پاورپوینت کامل امام علی (ع) و حقوق بشر ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
4 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل امام علی (ع) و حقوق بشر ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۲۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل امام علی (ع) و حقوق بشر ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل امام علی (ع) و حقوق بشر ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint :

یکی‌ از مباحث‌ مهم‌ امروز جهان، حقوق‌ بشر است. هر چند طرح‌ مباحث‌ حقوق‌ بشر به‌ شکل‌ امروزین‌ آن‌ سابقه‌ تاریخی‌ چندانی‌ ندارد، باید اعتراف‌ کرد که‌ طی‌ قرن‌ اخیر مطالب‌ و مباحث‌ آن‌ رشد بسیار فزاینده‌ داشته‌ است. آنچه‌ اکنون‌ پیش‌ روی‌ شما است، نگاهی‌ به‌ اصول‌ و مبانی‌ و اهم‌ مسایل‌ حقوق‌ بشر از دیدگاه‌ علی(ع) است. باید اذعان‌ کنیم‌ که‌ طرح‌ بحث‌ حقوق‌ بشر از دیدگاه‌ علی(ع) شاید بهترین‌ شیوه‌ در دست‌یابی‌ به‌ این‌ حوزه‌ حقوق‌ است، زیرا علی(ع) به‌ اعتراف‌ همگان‌ به‌ عنوان‌ بهترین‌ شخص‌ آگاه‌ به‌ اسلام‌ بعد از پیغمبر است، از طرف‌ دیگر وی‌ مدتی‌ اگرچه‌ کوتاه‌ به‌ عنوان‌ حاکم‌ جامعه‌ اسلامی‌ زمامداری‌ دولت‌ اسلامی‌ را عهده‌دار بوده‌ و بیش‌ از سایر دوره‌ها زمامداری‌ آن‌ حضرت‌ با تنوع‌ نژادها، زبانها، رنگ‌ها، ادیان، و سرزمین‌های‌ مختلف‌ روبرو شده‌ است.

یکی‌ از مباحث‌ مهم‌ امروز جهان، حقوق‌ بشر است. هر چند طرح‌ مباحث‌ حقوق‌ بشر به‌ شکل‌ امروزین‌ آن‌ سابقه‌ تاریخی‌ چندانی‌ ندارد، باید اعتراف‌ کرد که‌ طی‌ قرن‌ اخیر مطالب‌ و مباحث‌ آن‌ رشد بسیار فزاینده‌ داشته‌ است. آنچه‌ اکنون‌ پیش‌ روی‌ شما است، نگاهی‌ به‌ اصول‌ و مبانی‌ و اهم‌ مسایل‌ حقوق‌ بشر از دیدگاه‌ علی(ع) است. باید اذعان‌ کنیم‌ که‌ طرح‌ بحث‌ حقوق‌ بشر از دیدگاه‌ علی(ع) شاید بهترین‌ شیوه‌ در دست‌یابی‌ به‌ این‌ حوزه‌ حقوق‌ است، زیرا علی(ع) به‌ اعتراف‌ همگان‌ به‌ عنوان‌ بهترین‌ شخص‌ آگاه‌ به‌ اسلام‌ بعد از پیغمبر است، از طرف‌ دیگر وی‌ مدتی‌ اگرچه‌ کوتاه‌ به‌ عنوان‌ حاکم‌ جامعه‌ اسلامی‌ زمامداری‌ دولت‌ اسلامی‌ را عهده‌دار بوده‌ و بیش‌ از سایر دوره‌ها زمامداری‌ آن‌ حضرت‌ با تنوع‌ نژادها، زبانها، رنگ‌ها، ادیان، و سرزمین‌های‌ مختلف‌ روبرو شده‌ است. از طرف‌ دیگر گروه‌های‌ سیاسی‌ و عقیدتی‌ و کلامی‌ نیز حوزه‌ حکومتی‌ دولت‌ اسلامی‌ مطرح‌ است. قبل‌ از شیوه‌ حکومتی‌ علی(ع) تاریخ‌ اسلام‌ تجربه‌های‌ تلخ‌ و شیرین‌ دیگر هم‌ داشته‌ است. همه‌ اینها باعث‌ می‌شود که‌ درک‌ مطالب‌ و مباحث‌ حقوق‌ بشر از دیدگاه‌ علی(ع) بسیار مهم‌ و ملموس‌ باشد.

البته‌ تحلیل‌ حقوقی‌ بیانات‌ و کردار آن‌ حضرت‌ بسیار مشکل‌ است. زیرا آن‌ امام‌ نه‌ یک‌ حقوقدان‌ صرف‌ و نه‌ یک‌ معلم‌ اخلاق‌ و عرفان‌ تنها و نه‌ یک‌ مربی‌ تربیت‌ صرف‌ است، بلکه‌ او عالم‌ به‌ وحی‌ و عالم‌ غیرمادی، انسان‌شناسی‌ به‌ تمام‌ معنی، مفسر قرآن، بیان‌کننده‌ نظام‌ حقوقی‌ اسلامی، حاکم‌ و فرمانروا و دارای‌ دهها صفات‌ و عناوین‌ دیگر است. و همین‌ امور است‌ که‌ کار تحلیل‌ را مشکل‌ می‌سازد و تفکیک‌ قواعد را دشوار. با این‌ حال‌ این‌ مقاله‌ نگاهی‌ حقوقی‌ پیرامون‌ حقوق‌ بشر از دیدگاه‌ آن‌ حضرت‌ است.

‌پیدایش‌ اصطلاح‌ «حقوق‌ بشر» در غرب‌

کلمه‌ «حقوق‌ بشر» به‌ معنی‌ اصطلاحی‌ آن، حتی‌ در سنت‌ اندیشه‌ و حقوق‌ غرب‌ هم‌ سابقه‌ تاریخی‌ کهنی‌ ندارد. اگر ما مثلاً‌ کتب‌ بزرگترین‌ فیلسوف‌ عصر روشنگرایی‌ (قرن‌ ۱۸) یعنی‌ کانت‌ را که‌ بیش‌ از هر فیلسوف‌ دیگری‌ انسان‌ و کرامت‌ او را ملاک‌ و مبدأ فلسفه‌ عملی‌ خود قرار می‌دهد، در جستجوی‌ این‌ اصطلاح‌ بررسی‌ کنیم، اثری‌ از کلمه‌ «حقوق‌ بشر» در آنها نمی‌یابیم.

در واقع‌ این‌ اصطلاح‌ در متن‌ یک‌ نهضت‌ اجتماعی‌ و سیاسی‌ در فرانسه‌ به‌ وجود آمده‌ و از این‌ رو پیوسته‌ تا به‌ امروز پیوند ناگسستنی‌ خود را با اصل‌ مضمون‌ و محتوای‌ سیاسی‌ خویش‌ حفظ‌ نموده‌ است‌ و بدون‌ آن‌ قابل‌ تصور نیست. بنابراین‌ کلمه‌ و اصطلاح‌ «حقوق‌ بشر» عملاً‌ و رأساً‌ متوجه‌ آن‌ گروه‌ از قدرتمندانی‌ است‌ که‌ در قلمرو سیادت‌ خویش، صاحبان‌نظر و عقیده‌ مخالف‌ را تحت‌ فشار و تعقیب‌ قرار می‌دهند. بر این‌ اساس، رئوس‌ حقوقی‌ که‌ در تحت‌ پدیده‌ «حقوق‌ بشر» گردآوری‌ شده‌ عبارتند از:

حق‌ حیات، آزادی، حق‌ برابری، حق‌ عدالت، حق‌ دادخواهی‌ عادلانه، حق‌ حفظ‌ در مقابل‌ سوء استفاده‌ از قدرت، حق‌ حفاظت‌ در مقابل‌ شکنجه، حق‌ حفاظت‌ شرافت‌ و خوشنامی، حق‌ پناهندگی، حقوق‌ اقلیتها، حق‌ شرکت‌ در حیات‌ اجتماعی، حق‌ آزادی‌ فکر، ایمان‌ و سخن، حق‌ آزادی‌ دین، حق‌ تجمع‌ و اعلان، حقوق‌ اقتصادی، حق‌ حفظ‌ مال، حق‌ وظیفه‌ کار، حق‌ فرد بر اشتراک‌ در امور ضروری‌ مادی‌ و معنوی، حق‌ بر تشکیل‌ خانواده، حقوق‌ زن، حق‌ تعلیم‌ و تربیت، حق‌ حفظ‌ حیات‌ فردی‌ شخص، حق‌ انتخاب‌ آزاد محل‌ زیست. بدیهی‌ است‌ که‌ اصل‌ مسلم‌ و اولین‌ شرط‌ ایفای‌ این‌ حقوق، عدم‌ تناقض‌ با حق‌ دیگر انسانها و عدم‌ شکستن‌ حق‌ بشری‌ افراد دیگر می‌باشد.

اگر ما این‌ حقوق‌ را به‌ صورت‌ نظام‌ منطقی‌ درونی‌ آنها دسته‌بندی‌ کنیم، عبارت‌ خواهند بود از:

‌اول: حقوق‌ آزادی‌ فردی‌

که‌ عبارتند از: حق‌ حفظ‌ و دفاع‌ هم‌ در مقابل‌ انسانهای‌ همزیست‌ و هم‌ در مقابل‌ دولت‌ و حکومت، حق‌ حیات‌ و سلامت‌ جسمی، حق‌ آزادی‌ عقیده‌ دینی‌ و اخلاقی‌ و حق‌ مالکیت‌ شخصی.

‌دوم: حق‌ آزادی‌ سیاسی‌

که‌ عبارتند از: حق‌ اشتراک‌ در امور سیاسی‌ و اجتماعی: مثل‌ آزادی‌ مطبوعات، آزادی‌ علوم، آزادی‌ تحقیق‌ و تعلیم، آزادی‌ تجمع‌ و تشکیل‌ جمعیتها.

‌سوم: حقوق‌ اولیه‌ اجتماعی‌

مثل‌ حق‌ کار، امنیت‌ اجتماعی، شکوفایی‌ فرهنگی‌ و اجتماعی‌ و امثالهم.

اما آنچه‌ مربوط‌ به‌ جهان‌ اسلامی‌ می‌شود این‌ است‌ که‌ در «کنفرانس‌ بین‌المللی‌ دانشمندان‌ اسلامی» در سپتامبر ۱۹۸۱ برابر با شهریور ۱۳۶۰ بدین‌ نتیجه‌ رسیدند که‌ اسلام‌ از همان‌ آغاز بالغ‌ بر بیست‌ حق‌ از این‌ «حقوق‌ بشری» را روشن‌ و آگاهانه‌ یاد نموده‌ است. مثل‌ حق‌ حیات، حق‌ حفاظت‌ در مقابل‌ تهاجم‌ و اذیت‌ و آزار، حق‌ پناهندگی، حقوق‌ اقلیتها، آزادی‌ ایمان، حق‌ امنیت‌ اجتماعی، حق‌ کار و شغل، حق‌ تعلیم‌ و تربیت‌ و حق‌ همه‌ گونه‌ شکوفایی‌ معنوی.

‌شرح‌ لفظ‌ «حقوق‌ بشر»

اصطلاح‌ «حقوق‌ بشر» این‌ سئوال‌ را مطرح‌ می‌کند که‌ چرا و به‌ چه‌ معنایی‌ «انسان» نقطه‌ ثقل‌ مرکزی‌ این‌ اصطلاح‌ را تشکیل‌ می‌دهد.

در پاسخ‌ بدون‌ اینکه‌ بتوان‌ در اینجا دلایل‌ تاریخی‌ و اجتماعی‌ آن‌ را ذکر نمود، کافی‌ است‌ بدان‌ اشاره‌ شود که‌ دنیای‌ غرب، به‌ بیان‌ روشنتر کشورهای‌ غربی‌ از تجاربی‌ که‌ طی‌ تاریخ‌ غامض‌ و پیچیده‌ خود بر اساس‌ دوستی‌ و دشمنیهای‌ بین‌ خودشان‌ به‌ خصوص‌ در قرن‌ هیجدهم، بدین‌ نتیجه‌ رسیدند که‌ زندگی‌ مسالمت‌آمیز انسانها وقتی‌ امکان‌پذیر است‌ که‌ انسان‌ به‌ عنوان‌ انسان‌ یعنی‌ خالی‌ و فارغ‌ از تمام‌ ویژگیها مانند دین، سیاست، نسب، حسب، نژاد، رنگِ‌ پوست، جنسیت‌ (مرد و زن)، جاه‌ و مقام، مال‌ و ثروت‌ و قدرت، باری‌ بدون‌ هر گونه‌ اعتباری‌ فقط‌ به‌ حکم‌ اینکه‌ انسان‌ است‌ مطرح‌ گردد، یعنی: انسان‌ من‌ حیث‌ هو انسان، نه‌ به‌ عنوان‌ مسلمان‌ و نه‌ به‌ عنوان‌ مسیحی‌ و نه‌ به‌ عنوان‌ یهود و نه‌ به‌ عنوان‌ دهری، نه‌ سیاه‌ و سفید، و غنی‌ و فقیر و عالم‌ و جاهل، حاکم‌ و محکوم‌ و غیره. همین‌ که‌ در پدیده‌ حقوق‌ بشر انسان‌ بدین‌ معنا مطرح‌ شد، خواه‌ ناخواه‌ حق‌ و حقوق‌ او نیز معنی‌ دیگری‌ پیدا می‌کند. حق‌ در اینجا، طبیعی‌ترین‌ و ابتدایی‌ترین‌ ادعایی‌ خواهد بود که‌ بالبداهه‌ در وجود و ماهیت‌ هر فرد انسانی‌ مستقر بوده‌ نه‌ کسی‌ به‌ او داده‌ و نه‌ کسی‌ می‌تواند از او بگیرد. این‌ حق‌ بر کسی‌ نیست، حق‌ بر «چیز» است. حق‌ بر حیات‌ است، حق‌ بر آزادی‌ است، حق‌ بر برابری‌ است‌ و غیره، به‌ خلاف‌ مثلاً‌ حق‌ فرزند بر والدین‌ و حق‌ اینها بر فرزند و حق‌ زن‌ بر شوهر و بالعکس‌ که‌ حق‌ بر شخصی‌ و فردی‌ است‌ که‌ بالمال‌ برای‌ آن‌ شخص‌ و فرد وظیفه‌ ایجاد می‌کند. حال‌ سئوالی‌ که‌ مطرح‌ می‌شود این‌ است‌ که‌ مشروعیت‌ وظایف‌ دینی‌ و حقوق‌ مترتب‌ بر آن‌ از سرچشمه‌ «وحی» و یا مرجع‌ قانونگذاری‌ ویژه‌ دیگری‌ ناشی‌ می‌شوند. ولی‌ در قیاس‌ با آن، مشروعیت‌ حقوق، در پدیده‌ «حقوق‌ بشر» از کجاست؟ یعنی‌ مشروعیتی‌ که‌ بتواند ضمانت‌ اجرایی‌ آن‌ را تامین‌ کند و بر آن‌ کیفر و پاداشی‌ مترتب‌ سازد. این‌ مشروعیت‌ بر این‌ قیود باید منطبق‌ باشد این‌ مشروعیت‌ از چه‌ منبع‌ و مرجعی‌ ناشی‌ می‌گردد؟ برای‌ اثبات‌ این‌ امر، پایه‌گذاران‌ پدیده‌ «حقوق‌ بشر» نه‌ می‌خواستند و نه‌ می‌توانستند به‌ این‌ یا آن‌ دین‌ و یا مرجع‌ دیگری‌ استناد کنند. وگرنه‌ مساله‌ انسان‌ من‌ حیث‌ هو انسان‌ نمی‌شد. آنان‌ می‌بایستی‌ مشروعیت‌ و ضمانت‌ اجرایی‌ این‌ حقوق‌ را در خود انسان‌ و لوازم‌ ماهوی‌ او، به‌ ترتیب‌ منطقی‌ ذیل‌ که‌ پایه‌هایش‌ در فلسفه‌ دوران‌ روشنگرایی‌ ریخته‌ شده‌ بود، بیابند مهمترین‌ آنان‌ بدیهی‌ترین‌ پدیدهِ‌ لازمه‌ انسانیت‌ انسان‌ را «کرامت» انسان‌ یافتند که‌ بدون‌ استناد به‌ هر گونه‌ منبع‌ و مرجع‌ می‌تواند به‌ عنوان‌ اساسی‌ترین‌ اصل‌ بدیهی، مورد اتفاق‌ تمام‌ انسانها در هر زمان‌ و مکانی‌ باشد. همچنانکه‌ تمام‌ ادیان‌ هم‌ به‌ آن‌ اذعان‌ دارند. کرامت، صفت‌ و حتی‌ خصلتی‌ است‌ که‌ جدا از تمام‌ حیثیات‌ و اعتبارات‌ دیگر، بطور اولی‌ فرد فرد انسانها را در برمی‌گیرد، این‌ یک‌ قدم، یعنی‌ کرامت‌ انسانی‌ را به‌ عنوان‌ «اصل‌ اولیه» نه‌ «حق» جز و ماهیت‌ انسان‌ پذیرفته‌ است.

قدم‌ دومی‌ که‌ بتواند به‌ این‌ امر فردی‌ (چون‌ کرامت، کرامت‌ فردی‌ است) – نیروی‌ عام‌ الاعتباری‌ ببخشد ضروری‌ می‌بود. این‌ وظیفه‌ را پدیده‌ «برابری» انجام‌ داد. برابری‌ مورد اتفاق‌ تمام‌ انسانها در این‌ کرامت‌ بود که‌ توانست‌ و می‌تواند تمام‌ انسانها را به‌ ضرورت‌ حفظ‌ حقوق‌ ماهوی‌ آنان‌ قانع‌ کند و پابند ساخته‌ و حق‌ بازخواست‌ حق‌شکنان‌ را در سطح‌ انسانیت‌ به‌ اثبات‌ برساند. تنها قبول‌ این‌ معنای‌ عام‌ نیست‌ بلکه‌ مسأله‌ اجرا و ضمانت‌ اجرای‌ او در پی‌ هر کسی‌ که‌ حق‌ را شکست‌ باید به‌ یک‌ نحوی‌ در سطح‌ انسانیت‌ بازخواست‌ بشود. مسأله‌ای‌ ضمانت‌ اجرای‌ آن‌ که‌ نسبت‌ به‌ کرامت‌ و برابری‌ جنبه‌ فاعلی‌(

Active

) این‌ استدلال‌ را تأمین‌ کند باقی‌ می‌ماند. یعنی‌ کرامت‌ و برابری‌ یک‌ چیزی‌ است‌ که‌ در انسانهاست، و جنبه‌ عدالت، جنبه‌ اجرایی‌ است‌ که‌ از بالا و از جنبه‌ دیگری‌ باید صورت‌ بگیرد. تنها پدیده‌ عدالت‌ به‌ عنوان‌ پدیده‌ مورد اتفاق‌ تمام‌ انسانها بوده‌ و هست‌ که‌ در خطاب‌ عام‌ خود به‌ صاحبان‌ قدرت‌ و بلکه‌ به‌ تمام‌ انسانها و افرادی‌ که‌ به‌ هر نحوی‌ ولو به‌ قدر اندکی‌ بر انسان‌ دیگر قدرت‌ و حق‌ فرماندهی‌ دارد، متوجه‌ می‌باشد.

این‌ بود بیان‌ فلسفه‌ پیدایش‌ حقوق‌ بشر، چگونگی‌ محتوای‌ آن‌ و چگونگی‌ ضمانت‌ اجرای‌ آن.

اما در اسلام‌ آن‌ گونه‌ که‌ قر آن‌ سخن‌ می‌گوید: «خدا» در مرکز جهان‌بینی‌ قرار گرفته‌ است. انسان، یعنی‌ انسان‌ به‌ معنی‌ واقعی‌ کسی‌ است‌ که‌ حیات‌ و فکر و عمل‌ خود را بر خلوص‌ و اخلاص‌ در راه‌ خدای‌ یگانه، بسازد و بدان‌ صورت‌ بخشد. بر این‌ اساس‌ منبع‌ کرامت‌ انسانی‌ توجه‌ خالصانه‌ وی‌ به‌ سوی‌ خدا و تقوای‌ بی‌شایبه‌ این‌ انسان‌ در مقابل‌ حق‌ است.

همچنانکه‌ «ان‌ اکرمکم‌ عندا اتقیکم» بدان‌ اشاره‌ دارد. ولی‌ تصویر انسان‌ در جهان‌بینی‌ غرب‌ درست‌ برعکس‌ است: فکر و اندیشه‌ غرب‌ به‌ «انسان» مرکزیت‌ اصلی‌ و اساسی‌ می‌بخشد. اعتقاد به‌ اینکه‌ «انسان‌ میزان‌ سنجش‌ تمام‌ اشیاست» اصلی‌ است‌ فلسفی‌ که‌ به‌ زمان‌ ما قبل‌ سقراط‌ بر می‌گردد. اساطیر یونانیان‌ و بعد از آن‌ تمام‌ مکاتب‌ فلسفه‌ آنان، از مبدأ این‌ اصل‌ حرکت‌ می‌کنند. خدایان‌ یونان‌ و عالم‌ و حوادث‌ آن، مثبت‌ و منفی، دور محور انسان‌ و خواسته‌های‌ او دور می‌زند. رفته‌ رفته‌ این‌ اعتقاد در سنت‌ مسیحی‌ اروپایی، یعنی‌ مسیحیتی‌ که‌ از کسانی‌ ناشی‌ شد که‌ ابتدا یهودی‌ نبودند بلکه‌ به‌ ادیان‌ دیگری‌ اعتقاد داشتند. در هر حال‌ جایگزین‌ «خدای‌ محوری» انسان‌ محوری‌ اصل‌ شد و خدا بدین‌ معنا در خدمت‌ انسان‌ و نیازهای‌ او گرفته‌ شد.

تصور گناه‌ به‌ صورت‌ یک‌ امر ماهوی‌ انسان‌ و اعتقاد به‌ ضرورت‌ نجات‌ از این‌ گناه‌ منجر به‌ یک‌ مکانیسم‌ تئولوژیک‌ می‌گردد که‌ ضرورت‌ قربانی‌شدن‌ خدای‌ انسان‌ شده‌ در قالب‌ حضرت‌ مسیح‌ را ایجاب‌ می‌کند. قربانی‌ شدن‌ حضرت‌ مسیح‌ برای‌ نجات‌ بشر از گناه‌ در واقع‌ امری‌ است‌ در خدمت‌ انسان، انسانی‌ که‌ محور شده‌ بود بدون‌ اینکه‌ این‌ قربانی‌ هیچ‌گونه‌ سودی‌ برای‌ خدا و یا برای‌ حضرت‌ مسیح‌ داشته‌ باشد. با این‌ ترتیب‌ «انسان‌ محوری» یونانی‌ غربی‌ جای‌ «خدا محوری» اصل‌ دین‌ سامی‌ را می‌گیرد.

اما تصویر آن‌ در اسلام‌ از آغاز به‌ گونه‌ دیگر است. انسان‌ با فطرتی‌ رو به‌ یگانگی‌ خلق‌ گشته‌ است‌ این‌ فطرت‌ خدا محوری‌ جزو اصلی‌ هستی‌ وی‌ را تشکیل‌ می‌دهد. به‌ عبارت‌ دیگر از بین‌ دو نوع‌ اندیشه‌ «خدا محوری» و یا «انسان‌ محوری» در غرب‌ غلبه‌ با «انسان‌ محوری» و در اسلام‌ غلبه‌ با «خدا محوری» است. شاید در اسلام‌ فقط‌ خدامحوری‌ است‌ نه‌ اینکه‌ غلبه‌ با خدامحوری، و در غرب‌ هم‌ عکس‌ همین‌ بیان. البته‌ روشن‌ است‌ که‌ اگر خدامحوری‌ باشد مصالح‌ انسان‌ نیز بطور کامل‌ و دقیق‌تر رعایت‌ خواهد شد.

بدیهی‌ است‌ که‌ در طول‌ تاریخ، کلیسا به‌ دفعات‌ سعی‌ نموده‌ اطلاق‌ «انسان‌ محوری» را شکسته‌ و آن‌ را با قوانین‌ و فرامین‌ کلیسایی‌ محدود کند. ولی‌ سرانجام‌ نیروی‌ انسان‌ محوری، انسان‌ غربی‌ را از آن‌ قیود و محدودیتها رهانید. اثر و نتیجه‌ «خدا محوری» در ادیان‌ سامی، – به‌ خصوص‌ در اسلام‌ – «و انسان‌ محوری» در فرهنگ‌ غرب‌ نسبت‌ به‌ حقوق‌ بشر این‌ است:

حقوق‌ بشر استنباط‌ و استخراج‌ شده‌ از ادیان، آن‌ حقوق‌ را در چهارچوبه‌ اراده‌ و فرمان‌ الهی‌ می‌بیند و ناگزیر نمی‌تواند از تمام‌ اعتبارات‌ و حیثیات‌ صرف‌نظر کند. وقتی‌ که‌ از حقوق‌ بشر در اسلام‌ صحبت‌ می‌شود آن‌ بشر مطلق‌ نمی‌تواند باشد، بشری‌ است‌ که‌ در ارتباط‌ با خدا قرار گرفته‌ است. در حالی‌ که‌ حقوق‌ بشر که‌ تسلیم‌ هیچ‌ محدودیتی‌ نمی‌شود تا بتواند اطلاق‌ خود را حفظ‌ کند.

‌مبانی‌ حقوق‌ بشر

‌الف‌ – اصل‌ کرامت‌ انسانی‌

مهمترین‌ اصل‌ و پایه‌ حقوق‌ بشر، «کرامت‌ انسانی» است. قرآن‌ کریم‌ با عبارت‌ «لَقَد‌ کَرَّمنَا بَنِی‌ آدَمَ» همانا فرزندان‌ آدم‌ را کرامت‌ بخشیدیم. (اسرأ/ ۷۰) به‌ این‌ حقیقت‌ اشاره‌ می‌کند.

علی(ع) در خطبه‌ای‌ با شرح‌ خلقت‌ آدم(ع) می‌فرماید:

«و استادی‌ ا سبحانه‌ الملائکه‌ ودیعته‌ لدیهم‌ و وصیته‌ الیهم‌ فی‌ الاذعان‌ بالسجود له‌ و الخشوع‌ لتکرمته. فقال‌ سبحانه: اسجدوا لاَّدم‌ فسجدوا الا‌ ابلیس» اعترته‌ الحمیه‌ و غلبت‌ علیه‌ الشقوه‌ و تعزز بخلقه‌ النار و استهون‌ خلق‌ الصلصال.

«پس، از فرشتگان‌ خواست‌ تا آنچه‌ در عهده‌ دارند ادا کنند و عهدی‌ را که‌ پذیرفته‌اند وفا کنند. سجده‌ او را از بُن‌ دندان‌ بپذیرند، خود را خوار و او را بزرگ‌ گیرند؛ و فرمودند: «آدم‌ را سجده‌ کنید ای‌ فرشتگان! فرشتگان‌ به‌ سجده‌ افتادند جز شیطان» «که‌ دیده‌ معرفتش‌ از رشک‌ تیره‌ شده‌ و بدبختی‌ بر او چیره، خلقت‌ آتش‌ را ارجمند شمرد و بزرگ‌ مقدار و آفریده‌ از خاک‌ را پست‌ و خوار»(۱)

منشأ این‌ کرامت‌ همان‌ دمیدن‌ روح‌ خدایی‌ در آدم‌ است. علی(ع) در همین‌ خطبه‌ طی‌ شرح‌ مراحل‌ خلقت‌ انسان‌ بدان‌ اشاره‌ کرده‌ فرمود:

«پس‌ از دم‌ خود در آن‌ دمید تا به‌ صورت‌ انسانی‌ گردید، خداوند ذهنها، که‌ آن‌ ذهنها را به‌ کار گیرد، و اندیشه‌ای‌ که‌ تصرف‌ او را بپذیرد.»(۲)

این‌ کرامت‌ نظری‌ پایه‌ بزرگواری‌های‌ عملی‌ قرار می‌گیرد و اصول‌ حقوقی‌ و اخلاقی‌ بسیاری‌ بر اساس‌ آن‌ تنظیم‌ می‌گردد. بر اساس‌ اصل‌ کرامت‌ است، که‌ اصل‌ آزادی‌ و عدم‌ بردگی‌ انسان‌ اعلام‌ شده‌ است. نمونه‌ آن‌ ماده‌ ۴ اعلامیه‌ جهانی‌ حقوق‌ بشر است‌ که‌ بیان‌ می‌دارد: «هیچ‌کس‌ را نمی‌توان‌ به‌ بندگی‌ گرفت. بندگی‌ و سوداگری‌ بنده‌ در هر شکل‌ که‌ باشد ممنوع‌ است.»

علی(ع) در یک‌ بیان‌ زیبا می‌فرماید:

«یا ایهاالناس‌ ان‌ آدم‌ لم‌ یلد عبداً‌ و لا امه‌ وان‌ الناس‌ کلهم‌ احرار؛ ای‌ مردم‌ آدم‌ نه‌ عبد و نه‌ کنیز زاید، و مردم‌ همه‌ آزادند.»

در روایت‌ دیگری‌ از علی(ع) نقل‌ شده‌ است‌ که‌ فرمود:

«الناس‌ کلهم‌ احرار الا من‌ اقر‌ علی‌ نفسه‌ بالعبودیه؛(۳) مردم‌ همه‌ آزادند مگر کسی‌ که‌ علیه‌ خود به‌ عبد بودن‌ اقرار کند.»

با این‌ حال، از آنجا که‌ قبل‌ از اسلام‌ نظام‌ برده‌داری‌ حاکم‌ بود، حکومت‌ اسلامی‌ با وضع‌ مقررات‌ فراوان‌ فقهی‌ و تشویق‌ برده‌داران‌ و سایر مردم‌ به‌ آزادی‌ بردگان، تشویق‌ کرد. مثلاً‌ در سراسر فقه‌ به‌ کفارات‌ برخورد می‌کنیم‌ که‌ برای‌ بسیاری‌ از تخلفات‌ مقرر شده‌ است‌ و در این‌ میان‌ یکی‌ از مصادیق‌ آنها آزادی‌ بردگان‌ است. علی(ع) در اجرای‌ این‌ حکم‌ اسلام‌ تلاش‌ فراوان‌ کرد. در روایتی‌ آمده‌ است‌ علی(ع) هزار بنده‌ را آزاد کرد.(۴) این‌ آزادی‌ تنها مربوط‌ به‌ بردگان‌ مسلمان‌ نبود بلکه‌ شامل، اقلیت‌های‌ دینی‌ نیز می‌شد. در خبری‌ آمده‌ است‌ امیرالمؤ‌منین(ع) بنده‌ نصرانی‌ را خریداری‌ و آزاد کرد.(۵)

با این‌ حال‌ در آزادسازی‌ بردگان‌ مصالح‌ دنیوی‌ آنان‌ در نظر گرفته‌ می‌شد بدین‌ جهت‌ آن‌ حضرت‌ از آزادسازی‌ نابینایان‌ و افراد زمین‌گیر نهی‌ کرد.(۶) تا این‌ گونه‌ افراد پس‌ از آزادی، دچار مشکلات‌ اجتماعی‌ نشوند. این‌ ممنوعیت‌ نوعی‌ تأمین‌ اجتماعی‌ برای‌ افراد ناتوان‌ و زمین‌گیر محسوب‌ می‌شود.

در حکمرانی‌ نیز علی(ع) به‌ اصل‌ کرامت‌ توجه‌ داشته‌ و کارگزاران‌ خود را به‌ رعایت‌ آن‌ تذکر داده‌ است. مثلاً‌ در فرمان‌ حکومتی‌ خویش‌ به‌ مالک‌اشتر می‌فرماید:

«و مهربانی‌ بر رعیت‌ و دوستی‌ ورزیدن‌ با آنان‌ و مهربانی‌ کردن‌ با همگان‌ را برای‌ دل‌ خود پوششی‌گردان، و مباش‌ همچون‌ جانوری‌ شکاری‌ که‌ خوردنشان‌ را غنیمت‌ شماری! چه‌ رعیت‌ دو دسته‌اند: دسته‌ای‌ برادر دینی‌ تواند، و دسته‌ دیگر در آفرینش‌ با تو همانند. گناهی‌ از ایشان‌ سر می‌زند، یا علتهایی‌ بر آنان‌ عارض‌ می‌شود، یا خواسته‌ و ناخواسته‌ خطایی‌ بر دستشان‌ می‌رود، به‌ خطاشان‌ منگر، و از گناهشان‌ درگذر.»(۷)

هر چند این‌ سخن‌ در ظاهر یک‌ دستور اخلاقی‌ است، اما می‌تواند مبنای‌ حقوقی‌ در مناسبات‌ سیاسی‌ مردم‌ و دولت‌ قرار گیرد. توجه‌ به‌ کرامت‌ انسان‌ فقط‌ در قالب‌ قواعد خشک‌ حقوقی‌ جلوه‌گر نیست، بلکه‌ علی(ع) با اعمال‌ و رفتار خود مردم‌ را به‌ آن‌ توجه‌ داده‌ و دست‌ به‌ فرهنگ‌سازی‌ می‌زند. وقتی‌ از جنگ‌ صفین‌ به‌ کوفه‌ بازمی‌گشت، به‌ شبامیان‌ که‌ تیره‌ای‌ از قبیله‌ هَمدان‌ بودند برخورد کرد حرب‌ بن‌ شُرَحبیل‌ شبامی‌ که‌ از بزرگان‌ مردم‌ خود بود پیاده‌ به‌ راه‌ افتاد و در حالی‌ که‌ امام‌ سواره‌ بود امام‌ فرمود:

«بازگرد که‌ پیاده‌ رفتن‌ چون‌ تویی‌ با چون‌ من‌ موجب‌ فریفته‌ شدن‌ والی‌ است‌ و خواری‌ مؤ‌من.»(۸)

دهقانان‌ شهر انبار هنگام‌ رفتن‌ ایشان‌ به‌ شام‌ پیاده‌ شدند و پیشاپیش‌ دویدند فرمود:

«این‌ چه‌ کار بود که‌ کردید؟ گفتند: عادتی‌ است‌ که‌ داریم‌ و بدان‌ امیران‌ خود را بزرگ‌ می‌شماریم، وی‌ با جملات‌ زیر آنان‌ را از این‌ کردار منع‌ فرمود: به‌ خدا که‌ امیران‌ شما از این‌ کار سودی‌ نبردند و شما در دنیایتان‌ خود را بدان‌ به‌ رنج‌ می‌افکنید و در آخرتتان‌ بدبخت‌ می‌گردید. و چه‌ زیانبار است‌ رنجی‌ که‌ کیفر در پی‌ آن‌ است، و چه‌ سودمند است‌ آسایشی‌ که‌ با آن، از آتش‌ امان‌ است.»(۹)

علی(ع) اجازه‌ نمی‌دهد که‌ به‌ بزرگواری‌ انسان‌ لطمه‌ وارد شود هر چند در برابر حاکمی‌ چون‌ علی(ع) باشد. افزون‌ آن‌ که‌ علی(ع) نه‌تنها رعایت‌ کرامت‌ انسان‌ را در حال‌ حیاتش‌ لازم‌ می‌دید بلکه‌ سفارش‌ می‌نمود تا بعد از مرگ‌ انسان‌ نیز احترامش‌ باید حفظ‌ شود حتی‌ اگر دشمن‌ باشد. اوج‌ توجه‌ آن‌ حضرت‌ در وصیت‌نامه‌ ایشان‌ در مورد قاتل‌ خویش‌ است. علی(ع) در وصیت‌ خود پیرامون‌ ابن‌ملجم‌ فرمود:

«دست‌ و پا و دیگر اندام‌ او را مبرید که‌ من‌ از رسول‌ خدا شنیدم‌ می‌فرمود: بپرهیزید از بریدن‌ اندام‌ مرده‌ هر چند سگ‌ دیوانه‌ باشد.»(۱۰)

از طرف‌ دیگر علی(ع) جهت‌ رعایت‌ اصل‌ کرامت‌ آسیب‌شناسی‌ می‌کند. از مهمترین‌ مواردی‌ که‌ اصل‌ کرامت‌ انسان‌ مورد خدشه‌ قرار می‌گیرد، کبرورزی‌ حاکمان‌ است. بدین‌ خاطر علی(ع) تذکارهای‌ مهم‌ نسبت‌ به‌ کبر و به‌ خصوص‌ به‌ کبر حاکمان‌ می‌دهد.

«فلو رخص‌ ا فی‌الکبر لاحد من‌ عباده‌ لرخص‌ فیه‌ لخاصه‌ انبیائه‌ و أَولیائه‌ و لکنه‌ سبحانه‌ کره‌ الیهم‌ التکابُر و رضی‌ لهم‌ التواضع؛(۱۱) اگر خدا اجازه‌ کبر ورزیدن‌ را به‌ یکی‌ از بندگانش‌ می‌داد، به‌ یقین‌ چنین‌ اجازه‌ای‌ را به‌ پیامبرانش‌ می‌داد، لیکن‌ خدای‌ سبحان‌ بزرگی‌ فروختن‌ را بر آنان‌ ناپسند دید و فروتنی‌ شان‌ را پسندید.»

همچنین‌ خطبه‌ قاصعه(۱۲) اوج‌ کلام‌ حضرت‌ علی(ع) در نکوهش‌ کبر و خود بزرگ‌بینی‌ است.

‌ب‌ – اصل‌ «خداجو» بودن‌ انسان‌

انسان‌ اصالتاً‌ خدا را می‌طلبد، زیرا او را با چشم‌ دل، نه‌ با چشم‌ صورت‌ می‌بیند. این‌ خداخواهی‌ ناآگاهانه‌ نیست، همانگونه‌ که‌ جبری‌ نیز نمی‌باشد. نباید چنین‌ پنداشت‌ که‌ انسان‌ گمشده‌ای‌ ناآشنا دارد و در پی‌ آن‌ است. بلکه‌ خدایی‌ را می‌طلبد که‌ بدو آشنایی‌ دارد و شیفته‌اش‌ گشته‌ است. و از طرف‌ دیگر خداوند هم‌ به‌ بنده‌اش‌ توجه‌ دارد و او را مورد رحمت‌ خویش‌ قرار می‌دهد. علی(ع) به‌ این‌ ارتباط‌ دو سویه‌ انسان‌ و خدا اشاره‌ می‌کند و می‌فرماید: خدایا! توبه‌ دوستانت‌ از همه‌ بی‌پژمان‌تری، و برای‌ آنان‌ که‌ به‌ تو توکل‌ کنند از هر کسی‌ کاردان‌تر، بر نهانی‌هاشان‌ بینایی‌ و به‌ درونهایشان‌ آگاه‌ و بر مقدار بینش‌ آنان‌ دانا. رازهاشان‌ نزد تو آشکار است‌ و دلهاشان‌ در حسرت‌ دیدار تو داغدار. اگر غربتشان‌ به‌ وحشت‌ دراندازد، یاد تو آنان‌ را آرام‌ سازد.(۱۳)

«ذِ‌علِب‌ یمانی‌ از حضرتش‌ سؤ‌ال‌ کرد آیا پروردگار خود را می‌بینی؟ در جواب‌ فرمود: آیا چیزی‌ را که‌ نبینم‌ می‌پرستم؟ گفت: چگونه‌ او را می‌بینی؟ فرمود: دیده‌ها او را آشکارا نتواند دید، اما دلهای‌ با ایمان‌ بدو خواهد رسید. به‌ همه‌ چیز نزدیک‌ است‌ نه‌ بدان‌ پیوسته، و از آنها دور است‌ نه‌ جدا و گسسته.»(۱۴)

در قسمتی‌ از همین‌ کلام‌ می‌فرماید: «تَعنُو الوجوه‌ لعظمته‌ و تَجِبُ‌ القلوبُ‌ مِن‌ مَخافَتِه» سرها برابر بزرگی‌ او فرو افتاده‌ و خوار است‌ و دلها از بیم‌ او بی‌قرار است.(۱۵) این‌ اشتیاق‌ دل‌ بسوی‌ خدا در بیان‌ دیگری‌ از آن‌ حضرت‌ بیان‌ شده‌ است. «و تَوَلَّهتِ‌ القلوبُ‌ الیه‌ لِتَجری‌ فی‌ کیفیه‌ صفاته» و دلها خود را در راه‌ شناخت‌ صفات‌ او سرگشته‌ و شیدا گرداند.(۱۶)

بدین‌ ترتیب‌ انسان‌ در دیدگاه‌ علی(ع) موجودی‌ بی‌هدف‌ و سرگردان‌ و حیران‌ نیست‌ بلکه‌ شیفته‌ و شیدای‌ رسیدن‌ به‌ خدا است. بدین‌ لحاظ، هر گونه‌ ترتیب‌ و تنظیم‌ حقوقی‌ برای‌ بشر باید با این‌ روح‌ خداجویی‌ وی‌ سازگاری‌ کامل‌ داشته‌ باشد. آن‌ دسته‌ از تعالیم‌ حقوقی‌ که‌ برای‌ انسان‌ استقلال‌ وجودی‌ فرض‌ می‌کنند یا این‌ که‌ او را به‌ موجودی‌ جز خدا وابسته‌ می‌دانند، از منبع‌ حق‌ سرچشمه‌ نمی‌گیرند. البته‌ کسانی‌ که‌ این‌ منبع‌ را نپذیرفته‌اند، غالباً‌ گرفتار خطای‌ تطبیقند، و گرنه‌ همه‌ افراد می‌دانند که‌ انسان‌ یک‌ موجود وابسته‌ است.

‌ج‌ – اصل‌ جاودانه‌ بودن‌ انسان‌

از دیگر منابع‌ مهم‌ حقوق‌ بشر در اسلام‌ این‌ است‌ که‌ انسان‌ هرگز به‌ نابودی‌ و نیستی‌ منتهی‌ نمی‌شود. علی(ع) در وصیت‌ به‌ امام‌ حسن(ع) به‌ همین‌ اصل‌ اشاره‌ فرمود، می‌گوید:

«وَ‌اعلَم‌ اَنَّکَ‌ اِنَّما خُلِقتَ‌ لِ‌لاَّخِرَهِ‌ لا للدنیا، و لِلفَنا، لا لِلبقا و للموت‌ لا للحیاه‌ و انک‌ فی‌ منزل‌ قُلعَه‌ و دار بُلغَه‌ و طریقٍ‌ الی‌ الاَّخِرَهِ؛(۱۷) بدان‌ تو برای‌ آن‌ جهان‌ آفریده‌ شده‌ای‌ نه‌ برای‌ این‌ جهان، و برای‌ نیستی‌ نه‌ برای‌ زندگی‌ جاودان، و برای‌ مردن‌ نه‌ زنده‌ بودن، و بدان! تو در منزلی‌ هستی‌ که‌ از آن‌ رخت‌ خواهی‌ بست، و خانه‌ای‌ که‌ بیش‌ از روزی‌ چند در آن‌ نتوانی‌ نشست‌ و در راهی‌ هستی‌ که‌ پایانش‌ آخرت‌ است.»

در همین‌ وصیت‌ نامه، امام‌ علی(ع) به‌ داستان‌ کسانی‌ اشاره‌ می‌کند که‌ پی‌ به‌ این‌ حقیقت‌ بردند و آنان‌ را چون‌ مسافرانی‌ توصیف‌ می‌کند که‌ در منزلی‌ ناسازوار از آب‌ و آبادانی‌ به‌ کنار مسکن‌ گزیده‌ و آهنگ‌ جایی‌ کنند که‌ پر نعمت‌ و دلخواه‌ و گوشه‌ای‌ پر آب‌ و گیاه‌ است. پس‌ رنج‌ راه‌ را بر خود هموار کنند و بر جدایی‌ از دوست‌ و سختی‌ سفر و ناگواری‌ خوراک‌ دل‌ نهند که‌ به‌ خانه‌ فراخ‌ خود رسند و در منزل‌ آسایش‌ خویش‌ بیارمند.(۱۸)

البته‌ آنان‌ که‌ به‌ این‌ حقیقت‌ نرسند فقط‌ در تطبیق‌ اشتباه‌ می‌کنند و فکر می‌کنند دنیا جای‌ ماندن‌ است. لذا علی(ع) از آنان‌ تعبیر به‌ «مَن‌ اغترَّ‌ بها» کسانی‌ که‌ به‌ دنیا فریفته‌ گردیدند،(۱۹) می‌کند.

بدین‌ ترتیب‌ علی(ع) سفارش‌ می‌کند که‌ اصل‌ آخرت‌گرایی‌ حاکم‌ بر دنیا شود و در وصیت‌ به‌ فرزندش‌ می‌فرماید:

«فاصلح‌ مثواک‌ و لاتبع‌ آخرتک‌ بدنیاک؛(۲۰) پس‌ در نیکو ساختنِ‌ اقامتگاه‌ خویش‌ بکوش، و آخرتت‌ را به‌ دنیا مفروش.»

ترسیم‌ حقوق‌ بشر باید به‌ این‌ اصل‌ رکین‌ توجه‌ شود و هر حقوقی‌ برای‌ بشر باید در راستای‌ سعادت‌ ابدی‌ وی‌ باشد. اکنون‌ که‌ اصول‌ و مبانی‌ حقوق‌ بشر را مرور کردیم، باید به‌ انواع‌ حقوق‌ اشاره‌ کنیم. در ادامه‌ این‌ نوشتار سه‌ حق‌ مهم‌ را مورد بررسی‌ قرار می‌دهیم.

‌رئوس‌ حقوق‌ بشر

۱

. حق‌ حیات‌

اصلی‌ترین‌ حق‌ هر انسان، که‌ پایه‌ حقوق‌ دیگر محسوب‌ می‌شود، حق‌ حیات‌ است. به‌ وضوح‌ پیدا است‌ که‌ حق‌ حیات‌ از جمله‌ حقوق‌ عمومی‌ است‌ و بیشتر در برابر قدرت‌ دولت‌ها مورد استناد قرار می‌گیرد، هر چند در روابط‌ خصوصی‌ نیز قابل‌ اجرا است. یعنی‌ هر کس‌ باید به‌ حیات‌ دیگران‌ احترام‌ بگذارد.

علی(ع) در بیانات‌ خویش‌ نه‌ تنها به‌ این‌ حق‌ مهم‌ اهمیت‌ می‌دهد. بلکه‌ در مکتب‌ تربیتی‌ خویش‌ افراد را در جهت‌ رعایت‌ آن‌ تربیت‌ می‌کند علاوه‌ بر اینها ایشان‌ در ترسیم‌ نظام‌ حقوقی‌ اسلام‌ قواعد و احکام‌ مبتنی‌ بر آن‌ را بیان‌ کرده‌ است. ایشان‌ در زمامداری‌ خود بر رعایت‌ آن‌ تأکید و هنگام‌ قضاوت‌ در بکار گرفتن‌ آن‌ نهایت‌ دقت‌ را می‌نماید. نکته‌ دیگر اینکه‌ علی(ع) با ژرفنگری‌ هر چه‌ تمامتر آثار وضعی‌ و اجتماعی‌ عدم‌ توجه‌ به‌ حق‌ حیات‌ افراد را برمی‌شمارد.

اهمیت‌ این‌ حق‌ به‌ اندازه‌ای‌ است‌ که‌ خود می‌فرماید:

«وَرَثتُ‌ عَن‌ رَسولِ‌ اِ‌ کتابین‌ کتاب‌ا و کتابٍ‌ فی‌ قراب‌ سیفی.» قیل‌ یا امیرالمؤ‌منین‌ ماالکتاب‌ الذی‌ فی‌ قراب‌ سیفک؟ قال: من‌ قتل‌ غیرقاتله‌ او ضرب‌ غیرضاربه‌ فعلیه‌ لعنه‌ا؛(۲۱) از رسول‌ خدا(ص) دو کتاب‌ به‌ ارث‌ برده‌ام. کتاب‌ خدا و کتابی‌ در کنار شمشیرم. پرسیدند: ای‌ امیرالمؤ‌منین‌ کتاب‌ در کنار شمشیرت‌ چیست؟»‌ ‌ فرمود: هر کس‌ غیرقاتل‌ را بکشد و یا غیر ضاربش‌ را بزند لعنت‌ خدا بر او باد.»

علی(ع) با این‌ بیان‌ کاربرد شمشیر را در جایی‌ مجاز می‌داند که‌ منجر به‌ قتل‌ بی‌گناهی‌ نگردد. و همین‌ است‌ که‌ امیرالمؤ‌منین(ع) در فرمان‌ مشهور خویش‌ به‌ مالک‌ اشتر (ره) می‌فرماید:

«و ایاک‌ والدمأ و سفک‌ها بغیر حلها، فانه‌ لیس‌ شییء ادعی‌ لنقمه‌ و لااعظم‌ لتبعه‌ و لااحری‌ بزوال‌ نعمه‌ و انقطاع‌ مده‌ من‌ سفک‌ الدمأ بغیر حقها؛(۲۲) و بپرهیز از خونها، و ریختن‌ آن‌ به‌ ناروا، که‌ چیزی‌ چون‌ ریختن‌ خون‌ به‌ ناحق‌ – آدمی‌ – را به‌ کیفر نرساند، و گناه‌ را بزرگ‌ نگرداند، و نعمت‌ را نَبَرد، و رشته‌ عمر را نَبُرد.»

همینطور که‌ حضرت‌ علی(ع) صرفاً‌ به‌ بیان‌ حرمت‌ نپرداخته‌ است. بلکه‌ آثار وضعی‌ – اجتماعی‌ آنرا به‌ مالک‌اشتر گوشزد کرده‌ است‌ در ادامه‌ همین‌ سخن‌ آن‌ حضرت‌ به‌ کیفر روز قیامت‌ اشاره‌ کرده‌ می‌فرماید:

«وا سبحانه‌ مبتدیء بالحکم‌ بین‌العباد فیما تسافکوا من‌الدمأ یوم‌القیامه؛ و خداوند سبحان‌ روز رستاخیز نخستین‌ داوری‌ که‌ میان‌ بندگان‌ کند در خونهایی‌ باشد که‌ از یکدیگر ریخته‌اند.»

این‌ فراز سخن‌ امام(ع) حکایت‌ از اهمیت‌ زیاد داشتن‌ حق‌ حیات‌ است. زیرا اولین‌ مسأله‌ رسیدگی‌ در روز قیامت‌ آن‌ خواهد بود. در ادامه‌ ایشان‌ به‌ نکته‌ بسیار مهمی‌ اشاره‌ می‌کنند و آن‌ اینکه‌ حاکم‌ برای‌ تقویت‌ نهاد حکومت‌ خود دست‌ به‌ خون‌ریزی‌ نزند، مسأله‌ای‌ که‌ تاریخ‌ بشریت‌ همیشه‌ از آن‌ رنج‌ برده‌ است، و شاید به‌ همین‌ دلیل‌ نیز اعلامیه‌ جهانی‌ حقوق‌ بشر، حق‌ حیات‌ را در اصول‌ اولیه‌ خود بیان‌ کرده‌ است.

علی(ع) می‌فرماید:

«فلا تقوین‌ سلطانک‌ بسفک‌ دم‌ حرام‌ فان‌ ذلک‌ مما یضعفه‌ بل‌ یزیله‌ و ینقله؛(۲۳) پس‌ حکومت‌ خود را با ریختن‌ خونی‌ به‌ حرام‌ نیرومند مکن‌ که‌ خون‌ به‌ حرام‌ ریختن‌ قدرت‌ را به‌ ناتوانی‌ و سستی‌ کشاند بلکه‌ دولت‌ را از صاحب‌ آن‌ به‌ دیگری‌ بگرداند.»

بعد از آن‌ حضرت‌ به‌ فرماندار خویش‌ گوشزد می‌کند که‌ در تخلف‌ از این‌ حکم‌ خدا هیچ‌ عذری‌ پذیرفته‌ نیست، ولا عذر لک‌ عندا و لاعندی‌ فی‌ قتل‌ العمد لان‌ فیه‌ القود(۲۴) و به‌ کشتن‌ به‌ ناحق‌ تو را نزد من‌ و خدا عذری‌ به‌ کار نیاید چه‌ در آن‌ قصاص‌ باید.

در نهایت‌ و با رعایت‌ تمام‌ جوانب‌ احتیاط، ممکن‌ است‌ حاکم‌ خطا کند در این‌ حالت‌ نیز نباید مسئولیت‌ دولت‌ را در جبران‌ خسارت‌ به‌ فراموشی‌ سپرد و نخوت‌ دولت‌ و بلندمرتبه‌ بودن‌ آن‌ نباید موجب‌ شود که‌ به‌ اولیأ مقتول‌ توجه‌ نکرد:

«و ان‌ ابتلیت‌ بخطأ و افرط‌ علیک‌ سوطک‌ او سیفک‌ او یدک‌ بعقوبه‌ فان‌ فی‌الوکزه‌ فما فوقها مقتله‌ فلا تطمعن‌ بک‌ نخوه‌ سلطانک‌ عن‌ تؤ‌دی‌ الی‌ اولیأالمقتول‌ حقهم؛(۲۵) و اگر دچار خطا گشتی‌ و تازیانه‌ یا شمشیر یا دستت‌ از فرمان‌ برون‌ شد و – به‌ ناخواه‌ کسی‌ را کشتی‌ – چه‌ در مشت‌ زدن‌ و بالاتر، بیم‌ کشتن‌ است. مبادا نخوت‌ دولت‌ تو را وادارد که‌ خود را برتر دانی‌ و خونبهای‌ کشته‌ را به‌ خاندانش‌ نرسانی.»

علی(ع) در حوزه‌ نظام‌ حقوقی‌ اسلام‌ جهت‌ رعایت‌ حق‌ حیات‌ قواعد متعددی‌ را بیان‌ فرموده‌ و یا در قضاوت‌های‌ خویش‌ بکار بسته‌ است. از جمله‌ این‌ قواعد و احکام‌ می‌توان‌ به‌ موارد زیر اشاره‌ کرد.

لزوم‌ قصاص‌ مولایی‌ که‌ عبد خود را امر به‌ کشتن‌ دیگری‌ کرده‌ است.(۲۶) در مورد معاونت‌ در قتل‌ و در صورتی‌ که‌ معاون‌ شخصی‌ را نگه‌ دارد و دیگری‌ او را بکشد. حکم‌ به‌ قصاص‌ مباشر و حبس‌ ابد معاون‌ داد.(۲۷) مجنونی‌ که‌ مرتکب‌ قتل‌ شده‌ بود، قتل‌ وی‌ را خطایی‌ اعلان‌ کرد.(۲۸) حکم‌ قصاص‌ را میان‌ پیروان‌ سایر ادیان‌ نافذ دانست.(۲۹) دیه‌ کسی‌ را که‌ در ازدحام‌ جمعیت‌ در روز جمعه‌ کشته‌ شده‌ بود به‌ عهد بیت‌المال‌ قرار داد.(۳۰) مسئولیت‌ قتل‌ ناشی‌ از خطای‌ قُضات‌ را به‌ عهد بیت‌المال‌ دانست.(۳۱) همچنین‌ مسؤ‌ولیت‌ دیه‌ کسی‌ که‌ در صحرا کشته‌ شده‌ یافت‌ شود به‌ عهده‌ بیت‌المال‌ قرار داد خواهد بود.(۳۲) و مانند اینگونه‌ احکام‌ و قضاوت‌ها که‌ همه‌ حکایت‌ از آن‌ دارد که‌ قواعد حقوقی‌ بر اساس‌ احترام‌ به‌ حق‌ حیات‌ تنظیم‌ شده‌ است. علی(ع) امامت‌ خویش‌ را به‌ همراه‌ احترام‌ به‌ حیات‌ بشر شروع‌ می‌کند. در دوره‌ زمامداری‌ وی‌ در اجرای‌ آن‌ نهایت‌ تلاش‌ را می‌کرد و سرانجام‌ در آخرین‌ وصیت‌های‌ خویش‌ نیز به‌ رعایت‌ همه‌ جانبه‌ احتیاط‌ در دمأ اشاره‌ کرده‌ می‌فرماید:

«پسران‌ عبدالمطلب، نبینم‌ در خون‌ مسلمانان‌ فرو رفته‌اید و گویید امیرمؤ‌منان‌ را کشته‌اند. بدانید جز کشنده‌ من‌ نباید کسی‌ به‌ خون‌ من‌ کشته‌ شود.»(۳۳)

در پایان‌ این‌ قسمت‌ تذکار این‌ نکته‌ ضروری‌ است‌ که‌ از کلمات‌ مولی‌ علی(ع) و به‌ طور کلی‌ معارف‌ اسلامی‌ کاملاً‌ این‌ حقیقت‌ مستفاد می‌گردد که‌ حرمت‌ آدم‌کشی‌ چنین‌ نیست‌ که‌ صرفاً‌ جنبه‌ تکلیفی‌ محض‌ داشته‌ باشد، بلکه‌ حرمت‌ مزبور ناشی‌ از اعتبار و شناسائی‌ حق‌ حیات‌ برای‌ بشر است. و به‌ دیگر سخن، آدم‌کشی‌ از این‌ نظر حرام‌ و ممنوع‌ است‌ که‌ بشر حق‌ حیات‌ دارد و کشتن‌ او تجاوز بر حریم‌ حق‌ وی‌ تلقی‌ می‌گردد. شاهد این‌ مدعی‌ تعبیری‌ است‌ که‌ در آیه‌ ۳۲ سوره‌ مائده‌ آمده‌ است: «مَن‌ قَتَلَ‌ نَفسَا بِغَیرِ‌ نَفسٍ‌ أَو‌ فَسَادٍ‌ فِی‌ الأَرضِ‌ فَکَأَنَّمَا قَتَلَ‌ النَّاسَ‌ جَمِیعاً…»

به‌ موجب‌ آیه‌ فوق‌ آدم‌ کشی، جرم‌ علیه‌ بشریت‌ شناخته‌ شده‌ و مقصود از همانندی‌ کشتن‌ یک‌ انسان‌ با کشتن‌ همه‌ آدمیان، ایجاد حق‌ دعوا و دادخواهی‌ برای‌ همگان‌ است. یعنی‌ هر کس‌ بی‌گناه‌ و بدون‌ مجوز شرعی‌ و قانونی‌ به‌ قتل‌ برسد، همه‌ آدمیان‌ در سراسر کره‌ خاکی‌ حق‌ طرح‌ دعوا و مطالبه‌ حق‌ او را خواهند داشت. در این‌ جا این‌ سئوال‌ ممکن‌ است‌ مطرح‌ شود که‌ با توجه‌ به‌ این‌ که‌ زشتی‌ آدم‌کشی‌ در تمام‌ ادیان‌ و مذاهب‌ و قوانین‌ باستان‌ نظیر حمورابی‌ و یا فرمان‌های‌ پادشاهان‌ بزرگ‌ مانند فرمان‌ کوروش‌ امری‌ مسلم‌ بوده‌ است، پس‌ چرا موضوع‌ حق‌ حیات‌ که‌ در اعلامیه‌ حقوق‌ بشر مطرح‌ گردید به‌ عنوان‌ پدیده‌ای‌ جدید و ارمغان‌ تازه‌ برای‌ بشریت‌ تلقی‌ گشت؟

واقعیت‌ این‌ است‌ که‌ علیرغم‌ منع‌ قانونی‌ آدم‌کشی‌ و زشتی‌ و کریه‌ بودن‌ آن‌ در جوامع‌ پیشین‌ نمی‌توان‌ این‌ حقیقت‌ را انکار نمود که‌ پیش‌ از اعلامیه‌ حقوق‌ بشر، اقوام‌ و جوامع‌ برای‌ بشر از آن‌ جهت‌ که‌ بشر است‌ حق‌ حیات‌ قائل‌ نبودند، بلکه‌ انسان‌ها به‌ خودی‌ و غیر خودی‌ تقسیم‌ می‌شدند، و تنها انسان‌های‌ خودی‌ حق‌ ادامه‌ حیات‌ داشتند و دیگران‌ به‌ هیچ‌ وجه‌ از احترامی‌ برخوردار نبودند. براساس‌ همین‌ فککر جنگ‌ها و کشور گشائی‌ها، کشتارهای‌ دسته‌ جمعی، غارت‌ها و آدم‌ ربائی‌ها صورت‌ می‌گرفت. و به‌ دیگر سخن‌ انسان‌های‌ زورمند به‌ خود چنین‌ حقی‌ می‌دادند که‌ برای‌ تأمین‌ آسودگی‌ و فراهم‌ ساختن‌ نیازهای‌ خود و کسان‌ و ابستگان‌ خود که‌ مجموعاً‌ افراد خودی‌ او را تشکیل‌ می‌دادند، به‌ دیگران‌ تعد‌ی‌ کنند و با نابود ساختن‌ آنان‌ اقتدار خویشتن‌ را افزایش‌ دهند، درست‌ همان‌ گونه‌ که‌ امروز آدمیان‌ نسبت‌ به‌ حیوانات‌ و یا مظاهر طبیعی‌ اطراف‌ خود می‌نگرند، برای‌ آن‌ها حق‌ حیات‌ قائل‌ نیستند، بلکه‌ به‌ دلیل‌ آن‌ که‌ انسان‌ها خود را اشرف‌ از آن‌ها می‌دانند به‌ انگیزه‌ تأمین‌ غذا و پوشاک‌ به‌ هر وسیله‌ ممکن‌ آن‌ها را به‌ چنگ‌ می‌آورند، و می‌کشند، و قربانی‌ خویش‌ می‌سازند.

جالب‌ است‌ بدانید که‌ حتی‌ در آموزه‌های‌ ادیان‌ به‌ موجب‌ برخی‌ برداشت‌ها نیز قضیه‌ از این‌ قرار است‌ انسان‌ به‌ هیچ‌ وجه‌ صرفاً‌ از آن‌ نظر که‌ انسان‌ است، حق‌ حیات‌ ندارد، بلکه‌ انسان‌ها به‌ دو دسته‌ تقسیم‌ می‌شوند، انسان‌های‌ مؤ‌من‌ و انسان‌های‌ غیر مؤ‌من. دسته‌ اول‌ جانشان‌ از حمایت‌ برخوردار است‌ و دسته‌ دوم‌ به‌ هیچ‌ وجه‌ حق‌ زندگی‌ بر کره‌ خاک‌ ندارند. مفسران‌ تورات‌ می‌گویند که‌ در کتاب‌ مزبور خداوند یهودیان‌ را قوم‌ برتر دانسته‌ و آنان‌ اشرف‌ انسان‌ها بلکه‌ اشرف‌ موجوداتند. آنان‌ را به‌ غلبه‌ بر دیگران‌ توصیه‌ نموده‌ است، غلبه‌ بی‌رحمانه‌ای‌ که‌ در هنگام‌ پیروزی‌ دمار از روزگار مردم‌ مغلوب‌ درآورند، همه‌ آنان‌ را بکشند و جانداری‌ از آنان‌ باقی‌ نگذارند، خانه‌ی‌ همه‌ را ویران‌ کنند و گیاهانشان‌ را بسوزانند.

ولی‌ بی‌تردید چنین‌ برداشتی‌ با منطق‌ و شناختی‌ که‌ ما، یعنی‌ تربیت‌ یافتگان‌ معارف‌ اسلامی، از خداوند داریم‌ نمی‌تواند سازگار باشد و قطعاً‌ می‌توان‌ گفت‌ این‌ گونه‌ تفسیرها همان‌ تحریف‌های‌ روحانیون‌ یهود و ساخته‌ آنان‌ است. قران‌ مجید در مقام‌ استدلال‌ علیه‌ اندیشه‌ خود بزرگ‌ بینی‌ یهودیان‌ می‌فرماید: قل‌ یا ایها الذین‌ هادوا ان‌ زعمتم‌ انکم‌ اولیأ لله‌ من‌ دون‌ الناس‌ فمنو الموت‌ ان‌ کنتم‌ صادقین‌ ولا یتمنونه‌ ابداً(جمعه/۶-۷) [خطاب‌ به‌ رسول‌ الله(ص)] بگو گمان‌ می‌کنید که‌ اگر فقط‌ شما از میان‌ انسان‌ها دوستان‌ خدائید و انسان‌های‌ دیگر نیستند در این‌ ادعا صادق‌ می‌باشید پس‌ آرزوی‌ مرگ‌ کنید، در حالی‌ که‌ چون‌ خودتان‌ به‌ کذب‌ ادعایتان‌ وافقید، هرگز چنین‌ آرزوئی‌ نخواهید کرد.

البته‌ در اسلام‌ نیز، بعضی‌ چنین‌ تفسیری‌ دارند که‌ مسلمانان‌ همواره‌ باید با غیر مؤ‌منین‌ بجنگند تا آن‌ که‌ آنان‌ تسلیم‌ شوند و به‌ دین‌ اسلام‌ بگروند. و به‌ تعبیر دیگر از نظر آنان‌ اصل‌ در روابط‌ با بیگانگان‌ روابط‌ خصمانه‌ و جنگ‌ است‌ مگر مسلمانان‌ توان‌ نداشته‌ باشند. صاحبان‌ این‌ نظریه‌ برای‌ عقیده‌ خویش‌ مستنداتی‌ از آیات‌ قرآن‌ و روایات‌ و عمل‌ بعضی‌ از سران‌ اسلامی‌ را ارائه‌ می‌دهند.

به‌ موجب‌ این‌ تفسیر، انسان‌ از آن‌ جهت‌ که‌ انسان‌ است‌ دارای‌ حق‌ حیات‌ نیست، بلکه‌ انسان‌ مؤ‌من‌ حق‌ حیات‌ دارد، و انسان‌ غیر مؤ‌من‌ واجد چنین‌ حقی‌ نیست.

ولی‌ ما معتقدیم‌ که‌ در تعلیمات‌ اسلامی‌ هر چند انسان‌ مؤ‌من‌ به‌ خاطر ایمان‌ از احترامات‌ و حقوق‌ خاصه‌ برخوردار می‌باشد، ولی‌ این‌ بدان‌ معنی‌ نیست‌ که‌ انسان‌های‌ غیر مؤ‌من‌ حق‌ حیات‌ ندارند، خیر، انسان‌ از آن‌ نظر که‌ انسان‌ است‌ واجد کرامت‌ انسانی‌ و از حق‌ حیات‌ برخوردار است، تنها سالب‌ حق‌ حیات‌ از انسان‌ ایجاد مزاحمت‌ و آزار دیگران‌ یعنی‌ وجود حالت‌ خطرناک‌ و فساد در ارض‌ شناخته‌ شده‌ است‌ و تنها کشتن‌ این‌ گونه‌ افراد، کشتنِ‌ به‌ حق‌ معرفی‌ گردیده‌ و زندگی‌ مابقی‌ انسان‌ها مورد احترام‌ خداوند دانسته‌ شده‌ است.

در قرآن‌ آمده‌ است: و لا تقتلوا النفس‌ التی‌ حرم‌ الله‌ اِ‌لا‌ بالحق‌ (نکشید انسان‌ها را که‌ جان‌ آنان‌ مورد احترام‌ خداوند است، مگر به‌ حق‌ باشد-اسرأ ۳۳) و در آیات‌ دیگر «کشتن‌ به‌ حق» احصأ گردیده‌ از جمله‌ آیه‌ ۳۲ سوره‌ مائده‌ که‌ در سطور قبل‌ مورد استناد قرار گرفت‌ به‌ موجب‌ آیه‌ مزبور فقط‌ دو مورد اعدام‌ مجاز و مشروع‌ و کشتن‌ به‌ حق‌ دانسته‌ شده‌ و مابقی‌ انسان‌ها دارای‌ حق‌ حیات‌ معرفی‌ شده‌ است: مورد اول‌ آن‌ جا که‌ کسی‌ را کشته‌ یعنی‌ حیات‌ محترم‌ دیگری‌ را سلب‌ و حق‌ وی‌ را تضییع‌ نموده‌ و از این‌ رهگذر دوام‌ زندگی‌ او منوط‌ به‌ جلب‌ رضایت‌ کسی‌ است‌ که‌ حق‌ وی‌ مورد تعد‌ی‌ قرار گرفته‌ است. و مورد دوم‌ اعدام‌ کسی‌ که‌ اقدام‌ علیه‌ امنیت‌ اجتماعی‌ نموده‌ و نظم‌ عمومی‌ را بر هم‌ زده‌ است‌ [فساد فی‌ الارض].

به‌ نظر ما در تعلیمات‌ اسلامی‌ هر انسانی‌ که‌ مشمول‌ دو مورد استثنأ فوق‌ نشود دارای‌ حق‌ زندگی‌ است‌ و هیچ‌ کس‌ حق‌ ندارد به‌ حیات‌ او تجاوز کند، و مؤ‌من‌ و غیر مؤ‌من‌ در این‌ امر مساویند، و غیر مؤ‌من‌ مادام‌ که‌ مصداق‌ یکی‌ از دو عنوان‌ مذکور نشود صرفاً‌ به‌ خاطر عدم‌ ایمان‌ محکوم‌ به‌ مرگ‌ نمی‌باشد.

جهاد فی‌ سبیل‌ الله‌ به‌ معنای‌ کشتن‌ انسان‌ برای‌ ایمان‌ آوردن‌ نیست، به‌ معنای‌ نهایت‌ سعی‌ و کوشش‌ در راه‌ خدا و گسترش‌ دین‌ او از طریق‌ تبلیغ‌ و تفهیم‌ است. و در این‌ راه‌ تنها کشتن‌ آن‌ دسته‌ افراد مجاز است‌ که‌ مانع‌ رسیدن‌ دعوت‌ حق‌ به‌ انسان‌ها گردند و با داعیان‌ حق‌ به‌ جنگ‌ و جدال‌ برخیزند و آنان‌ را به‌ قتل‌ رسانند، و یا به‌ فتنه‌ انگیزی‌ دست‌ یازند. آیات‌ زیر شاهد این‌ مدعاست:

۱. و قاتلوا فی‌ سبیل‌ الله‌ الذین‌ یقاتلونکم‌ و لا تعتدوا (بقره/ ۱۹۰)

در راه‌ خداوند با آنان‌ که‌ با شما قتال‌ می‌کنند، قتال‌ کنید و از این‌ دستور تعدی‌ ننمائید. در این‌ آیه‌ دو نکته‌ جالب‌ توجه‌ است. یکی‌ آن‌ که‌ واژه‌ «قاتلوا» به‌ کار رفته‌ که‌ از مصدر «قتال» است‌ نه‌ واژه‌ «اقتلوا» که‌ از مصدر «قتل» است. و ناگفته‌ پیداست‌ که‌ باب‌ مفاعله‌ حاکی‌ از مفهوم‌ مقابله‌ است‌ بنابراین‌ مفاد آیه‌ دستور به‌ دفاع‌ می‌باشد نه‌ تهاجم‌ و حمله‌ بر دیگران. نکته‌ دیگر آن‌ که‌ مفهوم‌ مندرج‌ در واژه‌ «قاتلوا» با قید اخیر «الذین‌ یقاتلونکم» محدود و مقید شده‌ و خروج‌ از این‌ حد‌ تجاوز و تعدی‌ خوانده‌ شده‌ است‌ که‌ طبعاً‌ دارای‌ مفهوم‌ مخالفی‌ خواهد بود. به‌ این‌ شرح: با آنان‌ که‌ قصد درگیری‌ مسلحانه‌ با شما ندارند به‌ هیچ‌ وجه‌ مجاز به‌ درگیری‌ نمی‌باشند و اگر چنین‌ کنید متجاوز شناخته‌ خواهید شد و به‌ دیگر سخن‌ عکس‌ نقیض‌ منطقی‌ گزاره‌ فوق، جمله‌ زیر است: و لاتقاتلوا الذین‌ لایقاتلوکم. و جای‌ سخن‌ نیست‌ که‌ انسان‌هائی‌ که‌ به‌ انگیزه‌ اعتقادی‌ در مقابل‌ مؤ‌منین‌ مبادرت‌ به‌ اقدام‌ مسلحانه‌ می‌کنند، و راه‌ را بر داعیان‌ حق‌ می‌بندند و با گشود آتش‌ بر وی‌ آنان‌ مانع‌ گسترش‌ دین‌ خدا می‌شوند، از مصادیق‌ مفسدین‌ در ارض‌ و محاربین‌ با خدایند، و آنان‌ که‌ به‌ انگیزه‌های‌ غیر اعتقادی‌ از قبیل‌ سرقت‌ مسلحانه، قتل، غارت‌ و آشوب‌ دست‌ می‌یازند، عیناً‌ از همین‌ حکم‌ برخوردارند: انما جزأ الدین‌ یحاربون‌ الله‌ و رسوله‌ و یسعون‌ فی‌ الارض‌ فساداً‌ ان‌ یقتلوا او یصلبوا او تقطع‌ ارجلهم‌ و ایدیهم‌ من‌ خلاف‌ اوینفوا من‌ الارض. (مائده‌ /۳۳)

۲. و قاتلوهم‌ حتی‌ لاتکون‌ فتنه‌ (بقره‌ /۱۹۳ – انفال‌ /۳۹) با آنان‌ قتال‌ کنید تا فتنه‌ در زمین‌ نباشد و دین‌ خدا گسترش‌ یابد و فراگیر گردد.

در این‌ آیه‌ هدف‌ از قتال‌ با مقاتلین‌ و محاربین‌ را دفع‌ فتنه‌ دانسته‌ و هدف‌ دفع‌ فتنه‌ را گسترش‌ دین‌ خدا برشمرده‌ است. مستفاد از آیه‌ آن‌ است‌ که‌ مزاحمین‌ دعوت‌ حق‌ به‌ فتنه‌ انگیزی‌ دست‌ می‌یازند و می‌خواهند از این‌ رهگذر عقائد خویش‌ را بر دیگران‌ تحمیل‌ کنند و نگذارند مردم‌ با شنیدن‌ قول‌ مخالفین‌ نسبت‌ به‌ باورهای‌ تحمیلی‌ و سنت‌های‌ کهن‌ مرسوخ، تردید نموده‌ و به‌ نقادی‌ و تحلیل‌ بپردازند.

موضوع‌ مرتد به‌ معنای‌ کسی‌ که‌ پس‌ از ورود در دین‌ و اعلان‌ هم‌ بستگی‌ ایمانی‌ با جامعه‌ مؤ‌منین‌ بر آن‌ها پشت‌ می‌کند و از رهگذر نفی‌ نظری‌ همراه‌ با نفی‌ عملی‌ موجب‌ ایجاد فتور و سستی‌ در جامعه‌ به‌ هم‌ پیوسته‌ و یک‌ پارچه‌ مؤ‌منین‌ می‌شود نیز می‌تواند، از مصادیق‌ فتنه‌ و فساد تلقی‌ گردد.

خلاصه‌ آن‌ که، هیچ‌ کس‌ نباید با تمسک‌ به‌ رخدادها و وقایع‌ تاریخ‌ اسلام‌ که‌ بی‌ شک‌ همه‌ قضایا و حوادثی‌ بوده‌اند همراه‌ با شرائط‌ خاص‌ و ویژه‌ زمان‌ خود عدم‌ احترام‌ به‌ حق‌ حیات‌ غیر مؤ‌منین‌ را به‌ اسلام‌ منتسب‌ سازد و چهره‌ این‌ دین‌ گرای‌ و تعلیمات‌ بشردوستانه‌ آن‌ را نامهربان‌ جلوه‌ دهد. این‌ ندای‌ علی(ع) است‌ که‌ در فمان‌ به‌ مالک‌ اشتر گوش‌ تاریخ‌ را می‌نوازد:

«و لا تکونن‌ علیهم‌ سبعاً‌ ضاویا فانهم‌ اما اخ‌ لک‌ فی‌ الدین‌ و اما نظیر لک‌ فی‌ الخلق؛ ای‌ مالک‌ به‌ تو بر مردم‌ همچون‌ درنده‌ مباش‌ چرا که‌ آنان‌ دو گروه‌اند، یا برادر دینی‌ تواند و یا همانند تو در انسانیت.»

علی(ع) مخالفین‌ و معترضین‌ خود را به‌ هیچ‌ وجه‌ واجد کیفر اعدام‌ نمی‌دانست، مگر در شرائط‌ خاصی‌ که‌ دقیقاً‌ همان‌ شرائط‌ افساد و فتنه‌ انگیزی‌ است.

در کتاب‌ الغارات‌ مسعود ثقفی‌ آمده‌ است، عبدالرحمن‌ بن‌ جندب‌ از پدرش‌ نقل‌ می‌کند که‌ وقتی‌ خبر کشته‌ شدن‌ خریت‌بن‌ ارشد رئیس‌ فرقه‌ بنی‌ ناجیه‌ که‌ از خوارج‌ بودند به‌ علی(ع) رسید فرمود:

«مادرش‌ به‌ عزایش‌ بنشیند، چقدر بی‌ عقل‌ و بی‌ تقوا بود؛ یکبار نزد من‌ آمد و گفت‌ در اصحاب‌ تو کسانی‌ هستند که‌ من‌ می‌ترسم‌ از تو جدا شوند. تو چه‌ خواهی‌ کرد؟ من‌ به‌ او گفتم: من‌ هیچگاه‌ به‌ صرف‌ اتهام‌ کسی‌ را دستگیر نمی‌کنم‌ و به‌ صرف‌ گمان‌ مجازات‌ نمی‌نمایم‌ و هیچ‌ گاه‌ با کسی‌ نمی‌جنگم‌ مگر آن‌ که‌ مخالفت‌ و عداوت‌ خود را علنی‌ سازد که‌ در آن‌ هنگام‌ هم‌ مجازات‌ نمی‌کنم‌ مگر آن‌ که‌ او را می‌خواهم‌ و [با او مذاکره‌ می‌کنم] و عذر او را می‌پذیرم، چنانچه‌ توبه‌ کند و دست‌ از سوء کردارش‌ بردارد و به‌ سوی‌ ما آید، او برادر ما خواهد بود. ولی‌ اگر بر عداوت‌ خویش‌ پای‌ فشارد و عزم‌ و جزم‌ بر جنگ‌ با ما کند ما از خداوند علیه‌ او یاری‌ می‌طلبیم، و به‌ وظیفه‌ شرعی‌ خود عمل‌ می‌کنیم. او با شنیدن‌ این‌ جملات‌ از من‌ جدا شد و رفت. سپس‌ بار دیگر آمد و به‌ من‌ گفت: من‌ می‌ترسم‌ که‌ عبدالله‌ بن‌ وهب‌ (رئیس‌ خوارج) و زیدبن‌ حصین‌ طائی‌ علیه‌ تو فساد نمایند، چرا که‌ شنیده‌ام‌ در باره‌ شما چیزهائی‌ می‌گویند که‌ اگر شما می‌شنیدید آنان‌ را رها نمی‌کردید تا آن‌ که‌ آنان‌ را می‌کشتید یا به‌ زندان‌ می‌افکندید و تا ابد در زندان‌ نگاه‌ می‌داشتید. من‌ گفتم‌ من‌ با تو مشورت‌ می‌کنم، به‌ نظر تو من‌ چه‌ کنم؟ گفت: من‌ می‌گویم‌ آنان‌ را بخواهی‌ و گردن‌ آنان‌ را بزنی. من‌ دانستم‌ که‌ او نه‌ تقوا دارد و نه‌ عقل!! آنگاه‌ به‌ او گفتم، به‌ خدا سوگند من‌ تو را شخص‌ باتقوا و خردمند نمی‌دانم. به‌ خدا سوگند سزاورا بود که‌ تو می‌دانستی‌ که‌ من‌ هرگز کسی‌ را که‌ اسلحه‌ بر روی‌ من‌ برنگیرد، و آن‌ گونه‌ که‌ قبلاً‌ به‌ تو گفته‌ بودم، با رفتار و کردار خود عداوت‌ خود را با من‌ علنی‌ نسازد، هیچگاه‌ برخورد نخواهم‌ کرد. من‌ از تو انتظار داشتم‌ که‌ اگر من‌ آنان‌ را می‌کشتم، تو به‌ من‌ اعتراض‌ کنی‌ و بگوئی: از خدا بپرهیز، چرا خون‌ کسانی‌ را که‌ کسی‌ را نکشته‌اند و عهد خود را نقض‌ و بر تو خروج‌ نکرده‌اند، می‌ریزی!!»(۳۴)

۲

. حق‌ آزادی‌

پیرامون‌ تعریف‌ و ماهیت‌ آزادی‌ اختلاف‌ بسیار است. اما در یک‌ بیان‌ اجمالی‌ می‌توان‌ گفت‌ آزادی‌ در تعبیر حقوقی‌ آن‌ عبارت‌ از نوعی‌ استقلال‌ و خود سامانی‌ در زمینه‌های‌ مختلف‌ زندگی‌ است‌ که‌ از لحاظ‌ رشد شخصیت‌ انسان‌ ضروری‌ بوده‌ و در چهارچوب‌ مقررات‌ و ممنوعیت‌های‌ الهی‌ و عقلایی‌ است.

البته‌ باید توجه‌ داشت‌ که‌ صرف‌ بیان‌ آزادی‌ کافی‌ نیست. بلکه‌ ساختن‌ فرهنگ‌ و جامعه‌ای‌ که‌ بتوان‌ از آن‌ استفاده‌ کرد بسیار با اهمیت‌تر است‌ و این‌ همان‌ چیزی‌ است‌ که‌ در زندگی‌ علی(ع) بسیار نمودار و آشکار است. یعنی‌ آن‌ حضرت‌ فقط‌ به‌ بیان‌ آزادی‌ نپرداخت، بلکه‌ با گفتار و کردار خویش‌ به‌ فرهنگ‌سازی‌ و ایجاد زیر ساخت‌های‌ اجتماعی‌ جهت‌ استفاده‌ از آزادی‌ اقدام‌ کرد. به‌ طوری‌ که‌ مردم‌ را به‌ داشتن‌ روحیه‌ شهامت‌ و حاکمان‌ را به‌ آراسته‌ بودن‌ به‌ سعه‌ صدر تشویق‌ کرد و در عمل‌ نیز خود اسوه‌ و الگوی‌ کاملی‌ ارائه‌ داد. علاوه‌ بر اینها در کنار اعمال‌ آزادی، به‌ ارشاد، تبیین‌ حقایق‌ و جلوگیری‌ از سوءاستفاده‌ از آن‌ پرداخت. در اینجا به‌ طور اجمال‌ به‌ زمینه‌سازی‌ فضای‌ آزاد اشاره‌ می‌کنیم‌ و سپس‌ به‌ مواردی‌ از توجهات‌ خاص‌ حضرت‌ به‌ آزادی‌ خواهیم‌ پرداخت.

‌الف: سعه‌ صدر حاکمان‌

علی(ع) در یک‌ بیان‌ کوتاه‌ اما پرمعنا ابزار ریاست‌ را سعه‌ صدر معرفی‌ می‌کند.(۳۵) سعه‌ صدر هنگامی‌ خود را به‌ خوبی‌ نشان‌ می‌دهد که‌ فرد با داشتن‌ قدرت‌ و توان‌ بر مجازات، اقدام‌ به‌ عفو نماید.(۳۶) ریشه‌ بسیاری‌ از نابردباری‌ها و عدم‌ سعه‌ صدر حاکمان، کبر و خود بزرگ‌بینی‌ است، امام(ع) در خطبه‌ مشهور قاصعه‌ به‌ شدت‌ با آن‌ برخورد کرده‌ می‌فرماید:

«فلو رخص‌ ا فی‌ الکبر لاحد من‌ عباده‌ لرخص‌ فیه‌ لخاصه‌ انبیائه‌ و اولیائه‌ و لکنه‌ سبحانه‌ کره‌ الیهم‌ التکابر و رضی‌ لهم‌ التواضع؛(۳۷) اگر خداوند رخصت‌ کبر ورزیدن‌ را به‌ یکی‌ از بندگانش‌ می‌داد. به‌ یقین‌ چنین‌ منتی‌ را بر پیامبران‌ گزیده‌ و دوستانش‌ می‌نهاد، لکن‌ خدای‌ سبحان‌ بزرگ‌ منشی‌ را بر آنان‌ ناپسند دید و فروتنی‌ شان‌ را پسندید.»

علی(ع) به‌ خوبی‌ پی‌ به‌ معضل‌ حاکمان‌ برده‌ و در این‌ راستا به‌ شدت‌ مالک‌ اشتر را از کبر بر حذر داشته‌ می‌فرماید: «ایاک‌ و مساماهَ‌ ا فی‌ عظمته‌ و التشبه‌ به‌ فی‌ جبروته.»

بپرهیز که‌ در بزرگی‌ فروختن، خدا را هم‌ نبرد خوانی‌ و عظمت‌ خود را همانند او دانی.(۳۸)

حتی‌ این‌ مقدار کافی‌ نیست‌ باید قدم‌ را از این‌ فراتر گذاشت‌ و حاکمان‌ درمنش‌ خود باید به‌ گونه‌ای‌ رفتار کنند که‌ مردم‌ احتمال‌ فخردوستی‌ آنان‌ را هم‌ ندهند.

امیرالمومنین‌ در خطبه‌ای‌ فرمود: «و ان‌ مِن‌ اَسخَفِ‌ حالات‌ الولاه‌ عند صالح‌ الناس‌ اَن‌ یُظَنَّ‌ بهم‌ حُبَّ‌ الفخر و یُوضَعُ‌ اَمرُ‌هُم‌ علی‌ الکبر؛(۳۹) و در دیده‌ مردم‌ پارسا، زشت‌ترین‌ خوی‌ والیان‌ این‌ است‌ که‌ خواهند مردم‌ آنان‌ را دوستدار بزرگمنشی‌ شمارند و کارهاشان‌ را حساب‌ کبر و خودخواهی‌ بگذارند.»

این‌ کبر زدایی‌ می‌تواند زمینه‌ مناسبی‌ را برای‌ گوش‌ فرادادن‌ به‌ سخن‌ دیگران‌ مهیا سازد. در همین‌ راستا امام(ع) به‌ مالک‌ اشتر تاکید می‌کند:

«و بخشی‌ از وقت‌ خود را خاص‌ کسانی‌ کن‌ که‌ به‌ تو نیاز دارند. خود را برای‌ کار آنان‌ فارغ‌دار و در مجلس‌ عمومی‌ بنشین‌ و در آن‌ مجلس‌ برابر خدایی‌ که‌ تو را آفریده‌ فروتن‌ باش‌ و سپاهیان‌ و یارانت‌ را که‌ نگهبانانند یا تو را پاسبانان، از آنان‌ باز دار، تا سخنگوی‌ آن‌ مردم‌ با تو گفتگو کند بی‌درماندگی‌ در گفتار که‌ من‌ از رسول(ص) بارها شنیدم‌ که‌ می‌فرمود: «هرگز امتی‌ را پاک‌ – از گناه‌ – نخوانند که‌ در آن‌ امت‌ – بی‌ آنکه‌ بترسند و – در گفتار درمانند، حق‌ ناتوان‌ را از توانا نستانند» و درشتی‌ کردن‌ و درست‌ کردن‌ دست‌ سخن‌نگفتن‌ آنان‌ را بر خود هموار کن‌ و تنگخویی‌ بر آنان‌ و خود بزرگ‌بینی‌ را از خود بران، تا خدا بدین‌ کار درهای‌ رحمت‌ خود را بر روی‌ تو بگشاید.»(۴۰)

بالاتر از این‌ امیرالمؤ‌منین(ع) به‌ مالک‌ سفارش‌ می‌کند، کسی‌ را برای‌ جلسات‌ خصوصی‌ خود برگزیند که‌ سخن‌ تلخ‌ حق‌ را به‌ او گوشزد کند، و در آنچه‌ که‌ انجام‌ می‌دهد و یا می‌گوید و رضایت‌ خداوند در آن‌ نیست، کمتر یاری‌ کند.(۴۱) حتی‌ به‌ مالک‌ نصیحت‌ می‌کند پارسایان‌ و راستگویان‌ را چنان‌ پرورش‌ دهد که‌ او را فراوان‌ نستایند و با ستودن‌ کار بیهوده‌ای‌ که‌ نکرده‌ است‌ خاطرش‌ را شاد نکنند، زیرا ستودن‌ فراوان‌ خودپسندی‌ آورد و به‌ سرکشی‌ وادارد.(۴۲) روشن‌ شد چگونه‌ علی(ع) زمینه‌ اعمال‌ آزادی‌ مردم‌ را در حکومت‌ خویش‌ فراهم‌ می‌کند و با آسیب‌شناسی

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.