این عمارت دارای چند بخش مجزاست و هر بخش در دوره‌های مختلف بنا شده است. پیشینه اولیه الحمرا به قرن سیزدهم میلادی باز می‌گردد ولی عمر بعضی از بخش های آن تا قرن شانزدهم هم می‌رسد. الحمرا دارای سه بخش است: بارگاه، شبستان و حرمسرا. برج کمارس در انتهای شمالی شبستان قرار دارد. بخش‌هایی از کتاب زیبایی و اسلام: زیبایی‌شناسی در هنر و معماری اسلامی، به معرفی و تحلیل عناصر زیبایی‌شناختی این برج اختصاص دارد که برگردان فارسی آن را در اینجا می‌خوانید.

در این مقاله اطلاعات ظریف و جدیدی از «تالار کمارس» یا «تالار سفرا» در کاخ الحمرا ارائه می‌شود. این تالار تزیین شده دارای یک گنبد زیبای چوبی است که برای پذیرایی از مدعوین مورد استفاده قرار گرفته است. در اینجا مباحث زیر مورد بررسی قرار می‌گیرند: هیچ گونه تصویر مستقیمی‌ در الحمرا وجود ندارد اما در این میان چند نقاشی دیواری و گنبدی به چشم می‌خورد که شکل کلی آنها از عناصر بیرونی و ثانوی متاثر از پیرایه‌های هندسی- انتزاعی تشکیل شده‌اند. به جای سیستم پویای بصری و اشارات متنی نشات گرفته از طرح‌های مجازی خطوط، در الحمرا زیبایی‌های دیگری به کار گرفته شده که ساخت بنا را در دو حیطه شناختی و حسی چشمگیر کرده است. بنابراین در اینجا به دنبال این هدف هستیم که نشان دهیم چگونه «تالار کمارس» به عنوان معرف یک اثر بصری به ویژه از رویکرد پدیده‌شناسی در کل مجموعه‌ «نصرید» مورد توجه قرار گرفته است.

ابتدا لازم است نگاهی کلی به ساخت این بنا بیندازیم. مطالعات زیبایی‌شناختی در مورد الحمرا ضرورتا به یک منبع وابسته است و آن محتوای مفهومی ‌کتیبه‌های تزیینی است که در اغلب اماکن اسلامی ‌به وفور مشاهده می‌شود. به هر حال این کتیبه‌ها به‌گونه‌ای طراحی شده اند که نظام زیبایی‌شناختی کل مجموعه را بیان می‌کنند. به طور کلی این کتیبه‌ها که شامل آیات قرآن و عبارات دینی هستند تصویری شعرگونه پدید آورده که در آن دنیای کلمات با دنیای بصری اشکال معماری به صورت زنده با هم درآمیخته‌اند. این اشکال از طرح های هندسی خیالی وسیعی الهام گرفته‌اند. این تصاویر متنی که از سوی شاعران اندولسی همچون «ابن‌زمرک» و «ابن‌الخطیب» کشیده شده‌اند، چهره نورانی سلطان را در میان سایبانی پر از ستارهای بهشتی نشان می‌دهد که بهشت در اطراف او گسترانیده شده و اصوات معمارگونه مشغول مدح مالک اوست. در این حالت تمامی ‌بنا با کلمات در حال گفتگو بوده و نمای نمایشی زنده‌ای را نشان می‌دهد که با عباراتی رنگین و تصورات شعری مجازی تزیین شده‌ حضار را مورد خطاب قرار می‌دهد. مکان هر کدام از این نوشته‌ها چنان با دقت انتخاب شده که طرح آن را از نظر شکل‌شناسی با کاربری معماری متناسب می‌کند. چند نمونه از این اشعار تزیینی در این جا آورده شده. برای مثال در تالار «دو خواهران» اشعاری نوشته شده که برخی از آنها عبارتند از:

سر ستون شامل شگفتی‌های گوناگونی است که گفتار حکیمانه‌ای در هر سو ثبت شده و بر همگان آشکار می‌شود و در آن سنگ‌های مرمری به کار گرفته شده که نور آن منتشر می شود و سایه های تاریک را روشن می‌کند. در اینجا گنبد حیرت انگیزی بنا شده که گنبدهای دیگر در کنار تناسب زیبای آن رنگ می‌بازند و به چشم نمی‌آیند.گنبدی که صور فلکی به آن درود فرستاده و سخن می‌گویند و ماه تمام خود را در آسمان به عقب می‌راند، چنانکه اگر ستارگان در دو طرف آن به صف می‌شدند شتابان تعظیم می‌کردند تا مایه خرسندی همگان شود. و دیگر تعجبی نخواهد داشت اگر ستارگان رنگ می‌باختند و عمر نورافشانی‌شان به پایان می‌رسید. در اینجا ایوانی است که هر زیبایی را درون خود نهان داشته و اگر زیبایی دیگری در این مکان به چشم نمی‌خورد همین ایوان بر شکوه و جلال آسمان برتری می یافت. شاهنشاها، تو خود می‌دانی که رنگ‌های این گنبد از تمامی ‌رداهای یمانی که تا کنون بر تن کرده‌ای زیباترند. چنانچه بر آن بنگری سیاره‌ها را خیال می‌کنی که همچون مدار آسمانی خود در اطراف این گنبد در چرخشند تا اولین پرتو نور صبح را منعکس کنند. و در اینجا ستون‌هایی را می‌بینی که به حد کمال آراسته شده و زیبایی آنها بر همگان آشکار است. چنانکه پرتو نور خورشید صبحگاهی بر آنها می‌تابد خوشه‌های مروارید چشمان تو را خیره می‌کند. دوستی دیرینه‌ای بین من و پیروزی برقرار است، اما شکوه و جلال، شباهت عجیب میان من و توست.

در داخل یکی از طاق‌های همان اتاق این اشعار به چشم می‌خورند: سپاس خدای را! دستانی هنرمند طاق مرا اینچنین با ظرافت تزیین کرده و تاجی از جواهرات بر سرم نهاده، مردم مرا با تخت عروسان مقایسه می‌کنند، اما من بر آنها برتری دارم چون من مایه سعادت و مباهات مالکانم هستم.

اگر تشنگان زیبایی نزد من آیند، کام آنها را با شربت شیرین و روشن سیراب خواهم کرد. چنانچه گویی همچون ابرها سر تعظیم فرو آورده و همچون خورشید پروردگارمان ابوالحجاج نور می‌افشانم.

بر سردر ورودی جایگاه سلطان در برج کمارس این اشعار نقش بسته‌اند: خوشا به حال کسانی که از طریق تو و پادشاهی‌ات اسلام را ستایش کرده‌اند و چه بسیارند سرزمین‌های تحت فرمان تو و داوری تو و نجات جان‌شان در دستان تو.

تو بر گردن‌شان کمندی افشانده‌ای که در جای پای تو به نشانه بندگی کاخ بنا کرده‌اند. شمشیر تو دروازه های فتح نشدنی «الجسیراس» را گشود. ای فرزند بزرگ شجاعت و دوراندیشی و سخاوت، جایگاه تو فراتر از ستارگان است. تو با سلاح شفقت در پادشاهی‌ات برخواستی و سایه‌های ظلم را نابود کردی. در سایه لطف تو شاخه‌های درختان از گزند بادهای وحشی در امانند و ستارگان بیمناک از دیدن تو در آسمان سرگردانند. اگر ستارگان کم نور، ترسان از تو هستند و اگر شاخه ها در مقابل تو خم شده اند، می‌خواهند تو را سپاس گویند.

و سپس در طاق ورودی تالار «لابارکا» این اشعار به چشم می‌خورند: من همچون عروسی در لباس خود در کمال زیبایی‌ام، بر کوزه‌ای که در دست دارم بنگر تا حقیقت کلامم را دریابی، بر تاجم بنگر که همچون ماه نو بر سر من می‌درخشد.

ابن‌نصر (محمد پنجم) همانند خورشیدی در جلال و شکوه در این بهشت می‌درخشد. سایه زندگی وی بر سر ما تا ابد مستدام باد.

این جملات بدیع و مجازی با بیان شکوه بنا و جلال و جبروت صاحبش، بسیاری از بازدیدکنندگان را برآن داشته تا از هنرهای به کار گرفته شده الحمرا، به‌عنوان نمایش با شکوه مفهوم این جملات،‌‌تجلیل کرده و بر وجود اشکال تزیینی و معماری آن صحه بگذارند. البته به واسطه اساس هنر انتزاعی که مشخصه معماری «نصرید» است و چند نقاشی تمثیلی و احتمالا جابه‌جایی ایوان شیرها، اثبات چنین ادعایی کار ساده‌ای به نظر نمی‌رسد. در نتیجه هنر به کار رفته در ساخت این کاخ به‌عنوان مفهوم سمبلیک بصری شناخته می‌شود. تفسیر این نکته را با توجه به اصول زیبایی‌شناختی می‌توان در چند مورد به طور خلاصه بیان کرد: درونمایه کیهانی و آسمانی این کتیبه‌ها به عنوان نوعی مهندسی ستاره‌ای تعبیر می‌شود که در نتیجه به‌عنوان یک الگوی آسمانی و اختری مورد توجه قرار می‌گیرد. ایوان شیرها بیانگر سمبلیک هفت آسمان توصیف شده در قرآن است، یا حتی به عقیده برخی تصویر سه بعدی واقعی است و در نهایت برج کمارس تصویری سمبلیک از هفت آسمان اسلامی‌ را ارائه می‌دهد که آیات سوره «ملک» را توصیف می‌کند. آیا این تصاویر واقعا بیانگر عباراتی است که در آنجا نوشته شده و با اصول سنتی همسویی دارند؟

در بسیاری از موارد اینگونه سمبل‌های بصری مبهم هستند و با ارائه موضوع بدون تفسیر آن، مفهوم‌شان پنهان می‌ماند. با تبعیت از اساس کتاب «رساله منطقی فلسفی» «لودویک ویتگنشتاین» که «ترکیب منطقی نشانه‌ها مطابق است با ترکیب منطقی معانی آنها»، شاید دور از حقیقت نباشد که بگوییم ویژگی‌های معماری کاخ الحمرا موضوعات متفاوت مطرح شده در کتیبه ها را نمادین می‌کند. مشکل واقعی از آنجا ناشی می‌شود که به منظور شرح این نکته و ارائه مثال‌های مورد قبول، اندیشمندان می‌خواهند مفهوم نامشخص و کلی پدیده سمبل‌شناسی را با محدود کردن آن به این نوع متون خاص و این شیوه ارتباط تشریح کنند و با توجه به اینکه سعی دارند با اشاره به اصول سمبل‌شناسی طبق اصل «سمبل‌های مشخص معرف اشیا مشخص» استدلال کنند، تفسیر کامل این موضوع دیگر معتبر نخواهد بود.

در حقیقت با طرح موضوع توازن زیبایی‌شناسی بین ویژگی‌های تزیینی گوناگون الحمرا و سنگ‌نوشته‌های آن با نوعی اختلاف بین سبک و معانی بیان روبه‌رو می‌شویم. در حالی که فرضیه مورد قبول شیوه‌های بصری نوعی مهندسی انتزاعی است که در مقابل مانند همه شبکه‌های تزیینی این نوشته‌ها ادبیاتی کاملا زنده و حیاتی را مطرح می‌کنند. بنابراین روش ارتباطی مورد نظر اندیشمندان بسیار مشکل است. در مرحله اول، ویژگی‌های تزیینی و نقاشی‌های خیالی گنبد که هر بیننده می‌خواهد آن را با نوشته‌ها تطبیق دهد، هیچ گونه مفهوم مرتبطی را بیان نمی‌کنند. این مسئله در مورد تصویر سلطان، موضوع مرکزی شعر کاملا مشخص است که وی را در میان ستارگان همچو خورشید به تصویر می‌کشد؛ تصویری که اساسا تناسبی با تصویر شاه یا درباریان ندارد و ظاهرا نقاش سعی داشته از تبدیل چهره شاه به یک چهره شخصی خودداری کند. علاوه بر این اشکال باقیمانده به هیچ عنوان از نظر تصویری مفهوم کتیبه‌ها را بیان نمی‌کنند. تنها ارتباط بین کتیبه‌ها و نقاشی‌ها پیوستگی مشترک و ضعیفی است که به موضوع پادشاه و زندگی درباری مربوط می شود.

در غیر این صورت، این نقاشی‌ها مفهوم دیگری جز پیکرنگاری ندارند که نشان‌دهنده تجمع اشخاص والامقام یا صحنه‌های مبهم شکار یا مردمی ‌هستند که جلو یک کاخ قرون وسطایی تجمع کرده‌ یا سربازان مسلحی که سوار بر اسب هستند. علاوه بر این نباید فراموش کرد که آنچه نقاشان خارجی از دنیای مسیحیت کشیده‌اند عموما تحت‌تاثیر عمیق فرهنگ لاتین کشورهای همسایه در تمدن «نصرید» بوده است.

به عبارت دیگر اگرچه این نقاشی‌ها جایگاه مهمی‌ در معماری ندارند ولی تباین بصری کنجکاوانه‌ای را با اشکال اطراف آن در بیننده برمی‌انگیزاند که کاملا وابسته به مهندسی مفاهیم انتزاعی است. واضح است که آنها هیچ مفهوم یا رابطه زیبایی‌شناختی خاصی با متون روی دیوار یا مهندسی تزیینی ندارد. نتیجه اینکه این تصاویر بعدا اضافه شده یا بدون اینکه بخش اصلی باشند به صورت ساختاری مستقل پیوند داده شده‌اند.

اگر این نقاشی‌ها از ساختمان حذف می‌شدند ذره‌ای از ارزش‌های هنری آن کم نمی‌شد و توازن زیبایی‌شناختی آن تغییر نمی‌کرد. این امر در مورد زبان بصری و سمبلی‌ای که در تزیینات الحمرا به کار گرفته شده نیز مصداق پیدا می‌کند. همچنین الگوهای دستورات پیشگیری از امراض مثل سپرهای آرم‌دار و برخی هنرهای به کار گرفته شده مسیحی نیز شامل همین مسئله هستند. این زبان سمبلیکی حاوی واژگان محدودی است که نمی‌توان آن را در زمره مفهوم کلی بنای (نصرید) به شمار آورد. به طور خلاصه باید گفت که تمامی‌ موارد ذکر شده به عنوان مسئله‌ایی ثانوی و متفاوت در مقابل زمینه اصلی در نظر گرفته می‌شوند. همچنین در تزیینات ساختمان هیچ علامت یا سمبل خاصی وجود ندارد که با درونمایه متنی آن تطابق داشته باشد و بتواند منجر به معرفی هویت هنری و زیبایی‌شناختی ساختمان باشد. به نظر می‌رسد تصاویر مربوط به کتیبه‌ها که آثار حیات در آن موج می‌زند، در حالی که سعی دارند اشکال مادی به خود بگیرند، در تماس با جسم بی‌اثر شده‌اند چنانکه گویی به واسطه شبکه مجازی طرح مهندسی ساختمان خنثی می‌شوند. تنها الگویی که تا حدی توانسته این ارتباط را به نمایش بگذارد طرح‌های مهندسی ستاره‌شناسی است. روی سقف، دیوارها، درها و تقریبا همه جای ساختمان می‌توان خورشیدها و ستارگانی را مشاهده کرد که یادآور صور فلکی هستند و در نتیجه تصاویر آسمانی مطرح شده در کتیبه‌ها را نشان می‌دهند.

به هر حال در تلاش برای به تصویر کشاندن این تصورات آسمانی و اختری در تزیینات مهندسی ساختمان پدیده‌های شگفتی روی می‌دهند. این تصاویر رفته‌رفته تعریف، نمای کلی و ساختار تزیینی خود را به واسطه خاصیت تشعشعی مداومش در مهندسی معماری از دست داده و اغلب مفهوم فضیلت و پرهیزکاری را به خود می‌گیرند. این پدیده از تناسب کامل و مکان‌نمایی واقعی پیکرشناسی متنی در یک حیطه رسمی‌ جلوگیری می‌کند. این امر باعث می‌شود نتوانیم سمبل‌های بصری مورد نظر را شناسایی کنیم در نتیجه نوعی ابهام بین زیبایی‌شناسی معماری و نقاشی به وجود می‌آید. در این صورت حتی موضوع هندسی ستارگان چند ضلعی نمی‌تواند فرضیه رابطه واقعی بین متون و ابزار معماری را توجیه کند. در نهایت، این فرضیه اختلاف‌ نظر موجود بین اشکال معماری و متون دیواری را حل نمی‌کند که اکنون به واسطه تلاش ما برای یافتن ارتباطی بین آنها شدیدتر شده. این اختلاف نظر، پدیده زیبایی‌شناختی مهم دیگری را نیز در الحمرا دربرمی‌گیرد: استقلال دو حیطه هنر معماری و هنر کتیبه‌نویسی. اگر آنها برای ایجاد دو مجموعه معنایی ترکیب شده‌اند، نه به واسطه یک سیستم رمزی بلکه به واسطه یک نوع ارتباط باز و ملایم که از قبل هم پایه‌ریزی نشده، کنترل خواهند شد. هر کسی می‌تواند حدث بزند این رویداد، نوعی استعاره است. بار دیگر با طرح مسئله نمایش این اثر هنری و با مطالعه برج کمارس به شما نشان می‌دهیم که چگونه چنین ارتباط مجازی‌ای معنا پیدا می‌کند.

مشکل نمایش هنری در برج کمارس

تاکنون، پژوهشگران برج کمارس را به عنوان تصویری کیهانی از هفت آسمان مطرح در عقاید اسلامی‌تلقی می‌کردند. سقف چوبی نمادی از آسمان‌هاست و قلمرو پادشاهی که در قسمت زیرین آن قرار گرفته از دیوارهایی شکل گرفته که جایگاه شاه را نشان می‌دهند.

دو دلیل برای این فرضیه وجود دارد:

اولین عامل، مضامین شعری و قرآنی را نشان می‌دهد که با جلوه‌های بسیار عجیب بصری مرتبط بوده که خود عامل دوم را شامل می‌شود. هر دو عامل معیارهای زیبایی‌سنجی را شکل می‌دهند که به وسیله‌ ارتباط حسی با هم مرتبط بوده و به معماری غنا می‌بخشند و بر انواع گوناگون پدیده‌های حسی دلالت دارند. پدیده‌هایی که تاکنون دیده شده و مورد مطالعه قرار گرفته‌اند یا حداقل به خاطر سپرده شده‌اند متعاقبا دو نوع شناخت را پیش روی ما قرار می‌دهند؛ بصری و متنی. این زبان زیبایی‌شناسی ویژه ابتدا باید رمزگشایی شده تا نشان دهد چگونه تفسیر ما غلط و سپس در مرحله‌ دوم تفسیر جدیدی به ما ارائه دهد. برای همین منظور باید معیارهای زیبایی‌سنجی اولیه را مورد مداقه قرار دهیم. واضح است که این نوشته ها به درونمایه دوگانه جهان مخلوق و قدرت‌هایی که پس از آن روی کارآمده یا همان نیروهای برتر خداوند، قدرت ویرانگر شیطان و قدرت موقت پادشاهان می‌پردازند. بنابراین بر سردر ورودی تالار و طاق بالای شاه‌نشین سوره‌ کوتاه فلق نوشته شده است.

به نام خداوند بخشنده مهربان. بگو پناه می‌جویم به خدای فروزنده‌ صبح روشن- از شر مخلوقات- و از شر شب تاریک هنگامی‌که درآید واز شر زنان افسونگر چون به جادو در گره‌ها بدمند- و از شر حسود بدخواه چون آتش رشک و حسد برافروزند. سپس در قسمت زیرین گنبد آیات سوره‌ «الملک» به چشم می‌خورند که توجه آن به زیبایی‌های عمارت قابل بررسی است.

به نام خداوند بخشنده مهربان. بزرگوار خدایی که سلطنت ملک جهان به دست قدرت اوست و او بر همه چیز تواناست- خدایی که مرگ و زندگی را آفرید تا شما را بیازماید که کدام نیکوکارترید و او مقتدر و آمرزنده است – آن خدایی که هفت آسمان بلند را به طبقاتی منظم بیافرید و هیچ در نظم خلقت خدای رحمان بی‌نظمی ‌و نقصان نخواهی یافت بارها به دیده‌ عقل در نظام مستحکم آفرینش بنگر تا هیچ سستی و خللی هرگز در آن نخواهی یافت» – «باز دوباره به چشم بصیرت دقت کن تا دیده‌ خرد زبون و خسته به سوی تو باز گردد» – «و ما آسمان دنیا را با چراغ‌های (ستارگان) رخشان زیب و زیور دادیم و به تیر شهاب آن ستارگان شیاطین را راندیم و عذاب آتش فروزان را بر آنها مهیا ساختیم».

درون آلاچیق مرکزی یعنی جایی که سلطان بر تخت می‌نشسته و سخن می‌گفته، روبروی چشم بیننده اشعاری به چشم می‌خورد که گویی قدرت سخنوری را به این بخش از عمارت اعطا می‌کند: از سحرگاه تا شام ، لطف، برکت، سعادت و دوستی را از من دریافت کردید. این گنبد نورانی است و ما دختران آن هستیم اما من در خانواده‌ام، از عظمت و جلال برخوردارم. من در میان همه اعضای بدن همانند قلب هستم چراکه نیروهای روحی از قلب سرچشمه می‌گیرند. ندیمان من همچون دایره‌البروج آسمانند اما خورشید تنها در من می‌درخشد نه در میان آنان. چراکه ارباب من یوسف عزیز خداوند، مرا با عظمت و جلال ملبس کرده و او مرا برای فرمانروایی انتخاب کرده است. ای خداوند نور، او را در فرمانروایی‌اش یاری بفرما.

کاملا روشن است که کلیه این نوشته‌ها نوعی معنا را شکل می‌دهند که بر نظم کیهانی مبتنی بر آیات قرآن دلالت داشته و بر سلسله مراتب آن تاکید شده است. نه تنها سوره «الملک» با پرسش‌های اساسی هستی‌شناسی و مذهب مرتبط با خلقت، یعنی ارتباط بین خداوند و مخلوقاتش، قدرت الهی، موضوع مرگ و زندگی، دوگانگی مومنان و کافران سروکار دارد بلکه این سوره زمینه مباحث جهان‌شناسی یعنی توصیف فیزیکی جهان و تقسیم‌بندی آن را به دو افق فراهم می‌آورد: افق بالایی که شامل هفت آسمان بوده و هر کدام با نظم خاصی روی دیگری قرار دارد و نوعی شکل های همگرا را شکل داده و افق زیرین که زمین است. به عبارت دیگر در این سوره، قرآن تصویر متنی ترکیب شده ای‌ از دنیا را ترسیم می‌کند که انسان می‌تواند بر حسب توانایی حسی و ادراک فیزیکی اولیه خود آن را مجسم کند، به طوری که یک همگرایی مطلق از اجرام آسمانی را مشاهده کند که از لحاظ عددی منطبق با نظام صعود و سقوط است و تصویری مقدس را مجسم کند که احساس تمامیت و هماهنگی عمیقی در انسان به وجود آورده و شامل مفهوم اساسی و ماوراء‌الطبیعی وحدت بوده که در عین حال نیز دارای کثرت است.

شعر روی شاه‌نشین زیر گنبد واکنشی به دنیای تقدس و الوهیت است که از زبان انسان بیان می‌شود. کتیبه‌های شعری پایین تالار که در حالت ایستاده قابل خواندن بوده و در کنار آیات قرآنی در قسمت بالایی نوشته شده اند، قانون بنیادی ترتیب اجرام آسمانی و زمینی را دنبال می‌کنند که در کتاب مقدس نیز به صورت کوتاه اما با زبان ادبی به آن اشاره شده است. به طور طبیعی‌، توصیفات کیهانی قرآن نظریه‌های پیچیده گوناگونی را مطرح کرد که در منابع علمی‌ و فلسفی مورد توجه قرار گرفتند. از دیدگاه‌های ساختارهای متفاوت علم هستی‌شناسی، بخش مهمی ‌از رسائل افلاطونی و فیثاغورثی نوشته «اخوان‌الصفا»، جنبه‌های گوناگون دیدگاه کیهان‌شناسی اسلامی ‌را مورد بحث قرار می‌دهند. عناصر تشکیل‌دهنده طبیعت شامل چهار عنصر زمینی یعنی آتش، هوا، آب و خاک در ساختار فلکی و آسمانی و نظم جهانی موثر هستند. همه چیز توسط خالق از هیچ پدید آمده است. با توجه به خورشید و علائیم فلکی و با استفاده از کلمه «دختران» استعاره از شاه‌نشین ( این گنبد نور است و ما دختران آن هستیم)، شعرهای مکتوب موقعیت مکانی عمارتی را معین می‌کنند که روی زمین در حال عبادت است. به طور دقیق‌تر اگر بگوییم موقعیت آن را در مرتبه‌ای بالاتر از زمین یعنی در حاله‌ای آسمانی و اختری قرار می‌دهد که با گنبد آسمان تطابق دارد.‌ در حقیقت در کیهان‌شناسی اسلامی، گنبد آسمانی در مرتبه‌ای والا و بهشتی جاودانه قرار می‌گیرد که در آن جایگاه پادشاهی خداوندی قرار دارد و این کیهان‌شناسی شامل دنیایی واسطه‌ای بین بهشت و زمین است. این بدون شک به این معناست که خود پادشاه زمینی در مقامی ‌بالاتر از مردم عادی و نزدیک‌تر به بهشت برین قرار دارد.

تالار پادشاهی جایی برای بیان قدرت فرمانروایی به تمام معناست. در اینجاست که پادشاه خودش هم جزو اولین باورمندان و نمونه بارز مومنین و معتقدان به خداوند است. بنابراین، کتیبه‌های شعری حاوی دو هدف شناختی هستند، در سطح لغوی به عنوان متونی در نظر گرفته می‌شوند که عقاید مذهبی و معانی مرتبط با آنها را در عرصه تمدن و وابستگی‌هایش مطرح می‌کنند. به این معنا که اولا، کلمات مقدس، این عقاید و مفاهیم را به امت «نصرید» و به مهمانان موقتی که در سالن سخنرانی تجمع می‌کردند، گوشزد کرده که در آن صورت نشانگر قدرت سلاطین اسپانیایی به عنوان قدرت های بلا منازع اسلامی‌در منطقه هستند. دوم اینکه معنای دیگر آن این است که در مقیاس سمبلیک و فراتر، این اشعار و کتیبه ها، نسل‌های بعدی را نیز از اهداف هنری پادشاه مطلع می‌کردند.‌این کارکرد شناختی اولیه با کارکرد دیگری از زیبایی طبیعت در هم آمیخته شده‌است. این اشعار به واسطه ترکیب با مواد ساخت عمارت، نقش کاملی را در پدیده‌شناسی هنری عمارت به عنوان مرکز حقیقی و فعال رابطه هستی‌شناسی با دنیا ایفا می‌کنند. روشن است که ثبت این کلمات درون معماری آن زمان، دربرگیرنده تقابل و تعامل بیشتر بین مفاهیم کاربردی این مکان و مفاهیم مجازی آن هستند.

بنابراین کتیبه ها از طریق اتصال معنایی فیزیکی خاصی که آنها را به طور مناسب با منشاء مادی مرتبط می‌کند، باعث می‌شوند منشاء مادی مطرح شده با استفاده از نظم کیهانی منعکس شود و آن را به طور مجازی به عالم صغیر منتقل کرده که خود عالم کبیر را نشان می‌دهد. متقابلا شیوه قدرتمند ترکیب و تعیین فضای معماری به وسیله‌ متون، با جلوه‌های ویژه نمایشی که عنصر دیگر زیبایی های زبان در این اتاق است، تقویت می‌شود. تزیینات خیره کننده به عنوان عاملی احساسی عمل می‌کند تا بیننده توسط این کتیبه ها از عالم صغیر، از طریق واژگان بصری وارد عالم کبیر شود.‌این کتیبه ها برای ایجاد یک تصور و تجسم عینی شکل نگرفته‌اند بلکه به دنبال تصویر رویایی‌ای هستند که به واسطه شگفتی‌های هنری رخ می‌دهد. به طور دقیق‌تر بیننده فرصت می‌یابد تا از طریق حس زیبایی‌شناسی خود نظم موجود در معماری جهان صغیر و فراتر از آن نظم موجود در عالم کبیررا احساس کرده و اشکال تزیینی او را آماده می‌کند تا کل قالب شناختی معنوی، هستی‌شناسی، اخلاقیات و سیاستی را دریافت کند که در آن موج می‌زند. بیننده شاهد یک رشته تزیینات است که در سطوح و قالب های کاملا مهندسی طراحی شده و به طور پی در پی با حرکت به سمت بالا مواد آن تغییر یافته و با خطوط افقی منظمی ‌با ردیف‌های متفاوت دیوار ها تطابق دارد. این پیوستار چشمان بیننده را از پایین به بالا هدایت می‌کند؛ جایی که شاهکار مهندسی حیرت‌آور گنبد چوبی همانند تاجی است بر سر دیوارهای تزیین شده که به قلمرو شگفتی‌های ورای دنیای عقلانیت دست می‌یازد. باید به خاطر داشت که در تمام این تزیینات از جمله خود گنبد چوبی از رنگ‌دانه های روشن با کیفیت بسیار بالا استفاده شده است. همچنین نقش و نگارهای باز برای عبور نور به صورت شبکه‌ای منسجم به سمت سالن با مهارت خاصی بر زیبایی‌های خیره‌کننده آن افزوده است. در قسمت پایین به تناسب قامت انسان، آلاچیق‌های دلنشین باعث ورود نور بسیار خوبی شده که موجب می‌شود ارتباط با دنیای بیرون به مقیاس وسیعی صورت پذیرد. بر بالای این پنجره‌های بزرگ بخش عظیمی‌از دیوار مانع ورود نور شده، فضایی را تا سطح بالایی سالن ایجاد می‌کند که باعث می‌شود ارتباط با قسمت پایین از سمت بیرون قطع شود. در قسمت بالایی تعدادی ورودی مشبک تعبیه شده که نور را پالایش می‌کنند. این نور ملایم و خیالی کاملا با نور فیزیکی پایین فرق داشته و حرکت بالارونده گنبد به سمت بالا را با ظرافت خاصی نشان می دهد.

با این تفسیر، به نظر می‌رسد تمامی ‌فضای معماری به دو قسمت متفاوت از لحاظ زیبایی‌شناسی تقسیم می‌شود: بخش پایینی شامل مجموعه‌ای از شاه‌نشین‌ها به عنوان محدوده خردگرا در مقیاس قامت انسان و مطابق با دنیای مادی است و محدوده فرامنطقی بالایی که با دنیای تصوری، خیالی و کم ارزش تطابق دارد. توجه به این دو محدوده به صورت همزمان همانند سفرنامه‌ای بصری است که چشم‌ها با دیدن آرایش عناصر گوناگون آن خیره می‌شوند. از منظر دیگر در ساختار این دنیای معماری کوچک، قدرت زیبای وجودی که فی‌نفسه به‌واسطه طبیعت مهندسی آن پنهان مانده، به درجه بالایی از تاثیرگذاری می‌رسد. به ویژه قدرت ایده آل‌گرای آن به واسطه میزان واقع‌بینی مطلق، به مهندسی امکان می‌دهد تا در معنای ثانوی، مفهوم متافیزیکی بی‌کران بودن هستی را به تصویر بکشد. شکی نیست که با اندیشیدن در مورد الگوی درخشان ستارگان، انسان به یاد صور فلکی و آسمانی می‌افتد. همچنین شکی نیست که این آرایش هندسی ضرورتا به نظمی‌اشاره دارد که در خلقت فیزیکی جهان، هماهنگی کامل خلقت را به عنوان یک اصل اساسی منعکس می‌کند. به طور خلاصه، طرح‌های خلق شده، ویژگی‌های گوناگون معماری و نوشته‌های ادبی، رابطه خاصی از عناصر زیبایی‌شناسی را شکل می‌دهد که باعث حرکت شناختی مسیرهای دوگانه ذهن و احساس می‌شود.

بدون شک، این پژوهش ارتباط تنگاتنگ و معناداری را بین نوشته‌ها و مفاهیم حسی ساختمان نشان می‌دهد. ارتباطی بین دو عامل که پژوهشگران را برآن داشت تا تالار کمارس را به عنوان نمایش خیالی کیهان‌شناسی قرآن تعبیر کنند. در حقیقت علائم بصری موجود در این اثر معماری همچون یک سفرنامه متافیزیکی عمل می‌کند.‌این علائم از طریق توالی نهادهای فضایی مختلف به وجود آمده در سطوح مختلف، حرکت بالارونده‌ای را ایجاد می‌کند تا به قسمت شگفت‌انگیز گنبد چوبی برسد. برای یک بیننده‌ غربی که به یک طرح هنری به عنوان یک طرح واقعی می‌نگرد به واسطه رابطه‌ای که این ایده‌ها و اشکال را منعکس می‌کند، چنین ترکیب هنری‌ای چیزی جز یک تصویر مجازی نیست. چنین طرز تفکری در کتاب «الحمرا» «الگ گرابر» کاملا مشهود است. این خیلی عجیب است که «نیکل» و سپس«بارگبو» دریافتند که الحمرا دقیقا شرح هفت آسمان قرآنی است که با شش ردیف ستاره و گنبد مرکزی در آرایش سقف این بنا ترسیم شده است. در صفحات بعدی به نمادهای دو بعدی سالن اشاره خواهیم کرد. چند سال پس از کتاب «گرابر»، «داریوکابانلاس» یک پژوهشگر اسپانیایی که رساله‌ای در مورد گنبد کمارس نوشت، استدلال کرد که چهار گوشه گنبد، ساخته شده از تکه‌های وصل شده چوب، نمایانگر درخت زندگی است. این درون مایه پنهانی پیکرنگاری، سمب

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.