پاورپوینت کامل بحران معنویت «پیش فرض های زندگی معنوی» ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
3 بازدید
۱۴۹,۰۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل بحران معنویت «پیش فرض های زندگی معنوی» ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۲۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل بحران معنویت «پیش فرض های زندگی معنوی» ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل بحران معنویت «پیش فرض های زندگی معنوی» ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint :

پیش از اینکه پیش‌فرض‌های زندگی معنوی را خدمتتان عرض کنم مایلم استخوان‌واره و اصل بحث را خدمت شما بیان کنم.

بحث معنویتی که من در سال گذشته مطرح کردم، چهار فقره اصلی داشت: فقره اول در مورد این بود که اساساً معنویت یعنی چه؛ یا به تعبیر دیگری به چه پدیده یا پدیده‌هایی معنویت گفته می‌شود؛ در آنجا گفتیم که معنویت دقیقاً به معنای دینداری و دین‌ورزی و یا به معنای سیر و سلوک عرفانی و یا حتی به معنای اخلاقی زیستن هم نیست و یا به تعبیر دیگری با بیان سه «نیست» به چیزی که «هست» رسیده بودیم.

پیاده کردن صوت و ویراستاری متن: خانم شراره سامعی و آقای حسین جلیلی

پیش از اینکه پیش‌فرض‌های زندگی معنوی را خدمتتان عرض کنم مایلم استخوان‌واره و اصل بحث را خدمت شما بیان کنم.

بحث معنویتی که من در سال گذشته مطرح کردم، چهار فقره اصلی داشت: فقره اول در مورد این بود که اساساً معنویت یعنی چه؛ یا به تعبیر دیگری به چه پدیده یا پدیده‌هایی معنویت گفته می‌شود؛ در آنجا گفتیم که معنویت دقیقاً به معنای دینداری و دین‌ورزی و یا به معنای سیر و سلوک عرفانی و یا حتی به معنای اخلاقی زیستن هم نیست و یا به تعبیر دیگری با بیان سه «نیست» به چیزی که «هست» رسیده بودیم.

فقره دوم در این باب بود که ما چه نیازی به معنویت داریم و درآنجا به این نکته اشاره کردم که هر انسانی در هر دوره‌ای، در هر تاریخی که زندگی می‌کند نیازمند معنویت است ولی در زمان ما این نیاز بیشتر احساس می‌شود؛ در واقع با توجه به مؤلفه‌هایی که زمان ما را از دیگر زمانها جدا می‌کند می‌بینیم که نیاز به معنویت در این زمان بیشتر احساس می‌شود.

فقره سوم در این باب بود که کسانی که معنوی زندگی می‌کنند، چگونه زندگی می‌کنند. که همانطور که گفته شد در جلسه قبل به ۱۳ کار خاص یا ۱۳ رویکرد رفتاری خاص اشاره شد، که معنویان با توجه به این ۱۳رویکرد رفتاری خاص، زندگی می‌کنند و یا به عبارت دیگر با این ۱۳ رویکرد رفتاری خاص است که معنویان به آرامش می‌رسند؛ و این ۱۳ رویکرد هزینه‌ای است که معنویان برای بدست آوردن آرامش می‌پردازند.

فقره چهارم در واقع چیزی است که امروز می‌خواهم در مورد آن صحبت کنم و آن این است که اگر شخصی خواستار زندگی با آن ۱۳ رویکرد خاص بود باید یک سلسله پیش‌فرض را قبول کند تا با توجه به آنها بتواند آن ۱۳ رویکرد را در زندگی داشته باشد. بحث امروز بنده در مورد این پیش‌فرضها است.

اما قبل از اینکه پیش‌فرض‌ها را بیان کنم مایلم که نکته‌ای را خدمت شما عرض نمایم. با این که در این زمان نسبت به دیگر زمانها ما نیاز بیشتری به زندگی معنوی داریم، ولی کمتر از بقیه زمانها می‌توانیم زندگی معنوی داشته باشیم. اینکه ما در این زمان بیشتر به زندگی معنوی احتیاج داریم مورد بحث من در جلسه قبل قرار گرفت اما در مورد اینکه کمتر از بقیه زمانها می‌توانیم زندگی معنوی داشته باشیم باید گفت که این بدین علت است که چون قبول مؤلفه‌ها و پیش‌فرضهای زندگی معنوی در این زمان برای ما دشوار است لذا داشتن زندگی معنوی دسترس‌ناپذیر می‌نماید.

اگر بخواهیم این مسئله را در قالب تمثیل بیان کنیم، مثال این قضیه بدین صورت است که من در نیمه شب دردی دارم و نیاز فوری به پزشک، در واقع در این زمان من نیاز فوری به پزشک دارم اما چون نیمه‌شب است کمترین دسترسی به پزشک دارم. بیشترین نیاز همراه با کمترین دسترسی. امروزه به خاطر ۱۳ ویژگی که بیان شد بیشترین نیاز را به زندگی معنوی داریم اما چون پیش‌فرضهای زندگی معنوی بر ذهن و ضمیر ما غیرقابل باور می‌آید و نمی‌‌توانیم به راحتی آنها را قبول کنیم، کمترین دسترسی را به زندگی معنوی داریم. به دلیل اینکه تا این پیش‌فرضها را نپذیریم نمی‌توانیم معنوی زندگی کنیم و از طرفی پذیرفتن این پیش‌فرضها نیز دشوار است، می‌توانیم چیزی را که در جلسه قبل تحت عنوان بحران معنویت تعبیر شد، تفسیر کنیم.

در اینجا به بیان پیش‌فرضهای زندگی معنوی که به ظاهر اجتناب‌ناپذیر و گریزناپذیرند، می‌پردازم.

پیش فرض اول: نظام جهان، نظامی اخلاقی است.

این پیش‌فرض بدین معناست که در این جهان هیچ نیکی و هیچ بدی گم‌شدنی نیست. بر عکس اشیاء مادی که ممکن است در زمانی در معرض دید ما نباشند، هر نیکی و هر بدی در جهان باقی مانده و گم نمی‌شود. نتیجه این پیش‌فرض این است که اگر نیکی کردی این نیکی در جیب تو خواهد رفت و اگر بدی کردی این بدی از جیب تو خواهد رفت. البته قبول این پیش‌فرض که نظام جهان یک نظام اخلاقی است بسیار سنگین و گران می‌آید، ولی به هر حال برای زندگی معنوی این پیش‌فرض لازم است.

این پیش‌فرض البته یک پیش‌فرض مشترک در ادیان و مذاهب جهان است؛ همه ادیان و مذاهب جهان اعتقاد دارند که نظام جهان یک نظام اخلاقی است به عنوان مثال ما در قرآن این آیه را داریم که:

« فمن یعمل مثقال ذرّهٍ خیراً یره و من یعمل مثقال ذرّهٍ شراً یره»(زلزال/۷،۸) اگر به اندازه سنگینی یک مورچه خوبی کنی، می‌بینی و اگر به اندازه سنگینی یک مورچه بدی کنی می‌بینی. حال اگر نظام جهان یک نظام اخلاقی باشد ما باید دو پیش‌فرض داشته باشیم که این نظام اخلاقی را جمعاً برایمان تصویر کند؛ این دو پیش‌فرض عبارتند از: اول اینکه جهان چنان است یا چنان ساخته شده است (بر اساس اینکه الهی نباشیم یا باشیم) که نیک و بد اعمال ما را فهم می‌کند و دوم آنکه جهان چنان است یا چنان ساخته شده است که متناسب با این فهم، عکس‌العمل نشان می‌دهد. با قبول این دو پیش‌فرض بطور همزمان می‌توانیم در نظر بگیریم که نظام جهان یک نظام اخلاقی است. به تعبیر دیگری جهان نسبت به اعمال و رفتار اخلاقی ما کور و کَر نیست بلکه کاملاً ادراک می‌کند که این عمل یا سخن من، از سر خدمت است یا از سر خیانت، سخنی صادق است یا کاذب؛ سخنی است صادقانه یا ریاکارانه و ….

البته همانطور که گفتم قبول این پیش‌فرض بسیار دشوار به نظر می‌رسد اما من در آخر صحبتم به این نکته اشاره خواهم کرد که چطور می‌توان این پیش‌فرضها را که قابل استدلال نیستند، پذیرفت.

پیش‌فرض دوم: تواناییهای انسان بسیار بیشتر از آن است که خود فرد در نگاه اول می‌بیند.

چه بسا ما تصورمان از تواناییهای‌مان به نظر خودمان بیش از حد باشد، ولی هیچ وقت این طور نیست که تصورمان از تواناییهای‌مان به اندازه خود توانایی‌مان باشد، بلکه همواره از توانایی واقعی‌مان کمتر است.

این پیش‌فرض را با ذکر یک مثال بهتر روشن می‌کنم: یک اتاق را با مساحت ۱۰۰۰ متر مربع در نظر بگیرید که فاصله دو دیوار آن مثلاً ۲۵ متر است، شما هر کاری که انجام دهید مسافت بین دو دیوار این اتاق ۲۵ متر است؛ اگر در اطاق دراز بکشید فاصله دو دیوار ۲۵ متر است، اگر بنشینید باز هم ۲۵ متر است و … هر کنش و یا واکنشی که انجام دهید فاصله دو دیوار همان ۲۵متر باقی مانده و کم و زیاد نمی‌شود؛ اما تواناییهای انسان را اگر به عنوان یک اتاق در نظر بگیریم، اتاقی با این ویژگی است، که اگر مثلاً فاصله دیوارهای این اطاق برای تمام افرادی که در این اطاق نشسته‌اند ۲۵ متر باشد، در صورتی که شما فاصله بین دو دیوار را طی کنید با طی هر قدم شما دیوار نیز یک قدم به عقب می‌رود؛ و در واقع با حرکت چه در طول و چه در عرض، شما مساحت اتاق را کماکان زیاد می‌کنید؛ تواناییهای ما دقیقاً بدین صورت هستند. بدین ترتیب که ما هر چه از مجموع تواناییهای ذهنی و روانی که با آنها بدنیا می‌آئیم بیشتر استفاده نماییم، دامنه این تواناییها را بیشتر کرده‌ایم.

مثال خوبی که می‌شود در این زمینه زد تشبیهی است که علما در زمان قدیم در باب تواناییهای انسان با استفاده از آب چاه می‌زنند: اگر۱۰سطل آب از چاه می‌کشیدیم ۱۲ سطل آب از چاه می‌جوشید و اگر ۱۲ سطل را می‌کشیدیم ۱۵ سطل آب می‌جوشید و این مسئله در واقع بیانگر این مطلب است که هر چه از تواناییها بیشتر استفاده کنیم، آنرا افزایش می‌دهیم. توانایی ما یک امر فیکس، ثابت و تغییر‌ناپذیر نیست، به میزان استفاده‌هایی که از آن می‌کنیم خود توانایی را افزایش می‌دهیم. شما ممکن است در حال حاضر باور نکنید که مثلاً مرتاض هندی می‌تواند با هفته‌ای یک بادام زندگی کند، اصلاً توانایی جسمانی شما به شما چنین اجازه‌ای نمی‌‌دهد؛ ولی ما می‌دانیم که همان بیولوژی که بر بدن شما حاکم است؛ بر بدن مرتاض هندی هم حاکم است، اما او با استفاده از این بیولوژی، توانسته خود را به این آستانه برساند. البته این آستانه مثال‌زدنی نیست، مثلاً شما وقتی بشنوید که یک عارف با حرکت چشم خود می‌تواند تغییرات فیزیکی در عالم ایجاد کند یا می‌تواند با نگاه کردن به شما، افکار شما را بخواند، بدون اینکه بخواهم شما را به مرز خرافات نزدیک کنم، ملاحظه می‌کنید که فرق او با شما این است که او از تواناییهای اولیه خود استفاده کرده و توانایی‌ها‌یش بیشتر شده و دوباره توانایی‌ها‌یش را به کار گرفته و تواناییش بیشتر شده و …

روز اول دیوار حائل در حدود ۱۰ متر است اما روزی می‌رسد که این فاصله دیوار به ۲ کیلومتر برسد. این سخن که به حضرت علی (ع) نسبت داده شده‌است که: تو فکر می‌کنی که جسم کوچکی هستی، اما بزرگترین جهان در تو نهفته است؛ به نظر بنده نشان‌دهنده همین قضیه است. البته شما اگر تکان نخورید، مطمئناً همان جرم ثقیل باقی خواهید ماند اما کسانی که تکان بخورند، خواهند دید که چه مناطق نا‌مکشوفی در سرزمین وجود خود داشتند. هم در جغرافیای وجود خودشان، هم در تاریخ وجود خودشان، هم در پهنای وجود خودشان و هم در ژرفای وجود خودشان. این احساس البته به شما دست نخواهد داد مگر اینکه مسافت کنونی بین دو دیوار طی شود و مساحت اتاق زیاد شود. این نیز برای معنوی زیستن یک پیش‌فرض است و اگر شما این پیش‌فرض را نداشته باشید ممکن نیست که شما بتوانید معنوی زندگی کنید. مثالی بزنم: یکی از ۱۳ نکاتی که در جلسه قبل گفتم این بود که معنویان جهان باید در لحظه حال زندگی کنند و زندگی اینجایی و اکنونی داشته باشند و جز به قدر ضرورت و به وقت ضرورت از حال به گذشته و آینده سیر نکنند؛ خوب کاملاً واضح است که این کار یعنی زندگی اینجایی و اکنونی بسیار مشکل است، آنقدر که نا‌ممکن می‌نماید، ولی معنویان جهان می‌گویند بله ما هم در روز اول همین فکر را می‌کردیم ولی آلان فکر می‌کنیم که اصلاً پرواز کردن به گذشته و آینده کم‌کم نا‌ممکن می‌شود و این مسئله فقط با قبول پیش‌فرض دوم امکان‌پذیر است، یعنی توجه داشته باشیم که می‌توانیم توانایی‌هایمان را گسترش دهیم.

پیش‌فرض سوم: باید بپذیریم که امور جهان قابل تقسیم‌اند به تغییر‌پذیر و تغییر‌ناپذیر.

هم کسانی که فکر می‌کنند تمام امور جهان تغییر‌پذیرند و هم کسانی که فکر می‌کنند تمام امور جهان تغییر‌ناپذیرند، نمی‌‌توانند معنوی زندگی کنند. اگر بخواهیم از کلام متکلّمان قدیم استفاده کنیم به تعبیری، کسانی که فکر می‌کردند اختیار صددرصد دارند و کسانی که فکر می‌کردند در جبر صددرصد هستند، هیچ کدام از آنها نمی‌‌توانند معنوی زندگی کنند. این در واقع یک پیش‌فرض است یعنی مفهوم اختیار صددرصد و جبر صددرصد وقتی از قالب فلسفی‌اش بیرون کشیده شود به این معنا است که همه چیز تغییرپذیر نیست و اما همه چیز هم تغییر‌ناپذیر نیست. چیزهای جهان دو دسته‌اند چیزهایی که انسان واقعاً قدرت تغییر‌شان را ندارد و چیزهایی که انسان قدرت تغییر‌شان را دارد. البته باید توجه داشت که هر چه ما تغییر‌پذیرها را تغییر دهیم، بعضی از تغییر‌ناپذیرها نیز به تغییر‌پذیر تبدیل می‌شوند. بنابراین اینکه چه چیزهایی برای انسان تغییرپذیر یا ناپذیر است، فیکس و ثابت نیست.

بنابراین، باید بپذیریم که جهان مشتمل بر دو نوع چیز است، چیزهای دگرگون‌شونده و چیزهای دگرگون‌ناشونده.

در میان چیزهای دگرگون‌ناشونده، می‌توانیم از قوانین نام ببریم. در واقع ما نمی‌توانیم قوانین را تغییر دهیم اگر می‌خواهیم دنبال دگرگون‌شونده‌ها برویم باید در واقعیات بدنبال آنها بگردیم. خیلی از واقعیات دگرگون‌شونده هستند. در زبان تمثیل می‌توانیم این مثال را بزنیم که واقعیات مانند سقف ساختمان هستند ولی قوانین مثل سقف آسمان؛ شما هر چه از زیر این سقف به زیر یک سقف دیگر بروید، نمی‌‌توانید از زیر سقف آسمان بیرون بروید. من می‌توانم واقعیتی که در زندگی من هست را عوض کنم اما نمی‌‌توانم قوانینی که حاکم بر هستی است را عوض کنم. به تعبیر دیگری عوض کردن واقعیاتِ زندگی توسط قوانینِ زندگی صورت می‌گیرد. هر کس قوانین زندگی را بهتر بشناسد می‌تواند واقعیات زندگی را راحت‌تر تغییر دهد. ولی خود قوانین را نمی‌‌توان تغییر داد.

بنابراین پیش‌فرض سوم بر این امر تکیه دارد که مسائل جهان بر دو نوعند تغییر‌پذیر و تغییر‌ناپذیر، اما همان طور که قبلاً گفتم تغییرپذیری و ناپذیری این واقعیات به انسانها وابسته است مثلاً ممکن است کسی بگوید : مگر امکان دارد به آدمی یک میلیارد بدهند و یک دروغ بگوید و یا مگر امکان دارد که به آدمی یک میلیارد بدهند و یک دروغ نگوید. در واقع این بدین علت است که تغییر‌پذیرها و تغییر‌ناپذیرها برای افراد متفاوت است.

پیش‌فرض چهارم: در میان تغییرناپذیرها مهمترین تغییرناپذیر گذشته است.

بر طبق این پیش‌فرض هر گونه کلنجار رفتن با گذشته، کلنجار رفتن با امری است که دگرگون‌شدنی نیست. اگر بخواهم این تغییر‌ناپذیری گذشته را روشن به شما بگویم می‌توانم مسئله را بدین گونه بیان کنم.

گذشته آنقدر تغییر‌ناپذیر است که خدا هم نمی‌تواند گذشته را تغییر دهد. به عنوان مثال خدا دیروز صبح می‌توانست کاری کند که من به جای اینکه تخم‌مرغ بخورم، پنیر بخورم، اما اگر من دیروز تخم‌مرغ خورده باشم خدا نمی‌تواند کاری کند که من دیروز تخم‌مرغ نخورده باشم.

گذشته حتی از حیطه قدرت خدا هم بیرون است. قدرت خدا هیچ گاه به گذشته تعلق نمی‌گیرد بلکه قدرت خدا هم به حال و آینده تعلق می‌گیرد. مثلاً خدا می‌تواند کاری کند که من الان به جای اینکه سخن

x

را بگویم سخن

y

را بگویم یا می‌تواند کاری کند که من فردا شب به جای اینکه در مکان

p

باشم در مکان

q

باشم، اما اگر من آلان به جای سخن

y

سخن

x

را بگویم ۱ ثانیه بعد هم خدا نمی‌‌تواند کاری کند که من در یک ثانیه قبل سخن

y

را گفته باشم. قدرت خدا به گذشته تعلق نمی‌گیرد. البته خود این مثال مبتنی بر این پیش‌فرض است که خدا زمان‌مند است. یعنی مثلاً برای خدا گذشته وجود دارد در صورتی که این مسئله اشتباه است و این مثال را من فقط از این باب زدم که مشخص شود وقتی که خدا هم نمی‌‌تواند گذشته را دگرگون کند به طریق اولی ما هم نمی‌‌توانیم گذشته را دگرگون کنیم. بنابراین هر گونه کلنجار رفتن به گذشته، هر گونه اندیشیدن به گذشته، چیزی جز حسرت، چیزی جز غم، چیزی جز پشیمانی، چیزی جز عدم سلامت روانشناختی و جز عدم کمال اخلاقی، برای ما به بار نمی‌‌آورد. گذشته را می‌شود مرمت کرد اما تغییر نمی‌توان داد. مثلاً اگر من دیروز دست خود را سوزانده باشم می‌توانم با استفاده از پماد خاصی روند بهبودی آن را تسریع کنم، یعنی در واقع می‌توانم گذشته را مرمت کنم اما نمی‌توانم کاری کنم که دیروز دست من نسوخته باشد.

پیش‌فرض پنجم: «گذشته» را بپذیریم.

پیش‌فرض پنجم در واقع مربوط به این واقعیت است که هر شخصی که در گذشته خود بنگرد جهل‌ها، خطاها و سوء‌نیت‌ها‌یی می‌یابد؛ این پیش‌فرض براین امر تکیه داردکه هر کس خواهان این است که گذشته‌‌ا‌ش برایش آزار‌دهنده نباشد، باید تصمیم بگیرد که آینده‌ا‌ش را جوری دیگر بسازد.

در واقع در لحظه‌ای که آ‌دمی تصمیم می‌گیرد که دیگر آینده‌ا‌ش مثل گذشته‌اش نباشد و به گذشته سنجاق نباشد، گذشته جور دیگری می‌شود و یا در واقع می‌توان گفت که گذشته با وجود خطاها و سوء‌نیت‌ها، پذیرفتنی می‌شود. تا وقتی که گذشته مثل آینده است از گذشته هیچ درس‌آموزی نمی‌‌توان گرفت، اما همین که شخص خواستار تغییر شد، می‌تواند از گذشته خود درس‌آموزی بگیرد.

در واقع در زندگی واقعی در لحظه‌ای که تصمیم جدی می‌گیریم که آینده‌مان مانند گذشته نباشد، و درصدد تغییر برآمدیم، می‌بینیم که آن گذشته تلخ و ناگوار باعث چنین زندگی خوبی شد و در نتیجه گذشته برایمان دلپذیر خواهد شد.

پیش‌فرض ششم: آینده بطور کامل در دست ما نیست.

در دو پیش‌فرض قبلی گفتم که گذشته کا‌ملاً تغییر‌ناپذیر است، در این پیش‌فرض می‌خواهم به این مسئله اشاره کنم که آینده تغییر‌ناپذیر نیست اما تنها درصدی از تغییر آینده در دست ما است و هر امری در آینده را ما نمی‌توانیم تغییر دهیم؛ این در واقع به این معنی است که انسان هر امری را که انجام می‌دهد تا به هدفی برسد به محض اینکه آن کار را انجام داد، باید خواست آن هدف را فراموش کند، چون معلوم نیست که آن هدف حاصل شود یا نه.

چیزی که معنویان جهان از آن به کنشِ بی‌خواهش تعبیر می‌کنند. کنشِ بی‌خواهش به این معناست که من کاری را برای رسیدن به هدفی انجام می‌دهم اما وقتی که آن کار را انجام دادم نباید دغدغه این را داشته باشم که آیا به هدف خود می‌رسم یا نه؛ چرا که حاصل آمدن هدف، فقط به کار من بستگی ندارد و عوامل زیادی در عالم باید دست به دست هم دهند تا آن هدف بدست آید. اگر بخواهیم این مسئله را به صورت دیگری بیان کنیم، می‌توانیم بگوییم که ما آدمیان یا بی‌کنشیم یا با‌‌کنش و با‌خواهش؛ در صورتی که انسانهای معنوی با‌کنشند و بی‌خواهش؛ به عبارت دیگر ما انسانهای عادی یا خواستار چیزی نیستیم و طبیعتاً کاری هم انجام نمی‌دهیم و یا از طرف دیگر در خیلی از موارد کنش داریم و خواهش هم داریم یعنی برای رسیدن به هدف، کاری انجام می‌دهیم، اما بعد از آن همچنان نگرانیم که آیا آن هدف به دست می‌آید یا نه. به عنوان مثال من درس می‌خوانم تا در کنکور قبول شوم، اما با اینکه درسم را خوانده‌ام نگران این هم هستم که آیا در کنکور قبول می‌شوم یا نه؛ کاری که از دستم بر می‌آمده انجام داده‌ام ولی انتظار دارم که به نتیجه هم برسم، و این در حالی است که فکر می‌کنم نتیجه فقط در گرو کار من است؛ در صورتی که واقعاً نتیجه کاملاً در گرو کار من نیست و یک درصدی از نتیجه در گرو کار من است و خیلی چیزهای دیگر باید دست به دست هم دهند تا آن نتیجه حاصل شود. انسانهای معنوی کنشِ بی‌خواهش دارند، یعنی برای رسیدن به هدف، هر کاری که از دستشان بر می‌آید انجام می‌دهند اما به محض اینکه کار خود را انجام دادند دیگر دغدغه این را ندارند که آن هدف بدست می‌آید یا نه. چونکه می‌دانند که آینده به طور کامل در اختیار ما نیست.

فرق یک کشاورز معنوی با یک کشاورز عادی در این است که یک کشاورز عادی یا دانه نمی‌افشاند برای اینکه گندم نمی‌خواهد و یا دانه می‌افشاند و گندم را هم حتماً می‌خواهد، اما یک کشاورز معنوی دانه می‌افشاند اما نسبت به اینکه گندم حاصل بیاید یا نه سعی می‌کند یک بی‌تفاوتی در خودش ایجاد کند، چون می‌داند که آینده در اختیارش نیست، و گندم فقط با کاشتن او حاصل نمی‌آید و خیلی چیزهای دیگر باید دست به دست هم دهند تا گندم حاصل شود و ممکن است که دست به دست هم ندهند؛ بنابراین عمل نباید لزوماً همراه با خواهش باشد.

بنابراین این پیش‌فرض همانطور که گفتم بر این امر تکیه دارد که درست است که درصدی از آینده تغییرپذیر است اما تمام تغییرپذیری آن در دست ما نیست و فقط درصد ناچیزی از تغییرات در دست فرد می‌باشد. ممکن است که من تمام سعی و تلاشم را بکنم که فرزندم یک فرد اخلاقی و فرهیخته بار بیاید، اما اگر او یک شخص فرهیخته بار نیامد، نباید افسوس بخورم؛ چرا که اخلاقی بار آمدن فرزند من فقط منوط به رفتار من نیست و عوامل دیگری نیز در این قضیه تأثیر می‌گذارند.

پیش فرض هفتم: توجه به انفسی بودن لذت و الم

لذت و الم و درد و رنج و از آن سو آرامش و خوشی و ناخوشی مسائلی

subjective

هستند و کاملاً به خود شخص بستگی دارند. انسانهای غیر‌معنوی فکر می‌کنند که لذت‌بخشی چیزها یک امور

objective

است یعنی خاصیت‌پذیری چیزها و اشیاء است در صورتی که لذت‌بخشی و الم‌بخشی چیزها خاصیت شخص است نه چیزها. این مسئله را می‌توان با این مثال روشن کرد: یک انسان غیر‌معنوی فکر می‌‌کند که خوشمز‌گی چلو‌کباب خاصیت خود چلو‌کباب است ولی یک انسان معنوی می‌داند که خوشمزگی چلو‌کباب خاصیت کسی است که چلو‌کباب را می‌خورد و یا به تعبیر دیگری اگر شما حال خاصی داشته باشید چلو‌کباب خوشمزه است و اگر آن حال خاص را نداشته باشید چلو‌کباب همان چلو‌کباب است ولی خوشمزه نیست.

این نکته خیلی اهمیت دارد و ممکن است شما در همه موارد واقعاً نتوانید به آن باور داشته باشید، به همین دلیل من به آن پیش‌فرض اطلاق می‌کنم، چون پیش‌فرض چیزی است که نمی‌توان برای آن استدلال خد‌شه‌ناپذیر آورد. ولی شما دقت کنید، ما گمان می‌کنیم که فلان رنگ مثل رنگ سبز یا رنگ آبی که مورد علاقه من است، خاصیت لذت‌بخشی آن از خود آن رنگ است؛ در صورتی که این طور نیست. مثلاً فرض کنید که من در کنار دریا ایستاده‌ام و از رنگ آبی آسمان لذت می‌برم؛ در همان وقت خبر می‌آورند که فرزندم در دریا غرق شده است از آن لحظه به بعد دریا و آسمان باز هم، همان دریا و آسمان است اما من دیگر نمی‌توانم از آن لذت ببرم در واقع چیزی در دریا یا آسمان عوض نشده است بلکه مسئله‌ای در درون من تغییر پیدا کرده که من دیگر نمی‌توانم از آبی آسمان لذت ببرم.

اینکه چیزها لذت‌بخش باشند یا الم‌بخش، به آنها بستگی ندارد، به ما بستگی دارد و این متضمن این امر است که هر کس خواست از جهان لذت ببرد باید درون خودش را عوض کند؛ و هر کس درون خودش را تغییر متناسب ندهد، نمی‌تواند از هیچ چیز لذت ببرد.

لذت‌بخشی و یا لذت‌نا‌بخشی یک ویژگی

objective

در درون اشیاء نیست بلکه یک ویژگی در درون اشخاصی است،که این لذت یا الم بر آنها حائل می‌شود. این امر در همه چیز صادق است. به عنوان مثال شما روز اول که یک ماشین یا یک خانه می‌خرید، ماشین یا خانه خیلی برای شما جلا دارد و زیباست، حال فرض کنید که این خانه یا ماشین کهنه نشود ولی شما سه ماه با آن زندگی کنید، از آن به بعد بیشترین لذت را میهمانان از آن می‌برند تا شما. شما خودتان چون به خانه یا ماشین عادت کرده‌‌اید دیگر آن لذت اولیه را نمی‌برید. در واقع خانه یا ماشین عوض نشده بلکه چیزی در درون شما عوض شده است.

همه عارفان چون درونشان چیزی است متناسب با لذت بردن، از همه چیز لذت می‌برند. مثلاً ما شاهدیم که اموری که در جهان وجود دارند و ما انتظار داریم که به ما لذت بدهند ولی وقتی به آنها می‌رسیم به ما لذت نمی‌دهند. به عنوان مثال وقتی که می‌فهمیم بزرگترین ثروتمند جهان خودکشی می‌کند چه چیزی به ذهنمان خطور می‌کند؟ در اینجا خواهیم فهمید که چیزهایی که در جهان علی‌القاعده باید لذت‌بخش باشند، برای او لذت‌بخش نبوده است، و این در واقع نشان می‌دهد که خاصیت خود اشیاء از بین نرفته، بلکه خاصیت کسی که آن چیز برای او لذت‌بخش بوده از بین رفته است.

معنویان جهان به جد بر این باورند که هر کس خواهان این است که از جهان لذت ببرد باید درون خودش را به گونه‌ای تغییر دهد تا بتواند از جهان لذت ببرد.

مثلاً از حضرت زینب نقل است که بعد از واقعه کربلا برای سرزنش از او پرسیدند وضع‌تان از چه قرار است وی گفت: من جز زیبایی چیزی ندیدم. این جز زیبایی چیزی ندیدن به این معنا نیست که برادر من کشته نشده است یا پسران برادرم کشته نشده‌اند،

objective

عالم تغییر نکرده اما چیزی که در درون زینب بود باعث می‌شد که چیزی جز زیبایی نبیند.

پیش‌فرض هشتم: تلاش برای نزدیک شدن به «منِ» واقعی

اگر در نظر بگیریم که ما مَن‌های فراوانی برای خود تصویر می‌کنیم در واقع سروکار داشتن با دو مَن از این مَن‌هاست که زندگی آدمی را تبدیل به یک زندگی معنوی می‌کند. قبل از اینکه به سراغ این دو مَن بروم مایلم که توضیحی در مورد من‌هایی که برای هر شخص وجود دارد بیان کنم. فرض کنید یک زهره‌ای در جهان وجود دارد، در این زهره، ۵ زهره دیگر وجود دارد؛ یا به تعبیری ۵ تصویر از این زهره در جهان وجود دارد.

یکی زهره واقعیِ واقعی؛ یعنی زهره چنان که هست. که مثلاً اگر اعتقاد داشته باشیم که خدایی وجود دارد فقط او بتواند این زهره را تشخیص دهد.

دوم زهره آنچنان که خودش تصور می‌کند. به هرحال زهره یا هر شخص دیگری یک تصور از خودش دارد مثلاً فکر می‌کند اندام‌اش به این شکل است، محبوبیت‌‌اش به این اندازه است حیثیت‌اش این مقدار است.

سوم زهره‌ای است که دیگران از او تصور دارند.که این هم به تعداد دیگران متفاوت می‌شود.

چهارم زهره‌ای است که زهره تصور می‌کند دیگران از او یک چنین تصوری دارند و

پنجم زهره‌ای است که دیگران تصور می‌کنند که او خودش مثلاً یک چنین تصوری از خودش دارد.

البته تقسیم‌بندی‌ها دیگری نیز از جانب روانشناسان و انسان‌شنا‌سان وجود دارد اما چیزی که من خودم به آن اعتقاد دارم، چیزی است که خدمتتان عرض کردم؛ البته در این جا این تقسیم‌بندی و یا تعداد این مَن‌ها زیاد مورد توجه نیست، چیزی که اهمیت دارد این است که معنویان جهان باید فقط بر مبنای دو مَن از این مَن‌ها زندگی کنند، من اول و من دوم. انسان معنوی فقط به من واقعی و منی که از خودش تصور می‌کند، فکر می‌کند.

به اینکه در مورد او چه تصوری دارند، و خودش در مورد تصور دیگران از خودش چه تلقی دارد، و دیگران از تصور او در مورد خودش چه تلقی دارند، مطلقاً کاری ندارد.

اما انسانهای غیر‌معنوی معمولاً در منِ سوم، چهارم یا پنجم سیر می‌کنند. مثلاً پسر خاله‌ام چه تصوری از من دارد یا استادم چه فکری در مورد من می‌کند؟ آیا همکلاسی‌هایم فکر می‌کنند من خودم را متکبر می‌دانم یا فکر می‌کنند که من در حق آنها خیانت کرده‌ام؟ و … یعنی دائماً در منِ سوم، چهارم و پنجم سیر می‌کنند. ولی انسانِ معنوی فقط به منِ اول و دوم فکر می‌کند و فکر کردن در اینجا به این معنا است که تصوری که از خودش دارد را به خودش (خود واقعی) نزدیک کند.

تمام دغدغه یک انسان معنوی این است که تصوری را که از خودش دارد به خود واقعی، یعنی خودی که و‌اقعاً هست نزدیک کند. چون هر چه تصورم به چیزی که و‌اقعاً هستم نزدیک‌تر باشد، آرا‌مشم بیشتر است و این به معنا است که همانطور که در سال قبل گفتم به د‌اوریها‌ی دیگران در مورد خودش ابداً بها نمی‌‌دهد. به داوریهای دیگران در مورد خود بها ندادن ناشی از این پیش‌فرض است که من همان منِ اول و دوم است که اهمیت دارد؛ و منِ سوم و چهارم و پنجم به پشیزی نمی‌ارزند. اما اگر توجه کنید اکثر ‌صلح‌ها، جنگها، نزدیکی‌ها، دوری‌ها، دوستی‌ها، دشمنی‌ها، عشق‌ها، نفرت‌ها، فخر‌فروشی‌ها، دلخوریها، رنجیدن‌ها، خوشحالی‌ها، مربوط به من سوم و چهارم و پنجم می‌باشد.

به عنوان مثال فرض کنید زمانی که من از بانک بیرون آمده‌ام و ۲۰ هزار تو‌مان از بانک گرفته‌ام، تا جایی که دیگران می‌بینند که من از بانک بیرون آمده‌ام، خیلی خوشحالم چون فکر می‌کنم مثلاً دیگران تصور دارند که فلانی ۲ میلیون تومان از بانک گرفته است. در واقع به تصوری که دیگران از من دارند، توجه دارم.

نقل است از بودا و هم چنین این نقل از جانب امام باقر (ع) نیز بیان شده است: که روزی بودا از کنار مردی می‌گذشت و دید که او گردویی در مشت دارد؛ بودا به او گفت: اگر تمام مردم به تو بگویند که این گردو نیست، دُر و گوهر یا مروارید است، آیا خوشحال می‌شوی؟ فرد جواب می‌دهد: نه! سپس بودا می‌گوید اگر از آن طرف، گوهری در دست داشته باشی و تمام مردم بگویند این گردو است آیا بد‌حال می‌شوی؟ فرد دوباره پاسخ می‌دهد: نه! بودا می‌گوید چرا؟ می‌گوید چون می‌دانم این چیزی که در دست من است چیزی نیست که مردم می‌گویند؛ بعد بودا می‌گوید پس چرا در مورد خودت اینگونه نیستی. اگر خودت می‌دانی که چگونه هستی، اگر دیگران تصوری فوق تصور خودت داشتند، نباید خوشحال شوی و اگر تصوری دون تصور تو داشتند، نباید ناراحت شوی.

خوب چرا ما اینگونه نیستم؟ چون ما اصولاً در من سوم و چهارم و پنجم سیر می‌کنیم. ما در اکثر اوقات اینگونه رفتار می‌کنیم. مثلاً زمانیکه تشنه‌ایم منِ اول می‌گوید آب بخور اما من دوم یا سوم می‌گوید اگر آب بخوری می‌گویند که فلانی بی‌ادب بود و به همین دلیل آب نمی‌خوریم و باز به همین دلیل آرامش نداریم. به عبارت دیگر ما به دنبال اشتهای دیگران، غذا می‌خوریم و به خاطر همین مسئله آرامش نداریم. هر کس به اشتهایِ دیگران غذا خورد یا از پر‌خوری می‌ترکد یا از کم‌خوری سیر نمی‌‌شود. هر کس بر مبنای منِ سوم و چها

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.