پاورپوینت کامل یوم‌التوپ؛ بهارستان در خون غرق شد ۸۲ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
5 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل یوم‌التوپ؛ بهارستان در خون غرق شد ۸۲ اسلاید در PowerPoint دارای ۸۲ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل یوم‌التوپ؛ بهارستان در خون غرق شد ۸۲ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل یوم‌التوپ؛ بهارستان در خون غرق شد ۸۲ اسلاید در PowerPoint :

هنوز تیغ آفتاب سوم تیرماه ۱۲۸۷ نزده بود که خون هوای پایتخت را سرخ رنگ کرد و به روایت شاهدان عینی بهارستان را در آتش شعله‌های جنگ چند ساعته میان مشروطه‌خواهان و قزاق‌های طرفدار شاه مستبد قاجار در کابوس یوم‌التوپ غرق کرد.

دوم تیرماه ۱۰۸ سال پیش، ۱۲۸۷ خورشیدی بی‌تردید یکی از خونین‌ترین روزهایی بود که تهران در تاریخ خود دیده است. روزی آن چنان غریب و سیاه که از هولش قاعده زبان عربی را در هم شکست و حرف پ را به یوم و حرف تعریف ال افزود و به یوم‌التوپ مشهور شد.

روایت شاهدان عینی از به توپ بستن مجلس

هنوز تیغ آفتاب سوم تیرماه ۱۲۸۷ نزده بود که خون هوای پایتخت را سرخ رنگ کرد و به روایت شاهدان عینی بهارستان را در آتش شعله‌های جنگ چند ساعته میان مشروطه‌خواهان و قزاق‌های طرفدار شاه مستبد قاجار در کابوس یوم‌التوپ غرق کرد.

دوم تیرماه ۱۰۸ سال پیش، ۱۲۸۷ خورشیدی بی‌تردید یکی از خونین‌ترین روزهایی بود که تهران در تاریخ خود دیده است. روزی آن چنان غریب و سیاه که از هولش قاعده زبان عربی را در هم شکست و حرف پ را به یوم و حرف تعریف ال افزود و به یوم‌التوپ مشهور شد. دعوای میان مشروطه‌خواهان و نمایندگان مجلس با محمدعلی شاه و طرفدارانش بعد از ماجرای میدان توپخانه در دی ۱۲۸۶ علنی شد و با ترور ناموفق شاه و همراهانش در مقابل خانه ظل‌السلطان در خیابان اکباتان چند قدم آن طرف‌تر از مجلس به اوج خودش رسید. هم مجلسی‌ها و هم شاه می‌دانستند که دیگر هیچ کسی و هیچ چیزی جز اسلحه نمی‌تواند میان آن‌ها داوری کند. درست یک ماه و دوازده روز مانده به دو سالگی مشروطه بود که این روز فرا رسید و توپ‌های سلطنتی به فرمان مستقیم محمدعلی شاه از باغشاه و با فرمان لیاخوف روسی به سمت خانه ملت و مشروطه‌خواهان آتش گشود تا بساط مشروطه را برچیند. توپ‌هایی که بیست روز بیشتر از یک سال بعد بار دیگر به سمت خود محمدعلی شاه برگشت و او را از تخت سلطنت به تبعید ادسا برد. در ۱۰۸ سال گذشته ماجرای دعوای میان مشروطه‌خواهان و محمدعلی شاه و استبدادیون بار‌ها تحلیلی تفسیر شده و دلایل این صف‌آرایی با استناد به سندهایی که مو لای درزشان نمی‌رود بررسی شده است. اما کمتر کسی جز منابع دست اول تاریخی گزارشی دقیق از آن روز هولناک آورده‌اند. روزی به روایت شاهدان عینی که بهارستان در خون غرق شد.

از شلیک گلوله تا گلوله‌باران مجلس

مامونتوف خبرنگار روسی یکی از شاهد و ناظران روز دوم تیرماه ۱۲۸۷ بود که از چند هفته قبل از ماجرا به تهران آمده بود و آن چنان که در کتابی که در پطرزبورگ منتشر شده نوشته در سفارت روسیه در تهران اقامت کرده بود. او شاید نخستین شاهدی بود که گزارش لحظه به لحظه آن روز را از سوی طرف متخاصم یعنی قزاق‌های روسی و نیروهای طرفدار دولت نوشته است. به طور نمونه او بالا رفتن تنش میان شاه و مشروطه را به رفتار مشروطه‌خواهان منتسب می‌کند و می‌نویسد: «عمال جدی انقلابیون از اقدامات و عملیات علنی تا در موقع لزوم خودداری می‌کردند ولی سعی می‌کردند نفوذ خود را در مردم بیشتر کرده و آن‌ها را برای جنگ قطعی حاضر کنند، اسلحه جمع می‌کردند و وسایل دفاع عماراتی که در صورت تصادمات جدی طرف احتیاجشان بود فراهم می‌ساختند، کیسه‌های خاکی بر سردر‌ها و پنجره‌ها قرار داده بودند و مزقل‌های کوچک بر دیوار‌ها ساخته بودند، این کار‌ها شاید تجربیات بعضی از انقلابیون بود.»

مامونتوف البته با انتقاد از وضعیت ارتش ایران از تلاش مشروطه‌خواهان در جلب نظر قزاق‌ها نوشته است: «با اینکه در شبنامه‌ها که منتشر می‌کردند سعی می‌نمودند قزاق‌های مسلمان را اغوا کنند ولی افراد تیپ قزاق بواسطه ایمان و عقیده‌ای که به صاحب‌منصبان روسی خود داشتند اصلا متزلزل نگردیدند، چون قشون ایران انضباط نداشت شاه برای مقابله با انقلابیون فقط به سرنیزه‌های قشون منظم بریگاد قزاق می‌توانست اعتماد داشته باشد. اینست که باید گفت قشون قزاق و توپ‌هایش از حکومت قانونی حمایت می‌کرد و چون تمام فشار مردم متوجه قزاق‌ها بود باید حساب کرد که هر قزاق باید با افراد مردم بجنگد و مقابله کند.»

او گزارش خود را از روز قبل به توپ بستن مجلس آغاز می‌کند و می‌نویسد: «اگرچه سکوت در ظاهر شهر حکمفرما بود ولی عمل تسلیحات سربازان ملی و یاغیان در خفا و محرمانه با حالت جدی‌تری ادامه داشت. در ظاهر مثل اینکه تهران مرده است دکان‌ها بسته بود و سکوت مرگ‌آسا تمام شهر را فراگرفته بود و سرباز‌ها و قزاق‌ها در شهر گردش می‌کردند. شب دوم تیرماه از کوچه‌های تنگ خطرناکترین قسمت‌های شهر عبور کردم و اوضاع را از نظر گذراندم. یکی از نمایندگان انقلابی مجلس به درجه‌ای از موفقیت خودشان اطمینان داشت و خاطر جمع بود که به بی‌عزمی و تزلزل دولت می‌خندید.»

با وجود چنین صف‌بندی شهر در آرامش قبل طوفان قرار داشت تا آنکه ساعت ۸ شب‌‌ با احضار لیاخوف به باغشاه این آرامش برهم می‌خورد. مامونتوف که در آن زمان در سفارت روسیه مستقر بود شاهد رفت و برگشت سر بریگارد قزاق به باغشاه بود. ساعتی که هرچند کسی نمی‌داند چه صحبتی میان شاه و لیاخوف رد و بدل شد اما سرنوشت خیلی‌ها را صبح فردا ورق زد: «ساعت ۸ دوم تیرماه سرهنگ لیاخوف رئیس قزاقخانه برای مشورت مهم به باغشاه رفت. پس از یک ساعت از باغشاه به قزاقخانه مراجعت کرده صاحب‌منصبان روس را احضار نمود پس به آن‌ها چنین گفت: «اعلیحضرت از هرج و مرجی که پیدا شده بسیار ناراضی و دلتنگ است و مصمم به اقداماتی است که وضعیت ایجاب کند. اقدامات فعلا عبارت است از برقرار کردن حکومت نظامی به ریاست من و قوای پلیس هم در اختیار من گذارده شده است. چون مسجد سپهسالار و مجلس مرکز انقلابیون شده به من امر شده که آن مرکز را مسخر کنم، اگر چه تصور نمی‌کنم انقلابیون به مقاومت قیام کنند ولی در هر حال اگر مقاومتی نشان دادند باید با تمام قوا آن‌ها را منکوب کرد.»

به دستور لیاخوف در ساعت دوازده شب چهار توپ آتشبار در میدان بهارستان قرار گرفت و آن‌چنان که در گزارش خبرنگار روس هست: «قاسم آقای میرپنج با قسمت خود تمام خیابان اطراف مجلس را اشغال کرد. بر طبق اطلاعاتی که داشتیم دویست نفر مجاهد مسجد سپهسالار را محافظت می‌کردند و یکصد و پنجاه نفر پاسبانی مجلس را عهده‌دار بودند و عده‌ای برای دفاع در انجمن آذربایجان متمرکز شده بودند.»

آن شب چنان که نه تنها مامونتوف بلکه بسیاری از منابع چون یحیی دولت‌آبادی که شب در مجلس به صبح رسانده بود نوشته‌اند خواب به چشم کسی نرفت. انگار همه می‌دانستند صبح آبستن اتفاق مهمی است. یحیی دولت‌آبادی از میرزا اسدالله‌خان پسر عمه میرزا جهانگیرخان نوشته که آخرین شماره صوراسرافیل را آماده می‌کرد.

غلامعلی عزیزسلطان یا ملیجک ناصرالدین شاه که در خانه‌اش در عمارت عزیزیه چسبیده به عمارت مجلس بود نیز درباره آن شب نوشته: «می‌خواستم بخوابم من را بیدار کردند. گفتند غلامحسین‌خان با شما کار دارد. فهمیدم مطلب تازه‌ای است. گفت قزاق آمده است دور مجلس را توقیف کند که کسی نیاید به مجلس جمع شوند و از آمدن به مجلس ممانعت بکنند. دور نیست سر این مطلب شلوغ شود. در این بین، آقا میرزا آقاخان آمد بطور وحشتناکی، تعجیل می‌کرد که زود بروید. یک مرتبه صدای تفنگ زیادی بلند شده و یک هیاهوی غریبی بلند شد. کلفت‌ها بنای اسباب جمع کردن را گذاشتند. د‌‌رها را مهر و موم می‌کردند. خیلی آشوب شده کالسکه آوردند، اندرون سوار شدند. من هم سوار اسب شده، خانه و زندگی را به خدا سپردیم راندیم. همه جا از بیرون شهر‌ آمدیم تا امیریه. حضرت اقدس خواب بودند. با اندرون رفتیم تو، حضرت اقدس را بیدار کرده مطلب را عرض کردیم. شرحش از این قرار است: وقتی که قزاق‌ها بنای ممانعت را گذارند، خبر به انجمن‌ها دادند که اشخاصی که در مسجد هستند محصور دورشان را گرفتند. بعد آقا سید عبدالله آمدند رو به مجلس، قزاق‌ها ممانعت کردند؛ اسباب تغیر آقا سید عبدالله شد، به طور تغیر با جمعیتش وارد مجلس شد.»

قزاق‌ها صبح فردا به سمت مجلس می‌روند. مامونتوف نوشته است: «ساعت پنج صبح عده علی آقاخان سرتیپ به طرف مجلس روانه شد و بدون مقاومت وارد مجلس شده و به فرمانده کل اطلاع داد که ماموریت خود را انجام داده است ولی پس از چند دقیقه جمعیت زیادی به قیادت یکی از مبلغین از عمارت داخلی مسجد بیرون ریختند و با فشار عده‌ای قزاق تحت فرماندهی علی آقاخان را از مسجد خارج ساختند، درهای مسجد بسته شد و مسجد مجددا به یک قلعه محکم تبدیل گردید. پس از وصول خبر عدم کامیابی علی آقاخان میرپنج به رئیس بریگاد، فرمانده کل امر داد کلیه قوا به طرف مسجد سرازیر شوند.»

لیاخوف اما در میان بهارستان و باغشاه در حرکت بود و به گفته خبرنگار روس: «پس از اینکه با دقت وضعیت قشون را بازدید کرد برای عرض راپورت به باغشاه رفت، پس از مراجعت از باغشاه شیپورچی با حال آشفته به او راپورت داد که قشون دولتی مورد هجوم انقلابیون واقع شده‌اند و به آن‌ها شلیک کرده‌اند و توپخانه هم جواب داده و به قزاق‌ها تلفات سنگینی وارد شده.»

در ساعت ۶ صبح کلیه قوای آزاد تیپ مرکب از چهار عراده توپ و دویست و پنجاه نفر سوار و دویست و پنجاه نفر پیاده در جلوی مجلس متمرکز شدند و فرماندهی به اسم سلطان پریونف توپ‌هایی که در جلوی مجلس گذاشته بودند را هدایت کرد. به گفته گزارشگر روس یک عراده توپ هم در خیابان ظل‌السلطان و یکی هم بر مجلس عمود مسلط بود و پهلوی هر توپی بیست قزاق جای گرفته بود تا ساعت هفت صبح: «نزدیک ساعت ۷، هزاران نفر اشخاص مسلح از انجمن آذربایجان واقع در خیابان ظل‌السلطان بیرون آمده و سیدی را که دو نفر فدایی زیر بازوانش را گرفته بودند در جلو داشتند، درب انجمن با توپی که در گوشه میدان گذارده شده بود بیش از هشتاد قدم فاصله نداشت و چنانچه آن جمعیت به طرف توپ می‌رفتند، می‌توانستند توپ را تصرف کنند ولی جمعیت به آرامی حرکت می‌کرد و به قزاق‌ها فحش و نفرین می‌کردند و مشت‌های خود را تکان می‌دادند.»

این سید ظاهرا افجه‌ای نام داشته است که سوار بر چهارپایی به سمت مجلس می‌رود و قزاق‌ها جلوی رفتنش را می‌گیرند. میان قزاق‌ها و همراهان این سید دعوا و درگیری می‌شود. درگیری که به شلیک یک تیر از سوی یک سرباز قزاق به سمت جوانی منتهی می‌شود؛ تیری که آغاز آن چیزی است که ظاهرا فرمانده قزاق‌ها لیاخوف و خبرنگار روسی انتظارش را می‌کشید، جنگ آغاز می‌شود. از اینجا به بعد روایت مامونتوف از لحظه لحظه‌های درگیری شاید توضیحی اضافه‌تر نمی‌خواهد: «یک دفعه جنگ شروع شد و شلیک تفنگ آغاز گردید، تمام کسانی که در آن محوطه بودند و اسب‌هایی که به توپ‌ها بسته شده بود دفعتا کشته شدند، توپی که در کنار بود و توپچی آن سالم مانده بود از پانزده قدمی به طرف جمعیت گلوله‌ افشان شلیک کرد و دود بسیار آن را از نظر صاحب‌منصبان روسی که در آنجا ایستاده بود پنهان داشت. به دستور سلطان پریونف با توپ شروع به شلیک به مجلس شد، از اثر شلیک خیابان‌ها خلوت و فقط کشتگان در روی زمین افتادند، آتش شلیک انقلابیون چنان شدید بود که قشون مهاجم مجبور شد به کوچه‌ها و خیابان‌های اطراف پناهنده شوند و وضعیت بسیار خطرناک شد به طوری که تصور می‌شد همه چیز از دست رفته است. لیاخوف خود را به میدان رسانیده و چون وضعیت را خطرناک تشخیص داد تصمیم گرفت که توپ‌هایی که در باغشاه بود به عجله وارد میدان جنگ کنند و نیز توپ‌هایی که وسط میدان باقی مانده بود برای آنکه به دست مجاهدین نیفتند از میدان بیرون بردند و صاحب‌منصب روسی ماموریت خود را به خوبی انجام داد، توپخانه چندین تیر به طرف مردم که از خیابان‌ها برای کمک به مجلس هجوم آورده بود شلیک کرد و آن‌ها را متفرق نمود. سلطان اوشاکف با دو نفر قزاق و اراذل به تاخت خیابان‌های اطراف را دور زده تا دسته‌هایی که اطراف مجلس بود به طرف قوای عمده بیاورند، سلطان اوشاکف طرف آتش تقاطعی گردید و هر دو نفر قزاق کشته شدند و عده‌ای از یاغیان به طرف کوچه حمله‌ور شدند و ادامه حرکت دیگر امکان نداشت. تیپ در زیر گلوله حمله‌کنندگان تلفات می‌داد، عده‌ای از چابکان خود را به پشت‌بام رسانیده بنای زد و خورد را گذاردند ولی اکثر آن‌ها کشته و یا زخمی شدند. صاحب‌منصب می‌آمد و به فریاد قزاق‌ها توجهی نکرد ولی یکی از قزاق‌ها او را با گلوله از پای در آورد. در جیب آن شخص که سید بود یک بمب کوچک که ایرانی‌ها نارنجک می‌نامند پیدا کردند. هیچ‌وقت منظره سخت هولناک جلوی مجلس و عدم امکان بیرون بردن زخمیان از آن و نعش آدم و اسب و آتش لاینقطع دسته جمعی و گرما و گرد و خاک و خفگی هوا از

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.