پاورپوینت کامل کانت و آزادى ۸۵ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
3 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل کانت و آزادى ۸۵ اسلاید در PowerPoint دارای ۸۵ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل کانت و آزادى ۸۵ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل کانت و آزادى ۸۵ اسلاید در PowerPoint :

روسو روزى گفته بود: «آنچه خشم ما را برمى انگیزد ماهیت چیزها نیست، بدخواهى است.» این گفته احتمالاً در مورد اکثر افراد بشر صدق مى کند. اما در سده هجدهم بعضى از آلمانى ها بودند که این حکم آشکارا در موردشان صادق نبود. آنان نه صرفاً از بدخواهى اشخاص، بلکه از ماهیت چیزها به خشم مى آمدند. یکى از ایشان ایمانوئل کانت بود

روسو روزى گفته بود: «آنچه خشم ما را برمى انگیزد ماهیت چیزها نیست، بدخواهى است.» این گفته احتمالاً در مورد اکثر افراد بشر صدق مى کند. اما در سده هجدهم بعضى از آلمانى ها بودند که این حکم آشکارا در موردشان صادق نبود. آنان نه صرفاً از بدخواهى اشخاص، بلکه از ماهیت چیزها به خشم مى آمدند. یکى از ایشان ایمانوئل کانت بود

.

کانت از رمانتیسم بیزار بود. از افراط و وهم پردازى _ یا به اصطلاح خودش

Schwaermerei [=

شور و شیفتگى] – به هر شکل و از مبالغه و عرفان و ابهام و آشفتگى به هر صورت، تنفر داشت. مانند هامان و هردر که هر دو را مى شناخت، در محیط متقدسان بار آمده بود. هامان را عارفى رقت انگیز و پریشان اندیش مى دانست و نوشته هاى هردر را به جهت کلى گویى هاى بى حساب بدون شاهد و دلیل و امواج پهناور خیال پردازى هایى که، به نظر وى، توهین به عقل بود، دوست نمى داشت

.

کانت ستاینده و دوستدار علوم بود. ذهنى دقیق و به غایت روشن داشت، نوشته هایش غامض ولى به ندرت نادقیق بود. خود، دانشمندى برجسته (در کیهان شناسى) بود، به اصول علمى شاید عمیق تر از هر اصل دیگرى اعتقاد مى ورزید و وظیفه خویش را در زندگى شرح و بیان منطق علمى و روش علمى مى دانست. از هر آنچه به هر لحاظ آمیخته به غلیان شور و شعف یا آشفته فکرى بود نفرت داشت

.

منطق و دقت و صلابت را دوست مى داشت. کسانى را که به این صفات اشکال وارد مى کردند، سست مغز و کاهل مى شمرد. مى گفت منطق و دقت و صلابت راى ورزش هاى دشوار ذهن آدمى اند و آنان که این ورزش ها را بیش از حد دشوار مى بینند، عادت به اشکال تراشى هایى از نوع دیگر دارند. در بسیارى از این گفته ها بدون شک حق با او بود. ولى اگر وى را به هر لحاظ پدر رمانتیسم مى دانیم، نه در مقام یکى از منتقدان علوم و نه البته یکى از دانشمندان، بلکه مشخصاً به جهت فلسفه اخلاق اوست

.

کانت عملاً مست ایده آزادى انسان بود. تربیت او در محیط متقدسان به قسمى دلمشغولى شدید به حیات باطنى و اخلاقى آدمى انجامیده بود، نه به خلوت دل و راز و نیازهاى پرشور با خویشتن مانند هامان و دیگران. یکى از قضایایى که وى به آن اعتقاد راسخ داشت این بود که هر انسانى، از حیث انسان بودن، از طرفى آگاه به تمایلات و خواسته ها و اشتیاق هایى است که از بیرون او را به سوى خود مى کشند و بخشى از سرشت عاطفى یا حسى یا تجربى وى ا ند و از طرف دیگر آگاهى دارد از مفهوم تکلیف و تعهد به انجام آنچه بحق و درست است که غالباً با لذت خواهى و گرایش ها تعارض پیدا مى کند. شاید او مى بایست این کلام معروف شافتس برى را شاهد بیاورد که در اعتراض به این نظر که آدمى محکوم و مقید به عوامل بیرونى است، در اوایل سده هجدهم گفته بود انسان «ببرى محکم زنجیر شده» یا «میمونى تادیب شده با تازیانه» نیست _ یعنى ببرى که زنجیر او ترس از مجازات است، یا میمونى تحت تاثیر شلاق پاداش خواهى یا ترس از کیفر

.

انسان آزاد است، از آزادى جبلى و فطرى بهره مى برد و این آزادى، به عقیده شافتس برى، این امتیاز را به ما مى دهد که خود و از آن خویش باشیم. این کلام البته در شافتس برى سخنى فرعى و اتفاقى بود و چندان ربطى به بقیه فلسفه او نداشت. اما در کانت به اصلى محورى و مشغله اى دائمى بدل شد. به اعتقاد وى، آدمى تنها به این دلیل آدمى است که انتخاب مى کند. تفاوت انسان با بقیه طبیعت _ اعم از جماد و نبات و حیوان _ در این است که چیزهاى دیگر محکوم به قانون علیت اند و دقیقاً از نوعى چارچوب از پیش تعیین شده علت و معلول تبعیت مى کنند، اما انسان آزاد است که آنچه را مى خواهد برگزیند. این خواست یا اراده همان چیزى است که آدمیان را از اشیاى دیگر در طبیعت ممتاز مى کند. اراده است که آدمیان را قادر مى سازد خیر یا شر، حق یا ناحق را انتخاب کنند. هیچ شایستگى یا امتیازى به انتخاب آنچه بحق و درست است تعلق نمى گیرد مگر امکان انتخاب ناحق و نادرست نیز وجود داشته باشد. مخلوقاتى که به حکم هرگونه علت موجبه تا ابد محکوم به انتخاب چیزى باشند که خوب و راست و زیبا است، نمى توانند مدعى هیچ گونه امتیازى به دلیل این کار شوند، زیرا نتیجه هر قدر هم شریف و والا باشد عمل خود به خود صورت گرفته است. بنابراین، کانت چنین مى ا نگاشت که کل مفهوم شایستگى اخلاقى، کل مفهوم استحقاق اخلاقى، کل مفهوم نتیجه شده از این امر واقع که ما ستایش یا نکوهش مى کنیم و بر این عقیده ایم که باید آدمیان را چون این گونه یا آن گونه عمل کرده اند تحسین یا تقبیح کرد، همه بر این پیش فرض استوار است که انسان قادر است آزادانه انتخاب کند. به این جهت، یکى از چیزهایى که او _ لااقل در سیاست _ از آن به شدت نفرت داشت پدرمآبى بود

.

دو سد یا مانع عمده همه عمر فکر کانت را مشغول مى کرد: یکى مانع انسانى و دیگرى مانع ناشى از چیزها. با مانع انسانى به حد کافى آشنایى داریم. در مقاله اى کوتاه زیر عنوان «پاسخى به این پرسش که روشنگرى چیست؟»، کانت مقرر مى دارد که روشنگرى چیزى نیست مگر توانایى انسان ها که خود [راه] زندگى خویش را تعیین کنند و افسار خود را از کف دیگران رها سازند و به بلوغ یا پختگى برسند و خود معین دارند که، خوب یا بد، چه کنند، بى آنکه زیاد به مراجع، به انواع و اقسام معلمان، به دولت، به والدین، به دایه ها، به سنت و به هیچ قسم ارزش هاى مستقرى متکى گردند که بعد بار مسئولیت اخلاقى مستقیماً بر دوش آنها نهاده شود. هر کس مسئول اعمال خویش است. اگر کسى از مسئولیت شانه خالى کند، یا اگر هنوز به حدى از بلوغ نرسیده باشد که آن را به فعل درآورد، به همان میزان وحشى است نه متمدن _ یا هنوز کودک است. تمدن یعنى بلوغ و بلوغ یعنى تعیین سرنوشت خویش _ یعنى اینکه مقصد و سرنوشت کسى را ملاحظات عقلى تعیین کنند، نه اینکه فلان چیز _ و به ویژه فلان شخص _ که عنانش به دستمان نیست ما را به این سو و آن سو بکشاند. کانت مى گوید (و در اینجا اندیشه او متوجه فردریک کبیر [پادشاه پروس] است، هر چند براى یک استاد دانشگاه در کونیگسبرگ تصریح به این امر مسلما ً دور از احتیاط بود) «حکومتى پدرمآبانه» مبتنى بر خیراندیشى فرمانروایى که با اتباع خویش «مانند کودکان رشدنیافته رفتار کند… بزرگ ترین استبدادى است که بتوان تصور کرد» و «هر گونه آزادى را نابود مى کند.» و در جاى دیگر مى نویسد: «انسانى که وابسته به دیگرى باشد، به هیچ روى از آن پس انسان نیست، مقام خویش را از دست داده و چیزى نیست به جز مایملک انسانى دیگر

.

»

بنابراین، کانت در فلسفه اخلاق به ویژه علیه هرگونه سلطه یک انسان بر دیگرى تعصب مى ورزد. او به واقع پدر این اندیشه است که استثمار یا بهره کشى، شر و آفت است. تصور نمى کنم تا پیش از اواخر قرن هجدهم، به ویژه تا قبل از کانت، بتوانید چیز زیادى در این باره پیدا کنید که بهره کشى، شر و بلا است. پرسشى که مطرح مى شود در واقع این است که چرا باید استفاده کسى از دیگرى براى مقاصد خویش به جاى مقاصد خود او، کارى چنین وحشتناک تلقى شود؟ شاید رذیلت هایى بدتر وجود داشته باشند؟ شاید بى رحمى و سنگدلى بدتر باشد؛ شاید، بر طبق اعتقاد در عصر روشنگرى، نادانى یا تنبلى یا چیزهایى از آن قبیل بدتر باشند. اما نه در نظر کانت. هرگونه استفاده از دیگران به جهت مقاصدى که از ایشان نیست و از خود شخص است، به نظر کانت نوعى خفت و خوارى است که کسى بر دیگرى تحمیل کند، نوعى ناقص و علیل کردن هولناک دیگران است، نوعى سلب آن چیزى از ایشان است _ یعنى آزادى تعیین سرنوشت _ که مایه امتیاز آنان به عنوان انسان است. به این جهت است که کانت چنین موعظه اى پرشور مى کند بر ضد بهره کشى و خوارداشت و انسانیت زدایى و هر چیزى که بعدها ابزار کار همه نویسندگان لیبرال و سوسیالیست در قرن نوزدهم و بیستم شد _ یعنى کل مفهوم استخفاف و شى انگارى و زندگى ماشینى و بیگانگى انسان ها با یکدیگر و با هدف هاى صحیح خود، و استفاده از آدمیان همچون اشیا یا مانند مواد خام براى تحمیل اراده بر آنان، و عموماً انسان ها را به چشم موجوداتى نگریستن که بتوان به آنها زور گفت یا برخلاف خواستشان سرنوشتشان را تعیین کرد یا آموزششان داد. زشت و دیوسیرانه دانستن این امور، و این که اخلاقاً این بدترین رفتار ممکن یک انسان با انسانى دیگر است، همه از تبلیغات شورانگیز کانت سرچشمه مى گیرد. البته اینها را در آثار نویسندگان پیش از کانت، به ویژه نویسندگان مسیحى، نیز مى توان یافت؛ ولى او بود که این موضوع را به عرصه امور این جهانى یا سکولار آورد و به سکه رایج اروپا تبدیل کرد

.

این اندیشه اى به واقع محورى است. چرا کانت چنین احساسى داشت؟ زیرا تصور مى کرد ارزش، چیزى است که خود آدمیان آن را تولید مى کنند. فکر اصلى این است که اگر انسان ها در اعمالشان به چیزى خارج از خودشان و خارج از کنترلشان وابسته باشند، و به عبارت دیگر، منشاء رفتارشان نه در درونشان بلکه در چیز دیگرى باشد، دیگر نمى توان آنان را مسئول دانست؛ و اگر مسئول نباشند، موجوداتى کاملاً اخلاقى نخواهند بود؛ و اگر موجوداتى اخلاقى نباشند، فرق هایى که مى گذاریم بین حق و ناحق، آزاد و ناآزاد، تکلیف و لذت توهماتى بیش نیستند _ و کانت حاضر به مواجهه با این امر نبود و آن را انکار مى کرد. یکى از داده هاى اصلى و اساسى آگاهى انسان _ یا لااقل همان قدر اصلى و اساسى مانند دیدن میزها و صندلى ها و درخت ها و اشیا در ظرف مکان، یا نوعى ادراک حسى سایر اشیا در طبیعت _ به عقیده او این بود که ما مى دانیم بعضى کارها را مى توانیم بکنیم یا از آنها سرباز بزنیم

.

این یکى از داده هاى بنیادى است. و اگر چنین است، پس ارزش ها- یعنى هدف ها یا غایاتى که آدمیان براى رسیدن به آنها تلاش مى کنند- ممکن نیست بیرون از ما، خواه در طبیعت و خواه در خداوند، باشند، زیرا اگر خارج از ما بودند، و اگر شدت و ضعف آنها تعیین کننده اعمال ما بود، برده آنها مى شدیم- البته نوعى بردگى فوق العاده والا، ولى به هر حال بردگى. بنابراین، برده وار نبودن و آزاد بودن به معناى آزادانه متعهد شدن به ارزش هاى اخلاقى است. مى توانید به فلان ارزش متعهد بشوید یا نشوید؛ ولى آزادى در همین تعهد است نه در جایگاه عقلى یا غیرعقلى خود ارزش؛ در این واقعیت است که به آن ارزش متعهد مى شوید یا نمى شوید، مى توانید اما ضرورى نیست متعهد شوید. آنچه بدان متعهد مى شوید مسئله اى دیگر است که ممکن است به وسایل عقلى آشکارشدنى باشد؛ اما فقط تعهد است که آن را به ارزش تبدیل مى کند. به عبارت دیگر، این که بگوییم کارى خوب یا بد است یا حق یا ناحق، در واقع مساوى است با گفتن اینکه براى انسان ها بعضى کار هاى تعهد آور وجود دارد- یعنى آنچه بعدها رفتار

Engage

یا متعهد یا رفتار مخالف بى تفاوتى نامیده شد

.

کانت هم مقصودش همین است وقتى که مى گوید انسان غایت فى نفسه است. چه چیز دیگرى ممکن است غایت باشد؟ آدمیان گزینشگر اعمالند. وقتى کسى را فدا مى کنید، باید او را فداى چیزى بالاتر از خودش کنید. اما هیچ چیزبالاتر از آن چیزى نیست که باید بالاترین ارزش اخلاقى شمرده شود. منتها اینکه چیزى را ارزش عالى بخوانیم به معناى این است که بگوییم کسى حاضر است به خاطر آن زنده بماند یا بمیرد، زیرا اگر کسى نباشد که به خاطر آن زنده بماند یا بمیرد، دیگر «آنى» به معناى یکى از ارزش هاى اخلاقى وجود نخواهد داشت. آنچه ارزش را ارزش مى کند، انتخابى است که انسان ها مى کنند، نه صفتى ذاتى در خود آن بیرون از ما (یا لااقل در مورد تکلیف و هدف هاى بالاتر و فراتر از خواست ها و گرایش ها چنین است). ارزش ها ستارگانى در آسمان اخلاق نیستند؛ درونى اند؛ چیز هایى هستند که انسان ها آزادانه تصمیم مى گیرند به خاطر آنها زندگى کنند، بجنگند، بمیرند. این بنیاد موعظه کانت است. او استدلال هاى فراوان در این زمینه نمى کند؛ مطلب را صرفاً به عنوان حقیقتى بدیهى بیان مى کند در قالب انواع مختلف گزاره ها که هر یک کمابیش تکرار دیگرى است

.

ولى، به عقیده کانت، بسى شوم تر و نامبارک تر از ایجاد مانع در راه آدمیان، از برده کردن انسان ها، از ارعاب و فریفتن آنان، از آسیب رساندنشان به یکدیگر، کابوس موجبیت [على]، یعنى بردگى در دست طبیعت است. حاصل سخن او این است که اگر آنچه بى گمان درباره طبیعت بى جان صدق مى کند، یعنى قانون علیت، در مورد همه جنبه هاى زندگى آدمى نیز صادق بود، آنگاه واقعاً هیچ گونه اخلاق وجود نمى داشت، زیرا در آن صورت آدمیان یکسره در قید عوامل خارجى قرار مى گرفتند و گرچه ممکن بود خود را فریب دهند و خیال کنند که آزادند، اما به واقع وجوب علیت بر آنان حکومت مى کرد. به عبارت دیگر، در نظر کانت، موجبیت على، به خصوص موجبیت مکانیکى، با هرگونه آزادى و هرگو

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.