پاورپوینت کامل اخلاقیات از کجا نشئت میگیرند؟ ۸۴ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل اخلاقیات از کجا نشئت میگیرند؟ ۸۴ اسلاید در PowerPoint دارای ۸۴ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل اخلاقیات از کجا نشئت میگیرند؟ ۸۴ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل اخلاقیات از کجا نشئت میگیرند؟ ۸۴ اسلاید در PowerPoint :
یک نظری علمیاجتماعی دربار زندگی اخلاقی باید، هم با درکِ کنونیِ ما از تکامل انسان و هم با واقعیتِ ناگزیرِ تنوع فرهنگی سازگار باشد. این نظریه باید نشان دهد که انتخاب طبیعی چگونه میتواند به پدیدآمدنِ اخلاق انسانی منجر شود. همچنین باید نشان دهد که تاریخ انسان چگونه میتواند به دگرگونی و تغییر در زندگی اخلاقی بینجامد. همچنین باید با جهانیگرایی و تاریخگرایی نیز سازگار باشد. این خواستهای بزرگ است؛ اما همان هدفی است که وب کین در کتاب «زندگی اخلاقی» دنبال میکند.
یک نظری علمیاجتماعی دربار زندگی اخلاقی باید، هم با درکِ کنونیِ ما از تکامل انسان و هم با واقعیتِ ناگزیرِ تنوع فرهنگی سازگار باشد. این نظریه باید نشان دهد که انتخاب طبیعی چگونه میتواند به پدیدآمدنِ اخلاق انسانی منجر شود. همچنین باید نشان دهد که تاریخ انسان چگونه میتواند به دگرگونی و تغییر در زندگی اخلاقی بینجامد. همچنین باید با جهانیگرایی و تاریخگرایی نیز سازگار باشد. این خواستهای بزرگ است؛ اما همان هدفی است که وب کین در کتاب «زندگی اخلاقی» دنبال میکند.
علوم اجتماعی مشکلی اخلاقی دارد. نه؛ منظورم رسواییهای اخیرِ مربوط به دادههای ناقص و جعلی در روانشناسی و علوم سیاسی نیست. منظورم ناتوانی علوم اجتماعی در توسعه و تدوین نظریهای قانعکننده دربار زندگیِ اخلاقی است؛ نظریهای که بتواند توضیح دهد چرا انسانها همیشه دست به قضاوت و ارزیابی میزنند و همچنین بگوید چرا ما به دیگران و گفتههای آنان دربار خودمان اهمیت میدهیم. منظورم نظریهای است که بتواند این واقعیتِ بسیار ابتدایی را توضیح دهد که دانشمندان علوم اجتماعی بهخاطر دادهسازیها ناراحتند
.
این بدان معنی نیست که هیچ نظریهای در این زمینه نداریم؛ بلکه منظور این است که نظریههای موجود چندان خوب نیستند. مثلاً نظری بازیهای تکاملی۱ را در نظر بگیرید. این نظریه میگوید زندگی اخلاقی از عقلانیت فردی ناشی میشود. چگونه؟ جمعیتی هنرپیشه را تصور کنید که به منافع شخصی میاندیشند. سپس آنها را در یک بازی تنبهتن، مجموعصفر۲ وارد کنید و بگذارید بارهاوبارها این بازی را تکرار کنند. برای مثال معمای زندانی۳ را در نظر بگیرید. در این معما استراتژی برد را «مقابلهبهمثل»۴ مینامند. قواعد مقابلهبهمثل از این قرارند: ۱. در دور اول با همبازیتان خوب باشید؛ ۲. در هم دورهای بعدی، عمل همبازیتان را متقابلاً تکرار کنید. بهبیاندیگر، اگر طرف مقابل بدجنسی کرد، شما نیز متقابلاً بدی کنید؛ اما اگر با شما خوب بود، شما هم باید با او خوب باشید. در درازمدت، اوضاع افرادی که از استراتژی مقابلهبهمثل پیروی میکنند، بهتر از کسانی خواهد بود که استراتژی بدی را اتخاذ میکنند. دستکم شبیهسازیهای کامپیوتری اینطور میگویند
.
این نظریه از لحاظ اخلاقی رضایتبخش است؛ اما از نظر عقلی نه. تکامل انسان به این شکل عمل نکرده است. گون اولی هوموساپین بهمعنی انسان دانا همان گون مدرنِ هومواکونومیکوس یعنی انسان اقتصادی نبود. نیاکان ما واحدهایی مجزا نبودهاند؛ بلکه در گروههایی کوچک میزیستهاند. آنها حیواناتی اجتماعی بودند. یک نظری خوب از فروض خوب شروع میشود که واقعگرایانهاند. زندگی اخلاقی شباهت چندانی به نظری بازیها ندارد. در زندگی اخلاقی اغلب با هیجاناتی پرحرارت سروکار داریم؛ نه محاسباتی همراه با خونسردی. زندگی پر است از خشم و اندوه و عشق و شادی؛ نه محاسبات کمینهسازی و بیشینهسازی. درنهایت، نظری خوب نظریهای است که مهمتر از هر چیز توضیح دهد که چرا دارای هیجانات اخلاقی هستیم. بهویژه، این نظریه باید خود مفهوم «خوبی» را توضیح دهد
.
البته، نظری بازیهای تکاملی نتوانسته در بیرون از حوز اقتصاد جذابیت زیادی داشته باشد. پاسخ معمول به مسئل حیات اخلاقی در حوز انسانشناسی و جامعهشناسی، ترکیبی از نسبیتگرایی فرهنگی و برساختگرایی اجتماعی بوده است. توضیح متعارف آن، چیزی است شبیه به این: روزیروزگاری «ما»، در اینجا «ما» یعنی پیشینیان ضعیف و بیسوادمان، فکر میکردیم یک سری اصول اخلاقی جهانی وجود دارد. سپس «ما»، در اینجا «ما» یعنی دانشمندان هوشمند علوم اجتماعی، تنوع فرهنگی را کشف کردیم. دریافتیم که کاری که در یک فرهنگ ممنوع است، ممکن است در فرهنگی دیگر الزامی باشد؛ مثلاً آدمخواری. سپس فهمیدیم که در درون ما هیچ قانون اخلاقیای وجود ندارد؛ چه رسد به آسمانهای پرستاره بر فراز ما. برای نمونه، دیدگاه ایمانوئل کانت را در نظر بگیرید. به این نتیجه رسیدیم که هم قوانین درنهایت قراردادیاند و محصول قدرت و نه خِرد؛ خواه این قدرت انسانی باشد و خواه الهی. دریافتیم که انسانها لوحهایی سفیدند که نظامهای فرهنگی ضوابط اخلاقی خود را روی آنها حک میکنند. دستکم نظر نیچه و پیروانش چنین است
.
این نظریه شاید از لحاظ فکری قانعکننده باشد و باعث شود احساس کنیم خیلی دنیادیده و جهانشهری هستیم؛ اما بهلحاظ اخلاقی رضایتبخش نیست. اولاً فرهنگهای اخلاقیِ انسانها در واقع بهاندازهای که این نظریه میگوید، متنوع نیستند. ارزشها و فضائلی مثل انصاف و سخاوت تقریباً جهانیاند؛ هرچند مفاهیم و قراردادهایی که برای نامگذاری و بیان آنها به کار میگیریم، متنوعاند. نکت دیگر اینکه نسبیتگراییِ خود ما بهندرت بهاندازهای که این نظریه میطلبد، ریشهای و همهجانبه است. امروزه کیست که شرارت انسانسوزی یا پسندیدگیِ لغو بردهداری را انکار کند؟ نکت آخر اینکه هرکه کودکی بزرگ کرده، بهخوبی میداند که نه لوحهای انسانی کاملاً سفیدند و نه کدهای اخلاقی آنقدرها روشن. در غیر این صورت، پرورش کودک کاری بهمراتب آسانتر میبود. خلاصه اینکه ما نمیتوانیم در زندگی روزمر خود کاملاً نسبیتگرا باشیم. هیچ راهی برای فرار از زندگی اخلاقی وجود ندارد
.
تبیینهای خردگرایانه و نسبیتگرایانه را با وجود نواقصشان نمیشود بهآسانی رد کرد. یک نظری علمیاجتماعی دربار زندگی اخلاقی باید، هم با درکِ کنونیِ ما از تکامل انسان و هم با واقعیتِ ناگزیرِ تنوع فرهنگی سازگار باشد. این نظریه باید نشان دهد که انتخاب طبیعی چگونه میتواند به پدیدآمدنِ اخلاق انسانی منجر شود. همچنین باید نشان دهد که تاریخ انسان چگونه میتواند به دگرگونی و تغییر در زندگی اخلاقی بینجامد. همچنین باید با جهانیگرایی و تاریخگرایی نیز سازگار باشد. این خواستهای بزرگ است؛ اما همان هدفی است که وب کین در کتاب زندگی اخلاقی دنبال میکند.
این کتاب سه بخش دارد. بخش اول دربار پیشرفتهای اخیر در حوز روانشناسی اخلاق بحث میکند. کین در این بخش به دو موضوع میپردازد که اهمیتی ویژه برایش دارند. یکی از آنها به مطالعات آزمایشگاهیِ رشد کودک مربوط میشود. در اینجا به نمونهای از تحقیقات مدنظر کین اشاره میکنیم. همکارانم کارن وین و پُل بلوم طی یکسری آزمایشِ جالب بارها نشان دادندکه بچههای خردسال نیز حس اخلاقی دارند؛ یعنی حس تشخیص خوب و بد. در هر نوع آزمایش، خردسالان، نمایش خیمهشببازی کوتاهی تماشا کردند. یک عروسک رفتار اخلاقی مثبت از خود نشان میداد؛ مثل بهاشتراکگذاری، کمک به دیگران یا مهربانی. یکی دیگر هم رفتار منفی بروز میداد؛ مثل خودخواهی، ممانعت و خساست. سپس به کودکان فرصت داده شد تا یکی از عروسکها یا هر دوی آنها را تشویق یا مجازات کنند. اکثرِ آنها پیوسته عروسک خوب را به عروسک بدجنس ترجیح میدادند. توجه داشته باشید که این کودکان در سن پیشزبانی بودند و فقط سه ماه از تولد برخی از آنها میگذشت. وفقدادنِ این نتایج با توضیح خردگرایانه که انسانها را در «حالت طبیعی» واحدهایی خودخواه میداند، بسیار دشوار است. همچنین تطبیق این نتایج با توضیح نسبیتگرایانه نیز که ارزشهای اخلاقی را برساختهایی فرهنگی قلمداد میکند، سخت است. اگر یکی از این نظریهها درست بود، آنگاه نوزادان حس اخلاقی نمیداشتند
.
اما این حس اخلاقی از کجا ناشی میشود؟ موضوع دیگری که کین بررسی میکند، زمینهساز پاسخی برای این پرسش است. مایکل توماسِلو در مجموعهکتابهای خود درپیِ توضیح شناخت انسانی از لحاظ تکاملی است. او در اثر جدید خود، روی موضوعی که «توجه مشترک»۵ مینامد، تأکید ویژهای دارد. منظور توماسلو از توجه مشترک، استعداد دو یا چند انسان برای تمرکز روی یک فعالیت مشترک مثل جمعآوری غذا است. او استدلال میکند که خویشاوندان نخستینِ ما فاقد چنین استعدادی بودند. توماسلو بر این باور است که شامپانزهها بهصورت جمعی بهدنبال غذا میگردند؛ اما نه با تشریک مساعی. در جنگل هر شامپانزه مشغول کار خودش است. اما شواهدی وجود دارد که نشان میدهد انسانها از همان کودکی استعداد توجه مشترک دارند. شاید کودک خردسالی را دیده باشید که با اشارهکردن به چیزی و نگاهکردن به پدر یا مادر،
هرکس کودکی بزرگ کرده باشد، بهخوبی میداند که نه لوحهای انسانی کاملاً سفیدند و نه کدهای اخلاقی آنقدرها روشن
.
توجهشان را به آن چیز جلب میکند. توجه مشترک از همین جا آغاز میشود
.
از نظر توماسلو، توجه مشترک مزایای تکاملی خاصی در پی دارد. تصور کنید دو نفر میخواهند از شاخههای بالاییِ درختی میوه بچینند. این دو نفر اگر بدانند در اطراف، حیواناتی شکارگر وجود دارند، در این کار مردد خواهند شد. آنها ممکن است با بالارفتن از درخت، خود را در معرض حمله قرار دهند. اگر افراد مدنظر، شامپانزده بودند، بهاحتمال زیاد منصرف میشدند. آنها استعداد تقلیدکردن دارند؛ اما استعداد همکاری ندارند، دستکم نه این نوع همکاری. اما اگر افراد مدنظر از گون اولی هومونیدها [انسانهای اولیه] میبودند، میتوانستند تقسیم کار سادهای انجام دهند؛ یعنی یکی از آنها نگهبانی میداد و دیگری به جمعآوری میوه مشغول میشد. احتمالاً برای انجام این کار نیازمند زبان نبودند و ایماواشاره کافی بود. توماسلو گمان میکند که توجه مشترک ممکن است همراه با جستوجوی جمعیِ غذا تکامل یافته باشد. توجه مشترک، انسانهای اولیه را قادر میکرده تا از موقعیتهای ویژ اکولوژیکیای بهرهبرداری کنند که دور از دسترس رقبایشان بود
.
حالا ممکن است با خود بگویید که توجه مشترک ممکن است چه ربطی به اخلاقیات انسان داشته باشد. پاسخ کین این است که ربط زیادی دارد؛ چون اخلاق انسان مستلزم آن است که قابلیت نگاهکردن از منظر شخصی دیگر را داشته باشیم. اگر توانستیم چنین کاری بکنیم، آنگاه میتوانیم خودمان را از دید آنها نیز ببینیم. بهعبارتدیگر، لازم برخورداری از استعدادِ توجه مشترک این است که بتوانیم از منظر دومشخص و سومشخص به چیزی نگاه کنیم. پایههای شناختیِ استدلال اخلاقی در همین جا شکل میگیرند. توانایی شخص در قراردادن خود بهجای شخصی دیگر موجب پدیدآمدن مفاهیم اولی انصاف و برابری میشود. توانایی شخص برای «مشاهد» رفتار خود از «بیرون» موجب پدیدآمدن احساس تعهد اخلاقی در رابطه با دیگران میشود. خلاصه اینکه بدون جستوجوی جمعی برای غذا، هیچ ضرورتِ مطلقی در کار نیست
.
کین نمیگوید که رابط بین توجه مشترک و اخلاقیات انسان، یک رابط ساد علت و معلولی است که در آن یکی خودبهخود و بهنحوی قانونمند تابع دیگری است. این رابطه از نوع «کارآیندی»۶ است. برای مثال صندلی را در نظر بگیرید. صندلی برای نشستنِ انسانها طراحی شده است؛ اما میتوان از آن برای اهدافی دیگر نیز استفاده کرد: ایستادن روی آن، مسدودکردنِ ورودی جایی، استفاده بهعنوان هیزم و نمونههای دیگر. همچنین موجوداتی غیر از انسان مثل گربه نیز میتوانند از آن استفاده کنند. حال سنگی را در نظر بگیرید. سنگ برای انسانها یا هیچ چیز دیگر «طراحی» نشده است؛ اما اگر سطحی صاف و بزرگ، برای نشستن داشته باشد، از آن هم میتوان بهعنوان صندلی استفاده کرد. البته اگر گربه باشید، سطحی کوچکتر هم کافی است. همچنین اگر بهانداز کافی کوچک و سنگین باشد، میتوان از آن بهعنوان نگهدارند در استفاده کرد. بهبیان فنی: کارآیندی
«A»
رابطهای است بین دو موجود
«X»
و
«Y»
، بهگونهای که
X
میتواند از
Y
برای انجام کار
A
استفاده کند؛ هرچند
Y
برای این هدف، یعنی انجام کار
A
توسط
X
، طراحی نشده باشد و
A
کارکردِ تکاملیِ آن نباشد
.
حال میتوانیم بفهمیم که چگونه توجه مشترک چیزی را خلق میکند، که کین آن را «کارآیندهای اخلاقی» مینامد. توجه مشترک برای این منظور طراحی نشده که اخلاق انسان را ممکن کند. کارکرد اولیهاش نیز ممکنساختن اخلاق انسانی نیست. اگر توماسلو درست بگوید، کارکرد اولی توجه مشترک، ممکنکردنِ جستوجوی جمعیِ غذا است. اما میتوان از منظرهای دومشخص و سومشخص که برای توجه مشترک لازماند، برای استدلال اخلاقی نیز استفاده کرد. آیا یار من بهاندازهای که من تلاش میکنم، جستوجو میکند؟ آیا میوهها بهصورت برابر تقسیم خواهند شد؟ کین اینگونه استدلال میکند که ساختارهای ابتداییِ تعامل انسان انواع مختلفی از «کارآیندهای اخلاقی» را به دست میدهند؛ مثل این مورد
.
کین بهعنوان دانشمندی خُبره در انسانشناسیِ زبانشناختی، علاق خاصی به کارآیندهای اخلاقیِ ناشی از زبان انسان دارد. او بهطور ویژه روی بحث تجرید و تعمیم تأکید میکند. احتمالاً زبان نیز مانند توجه مشترک در ابتدا بهعنوان ابزاری برای هماهنگسازی کارها تکامل یافته است؛ نه برای نامگذاری اشیا؛ اما بعدها آن را ممکن ساخته است. همچنین وقتی انسانها شروع کردند به نامگذاری اشیا، دیگر در
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 