پاورپوینت کامل فلسفه تاریخ یک فرایند دائمی اما به سوی هدفی معین ۵۳ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل فلسفه تاریخ یک فرایند دائمی اما به سوی هدفی معین ۵۳ اسلاید در PowerPoint دارای ۵۳ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل فلسفه تاریخ یک فرایند دائمی اما به سوی هدفی معین ۵۳ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل فلسفه تاریخ یک فرایند دائمی اما به سوی هدفی معین ۵۳ اسلاید در PowerPoint :
ما انسانها در شرایط مرکب و متکثری زندگی میکنیم. تکثر در خود تعارض به همراه دارد. وقتی تعارض وجود داشته باشد از سکون و ثبات خبری نیست. نتیجه دگرگونی دائم است. هر بر نهاده و وضع هماهنگی دچار برابر نهاده و ناهماهنگی میشود. این تقابل به درهم آمیزی منجر میشود و با هم نهاده را در پی میآورد. اما با هم نهاده نیز خود به برنهادهیی در مقابل برابر نهادهی دیگر تبدیل میشود و با هم نهادهی جدیدی حاصل میشود.
ما انسانها در شرایط مرکب و متکثری زندگی میکنیم. تکثر در خود تعارض به همراه دارد. وقتی تعارض وجود داشته باشد از سکون و ثبات خبری نیست. نتیجه دگرگونی دائم است. هر بر نهاده و وضع هماهنگی دچار برابر نهاده و ناهماهنگی میشود. این تقابل به درهم آمیزی منجر میشود و با هم نهاده را در پی میآورد. اما با هم نهاده نیز خود به برنهادهیی در مقابل برابر نهادهی دیگر تبدیل میشود و با هم نهادهی جدیدی حاصل میشود. این وضعیت به طور مداوم تکرار میشود. اما حاصل هر تکرار میتواند متفاوت از آنچه پیشتر حاصل شده است باشد. اما این تداوم یک حرکت کور و بیهدف نیست و یک حرکت تکاملی است به سوی هدفی معین. این هدف معین کسب بیشترین آزادی و شناخت از خودمان است
.
آنچه به طور خلاصه ذکر شد فلسفهی تاریخ هگل بر مبنای فرایند دیالکتیکی است. در پی تز، آنتیتز میآید و حاصل این دو سنتز است. سنتز خود به تز جدیدی تبدیل میشود که آنتی تزی به دنبال خود میآورد و حاصل این تداوم دگرگونی دائمی است. گئورگ ویلهلم فریدریش هگل در سال ۱۷۷۰ در شهر اشتوتگارت آلمان به دنیا آمد. پیش از آنکه به استادی فلسفه برسد به تدریس پرداخت. عمرش چندان طولانی نبود. در سال ۱۸۳۱ درگذشت. درخشش وی در فلسفه نیز دیر هنگام بود. اما این درخشش چنان فراگیر بود که زمینه ساز عظیمترین جریانهای اجتماعی و سیاسی قرن نوزدهم و بیستم شد. علم منطق، فلسفهی حق، فلسفهی تاریخ و پدیدارشناسی ذهن و به تعبیری روح از مهمترین آثار وی میباشند. با هگل است که تاریخ اهمیت پیدا میکند و وارد فلسفه میشود. این ورود یک ورود ساده نیست بلکه یک ورود بنیان ساز است. دگرگونی و عدم ثبات و پایداری جزو ذات تاریخ اعلام میشود که اجازه نمیدهد هیچ همسانی و هماهنگی برای همیشه تداوم پیدا کند. اما هگل نمیگوید که مسیر این حرکت پیش بینی ناپدیر است بلکه بر عکس معتقد است که حرکت تاریخ رو به افزایش آگاهی و آزادی است. اما این دگرگونی بر روی چه چیز به وقوع میپیوندد؟ هگل سخن از گایست
«geist»
به میان میآورد ترجمهی دقیق این کلمه از آلمانی به زبانهای دیگر از جمله فارسی دشوار است
.
«ذهن» یاد «دماغ» یا «روان» ترجمهی لغتنامه یی این کلمه است. عارض شدن تاریخ بر ذهن یا روان شاید مفهوم چندانی نداشته باشد. گایست را به معنای
spirit
یعنی روح نیز میگیرند در این صورت پای مفاهیم مذهب مسیحیت به بحث گشوده میشود. اینکه مفهوم مورد نظر هگل امری دینی و روحانی باشد یا خیر میان هگلشناسان اختلاف هست. اما اگر هم نخواهیم گفتههای هگل را حمل بر مفاهیم دینی کنیم اما از گونهیی رابطهی ظریف و نزدیک در این میان گریزی نیست. به عبارتی باید برداشت حد وسط و بینابین از گایست هگل و روح دینی به عمل آورد. ذهنی که هگل از آن سخن به میان میآورد از طرفی برآیند اذهان فرد فرد ما یعنی یک ذهن جمعی از آنجا که به توانایی مشترک ما برای استدلال کردن و تعقل ورزیدن برمیگردد در کنار دو مفهوم اصلی و تاثیرگذار که هگل وارد فلسفه و اندیشهی غرب کرد یعنی فرآیند تاریخی و دیالکتیک مفهوم سومی نیز مورد تاکید و اشارهی او بوده است که عبارت است
alienation
از یا از خود بیگانگی. هگل برای توضیح این تصور از عبارت
the unhappy soul
استفاده میکند که به معنی جان ناخوش است. از خود بیگانگی، خارجی پنداشتن صفات و ویژگیهای خود و نسبت دادن آن به یک ذات دیگر است
.
انسان خود را ناتوان و خوار میشمارد و صفاتی که در واقع جزیی از او است از جمله توانایی و دانایی و از قبیل آن را به دیگری نسبت میدهد و در نزد خوداحساس ضعف و زبونی میکند در حالی که بیگانه پنداشتن این صفات از خود جز یک گم گشتگی و خودباختگی چیزی دیگری نیست و ناشی از حالات و تصوراتی که بر یک جان ناخوش عارض میشود. اما این ناخوشی ها همانگونه که عارضی است گذرا نیز خواهد بود
.
ذهن مطلق به هر تقدیر از این دورهی ناخوشی و سرگشتگی عبور میکند. همانگونه که بقیهی ناهمسانیها نیز دگرگون میشوند و به آن معرفتی که انتظارش را میکشد دست پیدا خواهد کرد. این معرفت عمان هدفی است که فرآیند دیالکتیکی تاریخی پس از پشت سر گذاشتن دگرگونیهای بیشمار بدان دست پیدا خواهد کرد. این معرفت «معرفت مطلق» است
Absolute Knowledge
که از ابتدا وجود داشته اما وقوف بر آن نبوده است. ذهن مطلق آنگاه که بر خود وقوف پیدا کند به اجرای اصول عقلانی خودش خواهد پرداخت باید پذیرفت که این وقوف برای خود هگل در جریان تعاملات فلسفیاش روی داده است اما از آنجایی که برای گایست یا ذهن برتر چنین وقوفی به وقوع نپیوست شاید وقوف هگل نیز برایش آن تحولی را که انتظار میکشید در پی نداشت تا پیش از وقوف آنچه در جریان است بیشتر از روح حاکم بر یک بازی نیست. بازی مُهرگانی دربند که از دربند بودن خود بیاطلاعند
.
تنها آزادی زمانی به وقوع میپیوندد که ذهن مطلق به آن معرفت مطلق دسترسی پیدا کند. از همین رو است که هگل فرآیند دیالکتیکی تاریخ را یک حرکت هدفدار به شمار میآورد و آن را به سوی نقطهی خاصی که همان افزایش آگاهی و شناخت بیشتر از خودمان است معرفی میکند. ما تا زمانی که به همهی ابعاد واقعیت دسترسی پیدا نکنیم؛ واقعیتی که در خود ما است، عنان سرنوشت مان را در دست خودمان نخواهد بود. تنها پس از وقوف است که بر قوانین تکامل تاریخ دسترسی پیدا میکنیم که این قوانین نیز چیزی جدا از قوانین عقلی ما نیست. متحقق بودن همان عقلانیت است و عقلانیت همان متحقق بودن. شاید درک آنچه پس از رسیدن به چنین هدفی روی میدهد یعنی درک ابعاد جدیدی از معنا بسیار یاس آور و ناامید کننده باشد. به عبارتی انسان را دچار خلای معنا کند، آنچنان که هایدگر از چنین خلایی صحبت میکند
.
اما چنین یاسی را در هگل سراغ نداریم چرا که معطوف شدن همهی ذهن او برای رسیدن به چنین هدفی برایش آنقدر حرکت آفرین بوده است که کمترین خلای معنایی احساس نکرده است. نه تنها احساس نکرده است که در او شور و شوق حرکت به وجود آورده است. از همین رو شاید بتوان گفت که هگل خود به درکی کامل از آنچه میگفته است نرسیده است چرا که رسیدن به آن واقعیتی که هگل مدعی آن است یعنی بر باد رفتن همهی باورها و در نتیجه همهی تکیهگاهها و ماویها. درک چنین لحظاتی منوط بر رنگ باختن همهی مفاهیم و معناها است
.
معناهایی که عامل و ارکان همهی همان بازیهایی است که به قول هگل مهرههای بیمقدار به آن مشغولند. چگونه میتوان ارکان و ابعاد همین بازیها را در جهان نویی که از واقعیتهای نوینتر ساخته شدهاند به کار بست؟ آیا بازیهای دیگری میتوان سراغ گرفت؟ این بازیها همواره و در ط
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 