پاورپوینت کامل فضیلت و رذیلت در فلسفه اخلاق کانت ۱۰۲ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل فضیلت و رذیلت در فلسفه اخلاق کانت ۱۰۲ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۰۲ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل فضیلت و رذیلت در فلسفه اخلاق کانت ۱۰۲ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل فضیلت و رذیلت در فلسفه اخلاق کانت ۱۰۲ اسلاید در PowerPoint :
در ساختار متداول و استاندارد کتب درسی فلسفه اخلاق، نظریه اخلاقی کانت در عرض نظریههای پیامدگرا (و فایدهگرایی) و فضیلتگرایی برشمرده میشود؛ اما از دو جهت میتوان بحث از فضیلت (و شاید توجه به مبادی پیشینی عمل اخلاقی در عوض آنچه پس از فعل رخ میدهد) را در کانت سراغ گرفت
رابرت جانسن – آدام کیورتِن – ترجمه مهدی اخوان*
در ساختار متداول و استاندارد کتب درسی فلسفه اخلاق، نظریه اخلاقی کانت در عرض نظریههای پیامدگرا (و فایدهگرایی) و فضیلتگرایی برشمرده میشود؛ اما از دو جهت میتوان بحث از فضیلت (و شاید توجه به مبادی پیشینی عمل اخلاقی در عوض آنچه پس از فعل رخ میدهد) را در کانت سراغ گرفت: اولاً بحث از اراده نیک عامل اخلاقی (که ارزش اخلاقی عمل را تعیین میکند) و آنچه فضیلتگرایی را صریحاً با اخلاق کانت پیوند میزند تعریف وی از فضیلت است به «قوّت اراده آدمی در انجام دادن وظیفه»، و دیگر شماری از فضیلت ها (و رذیلتها) در نظام اخلاقی او. نویسندگان سعی دارند در این جستار جایگاه فضیلت / رذیلت را در نظریه اخلاقی کانت مشخص کنند و تفاوت های نگاه کانت و ارسطو به فضیلت را تصویر کنند.
***
ایمانوئل کانت (۱۸۰۴-۱۷۲۴) استدلال میکرد که اصل اعلای (اصل الاصول) اخلاق معیاری از عقلانیت است که او عنوان «امر مطلق» (
Imperative Categorical
) را بر آن نهاد. کانت امر مطلق را اصلی عینی و عقلاً الزامی و نامشروط میداند که ما باید علی رغم هر میل و گرایش طبیعی که ممکن است بر خلاف آن داشته باشیم، از آن تبعیّت کنیم. به نظر کانت تمامی الزامات خاص اخلاقی بنابر این اصل موجّهند که این یعنی تمامی اعمال غیراخلاقی نامعقولند چون از امر مطلق تخطی میکنند. سایر فلاسفه نظیر هابز، لاک و آکوئیناس نیز استدلال میکنند که الزامات اخلاقی مبتنی بر سنجه و معیارهای عقلانیت است اما این معیارها یا اصول ابزاری عقلانیت در جهت ارضای امیال فردند (چنانکه هابز معتقد است) یا مبتنی بر اصول عقلانی بیرونی اند که عقل میتواند کشف کند (چنانکه لاک و آکوئیناس معتقدند). کانت با بسیاری از اسلاف خود موافقت دارد از این جهت که تحلیل عقل عملی این الزام را کشف می کند که عاملان عقلانی باید با اصول ابزاری هماهنگ باشند. اما در عین حال بنا بر استدلال او همچنین میتوان ثابت کرد هماهنگی با امر مطلق (اصلی غیرابزاری) و از این رو هماهنگی با خود الزامات اخلاقی برای عامل عاقل ضروری است. این استدلال مبتنی بر این آموزه جذاب کانت است که اراده عقلانی باید مستقل و خودآیین یا [به تعبیر دیگر] آزاد لحاظ شود، به معنای موجودی که واضع قانونی است که [در عین حال] ملزم به آن است. اصل بنیادین اخلاق (یعنی امر مطلق) چیزی غیر از قانون اراده خودآیین و مستقل نیست. بدین ترتیب در کانون فلسف اخلاق کانت تصویری از عقل است که فراتر از تصویر هیومی «بنده» عواطف و احساسات عمل می کند. افزون بر این، حضور چنین عقلِ حاکم بر خودی در هر فرد است که کانت را به این سمت سوق داده که مبانی قطعی برای این اندیشه مطرح نماید مبنی بر این که هر فرد انسانی ارزش برابر داشته و مستحق دریافت احترام مساوی است.
اهداف و روشهای فلسفه اخلاق
به نظر کانت بنیادیترین هدف فلسفه اخلاق و نیز بنیادیترین هدف بنیادگذاری مابعدالطبیع اخلاق، “یافتن و جستوجوی” اصل بنیادین مابعدالطبیعه اخلاق است. کانت این پروژه و طرح را از طریق دو فصل نخست بنیادگذاری پی میگیرد. او [کار خود را] با تحلیل و توضیح دیدگاههای رایج در فهم عرف در باب اخلاق آغاز می کند. خصیصه این طرحِ نخست آن است که در باب اصل یا اصولی که تمام احکام اخلاقی متعارف ما بر آنها مبتنی هستند، ادعای دقیقی دارد. فرض [کانت] آن است که این احکام از سوی هر انسان بالغ و عاقل معمولی پذیرفته می شود. اما امروزه به نظر بسیاری کانت در باب عمق و گستره توافق اخلاقی بسیار خوشبین بوده است. اما شاید بهترین تصویری که از او ارائه شده این است که وی معتقد به توافق بسیار گسترد منظر اخلاقی آدمیان است و نیز اینکه آنها به برخی احکام عام اخلاقی عمیقاً معتقدند. در هر حال، او ظاهراً مخاطب خود را شکاک اخلاقی واقعی (همچون آنها که اغلب در آثار فیلسوفان اخلاقی از آنها نام برده می شود) نمیداند؛ یعنی فردی که برای این که اخلاقی عمل کند در پی دلیل است و [سعی دارد] رفتار اخلاقیاش را بر برهانی عقلی که فیسلوفان در پی اقامه آن هستند مبتنی کند. مثلاً وقتی کانت در فصل سوم و پایانی بنیاد، هدف بنیادی دومش را مطرح میکند (یعنی این هدف که این اصل اخلاقی بنیادین را به عنوان اقتضای اراده عقلانی هر شخصی «اثبات کند») در نهایت، از پاسخ دادن به کسانی که خواستار برهانی بر این مطلبند که چرا واقعاً الزامات اخلاقی ما را ملزم می کنند، ناتوان است. او این طرح دوم را بر این وضع مبتنی میکند که ما (یا دست کم مخلوقاتی با ارادههای خردمند) دارای استقلال و خودآیینیاند. استدلال این طرح دوم غالباً سعی دارد تا به واقعیتی متافیزیکی در باب ارادههای ما دست یابد. این مطلب برخی خوانندگان [بنیاد] را به این نتیجه میرساند که او اساساً سعی دارد الزامات اخلاقی را با توسل به واقعیتی (استقلال و خودآیینی ما) موجّه کند که حتی شکاک اخلاقی به آن اذعان دارد. اما قابل دفاعترین بخش استدلال او در اثبات اصل بنیادین اخلاق مبتنی بر ادعایی است که بعید است شکاک حقیقی را تحت تاثیر قرار دهد یعنی این مساله که استقلال ارادههای ما پیشفرض هر منظر عملی است که به معنای دقیق کلمه از سوی ما قابل تصدیق است.
با این که اینها دو هدف بنیادین فلسفه اخلاقند به نظر کانت تنها اهداف [فلسف اخلاق] نیستند. فلسفه اخلاق این پرسش را مورد توجه قرار میدهد که من چه باید بکنم؟ لازم پاسخ او به این پرسش چیزی بیش از بیان اصل بنیادین اخلاق است. ما همچنین باید بنابراین اصل، ماهیت و گستره الزامات اخلاقی گوناگونمان را تبیین کنیم. کانت در راستای این غایت، یافتههایش را از بنیادها در ما بعدالطبیعه اخلاق به کار گرفته و الزامات اخلاقی عمده و اصلی ما در قبال خودمان و دیگران را دسته بندی میکند. فلسفه اخلاق باید همچنین فرمانها (الزاماتی) که اخلاق بر روان شناسی آدمی و صور تعامل اجتماعی انسانی دارد را شرح و تبیین کند. این موضوعات در کنار سایر موضوعات، در فصول اصلی نقد دوم [نقد عقل عملی] و باز در مابعدالطبیعه اخلاق مطرح شده و شاید تلقی ثابتی در انسانشناسی از منظر کاربردی را مفروض می گیرد. به علاوه پاسخی قانعکننده به این پرسش که فرد چه باید بکند، باید در تبیین هر الزام سیاسی و دینی اتخاذ شود. از نظر کانت هر یک از این الزامات دستکم به نحوی غیرمستقیم الزامی اخلاقی نیز به حساب میآید و در مابعدالطبیعه اخلاق و دین[در محدوده عقل تنها] مورد بحث واقع شدهاند. دست آخر فلسفه اخلاق باید در باب غایت نهایی سعی آدمی (خیر اعلا) و نسبت آن با حیات اخلاقی چیزی بیان کند. در نقد عقل عملی کانت استدلال میکند استحقاق ما نسبت به دومی است. متأسفانه کانت مینویسد فضیلت بهروزی را تأمین نمیکند و حتی ممکن است با آن در تعارض باشد. افزون بر این هیچ امکان واقعیِ کمال اخلاقی در این حیات وجود ندارد و فیالواقع قلیلی از ما کاملاً به سعادت و خوشی کامل دست مییابیم و شانس زیادی برای التذاذ داریم. عقل چه در باب وجود مشیت الاهی و چه در باب جاودانگی روح نمیتواند نقض و ابرام کند (که ظاهراً برای این امور لازم است).در عین حال کانت استدلال میکند میزان نامحدود زمان برای کمال خودمان (جاودانگی) و حصول به اندازه و متناسب بهروزی (تضمین شده از سوی خداوند) اصول موضوعهای هستند که از سوی عقل آگاه که در امور اخلاقی به کار گرفته میشود، در نظر گرفته میشود.
کانت در سراسر آثار اخلاقیاش بارها و بارها به این پرسش بازمیگردد که روشِ فلسف اخلاق وقتی در پی این اهداف است، چیست. اید بنیادین این مباحث آن است که موضوعات و مباحث فلسفی بنیادین باید به نحو پیشینی مطرح و مورد توجه قرار گیرد یعنی بدون این که با استفاده از مشاهدات در باب آدمیان و رفتارشان به دست آمده باشد. وقتی ما اصل بنیادین اخلاق را پیشینی «بجوییم و تثبیت کنیم»، در آن صورت میتوانیم این اصل را به آدمیان اطلاق کرده و نتایج خاصی را در باب نحوهای که باید عمل کنیم، تعمیم دهیم. اما تأکید کانت بر طریقه پیشینی در جستوجو و تثبیت اصول اخلاقی بنیادین همواره به روی خود کانت همخوان به نظر میرسد. مثلاً بنیاد مکرراً به واقعیات تجربی (مثل این که ارادههای ما با اصول عملی معین میشود یا این که انگیزههای گوناگون در انجام اعمال درست متغیرند و…) متوسل میشود. آثار اخلاقی متأخر حتی بیشتر بر تعمیمهای تجربی تکیه دارد. کانت خود به جز در به کارگیری آن اصول بنیادین اخلاقی، درصدد به کارگیری چنین تعمیمهایی در جستوجو و تثبیت اصل اخلاقی بنیادین نیست. در عین حال همواره به آسانی نمی توان گفت آیا معقولیت استدلالهای کانت را با اتکا بر ایدههای به دست آمده از مشاهده آدمیان و جهانی که آنها در آن به سر میبرند، به دست می آید یا نه.
به یک معنا ظاهراً روشن است که چرا کانت بر شیوه پیشینی پای میفشارد. «مابعدالطبیعه اخلاق» بیش و کم تبیینی است از طبیعت و ساختار واقعیت اخلاقی (عملاً دستهبندیای از وظایف و ارزشها). این طرح، برای مثال چنین پرسشهایی را مطرح میکند که وظیفه چیست؟ (ماهیت وظیفه چیست؟) انواع وظایف کدامند؟ (خوب) خیر چیست؟ انواع خوب کدام است؟ و از این قبیل. معلوم است که این پرسشها، مابعدالطبیعیاند [یعنی پرسش از ماهیت و بنیاد یک امر]. هر اصلی در جهت این مقولهبندی به کار گرفته شود، ظاهراً اصلی مربوط به مابعدالطبیعه خواهد بود، و اصول مابعدالطبیعی همواره با شیوههای پیشینی تحقیق و اثبات میشوند.
شاید چیزی این گونه در پس ذهن کانت باشد. اما ملاحظاتی که او برای شیوه پیشینی مطرح میکند کاملاً آشکارا از این نوع عقلانیت برداشت نمی شود. در ادامه سه وجهی که برای تأکید او به سود شیوههای پیشینی می آورد، به ترتیب میآید.
نخست آن که بنا بر فهم کانت و دیگران از اخلاق، اخلاق ابتدائاً مستلزم تحلیل مفاهیم اخلاقی ماست. ما باید مفاهیم «اراد نیک»، «الزام»، «وظیفه»، و نظایر اینها و نیز روابط منطقی این مفاهیم با یکدیگر را فهم کنیم پیش از آن که معین کنیم آیا کاربرد ما از این مفاهیم موجّه است یا خیر، با فرض این که اینگونه تحلیل مفاهیم امری پیشینی است و با توافق با این که فلسفه اخلاق عبارت از چنین تحلیلی است، فلسفه اخلاق نیز پیشینی است.
البته حتی اگر با کانت موافق باشیم که اخلاق با تحلیل باید آغاز شود و این که تحلیل کاملاً کاری پیشینی است یا باید باشد، این مطلب توضیح نمیدهد چرا تمامی پرسشهای بنیادین فلسف اخلاق باید به نحو پیشینی پاسخ داده شود. فیالواقع مهمترین نکته باید اثبات این مطلب باشد که ما در مقام عاملان عاقلی در اعتقاد به امر مطلق (
CI
)، موجّه هستیم. اگر این طرح هم باید به نحو پیشینی انجام شود (پیش رود)، نمیتواند به این جهت باشد که طرحی تحلیلی است. انطباق با الزامات اخلاقی به خودی خود نه متضمن مفهوم عاملیت عقلانی است و نه در صورتی که بگوییم که عاملی کاملاً معقول ممکن است پایبند به اخلاق نباشد، مرتکب تناقض گویی شده ایم. با این حال بنا بر استدلال کانت هیچ تجربهای نمیتواند به ما بگوید آیا هر ارادهای از جمله اراد خودمان مطابق با امر مطلق (
CI
) است یا با در نظر گرفتن این توافق «آن چه به حساب میآید، اعمالی که دیده میشوند نیست بلکه اصول بنیادی است که به چشم نمیآید.» (۴:۴۰۷) در واقع به دلیل وضع تاریک رفتار آدمی هر چه بیشتر آن را تجربه میکنیم، کمتر میتوانیم اعتماد داشته باشیم که هر ارادهای اصلاً با هنجارهای اخلاقی موافقت داشته باشد. از آن جا که مشاهده نمیتواند انطباق ضروری ارادههای عقلانی با امر مطلق را ثابت کند، کانت این ادعا را که آنها به عنوان نمونهای از حکم ترکیبی پیشینی، هماهنگ [با
CI
] باشد، در نظر میگیرد، مدعای پیشین که تحلیلی یا مفهومی نیست و در عین حال توجیه آن نمیتواند متکی بر مشاهده باشد. این دلیل دومی است که کانت معتقد است موضوعات بنیادین اخلاق باید به روش پیشینی بحث و فحص شوند: موضوع بنیادین امر اخلاقی، ماهیت و مضمون اصولی است که ضرورتاً ارادهای عقلانی را متعین میکند.
موضوعات و مسائل بنیادین فلسفه اخلاق هم باید به طور پیشینی به بحث گذارده شوند، شاید به دلیل ماهیت الزامات اخلاقی خود یا چنانکه کانت میاندیشد. این دلیل سومی برای طریق پیشینی است و ظاهراً مهمترین دلیل کانت همین است: الزامات اخلاقی خود را به عنوان ضرورت مطلق مینمایند. اما روش پسینی جهت کشف و اثبات آن چه باید بکنیم نامناسب است، قطعا روش پسین تنها آن چه بالفعل و در واقع باید انجام دهیم را بیان می کند. بدین سان روش پسینی در تحقیق و اثبات اصلی که این الزامات را ایجاد میکند از حضور و نمود «بایدهای» اخلاقی در مقام ضرورت حمایت نمیکند. کانت استدلال میکند که مشاهدات تجربی تنها میتواند نتایجی را مثلاً در باب مزایای نسبی اخلاقی در اوضاع و احوال گوناگون یا گونهای که موجب رضایتمندی ما نزد خودمان یا دیگران شود به دست دهد. چنین یافتههایی آشکارا از ضرورت مطلق الزامات اخلاقی حمایت نمیکند. بنابراین توسل به ملاحظات پسینی تصویری مخدوش از الزامات اخلاقی را نتیجه میدهد. چنین ملاحظاتی الزامات اخلاقی را به گونهای مینگرد که تبعیت از آنها ضرورت مطلق ندارد بلکه ضرورت آن مشروط به ملاحظات دیگری است که منفعتآمیز بودن، خوش بین بودن یا به نحو دیگر لذتبخش بودن اثبات شود. بدین سان کانت استدلال میکند اگر فلسفه اخلاق علیه تضعیف ضرورت مطلق الزام در تحلیل و دفاعش از اندیشه اخلاقی موضع بگیرد، باید کاملاً به نحو پیشین این کار را انجام دهد.
اراد نیک، ارزش اخلاقی و وظیف
تحلیل کانت از تصورات (فهم) عرفی با این انگاره آغاز میشود که تنها چیزی که [در جهان و خارج از این جهان] بدون قید و شرط خوب است «اراد نیک» است. با این که تعابیری همچون «او خوشقلب است»، «او خوش طینت است »، و «او حسن نیت دارد» رایج و متداول است، اراد نیک در اندیشه و به نظر کانت به معنای هیچیک از این مفاهیم متعارف نیست. انگار «اراد نیک» به انگار «شخص نیک» یا به تعبیری کهنتر «شخص دارای اراد نیک» نزدیکتر است. این استعمال تعبیر «اراده» قبلاً بر تحلیل اندیشه اخلاقی متعارف بنابود، اما در واقع بعدها مباحث فنیتر و تخصصیتری ناظر به سرشت عامل عقلانی را کانت مطرح میکند. این مفهوم از اراد نیک یک معیار عرفی مهم است که او در سراسر آثارش به آن رجوع می کند. مفهوم اصلی [اراد نیک] آن است که آنچه فردی را خوب می کند این است که او واجد ارادهای باشد که به نحوی خاص از سوی قانون اخلاقی “متعین شود” یا تصمیمهایش بر مبنای قانون اخلاقی بگیرد. اید اراد نیک، اید کسی در نظر گرفته میشود که فقط تصمیماتی میگیرد که به عقید او ارزش اخلاقی دارد و نفس ملاحظات اخلاقی را به عنوان ادلهای که نتیج آنها راهنمای رفتار فرد باشد، در نظر می گیرد. این نوع گرایش یا منش چیزی است که برای همگی ما ارزش برتر دارد. به عقید کانت [اراد نیک] ارزش نامحدود و بیقید و شرط دارد. بنابراین به نظر من مقصود او اولاً و بالذات از این مطلب [بی قید و شرط بودن اراد نیک] دو امر است:
نخست بر خلاف هر چیز دیگری، هیچ شرایط قابل تصوری وجود ندارد که در آن شرایط خیر اخلاقی خودمان را فقط از این جهت که امر مطلوبی را حاصل می کند، فدا کنیم [خیر اخلاقی وسیل هیچ مطلوبی نمی تواند باشد] و ارزش اراد نیک در هیچ شرایطی هم از بین نمی رود. بالعکس ارزش تمام حالات مطلوب دیگر همچون شجاعت یا هوشمندی یا ذکاوت ممکن است از بین
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 