پاورپوینت کامل اتویبا و خشونت ۱۰۷ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل اتویبا و خشونت ۱۰۷ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۰۷ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل اتویبا و خشونت ۱۰۷ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل اتویبا و خشونت ۱۰۷ اسلاید در PowerPoint :
بسیارند کسانى که از کاربرد خشونت بیزارند و بر این باورند که مهمترین و درعین حال پرامیدترین وظیفهى ما برکندن ریشهى تجاوز و خشونت از پهنهى جهان و یا دست کم از میان برداشتن پلیدترین چهرههاى آنست. اذعان دارم که من نیز از شمارِ مخالفان امیدوارِ خشونتم. نه بدان سبب که تنها از آن بیزارم، بلکه بر این باورم که نبرد با تجاوز و خشونت، چندان بى چشم انداز نیست. براستى مىدانم که وظیفه اى بس دشوار پیش روست.
بسیارند کسانى که از کاربرد خشونت بیزارند و بر این باورند که مهمترین و درعین حال پرامیدترین وظیفهى ما برکندن ریشهى تجاوز و خشونت از پهنهى جهان و یا دست کم از میان برداشتن پلیدترین چهرههاى آنست. اذعان دارم که من نیز از شمارِ مخالفان امیدوارِ خشونتم. نه بدان سبب که تنها از آن بیزارم، بلکه بر این باورم که نبرد با تجاوز و خشونت، چندان بى چشم انداز نیست. براستى مىدانم که وظیفه اى بس دشوار پیش روست. همچنین مىدانم، کامیابىهایى چند، که در آغاز چونان موفقیتهایى سترک در نبرد با خشونت جلوهگر شدند، بعدها به ناکامى و شکست انجامیدند. این را نیز مىدانم که عصر نوین قهر و خشونت، که با دو جنگ جهانى اول و دوم آغازشد، به هیچ روى پایان نیافته است
.
فاشیسم و ناسیونال سوسیالیسم (=نازیسم) شکست خوردند، لیکن این به معناى چیرگى بر ددمنشى و خشونت نیست. برعکس خطاست اگر چشمانمان را براین واقعیت فروبندیم، که این اندیشههاى نفرت انگیز حتى در عین شکست توانستند به پیروزى دست یابند. باید اعتراف کنم که هیتلر موفق شد معیارهاى اخلاقى جهان غرب را تا پایینترین درجهى ممکن تنزل دهد، وامروز جهان بیش از دههى آغازین پس از جنگ جهانى اول دستخوش زور تجاوزگر و قدرت افسار گسیخته است[۲]. این امکان را نباید از نظر دور داشت که تمدن ما حتى در اثناى نخستین دههى پس از جنگ جهانى دوم ممکن بود سرانجام با همان سلاحهاى نوینى نابود شود، که آلمان هیتلرى به ما تحمیل کرده بود. زیرا روح آلمان هیتلرى بى شک زمانى به بزرگترین پیروزى خود دست یافت، که ما پس از غلبه بر او همان سلاحهایى را به کار گرفتیم که تهدیدهاى ناسیونال سوسیالیسم ما را به توسعهى آن وادار کرده بود. با همهى این احوال من امروز از هر زمان دیگر بیشتر امیدوارم که بتوان بر خشونت چیره شد. این یگانه امید ماست و فصلهاى بلند تاریخ تمدن خاور و باختر خود دلیل بر این است که این امید چندان بى جا نیست، به این معنى که خشونت را مىتوان به بند کشید و به زیر فرمان عقل درآورد
.
شاید این خود دلیلى باشد بر این که چرا من همانند بسیار کسان دیگر به عقل باور دارم و خود را عقلگرا مىدانم. آرى من عقلگرایم چرا که منظر عقل را یگانه گزینهى ممکن در برابر سلطهى قهر مىبینم
.
هرگاه دو تن موافق هم نباشند، از آن روست که یا عقاید گوناگون دارند، یا منافعشان مختلف است، و یا هم عقاید و هم منافع مخالف هم دارند. در زندگى اجتماعى اختلاف نظرهایى وجود دارند که باید به نوعى در بارهى آنها تصمیم گرفت. مسایلى وجود دارند که باید تکلیف آنها را روشن ساخت. زیرا کوتاهى در این کار ممکن است مشکلات دیگرى را ایجاد کند و انباشته شدن پیامدهاى آنها، به تشنجهاى تحمل ناپذیر بینجامد؛ مانند آمادگى مداوم و همه جانبه براى تصمیم گیرى قطعى در بارهى مسأله اى چون مسابقهى تسلیحاتى. چنین تصمیمى ممکن است اجتناب ناپذیر باشد
.
چگونه مىتوان به حکمى قطعى دست یافت؟ اساساً دو راه بیشتر وجود ندارد: یکى راه استدلال (بعنوان مثال در برابر هیأت داوران یا دادگاهى بین المللى) و دیگرى راه خشونت. هرگاه تضاد منافع در میان باشد، آنگاه آن دو راه عبارت خواهند بود از سازش معقول یا تلاش براى حذف قهرآمیز منافع طرف مقابل
.
عقلگرا – به معنایى که من از این کلمه اراده مىکنم- کسى است که بجاى استفاده از خشونت، مىکوشد از راه دلیل و برهان، و در برخى مواقع از طریق سازش، به حکم و تصمیمى دست یابد. عقلگرا کسى است که حتى ترجیح مىدهد، در اقناع طرف مقابل از راه دلیل و برهان ناکام بماند، تا این که از راه خشونت و ارعاب و تهدید و یا به کارگیرى ترفندهاى تبلیغاتى بر حریف خود پیروز شود
.
مقصود من از “نگرش عقلانى” زمانى بهتر درک مىشود که میان قانع کردن کسى با دلیل و برهان و راضى کردن او در اثر تبلیغات تفاوت آشکار بگذاریم
.
تفاوت تنها در استدلال نیست، زیرا در تبلیغات نیز اغلب از استدلال استفاده مىشود. به همین سان، اختلاف در این اعتقاد ما نیست که دلایلمان قاطع است و هر خردمندى به قاطع بودن آن راى مىدهد. اختلاف بیشتر در [نبود] نگرش تقابل گفت و شنود یا داد و ستد [فکرى] است، در آمادگى براى این که نه تنها بخواهیم طرف مقابل را قانع کنیم، بلکه حریف نیز بتواند ما را قانع کند. آنچه را که من نگرش عقلى مىنامم، مىتوان به صورت زیر بیان کرد
:
واقعاً فکر مىکنم حق با من است؛ اما ممکن است اشتباه کنم و حق با تو باشد. در هر صورت بهتر آن است که در این باره خردمندانه گفتگو کنیم، تا این که هر یک تنها بر دیدگاه خویش اصرار ورزد؛ زیرا از این راه ممکن است به حقیقت نزدیکتر شویم
بدیهى است این نگرش، که آن را نگرش عقلانى مىنامم، مستلزم پذیرفتن قدرى فروتنى عقلى است و شاید تنها از عهدهى کسانى براید که بدانند گاهى اوقات حق با آنان نیست و به حسب عادت خطاهاى خود را از یاد نمىبرند
.
نگرش عقلانى، مبتنى بر این معرفت است که ما دانا به همهى امور نیستیم و بخش بیشتر دانستنىهاى خود را مدیون دیگرانیم. این نگرش دو قاعدهى داورى حقوقى را حتى المقدور به عرصهى داورى عمومى نیز مىکشاند: نخست این که باید همواره به طرفین دعوا گوش فرا داد و قاعده دوم این است که هر کس در ماجرا ذینفع باشد داور خوبى نخواهد بود
.
بر این باورم که تنها زمانى مىتوانیم از خشونت دورى گزینیم که در عرصهى اجتماع نیز به نگرش عقلانى پاى بند باشیم. هر نگرش دیگرى به راحتى به کاربرد خشونت منتهى خواهد شد، حتى آن تلاش ما که بخواهد دیگران را به نرمى، اما یکجانبه متقاعد کند و آنان را به کمک دلایل و شواهد صاحب آن بصیرتى سازد که خود بدان مىبالیم و از درستى آن مطمئنیم. همه مىدانیم که چه جنگهاى مقدسى به خاطر دینِ “عشق و نیکى” براه افتاد و چه انسانهایى در آتش سوختند، با این نیت خیر، که روحشان از آتشِ جاویدِ دوزخ رهایى یابد. تنها هنگامى که از نگرش اقتدارطلبانه در میدان عقاید دست برداریم، تنها زمانى که به نگرش تقابل گفت و شنود و داد و ستد فکرى گردن نهیم، تنها هنگامى که آماده باشیم تا از دیگران بیاموزیم، آنگاه امیدوار توانیم بود که بر کاربرد خشونتِ ملهم از زهد و تقوا و انجام وظیفه پیروز خواهیم شد
.
در راه گسترش سریع نگرش عقلانى دشوارىهاى بسیار وجود دارد. یکى از مشکلات اساسى این است که براى به راه انداختن بحث عقلانى به دو طرف نیاز است [که نگرش عقلانى را رعایت کنند]. هر دو طرف باید آماده باشند از یکدیگر بیاموزند. با کسى که ترجیح مىدهد شما را به گلوله ببندد، تا آن که در بحث با شما مجاب شود، نمىتوان بحثى عقلانى راه انداخت
.
بنابراین نگرش عقلانى داراى حد و مرزهایى است. این نکته در مورد مدارا نیز صادق است. نباید بى قید و شرط این اصل را راهنماى خود قرار داد که با آنانى که اهل مدارا نیستند مدارا کنیم، زیرا در این صورت نه تنها خود که حتى مدارا را نیز از میان خواهیم برد. (همهى این اشارات به آن عبارت بالا بازمى گردد که نگرش عقلانى را نگرشى مىداند که باید بر تقابل گفت و شنود و تبادل افکار استوار باشد)
.
نتیجهى مهمى که مىتوان گرفت این است که نباید اجازه داد تفاوت میان حمله و دفاع محو شود، بلکه بر عکس باید بر این تفاوت تأکید کنیم و از نهادهاى اجتماعى (خواه ملى و خواه بین المللى)، که وظیفهاشان تفاوت نهادنِ دقیق میان تجاوز و مقاومت در برابر تجاوز است، پشتیبانى کنیم
.
امیدوارم بقدر کافى روشن کرده باشم که منظورم از این که خود را عقلگرا مىنامم چیست؟ عقگرایى من جزمى نیست. به صراحت مىپذیرم که نمىتوانم عقلگرایى را به طریق عقلى اثبات کنم. بى پرده اعتراف مىکنم که عقلگرایى را از آن رو برگزیده ام که از خشونت بیزارم و خود را نمىفریبم که این بیزارى پایه اى عقلانى دارد. به سخن دیگر عقلگرایى من خودبنیاد
(autonom)
نیست، بلکه بر ایمانِ غیرعقلى به نگرش عقلى استوار است. ۳
چاره اى براى خروج از این مشکل نمییینم. شاید بتوان گفت که ایمان غیرعقلانى به حقوق برابر و متقابل که بتوان دیگران را قانع کرد و قانع شد، ایمان به خرد انسان است؛ یا سادهتر گفته باشم، من به انسان ایمان دارم
.
وقتى مىگویم به انسان ایمان دارم، منظورم انسان بدان سان که هست مىباشد و البته مىدانم که انسان موجودى کاملاً عقلانى نیست. گمان نمىکنم که پرسشى از این دست که انسان بیشتر تابع عقل است تا عواطف (یا برعکس) چندان معنایى داشته باشد؛ بهتر است که اصولاً چنین پرسشهایى را طرح نکنیم، زیرا ارزیابى و سنجش این قبیل امور ناممکن است. تمایل من بیشتر این است که علیه تأکید بیش از حد بر جنبهى عقل ستیزى انسان و جامعه (که ناشى از عامیانه کردن روانکاوى است) اعتراض کنم. نه تنها از قدرت عواطف در زندگى انسان آگاهم، بلکه به ارزش آن نیز واقفم. هرگز خواستار آن نیستم که دستیابى به نگرش عقلانى را باید هدف برتر خود قرار داد. تنها مىخواهم بگویم که نگرش عقلانى را هرگز نباید به فراموشى سپرد – حتى در روابطى همچون عشق که مملو از شور و شوق فراوان است. ۴
نگرش من در مورد مسألهى عقل و قهر مىباید اکنون روشن شده باشد و امیدوارم که در این نگرش با برخى خوانندگانم و نیز با بسیارى از انسانها هم نظر باشم. اکنون مىخواهم بر پایهى این نظرات به بحث در بارهى مسألهى ناکجاآبادگرایى
(Utopismus
، اوتوپیاگرایى آرمانشهر باورى) بپردازم
.
تا آنجا که مىدانم، ناکجاآبادگرایى نتیجهى شیوهى تفکرى است، که بسیارى جانبدار آنند و تعجب خواهند کرد اگر بشنوند که این شیوهى تفکرِ به ظاهر اجتناب ناپذیر و بدیهى به نتایج خیال اندیشانه و ناکجاآبادى خواهد انجامید. این شیوهى به ظاهر موجه را شاید بتوان به گونهى زیر ترسیم کرد
:
نگرشى عقلانى است که براى رسیدن به هدف معین بتواند به بهترین نحو از تمام وسایل موجود استفاده کند. باید پذیرفت که خود هدف را شاید نتوان بطور عقلانى تعیین کرد. تنها زمانى مىتوان در ارتباط با هدفى معین نگرشى را عقلانى و مناسب دانست که هدفى پیش رو داشته باشیم و تنها در ارتباط با این هدف است که مىتوانیم بگوئیم که عقلانى عمل مىکنیم
.
اکنون بیاییم و این استدلال را در حوزهى سیاست بکاربریم. هر سیاست متشکل از اقداماتى است. هر عمل تنها زمانى عقلانى خواهد بود که معطوف به هدفى باشد. هدف عمل سیاسى یک نفر ممکن است افزایش قدرت یا ثروتِ شخصى یا شاید بهکرد قوانین یا تغییر ساختار دولت یا جامعه باشد. در حالت اخیر عمل سیاسى تنها زمانى عقلانى خواهد بود که قبلاً هدف تغییراتى را که قصد انجام آنها را داریم، تعیین کرده باشیم: عملکرد [سیاسى] تنها وقتى خردمندانه خواهد بود که در ارتباط با اندیشههاى معینى باشد، اندیشههائى که نشان دهند دولت و جامعه چگونه باید باشند. بنابراین به نظر مىرسد که پیش شرط هر عمل سیاسى این باشد که نخست تا حد ممکن از هدفهاى نهایى سیاسى مان، مثلاً ساختار دولت یا جامعه اى که به نظرمان بهترین است، تصور روشنى داشته باشیم. تنها پس از آن که هدفمان معلوم شد، خواهیم توانست در بارهى مناسبترین وسایل تحقق آن هدف یا دست کم نزدیک شدن تدریجى به آن بیندیشیم؛ این در حالى است که ما به هدف سیاسى خود به چشم هدف یک روند تاریخى بنگریم و بتوانیم تا حدى بر آن تأثیر بگذاریم یا آن را بسوى هدف مورد نظرمان هدایت کنیم
.
درست این درک و برداشت را من ناکجاآبادگرایى مىنامم. مطابق این برداشت، ما باید پیش از هر عمل عقلانى و غیرخودخواهانه، هدفهاى نهایى خود را تعیین کنیم و نه هدفهاى جزیى یا میانى، که گامهایى در راه هدف نهایىاند و از این رو آنها را نه به چشم وسیله، که بعنوان هدف باید نگریست. بدینسان [مطابق این برداشت] اقدامات سیاسى و در عین حال عقلانى باید مبتنى بر ترسیم یا توصیف کم و بیش روشن و مشروح دولت ناکجاآبادى ما باشد و با طرح و نقشهى راهِ تاریخى، نشان دهد که چگونه مىتوان به این هدف دست یافت
.
من این درک و برداشت ناکجاآبادگرایى را نظریه اى مجذوب کننده، آرى به غایت مجذوب کننده مىدانم؛ زیرا نظریه ایست خطرناک و تباه کننده. این نظریه به اعتقاد من حتى مایهى شکست خویش مىشود و به تسلط خشونت میانجامد
.
علت این که این نظریه خصم خویش است، از آن روست که نمىتوان بطور علمى تعیین هدف کرد. هیچ روش علمى وجود ندارد که به کمک آن بتوان میان دو هدف تصمیم گرفت. ممکن است برخى آدمیان ستایشگر زور و خشونت باشند و زندگى بدون زور و خشونت براى آنان بى روح و فاقد هر معنا باشد. برخى دیگر، که من از زمرهى آنانم، از خشونت بیزارند. در این جا اختلاف بر سر هدف است و نمىتوان از نظر علمى در بارهى آن تصمیم گرفت. اما وقتى که علیه خشونت دلیل مىآوریم، معناى آن همیشه این نیست که بیهوده وقت تلف مىکنیم، بلکه تنها بدان معناست که گاهى ناممکن است با ستایشگر خشونت به بحث و استدلال نشست. زیرا وى این امکان را دارد، چنانچه از جانب شما تهدید به مقابله به مثل نشود، استدلال شما را با گلولهى تفنگ پاسخ گوید. اما اگر آماده بود که به استدلالهاى شما گوش فرادهد، بدون آن که دست به اسلحه برد، در این صورت حداقل عقلگرایى شما به او هم سرایت کرده است و ممکن است بتوان او را قانع کرد. بدینسان استدلال کردن به هیچ وجه اتلاف وقت نیست، حداقل تا آن زمان که طرف مقابل حاضر به شنیدن سخنان شماست. اما هیچ کس را نمىتوان به یارى استدلال واداشت که به استدلال گوش فرادهد. به کمک استدلال نمىتوان نظر کسانى را تغییر داد که به همهى استدلالها بدگمانند و تصمیمات مبتنى بر خشونت را بر تصمیمات مبتنى بر عقل ترجیح مىدهند. نمىتوان براى آنان اثبات کرد که حق با آنان نیست
.
اما این تنها یک مورد خاص است که مىتوان این چنین تعمیمش داد: در بارهى هیچ هدفى نمىتوان با وسایل صرفاً عقلى یا علمى تصمیم گرفت. با این حال گاهى ممکن است استدلال بسیار مفید افتد و به کمک آن بتوان در بارهى هدف تصمیم گرفت
.
اکنون اگر همهى اینها را در مورد ناکجاآبادگرایى به کار بریم، باید کاملاً به این نکته آگاه باشیم که این مسأله، یعنى افکندن طرحى ناکجاآبادى را نمىتوان تنها بوسیلهى دانش حل کرد. پیش از آن که دانشمند دست به کار افکندن طرح شود، باید حداقل هدفها را به او داد. در علوم طبیعى نیز وضع به همین منوال است. علم فیزیک به دانشمند نمىگوید، که کار درست آنست که خیش بسازد یا هواپیما یا بمب اتمى. هدفها را باید قبلاٌ به او داد یا او خود انتخاب کند. و تمام آنچه که وى در مقام دانشمند مىتواند انجام دهد این است که وسایلى بیافریند که بتوان به یارى آنها به هدفها جامهى عمل پوشاند
.
هنگامى که من بر مشکلات ناشى از تصمیم گیرى میان کمال مطلوبهاى ناکجاآبادىِ گوناگون به کمک استدلال عقلى تأکیدمى کنم، منظورم این نیست که به این احساس دامن زنم که حوزهاى مانند حوزهى هدف وجود دارد که فراتر از نیروى سنجش و نقد عقلانى است (هرچند که با اطمینان مىتوانم بگویم که بخش اعظم حوزهى هدف آنسوى نیروى استدلال علمى قرار دارد). زیرا هم اکنون خود میکوشم در خصوص همین قلمرو دلیل و حجت آورم؛ و اگر به مشکلات ناشى از تصمیم گیرى میان طرحهاى ناکجاآبادىِ رقیب اشاره مىکنم، قصدم این است که به یارى آن، علیه برپایى چنین هدفهاى ناکجاآبادىِ نهایى بطریق عقلى استدلال کنم. به طریق مشابه مىتوان نشان داد، این که این مشکلات مىتواند به آسانى به کاربرد خشونت منتهى شود، خود تلاشى در جهت استدلال عقلى است، حتى اگر روى سخن تنها با کسانى باشد که از خشونت بیزارند
.
این ادعا که روش ناکجاآبادى، یعنى روشى که ایجاد جامعه اىاید ه ال را هدف خود قرار داده است و باید تمام اعمال سیاسى مان در خدمت آن باشد، به راحتى به کاربرد خشونت منجر مىشود، را مىتوان به صورت زیر ثابت کرد: نظر به این که هدفهاى نهایى کارهاى سیاسى مان را نمىتوانیم از طریق روشهاى علمى یا صرفاً عقلى تعیین کنیم، بنابراین اختلاف نظرهاى مربوط به این که جامعهىاید ه آل ما چه شکلى بای
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 