پاورپوینت کامل نگاهی به زبان و رفتارهای آن ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل نگاهی به زبان و رفتارهای آن ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۲۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل نگاهی به زبان و رفتارهای آن ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل نگاهی به زبان و رفتارهای آن ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint :
زبان و رفتارهای آن یکی از مهمترین موضوعاتی است که فلاسفه و زبان شناسان قرن بیستم را به خود مشغول کرده است. تقسیم رفتار زبانی به عقلانی و غیر عقلانی موضوع سخن هومن پناهنده محقق و مترجم فلسفه بود.
زبان مغالطه آمیز
زبان و رفتارهای آن یکی از مهمترین موضوعاتی است که فلاسفه و زبان شناسان قرن بیستم را به خود مشغول کرده است. تقسیم رفتار زبانی به عقلانی و غیر عقلانی موضوع سخن هومن پناهنده محقق و مترجم فلسفه بود. او با کنکاشی موشکافانه در میان مطبوعات حاضر و یکی دو روزنامه؛ بر اساس اسلوبی که جورج اورول ادیب و مقاله نویس شهیر انگلیسی پیشنهاد می کند با بیانی روان از شلختگی ذهن مقاله نویسان و روزنامه نگاران مطبوعات به قول خودشان ییشرو پرده بر می دارد. او درباره هدفش از انتخاب عنوان سخنرانی می گوید:
“منظور از عنوان این سخنرانی “زبان مغالطه آمیز”، نشان دادن رفتار خلاف زبانی معقول است. تا بفهمیم رفتار زبانی معقول چیست تا رفتار زبانی مان را معقولانه کنیم. پس زبان مغالطه آمیز یعنی زبان غیر معمول.”
ویژه گیهای نثر بد از دید اورول و همچنین توصیه های او برای خوب نوشتن و در نهایت نشان دادن نمونه های بسیار از نوشته های پر مدعا، پر طمطراق و ابهت های کاذب روزنامه نگاران برخی روزنامه ها، قسمت بزرگی از سخنان پناهنده را تشکیل می دهد. پناهنده سخن خود را این گونه پایان می دهد:
“برای نوشتن خوب باید الگوریتم ابتدایی نوشتن را فرا گرفت.”
متن پیش رو بخش اول سخنرانی سه ساعته هومن پناهنده، محقق و مدرس فلسفه و زبان با عنوان: زبان مغالطه آمیز است که پنج شنبه ۱۴ تیر ماه ۱۳۸۶ در محل موسسه معرفت و پژوهش ایراد شد.
رفتار زبانی معقول
ظاهراً پیچیده ترین دستگاهی که آدمی در اختیار دارد دستگاه و نظام زبانی است. همه سیستم های پیچیده ای که توسط انسانها پس از آن به وجود آمده مبتنی بر سیستم زبانی بوده است. سیستم های زبانی نسبت به همه نظام های ساخته بشر از قبیل سیستم سوپر کامپیوتر تقدم زمانی و کیفی دارد. از طرف دیگر انسان ها دارای رفتارهای معقول و نامعقول اند. منظور از معقول، رفتار عقلانی و نقطه مقابل آن رفتار غیر عقلانی است. رفتار عقلانی در تعریف ساده، رفتاری است که اولاً بر دلیل مبتنی است و ثانیاً مبتنی است بر دلیل هر چه قوی تر و قوی تر و قوی تر.
حال دستگاهی وجود دارد به نام دستگاه زبانی که وجود آن باعث تحقّق چیزی به اسم رفتار زبانی (
verbal behavior
) می شود. از طرف دیگر انسان موجودی است که می تواند هم معقول و هم نامعقول رفتار کند.
نکته این است؛ آدمی برای رفتارهای پیش پا افتاده مثل رانندگی کردن و لباس خریدن دنبال الگوی رفتار عقلانی است. طبیعی است دستگاهی که در اختیار ماست (زبانی) و اینقدر پیچیده و حیاتی است، جزئی از ما باشد. این دستگاه با ما چنان عجین شده که نمی دانیم ممکن است با ما چه ها بکند. باید فکر کنیم که چطور با آن معقول رفتار کنیم.
اینطور نیست که نسبت ما با این دستگاه به طور خودکار عقلانی باشد. به عبارت دیگر این گونه نیست که رفتار زبانی ما خود به خود رفتاری عقلانی باشد. نه! مثل خیلی جنبه های دیگر زندگی مان که به دنبال استفاده معقول از وسایل زندگی هستیم، اینجا هم باید دید چطور می توان معقولانه از زبان استفاده کرد. محور اصلی این مقال که زیر ساخت همه سخنانم را تشکیل می دهد این است:
“رفتار زبانی معقول. ” و منظورم از عنوان این سخنرانی که زبان مغالطه آمیز است خلاف رفتار زبانی معقول است. تا بفهمیم رفتار زبانی معقول چیست تا رفتار زبانی مان را معقولانه کنیم. پس زبان مغالطه آمیز یعنی زبان غیر معمول.
بحث را تا اینجا میتوان اینگونه خلاصه کرد:
۱. ظاهراً پیچیده ترین نظامی که در اختیار انسانهاست، نظام زبانی است که رفتار زبانی بر اساس آن تحقق می یابد.
۲. ما انسان ها رفتارهای معقول و نامعقول داریم.
منظور از رفتار معقول ۱- مبتنی بر دلیل و ۲- دلیل قوی تر و قوی تر است.
۳. با توجه به دغدغه عقلانی کردن رفتارهای معمولی و پیش پا افتاده مثل استفاده از تلفن، باید به طریق اولی نسبت به معقول کردن رفتار زبانی دغدغه داشت.
حال نکته این است: زبانی که ما به دنبال استفاده معقول از آن هستیم مطابق یک تقسیم بندی نقش های مختلفی ایفا می کند. مثلاً زبان می تواند نقش عاطفی ایفا کرده و به شکل عینی نمایان شود. مثلاً می گوییم چه هوای گرمی. چه منظره قشنگی.
زبان نقش ادبی و ارجاعی هم دارد.
نقش ارجاعی (کار کرد) نقشی است که بر صدق و کذب مبتنی است. ما با زبان چیزهایی را می گوئیم و آنها را به زبان خارج ارجاع می دهیم.(
refer
) چون درباره جهان خارج سخن می گوئیم محل صدق و کذب است. در این سخن دو کارکرد ادبی و ارجاعی مهم است. نوشته هایی که بر نقش ارجاعی زبان مبتنی است (نوشته های توصیفی) می تواند درست باشد یا نباشد.
یا اینکه چیزی را تعریف می کنیم. مثل: اتم چیست؟ آزادی چیست؟ دموکراسی چیست؟ اینها همه به نقش ارجاعی زبان اشاره می کنند. یا اینکه چیزی را حکایت یا روایت می کنید. یا استدلال می کنید. ادعایی می کنید و خودتان، خودتان را ملزم می کنید که برایش دلیل بیاورید. یا در موقعیتی قرار می گیرید که ناچارید دلیل بیاورید. در همه اینها ما با نقش ارجاعی زبان سر و کار داریم.
مثلاً در مورد نوشتار و گفتار استدلالی؛ در نوشتاری مدعایی طرح می شود که این مدعا مورد سؤال یا اعتراض است. در اینجا زبان ما علاوه بر آن خصوصیاتی که باید داشته باشد که در توصیف، تعریف و روایت است، خصوصیتی دیگر هم باید داشته باشد: باید مدلل هم باشد.
به عبارت دیگر رفتار زبانی معقول در نمونه هایی که ذکر شد: توصیف، روایت،استدلال و تعریف باید در وهله اول که زبان نقش ارجاعی دارد در مرحله های دیگر زبان نباید پر طمطراق و بی معنی باشد.
حال اگر زبان و گفتار استدلالی هم بود علاوه بر این که سخن نباید مبهم و پر طمطراق باشد، باید مدلل هم باشد. یعنی دلیل داشته باشد. در غیر این صورت نقص دارد و درجه عقلانیت آن پائین است.
جورج اورول مقاله نویس انگلیسی که دو کتاب بسیار مهم در زمینه کتب داستانی دارد، مقاله بسیار مشهوری دارد که در مقاله های کلاسیک جزو مهمترین مقالات زبان انگلیسی در قرن بیستم است. عنوان آن مقاله این است: سیاست و زبان انگلیسی.
اورول مقاله اش را اینگونه آغاز می کند:
“بیشتر کسانی که وضع زبان انگلیسی برایشان مهم است قبول دارند که زبان انگلیسی در بد وضعی قرار دارد. (این مقاله در ۱۹۴۶ چاپ شده است) اما در عین حال فرض عمومشان این است که برای حل این مشکل خود آگاه نمی توان کاری کرد.
تمدن ما روبه زوال و اضمحلال است. زبان این تمدن هم لاجرم در مسیر اضمحلال قرار می گیرد. واضح است که انحطاط یک زبان در نهایت معلول علت های سیاسی و اقتصادی است و صرفاً ناشی از تأثیر منفی این یا آن نویسنده خاص نیست. اما آنچه معلول است می تواند نقش علت را نیز ایفا کند. (فرض بگیریم علت های سیاسی و اقتصادی عامل انحطاط است ولی اینکه زبان منحط شده می تواند علت های بیشتری داشته باشد) کسی ممکن است در زندگی خود احساس شکست کرده، به مشروب پناه ببرد اما خود نوشیدن مشروب شکست را ممکن است کامل کند. عین این اتفاق دارد برای زبان انگلیسی می افتد. این زبان دارد زشت و شلخته می شود. چون اندیشه ما ابلهانه و احمقانه است. اما ولنگاری و شلختگی زبان نیز به نوبه خود بر آمدن افکار ابلهانه و احمقانه را تسهیل می کند. (یعنی گرچه خود محصول حماقت است ولی بعداً می تواند علت حماقت هم باشد)
زبان انگلیسی به خصوص زبان نوشتاری پر از عادات بد است که با تقلید این و آن از یکدیگر رواج هم می یابد.
اگر به خودمان زحمت بدهیم این عادات قابل ترک هستند. اگر این عادات ترک شود آدم می تواند با وضوح و روشنی بیشتری فکر کند. وضوح اندیشه، گام اول در راه بازسازی سیاسی است. پس مبارزه با شکل منحط بیان انگلیسی کار کمی نیست و دل مشغولی مختص نویسندگان حرفه ای نیست. (چون این انحطاط ابعاد وسیعی دارد بنابراین اگر کسی بخواهد بازسازی سیاسی یا اجتماعی کند تنها کار یک نویسنده نیست و اتفاقی نیست که در حوزه کوچکی اتفاق بیفتد و افرادی که در آن حوزه اند باید به فکر آن بیفتند. وقتی علت ها دور از دسترس است و در ابعاد وسیعی روی فکرکردن ما تأثیر می گذارد، پس تنها نویسندگان حرفه ای نیستند که باید دلمشغول اصلاح این زبان باشند).
اورول سپس ۵ فقره از پنج متن مختلف ذکر می کند و آنها را از قبیل خصوصیات منفی بررسی می کند. در نهایت برای حفظ این زبان شش توصیه مهم می کند.
خلاصه اینکه: زبان نقش های مختلفی ایفا می کند که نقش ارجاعی و ادبی موضوع این سخن اند. نقش ارجاعی با صدق و کذب رابطه دارد. همچنان که قبلاً ذکرشد سخن مغالطه آمیز مانع از تعقل است.
زبان مغالطه آمیز زبانی است که سبب خطا می شود و مانع عدم تعقل است. هم محصول عدم تعقل و هم موجب عدم تعقل است.
زبان جادوگر، زبان مستخدم
در قرن بیستم درباره زبان و نقش زبان در تفکر بیش از هر زمان دیگری آگاهی پیدا کرده ایم. بعضی ها قرن بیستم را قرن زبان آگاه می نامند. به این معنا که تا قبل از آن تصورمان این بود که زبان هم به مانند سایر داشته هایمان مثل اعضا وجود ما چشم و انگشت، رام و مستخدم ماست. به این معنی که با زبان هر کاری بخواهیم می توانیم بکنیم. فکر نمی کنیم که ممکن است ما را بفریبد یا به تعبیر ویتگنشتاین ما را جادو کند. اما در قرن بیستم فهمیدیم این مستخدم گاهی هم به ما خیانت می کند. کما بیش مکانیسم های آن را فهمیدیم که چگونه کاری را که از او می خواهیم انجام نمی دهد و ما را جایی می برد که ما نمی خواهیم.
ویتگنشتاین فیلسوف اتریشی جمله معروفی دارد که البته جملات معروف در کتاب تحقیقات فلسفی او کم نیست. او می گوید: کار فلسفه این است که علیه جادو شدن هوشیاری ما بستیزد توسط زبان. یعنی همین زبان که قرن ها دیده نمی شد و فکر می کردیم موجودیت شفافی دارد ممکن است عقل ما را جادو کند. به نظر او کار فلسفه کنار زدن پرده های فریب است تا با تحلیل زبان، معلوم کند که زبان، ما را در فلان موضع گمراه می کند. فیلسوف دیگری جادو کردن زبان را اینگونه تفسیر کرده است. او می گوید: زبان طوری استفاده شود که ما در مورد واقعیت دچار خطا می شویم. زبان باعث شود واقعیت را نبینیم.
راسل در کتاب تاریخ فلسفه غرب می گوید:
“مفهوم جوهر یک خطای متافیزیکی است که زاده انتقال ساخت جمله مرکب از نهاد و گذاره به ساخت جهان است. “
جوهر در مقابل عرض. به معنای چیزی که روی پای خودش می ایستد. جوهر هست بی آنکه به چیزی تکیه داشته باشد. سؤال: این جوهر که این همه مشکلات فلسفی دارد از کجا آمده است؟ راسل می گوید:
” زبان شما ساختار نهاد گذاری دارد. “
رزها سرخ اند. رز داری، سرخ داری. حال شما رز دارید که ما به ازایی دارد غیر از سرخ، تازه، و بانشاط.
شما در زبان است که این صفت ها را برمی دارید و می توانید بگوئید رز. در جهان خارج، رز بدون این صفت ها رز نیست. ولی چون زبان اینگونه است می تواند از موجودی به نام رز بدون اعراض و صفاتش یاد کند، شما این را به جهان خارج
project
می کنید و در جهان خارج هم جوهر می بینید. جوهر گل رز را می بینی و از طرف دیگر می گویی من صفت سرخی و تازه گی دارم که می شوند کلمه ها. پس می گویی من مفهوم کلی قرمز دارم که در جهان خارج ما به ازاء دارد. مسئله مهم این است: زیرا ما به ازا ندارد. زیرا یک مسئله زبانی است. اگر شما ساختار زبانی تان گونه ای دیگر بود ممکن بود فلسفه تان هم فلسفه جوهر و عرض نباشد.
از نظر راسل این از آن نکاتی است که باعث می شود زبان، آدمی را جادو کند. یعنی انسان آنچه که هست را نبیند. (منظور نشان دادن مثالی برای سوء فهم هایی است که زبان برای ما ایجاد می کند).
اورول پس از آنکه پنج قطعه را مثال آورد و تحلیل کرد، می نویسد:
“هر یک از این ۵ عنوان عیوب اختصاصی دارند اما همه آنها دو عیب مشترک دارند. (او می گوید که اینها نمونه وار است یعنی گزینش او غیر منصفانه نیست بلکه مشت نمونه خروار است) یکی از آن دو عیب مشترک آن است که در آنها صور خیال یعنی ایماژ، استعاره و مجاز خیلی کهنه و پیش پا افتاده است. یعنی یکی از مختصات زبان زشت این است که از استعاره ها و تشبیهات پیش پا افتاده و کلیشه ای که ماشین وار به ذهن ما می آید، به اصطلاح در مادون آگاهی از آنها استفاده کنیم. “
دومین عامل مشترک در نظر اورول بی دقتی و عدم وضوح است. از قول فیلسوفی، ما وقتی واضح صحبت می کنیم که مطمئن شویم خواننده یا شنونده مقصود ما را دریافته باشد که البته زود هم نباید مطمئن شویم. اورول می گوید:
“نویسنده معنایی در ذهن دارد ولی نمی تواند آن را بیان کند. یعنی قوت بیان ندارد. یا بی آنکه بداند چیز دیگری می گوید. فکر می کند دارد مقصودش را بیان می کند. چون من مقصود خودم را می فهمم، فکر می کنم دیگری هم مقصود من را همانگونه که من می پندارم می فهمد. “
در این زمینه ذکر این ماجرای واقعی جالب است.
همسایه من از پسرش تلفنی می خواهد که برایش شیر بخرد. پسرش هم شیر آب برایش خرید و آورد.
حال شما ممکن است بگوئید او کند ذهن بود. درست. اگر به آن آدم کند ذهن می گفتید پسته بخر، اشتباه نمی کرد. حداقل می شود گفت زبان فارسی برای آدم های احمق این امکان را بوجود آورده است. پس به زبان فارسی هم مربوط می شود. در زبان انگلیسی هم لابد کلمه ای دیگر این وضعیت را دارد.
مقصود من این است که زبان امکاناتی دارد که می توان از آنها خوب یا بد استفاده کرد. اورول می گوید:
“این همدستی و آمیزش ابهام و عجز در بیان، بارزترین خصیصه نثر جدید انگلیسی است. به خصوص در نوشته های سیاسی.”
او سپس شگردهایی را معرفی کرده و می گوید:
از رهگذر این ها می توان نثری تحویل داد که حقیقتاً برایش زحمتی کشیده نشده است.
او می گوید از استعاره هایی استفاده کنید که این استعاره ها از طرفی کلمه عادی زبان نیستند و از طرفی استعاره های مرده هم نیستند.
در همه زبان ها یک سری استعاره وجود دارد که به آنها اصطلاحات مرده می گوئیم. اینها زمانی صور خیالی در ذهن ما خلق می کردند ولی به دلیل کثرت استعمال، مستعمل شده اند و دیگر با جسم ما ارتباط برقرار نمی کنند. مثل تعبیر “قلم فرسایی کردن” که اکنون دیگر این اصطلاح هیچ گونه حواس ما را بر نمی انگیزد.
اصلاً از این کلمه برداشت نمی کنیم که قلمی آنقدر نوشته که فرسوده شده است. قلم فرسایی کردن برای ما نوشتن، معنا می دهد. در صورتی که این اصطلاح زمانی نه چندان دور در زبان فارسی استعاره ای زنده بود، ولی از بس به کار رفته، دیگر مرده است.
مثلاً این لغات را در نظر بگیرید: سنگ کسی را به سینه زدن، سینه سپر کردن برای کسی. پاشنه آشیل، از آب گل آلود ماهی گرفتن و… اینها همه اصطلاح های آماده به کار رفتن هستند.
ویژ گیهای نثر بد
خلاصه آنچه گفته شد:
– زبان نامعقول یعنی زبانی که از نقش های متفاوت زبانی به خوبی استفاده نمی کند، سبب خطا می شود و خلاف تعقل است.
– زبان می تواند ما را بفریبد. یعنی سبب شود که تصویر نادرستی از واقعیت کسب کنیم.
– از نظر اورول خصوصیات نوشته های بد و شلخته ۱- کهنگی صور خیال و ۲- بی دقتی اند.
– شگردهای تولید بدون تلاش و زحمت نثر که نتیجه آن نثر بد است:
۱. استفاده از استعاره های در شرف نابودی که خلاف استعاره های مرده است.
۲. استفاده از فعل هایی که ضمیمه دارند. مثل اینکه به جای قهر کردن بگوئیم: جانب قهر را انتخاب کردن. به جای اینکه بگوئیم الف و ب را با هم آشتی دادن بگوئیم: باب آشتی میان الف و ب را گشودن یا به جای اینکه بگوئیم می خواهیم الف وب را با هم نزدیک کنیم بگوئیم: باب افتراق را میان الف و ب بستن.
۳. استفاده از زبان پر طمطراق و متکلف. این کلمات را می توان جزو کلماتی عنوان کرد که استفاده از آنها می تواند به نوشته یا زبان آدمی ابهت بخشد. به واقع ساختمانی سر هم بندی کرده و این کلمات را در آن پخش کنیم:
لائیسیته، انظمامی، بطن، سپهر، ساحت، پارادوکس، دیسکورس، کنشگر، دیگر بودگی، اندیشه گی،انگاره، همچون،آئینی، پیشا، پسا، ویتگنشتاین (به عنوان یک کلمه)، سویه، باز تولید، نسبت، التفات، لیوتار، فوکو، دریدا، شاید هم هابرماس، (این ها به عنوان یک کلمه تأثیر اسطوره ای بر زبان ما می گذارند) فوکویی، اگر این کلمات را در سخن یا نوشته خود بپاشید به کلامتان روحی فلسفی می بخشد.
در داستان آلیس در سرزمین عجایب، آلیس وقتی دنبال خرگوشی می کند و در چاه می افتد، در حین سقوط با خودش می گوید: من نمی دانم در این نقطه به کدام طول و عرض جغرافیایی رسیده ام. بعد نویسنده (لوئیس کارول) می گوید: آلیس اصلاً نمی دانست طول یا عرض جغرافیایی یعنی چه. ولی فکر کرد اینها کلمات دهن پر کن قشنگی اند.
۴. الفاظ مهمل و بی معنی: مثل فاشیسم، عوام فریب، پوپولیسم، دموکراسی، عدالت و آزادی.
اورول در مثال الفاط بی معنی دموکراسی را مثال می زند و می گوید:
نه تنها معنای مورد اجماعی ندارد بلکه اگر برای رسیدن به چنین معنایی تلاشی هم صورت گیرد، همه علیه این تلاش می ایستند.
گروههای کاملاً رقیب از این مفهوم استفاده می کنند پس این مفهوم بی مصرف است. وقتی همه می توانند از آن استفاده کنند بی مصرف و مهمل است. همه در تلاش برای روشن کردن معنای آن می ایستند. عموم آدم ها تصورشان این است وقتی کشوری را دموکرات می نامیم داریم آن را تزیئن و از آن تعریف می کنیم و به آن نظر مثبت داریم. مخالف آن هم وقتی کشور دیگری را دموکرات می نامند در واقع به آن کشور نظر موافق و مثبت دارد. در همین حد. فقط بیان عاطفه می کند. معنای عینی برای این کلمه وجود ندارد. مثل اینکه بگویم من از این غذا خوشم می آید. به همین دلیل مدافعان هر رژیم معتقدند که آن رژیم دموکرات است و هراس دارند که اگر این گونه کلمات محدود به یک معنا شوند دیگر قابل استفاده نباشند. زیرا اگر این کلمه وضوح پیدا کند فقط یک گروه می تواند از آن استفاده کند.
اورول می گوید:
“ما در استفاده از اینگونه کلمات عدم صداقتی می بینم که آگاهانه است. شخصی که از این کلمه استفاده می کند تعریف مشخص خود را از آن دارد. اما از ابهام آن استفاده می کند تا شنونده اش گمان برد مقصود او همان است که در دل دارد.”
خیلی از افرادی که از کلمات آزادی و دموکراسی استفاده می کنند از وجه روشن آن نمی گویند، بلکه از وجه ابهام گونه آن استفاده می کنند. چون ابهام باعث می شود موافقان او زیادتر شود.
تا آنجا که در عرصه سیاست از این عدم وضوح استقبال می شود. تا طرفی که کلمه عدالت برایش مهم است از این آدم همیشه واژه عدالت را بشنود. همین برای او کافی است. زیرا از این خیل، افراد کمی اند که از او بخواهند عدالت را برایشان تحلیل کند تا به او رأی دهند یا نه.
در فرهنگ لغات شیطان به زبان انگلیسی( به فارسی هم ترجمه شده است. این کتاب تقریباً مثل رساله تألیفات عبید زاکانی تألیف های شوخی دارد. مثلاً جلوی واژه عزرائیل می نویسد مادرزن!) برای “دماگو” که معادل آن در فارسی “عوام فریب” است نوشته: هیچ معنایی ندارد! یعنی رقیب سیاسی و هر کسی به رقیب خود می تواند بگوید عوام فریب.
تقریباً مثل فحش بی معنی و مابه ازای خارجی ندارد و کسی هم آن را جدی نمی گیرد. ذکر مثالی خالی از لطف نیست. یکی از دوستان تعریف می کرد که یک ایرانی در آلمان با فردی آلمانی دعوایش شده بود. ایرانی از آن فحش های ناموسی به آن آلمانی داده بود. آلمانی پرسید که او چی می گوید. به او گفتند مثلاً در باره یکی از بستگانت چنین چیزی می گوید. آلمانی گفت مثلاً خواهر من که آلان در مرز سوئیس و آلمان است! آن آلمانی به حرف آن ایرانی معنی خارجی داده بود. در حالی که حرف و فحش آن ایرانی اصلاً معنی نداشته است.
عوام فریب هم به این گونه معنی ندارد. واژه های فاشیسم، علم و پیشرفت هم اینگونه اند.
اورول سپس قطعه ای از عهد عتیق می آورد. باب ۹، آیه ۱۱. من این آیه را از ترجمه قدیم ۱۸۹۵ میلادی می آورم: “برگشتم و زیر آفتاب دیدم که مسابقت برای تیزروان و جنگ برای شجاعان و نان نیز برای حکیمان و دولت برای فهیمان و نعمت برای عالمان نیست. زیرا که برای جمیع ایشان وقتی و اتفاقی واقع می شود.”
حال او این عبارت را به زبان دیگری برگردانده است. عین آن جمله ای را که جرج اورول برای عبارت بالا آورده است، ترجمه می کنم:
“مشاهدات عینی و ابژکتیو پدیدارهای هم زمان ما این نتیجه گیری را ضروری می سازد که توفیق یا عدم توفیق در کنش های رقابتی به این سو می گراید که با توانایی های سرشتی هم ساز نباشد و اینکه امر پیش بینی ناپذیر را همچون امری مهم همواره باید ملحوظ قرار داد.”
این جمله را که دیدید درست معادل آن عبارت بالاتر از عهد عتیق است. اورول خود می گوید اینجا حرکتی از زبان ملموس به زبان انتزاعی پدید می آید. به جای اینکه ملموس و عینی صحبت کند (آن عبارت عهد عتیق) می گوید توفیق یا عدم توفیق. باز کردن توفیق یا عدم توفیق کار سخت تری است. خواننده باید برود دنبال اینکه توفیق یا عدم توفیق در جهان خارج چه تجلیاتی دارد.
پس یکی از خصوصیات نوشته خوب ملموس بودن است. آنچه که اورول در این زمینه گفت تمام شد ولی دوباره به این مقاله باز می گردیم.
نه در مقاله اورول و نه در جاهای دیگر در متون انگلیسی که به خوب نوشتن توصیه می کنند این دو عامل را که من اضافه می کنم (۵و۶) ذکر نشده است.
۵. گرایش به بیان زیبا و زیباسازی سخن.
برخورد هنری و زیبا شناسانه با زبان. به بیان دیگر برخورد ادبی و شعری در جایی که با نقش ارجاعی زبان سر و کار داریم. یعنی دارید توصیف و تعریف می کنید، مقاله سیاسی و اجتماعی می نویسید.
تمام آن عیوبی که اورول نقل می کند تلاشی در جهت زیباسازی زبان نبود. یعنی بدی انگلیسی نه از آن جهت بوده که می خواسته زبان را زیبا کند و نتوانسته و کار دست خودش داده است.
در سخن ادبی و در زیباسازی زبان، آنچه اولویت دارد خود سخن است نه مصداق سخن. نه آنچه که سخن درباره اش است. بلکه خود سخن موضوع اهمیت قرار می گیرد. در نوشته های سیاسی، اجتماعی و فلسفی انتظار داریم با نقش ارجاعی زبان که با صدق و کذب سر و کار دارد روبرو شویم. در نقش ارجاعی جهت گیری سخن به سوی موضوع سخن است. در کارکرد ارجاعی، سخن مرکز گریز است. در حالی که در کار کرد ادبی، هنری و شعری سخن مرکز گرا است. مثالی بزنم: خط خوش.
اگر مقاله ای به دست شما بدهند دنبال این هستید که ببینید چه نوشته است، نه چطور نوشته است. ممکن است خوش خط باشد یا بد خط. اما وقتی به نمایشگاه خط خوش میروید به دنبال این نیستید که چه نوشته شده است. زیرا اهمیتی ندارد. اصلاً بی معنی باشد. ولی زیبایی های خط خوش مثل کش و قوس ها برای شما کافی است تا از آن لذت ببرید. هنر مرکزگراست یعنی به خودش برمی گردد.
پنجره اتاق را بنگرید. به گونه ای ساخته شده که از ورای آن بیرون را نگاه کنید.
نه اینکه خود پنجره را ببینید. اما با این شیشه می شود کاری کرد که شما فقط خودش را ببینید. اگر این پنجره تبدیل به ُ”ارسی” شود آنگاه می شود کار هنری. یعنی شما را متوجه خودش می کند. معامله زیباشناسانه با زبان، یعنی زبانی تولید شود که شما متوجه زبان شوید نه متوجه آنچه که می گوید.
کارکرد ادبی زبان در تعارض با کارکرد ارجاعی زبان است. ارجاع یعنی بیرون از من. به همین دلیل است که در کارکرد ادبی صحبت صدق و کذب مطرح نمی شود. وقتی شیشه شما را به بیرون ارجاع می دهد، شما به دنبال این هستید که این شیشه خوب نشان می دهد، موج دارد یا نه. اما اگر ارسی باشد، شما را به چیزی ارجاع نداده که شما قیاس کنید که ببینید از پس کار خودش خوب برآمده یا نه. حافظ بیتی دارد:
کشتی شکستگانیم (یا نشستگانیم) ای باد شرطه برخیز/ باشد که باز بینیم دیدار آشنا را
این موضوع بحث است که کدام واژه درست است:
کشتی شکستگانیم یا کشتی نشستگانیم؟
اینجا زبان ادبی است و کارکرد و نقش آن ادبی بود
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 