پاورپوینت کامل خرد بسیط و خرد مرکب در اشعار رودکی تا مولانا ۶۵ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
3 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل خرد بسیط و خرد مرکب در اشعار رودکی تا مولانا ۶۵ اسلاید در PowerPoint دارای ۶۵ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل خرد بسیط و خرد مرکب در اشعار رودکی تا مولانا ۶۵ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل خرد بسیط و خرد مرکب در اشعار رودکی تا مولانا ۶۵ اسلاید در PowerPoint :

گوهر گرانبهای ادب فارسی خرد است که در تمام دوران مورد ستایش نویسندگان و شاعران قرار گرفته، در تطور زمان با تعابیر مختلفی مثل علم، عقل و معرفت از آن یاد شده است. خرد گاهی معادل عقل جزوی و معرفت ابتدایی است و گاهی معادل عقل کلی و معرفت شهودی است. اولی را خرد بسیط و دومی را خرد مرکب نام نهاده‌ایم. هدف این مقاله بر آن است که آیا هر خرد بسیط به خرد مرکب تبدیل می‌شود؟ و آیا منحنی تحول و تبدیل، تاریخی و زمانی است یا به صورت همزمانی اتفاق می‌افتد؟ در این تحلیل محتوایی شاعرانی مانند؛ پیشاهنگان ادب فارسی، معاصران رودکی، حکیم ناصرخسرو، عطار و مولانا مورد نقد و بررسی قرار گرفته‌اند

مقدمه

:

گوهر گرانبهای ادب فارسی خرد است که در تمام دوران مورد ستایش نویسندگان و شاعران قرار گرفته، در تطور زمان با تعابیر مختلفی مثل علم، عقل و معرفت از آن یاد شده است. خرد گاهی معادل عقل جزوی و معرفت ابتدایی است و گاهی معادل عقل کلی و معرفت شهودی است. اولی را خرد بسیط و دومی را خرد مرکب نام نهاده‌ایم. هدف این مقاله بر آن است که آیا هر خرد بسیط به خرد مرکب تبدیل می‌شود؟ و آیا منحنی تحول و تبدیل، تاریخی و زمانی است یا به صورت همزمانی اتفاق می‌افتد؟ در این تحلیل محتوایی شاعرانی مانند؛ پیشاهنگان ادب فارسی، معاصران رودکی، حکیم ناصرخسرو، عطار و مولانا مورد نقد و بررسی قرار گرفته‌اند

.

نخستین اشعاری که در ستایش خرد سروده شده، ابیاتی است از شهید بلخی، شاعر اواخر قرن سوم و اوایل قرن چهارم از جمله

:

دانشا، چون در یغم آیی از آنک

بی‌بهایی ولیکن از تو بهاست

(ژیلبر لازار، ۲۴:۱۳۶۱)

سپس رودکی آن را به چراغ روشن و جوشن تن تشبیه نمود

:

دانش اندر دل چراغ روشن است

وز همه بد بر تن تو جوشن است

(دبیر سیاقی ۶۳:۱۳۷۰)

و با بسامد بالاتر ابوشکور بلخی از جمله

:

خرد بهتر از چشم و بینایی است

نه بینایی افزون ز دانایی است؟

(ژیلبر لازار ۱۲۰:۱۳۶۱

(

حماسه‌سرای بزرگ ایران حکیم ابوالقاسم فردوسی نیز در تمام مراحل ساختاری و فرایندهای شکل‌گیری داستان‌هایش از واژه خرد ـ به جای علم ـ بهره گرفته است. این بیت در اول شاهنامه شاهد بر این حقیقت است که

:

خرد چشم جان است چون بنگری

تو بی‌چشم جان، آن جهان نسپری

بعد از او شاید کسی به اندازه حکیم ناصرخسرو به دلیل گرایش‌های کلامی و فلسفی و مذهبی‌اش، از خرد و تاثیر آن در هدایت انسان و آزادی اندیشه بهره نگرفته است

:

کشتی خرد است دست در وی زن

تا غرقه نگردی اندرین دریا

(دیوان، ۱۳۶۸: قصیده۸۳)

یا

:

دل ز خرد گشت پر ز نور مرا

سر ز خرد گشت بی‌خمار مرا

(همان، ق ۵۶)

اما وقتی با این بیت عطار که

:

تا توانی با خرد بیگانه باش

عقل را غارت کن و دیوانه باش

(عطار، ۲۴۹:۱۳۷۳)

و یا این بیت مولانا در غزلیات شمس

:

کهنه و پیر شدی زین خرد پیر گریز

تا بهار تو نماید گل و گلزار نوی

(مولانا، ۶:۱۳۵۵ر ۳۰۶۳۶)

و صدها بیت دیگر در مثنوی شریف، مواجه می‌شویم؛ به یک نوع پارادوکس در صورت و محتوا برخورد می‌کنیم که اولا منظور شاعران پیشاهنگ (قبل از رودکی) و شاعران معاصر رودکی و معاصران فردوسی و ناصرخسرو از خرد چیست؟ و کدام نوع خرد مورد ستایش آنها بوده؟ و متقابلاً منظور عطار و مولانا و هم‌مشربان آنها از خرد و نوع آن چیست و مخاطب آن، چه کسانی بوده‌اند؟

فرضیه‌ای که در این مقاله به دنبال اثبات آن هستیم، این است که اولاً اگر به عقیده فلاسفه، خرد از امور بسیطه است و دارای جنس و فصل نیست و قابل انقسام هم نیست؛ از این رو تعریف آن هم ممکن نیست (سجادی، ۳:۱۳۶۲ ر۳۳۹). پس چگونه در اشعار مذکور، خرد و دانش تقسیم گردید. به خرد بسیطه (دانش سطحی به حقایق) و خرد مرکب (یعنی خرد انسانی که می‌داند که می‌داند)؟ ثانیا، رابطه علم با عقل چیست؟ چون بدیهی‌ترین حقیقت هستی یعنی ذات باری، به علم توصیف شده است، نه به عقل

.

ثالثا، از منظر حکمای مشاء که خرد را به شک، وهم و یقین تقسیم می‌کنند؛ خرد مورد نظر ما در حوزه شک، وهم، یا یقین قرار دارد؟ یا هیچکدام از آنها؟ و اصولاً تعارض گرایش‌های افلاطونی شاعرانی چون سنایی، عطار و مولانا با شاعرانی مثل ناصرخسرو یا فردوسی و رودکی از همین نوع است؟

رابعاً، آیا در حوزه ادبیات، ما هم می‌توانیم مثل علمای علم اصول، بین علم و معرفت تفاوت قائل نشویم، یا باید یک منحنی رسم کنیم که چگونه خرد به معرفت به ویژه شهود معرفت (معرفت شهودی) تبدیل می‌گردد؟ مثلاً آیا مولانا می‌خواهد پیام‌های ملکوت یا به قول عین القضات جبروت۱ را که از نوع خرد مرکب و معرفت شهودی است، به خرد طبیعی انسان خاکی تبدیل کند؟ آیا ظرف خرد طبیعی یا بسیط برای درک معرفت شهودی برای انسان زمینی کافی است؟ آیا همین موضوع عامل توسل به تأویل نبوده است؟ آیا در مرحله مقدماتی، قرآن، به خرد بسیط توجه داشته یا معرفت عمیق شهودی؟

و سؤالات دیگری که در عمق دریای ادبیات گرانسنگ فارسی مطرح می‌گردد. این مقاله که در چهارچوب تعریف شده مذکور در نوع خود بدیع است؛ می‌خواهد در یک منحنی، علل ستایش خرد تا رسیدن به شهود معرفت را به وسیله تعدادی از شاعران بزرگ ادب فارسی بررسی نماید

.

نخست، واژه خرد

:

در آغاز کارنامه اردشیر بابکان آمده

:

به نام دادار اورمزد یومند خره‌مند

(xvarrahmand)

را یومید به معنی باشکوه و خره‌مند به معنی فرهمند

.

(فره‌وشی، ۳:۱۳۸۲)

و به صورت فرهیخته، تربیت شده

(Frahaxtak)

در ماجرای تولد اردشیر فرزند بابکان نیز به کار رفته است

.

«به دبیری و سواری و دیگر فرهنگ ایدون فرهخت (فرهیخته) که اندر پارس نامی شد

.

»

بیاموختند ش هنر هرچ بود

هنر نیز بر گوهرش بر فزود

چنان شد بدیدار و فرهنگ و چهر

که گفتی همی زو فروزد سپهر

(همان:۱۱)

مرحوم دهخدا ذیل خرد به نقل از حاشیه برهان قاطع چاپ دکتر معین آورده

:

خرد در پهلوی به صورت

Xrat

ـ در اوستا به صورت

Xratu

ـ و در سانسکریت

kratu

و در پازند به صورت

xrat

ذکر شده است. (دهخدا، لغت‌نامه، ذیل خرد)

مرحوم دکتر معین نیز ذیل خرد آن را واژه‌ای پهلوی دانسته. (معین، فرهنگ لغت ذیل خرد)

در شعرای معاصر رودکی در این بیت آشنای۲ جویباری (آشنایی جویباری)، موبد در معنی خردمند آمده که مرحوم دبیرسیاقی نیز در لغت فرس به معنی دانشمند گرفته و ذیل خرد و دانش آورده است. (دبیرسیاقی، ۴۴:۱۳۵۶)

ز اردیبهشت روی ده رفته روز شنبذ

کستی فکند و زنار باده بدست موبد

(اداره چی گیلانی، ۳۷:۱۳۷۰)

پارادوکس بها و غم

اولین پارادوکسی که در بررسی این موضوع مطرح است، این است که اگر خرد گرانبهاترین موهبت الهی است، پس چرا بیشتر خردمندان غمگین هستند؟ آن کدام بهاست؟ و این کدام غم است؟

پیشاهنگ طرح این مطلب باز شهید بلخی است که وقتی بها را از خرد می‌داند، به موازات آن غم را نیز ویژگی خردمند دانسته

:

اگر غم را چو آتش دود بودی

جهان تاریک بودی جاودانه

در این گیتی سراسر گربگردی

خردمندی نیا بی‌شادمانه

(دبیر سیاقی، ۱۳:۱۳۷۰)

صورت‌های خیال و تصاویر ایجاد شده در این دو بیت، به اندازه فلسفه آفرینش و هدف خلقت عمیق است. اگر غم مثل آتش دود است، جهان برای همیشه تاریک بود. با این پیش فرض، اگر سراسر جهان را جستجو کنی، خردمندی شادمان پیدا نخواهی کرد. حال این خرد، از نوع خرد بسیط است؛ یعنی آگاهی از روابط اشیا با هم، یا خرد مرکب یعنی می‌دانیم که می‌دانیم. خردمندی شادمان نیست

.

آیا این همان درک «انما یخشی الله من عباده العلماء» (۲۸رفاطر) یعنی «خردمندان از خدا می‌ترسند» نیست؟ و این ترس را ترس عاشقانه بنامیم، پس خردمندان بیش از دیگران از الله می‌ترسند. بنابراین خرد در شعر مذکور، خرد مرکب و معرفت شهودی است (شهود معرفت). به بیان دیگر، معرفت شهید بلخی به اینکه خردمند شادمان نیست، علم حضوری است، نه حصولی. شاید با یک برداشت هرمنوتیک بتوان گفت که: «چون علم نور است، در قلب هر کس که خدا بخواهد می‌تاباند

.

»

)

میبدی ۱۳۷۱، ج۳ر۴۸۱

(

پس خردمند نورانی در جهان چون دود، شادمان نخواهد بود. حال اگر تکامل خود از بسیط به مرکب موقوف بر تکامل و تطور زمان است، این بیت مولانا در دیوان شمس، این نظریه را رد می‌کند؛ یعنی خرد مورد اشاره مولانا فقط می‌تواند مسائل مادی را حل کند

:

جسد را کن به جان روشن، حسد را بیخ و بن بر کن

نظر را بر مشارق زن، خرد را در مسایل کش

(مولانا، ۱۳۵۵، ۳ر۱۲۹۹۵)

در نتیجه خردمند مورد نظر شهید بلخی کسی است که به شهود معرفت دست یافته است: «و ما یتذکر الا اولوالاالبابر یادآور نشوند جز خردمندان». (آل عمرانر۷)

و حدیث: «ان فی الجنه درجه لا ینالها الا اصحاب الهوم»ر در بهشت درجه‌ای است که جز غم دیدگان بدان نمی‌رسند» (نهج‌الفصاحهر حدیث ۸۶۵)

و حدیث

:

الایمان بالقدر یذهب الهم و الحزنر اعتقاد به تقدیر غم و انبوه را می‌برد

.

(همان، حدیث، ۱۰۶۸)

ایمان به تقدیر، قطعاً فراتر از خرد سطحی و آگاهی از روابط اشیا با هم است. و این خرد همان است که مولانا در یک مقایسه زیبا و منطقی بیان کرده و در واقع خرد بسیط را با خرد مرکب در مقابل هم قرار داده و در نتیجه خرد مرکب را با تعبیر رهوار علم، شهود معرفت دانسته

:

علم های اهل دل حمالشان

علم های اهل تن، احمالشان

علم چون بر دل زند یاری شود

علم چون بر تن زند باری شود

هین مکش بهر هوا آن بار علم

تا شوی راکب تو، بر رهوار علم

تا که بر رهوار علم، آیی سوار

بعد از آن افتد تو را از دوش، بار

(مولانا، ۱۳۶۳، ۱ر۳۴۶۶ـ۳۴۵۲

(

البته برای تحقق این امر باید این حقیقت پذیرفته شود که خواسته (ثروت) و خرد همیشه در طول هم نیستند، بلکه در عرض هم قرار دارند. مثل این دو بیت ابومحمدمنصور بن علی منطقی رازی (فوت ۳۸۰ یا ۳۷۹) در یک قصیده حسب حال

:

کرا هنر بفزاید چرا بکاهد مال

اگر نه زین دو یکی هست بر حکیم حرام

مگر۳ ستاره دانش که اوفتاد نخست

ابر مقابله خواسته گرفت مقام

(اداره چی گیلانی ۱۳۷۰: ۱۶۵)

چرا وقتی کسی هنری پیدا می‌کند، ثروتی ندارد؟ شاید وقتی ستاره دانش بر زمین آمد، در مقابل ثروت اقامت گزید

.

علم صین (چین) انسان را به شهود معرفت می‌رساند

:

اولین کسی که این مطلب را در شعر فارسی مطرح نمود، حکیم ناصرخسرو قبادیانی است که با بهره از حدیث: «اطلبوا العلم ولو کان بالصین» (نهج‌الفصاحه، حدیث ۳۲۴) می‌گوید

 اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی، به دوستانتان معرفی کنید.

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.