پاورپوینت کامل اخلاق و نظریه ی اجتماعی سارتر ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
4 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل اخلاق و نظریه ی اجتماعی سارتر ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۲۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل اخلاق و نظریه ی اجتماعی سارتر ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل اخلاق و نظریه ی اجتماعی سارتر ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint :

یکی از نکاتی که در پرداختن به فلسفه سارتر باید بدان اشاره کرد، مسأله آزادی است. او این پرسش را مطرح می‌کند که خاستگاه نبودن چیست؟ و در پاسخ به آن می‌گوید در انسان و در دانستگی اوست که خاستگاه نبودن معین می‌شود. با انسان، امکان، آزادی، پرسش، که تمامی شان بر نبودن استوارند، به جهان می‌آیند. انسان باید خود را بیرون بودن جای دهد و این گونه قواعد و ساختار آن را سست کند و به این ترتیب میان انسان بودن و آزاد بودن تمایزی نیست. سارتر در کتاب «تعالی خود» نخستین منشأ آزادی را در تضادی می‌داند که در هر انسانی رخ می‌دهد.

آزادی:

یکی از نکاتی که در پرداختن به فلسفه سارتر باید بدان اشاره کرد، مسأله آزادی است. او این پرسش را مطرح می‌کند که خاستگاه نبودن چیست؟ و در پاسخ به آن می‌گوید در انسان و در دانستگی اوست که خاستگاه نبودن معین می‌شود. با انسان، امکان، آزادی، پرسش، که تمامی شان بر نبودن استوارند، به جهان می‌آیند. انسان باید خود را بیرون بودن جای دهد و این گونه قواعد و ساختار آن را سست کند و به این ترتیب میان انسان بودن و آزاد بودن تمایزی نیست. سارتر در کتاب «تعالی خود» نخستین منشأ آزادی را در تضادی می‌داند که در هر انسانی رخ می‌دهد. ما از یک سو با اشیاء که در اتاق و یا شهری که در آن زندگی می‌کنیم مواجه می‌شویم و نسبت به این اشیاء آگاهی پیدا می‌کنیم و از سوی دیگر نحوه دیدن و تحلیل ما از این اشیاء نمایان می‌شود که این چگونه دیدن از خود ما سرچشمه می‌گیرد و از پیش معین شده نیست. یعنی نحوه نگرش ما لحظه‌ای است و جنبه موقت و گذرا دارد و همان گونه که نمایان شده می‌تواند ناپدید شود، آزادی در این سطح وضعیت آگاهی را بیان می‌کند. سارتر در کتاب «کلمات» با توضیح اینکه مفهوم آزادی نزد همگی ما هست می‌گوید اما در رابطه با تربیت مان است که ما اهمیت متفاوتی برای آن قائلیم. حرکت یگانه جدا شد از حال و بیان خود در آینده که در آن برای خود، اشتیاق، عمل و غایت را به عنوان اجزاء خود در بر می‌گیرد. آزادی ویژگی وجود انسان است نه ماهیت وی، جدا شدن برای خود از در خود است در آگاهی برای خود، برای رسیدن به آزادی در خود را برای بودن خود حذف می‌کند.

«برای برای خود، بودن به معنی حذف در خودی است که هست، در چنین شرایطی آزادی چیزی نمی‌تواند باشد جز همین حذف. از این روست که برای خود از هستی اش و نیز از ذاتش می‌گریزد، از این روست که او همیشه چیزی است جز آن چه می‌توان درباره او گفت، چرا که دست کم او کسی است که از همین طبقه بندی می‌گریزد، کسی است که هم اینک در ورای نامی است که می‌توان به او داد، در ورای صفتی است که می‌توان در او شناخت. گفتن اینکه برای خود باید آن چیزی باشد که هست، گفتن اینکه او در نبودش بدان صورت که هست، آن چیزی است که نیست، گفتن اینکه در آن وجود بر ذات مقدم است و آن را مشروط می‌کند یا برعکس، چنانکه قاعده هگل می‌گوید، برای آن «ذات همان است که موجود است»، همه به یک معنی است و آن اینکه انسان آزاد است. در واقع این واقعیت صرف که من نسبت به انگیزه هایی که عمل مرا می‌طلبند آگاهی دارم، این انگیزه‌ها را دیگر برای آگاهی من به عین هایی متعالی که از وجودی خارجی برخوردارند، تبدیل می‌کند، من بیهوده می‌کوشم که به آن‌ها بچسبم: من با همان وجود از آن‌ها می‌گریزم. من محکومم که در ورای ذاتم، در ورای انگیزه‌های عاطفی و عقلی عملم، وجود داشته باشم: من محکومم که آزاد باشم» (بلاکلهام، ۱۳۶۸، ص ۲۰۰).

بدین ترتیب مشاهده می‌کنیم که در نظر سارتر آزادی یعنی امکان برگزیدن و اینکه آزادی انسان کامل است به این معنی است که انسان در هر لحظه از زندگی خود تواناست که در بین گزینه‌های مختلف، آزادانه یکی را برگزیند، سارتر نمی‌گوید که انسان می‌تواند برخی از بدیل‌های توانمند را برگزیند و یا اینکه من آزادم که هستنده‌ای تاریخی نباشم و یا درگیر تعین‌های طبیعی وجودی و اجتماعی ام نباشم. در واقع سخن ساده تر این است که هنگامی که آزادی زمینه رفتارهای من دانسته شود، من به این امر آگاه می‌شوم که هرگونه هدف از پیش تعیین شده‌ای برای من باطل می‌شود، می‌توانم خود معنای زندگی خویش را بسازم و به آن معنایی را بدهم که بر زمینه‌ی آن بسر می‌برم. ساده تر از این اصطلاح پرتاب شدگی هایدگراست که وی از آن استفاده می کند. می‌گوید که من به هستی و دنیا پرتاب شدم و این تازه سر آغاز آزادی من بود. زیستن میان دیگر انسان ها، کار کردن با آنها و سر انجام محکوم به مرگ شدن، هر کدام از این‌ها منشأ شرایط و انتخاب‌های فراوان من هستند، حتی اگر آزادی خودم را به دیگری بدهم و یا خود را به دست رویدادها و مسیر اتفاقات بسپارم نیز نتیجه گزینش‌های آزادانه خود من است. سارتر در پاسخ به کمونیست‌های فرانسوی که دیدگاه مارکس را بیان می‌کردند) که آزادی راستین انسانی در جامعه بی طبقه آینده شکوفا می‌شود( و از وی پرسیدند که چگونه در جهان امروز، در میان این همه بی عدالتی، شکاف طبقاتی و ظلم می‌توان گفت که انسان آزاد است؟ گفت که در این دنیا هم ازادی وجود دارد، به این دلیل که هر انتخاب انسانی، می‌تواند راهی برای مقابله با دنیای نابرابری‌ها و ستم باشد. انسان با هر گزینش اموری انتخاب می‌کند و چیزهایی را پس می‌زند، او شاید نتواند خوشبختی را بر گزیند اما می‌کوشد که بدبختی و رنج و ناراحتی را از خود در کند. ما جهان را با انتخاب‌های خودمان به مثابه تصویر آنچه هستیم تفسیر می‌کنیم. از این گذشته، مشکل تنها بر سر انتخاب و گزینش امر دلخواه ما نیست. ما ناچار به انتخاب هستیم. چون جهان آزادی را به ما تحمیل می‌کند و در عین حال با آن خصومت می‌ورزد و منشأ این ناسازگاری در آگاهی خود ماست.

سارتر در یکی از نخستین آثارش به نام خیالی به این نکته اشاره می کند که ما در خیال آزادیم چون می توانیم فشار دنیایی سرشار از نابرابری و ظلم را به کمترین حد خود برسانیم.سارتر معتقد بود که نسبت به آزادی هیچ سلسله مراتبی وجود ندارد. بالاتر از آزادی چیزی نیست و در نتیجه این من هستم که تنها تصمیم می گیرد.این عمل اساسی آزادی چیزی نیست جز من ومن خود را به روشی بی پایان با آن می سازم و خودم را در جهان انتخاب می کنم و جهان را نیز کشف می کنم.من با آگاه بودنم خودم را از آنچه هستم و چیزی که در برابرش قرار دارم متمایز می کنم.

« انتخاب نهایی من در عین مطلق بودن و نامشروط بودن ناپایدار است و ممکن است با چیز دیگری جایگزین شود.اما از آنجا که جهان به وسیله و برحسب این انتخاب اساسی که ما کرده ایم توسط ما ادراک و تفسیر می شود تغییری ریشه ای از این دست در عین آنکه همیشه ممکن است، به بالاترین درجه دشواروبعید است.»(بلاکهام،۱۳۶۸،ص۲۰۰) بدین ترتیب هیچ حدی برای آزادی یافت نمی شود مگر خود آزادی. سارتر در نمایشنامه مگس ها این نکته را این گونه مطرح می کند:«آنگاه که آزادی چراغ خود را در قلب انسان می افروزد،خدایان در برابر او ناتوان می گردند.از این روست که اورسترس به زئوس می گوید:«تو پادشاه و فرمانروای انسان نیستی.» و هنگامی که زئوس به او می گوید:«اگر من پادشاه تو نیستم پس سازنده ی تو کیست؟»پاسخ می دهد :«تو.ولی اشتباه کردی، نباید مرا آزاد می آفریدی.من همانا آزادی خود هستم.»سرانجام زئوس می گوید:«بسیار خوب اورستس! همه این‌ها را از پیش دانسته بودی. در گذر زمان مردی باید می‌آمد که زوال مرا اعلام کند. چنین می‌نماید که آن مرد تویی» بدین سان سخن بر سر این است که یا خدا هست و انسان آزاد نیست و یا انسان آزاد است و خدا نیست.» ( نقیب زاده، ۱۳۸۷، ص ۲۸۳) بنابر این از نظر سارتر کسی که از آزادی خود و یا ضرورت آن آگاه باشد، به گونه‌ای اصیل در این جهان زندگی می‌کند.

«آزادی به معنای امکانات بی پایان و بی مرز نیست. فقط هستنده‌ای محدود و متناهی می‌تواند انتخاب کند. هستنده فرضی نامتناهی و کامل که دیگر نیازی به انتخاب ندارد و بدیل‌ها فقط برای انسان، این هستنده‌ی متناهی وجود دارند. در نتیجه او آزاد است. برای همه آدم‌ها به درجه‌های گوناگون و به شکل‌های مختلف امکان گزینش هست. تا جایی و تا حدی که انسان‌ها به دنیا همچون زمینه‌ی کنش‌های خویش می‌نگرند و می‌خواهند کارهای خودشان را پیش ببرند آزادند» (احمدی، ۱۳۸۴، ص ۲۳۳)

بدین ترتیب بیان شد که «برای خود» وجود نخواهد داشت جز آنکه با جهانی که در مقابل آن مقاومت می‌کند، درگیر شود و این نکته مطرح شد که آزاد بودن، توانایی اجرای هدف نیست، بلکه به معنی معین کردن آن چیزی است که انسان می‌خواهد.

سارتر در مصاحبه خود با سیمون دوبوار، در ۱۹۷۴، در توضیح درباره چگونگی گذر از آزادی فردی به آزادی اجتماعی می‌گوید: «در سال ۱۹۴۳، که مشغول تدوین «هستی و نیستی» بودم مانند فلاسفه رواقی فکر می‌کردم که همیشه انسان آزاد است، حتی در شرایط سخت. شرایطی که می‌تواند منجر به مرگ شود. در این زمینه نگرشم خیلی فرق کرده. فکر می‌کنم که بدون شک، وضعیت هایی ایجاد می‌شود که مانع آزادی ما می‌شود. در نمایشنامه «شیطان و خدا» شخصیت نمایشنامه کشیشی است به نام هاینریش، آدمی که هرگز آزاد نبوده است. و از طرفی خادم کلیسا است و از طرف دیگر با مردم ارتباط دارد. در نتیجه چون مردم و کلیسا در تضاد یکدیگر قرار می‌گیرند، او که کانون جدال نیروهای متضاد است، هرگز نمی‌تواند آزاد باشد، او می‌میرد، زیرا هرگز نتوانتست خود را مطرح کند. این تحول فکری من حدود سال ۴۳-۴۲ و یا کمی بعد صورت گرفت، یعنی از عقیده رواقیون که باور دارند که انسان همیشه آزاد است به عقیده آزادی مشروط. بعد‌ها متوجه شدم شرایطی شکل می‌گیرد و آزادی را به زنجیر می‌کشد، این شرایط مربوط به آزادی دیگران است. ( دوبوار، ۱۳۸۹، ص ۳۵۵).

۲- مسئولیت:

نظر سارتر درباره آزادی را بیان کردیم و گفتیم که «برای خود» با ساختن موقعیت، خود را می‌سازد در ادامه باید گفت که این آزادی مستلزم مسئولیت است. فرد هنگامی که در یک موقعیت است و هستی اش حضور در جهان است، در شیوه بودن خود مسئول است، بی آنکه این مسئولیت سرچشمه هستی خود آن فرد باشد. من به گونه‌ای غیر قابل گریز مسئولم، زیرا غایت‌های من که تنها مربوط به من اند، موقعیت مرا تعیین می‌کنند و من با این موقعیت زندگی می‌کنم، نه به گونه‌ای که آنرا تحمل کنم، زیرا من آگاهم که ان چه برای من روی می‌دهد، خود مولف بی چون و چرایش هستم. از نظر ساده تر هر انسانی آزاد است که میان گزینه‌های گوناگون، یکی یا برخی را برگزیند و مسیر بعدی خود را انتخاب کند و انسان با این انتخاب ناگزیر متعهد می‌شود و در هر گزینش، سنگینی مسئولیت خود را احساس می‌کند. هر انتخاب نه تنها مسیر آینده خود او را تغییر می‌دهد و نشانه‌ای از آزادی اوست بلکه بر زندگی دیگران هم اثر گذاشته است و هر انسان در مقام «برای دیگری بودن» نمی‌تواند نسبت به این مسأله بی اهمیت باشد.

در فلسفه سارتر مسئولیت همراه با آزادی است و هر فرد مسئول کنش‌های خود است و این مسئول خود بودن به معنی درست شناختن کنش‌های خود است. در نظر سارتر هر شخص باید بتواند در مورد انتخاب‌های خود به دیگران توضیح بدهد و پاسخ گوی گزینش‌هایش باشد و بنابر اعتقاد به این واقعیت که انسان وجودش را مقدم بر ماهیتش است، باید خود را با گزینش‌های آزادانه‌ای که در وضعیت‌های مختلف انجام می‌دهد، خود را بسازد. هر انسانی مسئول شکل گیری آن کسی است که شده است. «انسان از حیث موقعیتش، از آن جهت که در مقابل اختیار است، دو صورت دارد: اولاً اختیار خود یک امر واقع است. ما محکومیم که مختار باشیم و اختیار اینکه مختار نباشیم را نداریم، زیرا خودداری از انتخاب، خودش انتخاب است. از سوی دیگر انسان از جهت تن و گذشته خود همواره «در موقعیت» و در یک وضع و موقعیت معینی است که مقدورات و ممکنات او را در انتخاب، محدود می‌سازد. اختیار عبارت است از «تجاوز و گذشتن» از این موقعیت». ( ورنو – وال، ۱۳۷۲، ص ۲۶۶).

بدین سان، به نظر سارتر، وضعیت انسان اساساً ابهام آمیز است:« از یک سو لزوماً خصلتی متعین دارد که با رویدادهای ابژکتیو و امکان خاصی که نمی‌توانیم تغییرشان دهیم چنین شده است و از سوی دیگر خصلتی رویدادگی این وضعیت، قدرت ما را برای انتخاب نه تنها آن چه باید بکنیم بلکه حتی آن چه باید باشیم، منتفی نمی‌کند. این دو گونگی وجود، امری ناگزیر است. » ( متیوز، ۱۳۷۸، ص ۱۰۱) ما نمی‌توانیم از اینکه همیشه به گونه‌ای عمل می‌کنیم که به خود یک «ماهیت» ببخشیم، دوری کنیم. این ابژه‌ای که ما خواهان ساختن آن از خودمانیم، در عین حال یک سوژه است. «سارتر می‌گوید: چون من باید تصمیم‌هایم را در این زمینه‌ی «بین سوژه ای» بگیرم، باید بپذیرم که شرایط اساسی‌یی که وضعیت مرا تعریف می‌کنند در عین حال شرایطی هستند که وضعیت هر فرد انسانی را تعریف می‌کنند. بدین سان تمام هدف‌های انسان از یک جهان شمولی برخوردارند. بنابر این انتخاب من برای خودم در عین حال به طور ضمنی انتخابی جهان شمول است. » (همان، ص ۱۱۰)

در نظر سارتر مسئولیت در زمینه نظریه ادبی نقش بسیار مهمی را داراست و به عنوان وضعیت هستی شناسانه انسان، اساس مفهوم تعهد است. مراد سارتر از اصالت (

authenticity

) اذعان به آزادی هستی شناختی خودمان است و اینکه به تمامی مسئول شخصیت، تصمیمات و اعتقادات خودمان هستیم.

بدین ترتیب، سارتر به جای نظری مادی نگرانه یا جبری درباره ذهن، نظریه‌ای پیشنهاد می‌کند که بر طبق آن احکام و افعال دارای علت نیست بلکه نقشه‌ها یا طرح‌های آزادانه انتخاب شده انگیزه آن‌ها بوده است. او «دوراهه هیوم» را رد می‌کند، دو راهه‌ای که ما را مجبور می‌کند میان این دو سخن یکی را انتخاب کنیم: یا رفتار انسان منسجم است و لذا مقید به قاعده است و لذا علت دارد و آزاد نیست و یا رفتار انسان بی قاعده است و لذا بیخردانه است و بنابر این باز آزاد نیست. که در «فلسفه وجودی و انسان گرایی» شرح داده می‌شود. اصل متعارف اساسی در تفکر سارتر درباره اخلاق این اندیشه آشنایی نیچه است که چیزی به منزله قوانین اخلاقی برون‌ذهنی وجود ندارد. اخلاقیات نوعی داستانبافی است و احکام اخلاقی صرفاً امری مربوط به التزام و اختیار شخصی است. سارتر این موضوع نیست انگارانه را با تعلیمی مثبت در باره مسئولیت شخصی ترکیب می‌کند. بدین ترتیب او مدعی است که اگر هیچ گونه قوانین اخلاقی برون‌ذهنی وجود ندارد، پس هر فرد مسئول است. هم مسئول به التزام به حصول اخلاقی خودش و هم مسئول تعیین آنچه این اصول باید باشد». ( تایشمن – ۱۳۷۹، ص ۲۴۵)

دلهره:

«بشر یعنی دلهره، جمله‌ای که اگزیستانسیالیسم به وضوح بیان می‌کند: مفهوم این جمله این است که: انسان خود را متعهد ساخت و دانست که نه تنها کسی است که هستی خود را بر می‌گزیند، بلکه قانون گذاری است که با انتخاب شخص خود، جامعه بشری را نیز انتخاب می‌کند، نمی‌تواند از احساس مسئولیت کامل و ژرف بگریزد. راست است که بسیاری از مردم دلهره ندارند، اما به نظر ما آن‌ها سرپوشی بر دلهره خود می‌گذارند، یا از آن می‌گریزند» ( سارتر، ۱۳۷۶، ص ۳۴)

انتخاب کردن اینکه چه کسی بشویم و یا چه کسی نشویم، امر معتبری است که خودمان آن را بر می‌گزینیم و با گزینش راه خودمان، راه همه انسان‌های دیگر را بر می‌گزینیم و این گونه مسئول بودن را به خودمان نسبت می‌دهیم و به آن‌ها اعلام می‌کنیم که راه درست این است و جز این نمی‌تواند باشد.

به طور کلی سارتر مفهوم دلهره را از تفکر کی‌یر که گارد اخذ می‌کند و درست آن را در همان تعبیری به کار می‌برد که مورد نظر کی‌یر که گارد بود. همچون موقعیتی برای ذهن که در آن موضوع و معنا دچار فقدان است. این خود وجه تمایز دلهره با ترس است و نشان می‌دهد که دلهره همان ترس نیست چرا که ترس همواره ترس از چیزی است درحالی که دلهره موضوع خاصی ندارد. به این تعبیر دلهره نگرانی از چیزی یا امری نیست بلکه از نظر سارتر می‌تواند همان هستی یا تمامیت وجود من باشد. تفسیر سارتر از دلهره به عنوان موقعیتی اگزیستانسیالیستی است که در برابر خویشتن من قرار می‌گیرد، همچون هشداری به من که می‌دانم هنوز کامل و همچون یک کلیت منسجم وجود ندارد. در وضعیت دلهره بر خلاف ترس که منجر به منفعل شدن من می‌شود، من هرگز به سوی انفعال کشیده نمی‌شود بلکه به مثابه سوژه‌ای عمل گرا دست به گزینش وضعیت‌های گوناگون می‌زند، هرچند از نتیجه این گزینش‌ها با خبر نباشد. دلهره استقرار فضایی هراس انگیز در برابر فرد است. با این حال در برابر این فضا آزاد و مختار واقع می‌شود. او می‌گوید: «آزادی به خود چنان می‌نگرد که راهی برای خود نمی‌نگرد» و در جای دیگری وضعیت فرد را در این موقعیت این گونه تشریح می‌کند که برای فرد «امکان اینکه توانایی داشته باشد ناممکن نیست، اما روشنگر چیزی هم نیست».

مارکسیسم :

فردریک کاپلستن در بخش سارتر تاریخ فلسفه‌اش مارکسیسم را فلسفه‌ای می‌داند که ظاهراً با اگزیستانسیالیسم سارتر قابل جمع نیست. به عنوان مثال اگر سارتر مفهوم را منتج از برای خود می‌داند، مارکسیسم تاریخ را به صورت هستی فی نفسه و در غالب فرآیندی عقلانی مدرک برای ذهن انسان و نیز جایگزینی شناخت پوزیتیویستی به جای شناخت متافیزیکی می‌داند. سارتر در سال ۱۹۴۶ در (نشریه دوران جدید) مقاله مفصلی در باب ماتریالیسم و انقلاب منتشر کرد. در این مقاله او تفسیر مارکس در باب الیناسیون و نیاز به انقلاب برای غلبه بر این الیناسیون را می‌پذیرد. هرچند او نقدهایی بر ماتریالیسم دیالکتیک وارد می‌کند، در حقیقت او ماتریالیسم را در بعد تاریخی با انقلاب دارای ارتباط می‌داند، اما او ماتریالیسم را در شکل جزمی آن که انسان را در معنای مختار بودنش به چالش می‌کشد نمی‌پذیرد. از سویی دیگر او معتقد بود که مارکسیسم دچار نوعی دگماتیسم شده است که نیازمند بازسازی از طریق کشف مجدد انسان به عنوان سوژه مختار کنش ورز است. او معتقد بود که اگر مارکسیسم به جای طبیعی بنیاد خویش را بر انسان قرار دهد آن گاه می‌تواند با اگزیستانسیالیسم پیوندی برقرار کند. او این نظر را در مقاله (پرسش هایی درباره روش) که در آغاز جلد نخست نقد عقل دیا لکتیکی آمده بیان می‌کند.. به نظر سارتر، در هر دوره‌ای تنها یک فلسفه زنده وجود دارد که این فلسفه زنده همچون ابزاری است که طبقه پیشتاز با آن در یک وضعیت تاریخی مستقیم یا غیر مستقیم به خود آگاهی می‌رسد. او در فاصله قرون هفده تا بیست یک نقطه عطف خلاقیت فلسفی را شناسایی می‌کند. «لحظه دکارت و لاک، کانت و هگل و نهایتاً مارکس». بدین ترتیب فلسفه مارکس فلسفه زنده زمان ماست و مادام که شرایط بقای آن وجود دارد این فلسفه هم باقی است. سارتر هرگونه تلاش برای فرار وی از مارکسیسم را همچون بازگشتی به موقعیت پیشا مارکسیستی می‌دانست. او چنین می‌گوید:

«مفاهیم باز و گشوده مارکسیسم مسدود شده است و دیگر کلید‌ها یا چارچوب‌های تفسیری نیستند، آن‌ها به صورت شناختی که از قبل تحمیل شده است در درون خود مورد تأیید و تصدیق واقع می‌شوند». از نظر او فلسفه زنده فرایندی از «یکه تازی و شمولیت بخشی است.» فیلسوف در کشاکش یک فرایند در حال تکوین است. او معتقد است : «مارکسیسم هنوز جوان، تقریباً نوجوان است و هنوز رشدی نکرده است و به این ترتیب فلسفه زمان ما باقی خواهد ماند». او سپس این سخن مارکس را نقل می‌کند که انسان‌‌ها خود تاریخ خویش را می‌سازند اما نه در شرایطی که خود برگزیده اند.

بدین ترتیب اگر مارکسیسم به اصل خود برگردد و حدود و ساحت انسان را دوباره در خود کشف کند دیگر نیازی به اگزیستانسیالیسم نیست. مارکسیسم تنها فلسفه‌ای است که در حقیقت آگاهی انسان را از زیستن در جهان کمبود‌ها نشان می‌دهد، جهانی که در آن توزیع ثروت‌ها به گونه‌ای نابرابر تقسیم شده است و لذا نشانه آن مبارزه طبقاتی است و مارکسیسم اگزیستانیالیسم فلسفه اصیل انقلاب است. انقلابی که اگر رخ دهد، جامعه‌ای بوجود خواهد آورد، فارغ از تنازع طبقاتی و در این نقطه است که مارکسیسم مبدل به فلسفه آزادی می‌شود.

نقد عقل دیالکتیکی:

جلد نخست نقد عقل دیالکتیکی با عنوان نظریه مجموعه‌های پراتیک در سال ۱۹۶۰ منتشر شد. این کتاب از سه بخش اصلی شکل گرفته است. بخش نخست درباره تمایز دیالکتیک جزم گرایانه و دیالکتیک انتقادی است. او نخست از مونیسم دیالکتیک نام می‌برد و به تفاوت میان خرد دیالکتیکی و خرد علمی می‌پردازد. بدین ترتیب برداشت هگل از دیالکتیک را به مثابه دگماتیسم هگلی مطرح می‌کند و سپس دیالکتیک مارکسی را در آن قرار می‌دهد و از این دومی دفاع می‌کند. پس از آن مباحثی همچون اندیشه، هستی و حقیقت را در تفکر مارکسیسم مورد نظر قرار می‌دهد تا به دنبال آن، آنچه از آن با عنوان دیالکتیک بیرونی در مارکسیسم مدرن نام می‌برد را توضیح دهد. دیالکتیک بیرونی تفسیری مارکسیستی از دیالکتیک طبیعی است که مورد نقد سارتر قرار می‌گیرد. پس از آن سارتر در باب مفهوم تجربه انتقادی بحث می‌کند. او نخست بنی

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.