پاورپوینت کامل مراتب نفس از دیدگاه ابن عربی و ملاصدرا ۵۶ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل مراتب نفس از دیدگاه ابن عربی و ملاصدرا ۵۶ اسلاید در PowerPoint دارای ۵۶ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل مراتب نفس از دیدگاه ابن عربی و ملاصدرا ۵۶ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل مراتب نفس از دیدگاه ابن عربی و ملاصدرا ۵۶ اسلاید در PowerPoint :
نحوه تعلق نفس به بدن برحسب وجود و تشخّص آن تنها حدوثی است و نه بقائی. یعنی نفس در اوایل تکون و حدوث خود محتاج مادّه است ولی در بقاء، دیگر چنین احتیاجی مرتفع میگردد.
نفس در ابتدا مثل بقیه قوایی است که در مادّه بوده و محتاج مادّه است; البته مادّه ای مبهم و نامشخص که آن مادهّ همان بدن است. هرچند در طول حیات فرد، این بدن دارای تغییر و تحول است ولی همواره نفس به این بدن نامتعین و مبهم تعلق دارد و لذا انسان از جهت نفس شخصیت واحدی دارد به خلاف جسم آن که واحد نبوده و مرتب در حال تغییر و تحول است.
کیفیت تعلّق نفس به بدن
نحوه تعلق نفس به بدن برحسب وجود و تشخّص آن تنها حدوثی است و نه بقائی. یعنی نفس در اوایل تکون و حدوث خود محتاج مادّه است ولی در بقاء، دیگر چنین احتیاجی مرتفع میگردد.
نفس در ابتدا مثل بقیه قوایی است که در مادّه بوده و محتاج مادّه است; البته مادّه ای مبهم و نامشخص که آن مادهّ همان بدن است. هرچند در طول حیات فرد، این بدن دارای تغییر و تحول است ولی همواره نفس به این بدن نامتعین و مبهم تعلق دارد و لذا انسان از جهت نفس شخصیت واحدی دارد به خلاف جسم آن که واحد نبوده و مرتب در حال تغییر و تحول است.
در واقع تعلّق نفس به بدن ضعیفترین انواع تعلقات میباشد. همانند تعلق نجّار به ابزار کار خود که بدون آنها نمیتواند کار خود را انجام دهد; نفس نیز بدون ابزار، موجودات ومحسوسات را نمیتواند درک کند و ادراک آن منوط به آلات جسمانی است. به موجب تکرار استفاده از این آلات، بعد از مدتی ملکه ای در نفس ایجاد میگردد که میتواندبه قدرت آن، صورت هرکدام ازمحسوسات رابدون کمک ابزار جسمانی به هر نحوی که بخواهد در ذات خود حاضر کند و این در حالی است که در ابتدا ممکن نبود.
نتیجه اینکه نفس در ابتدا حاکی و عاری از هر کمالی و صورتی است، خواه صورت حسّیه یا خیالیه یا عقلیه باشد. ولی در نهایت به مرحله ای میرسد که میتواند هر صورت جزئی و کلی را از مادّه جدا نموده و درک نماید و یا در ذات خویش آنها را مشاهده کند.
بنابراین نفس در ابتدا موجودی بالقوه و عاری از هر کمالی و لاشیء محض است و شباهت زیادی به جسم دارد. به عبارتی دیگر، آخرین مرحله جسمانی و اوّلین مرحله روحانی است که در این مرحله نه جسم محض و نه روح محض است; بلکه کمال جسم و قوه روح بوده و نهایتاً به تجرد محض رسیده و از جسم بی نیاز میگردد.( [۱])
هر فعل جسمانی در واقع فعل نفس است، مثل دیدن با چشم، شنیدن با گوش و امثال اینها که اگر چه با حس حاصل میشود ولی فاعل واقعی، نفس بوده و این نفس است که در واقع سمیع، بصیر و جز اینهاست و این قوا را استخدام میکند.
نفس ما بعینه مدرک هر ادراک جزئی و شعور حسی و متحرک هر حرکت حیوانی یاطبیعی است که منسوب به قوای ماست،مخصوصاً قوایی که نزدیک به افق عالم نفس باشد.
پس نفس بعینه در چشم قوه باصره در گوش قوه سامعه در دست قوه لامسه در پا قوه ماشیه و همینطور عین قوایی است که در سایر اعضا وجود دارد و به واسطه این اعضاء میبیند، میشنود، لمس میکند، راه میرود و دیگر افعال را انجام میدهد. این نفس در عین وحدت و تجرد آن از بدن و قوا و اعضای آن، هیچ عضوی از اعضاء از آن خالی نبوده خواه آن عضو عالی یا سافل، کثیف یا لطیف باشد; و مباین هیچکدام از قوا نیست، خواه قوای مدرکه یا محرکه بوده و یا حیوانی یا طبیعی باشد. به این معنی که قوا به خودی خود هیچ هویتی غیر از هویت نفس را ندارند و هویت اعضاء و سایر قوا مستهلک در هویت نفس و انیت آن است.([۲])
انسانیت شخص به نفس اوست
تشخص بدن انسانی بطور معین و مشخصی به واسطه نفس اوست.
موضوع حرکت کمّی انسان مانند نمو و رشد او نیز همان شخصیت اوست که ناشی از نفس واحد است معتبر در تشخص انسان نفس اوست، نفسی که صورت ذات او میباشد و در هنگام زوال اعضاء آن صورت ثابت است و از طفولیت تا جوانی و پیری تشخص بدن به همین صورت است.
تشخص بدن و اجزاء و حیات ساری در آنها به نفس است ولی تشخص نفس به ذات خودش میباشد. البته برای بدن بر دو اعتبار است: یک اعتبار به سبب اینکه بدن این نفس است و یک اعتبار به جهت اینکه حقیقتی فی حدّ ذاته بوده و جوهری از عالم اجسام است. به اعتبار اوّل باقی و مستمر به بقاء نفس است، نفسی که صورت این ذات و علت وجودی آن است. به اعتبار دوم، فاسد و متبدّل و در حال زیاده و نقصان میباشد.
پس اگر کسی سؤال کند: آیا این همان بدن فلان فرد در هنگام جوانی است؟ جواب هم بلی و هم خیر است. از جهت اوّل بلی و از جهت ثانی خیر میباشد. با اعتبار اوّلی اگر فرض شود این بدن تبدیل به بدنی دیگر شده با بقاء نفس در این دو بدن حرف صحیحی است، زیرا این بدن بعینه همان بدن دیگری است که در کودکی یا جوانی بوده است، چون که شخصیت آن فرد و تعین او از اوّلِ وجودِ انسانی تا انتهای پیری باقی و مستمر است در عین حالی که جسمیت او تغییر کرده است.
با توجه به مطلب فوق چند نکته ثابت میشود.
الف) اثبات معاد جسمانی و زنده کردن دوباره بدن;
ب) حشر بعضی مردم به اشکال مختلف حیوانات در عین حالی که همان فرد دنیوی است;
ج) انسان در عین حالی که مجرد از مواد و بدنهاست تشخّص دارد. شخصیت او در حین تجرد یا تعلق آن به بدن باطل نمیشود و در همه این حالات شخصیت واحدی است.([۳])
جسد مَرکبی برای نفس
نفس اگر چه از عالم بالا بوده و در این عالم است، ولی نحوه ای اتحاد با قوای خود را داراست; و اگر چه در بدن و متحد با قوایش است، منافاتی با تقدس آن از مواد و وجود مفارقی آن با مادّه ندارد. لذا برای آن گاهی وجودی مفارق از مادّه و غنی از ماسوی اللّهاست و گاهی نزولی در قوای مادی پیدا کرده و ملحق به آنها میشود. پس میتوان گفت نفس دو جهت دارد: جهتی به سوی عالم علوی و جهتی به سوی عالم سفلی.([۴])
ابن عربی میگوید: جسم با روح قرابت دارد، زیرا که محل نفخ روح و عقل است و عقل اوّلین موجود صادر از حقّ تعالی میباشد. خداوند در این رابطه فرموده است: «… و نفخت فیه من روحی …».([۵]) در این میان نفس بالاتر از جسم و مادون عقل و محل زراعت روح است و بذری را که خداوند به واسطه روح در مزرعه نفس پاشیده است، اعمّ از خواطر، شهوات و دیگر امور را میرویاند. پس جمیع علوم و خواطر و اعمال به واسطه بذری حاصل میشود که از ناحیه خدا، توسط روح در نفس و جسم پاشیده و رویانده شده است و از این باب است که نفس جهتی به عالم عالی و جهتی به عالم سافل دارد.([۶])
با این وصف انسان مرکّب از جسد و روح میباشد. جسد در حکم مرکب بوده و روح در حکم راکب آن است و مسیر این سفر به آخرت و قرب الهی است. لذا بهترین افعال برای جسد، انجام اعمال مقرِّب برای روح در تعظیم معبود و خدمت برای اوست. این اوّلین درجه سعادت انسان و حکمت خلقت اوست.
بهترین اعمال روح ارتباط با حقّ و انقطاع از غیر اوست که در اثر مداومت بر این امر مجرد شده و از علائق خلاصی مییابد و انوار غیبی برای آن ظاهر میگردد.([۷])
نفس اگر چه راکب بدن است ولی مستقیماً در اعضای کثیف عنصری نمیتواند تصرف کند; لذا واسطه ای در این خصوص لازم است که این واسطه جسم لطیف نورانی مسمّای به «روح بخاری» است.([۸])
این روح است که در اعضاء و اعصاب دماغی نفوذ میکند. حال هرچه موجود لطیفتر باشد به فعلیت نزدیکتر بوده و از تأثیرپذیری و انفعال دورتر است و بالعکس هرچه کثیفتر به قوه نزدیکتر و منفعلتر میباشد. لذا روح غریزی یابخاری در مرتبه پائینتر از نفس و بالاتر از جسم و حد وسط و رابط بین جسم و نفس است. البته بین اینها نیز واسطه های دیگر لازم است، همانند برزخ مثالی که متوسط بین نفس ناطقه و روح حیوانی میباشد و یاسایر اعضاء که بواسطه عضورئیسه به روح بخاری متصل میشوند.([۹])
به نظر ابن عربی; به مجموع ظاهر و باطن حیوان ناطق، انسان میگویند. لذا روح و نفس که همان بُعد ناطقیت انسان است، اگر زایل شود صورت باقی مانده را دیگر انسان نمینامند و دیگر در این صورت فرقی بین انسان و حیوان و درخت و امثال اینها نخواهد بود.([۱۰])
درخصوص نیازنفس به جسم ابن عربیوملاصدرا با دو بیان هر دو یک عقیده را دنبال کرده اند. ابن عربی جسم را مزرع نفس وملاصدرا آن را مرکب نفس دانسته است که هر دو حاکی از توجه نفس به جسم برای افعال خود میباشد.
موت طبیعی
نفس حامل بدن است نه اینکه بدن حامل نفس باشد. برخلاف آنچه که غالب مردم میپندارند و حتّی فکر میکنند که نفس از جسم پیدا شده و از طریق تغذیه تقویت میشود; بلکه نفس خود علت وجود جسم بوده و این نفس است که به جهات و مقامات مختل
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 