پاورپوینت کامل چتری به نام پراگماتیسم نو ۱۱۳ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
2 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل چتری به نام پراگماتیسم نو ۱۱۳ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۱۳ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل چتری به نام پراگماتیسم نو ۱۱۳ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل چتری به نام پراگماتیسم نو ۱۱۳ اسلاید در PowerPoint :

شمار کتابها و مقاله‌هایی که در سالهای اخیر درباره پراگماتیسم۱ انتشار یافته است و به بازاندیشی درباره این مکتب و بررسی شاخه جدا شده‌ای از آن با نام پراگماتیسم نو۲ یا نو پراگماتیسم پرداخته‌اند، رقم در خور توجهی را تشکیل می‌دهد. همچنین اندیشمندانی که از سنتهای دیگر فلسفی در جامعه‌های دیگر هم به پراگماتیسم و پراگماتیسم نو توجه نشان می‌دهند، یا به بحث درباره جنبه‌هایی از آن می‌پردازند، رو به افزایش‌اند. در این مقاله ما به بررسی این رویکرد و نحوه گذر از پراگماتیسم به پراگماتیسم نو خواهیم پرداخت.اندیشمندانی از آمریکا، زادگاه اصلی پراگماتیسم، که به احیا، نقد و اصلاح، یا ایجاد بحثها و گفتمانهای تازه‌ای در آن پرداخته‌اند، پرشمار شده‌اند، به عکس چند دهه پیش که از تنها سنت فلسفی خود روی برمی‌تافتند و به فلسفه‌های اروپایی توجه نشان می‌دادند.

شمار کتابها و مقاله‌هایی که در سالهای اخیر درباره پراگماتیسم۱ انتشار یافته است و به بازاندیشی درباره این مکتب و بررسی شاخه جدا شده‌ای از آن با نام پراگماتیسم نو۲ یا نو پراگماتیسم پرداخته‌اند، رقم در خور توجهی را تشکیل می‌دهد. همچنین اندیشمندانی که از سنتهای دیگر فلسفی در جامعه‌های دیگر هم به پراگماتیسم و پراگماتیسم نو توجه نشان می‌دهند، یا به بحث درباره جنبه‌هایی از آن می‌پردازند، رو به افزایش‌اند. در این مقاله ما به بررسی این رویکرد و نحوه گذر از پراگماتیسم به پراگماتیسم نو خواهیم پرداخت.اندیشمندانی از آمریکا، زادگاه اصلی پراگماتیسم، که به احیا، نقد و اصلاح، یا ایجاد بحثها و گفتمانهای تازه‌ای در آن پرداخته‌اند، پرشمار شده‌اند، به عکس چند دهه پیش که از تنها سنت فلسفی خود روی برمی‌تافتند و به فلسفه‌های اروپایی توجه نشان می‌دادند. این رویکرد از جانب فیلسوفان اروپایی نیز دیده می شود که شاید برجسته‌تر از بقیه یورگن هابرماس۳ (۱۹۲۹ ـ ) فیلسوف آلمانی باشد. علت این اقبال را باید در زمینه‌های مختلف جست. شناخت درست این مکتب، به ویژه در جامعه‌هایی که خود به گونه‌ای غیرمستقیم و به زعم خود با آن آشنا شده‌اند، بیشتر ضرورت دارد. این شناخت، به دور از هرگونه پیش‌داوری و پالوده از تصورات پیشین، برای جامعه ما هم به چند دلیل برای علاقه‌مندان لازم است.نخست به این دلیل که این مکتب جز نزد عده‌ای اندک‌شمار و متخصص یا متبحر در فلسفه درست شناخته نیست، و در جامعه ما به گونه‌ای و از راه‌هایی وارد و به شیوه‌هایی طرح شد که از آغاز جز تحقیر و ناسزا و تحریف چیز دیگری نصیب آن نبود. تصوری کلیشه‌ای از آن پرداختند و این تصور در ذهن‌ها ماند و حتی آموزش دانشگاهی، روایت بی‌طرفانه‌ای از آن به دست نداد که اهل تحقیق بتوانند آن را نقادانه و با همه جنبه‌های آن،‌ چه خوب چه بد، درست بشناسند. آثار اصلی بنیادگذاران این مکتب هم، جز یکی دو اثر، آن هم در همین سالهای اخیر، به فارسی ترجمه نشد که سرچشمه‌های اصلی بحث در اختیار باشد و بتوان به آنها مراجعه، و از راه ترجمه‌ای دقیق، اصل گفته‌ها را بررسی کرد.دلیل دوم، منتقل شدن شماری از فیلسوفان برجسته اروپایی به آمریکا، به ویژه پس از جنگ جهانی دوم است که کانونهای آموزشی و پژوهشی فلسفه را در آن کشور فعال کردند و شماری از آنها به پراگماتیسم، تنها مکتب فلسفی که تا زمان آن‌ها در آمریکا زاده و پرورش یافته بود، توجه نشان دادند، چه از دیدگاهی مخالف و نقادانه چه از نظرگاهی موافق

.

دلیل سوم، واکنش شماری از فیلسوفان آمریکایی از درون خود آمریکا به جریانهای فکری داخلی خود و جریانهای خارجی تولید اندیشه‌های جدید است که پراگماتیسم را هم در دایره بحثها و نقدهای خود قرار داده است.دلیل چهارم، اندیشه‌هایی جدید، به ویژه آرای رُرتی، هابرماس، پاتنام۴، دیویدسن۵، دامِت۶، دنِتِ۷، و شماری دیگر است که پراگماتیسم را به عرصه‌های جدید کشاند، پراگماتیسم نوزاده شد و زمینه و فضای بحثها را تغییر داد، که به آنها در ادامه مقاله اشاره خواهیم کرد.این نکته را هم در نظر داشته باشیم که پراگماتیسم، تنها در ایران و در کشورهای دیگری که اندیشه‌های غربی به آنها وارد می‌شد، با مخالفت روبه‌رو نبود. گزاف‌گویی نیست اگر بگوییم که بزرگ‌ترین منتقدان و مخالفان پراگماتیسم را در زادگاه آن می‌توان یافت، گو اینکه شدیدترین مخالفان کمونیسم و بلشویسم را در روسیه و در میان روس‌ها، جدّی‌ترین معارضان نازیسم را در آلمان و در میان آلمانی‌ها، و مخالفان بسیاری از اندیشه‌ها و مکتب‌ها را در زادگاه آنها می‌توان جست؛ و ظاهراً این ویژگی‌، تابع همان قاعده عمومی است که هر کشتگاهی هرچه به بار آورد، معمولاً ضد آن را هم می‌پروراند. و ما در جامعه خودمان که سراغ سرچشمه و اصل اندیشه نرفتیم، طبعاً واکنشها و نقدهای اصیل را هم در همان زادگاه اندیشه دنبال نکردیم

.

ریچارد رُرْتی، زمانی که اندیشه‌ورزی جدّی فلسفی خود را آغاز کرد، در نخستین کتابش که او را به شهرت رساند، فلسفه و آئینه طبیعت، به وضعیّت پراگماتیسم در آمریکا توجهی جدّی نشان داد. او بعدها در مقدمه کتاب دیگرش با عنوان پی‌آمدهای پراگماتیسم به این وضعیت اشاره صریح کرده و گفته است که پراگماتیسم در زمان او به سان جنبش فلسفی برافتاده‌ای در نظر گرفته می‌شود، جنبشی که در حال و هوایی بیشتر ولایتی به راه افتاد و اکنون جنبشی مردود و کنار گذاشته شده است.(۱) ررتی با توجه به این واقعیت، کوشش خود را برای بازشناخت این مکتب و اندیشیدن در شاخه‌ای از سنت آن آغاز کرد که به احیای پراگماتیسم انجامید و آنچه از تلاش او و هم‌اندیشان او به بار آمد، اکنون انبوهی از آرای جدید درباره بسیاری از مسائل اندیشه امروز است که در کانون اصلی بسیاری از بحثها قرار گرفته است.پراگماتیسم، برخلاف آنچه عده‌ای می‌پندارند، در اصل و اساس فلسفه‌ای یکدست که یک روایت داشته باشد، نیست. چارلز سَنْدِرس پِرسْ۸ (۱۸۳۹ـ۱۹۱۴م)، فیلسوفی که امروزه با بحثهای علم نشانه‌شناسی، نام فراموش‌شده‌اش بر سر زبان‌ها افتاده، بنیادگذار فلسفه پراگماتیسم است. او نخست از اندیشه‌های کانت و فیلسوفان اسکاتلندی طرفدار فلسفه فهم متعارف۹ تاثیر گرفت. در فلسفه‌ورزی‌های نخستینش می‌خواست کاری کند که پژوهشهای نظری با تجربه‌های مشترک، نه تجربه‌های فردی، آزموده شود، و در عین حال درستی تجربه‌های مشترک در عمل ثابت یا آشکار شده باشد. البته او در پی «مطلق» به معنای دکارتی کلمه نبود که صحت آن، همگان را به پذیرفتن آن وادارد، بلکه در پی مبنای مطمئنی بود که در اندیشه بتوان پای خود را برجای اتکاپذیری گذاشت، و به گمان او این نقطه اتکاپذیر، تجربه‌هایِ مشترکِ آزموده شده بود. پرس فلسفه‌اش را از اینجا شروع کرد، اما اندیشه‌های خود را در اثری مدوّن انتشار نداد.(۲)

پرس بیشترین تاکید را بر عینیّت می‌گذاشت، اما آن‌چه پس از او از اندیشه‌اش مراد کردند، با آن چه او می‌پنداشت متفاوت بود. حتی گفته‌اند که جنبش پراگماتیسم با سوءبرداشت ویلیام جیمز۱۰ (۱۸۴۲ ـ ۱۹۱۰م) برجسته‌ترین فیلسوف پراگماتیست، از گفته‌های پرس آغاز شد. پرس، معنا و صدق را به دقت از هم متمایز می‌ساخت، اما جیمز حساسیّت او را در این خصوص نداشت.جیمز با اندیشه‌های پرس ور رفت و آن را با دیدگاه‌های خودش متناسب ساخت و بر عامل فردی به عنوان مبنای داوری برخلاف نظر پرس، تاکید ورزید.(۳) در واقع ریشه‌های پراگماتیسم در سلسله مقاله‌هایی است که پرس حدود ۱۸۶۸ انتشار داد. او در آن سالها هنوز سی سال هم نداشت. پرس و جیمز دیدارهایی با یکدیگر داشتند. جیمز حدود سه سال از پرس کوچک‌تر بود و دوره دانشجویی آن دو تقریباً مقارن بود. پرس شیمی می‌خواند و جیمز پزشکی. در همان دوره دانشجویی با هم آشنا شده بودند و جیمز در جریان اندیشه‌های فلسفی پرس قرار گرفته بود.پس از آنکه ویلیام جیمز کتابش را با عنوان پراگماتیسم در ۱۹۰۷ انتشار داد، پرس نام مشرب خود را از پراگماتیسم به پراگماتیسیزم تغییر داد و ظاهراً هدفش این بود که موضع فلسفی خود را از دیدگاه‌های ذهنی ویلیام جیمز جدا کند. تغییر نام، آن هم در آغاز تشکیل نطفه مکتبی فلسفی، جز اختلاف نظر عمیق میان بنیادگذاران آن، نشانه چه چیز دیگری می‌تواند باشد؟ رویدادهای بعدی هم این اختلاف‌نظر را تایید کرد و این اختلاف ادامه یافت و به امروز کشیده شد.سومین فیلسوف پراگماتیسم جان دیویی۱۱(۱۸۵۹ ـ ۱۹۵۲) است. او در عین حال روان‌شناس و از برجسته‌ترین استادان صاحب‌نظر تعلیم و تربیت بود. دیویی دیدگاه‌های پرس و جیمز را درهم آمیخت و آمیزه آنها را به نظریه‌ای درباره تحلیل منطقی و اخلاقی تبدیل کرد، اما اصطلاح ابزارانگاری۱۲(یا: ابزاراندیشی؛ ابزارگرایی) را بر پراگماتیسم ترجیح داد(۴) دیویی و یکی از شاگردان معروفش سیدنی هوک۱۳ (۱۹۰۲ ـ ۱۹۸۹) که فارسی‌زبانان او را از طریق ترجمه یکی از آثارش با نام قهرمان در تاریخ، سالهاست که می‌شناسند، در عین حال بر اهمیت روش علمی تاکید ورزیدند. همین تاکید که زمینه مشترکی میان پراگماتیست‌ها و فیلسوفان دیگری فراهم ساخت که از مکتب تجربه‌گرایی منطقی دفاع می‌کردند، و دیدگاه مشترکی که کم و بیش برای مدت زمانی در میان استادان و دانشجویان رشته‌های فلسفه در دانشگاه‌های آمریکا رواج داشت، بعد‌ها از عاملهای اصلی اختلاف شد و فیلسوفانی که در برابر پراگماتیسم موضع انتقادی گرفتند، یکی از موارد اختلافشان همین روش علمی بود.پراگماتیسم در واقع با ورود جان دیویی از عرصه تعلیم و تربیت به قلمرو فلسفه و پس از آنکه او از دانشگاه بازنشسته شد و تدریس را کنار نهاد و به فلسفه پرداخت، به مرحله جدید یا دوره دوم تحول خود راه یافت. شماری از اندیشمندان آمریکایی به گرد دیویی جمع شدند، اندیشمندانی که جملگی به زندگی سیاسی، حیات اخلاقی، انسان‌گرایی، مردم‌سالاری اجتماعی و گرایشهای بین‌المللی ارج می‌نهادند. در این جمع، سیدنی هوک هم حضور داشت که نقش بسیار موثری در ترویج و دفاع از اندیشه‌های استادش دیویی ایفا کرد. او در دانشگاه نیویورک تدریس می‌کرد و توانست شماری از دانشجویان علاقه‌مند را به این فلسفه علاقه‌مند کند و تنی چند از میان آنها خود اندیشمندان تاثیرگذاری شدند. گروه‌های دیگری هم در دانشگاه‌های دیگر به ترویج اندیشه‌های فلسفی دیویی، و البته به روایتهای دیگری پرداختند. و به این ترتیب بود که جریانهایی فکری در آمریکا، با نامهایی همچون مکتب کلمبیا، مکتب هاروارد، مکتب شیکاگو و مانند آن شکل گرفت.چهارمین فیلسوف، هربرت مید۱۴ (۱۸۶۳ـ۱۹۳۱) بود. مید با نظریه‌اش درباره مدل تکامل خود، بعدها به ویژه در میان جامعه‌شناسان معروفیت بیشتری یافت. او زمانی که در دانشگاه میشیگان درس می‌داد با دیویی آشنا شد و آن دو، دیدارها و بحثهایی نیز با یکدیگر داشتند. در هر حال این چهارتن (پرس، جیمز، دیویی و مید) را فیلسوفان کلاسیک پراگماتیسم نامیده‌اند. گاه با عنوان نسل اول هم از آنها یاد می‌کنند. جیمز و دیویی را سخنگویان اصلی پراگماتیسم به شمار می‌آورند. هر چهارتن به گونه‌ای در زمینه روان‌شناسی فعالیت داشتند و در نگرش فلسفی آنها، روان‌شناسی با نظریه شناخت ارتباط داشت. در نیمه اول سده بیستم، دیویی به شناخته‌شده‌ترین فیلسوف عمومی و فیلسوف اصلاح اجتماعی و تعلیم و تربیت درآمریکا تبدیل گردید، اما آرای او درباره تعلیم و تربیت، بیش از جنبه‌های دیگر دیدگاه‌هایش از مرزهای آمریکا فراتر رفت و در سایر نقاط جهان موضوع بحث و بررسی قرار گرفت.(۵)پراگماتیسم در واقع از همان آغاز پیدایش و رشد مراحل نخستین خود، جنبش فکری یکدستی نبود. آنچه بعدها به منزله رشته تداوم پراگماتیسم بر آن تاکید شد، روحی آمریکایی و اشتراک نظرهای میان این چهار فیلسوف بود که اندیشمندان و مفسران بعدی بر آنها تاکید ورزیدند، یا آنها را برجسته‌تر ساختند، یا نشان دادند؛ وگرنه نظریه‌های خاص پرس درباره نشانه‌هاست. آرای عمده‌تر جیمز در باب روان‌شناسی و نظریه شناخت است. فلسفه خاص دیویی ابزاراندیشی است، و فلسفه خاص مید، تکامل خود است.از عمر این مکتب نامنسجم دیری نگذشته بود که هجوم مکتبهای فلسفی تازه‌ای از اروپا، از نخستین دهه‌های سده بیستم، موج‌وار به آمریکا آغاز شد: پوزیتویسم، تجربه‌گرایی منطقی، بعداً فلسفه تحلیل زبانی، و مکتبهای دیگر. پس از پایان یافتن جنگ جهانی اول، مکتبهای فلسفی راه یافته به آمریکا جا را برای پراگماتیسم چنان تنگ کردند که این فلسفه در گروه‌های فلسفه دانشگاه‌ها کاملاً به حاشیه رانده شد و عملاً در موضعی تدافعی قرار گرفت، تا جایی که درآمریکا کمتر دانشجویی یافت می‌شد که حاضر باشد درباره پراگماتیسم به پژوهش بپردازد و این مکتب یا اجزایی از آن را موضوع پایان‌نامه‌اش قرار دهد. آن نگرش شهودی که آمریکائیان سده ۱۹ م بروز می‌دادند و ارزش عمل را برای ترک گفتن سنتها، به ویژه سنتهایی که از محیط‌های پیشینشان با خود آورده بودند و آن سنتها را با مقتضیات بر و دنیای جدید سازگار نمی‌دیدند، شاید عمده‌ترین عامل تحکیم و ترویج پراگماتیسم بود. الکسی د توکویل که در همان دهه‌ای از آمریکا دیدار کرد که پرس به دنیا آمد، به ویژگی نگرشی آمریکائیان اشاره کرده و گفته است: اینها مردمی هستندکه به نتیجه هرکاری توجه دارند، نه به اصول و هرکدام را که در نظر بگیرید، می‌خواهند خودکفا، متکی به خود و دارای باورهایی از آن خود باشند. توکویل بر فردگرایی کاملاً بارزی تاکید می‌ورزد و می‌گوید در واقع آنچه این مردم را به هم پیوند می‌دهد، اندیشه‌های آنها نیست، بلکه منافع آنهاست.(۶)در آمریکای سده ۱۹ م، پس از انقلاب صنعتی، در سرزمینی که اقتصاد و صنعت مقدرات کشور را تعیین می‌کرد، این پرسش برای آمریکائیانی که با مسائل زندگی روزمره خود گلاویز بودند مطرح بود که اندیشه‌ها (= فلسفه‌ها؛ مکتبهای فکری و فلسفی) تا چه اندازه عملی است و آیا خوش‌بختی و معیارهای خوش‌بختی و دست یافتن به آرمانهایی که جامعه آن روز آمریکا چشم‌اندازهای تحقق آنها را ترسیم می‌کرد، تا چه اندازه با پیروی کردن از اندیشه‌ها عملی خواهد شد. آمریکا در آن سده، عصر زرین خود را سپری می‌کرد و این طور به نظر می‌رسید که هرچیزی با کار و تلاش (=عمل) ممکن است، و نتیجه‌ای که از این راه به دست می‌آید اهمیت دارد. در واقع این نگرش رایج و مسلط، باید به فلسفه و مکتب مدونی تبدیل می‌شد که قدرت نظریه‌پردازی و توجیه اعمال را داشته باشد، وگرنه با تعبیر و تفسیرهای عامیانه نمی‌شد از هدفهای کار و تلاش در آن محیط و در مقیاس جامعه‌ای گسترده دفاع کرد. پراگماتیسم، به این نیاز پاسخ گفت؛ دست‌کم لایه‌هایی از آن به این نیاز جواب داد و جامعه امریکا، ساده‌اندیشانه در باورها، اما پیچیده و پرمسأله در اعماق خود، تا ورود به سده۲۰م با آن مشکلی نداشت. وقوع دو جنگ جهانی، بیرون آمدن سیاست، اقتصاد، فرهنگ و اندیشه آمریکایی از مرزهای خود، رویارو شدن با سراسر جهان و مسائل آن، و در عین حال هجوم سرمایه‌ها، نیروها، مغزها و اندیشه‌ها به امریکا، ایجاد چالشهای جدید فکری ـ فرهنگی در محیط‌های دانشگاهی ـ پژوهشگاهی در وهله نخست، و در فضاهای فرهنگی، روشنفکری، ژورنالیستی در وهله دوم، سپس در جاهای دیگر، موجب شد پراگماتیسم به عنوان مکتبی که قادر نبود به مسائل جهان، به اصلی‌ترین مسائل جهان، پاسخ بگوید، با ضربه‌های سنگینی مطرود شود و موجهای پی در پی اندیشه‌ اروپایی، بر محیط آمریکا و فضاهای فکری و روشنفکری آن، با ویژگی‌هایی که گفتیم، و بنا به ضرورتهای جذب اندیشه در پاسخ‌گویی به مسائل پیچیده و رو به فزونی جامعه آمریکا، حاکم شود.در میان نسل پس از جنگ جهانی دوم درآمریکا، پس از آن که دانشگاه‌های این کشور با بهترین دانشگاه‌های باسابقه اروپایی به رقابت برخاستند، برجسته‌ترین استادان را از گوشه و کنار جهان در سامانه‌های خود جذب کردند. نشریه‌های تخصصی با شمارگان بسیار، امکانات انتشاراتی گسترده با مخاطبان وسیع و وسایل لازم پژوهش را در اختیار پژوهشگران قرار دادند. شماری هم به فلسفه‌ورزی و بررسی عمیق‌تر اندیشه‌های اروپایی روی آوردند. هیلی پاتنام، مایکل دامت، دنیل دنت، دنیل دیویدسن، جری فدر۱۵، استنلی فیش۱۶، دیوید لویس۱۷، و کرنل وست۱۸ از آن جمله‌اند که به بررسی، بازاندیشی و احیای سنت رمق از دست داده پراگماتیسم روی آوردند، اما در میان نسل جدید فیلسوفان امریکایی، هیچ یک به‌سان ریچارد ررتی به صحنه نیامدند. او همچون قهرمان مدافع پراگماتیسم بی‌محابا به میدان آمد و دست یاری به سوی پراگماتیسم از پای افتاده دراز کرد تا برخیزد، زندگی دوباره‌ای از سرگیرد، و شروع به اندیشه‌ورزی و بازاندیشی کند. جنبش تازه‌ای که با ررتی و همفکران او در این عرصه آغاز شد، اکنون با نام پراگماتیسم نو، چتری است بر سر بحثها و مباحث مختلف.(۷)ررتی خود درباره پراگماتیسم نو می‌گوید که تنها از دو جنبه با پراگماتیسم قدیم فرق دارد: نخست آنکه ما پراگماتیست‌های جدید به جای تجربه، یا ذهن، یا وجدان، که پراگماتیست‌های قدیم بدانها می‌پرداختند، درباره زبان صحبت می‌کنیم… جنبه دوم این است که… به اصطلاح «روش علمی» ظنین شده‌ایم… نخستین جنبه‌ای که پراگماتیسم نو از حیث آن جدید است ـ چرخش آن از تجربه به زبان ـ برخی راه‌های تازه ثمربخش در طرح مسائل قدیمی… عرضه کرده است.(۸) توضیح کوتاهی درباره این دو جنبه، برای پرداختن به نکات بعدی، نخست لازم است.زبان، پس از تحولات علم زبان‌شناسی در سده بیستم و چند دهه کندوکاو فیلسوفان تحلیل زبانی در زبان، از دیدگاه فیلسوفان پراگماتیست نو رسانه بیان نیست، بلکه ابزار بیان است. زبان در این دیدگاه به سان جعبه ابزاری است که از آن نه برای بازنمودن (=‌‌بازنمایی)۱۹، بلکه برای آفریدن و بازآفریدن (=‌‌بازآفرینی)۲۰، نه برای «یافتن»، بلکه برای «ساختن» استفاده می‌شود. بازآفرینی، مبحثی است بسیار گسترده با دیدگاه‌های مختلف؛ اما بازآفرینی چه؟ در سیر اندیشه‌های فلسفی از دیرباز تا سده ۲۰ م، تلاش اندیشه فلسفی بر آن بود که بشر به چیزی دست یابد که همه جا و همه گاه و برای همه کس راست باشد. این کل همواره راست را حقیقت می‌نامیدند و بسیاری از فلسفه‌ها وظیفه اصلی خود را کشف و معرفی کردن این کل به جویندگان آن قلمداد می‌کردند. زبان در فلسفه وسیله‌ای بود که بحث درباره حقیقت و جست و جوی حقیقت به کمک آن، گویی به سان ابزاری سرد و بی‌جان و روح صورت می‌گرفت. صدق، مطابقت حقیقت و واقعیت قلمداد می‌شد که ذهن آدمی آن را انجام می‌داد و این مطابقت، بیرون از زبان انجام می‌گرفت؛ انگار که زبان راهی باشد که ذهن از طریق آن دستش را دراز کند و واقعیت را در جهان خارج بگیرد، یا به دام بیاندازد. ذهن را هم به سان آیینه‌ای می‌انگاشتند که تصویر واقعیتهای بیرونی بر آن نقش می‌بندد و زبان، آن نقشها را وصف و بیان می‌کند. کوشش می‌کردند که آیینه ذهن غبار نگیرد، کدر نشود و دقتهای بسیار به عمل می‌آوردند که عمل انعکاس و ارتسام بدون هیچ خدشه‌ای انجام پذیرد تا تصویرهای واقعیت به شفاف‌ترین صورتی که ممکن بود در ذهن بازبتابد و زبان آن را باز بنماید و به وفادارانه‌ترین صورت آن را عیناً گزارش کند. جدلهای بسیاری در تاریخ فلسفه برسر چند و چون سازوکارهای این انعکاس و ارتسام و گزارش درست یا نادرست آن به راه افتاد که شرح ماجراهای آن را باید در کتاب‌های تاریخ فلسفه خواند.ررتی در مقدمه پیامدهای پراگماتیسم توضیح داده است که جهان، مستقل از انسان، در فضا و زمان وجود یا حضور دارد. این تأکید با این تصریح، برای این است که او را متهم نکنند منکر جهان خارج است. اما در پی این، می‌افزاید که این جهان سرشت ذاتی ندارد، یعنی ماهیتی نیست که از قبل، پیشاپیش، قبل از مداخله انسان، تعیین کند که این جهان چه هست و چه نیست. او می‌گوید انسان هم سرشت ذاتی ندارد. یعنی ماهیتی از پیش در کار نیست که حکم کند انسان چه باشد و چه نباشد. می‌افزاید حقیقت هم آن چیزی نیست که «در آنجا»، در آن جهان، به انتظار نشسته باشد که انسانی ظهور کند و به مدد روشهای فلسفی آن را از پس پرده بیرون بیاورد. بنابراین، زبان بازنمای سرشت واقعیت، و حتی بازنمای واقعیت خود جهان نیست، بلکه ابزاری است که فیلسوف، اندیشه‌ورز کار دیگری به کمک آن انجام می‌دهد،(۹) نکته‌ای که به دنبال به آن اشاره خواهیم کرد. صدق، که به آن اشاره شد، خاصیت وصف و توصیف است، خاصیت جمله‌هایی که به کار می‌رود. جمله، از عناصر زبان است، زبان از آن انسان و آفریده انسان است. بیرون از زبان، قلمرو علت‌هاست، اما دلیلها بیرون از زبان نیست، درون زبان است. این مرزگذاری، این تمایز میان علت و دلیل، که تغییر در مرز میان آن دو منشأ اختلافهای فکری ـ فلسفی بسیار است، نکته دیگری است که چون پی‌آمدهای فلسفی بسیاری دارد، در پراگماتیسم نو بر آن تأکید می‌شود. پراگماتیست‌ها در قلمرو زبان به دنبال دلیل می‌گردند، نه بیرون از آن. هرگونه کاربرد زبان، و به کار گرفتن زبان برای هرگونه مقصودی و با هر هدفی، فارغ از ارزش و ارزش‌گذاری نیست. هیچ‌گاه، هیچ‌جا و در هیچ موقعیتی نمی‌توان زبان را پیراسته از ارزش و ارزش‌گذاری‌های نهفته در آن یافت. در مقام تمثیل، اگر به جهان از پس عینکی با شیشه‌های حتی شفاف و غیررنگی نگاه کنیم که آن شیشه‌ها زبان باشد، مبرا از ارزشها و ارزش‌گذاری‌ها نیست. زبان، شرط بقای زندگی جمعی و برقراری ارتباط میان آحاد جمع است. هیچ زبانی بدون قراردادها و اعتبارهای جمعی، یعنی بدون ارزشها و ارزش‌گذاری‌های نهفته در آن، اصولاً نمی‌تواند وجود داشته باشد.۱۰ در این دیدگاه، زبان ثابت یا قطعی تلقی نمی‌شود. چیزی به نام واژگان فرجامین یا واژگان قطعی و نهایی وجود ندارد که تکلیف بایدها و نبایدهای زبانی را تعیین کند. زبان، محدود است به شرایط و مقید است به زمان و مکان. خود زبان نیست که تکلیف ارجاع به

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.