پاورپوینت کامل کیخسرو، پادشاه شورشی ۸۱ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
4 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل کیخسرو، پادشاه شورشی ۸۱ اسلاید در PowerPoint دارای ۸۱ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل کیخسرو، پادشاه شورشی ۸۱ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل کیخسرو، پادشاه شورشی ۸۱ اسلاید در PowerPoint :

قسمت اول این نوشتار که گزارش کوتاهی از وضعیت سیاسی و اجتماعی دوران فرمان‌روایی «کاووس» پادشاه کیانی به روایت آنچه در شاهکار جاودانی حکیم توس شاهنامه آمده است، در شماره هفته گذشته چاپ شد.

اشاره:

قسمت اول این نوشتار که گزارش کوتاهی از وضعیت سیاسی و اجتماعی دوران فرمان‌روایی «کاووس» پادشاه کیانی به روایت آنچه در شاهکار جاودانی حکیم توس شاهنامه آمده است، در شماره هفته گذشته چاپ شد. در این شماره توجه خوانندگان را به بخش دوم و پایانی این نوشتار جلب می‌کنیم.

به رستم چنین گفت گودرز پیر

که تاکرد مادر مرا سیر شیر

همی بینم اندر جهان تاج و تخت

کیان و بزرگان بیدار بخت

چو کاووس خودکامه اندر جهان

ندیدم کسی از کهان و مهان

خرد نیست او را نه دانش نه رأی

نه هوشش بجای است و نه دل به جای

تو گویی به سرش اندرون مغز نیست

یک اندیشه ی او همی نغز نیست

کس از نامداران پیشین زمان

نکردند آهنگ زی آسمان

چودیوانگان است بی راه و رای

به هر باد ‌آید ببرآید زپای

در داستان جنگ رستم با سهراب، پادشاه سنگ دلانه مرگ سهراب فرزند رستم یار و یاور ایرانیان را آرزو دارد. گودرز پیام رسان اوست بر کاووس و تقاضای نوش‌دارو.

به گودرز گفت آن زمان پهلوان

که‌ای گرد بازو و روشن روان

پیامی زمن نزد کاووس بر

بگویش که ما را چه آمد به سر

به دشنه جگرگاه پور دلیر

بریدم که رستم مماناد پیر

هیچ‌کس شکوه و شکایت رستم را ندیده است، ولی التماس و خواهش دردمندانه او از کیکاووس با یاد‌آوری همه فداکاری‌های او در راه میهن و رهایی پادشاه در دل سخت پادشاه اثری ندارد. او نوشدارو را درمان فرزند می‌پندارد که در خزانه پادشاهی است.

گرت هیچ یاد است کردار من

یکی رنجه کن دل به بیمار من

از آن نوشدارو که در گنج توست

کجا خستگان را کند تندرست

پادشاه گمان دارد که با نجات سهراب از مرگ، رستم نیرومند‌تر و تاج و تخت کیانی در ظفر قرار خواهد گرفت.

ولیکن اگر داروی نوش من

دهم زنده ماند گوپیلتن

شود پشت رستم به نیرو ترا

هلاک آور بی گمان مرمرا

دیوار بی‌اعتمادی با جوانمردی کیکاووس بین او و پهلوانان و سرداران هر روز استوارتر می‌گردد.

مردمان نیز خواه ناخواه شنونده و بیننده این همه تباهی‌ها و ناسپاسی‌ها و گستاخی‌ها بوده و کینه از پادشاه و دربار فاسد او هر روزه در دل و جان آنان ریشه می‌دواند. بیداد و ناسپاسی و خودکامگی، آن چنان روح و جان پادشاه را فرا گرفته که فرزندش سیاووش نیز خود را در امان از نفرت وکینه و بیداد پادشاه نمی‌بیند. سیاووش فرزند زیبا و فرهمند کیکاووس است که در کودکی نزد رستم رسم جنگ و جنگاوری و پهلوانی و جوانمردی با عشق در میهن می‌آموزد، با رسیدن به نوجوانی و ناسپاسی در برابر رستم، چنان که رفت.

***

آنچه که در توران زمین درگذر است، شباهت کامل با رویدادهای آن روزگار ایران داشت. دانایی و خرد ورزی و آزادگی جای خود را به نادانی و چاپلوسی و ریاکاری داده بود، افراسیاب پادشاه توران هم سان با کاووس خودکامگی بر مردم توران را برگزیده است. فرزانگانی همچون «پیران‌ویسه» که دلباخته و دوستدار میهن و مردمان و پادشاه خویشند و افراسیاب را بارها و بارها به راستی و داد و

مردم داری رهنمون بودند، اما در برابر «گریسوز» که نمادی از بی‌خردی، کینه توزی و ستم کاری است، شاه را بر بیداد و جنگ و کشتار و خون‌ریزی مشوق است.

پادشاه آنگاه که سخن پیران را به کار می‌بست، آسودگی و آرامش بر مردم می‌رفت و آن زمان که وسوسه و نیرنگ گرسیوز کارگر می‌گشت، ستم، جنگ، خونریزی کشور توران را فرا می‌گرفت. شوربختانه پادشاه همواره با گرسیوز همراه می‌گشت.«پیران» فرزانه با خرد تورانی تماشاگر این همه نابسامانی و گریز توده مردم از پادشاه می‌بود. اندوه او آن بود که به پادشاه بارها هشدار داده بود. زنهار او ره به جایی نبرده و به کنجی خزیده و به ناچار می‌بایست در این رویدادهای شوم وفراز و فرود و تحولات شریک گشته و تا در آتشی که ریشه آن ناراستی‌ها و کژی‌ها بود و هر روز شعله ورتر می‌گشت، او را نیز در خود فرو می‌برد.

کاووس، پادشاه ایرانی و افراسیاب پادشاه توران با جنگ‌های طولانی و

بی حاصل مردمان خود را خسته ساخته و فراوان مردمی که در شهرهای هر دو کشور در آن روزگار به ستم نابود گشتند و مردمان بی شمار بی جا و آواره گردیدند. هزاران هزار تن بی گناه در خاک و خون غلتیدند و خانواده‌های بسیار که یله روزگار گشتند.

نگاهی به داستان سیاوش و آنچه بر او نابخردانه رفت، مشتی از خروار بود که افراسیاب به فرجام کارهای ناشایست وگنه کارانه خویش نمی‌گریست. پی‌آمد اینها همه جنگ‌های سهمگین و سرانجام کیفر یافتن افراسیاب و اطرافیان او بود که در این آتش که خود افروخته بودند، سوختند. در منش و فرهنگ حکیم توس آن کس که نیک است و راه درستی و راستی را برگزیده فرهمند و بزرگ است.

برای حماسه سرای بزرگ ایرانی در شاهنامه، هوشمندان، خردمندان و دادگران در هر کجای گیتی که باشند، سزاوار ستایش اند. پیران ویسه از این دسته از بزرگان است که فردوسی او را در شمار دانایان و فرزانگان تور می‌داند. پس از آن که سیاووش به توران می‌آید، پیران برای آن که آتش کینه و خشم دیرین دو پادشاه را به خاموشی برد شاهزاده را به دربار افراسیاب برده و به توصیه و اندرز پیران، پادشاه با شاهزاده ایرانی با مهر و محبت برخورد می‌کند و فرمان حکومت چین را برای سیاووش صادر می‌کند.

پیران ویسه دختر خویش «جریره» را به همسری سیاووش در می‌آورد و برای نزدیکی بیشتر هوشیارانه فرنگیس فرزند افراسیاب برای شاهزاده ایرانی خواستگاری می‌گردد. آتش کینه و انتقام «گرسیوز» که از ستم ورزان و ناراستان توران است برانگیخته می‌شود تا سرانجام دستور قتل سیاووش بی گناه را از افراسیاب دریابد. رفتار و کردار هوشمندانه پیران در این رهگذر باد در قفس افکندن است کینه‌ها افزون تر، جنگ‌ها گسترده‌تر و مردمان قربانی این نیرنگ‌ها و فریب‌ها و بخل‌ها گشته اند.

توده مردم که بزرگان حکومت‌اند و در شمار لشکریان تورانند، تماشاگر این حد نادانی، گزی و ناراستی افراسیاب و اطرافیان اویند. بی گناهی سیاووش را می‌دانند و از فرزانگی و نژادگی او آگاهند. آنان نیز زبان به شکوه و اعتراض می‌گشایند تا خون بی گناهی ریخته نشده و سرزمینی نابود نگردد.

چه کردست با تو نگویی همی

که برخون او دست شویی همی

چرا کشت خواهی کسی را که تاج

بگرید بر او زارهم تخت عاج

«پیلسم» برادر دیگر«پیران» که از انگشت شمار خردمندان و نیک خواهان است، از گرسیوز می‌خواهد تا از کشتن شاهزاده بی‌گناه ایرانی درگذرد، هوشیارانه هشدار می‌دهد و با کشته شدن سیاووش توده مردمان و سرداران و پهلوانان ایران که بر او مهر بسیار دارند از خونخواهی نخواهند گذشت و آنچه که بر سر توران و تورانیان خواهد آمد را بی باکانه می‌گوید که پایان آن نفرین و عذاب ابدی بر افراسیاب است.

که تا زنده‌ای بر تو نفرین بود

پس از مردنت دوزخ آیین بود

فرنگیس، دخت افراسیاب که خواهش و لابه او برای رهایی شویش از مرگ راه به جایی نبرده است، اشک ریزان چهره می‌خراشد، جامه می‌درد و نفرین کنان بر پدر روی به سیاووش می‌نماید.

مر آن کس که یازد به بد بر تو دست

بریده سرش باد و افکنده پست

مراکاشکی دیده گشتی تباه

ندیدی بدین سان کشانت به راه

مرا از پدر این کجا بد امید

که پردخته ماند کنارم ز شید

آنچه که رفت، نمای کوتاهی از اوضاع سیاسی توران زمین با بسنده کردن از آنچه که در خاک توران می‌رفت و با یادآوری آن که حکمرانی افراسیاب، آن گونه ناراست و ستم‌کارانه و بی‌خردانه و همراه با نیرنگ و دروغ بود که مردمان به ستوه آمده و با درد و رنج عمیق آنچه را که افراسیاب نمی‌دید، به راحتی می‌دیدند،ْ بیمناک از آینده‌ای که بر آنان رقم‌زده می‌شد، نه مردمان و توده بلکه سرداران و فرماندهان و خانواده افراسیاب نیز بر پادشاه هراسان بودند، فرنگیس در آرزوی مرگ پدر بود شاید نفرین دخت افراسیاب نفرین بیشتر تورانیان می‌بود که چاره‌ای جز خموشی و سکوت نداشتند. با این رخدادهایی که به تندی می‌گذشت آینده‌ای تباه و تاریک برای دو کشور آن روزگار در پیش رو بود، چنان که خواهد آمد.

شیب قیرگون ماه پنهان شده

به خواب اندرون مرغ و دام و دده

چنان دید سالار پیران به خواب

که شمعی برافروخته ز آفتاب

سیاووش بر شمع تیغی به دست

به آواز گفته نشاید نشست

کزین خواب نوشین سر آزاد کن

ز فرجام گیتی یکی یاد کن

که روز نو آیین و جشنی نو است

شب سور آزاده کیخسرو است

سپهبد بلرزید در خواب خوش

بجنبید گلشهر خورشید فش

بدو گفت پیران که برخیز و رو

خرامنده پیش فرنگیس شو

در تاریک‌ترین روزگار و ظلمانی‌ترین شب زمانه، کیخسرو چند ماه پس از قتل ناجوانمردانه سیاوش، زاده می‌شود. شبی پیران در خواب می‌بیند که سیاوش شمعی به دست،‌ زادن فرزندش «کیخسرو» را مژده می‌دهد. خردمند تورانی با همسرش به یاری فرنگیس شتافته و کیخسرو زاده می‌شود که نمادی از روشنی و پیروزی روشنایی بر تاریکی‌ها است.

افراسیاب که خود نیای کیخسرو است، می‌کوشد تا هیچ بازمانده‌ای از سیاوش نباشد. با دوراندیشی پیران و اندرز و سفارش به نیکی،‌ کیخسرو از مرگ رهایی یافته و نگهداری او به شبانان سپرده می‌شود. این در حالی است که با کشتن سیاوش، شومی این گناه بزرگ دامن همه را در برگرفته و هفت سال ایران و توران دچار خشکسالی شده است. اوضاع مردمان جامعه واژگونه گشته، رنج و سختی و اندوه و بیماری جهان را در بر می‌گیرد:

ز باران هوا خشک شد هفت سال

دگرگونه شد بخت برگشت حال

شد از رنج و سختی جهان پر نیاز

برآمد برین روزگار دراز

کیخسرو در شمار فرودست‌ترین طبقات اجتماع است. به همراه چوپانان، رمه‌ها را به کوه‌ها و دشت‌های خالی از سبزه و علف می‌برد. او تماشاگر این هه اندوه و رنج و تنگ‌دستی مردمان است. داستان سوزناک کشتن پدر بی‌گناه خویش را می‌شنود. فرجام پدر از خاندان کاووس برای او گفته شده و از ستم افراسیاب و گرسیوز بر پدر و مادرش آگاه است. او از آنچه خودکامگی و ستم ورزی و بیداد و نادانی بیزار است. در جستجوی راهی است که داد جای بیداد را گیرد و دانایی و فرزانگی جایگزین نادانی گردد و روشنایی بر تاریکی پیروز گردد. او خود درباره آنچه در کودکی او گذشته و سختی‌ها و دردهایی که بر او رفته، به افراسیاب گفته است:

از آن پس که گشتم ز مادر جدا

چنان چون بود بچه بینوا

به پیش شبانان فرستادیم

به پروار شیران نر دادیم

مرا دایه و پیشکاره شبان

نه آرام روز و نه خواب شبان

چنین بود تا روز من برگذشت

مرا اندر آورد پیران به دشت

او آشناترین فرد به دربار نیای خود، چه کاووس و چه افراسیاب است. چاپلوسی و ریا و ناراستی و کژی بزرگان هر دو دربار را شنیده است و می‌داند که چگونه «گرسیوز» نیای او را فریفته و فرمان قتل سیاوش را می‌گیرد. از فسادهای اخلاقی و دروغ و نیرنگ و خودکامگی درباره کیخسرو بسیار شنیده است. او می‌داند و همین بسیار دانستن به او فرهنگ و بینش و منش دگرگونه‌ای می‌دهد که او را به مردمان فرود دست روزگار خود نزدیک ساخته و از حاکمان و شاهان و درباریان دور می‌سازد و همین گونه است که او را از شاهزاده‌ای با خوی اشرافی که زاده دو فرهنگ آن روزگار است دور می‌سازد. از او شاهزاده‌ای انقلابی می‌سازد که می‌بایست به یاری و فرهمندان ایرانی جامعه‌‌ای را بسازد که سزاوار مردمان ایران زمین است.

با خواب دیدن گودرز سیاوش را که فرزندی در توران به نام کیخسرو دارد، گیو را که پهلوانی دانا و زیرک و زورمند است، به سرزمین توران گسیل می‌دارد تا کیخسرو را بیابد. آزادگان و فرزانگان ایرانی در آرزوی فرهیخته‌ای آزاده و نستوه هستند که به یاری آنان شتافته، ایرانیان را از این همه رنج و سختی و بی‌عدالتی رهایی دهد.

شنیدن آن که کیخسرو فرزند سیاوش است، دل‌ها را شاد و به نجات خود از چنبره‌ای که در آن گرفتارند، امیدوار می‌سازد. با یافتن کیخسرو و فرنگیس، آنان به همراه پهلوان ایرانی، پای به خاک میهن می‌گذارند. میهنی که ناجی خود را یافته و مردمان و پهلوانان و فرهیختگان، گروه گروه، به پیش‌باز کیخسرو می‌روند. او آمده است تا:

مگر کز بدان پاک گردد جهان

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.